ExDa
ALIAA by KALEIDA (Official Video) - YouTube.mkv
اینم چیز خاصی از پیشینه و بیرونش نمیدونم ولی یه تیکه از خود آهنگ هست که توش میگه «Feel no shame» و خب کافیه.
تک تک آدم هایی که بخاطر گذاشتن این آهنگ ها لیو دادن، لیو دادنشون باعث خوشحالیم بود. سلیقه مناسبی نداشتن، شما داشته باشید.
تصویرین و توصیم اینه که با تصویر ببینید.
تصویرین و توصیم اینه که با تصویر ببینید.
یه اتفاقی هست که منو یاد یه ایپزود از فرندز نمیندازه. در عوض من رو یاد یه اپیزود از black mirror میندازه.
یه پزشکی بود که تونسته بودن کاری کنن تمام دردی که مریض هاش میکشن رو حس کنه، اگر دنده مریض شکسته، دردش رو کامل حس کنه، اگر پاش قطع شده بازم حس کنه اون رو و در نهایت وقتی مریض مرد، اون مرگ رو حس کنه.
چرا این کارو کردن ؟ دکتره یه مریضی رو از دست داده بود چون نمیتونست درست بهش بگه کجاش درد میکنه و چه حسی داره و... . بگذریم، این بنده خدا معتاد درد کشیدن میشه بعد از مدتی. گویا حتا دوست داره مریض درد بیشتری بکشه تا این حسش کن. شما فکر کن درد بکشی بدون اینکه چیزیت بشه. که البته بعدتر از این ماجرا به خودش هم آسیب میزد. بالاخره دکتر بود، لیمیت و محدودیت خودش رو میدونست.میدونست تا کجا ببره دستش رو که قطع نشه. اونقدری آسیب میزد که زنده بمونه.
حالا که چی؟ هیچی. این حس رو نسبت به عصبانیت دارم من. فقط اینکه دیگه چیزی عصبیم نمیکنه اونقدری که باید و ناراحتم.
یه پزشکی بود که تونسته بودن کاری کنن تمام دردی که مریض هاش میکشن رو حس کنه، اگر دنده مریض شکسته، دردش رو کامل حس کنه، اگر پاش قطع شده بازم حس کنه اون رو و در نهایت وقتی مریض مرد، اون مرگ رو حس کنه.
چرا این کارو کردن ؟ دکتره یه مریضی رو از دست داده بود چون نمیتونست درست بهش بگه کجاش درد میکنه و چه حسی داره و... . بگذریم، این بنده خدا معتاد درد کشیدن میشه بعد از مدتی. گویا حتا دوست داره مریض درد بیشتری بکشه تا این حسش کن. شما فکر کن درد بکشی بدون اینکه چیزیت بشه. که البته بعدتر از این ماجرا به خودش هم آسیب میزد. بالاخره دکتر بود، لیمیت و محدودیت خودش رو میدونست.میدونست تا کجا ببره دستش رو که قطع نشه. اونقدری آسیب میزد که زنده بمونه.
حالا که چی؟ هیچی. این حس رو نسبت به عصبانیت دارم من. فقط اینکه دیگه چیزی عصبیم نمیکنه اونقدری که باید و ناراحتم.
کلا این کلمه «باشه.» برای من خیلی کاربرد داره. معنیش هم معمولا این نیست که قبول کردم حرفی که میزنی رو. معنیش اینه که دست از سرم بردار، حوصله بحث ندارم. نه همیشه، اما خیلی وقت ها.
مغزم و این پشه های توی اتاقم حس میکنم از هم عصبین و چپ چپ همو نگاه میکنن، شبیه دوتا فامیل که باهم دعوا دارن و سر یه سفره نشستن. هرکی یه لقمه غذا میخوره اون یکی چپ چپ نگاهش میکنه و تو دلش میگه نخور پدرسگ، اینا حق منه.
سرشار از تلخیِ لحظه بیدار شدن از خواب وقتی که قبل خوابیدنت یک پاکت سیگار کشیدی.