تا همین نیم ساعت چهل دقیقه پیش خوابم نمیبرد، تهش به زور خوابم برد. تمام مدت تنها خوابی که دیدم این بود که خواب میدیدم میخوام بیدار بشم ولی نمیتونم. توی خواب سعی میکردم سرم رو بکوبم به دیوار تا بیدار بشم، جای صدا کردن آدما داد میزدم. صدا زدنشون برای این نبود که اونا متوجه من بشم، برای این بود که خودم بشنوم صدای خودمو، که خودم، خودم رو بیدار کنم. که اتفاقا جوابگوی نیاز من بود و بیدار شدم.
نمیدونم چرا. بیدار شدم، زیر کتری رو روشن کردم. سیگار روشن کردم، فکرم درگیر این بود که نکنه مرگ هم همین باشه. آدمی بشی خواب، که تلاش نافرجام میکنه تا بیدار بشه.
بعدتر خندیدم، از این خنده های پیروزمندانه ساعت ۳ صبح که آدم فکر میکنه کار بزرگی کرده و خودش رو بالاتر از بقیه میبینه در صورتیکه نهایتا شبیه حرف های موقع نئشگی و High بودن میمونه که وقتی بیدار شدی میگی این چه کسشعری بود من گفتم؟ ساده بگیر مرد.
خنده روی لبم، خنده به خودم بود. که توی بیداری هم دارم داد میزنم، دارم سعی میکنم سرم رو بکوبم به دیوار تا بیدار بشم، دارم سعی میکنم بخندم تا حس کنم زندهم، گریه کنم تا حس کنم زندهم، درد بکشم تا حس کنم زندهم، بنویسم تا فکر کنم زندهم، اسمم رو داد بزنم تا حس کنم زندهم. نه نه، نه که حس کنم زندهم.
راستش اخیرا با در نظر گرفتن میانگین طول عمر و تفریق سال های تولدم ازش و یک نگاه اجمالی به وضع موجودم، دیگه برام مهم نبود زندهم یا نه، میخواستم زندگی کنم فقط.
که حتی اگه خوابه، بیداری ازش چه فایده داره. کوبیدن سر توی دیوار چه فایده ای داره؟ آدم توی خواب میتونه پرواز کنه، بال داشته باشه و هزار چیز دیگه که حقیقتا اسباب داشتنش توی زندگی واقعی خیلی فراهم نیست. اما من سر خودم داد زدم جای پرواز.
قرارم با خودم این بود که حتی اگه خوابه، زیبا باشه. اما نمیشه. بحث لذت بردن و نبردن از یه چیزه. اما نتیجش چی؟ مرد حسابی بیدار شدی، بیدار شدی تا بازم فرقی با خوابت نباشه؟ یاد زمان مدرسه افتادم که بخاطر امتحان ها سفر نمیرفتم اما تنها که خونه میموندم، درس هم نمیخوندم، دختر/پسر هم نمیآوردم خونه، بیرون هم نمیرفتم. هر دو طرف رو میباختم.
منطق من همیشه میگفت اگه نری، بمونی بخونی بهتره (حتی الان هم پس ذهنم همینه). اما کاش آدمی برابر با دانسته هاش بود که نیست.
الآنم یه بیداریِ خوب قطعا بهتر از یه خواب زیباست اما داد زدم تا نخوابم، بیداریم رو هم دارم [کس موش] چال میکنم.
کمی بی ربط تر هم بگم؟ من معذرت میخوام. معذرت میخوام که حتی نمیتونم رودرو عذر خواهی کنم برای گُم بودن. توقع ندارم درک بشم، چون برای خودمم قابل لمس نیست.
فقط برام جالبه که فکر میکنید یه انتخابه. تمام تلاشم تو زندگیم این بود کاری کنم زندگیم بر اساس انتخاب هام باشه، راحت نیست، شدنی نیست، یا شاید هم هست.
ایشالا که شبتون مثل من زیباست.
نمیدونم چرا. بیدار شدم، زیر کتری رو روشن کردم. سیگار روشن کردم، فکرم درگیر این بود که نکنه مرگ هم همین باشه. آدمی بشی خواب، که تلاش نافرجام میکنه تا بیدار بشه.
