میدونید؟ یه سری آدم ها هستن که دوستشون دارم، اصلا بین خودمون بمونه، بعضی وقتا خیلی بیشتر از یه دوست داشتن عادیه.
ولی من فقط دوستشون دارن، نخریدمشون که! خریدم؟ اصلا آدم رو که نمیشه خرید. چند سالی هست که این قضیه برده داری جمع شده. اختیار دارن دیگه. میتونن انتخاب کنن، میتونن انتخاب کنن چه کاری بکنن و چه کاری نکنن. من چی؟ من؟ من نه، دست خودم نیست کی رو دوست داشته باشم و کی رو نه. فقط با توجه به انتخاب هاشون، میذارم میرم. نمیتونم بگم چیکار کن و چیکار نکن ولی میتونم اگه جام نبود، یه دستی به موهام بکشم، کولهم رو بندازم رو دوشم و برم.
ولی من فقط دوستشون دارن، نخریدمشون که! خریدم؟ اصلا آدم رو که نمیشه خرید. چند سالی هست که این قضیه برده داری جمع شده. اختیار دارن دیگه. میتونن انتخاب کنن، میتونن انتخاب کنن چه کاری بکنن و چه کاری نکنن. من چی؟ من؟ من نه، دست خودم نیست کی رو دوست داشته باشم و کی رو نه. فقط با توجه به انتخاب هاشون، میذارم میرم. نمیتونم بگم چیکار کن و چیکار نکن ولی میتونم اگه جام نبود، یه دستی به موهام بکشم، کولهم رو بندازم رو دوشم و برم.
کاش یه ورژن دیگه از آدم ها بود که کارشون فقط دادن و کردن بود که هر موقع نیازی داشتید برید سراغشون که سر این مسخره بازی ها نرینید به رفاقت های بین آدما.
فرقمون اینه که من اگه حرفم بی معنیه، میدونم بی معنیه ولی تو اگه حرفت بی معنیه، فکر میکنی حرف درستیه.
Forwarded from خرناسهاي يک لاکپشت
یه بار یکی از رو محبت با ما یه کاری کرد که فهمیدیم هیتلرم واقعا میخواسته دنیا رو جای بهتری کنه.
@khornaas
@khornaas
من چه دعوا کنم چه نکنم، چه حق با من باشه چه نباشه، بدهکار منم.
کجای کار میلنگه؟ والا از اونجایی که با آدمای مختلف و در جاهای متفاوت تکرار شده و فقط پای ثابت ماجرا من بودم، احتمالا من میلنگم.
کجای کار میلنگه؟ والا از اونجایی که با آدمای مختلف و در جاهای متفاوت تکرار شده و فقط پای ثابت ماجرا من بودم، احتمالا من میلنگم.
همیشه اتفاقی که درسته، خوشحال کننده نیست. بعضی وقتا کار درست رو انجام بدی، غم میگادتت.
خوب یا بد، دل پر یا خالی، با آرامش یا پر از اضطراب، فرقی نداره چجور باشی، زمان برنمیگرده. زمان برگرده هم همه چی دست تو نیست.
یه من گوه خوردم اعتماد کردم رو باید پین بکنم که هروقت میام چشمم بهش بخوره که یادم نره.
«گذشتم از او به خیره سری، گرفته ره مه دگری
کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم
به جز ره او، نه راه دگر، دگر نکنم خطای دگر»
کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم
به جز ره او، نه راه دگر، دگر نکنم خطای دگر»