ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
می‌خوام لپتاپم رو بشکونم، گوشیم رو پرت کنم از پنجره بیرون. خودم رو چی؟ زورم به خودم نمی‌رسه.
الان فقط می‌خوام بنویسم و مهم نیست حتی فیلترشکن گوشیم روشن نیست و realtime نمی‌بینید اینارو. اشکال نداره، تا قبل از این نون و تره (طره) بود، از الان نون و کره.

(بگید که شنیدیدش و از خانواده موزی - که موزی نوشته می‌شن ولی مؤذی خونده می‌شن و خانواده اَملَشی چیز هایی یادتون هست).

هرچند آخه نون و کره؟ به سال سختی برای نون و کره؟
هر بار از خانواده عصبی می‌شم، حالم از خودم بهم می‌خوره.

چوبِ دوسر عسل.
حتی قدم زدن تو مزرعه آتیش گرفته ماریجوانا هم آرومم نمی‌کنه (حالا شما شرایط رو مهیا کن که انسان جایز الخطاست، شاید آروم کرد).
آدمی که زورش به خودش نرسه ترسناک نیست. جالب نیست. بیچارست.
می‌دونم پیام هاتون رو جواب ندادم، ولی الان انقدر سگم که فقط برای کسی که می‌خواد دعوا کنه آدم مناسبیم.
متاسفانه نه قرار بود به عدالت برسیم و نه رسیدیم و حتی اصلا مگه عدالتی هم هست؟
دیزاین اکثر غذا ها تو کافه ها یجوره. یعنی گوه بذاری تو بشقاب بدی بهشون، یه چیزی بهت تحویل می‌دن با همون دیزاین بشقاب میوه یا چمیدونم، انگار پنکیک جلوته.

ولی در نهایت همون گوهه. یه چیزایی رو برامون دیزاین کردن شبیه عدالت.
خوبیش اینه که احتمالا اگه آلزایمر داشته باشم، خودم نمی‌فهمم.
کاش پسرم باشه که من نفهمیدم اون بفهمه :))
توی زندگیم آدم های هستند که حس می‌کنم واقعا دوستم دارن و این ناراحتم می‌کنم.

حس می‌کنم مناسب دوست داشتن نیستم، نمی‌تونم واکنشی که باید رو داشته باشم.
ببینید من یه همخونه دارم که همش در حال فساده(دنیای کثیفی شده) و هرشب یک خانم و گاهی چند خانم.

حالا اینارو گفتم که چی؟ می‌خوام بگم از همین چنل نویس هاست.‌ حدس می‌زنید کدومشون باشه؟ پرتکرار ترین جواب ها رو می‌گم.

@IDKWIA
ExDa
برای صحبت ناسالم هم هستم. کلا باید تا ۵ صبح باشم.
خواب موندم، باید دنبال کار جدید باشم. این یکی دیگه قابل فرار نیست.
آدم نمی‌تونه تغییرات رو کنترل کنن، همیشه کلی چیز ناخواسته هستش که دست تو یست.

فکر کن که فقط قراره یبار زندگی کنی و توی اون یک بار هم قرار نیست همه چیز دست خودت باشه.
هم کم می‌دونیم و هم از اون مقدار کم نمی‌شه مطمئن بود که درست می‌دونیم.
حس می‌کنم چشمام رو نمی‌تونم باز نگه دارم.
تا هفته پیش فکر می‌کردم آخر شب ها روی صندلی یا روی زمین خوابم می‌بره.
هفته پیش برای یه موضوعی باید بیهوش می‌شدم برای اولین، داروی بیهوشی رو زدن، بیدار که شدم متوجه شدم من شب ها نمی‌خوابیدم. بیهوش می‌شدم.
تلاش برای بدست آوردن هم موضوع جالبیه. آدم چی رو می‌خواد و چه بهایی رو حاضره براش پرداخت کنه.
اصلا زندگیمون همش حول همین نقطست که چی می‌خوایم و چه بهایی براش حاضریم بدیم.

و من میلِ به خواستن رو دارم ازدست می‌دم.
زندگی پر از موفقیت و موقعیت هایی هست که آدم بهشون نرسیده.
دیدید؟ آدم رو پر از حسرت می‌کنن. پزشک نشدی، اون آدمه فلان چیزش خوشگل تره و بهش نرسیدی، افتخار ملی نشدی و ... .

ولی کی گفته تمام موقعیت های دنیا برای ماست و باید بدست بیاد؟

آرزو های بقیه مال بقیست.
فکر می‌کنم تمام حس خوشحالی از این میاد که یک آدم چقدر باخت هاش رو جدی می‌گیره یا چقدر برد هاش رو.

متاسفانه آدمِ نیمه خالیم.
Forwarded from ExDa
من از واقعیت به تو پناه می‌برم.