-نه اینجا اصلا محله خوبی نیست. من خودم طبق شغلی که دارم اطلاعاتی دارم که خب هرکسی نداره. مثلا همین دیشب رفتن ماشین بنده خدارو تو خونهش حالی کردن همین کوچه بغلی. پرشیبم که یکی رو توی خیابون با چاقو زدن که گوشیش رو بگیرن.
-اوه چه اضاع بدی. ببخشید شما شغلتون چیه؟
-بنده سارق هستم. بصورت پاره وقت، زورگیر.
-اوه چه اضاع بدی. ببخشید شما شغلتون چیه؟
-بنده سارق هستم. بصورت پاره وقت، زورگیر.
ExDa
اگه اذیتم کنید میرم لینکداین میشم Co-founder and CEO .
شوخی کردم. اول معلم زبان میشم اگه نشد میرم میشم کُو فَآوِندِر. دقت کنید فتحه و ضمه باید جوری تلفظ بشود که گلو جر بخورد و دچار لکنت زبان شوید.
احتمالا یه تعداد مناسب و زیادی آهنگ بفرستم. من برای تک تکشون دلیل دارم اما شما نه. شما میتونید گوش بدیدشون، شاید لذت بردید.
ExDa
احتمالا یه تعداد مناسب و زیادی آهنگ بفرستم. من برای تک تکشون دلیل دارم اما شما نه. شما میتونید گوش بدیدشون، شاید لذت بردید.
از اونجایی که احتمالا اگه وسط تاریکی آدم بیدار بشه وحشت کنه اما اگه وسط تاریکی بیدار بشه و بدونه شبه همه چی راحت باشه بیاید بازترش کنم براتون.
از اولین آهنگ هایی که روی این گوشی دانلود کردم دارم گوش میدم، آهنگ هایی که باهاشون خاطره که دارم که نه. آدم که با هر آهنگی میتونه پرت بشه یه گوشه، حالا بعضی ها سنگین وزنن سر جاشون باقی میمونن، بعضی ها هم مثل این برگای پاییزی که از بالای درخت میوفتن پایین، خودشون رو میسپارن دست باد. حالا هر جا مسیر خورد میریم. تهش رسیدن به زمینه ولی کجاش؟ والله که حتی باد و خاطرات هم نمیدونن کجا میبرنت.
مثل الکل میمونه. چنان را چنانتر میکند البته سر همین که چنان چیه و چنانتر کجاست و چیه میشه ساعت ها بحث بیهوده داشت اما بیهوده های مهم تری داریم ما.
خلاصه که اینها خاطرات من نیستن، خاطره ممکنه یه جا یه گوشه ای نشسته باشی و آهنگی گوش بدی و خاطره بشن برات. اما نه، اینها آدم هایی هستن از زندگیم که دیگه نیستن. یه همکلاسی مدرسه، یه دوست تو خوابگاه، یه دوستی که خودکشی کرد، یه کراش، یه دوست صمیمی. هرکدومشون قصه ای داره که کاش یه شهرزاد قصهگوی جیبی داشتم تا درش بیارم براتون داستان تک تکشون رو تعریف کن. اما کوش شهرزاد؟
چرا دارم میذارمشون اینجا؟ اینجا فقط من سوال میپرسم.
از اولین آهنگ هایی که روی این گوشی دانلود کردم دارم گوش میدم، آهنگ هایی که باهاشون خاطره که دارم که نه. آدم که با هر آهنگی میتونه پرت بشه یه گوشه، حالا بعضی ها سنگین وزنن سر جاشون باقی میمونن، بعضی ها هم مثل این برگای پاییزی که از بالای درخت میوفتن پایین، خودشون رو میسپارن دست باد. حالا هر جا مسیر خورد میریم. تهش رسیدن به زمینه ولی کجاش؟ والله که حتی باد و خاطرات هم نمیدونن کجا میبرنت.
مثل الکل میمونه. چنان را چنانتر میکند البته سر همین که چنان چیه و چنانتر کجاست و چیه میشه ساعت ها بحث بیهوده داشت اما بیهوده های مهم تری داریم ما.
خلاصه که اینها خاطرات من نیستن، خاطره ممکنه یه جا یه گوشه ای نشسته باشی و آهنگی گوش بدی و خاطره بشن برات. اما نه، اینها آدم هایی هستن از زندگیم که دیگه نیستن. یه همکلاسی مدرسه، یه دوست تو خوابگاه، یه دوستی که خودکشی کرد، یه کراش، یه دوست صمیمی. هرکدومشون قصه ای داره که کاش یه شهرزاد قصهگوی جیبی داشتم تا درش بیارم براتون داستان تک تکشون رو تعریف کن. اما کوش شهرزاد؟
چرا دارم میذارمشون اینجا؟ اینجا فقط من سوال میپرسم.
ExDa
Bamdad and Yara – Marham
«بگو از اون چیزایی که دلت میخواد، شاید بلد نباشم اما یاد میگیرم».
من هیچوقت دلم نمیتونه با کسی که حرفامو جایی تعریف کرده صاف بشه. میخوام اما نمیشه.
صحبت کردن رو با آدم هایی شروع میکنم که دوستشان دارم. نه واقعا دوستشون دارم، نه لزوما برای رابطه اما آدم هایی هستن که فکر میکنم زندگیَم بدون اون ها در خلا و کمبوده.
شاید مثل غذایی که بی نمک باشه. شاید همه چیزش خوب باشه اما در تک تک لحظه ها شاید احساس کمبود چیزی را بکنی.
