ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
نمی‌فهممتون. نه هیچ نگاه بالا به پایینی در کار نیست و نه، هیچ من شاخم ای در کار نیست. نمی‌دونم درسته کارتون و حرفاتون یا غلط. فقط این‌که نمی‌فهممتون. قطعا هر عقل سالم یا شاید ناسالمی می‌گه مشکل از منه که نمی‌فهمم. که خب اصلا مهم نیست. چه اهمیتی داره اصلا؟! حرفم اصلا این نیست که کی خوبه کی بده، حرفم اینه که متوجه نمی‌شم شمارو.
نزدیک شدن هاتون، دور شدن هاتون. علاقه هاتون، تنفر هاتون. ارتباط برقرار کردن باهاش برام سخته. اصلا بگذریم، چرا ادامه می‌‌دم. مگه قرار بوده من بفهمم؟
یه جایی فکر کنم تو فیلم usual suspects کوین اسپیسی برمی‌گرده می‌گه بزرگترین فریب شیطان اینه که بهت بقبولونه که وجود نداره.

شایدم تو اون فیلم ندیدمش و صرفا توی یه پیج زرد اینستاگرامی خوندمش این جمله رو. بهرجال حافظه یاری نمی‌کنه. اهمیتی هم نداره از کجا. صرفا اینکه یکی از اشتباهات آدم اینه نادیده گرفتنه.
درگیر نظرات بقیه راجب خودمونیم در حالیکه هنوز خودمون از خودمون مطمئن نیستیم.

می‌دونی شبیه به چی می‌مونه؟ خونه نداری برای زندگی ولی دنبال اون آینه قدی مناسب برای توی اتاقت باشی. به فرض که پیدا شد. کجا می‌خوای بذاریش؟
والا نمی‌دونم، تجربه می‌گه وقتی یه مدت زیادی توی تاریکی اگر نور ببینی چشمات درد می‌گیره و بازم هیچی نمی‌بینی.
گویا باب مارلی می‌گه مشکل اینه که آدما وقتی خودشونن، ازشون بدمون میاد و وقتی خودشون نیستن و ادا در میارن دوست داشتنین برامون.

حالا باب مارلی کیه؟ نمی‌دونم.
فقط اینکه وقتی چیزای متناقضی رو دوست دارید، وقتی به نشدنی بودن چیزی که می‌خواید
فکر نمی‌کنید، منتظر خالی شدن زیر پاهاتون باشید. ولی خب یه خواب خوبه، آدم ازش لذت می‌بره. بد نیست که. نشده خوابی ببینید و حتا وقتی بیدار می‌شید دوست داشته باشید بخوابید و ادامه همون خواب رو ببینید؟
چرا یادم رفت؟ از یاد رفتن که دلیل نمی‌خواد. گذر زمان تصویر ها رو محو می‌کنه. این که سوال نیست برای پرسیدن. سوال مناسب اینه که چرا یادت موند؟
روزای بد و آدمای خوب احتمالا قابل تحمل تر از روزای خوب و آدمای بده.
راه رو بستی؟ روی کی؟ روی بقیه یا رو به خودت.
درد که بدست نیاوردن نبود. نه که نبود، ولی شما فکر کن ناخن انگشت اول نه، دوم دست چپت شکسته و همزمان هم دست راستت از مچ قطع شده‌. بگن چته، کجات درد می‌کنه و چی شده برنمی‌داری آدرس اون ناخت رو بدی بگی شکسته می‌گی دستم قطع شده. حالا این ناخن شکست رو تشبیه کردیم به بدست نیاوردن، مچ چیه این وسط؟ مچ اینه که تلاشم رو هم نکردم برای بدست آوردن. نه که نکردم، کردم اما کافی نبود. پس کِی کافیه؟ کافی وقتی بود که پیشم باشی.
در واقع شاعر یه جایی هست که می‌گه «درد، ضربه تبر نبود. دستِ بی سپر بود» که البته کاملا بی ارتباطه با حرف های من. صرفا قشنگ بود.
کج بودن راه من راه شما رو صاف می‌کنه؟ نمی‌کنه.
«That's not true. I can express feelings.
Nothing on the outaide. Nothing on the inside.»
آدمی که رها شده یه نفر رو داره تا ازش متنفر بشه. اونی که رها کرده چی؟ والا گذاشتن رفتن هم کار راحتی نیست. همیشه اینجوری نیست که دوست داشته باشی بری و اینجوری بشه که بتونی بری. البته شاید بتونه از خودش متنفر بشه.
نمی‌دونم یادتونه یا نه اما یه ماشینی داشتیم به اسم پژو آردی.این ماشین موتور پیکان توی بدنه پژو بودش.
حالا اگر خلقت از ماهی ها شروع شده باشه، من حکم اون پژو آردی رو دارم. حافظه ماهی در بدن انسان.