اگه الان یهو همه دست بزنن بگن کل زندگیت یه نمایش بود، ببینم جلوم کلی آمدن که دارن سالن تئاتر رو ترک میکنن، حسرتی وجود نداره نازنینم. کاش موقع رفتن راضی باشن، من فکر میکردم واقعیه. بازی نمیکردم.
میخوام لپتاپم رو بشکونم، گوشیم رو پرت کنم از پنجره بیرون. خودم رو چی؟ زورم به خودم نمیرسه.
الان فقط میخوام بنویسم و مهم نیست حتی فیلترشکن گوشیم روشن نیست و realtime نمیبینید اینارو. اشکال نداره، تا قبل از این نون و تره (طره) بود، از الان نون و کره.
(بگید که شنیدیدش و از خانواده موزی - که موزی نوشته میشن ولی مؤذی خونده میشن و خانواده اَملَشی چیز هایی یادتون هست).
هرچند آخه نون و کره؟ به سال سختی برای نون و کره؟
(بگید که شنیدیدش و از خانواده موزی - که موزی نوشته میشن ولی مؤذی خونده میشن و خانواده اَملَشی چیز هایی یادتون هست).
هرچند آخه نون و کره؟ به سال سختی برای نون و کره؟
حتی قدم زدن تو مزرعه آتیش گرفته ماریجوانا هم آرومم نمیکنه (حالا شما شرایط رو مهیا کن که انسان جایز الخطاست، شاید آروم کرد).
میدونم پیام هاتون رو جواب ندادم، ولی الان انقدر سگم که فقط برای کسی که میخواد دعوا کنه آدم مناسبیم.
متاسفانه نه قرار بود به عدالت برسیم و نه رسیدیم و حتی اصلا مگه عدالتی هم هست؟
دیزاین اکثر غذا ها تو کافه ها یجوره. یعنی گوه بذاری تو بشقاب بدی بهشون، یه چیزی بهت تحویل میدن با همون دیزاین بشقاب میوه یا چمیدونم، انگار پنکیک جلوته.
ولی در نهایت همون گوهه. یه چیزایی رو برامون دیزاین کردن شبیه عدالت.
دیزاین اکثر غذا ها تو کافه ها یجوره. یعنی گوه بذاری تو بشقاب بدی بهشون، یه چیزی بهت تحویل میدن با همون دیزاین بشقاب میوه یا چمیدونم، انگار پنکیک جلوته.
ولی در نهایت همون گوهه. یه چیزایی رو برامون دیزاین کردن شبیه عدالت.
خوبیش اینه که احتمالا اگه آلزایمر داشته باشم، خودم نمیفهمم.
کاش پسرم باشه که من نفهمیدم اون بفهمه :))
کاش پسرم باشه که من نفهمیدم اون بفهمه :))
توی زندگیم آدم های هستند که حس میکنم واقعا دوستم دارن و این ناراحتم میکنم.
حس میکنم مناسب دوست داشتن نیستم، نمیتونم واکنشی که باید رو داشته باشم.
حس میکنم مناسب دوست داشتن نیستم، نمیتونم واکنشی که باید رو داشته باشم.
ExDa
برای صحبت ناسالم هم هستم. کلا باید تا ۵ صبح باشم.
خواب موندم، باید دنبال کار جدید باشم. این یکی دیگه قابل فرار نیست.
آدم نمیتونه تغییرات رو کنترل کنن، همیشه کلی چیز ناخواسته هستش که دست تو یست.
فکر کن که فقط قراره یبار زندگی کنی و توی اون یک بار هم قرار نیست همه چیز دست خودت باشه.
فکر کن که فقط قراره یبار زندگی کنی و توی اون یک بار هم قرار نیست همه چیز دست خودت باشه.
حس میکنم چشمام رو نمیتونم باز نگه دارم.
تا هفته پیش فکر میکردم آخر شب ها روی صندلی یا روی زمین خوابم میبره.
هفته پیش برای یه موضوعی باید بیهوش میشدم برای اولین، داروی بیهوشی رو زدن، بیدار که شدم متوجه شدم من شب ها نمیخوابیدم. بیهوش میشدم.
تا هفته پیش فکر میکردم آخر شب ها روی صندلی یا روی زمین خوابم میبره.
هفته پیش برای یه موضوعی باید بیهوش میشدم برای اولین، داروی بیهوشی رو زدن، بیدار که شدم متوجه شدم من شب ها نمیخوابیدم. بیهوش میشدم.
تلاش برای بدست آوردن هم موضوع جالبیه. آدم چی رو میخواد و چه بهایی رو حاضره براش پرداخت کنه.
اصلا زندگیمون همش حول همین نقطست که چی میخوایم و چه بهایی براش حاضریم بدیم.
و من میلِ به خواستن رو دارم ازدست میدم.
اصلا زندگیمون همش حول همین نقطست که چی میخوایم و چه بهایی براش حاضریم بدیم.
و من میلِ به خواستن رو دارم ازدست میدم.
زندگی پر از موفقیت و موقعیت هایی هست که آدم بهشون نرسیده.
دیدید؟ آدم رو پر از حسرت میکنن. پزشک نشدی، اون آدمه فلان چیزش خوشگل تره و بهش نرسیدی، افتخار ملی نشدی و ... .
ولی کی گفته تمام موقعیت های دنیا برای ماست و باید بدست بیاد؟
آرزو های بقیه مال بقیست.
دیدید؟ آدم رو پر از حسرت میکنن. پزشک نشدی، اون آدمه فلان چیزش خوشگل تره و بهش نرسیدی، افتخار ملی نشدی و ... .
ولی کی گفته تمام موقعیت های دنیا برای ماست و باید بدست بیاد؟
آرزو های بقیه مال بقیست.
فکر میکنم تمام حس خوشحالی از این میاد که یک آدم چقدر باخت هاش رو جدی میگیره یا چقدر برد هاش رو.
متاسفانه آدمِ نیمه خالیم.
متاسفانه آدمِ نیمه خالیم.