بله میدونم. شرایطِ خوبی نیست. تصمیم های درستی نگرفتم. اتفاقا حرف های خوبی هم نزدم ولی چیکار کنم؟ نه که بخوام بگم هرکاری کردم کار خوبی بوده. نه قطعا انقدرا با خودم حال نمیکنم و از قضا خیلی هم کمتر از این حرفاست. صرفا اینکه گذشته، اینکه من نمیتونم تغییر بدم. من خسته شدم از تلاش برای تغییر گذشته ای که زورم بهش نمیرسه.
این فرارِ رو به جلو که میگن همونه که هی ایراد های بقیه رو میگیری و هی سعی کنی همه رو تغییر بدی جز خودت و یادت بره خودت چه گوهی هستی؟
ExDa
من اگه اسمم میترا بود هیچوقت خاله نمیشدم.
اگرم اسمم آرش بود که چشمامو از چشمای مادرزنم میدزدیدم.
ExDa
اگرم اسمم آرش بود که چشمامو از چشمای مادرزنم میدزدیدم.
من؟ نه فقط میرم کامنت هارو میخونم. خیلی باحالن.
ما یه فامیل داشتیم دوتا چشم داشت افسردگی گرفته بود. آخرشم از سرطان مرد. دوتا چشم نداشته باشید، یکیش رو کور کنید که ضرر داره.
(نحوه نتیجه گیری یه سری آدم. نمیرن ببینن چرا اونطور شد، صرفا دوتا fact رو میذارن کنار هم و نتیجه میگیرن)
(نحوه نتیجه گیری یه سری آدم. نمیرن ببینن چرا اونطور شد، صرفا دوتا fact رو میذارن کنار هم و نتیجه میگیرن)
خب حقیقت اینه که من توی مودِ خوبی نیستم چند وقته. ولی همینو هم به یه خوشحالی الکی ترجیح میدم.
ExDa
Choose.
نظر شخصیم؟ تا جفتشو تجربه نکرده باشی خیلی بعیده تشخیص بدی کدومو ترجیح میدی.
-کدوم گوسفندی از گوسفند بودنش ناراحته؟
من اگر گوسفند بودم قطعاً از گوسفند بودنم ناراحت میبودم.
-اگر گوسفند بودی، چیز خاصی درک نمیکردی.
من اگر گوسفند بودم قطعاً از گوسفند بودنم ناراحت میبودم.
-اگر گوسفند بودی، چیز خاصی درک نمیکردی.
من که تلاشمو کردم.درسته میتونی بهونه بیاری و احتمالا حتا دلایلی داشته باشی که از دور یا شاید حتا از نزدیک منطقی بنظر برسن ولی خب من تلاشمو کردم. میدونم تقصیر من نیست ولی خب شما قانع کن تمام دنیا رو اما مگه مهمه؟
شما به خونه رو در نظر بگیر که درش همیشه روی مهمون بازه و با مهمون ها خیلی خوبه. کلی تحویل میگیرن مهمون هارو، کلی تعریف میکنن و حالا جای اون مهمون نگاه کن که رفته جای غریبه، هی تحویل گرفته میشه. آدمه دیگه. چند تا آدم بدون ایراد دیدید تا حالا؟ من که ندیدم. بالاخره ممکنه جوگیر بشه و فکر کنه واقعا خبریه. شاید واقعا بخاطر خوبیِ خودشه و نه مهمون نوازی صاحب خونه.
خب که چی؟ هیچی. خواستم بگم اون میزبان چیزی رو از دست نمیده اگر در رو ببنده و تورو بندازه بیرون ولی تو یه چیزایی از دست میدی.
به به. چه صبح دل انگیزی.
خب که چی؟ هیچی. خواستم بگم اون میزبان چیزی رو از دست نمیده اگر در رو ببنده و تورو بندازه بیرون ولی تو یه چیزایی از دست میدی.
به به. چه صبح دل انگیزی.
شنیدید میگن مرز بین عقل و جنون باریکه؟ فکر کنم بین بیآلایش بودن و حماقت هم باریکه.
یه مشکلی که آدم کم حرف داره اینه که وقتی باهاش صحبت میکنن بقیه با اینکه در جوال حرفاشون نظری نداره چه کلمه یا جمله ای رو بگه که فضا awkward نباشه. مثلا فرد مقابل ده دقیقه حرف میزنه خب یه کلمه ای باید اون وسط بگی. ولی هرچی گشتم پیدا نشد.