ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
«Why is that distance so close to me?»
Below
Leprous
Forwarded from هزار قناری خاموش
ای پیش چو تو مستی
افسون من افسانه
چیه این همه چیز گردن آدم. دلم می‌خواد تمام وابستگی هامو بردارم بندازم تو جوب. شایدم توی شومینه. آره همین شومینه. اینجوری با کلاس تره. ولی خب نمی‌شه. نمی‌شه که آدم هارو هم باهاشون اینکارو کرد، احتمالا بعدا برام مشکلات قانونی ایجاد کنه. ولی خب خلاصه که دلم رها شدن می‌خواد.
شنیدید می‌گن سرعت و دقت باهم در تضادن؟ یعنی به یه جایی می‌رسه بخوای سرعت رو زیاد کنی دقت کم می‌شه و بخوای دقت رو زیاد کنی سرعتت کم می‌شه.
بین یه مشت مشکل گیر کردم که همچین چیزین نسبت به همدیگه. هر کدوم رو بخوام حل کنم اون یکی وضع بدتری پیدا می‌کنه. خلاصه که اوضاع خوبی نیست. دیگه نمی‌فهمم که الان ناامیدم‌ یا ناراحت یا عصبی یا صرفا یه آدم گشاد که غر می‌زنه.

بگذریم، حالتون چطوره؟ البته که غالبا حالمون یکیه. فکر کنم تنها بخشی از زندگی که آسمون همه جا یه رنگه همین داشتن مشکل ها باشه.

ولی خب نه راهِ رفتن هست نه پای رفتن.
گفت بریم فلان جا گرگ ببینیم؟ گفتم یه مقدار خطرناک نیست؟ گفت ترجیح می‌دی بگن تو مبارزه با گرگ کشته شد یا توی هشتاد نود سالگی وفتی توی جای خودت تکون نمی‌تونی بخوری بمیری؟ گفتم والا ترجیح می‌دم فعلا زنده باشم.
غالبا خوشحال نیستید. ولی خب به هر بهونه ای برای شاد بودن چنگ میندازید. این وسط حال بهم زن کیه؟ اونیه که اینکارو بخاطر خودش نمی‌کنه، بخاطر بهتر شدن زندگی نمی‌کنه. برای فخر فروشی یا کسب درآمد یا نشون دادن خاص بودن خودش اینطوریه.

آدم اگه مجبور شد تو لجن راه بره و از همون لجن بخوره، لازم نیست خودشو خوشحال نشون بده تا بقیه بیان توی همون لجن یا یک نفعی براش داشته باشن ولی خب بگذریم.

هوا انقدر آلودست که سیاهی می‌شینه روی آدم، نیازی به گذاشتن یه نقاب برای بهتر شدن نیست.
مهر سال ۹۴ فکر کنم ساعت ۹ شب بود، کلا دو روز نگذشته بود همو می‌شناختیم. گفتی بریم پارک؟ منم که توی این تهران تخمی جایی رو‌نمی‌شناختم. گفتم بریم، رفتیم هنرمندان. من می‌خواستم روی اولین نیمکتی که گیرم میاد بشینم که گفتی اینجا نه، اون نیمکته جاییه که همیشه می‌شینیم. هبچی خواستم بگم نمی‌دونم چند سال گذشته ولی من هرجای شهر که زندگی کردم، همیشه چندوقت یبار اومدم این پارک رو همین نیمکت نشستم. اصلا یکی از نقطه های امن زندگیم شد. چه وقت هایی که هیچ جایی رو‌برای رفتن نداشتم و میومدم اونجا و چه وقت هایی که برای فارغ شدن از کار ها و آدمای اطرافم رفتم اونجا.

امروز پیام دادن گفتن اون رفیقت اسمش ساسان بود یا سامان؟ تا اومدم بگم اسمت چی بود گفتن مرده، خودکشی کرده. سخت بود باور کردنش. فکر می‌کردم این چیزا برای فیلم هاست. ولی تا زنگ نزدم به ده نفر باورم نشد واقعیه.
و من موندم کلی خاطره که ولش کن، نباید گفت.
ولی می‌دونی؟ همیشه مخالف این بودم که تبریک یا تهنیت یا هرچیزی بگم تو فضای مجازی اما ما که همه چیزو گذاشتیم پشت سر و اومدین این شهر بزرگِ زشت. باید به کی می‌گفتم اینارو؟ نبود کسی.
Audio
Only When You're Gone
Madrugada @Musicclub
این روزا چیز خوبی نگفتم، بیاید اینو گوش بدید از دلتون در بیاد.
یا راه خودمو پیدا می‌کنم یا گم می‌شم بین یه بیابون بی آب و علف. راهی که همه می‌رن مقصدشم همونجاییه که همه می‌رسن بهش.
آدم خیلی وقتا از خودش راضی نیست، ولی انقدر نرید بگید تو که بد نیست اوضاعت یا هرچیزی. آدما متر و معیارشون تفاوت داره. اون خط کشی که دستت گرفتی و باهاش اوضاع بقیه رو می‌سنجی، خب؟ همون خط‌کش رو بکنش یه گوشه ای از اتاقت. تو نمی‌تونی بفهمی چی یه آدم دیگه رو قانع می‌کنه. نمی‌تونی درک کنی تصوری که از خودش داره رو. اون خط‌کش فقط می‌تونه برات استفاده شخصی داشته باشه.
کوزه گر از کوزه ای آب می‌خوره که لیلیِ مجنون اگر نبودش باهاش میلی چرا جامش رو شکست و این صحبت ها.
از وقتی دیدم برای عمل زیبایی هم پول جمع می‌کنید از بقیه، غمگین تر شدم.

