ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
کاش معنای استیصال رو بلد بودم تا راحت تر بتونم مستأصل باشم. الان سختمه.
حس می‌کنم دارم سقوط می‌کنم. کسی قرارها دست آدم رو بگیره یا قراره خودت بتونی اون وسط راه گیر کنی به شاخه ای چیزی و سر جات بمونی؟

نه که یکیش درست باشه و اون یکی غلط. دنبال اثبات درست بودن یکی و غلط بودن اون یکی نیستم، دنبال جوابی هستم برای خودم.
خوب نمی نویسم چون خیلی وقته نه خوب می‌خونم، نه خوب معاشرت می‌کنم.

باید تغییر کنه.
Forwarded from Attic. (Hadis)
از خالی ها می ترسم؛

از هر جای خالی؛ از هر صندلی که می دانم در فلان ساعت و فلان تاریخ، فلانی رویش نشسته است کنارم و حرف زده است و حالا نیست اما آن صندلی بدون تغییر مثل روز اول سرجایش است. از صفحه‌ی مجازی ِرها شده‌ی - یک زمان شلوغ و پلوغ ِیک نفر، که حالا گویی فقط صدای باد را درونش می توان شنید. از آخرین پیام ارسال شده و سکوتِ محض میان من و دیگری که بعد از آن انگار کلمه ها تمام شده اند و کسی سعی نکرده است ادامه دهنده گفتگو باشد. از خانه‌ای که روزی صدای ساکنینش گوش فلک را کر می کرد و حالا صاحبخانه در آن تنها گوشه ای کز کرده، صدای رادیو را بلند کرده که صدای سکوت آزارش ندهد. از گوش تیز کردن و نشنیدن ِیک حرف تازه، شوخی ِبی مزه دو غریبه با هم در خیابان، حرفهای عجیب مردم و کوچِ برق از چشم‌ها. از خالی شدن یکی یکی گلدان ها به خاطر پژمردن گلها و سوختن شان از آفتابی که دیگر نیست. از جای خالی درختهایی که دانه دانه قطع می شوند تا جایشان را سیمان و آهن پُر کند. از آدمهایی که می روند جایی دیگر دنبال زندگی عادی بگردند و اینجا مثل همان صفحه ی مجازی، صدای باد جای خالی شان را می کوبد توی صورتت - وگرنه گمان می کنی آن چیست که هنگام وزش باد موهایت را جابجا می کند؟ از آخرین تماسی که سالها از تاریخش می گذرد. از جای دود گرفته‌ی قاب عکس ها، از رفاقتی که به دوستی، و آشنایی و سپس فراموشی تنزل می کند، از گرمای دستی که دیگر نیست، از شوقی که به سرزمین های دور سفر کرده است، گویی او هم به دنبال دزدی می گردد تا اثر جادویی اش را به او پس بدهد. از همه‌ی خالی ها می ترسم. از تبدیل شدن به آنچه بعد از خروج از رحمِ مادر بوده ام، می ترسم.

من رابطم متاسفانه با مشکلاتم همزیستیِ مسالمت آمیزه.
نمی‌دونم بگم کنکور مهم نیست و نتیجه‌اش هرچی شد مهم نیست یا بگم نه و تا حد خوبی نشون دهنده ادامه مسیر زندگیته.

اما اینو می‌دونم که بعد کنکورت، انتخاب هر کدوم از این مسیر ها با خودته.


یعنی مهم تر از نتیجه کنکور، این لحظاتی هستش که می‌گذره.
«دنیا تا حالا بغیر از تو برام معجزه ای نداشته»
بازی(؟) کنیم.
Have you ever cheated/wanted to cheat?
Anonymous Poll
43%
Yes
57%
No
Handcuffs?
Anonymous Poll
63%
Yes
37%
No
ادمینتون کرونا داره. دلیلش احمقیه که شک داشت کرونا داره، آزمایش هم داده ولی قبل از نتیجش اومده شرکت.

مراقبت کنید زیبارویان.
والله درست نیست توی این تعطیلی ها، من ساعت ۱۱ شب خوابم ببره هی ۵ صبح بیدار بشم.

مرغ هم که دیگه شروعش کارش از وقتیه که هوا روشن شده نه توی تاریکی از خواب بیدار شب و هی یاد چند روزی که بخاطر تب نمی‌تونی بخوابی بیوفتی و بگی نکنه باز تب‌کردم؟ بعد ساعت رو چک کنی ببینی ۵ صبحه.
فهمیدن زمان می‌بره و عمر ما محدوده متاسفانه.
شب برای یه مدت نسبت طولانی به خیر.
یه چیزی هست، همیشه حداقل توی ظاهر اتفاق های که میوفته برام مهم نیست یا اگه باشه هم واکنشی نشون نمی‌دم. از یه حدی بگذره می‌گم نه دیگه داری ناراحتم می‌کنی.

متاسفانه آخرین بار به خودم اومدم دیدم دیگه دیره برای گفتنش، فقط می‌تونستم بگم دیگه ناراحتم کردی.

گویا آدمِ زیر میز زدنم، صبر و تحملم آستانه عجیبی داره. انگار نقطه وسطی وجود نداره.
می‌دونید شبیه به اینکه دوست ندارم سری روی تنم باشه تا اینکه سرم پایین باشه.

۲۶ سالگی برای زیر میز زدن دیره؟ باید ببینیم.
بهرحال سرمون قرار نیست پایین باشه.
یه آهنگی گوش می‌دادم، از مشکل ها و بگایی ها داشت می‌گفت که یکدفعه با لحن قشنگی می‌گه بگذریم، یارم رو چونه‌ش خال داره.

زیباست.
🍌1