ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
«That's not true. I can express feelings.
Nothing on the outaide. Nothing on the inside.»
آدمی که رها شده یه نفر رو داره تا ازش متنفر بشه. اونی که رها کرده چی؟ والا گذاشتن رفتن هم کار راحتی نیست. همیشه اینجوری نیست که دوست داشته باشی بری و اینجوری بشه که بتونی بری. البته شاید بتونه از خودش متنفر بشه.
نمی‌دونم یادتونه یا نه اما یه ماشینی داشتیم به اسم پژو آردی.این ماشین موتور پیکان توی بدنه پژو بودش.
حالا اگر خلقت از ماهی ها شروع شده باشه، من حکم اون پژو آردی رو دارم. حافظه ماهی در بدن انسان.
چیزی که من می‌گم با چیزی که تو می‌شنوی تفاوت داره.
حداقل من می‌دونم که کم می‌دونم.
Forwarded from That's all folks! (Nima)
آدم باید قصه‌ای چیزی برای تعریف کردن داشته باشه. این‌طوری ساکت نشستن و به حوض خیره شدن و هیچی برای گفتن نداشتن تنهایی خوبی نیست. تنهایی خوب که این نیست‌. من خودم می‌دونم تنهایی چه نعمتیه. اما تنهایی رو باید به دست بیاری. باید وقتی بهش می‌رسی کلی داستان برای تعریف کردن داشته باشی. نه که از همون اول تنهای تنها و دور از تن‌ها مونده باشی. باید بفهمی چرا تنهایی و چرا تنهایی بهتره. باید انتخابش کنی. وگرنه تنها شدن و تنها ماندن که خودش فضیلتی نیست. چندتایی داستان لازمه. برای تعریف کردن. برای شب رو صبح کردن. برای تنها بودن!
گاهی سال ها زمان می‌بره تا یک نفر رو بتونی دوست داشته باشی. همه اون کتابی نیستن که جلدشون قشنگ باشه یا با خوندن چند صفحه اولش بفهمیشون.
کبکی که سرش زیر برفه و قهقهه می‌زنه می‌گه کبک های کسخل سرشون رو می‌کنن توی برف و فکر می‌کنن کسی نمی‌بینتشون.
وقتی به زبون‌فرانسه/آلمانی/ژاپنی و... که دارید یه کتاب می‌خونید به تیکه های قشنگش که رسیدید یه عکس بگیرید ازش و به اشتراک بذارید. می‌دونید، که همه مسلطن به اون زبان ها و می‌تونن بخونن.
بیرون که بودیم وقتی ساکت شدم و حرفی نمی‌زدم گفت اینجا تلگرام نیست که بتونی آهنگ برام بفرستی.
فکرامو کردم. راه حل مناسب برای برون‌رفت رو پیدا کردم. فقط به همفکری نیاز دارم یه مقدار. ایده برای دزدی چی دارید؟
گوش هام کر شده، چشمامم بهشون اعتماد ندارم. چشم معتمد دارید یه دو روز بدید دست من؟ نه، شما هم ندارید. اگه ندارید، گوش شنوا چی؟دارید؟ البته که چه اهمیتی داره. من بعید می‌دونم شما هم داشته باشید.
راستشو بخواید اون قدیم تر ها حداقلش این بود که می‌گفتم اون ته دلم. الان چی؟ خودم توی هر تپش قلب حس می‌کنم خرده شیشه هارو.
آدم حتی روش نمی‌شه بخنده و شاد باشه. شوخی کردن هم که جای خود داره. آدم خجالت می‌کشه.
با راننده اسنپ نشسته بودم توی ماشین. یکسره از همه چیز داشت حدف می‌زد، از خوب بود وینستون عقابی های قدیم که روشون طلایی بوده و بوی خوبی داشتن تا اینکه دانشگاه به هیچ دردی نمی‌خوره و با پدرش اختلاف عقیده داره و... تا اینکه یجایی گفت خداروشکر پسر بودی، خدا خدا می‌کنم زن سوار نشه. گفتم چرا؟ گفت آخه همش ادا دارن، و هی با تلفن حرف می‌زنن، شما فکر کن یکی کنار گوشت بیست دقیقه فقط حرف بزنه، سردرد نمی‌گیری؟ یه نگاهی به بیست دقیقه اخیر کردم و گفتم چرا می شم، اذیت کنندست. ولی خب فهمید، یه مقدار رفت توی فکر و دیگه تا آخر مسیر حرف نزد.
قدیم تر ها دنبال گوش بودیم برای شنیدن. الان دنبال چشم برای خوندن.