بعدتر خندیدم، از این خنده های پیروزمندانه ساعت ۳ صبح که آدم فکر میکنه کار بزرگی کرده و خودش رو بالاتر از بقیه میبینه در صورتیکه نهایتا شبیه حرف های موقع نئشگی و High بودن میمونه که وقتی بیدار شدی میگی این چه کسشعری بود من گفتم؟ ساده بگیر مرد.
خنده روی لبم، خنده به خودم بود. که توی بیداری هم دارم داد میزنم، دارم سعی میکنم سرم رو بکوبم به دیوار تا بیدار بشم، دارم سعی میکنم بخندم تا حس کنم زندهم، گریه کنم تا حس کنم زندهم، درد بکشم تا حس کنم زندهم، بنویسم تا فکر کنم زندهم، اسمم رو داد بزنم تا حس کنم زندهم. نه نه، نه که حس کنم زندهم.
راستش اخیرا با در نظر گرفتن میانگین طول عمر و تفریق سال های تولدم ازش و یک نگاه اجمالی به وضع موجودم، دیگه برام مهم نبود زندهم یا نه، میخواستم زندگی کنم فقط.
که حتی اگه خوابه، بیداری ازش چه فایده داره. کوبیدن سر توی دیوار چه فایده ای داره؟ آدم توی خواب میتونه پرواز کنه، بال داشته باشه و هزار چیز دیگه که حقیقتا اسباب داشتنش توی زندگی واقعی خیلی فراهم نیست. اما من سر خودم داد زدم جای پرواز.
قرارم با خودم این بود که حتی اگه خوابه، زیبا باشه. اما نمیشه. بحث لذت بردن و نبردن از یه چیزه. اما نتیجش چی؟ مرد حسابی بیدار شدی، بیدار شدی تا بازم فرقی با خوابت نباشه؟ یاد زمان مدرسه افتادم که بخاطر امتحان ها سفر نمیرفتم اما تنها که خونه میموندم، درس هم نمیخوندم، دختر/پسر هم نمیآوردم خونه، بیرون هم نمیرفتم. هر دو طرف رو میباختم.
منطق من همیشه میگفت اگه نری، بمونی بخونی بهتره (حتی الان هم پس ذهنم همینه). اما کاش آدمی برابر با دانسته هاش بود که نیست.
الآنم یه بیداریِ خوب قطعا بهتر از یه خواب زیباست اما داد زدم تا نخوابم، بیداریم رو هم دارم [کس موش] چال میکنم.
کمی بی ربط تر هم بگم؟ من معذرت میخوام. معذرت میخوام که حتی نمیتونم رودرو عذر خواهی کنم برای گُم بودن. توقع ندارم درک بشم، چون برای خودمم قابل لمس نیست.
فقط برام جالبه که فکر میکنید یه انتخابه. تمام تلاشم تو زندگیم این بود کاری کنم زندگیم بر اساس انتخاب هام باشه، راحت نیست، شدنی نیست، یا شاید هم هست.
ایشالا که شبتون مثل من زیباست.
حس عجیبی دارم. شاید شبیه دختری که پاشده رفته زن دوم یکی شده که چون زن اولش پسرزا نبوده، و حالا استرس اینو داره که بچهش برای آقاش حتما پسر باشه.
در صورتیکه تو حضورت، دلیلت و همه چیش اشتباهه. پسر بودن یا نبودن بچهت کوچیک ترین مشکلته.
ببینید آدم رو به چه کارایی وا میدارید! خواستم بگم حس میکنم دلم شکست ولی مرد که دلش نمیشکنه. برای همین حس اون دختره رو دارم که دلش نشکسته.
در صورتیکه تو حضورت، دلیلت و همه چیش اشتباهه. پسر بودن یا نبودن بچهت کوچیک ترین مشکلته.
ببینید آدم رو به چه کارایی وا میدارید! خواستم بگم حس میکنم دلم شکست ولی مرد که دلش نمیشکنه. برای همین حس اون دختره رو دارم که دلش نشکسته.
👍1🍌1
راستش یادم نمیاد. بابتش نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت، یادمه همون روزای اولِ بعد از تولدم بود، پرسیدن تولدت کی بود؟ گفتم یادم نمیاد. دیشب، شایدم پریشب.
راستش امسال تولدم نه که تلخ تر از هر سال بود، صرفا امسال انگار واقعی تر بود.