و غمگین است، غمگینه تلاش کنی برای صحبت کردن اما حرفی باقی نمونده باشه. تلاش کنی برای حس داشتن اما حسی باقی نمونده باشه. که نه، ایراد از بقیه نیست. و این دردناک ترش میکنه. بازم بگذریم و خواب های بوجی موجی ببینید.
شاید مثل غذایی که بی نمک باشه. شاید همه چیزش خوب باشه اما در تک تک لحظه ها شاید احساس کمبود چیزی را بکنی.
و غمگین است، غمگینه تلاش کنی برای صحبت کردن اما حرفی باقی نمونده باشه. تلاش کنی برای حس داشتن اما حسی باقی نمونده باشه. که نه، ایراد از بقیه نیست. و این دردناک ترش میکنه. بازم بگذریم و خواب های بوجی موجی ببینید.
Forwarded from علیمپو
میخواهم بگویم رنج بکش. جای سیگار کشیدن، فرار کردن به آغوش معشوقهات، روشن کردن صفحهٔ موبایل یا راضی شدن، رنج بکش. اگر رنجی وجود دارد همهاش را به دوش بکش. بگذار دردها و ترسهایت بهیادت بیاورند که «چرا؟». نگاهش کن، طوری نگاهش کن که انگار چیز دیگری در دنیا وجود ندارد. باید ببیند که تمام توجه و تمرکزت رویش است. بگذار آن پدر دردکشیده مطمئن شود که نگرانیهایش را درک کردهای، دانستههایش را به خوبی آموزش داده است، رسالتش تمام شده و میتواند آرام بگیرد.
❤1
زیبای من، آنچه را نامش را زندگی نامیده ای برای من ارزشش از مرگ و یا حتی داشتن زندگی نباتی ننگین تر است.
زیبای من، من با تمام زندگیم مشکل دارم اما این چیزیست که بعد از سالها تلاش برای تغییر بهش رسیدم. حداقل مسیرم رو خودم انتخاب کردم.
زیبای من، تو زیاده خواه را کسی میبینی که هم خدا را میخواهد و هم خرما را اما من نه خدا را میخواهم و نه خرما را. نه که هیچ چیز نخواهم، دو انتخابی که بهم داده شده رو نمیخوام.
از بین قرص آبی و قرمز باید کدوم رو انتخاب کرد؟ اشتباه همینجاست. محبوبکم هیچ بایدی در کار نیست.
زیبای من، برد و باخت من معلوم نیست اما مگر مسابقه ای وجود داره؟ برد و باخت برای کسیه که دنبال نتیجست، من دنبال بازی هستم محبوبکم.
زیبای من، اگر روزی غصه انتخاب های اشتباهم را خوردم شاید فاصله چندانی با پیری و فرسودگی نداشته باشم. چرا که اگر انتخابی کردم برای دیدن نتیجه ای نبوده که بقیه بدستش آوردن. زیبای من، مقصد جاده هراز ثابته اگر من جای جاده از کوه رفتم احتمالا برای داشتن مقصد و راه متفاوته.
نه که تمام اینها خوب باشه. تمام اینها حرف هستش تا وقتیکه به نتیجه برسن.اگر به نتیجه برسن زیبای من میشی الگو و قهرمان ک اگر نرسن میشی بازنده. آدم هایی بهت بازنده خواهند گفت که نه میدونند مسابقه چیه و نه جرئت قدم زدن در راهی متفاوت داشتن و نه حتی میدونن که این زندگی برای مسابقه دادن کوتاهه و فقط باید راهی رو برای رفتن انتحاب کرد.
زیبای من، من با تمام زندگیم مشکل دارم اما این چیزیست که بعد از سالها تلاش برای تغییر بهش رسیدم. حداقل مسیرم رو خودم انتخاب کردم.
زیبای من، تو زیاده خواه را کسی میبینی که هم خدا را میخواهد و هم خرما را اما من نه خدا را میخواهم و نه خرما را. نه که هیچ چیز نخواهم، دو انتخابی که بهم داده شده رو نمیخوام.
از بین قرص آبی و قرمز باید کدوم رو انتخاب کرد؟ اشتباه همینجاست. محبوبکم هیچ بایدی در کار نیست.
زیبای من، برد و باخت من معلوم نیست اما مگر مسابقه ای وجود داره؟ برد و باخت برای کسیه که دنبال نتیجست، من دنبال بازی هستم محبوبکم.
زیبای من، اگر روزی غصه انتخاب های اشتباهم را خوردم شاید فاصله چندانی با پیری و فرسودگی نداشته باشم. چرا که اگر انتخابی کردم برای دیدن نتیجه ای نبوده که بقیه بدستش آوردن. زیبای من، مقصد جاده هراز ثابته اگر من جای جاده از کوه رفتم احتمالا برای داشتن مقصد و راه متفاوته.
نه که تمام اینها خوب باشه. تمام اینها حرف هستش تا وقتیکه به نتیجه برسن.اگر به نتیجه برسن زیبای من میشی الگو و قهرمان ک اگر نرسن میشی بازنده. آدم هایی بهت بازنده خواهند گفت که نه میدونند مسابقه چیه و نه جرئت قدم زدن در راهی متفاوت داشتن و نه حتی میدونن که این زندگی برای مسابقه دادن کوتاهه و فقط باید راهی رو برای رفتن انتحاب کرد.