وقتایی که سیر می‌شم و بقیه غذام رو می‌ریزم دور (شرایط نگهداری ندارم و تقریبا مجبورم از بیرون سفارش بدم همه رو) بعدش شب که میام بیرون می‌بینم یه آدم تا کمر تو سطل آشغال خم شده بازم غمگین تر می‌شم.
"... I'm not saying anything new.we all know why we do this, not because Hunger Games books makes us happy but because we wanna be sedated. Because it's painful not to pretend, because we're cowards.
Fuck society."
-Elliot Mr Robot
به من گفتن که جشنواره غذاست به نفع بچه های اوتیسم، برای خیریه میتا که حامی خانواده های بچه های اوتیسمه.
من اگر مرخصی بتونم بگیرم میام. ولی خب شما برید وقتی می‌تونید.
که درد می‌کشید تا مطمئن بشه واقعیه.
اما شما یه نگاه به تفاوت هزینه های پیش‌گیری و درمان بکن. من خودم یبار پیشگیری نکردم یه دو سه باری مجبور شدم درمان کنم.

که بچه هم که بودم وقتی می‌فهمیدم جایزه ای که مدرسه بهم داده رو خانواده گرفتن، غمگین می‌شدم. حس بدی بود که برای کار خودم نبود.

این دل هم که تنگ نیست. ادای تنگ هارو در میاره. هی می‌گه جلوی دلِ محترم نباید ان حرف هارو زد، بهش برمی‌خوره. همش هم معتقده اون مقدم تره.

آخه گفتم فرش قرمز پهن کنن؟ نه آقا من روی آسفالت راحت تر راه می‌رم، گفتم که فرشی که برای بقیه انداختنش رو رو راه بری تا که تهش چی؟ به مالِ بقیه که دست نزنید. هم مال بقیه کثیف می‌کنید هم دست خودتون رو.

ولی این راهش نبود. راهش کدوم بود؟ ولمون کن. مزخرفه که اگه راه دیگه ای نمی‌شناسی بهمون حق نداری چیزی بگی. یاد یه جوکی افتادم، همون که یارو می‌ره دکتر، دکتر می‌گه لخت شو روی تخت دراز، مریض می‌گه آقای دکتر مطمئنی؟ می‌گه شما اطلاعات پزشکی نداری ساکت شو. یه مقدار می‌گذره دکتر شروع می‌کنه به کردنِ مریض. مریض می‌گه آقای دکتر حداقل در رو هم ببندید، می‌ترسم بقیه هم اطلاعات پزشکی نداشته باشن فکر کنن شما داری منو می‌کنی.

خب دور شدیم از حرفم. عزیز من، راهش این نیست. اما آدمی که داره پرت می‌شه ته دره نهایتا بتونه داد بزنه بهت خبر بده، بقیه تلاشش رو باید بکنه که خودش نیوفته پایین. که اگر افتاد پایین شما به تخمت هم هست؟ نیست. الکی اذیتش نکن، بذار حداقل خودش رو نجات بده.


حداقل ظاهر رو حفظ کنیم؟ کدوم احمقی این حرف رو زده. ظاهر حفظ کنیم؟ مهم نیست کسی که جلومونه همه چیز رو اشتباه بفهمه، مهم اینه که ظاهر رو‌ حفظ کنیم؟کاش ظاهر یه چیز لوله کردنی بود. می‌شد بدیم بکنیدش تو کمدتون.


بیخیال. هوا سرده. مراقبت کنید.
ExDa
اما شما یه نگاه به تفاوت هزینه های پیش‌گیری و درمان بکن. من خودم یبار پیشگیری نکردم یه دو سه باری مجبور شدم درمان کنم. که بچه هم که بودم وقتی می‌فهمیدم جایزه ای که مدرسه بهم داده رو خانواده گرفتن، غمگین می‌شدم. حس بدی بود که برای کار خودم نبود. این دل هم…
نه سر دارن نه ته. نه بهم مربوطن. شاید اگه روز دیگه ای بود یا ساعت دیگه ای، جای یه پست می‌شدن چندتا. اما عصبیم. می‌دونم ربط نداره، ولی خب همین نامرتبط بودن نقطه اشتراکشونه.