بگذریم. زندگی عجیبی شده، آدم روش نمیشه خوشی هاش رو بغل کنه وقتی انقدر غم رو تو بغل آدم ها میبینه.
چند وقت پیش رفتم یه جایی قرارداد ببندم، خانمه نگاهم کرد و با یه غمی گفت کاش حقوق به سن بود.
راستش تمام شیرینی ِ اون قرارداد شد یه تیکه زهر، شد غصه. داشتم به این فکر میکردم چرا.
داشتم به این فکر میکردم چه اشکالی داره آدم چندتا مشت هم بخوره؟ تا درد نکشی، قدر درد نداشتن رو چه میدونه آدم.
اینا مهم نیست، مهم شمایی که زیبایی همیشه.
راستش امسال تولدم نه که تلخ تر از هر سال بود، صرفا امسال انگار واقعی تر بود.
بگذریم. زندگی عجیبی شده، آدم روش نمیشه خوشی هاش رو بغل کنه وقتی انقدر غم رو تو بغل آدم ها میبینه.
چند وقت پیش رفتم یه جایی قرارداد ببندم، خانمه نگاهم کرد و با یه غمی گفت کاش حقوق به سن بود.
راستش تمام شیرینی ِ اون قرارداد شد یه تیکه زهر، شد غصه. داشتم به این فکر میکردم چرا.
داشتم به این فکر میکردم چه اشکالی داره آدم چندتا مشت هم بخوره؟ تا درد نکشی، قدر درد نداشتن رو چه میدونه آدم.
اینا مهم نیست، مهم شمایی که زیبایی همیشه.
👍7😢5🎉3🔥2
راستش نه بدست آوردن هام برام مهم بوده، نه از دست دادن هام.
هیچوقت اونارو ندیدم، بنظرم یه بخشی از راهی بوده که آدم میره.
اگه دل به کم ببندم، چطور به زیاد برسم؟
هیچوقت اونارو ندیدم، بنظرم یه بخشی از راهی بوده که آدم میره.
اگه دل به کم ببندم، چطور به زیاد برسم؟
ایراد ما اینه که دنبال چارچوبیم. دنبال جواب سرراستیم. دوستم داره یا دوستم نداره؟ میشه بیشتر از یبار عاشق شد؟
زندگی صفر و یک نیست. زندگی تکرار تجارب بقیه نیست. زندگی کن، فقط سعی کن فکر کنی به چیزی که میخوای وگرنه راه زیاده. شاید برای تو از کوه میگذره و برای من از دریا.
زندگی صفر و یک نیست. زندگی تکرار تجارب بقیه نیست. زندگی کن، فقط سعی کن فکر کنی به چیزی که میخوای وگرنه راه زیاده. شاید برای تو از کوه میگذره و برای من از دریا.
👍7
یک، دو، سه.
صدا میاد؟
[صدای فوت کردن در میکروفن]
راستش میخواستم وویس بدم اما قسمت نبود گفتم براتون فضا سازی کنم. با چشماتون بشنوید.
میدونید، چند روزیه فهمیدم دیدن خوشحالی و ذوق آدما برام خوشحال کنندست. بعد وقتی خوشحالم یادم میوفته چیزی برای خوشحالی نیست.
همیشه گفتم آدم اگه به هر چیزی که از نظرش درسته که اگر عمل میکرد، الان وضعش این نبود. راستش خیلی وقتا چوب همینو خوردیم. میدونی یه کاری رو نباید بکنی ولی میکنی.
منم میدونم «وقتی حرف نداری باید بری بخوابی نه اینکه تایپ کنی» ولی حس میکنم کلمات دارن از یادم میرن [راستش بیشتر شبیه به توهم میمونه که یه روزی کلماتی رو یادم بوده].
چند وقت پیش به یکی وسط حرفاش گفتم تو چقدر زیبایی و برای اولین بار به یکی بخاطر چیزی جز ظاهرش و بخاطر حرف هاش گفتم زیبا. برام حس خوبی بود.
چند وقت پیش هم یکی بهم گفت، همه توی متن هاشون خیلی آدم عمیق ترین تا حرف هاشون. اما وقتی حرف زدیم، دیدم حرف هات ده برابر زیبا ترن.
راستش این زیبا ترین لاسی بود که یکی باهام زده بود فارغ از اینکه من حالی تر از این صحبت هام و اشتباه دیده.
