تا صبح حرف داشتم برای گفت اما نمیدونمم چی شد ، البته که میدونم چی شد. شما بعیده بخواید بدونید که حالا بدونید یا ندونید چه فرقی داره؟ چیزیش که مهمه اینه که انگار جای حرف، یه مشت شن توی دستام گرفته بودم. تا برسم به کیبورد برای نوشتنشون، از دستم افتاد.
ولی علی الحساب برید یوتیوب و سرچ کنید «Da mooozik»، یه پلی لیست میاد که صد و ده دوازده تا آهنگ داره. گوش بدید.
من حافظم ضعیف نیست، صرفا گویا یه مشکلی داره باهام. میخواد تلافی ِ یه شب سختی که با کسی داشته ته یه کوچه بنبست رو سر من در بیاره، اینطوری که هرچیزی رو که میخوام فراموش کنم رو نمیتونم از یادم بیرون ببرم. و هرچی که میخوام یادم بمونه رو نگه میداره، یه آلارمی چیزی هم تنظیم میکنه که چند ساعت یبار یادم بندازه.
من فیلم مورد علاقم رو چند بار میبینم.
که چی؟ که برای من تموم نمیشه. برای من دیدن اخرش معنیش رسیدن به تهش و عوض کردن نیست.
که چی؟ که برای من تموم نمیشه. برای من دیدن اخرش معنیش رسیدن به تهش و عوض کردن نیست.
نمیتونی خودت رو وصل دو تا بُردار کنی که تو دو جهت مختلف حرکت میکنن. جر میخوری از وسط.
که چی؟ که هیچی، زندگیم نصفش وصله به یه اسبی که یه طرف میدوئه و اون یکی نصفش وصل اسبیه که تو جهت مخالف میره.
باز که چی؟ انقدر دنبال تهش نباشید، اون اولش راهتون رو مشخص کنید. گیر نکنید. پاره نشید.
که چی؟ که هیچی، زندگیم نصفش وصله به یه اسبی که یه طرف میدوئه و اون یکی نصفش وصل اسبیه که تو جهت مخالف میره.
باز که چی؟ انقدر دنبال تهش نباشید، اون اولش راهتون رو مشخص کنید. گیر نکنید. پاره نشید.
که من لیاقت آدم های خوب زندگیم رو نداشتم. همشون رو از خودم روندم. جاش چی آوردم؟ ولش کنید. شر میشه.
دلم غرق شدن میخواد، نه اون غرق شدنی که باعث میشه نفست در نیاد. یه چیز مثل غرق شدن فکرم بین موهات.
این نظرسنجی مهندسی شده بود. من عموم ناظر بود، خودش دید که برگه های لایک تا نخورده توی صندوق افتاده.
نشد اونقدری که میخواستم و چیزایی که میخواستم رو تعریف کنم. هم سردرد مانع شد، هم کم خوابی.
انتخاب های آدم یه سری نتیجه رو بدنبال دارن، اگه نتیجه ای که گرفتی بد شد، دلیل نمیشه که به انتخابت احترام نذاشته باشه کسی.
باید با خودم مرور کنم.
آدم حسرت چیزایی رو میخوره که نتونسته بدست بیاره.
آدم حسرت چیزایی رو میخوره که از دستش گرفتن.
ولی خب آدم حسرت چیزایی رو نمیخوره که خودش نخواسته.
آدم حسرت چیزایی رو میخوره که نتونسته بدست بیاره.
آدم حسرت چیزایی رو میخوره که از دستش گرفتن.
ولی خب آدم حسرت چیزایی رو نمیخوره که خودش نخواسته.
وقتی تو توی پنجره روبرویی نباشی آدم برای چی باید پرده رو بزنه کنار و پنجره رو باز کنه؟!
دیدید بعضی وقتا آدم از شدت خوشحالی اشک میریزه؟ یا بعضی وقتا از شدت ناراحتی میخنده؟
یه درجه ای از ناراحتی و عصبانیت هست که عجیبه، مثل همونا میمونه، ناراحت و عصبی ای ولی آروم ترین آدم دنیایی. بی حس و بیخیال دراز کشیدی، یه پات هم انداختی روی اون یکی پات، به صدای سهتار گوش میدی و هیچی تو فکزت نمیگذره.
یه درجه ای از ناراحتی و عصبانیت هست که عجیبه، مثل همونا میمونه، ناراحت و عصبی ای ولی آروم ترین آدم دنیایی. بی حس و بیخیال دراز کشیدی، یه پات هم انداختی روی اون یکی پات، به صدای سهتار گوش میدی و هیچی تو فکزت نمیگذره.