ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
اگر من کافی نیستم اصراری نیست.
آدم که نباید خودخواه باشه، حالا شاید رفتنت ناراحت کننده باشه برام ولی خب موندنت برای خودت ناراحت کنندست‌.
«گر میوهٔ یک باغ نچیدیم، نچیدیم»
کتاب بیشعوری به اندازه یک دنیا گاو هایی بار آورده که فکر می‌کنن تو چشمت می‌تونن نگاه کنن و تشخیص بدن بیشعوری یا نه.
Forwarded from ناپیرو (ABAN)
یازده هزار سال نوری فاصله دارم از نزدیک‌ترین چیزی که برام قابل درکه!
ExDa
Fereidoon Foroughi – Tangna
«مثل لاکپشت تو خودم قایم شدم.»
Forwarded from ExDa
«گذشتم از او به خیره سری، گرفته ر‌ه مه دگری
کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم
به جز ر‌ه او، نه راه دگر، دگر نکنم خطای دگر»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من که‌ بخاطر‌ سلامتی می‌خواستم لاغر بشم ولی خب انگیزه سلامتیم رو از دست دادم.
شما حتا اگر سرچ کنی how to become batman هم گوگل کلی جواب بهت شون می‌ده. نمی‌دونم این همه سوال بی جواب برای چیه.
یادم نمیاد. یادم نمیاد چی می‌گفت فقط یادمه وقتی چشماش رو نگاه می‌کردم موقع حرف زدنش، جوری نگاه می‌کرد که دوست نداشتم بشنوم و یادم بمونه.
از اینجایی که من وایسادم، دنیا جای قشنگی نیست. شاید صندلی اشتباهی رو نشستم ولی خب می‌دونی؟ انتخاب صندلی با خودم نبود، بلیت رو دادن دستمون گفتن برو بشین رو شماره صندلیت.
من داشتم راهم رو می‌رفت، راه که نه ولی خب بیراهه خودم رو می‌رفتم. بی‌آزار، بی‌سر و صدا. اومد دستمو گرفت کشید برد یه راه دیگه. گفت ببین همه دارن از اینجا می‌رن، ببین راه درستش اینه، ولی خب من غریبه بودم اونجا. می‌دونی آخه؟ تو یه راه بد رو صددرصدش رو بلد باشی احتمالا بهتر نتیجه بگیری نسبت به کسی که ۲۰ درصد یه راه خوب رو بلده. من اونجارو نمی‌شناختم ولی خب دستمو گرفته بود دیگه. ولی خب ول کرد دستمو. توی جای جدیدی بودم که نمی‌شناختم. بلد نبودم. می‌دونی؟ تغییر دادن آدما مسئولیت داره.
دارم چرت و پرت می‌گم. برم با یه کار دیگه مشغول کنم خودم رو. بهتر از زدن حرف های بی سر و ته ِ نامرغوبه.
یه توییت دیدم که دختره توش راجب سکس و اینا یه شوخی کرده بود. تا توییت رو دیدم گفتم خب الان یه دختره دیگه میاد به حالت فان یه خاطره این شکلی تعریف می‌کنه و ۴ تا پسر هم می‌رن اون زیر اون کامنت و شوخی می‌کنن و سعی می‌کنن لاس مناسبی رو بزنن با اون فرد. و خب وقتی کامنت هارو دیدم، همچین اتفاقی افتاده بود.

خواستم بگم بیش‌تر زندگیم سعی کردم اون ۱ دختر و اون ۴ تا پسر نباشم. یعنی انقدر قابل پیش‌بینی نباشم سوای از سبک بودن کارشون (از نظر خودم).
گفت راستشو بگم؟ ولی خب می‌ترسیدم فقط گفتم دروغ نگو.
تو می‌خوای یه بازی برد برد بکنی، من اصلا نمی‌خوام بازی کنم.
اینکه توی اینستاگرام می‌شه کلوز فرند هارو مشخص کرد تا یه تصویر رو فقط اونا ببینن بنظرم بی استفادست. یعنی شاید اوایلش استفاده بشه ولی بعدا نه. آخه مگه کل قضیه عکس های قشنگ و خوش گذشتن ها و... در رابطه با «دیده شدن» نبود؟
اخیرا ساعت ۱۰ شب می‌خوابم و ۴ صبح بیدار می‌شم. وقتشه برم اون لیسته که ساعت خواب و بیداری مدیر های موفق رو نوشته نگاه کنم و ببینم با همین ساعت خواب کی‌می‌تونستم بشم و نشدم :))
اینکه رفت از دوستات بود، چرا ناراحت نشدی؟
-اگر از دوستام بود نمی‌رفت. حداقل نه بدون خداحافظی.
یه بیت این شعر مولانا رو اشتباه خونده، ولی حتا با اون اشتباه هم قشنگه.
مثل اون جمله که هایده اشتباه خونده ولی بقیش انقدر قشنگه که اصلا فهمیده نمی‌شه این اشتباه.