صدا میاد؟
[صدای فوت کردن در میکروفن]
راستش میخواستم وویس بدم اما قسمت نبود گفتم براتون فضا سازی کنم. با چشماتون بشنوید.
میدونید، چند روزیه فهمیدم دیدن خوشحالی و ذوق آدما برام خوشحال کنندست. بعد وقتی خوشحالم یادم میوفته چیزی برای خوشحالی نیست.
همیشه گفتم آدم اگه به هر چیزی که از نظرش درسته که اگر عمل میکرد، الان وضعش این نبود. راستش خیلی وقتا چوب همینو خوردیم. میدونی یه کاری رو نباید بکنی ولی میکنی.
منم میدونم «وقتی حرف نداری باید بری بخوابی نه اینکه تایپ کنی» ولی حس میکنم کلمات دارن از یادم میرن [راستش بیشتر شبیه به توهم میمونه که یه روزی کلماتی رو یادم بوده].
چند وقت پیش به یکی وسط حرفاش گفتم تو چقدر زیبایی و برای اولین بار به یکی بخاطر چیزی جز ظاهرش و بخاطر حرف هاش گفتم زیبا. برام حس خوبی بود.
چند وقت پیش هم یکی بهم گفت، همه توی متن هاشون خیلی آدم عمیق ترین تا حرف هاشون. اما وقتی حرف زدیم، دیدم حرف هات ده برابر زیبا ترن.
راستش این زیبا ترین لاسی بود که یکی باهام زده بود فارغ از اینکه من حالی تر از این صحبت هام و اشتباه دیده.
❤5👍3🔥1
دنبال طنابی برای چنگ انداختنم.
حس میکنم نوهم رو وقتی بعد کلی ذوق برای اولین بار بردم خرید، توی فرشگاه گم کردم.
حس میکنم نوهم رو وقتی بعد کلی ذوق برای اولین بار بردم خرید، توی فرشگاه گم کردم.
مطمئنم هرچیزی یه توضیحی داره اما ترسناک اینه که بنظرم نه دلیلی وجود داره و نه تضمینی که ما بتونیم بفهمیم.
خواستم بگم نظرم به نظر سعدی نزدیکه که «که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد، خطا بود که نبینند روی زیبا را».
چند وقته دارم به این فکر میکنم تهش که چی؟ دلم میخواد تهش رو همون اولا داشته باشم.
گفته بودم دنبال طنابی برای چنگ زدنم؟ آره مطمئنم همین یکی دو روز پیش بود که گفتم.
انگار که چیزی معنی نداره، یعنی تلاش میکنی، بدست میاری میبینی نه تنها کافی نبوده، بلکه اصلا چیزی نبوده که میخواستی.
دارم از زمان میترسم، برای هر بدست آوردنی زمان نیاز داری و با گذشتن زمان به از دست دادن همه چی، نزدیک تر میشی. تف بهش. گاهی حس میکنم اصلا چیزی ارزش هزینه کردن زمان رو داره؟
«خرق عادت» عادت بود اسمش دیگه؟ معنیش رو یادم نمیاد. بنظرم کار خفنیه. باید صبح تو صبح بذارم تو برنامم، روزی ۱۰ دقیقه خرق عادت بکنم قبل صبحونه.
گفته بودم دنبال طنابی برای چنگ زدنم؟ آره مطمئنم همین یکی دو روز پیش بود که گفتم.
انگار که چیزی معنی نداره، یعنی تلاش میکنی، بدست میاری میبینی نه تنها کافی نبوده، بلکه اصلا چیزی نبوده که میخواستی.
دارم از زمان میترسم، برای هر بدست آوردنی زمان نیاز داری و با گذشتن زمان به از دست دادن همه چی، نزدیک تر میشی. تف بهش. گاهی حس میکنم اصلا چیزی ارزش هزینه کردن زمان رو داره؟
«خرق عادت» عادت بود اسمش دیگه؟ معنیش رو یادم نمیاد. بنظرم کار خفنیه. باید صبح تو صبح بذارم تو برنامم، روزی ۱۰ دقیقه خرق عادت بکنم قبل صبحونه.
دوتا از اینا که همه رفته بودن هاشون رو میذارن برای پاییز میخوام. الان زمستونه، هوا سرده دارن برمیگردن اینا.