ExDa
Video
یه سری پیش دوستش نشسته بودن، دوستش براش از یه دوست مشترکشون تعریف میکنه که آدم محافظه کاری بوده، وقتی که ملت داشتن گلوشون رو پاره میکردن توی مهمونی اون آروم بوده. میگه بالاخره توی ۴۰ سالگی مواد میزنه، همیشه دوست داشته یه party girl باشه و هیچوقت نتونسته و بالاخره بعد این همه مدت تونسته. اینو که میشنوه وقتی میرسه خونه این آهنگ رو مینویسه.
ExDa
Bishop Briggs - Baby (Official Video).mkv
این آهنگ رو قرار نبوده پخش رسمی کنه، هربار جایی میخوندش میگفته که این فقط یه دمو هستش. میگه که این آهنگ رو خیلی دوست داشته، چون قرار نبود هیچوقت پخشش کنه. میگه که برای همین بالاخره میتونه تفریح کنه تقریبا. میتونه بشینه و بخش عاطفی و عاشقانه زندگیش رو توصیف کنه.
ExDa
ALIAA by KALEIDA (Official Video) - YouTube.mkv
اینم چیز خاصی از پیشینه و بیرونش نمیدونم ولی یه تیکه از خود آهنگ هست که توش میگه «Feel no shame» و خب کافیه.
تک تک آدم هایی که بخاطر گذاشتن این آهنگ ها لیو دادن، لیو دادنشون باعث خوشحالیم بود. سلیقه مناسبی نداشتن، شما داشته باشید.
تصویرین و توصیم اینه که با تصویر ببینید.
تصویرین و توصیم اینه که با تصویر ببینید.
یه اتفاقی هست که منو یاد یه ایپزود از فرندز نمیندازه. در عوض من رو یاد یه اپیزود از black mirror میندازه.
یه پزشکی بود که تونسته بودن کاری کنن تمام دردی که مریض هاش میکشن رو حس کنه، اگر دنده مریض شکسته، دردش رو کامل حس کنه، اگر پاش قطع شده بازم حس کنه اون رو و در نهایت وقتی مریض مرد، اون مرگ رو حس کنه.
چرا این کارو کردن ؟ دکتره یه مریضی رو از دست داده بود چون نمیتونست درست بهش بگه کجاش درد میکنه و چه حسی داره و... . بگذریم، این بنده خدا معتاد درد کشیدن میشه بعد از مدتی. گویا حتا دوست داره مریض درد بیشتری بکشه تا این حسش کن. شما فکر کن درد بکشی بدون اینکه چیزیت بشه. که البته بعدتر از این ماجرا به خودش هم آسیب میزد. بالاخره دکتر بود، لیمیت و محدودیت خودش رو میدونست.میدونست تا کجا ببره دستش رو که قطع نشه. اونقدری آسیب میزد که زنده بمونه.
حالا که چی؟ هیچی. این حس رو نسبت به عصبانیت دارم من. فقط اینکه دیگه چیزی عصبیم نمیکنه اونقدری که باید و ناراحتم.
یه پزشکی بود که تونسته بودن کاری کنن تمام دردی که مریض هاش میکشن رو حس کنه، اگر دنده مریض شکسته، دردش رو کامل حس کنه، اگر پاش قطع شده بازم حس کنه اون رو و در نهایت وقتی مریض مرد، اون مرگ رو حس کنه.
چرا این کارو کردن ؟ دکتره یه مریضی رو از دست داده بود چون نمیتونست درست بهش بگه کجاش درد میکنه و چه حسی داره و... . بگذریم، این بنده خدا معتاد درد کشیدن میشه بعد از مدتی. گویا حتا دوست داره مریض درد بیشتری بکشه تا این حسش کن. شما فکر کن درد بکشی بدون اینکه چیزیت بشه. که البته بعدتر از این ماجرا به خودش هم آسیب میزد. بالاخره دکتر بود، لیمیت و محدودیت خودش رو میدونست.میدونست تا کجا ببره دستش رو که قطع نشه. اونقدری آسیب میزد که زنده بمونه.
حالا که چی؟ هیچی. این حس رو نسبت به عصبانیت دارم من. فقط اینکه دیگه چیزی عصبیم نمیکنه اونقدری که باید و ناراحتم.
کلا این کلمه «باشه.» برای من خیلی کاربرد داره. معنیش هم معمولا این نیست که قبول کردم حرفی که میزنی رو. معنیش اینه که دست از سرم بردار، حوصله بحث ندارم. نه همیشه، اما خیلی وقت ها.