هر موقع با کسی که ازش ناراحت بود بحث میکرد میگفت به من نگو ناراحتی، بگو چجوری خوشحالت کنم.
نیت مهمه ها ولی خب نه که هربار با نیت خوب بزنی بگامون بدی. دیگه ته تهش اون یکی دوبار اول نیت مهم باشه.
فارغ از متنش و فقط با ریتمش یه پیرمردی میاد تو ذهنم که بعد مدت ها دوباره عاشق شده داره به خودش میرسه، کتش رو پوشیده و پاپیونش روصاف میکنه تا اولین دیتش که تو یه مراسم رقصه رو بره.
این همه تلاش کردم درست پیش بره، تهش درست پیش رفت؟ اینبار دیگه مستقیم بریم اشتباه کنیم.
این دستگاه هارو دیدید تو فیلم ها که کاغذ هایی رو که میخوان نابود کنن رو میریزن تو یه سری دستگاه که خردشون گنه و کلا هیچوقت قابل تشخیص نباشن؟
اگه میشد، یک ماه اخیرم، علی الخصوص هفته اخیر یا دیگه نهایتا امروزم رو مینداختم توی همچین ماشینی، شاید خوشحال تر زندگی میکردم.
اگه میشد، یک ماه اخیرم، علی الخصوص هفته اخیر یا دیگه نهایتا امروزم رو مینداختم توی همچین ماشینی، شاید خوشحال تر زندگی میکردم.
میدونید؟ یجورایی راهی که میرم walk of shame توی سریال game of thrones هستش با این تفاوت که آدم غریبه ای توی مسیر واینستاده، انگار خودم دارم راه میرم و خودم دو طرف راه وایسادم و میگم shame.
دوتا ار دوستام دعواشون شد. یکیشون داد زد وپاشد وگفت از این به بعد «حَکَم بین ما شمشیره». همین، هیچ کامنتی براش به ذهنم نمیرسه.
در حالی که نهایت شعاع حرکتش در هر جهتی به ده سانتی متر هم نمیرسید اصرار داشت که هنوز نگرفتتش.
گفت مهدی موسوی خیلی خوبه شعراش، گفتم نمیدونم، خوندم بعضی از شعر هاش رو، بنظرم قشنگن ولی نمیتونم بگم خوبن یا نه. من که شاعر نیستم یا اصلا بلد نیستم که بخوام نظر بدم ولی وقتی میخونمشون بنظرم قشنگن! گفت برای نظر دادن راجب غذا باید آشپز باشی؟
گفتم بستگی داره، احتمالا تا آشپز نباشی نتونی تشخیص بدی گوشتی که میخوری گوشت گاوه یا گوسفند یا حتا خر یا سگ. احتمالا نتونی درست کیفیت مواد رو تشخیص بدی، نفهمی طعمش بخاطر ادویه هاست یا بخاطر خود غذا. اگه آشپز نباشی صرفا میتونی بگی طعم اون غذا رو دوست داشتی یا نه.
گفتم بستگی داره، احتمالا تا آشپز نباشی نتونی تشخیص بدی گوشتی که میخوری گوشت گاوه یا گوسفند یا حتا خر یا سگ. احتمالا نتونی درست کیفیت مواد رو تشخیص بدی، نفهمی طعمش بخاطر ادویه هاست یا بخاطر خود غذا. اگه آشپز نباشی صرفا میتونی بگی طعم اون غذا رو دوست داشتی یا نه.
حرفام مطابق با حالم نیست متاسفانه. انگار که همزمان هم دارم میرم سمت چپ و همزمان سمت راست.
حس میکنم این قدیما یکی از مجازات های اعدام بوده، دو طرف آدم رو میبستن به اسب و توی دو جهت مختلف میدووندن اسب هارو. اینجوری میشد که نصف میشد طرف.
ولی خب میدونید چیه؟ فکر نکنم هیچ احمقی داوطلبانه خودش رو به اون دو تا اسب بسته باشه که من بستم.
حس میکنم این قدیما یکی از مجازات های اعدام بوده، دو طرف آدم رو میبستن به اسب و توی دو جهت مختلف میدووندن اسب هارو. اینجوری میشد که نصف میشد طرف.
ولی خب میدونید چیه؟ فکر نکنم هیچ احمقی داوطلبانه خودش رو به اون دو تا اسب بسته باشه که من بستم.
ExDa
حرفام مطابق با حالم نیست متاسفانه. انگار که همزمان هم دارم میرم سمت چپ و همزمان سمت راست. حس میکنم این قدیما یکی از مجازات های اعدام بوده، دو طرف آدم رو میبستن به اسب و توی دو جهت مختلف میدووندن اسب هارو. اینجوری میشد که نصف میشد طرف. ولی خب میدونید…
چقدر مقایسه احمقانه و زشتی. برم تو اتاقم و در رو ببندم و به مقایسه های زشتم فکر کنم.
ExDa
خواستم برم فرمون زندگیم رو بگیرم دستم ولی گولم زدن. چیزی که دستمه قطعا فرمون نیست.
نتیجه اخلاقی:
تا چیزی رو درست نشناختید نرید بگید بهتون بدنش، ممکنه چیز دیگه ای بدن دستتون.
تا چیزی رو درست نشناختید نرید بگید بهتون بدنش، ممکنه چیز دیگه ای بدن دستتون.
فکر کن یه غذایی داری، یه دوستی هم داری که برات مهمه، هر شب تمام غذای خودت رو برای اون میذاری کنار ولی همیشه تا قبل اومدن دوستت یکی دیگه میاد اون غذا رو میخوره.
هم تو چیزی نخوردی و هم دوستت. که چی؟ این از اون چیزاییه که هیچوقت دوست ندارم شأن نزولشون رو بگم. هیچوقت. هیچ جا.
هم تو چیزی نخوردی و هم دوستت. که چی؟ این از اون چیزاییه که هیچوقت دوست ندارم شأن نزولشون رو بگم. هیچوقت. هیچ جا.
یه روز بی دغدغه چیه آخه؟ خدا یه روزمون رو بی دغدغه بذار باشه، شاید اصلا خوشم نیومد و دیگه نخواستم! ولی یه اکانت تست ۱ روزه بهم بده.