ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
درگیر نظرات بقیه راجب خودمونیم در حالیکه هنوز خودمون از خودمون مطمئن نیستیم.

می‌دونی شبیه به چی می‌مونه؟ خونه نداری برای زندگی ولی دنبال اون آینه قدی مناسب برای توی اتاقت باشی. به فرض که پیدا شد. کجا می‌خوای بذاریش؟
والا نمی‌دونم، تجربه می‌گه وقتی یه مدت زیادی توی تاریکی اگر نور ببینی چشمات درد می‌گیره و بازم هیچی نمی‌بینی.
گویا باب مارلی می‌گه مشکل اینه که آدما وقتی خودشونن، ازشون بدمون میاد و وقتی خودشون نیستن و ادا در میارن دوست داشتنین برامون.

حالا باب مارلی کیه؟ نمی‌دونم.
فقط اینکه وقتی چیزای متناقضی رو دوست دارید، وقتی به نشدنی بودن چیزی که می‌خواید
فکر نمی‌کنید، منتظر خالی شدن زیر پاهاتون باشید. ولی خب یه خواب خوبه، آدم ازش لذت می‌بره. بد نیست که. نشده خوابی ببینید و حتا وقتی بیدار می‌شید دوست داشته باشید بخوابید و ادامه همون خواب رو ببینید؟
چرا یادم رفت؟ از یاد رفتن که دلیل نمی‌خواد. گذر زمان تصویر ها رو محو می‌کنه. این که سوال نیست برای پرسیدن. سوال مناسب اینه که چرا یادت موند؟
روزای بد و آدمای خوب احتمالا قابل تحمل تر از روزای خوب و آدمای بده.
راه رو بستی؟ روی کی؟ روی بقیه یا رو به خودت.
درد که بدست نیاوردن نبود. نه که نبود، ولی شما فکر کن ناخن انگشت اول نه، دوم دست چپت شکسته و همزمان هم دست راستت از مچ قطع شده‌. بگن چته، کجات درد می‌کنه و چی شده برنمی‌داری آدرس اون ناخت رو بدی بگی شکسته می‌گی دستم قطع شده. حالا این ناخن شکست رو تشبیه کردیم به بدست نیاوردن، مچ چیه این وسط؟ مچ اینه که تلاشم رو هم نکردم برای بدست آوردن. نه که نکردم، کردم اما کافی نبود. پس کِی کافیه؟ کافی وقتی بود که پیشم باشی.
در واقع شاعر یه جایی هست که می‌گه «درد، ضربه تبر نبود. دستِ بی سپر بود» که البته کاملا بی ارتباطه با حرف های من. صرفا قشنگ بود.
کج بودن راه من راه شما رو صاف می‌کنه؟ نمی‌کنه.
«That's not true. I can express feelings.
Nothing on the outaide. Nothing on the inside.»
آدمی که رها شده یه نفر رو داره تا ازش متنفر بشه. اونی که رها کرده چی؟ والا گذاشتن رفتن هم کار راحتی نیست. همیشه اینجوری نیست که دوست داشته باشی بری و اینجوری بشه که بتونی بری. البته شاید بتونه از خودش متنفر بشه.
نمی‌دونم یادتونه یا نه اما یه ماشینی داشتیم به اسم پژو آردی.این ماشین موتور پیکان توی بدنه پژو بودش.
حالا اگر خلقت از ماهی ها شروع شده باشه، من حکم اون پژو آردی رو دارم. حافظه ماهی در بدن انسان.
چیزی که من می‌گم با چیزی که تو می‌شنوی تفاوت داره.
حداقل من می‌دونم که کم می‌دونم.
Forwarded from That's all folks! (Nima)
آدم باید قصه‌ای چیزی برای تعریف کردن داشته باشه. این‌طوری ساکت نشستن و به حوض خیره شدن و هیچی برای گفتن نداشتن تنهایی خوبی نیست. تنهایی خوب که این نیست‌. من خودم می‌دونم تنهایی چه نعمتیه. اما تنهایی رو باید به دست بیاری. باید وقتی بهش می‌رسی کلی داستان برای تعریف کردن داشته باشی. نه که از همون اول تنهای تنها و دور از تن‌ها مونده باشی. باید بفهمی چرا تنهایی و چرا تنهایی بهتره. باید انتخابش کنی. وگرنه تنها شدن و تنها ماندن که خودش فضیلتی نیست. چندتایی داستان لازمه. برای تعریف کردن. برای شب رو صبح کردن. برای تنها بودن!