آدم تا چند موقعیت رو می تونه از دست بده؟ قبلا خیلی بی پروا تر بودم. همیشه تو ذهنم بود این نشد بعدی می شه. نه فقط آدم؛ برای کار؛ برای غذا.
یجایی نوشتم برگرد آرزو هایی که از دستت افتان بردار. دارم نگاه می کنم هرچیزی که افتاد برداشتنی نیست. دیر فهمیدم که آرزو ها شکستنی تر از چیزی هستن که دیده می شن. حتی تلاش برای برداشتنش فقط دستت رو زخم می کنه.
یجایی نوشتم برگرد آرزو هایی که از دستت افتان بردار. دارم نگاه می کنم هرچیزی که افتاد برداشتنی نیست. دیر فهمیدم که آرزو ها شکستنی تر از چیزی هستن که دیده می شن. حتی تلاش برای برداشتنش فقط دستت رو زخم می کنه.
🍌1
اسمش تسلیم شدنه یا کنار اومدن با واقعیت؟ اینکه بفهمی به ما قول کامل بودن هیچ چیز رو ندادن. به ما یاد ندادن عدالت نیست، نظر اونی که قدرت دستشه عدالته. حالا چه اون قدرت دست یک نفر باشه چه هزار نفر. طول کشید بدونم همه ما آدما تقریبا از یجا شروع کردیم (منظورم مادیات نیست)، که اگه کاری می کنیم تاثیر چیزیه که به ما گذشته. ولی خب این موضوع هزار تا مثال داره که هر هزارتاش بنظرم کسشعر و غیر ضروریه. بنظرم صرفا مهم اینه که به ما یاد ندادن خودمون هم آدم کاملی نیستیم. قرار نیست بشیم. مجموعه ای هستیم از اجزای کوچیک تر که اتفاقا منظم هم نیست. یه سری بخش ها خرابن. بقیه جورشون رو به دوش می کشن.
راستی بخوام خیلی بیربط بهتون نکته ای رو بگم که جای دیگه شاید نگن بهتون، اینه که مریض ترین پورن های دنیا (از لحاظ داستان و نه اکت) برای ایتالیایی هاست. نگردید، ترجمه نشدن غالبا. ولی این آدم ها عجیبن. من همیشه فکر می کردم من عجیبم که خسته می شم و دوست دارم هربار چیز جدیدی تجربه کنم. انگار یه مسابقه ای دارن برای اینکه کی می رسه به اون تابوی بالاتر. انگار دنبال لذت نیستن، نمی خوان تو هیچ نقطه ای وایسن؛ دنبال بالاترن.
🍌1
ExDa
من پسر پدرم نیستم اگه درآمدم تا عید مینیمم به ماهی 4 هزاردلار نرسه. اینو نوشتم. برم عید بیام بهتون بگم هستم یا نیستم.
مقداری که می خواستم درآمد داشتم تقریبا. مشکل اینه که بصورت ماهیانه نشد. ماشین گرفتم. نه رانندگی دوست دارم و نه یادم می ره وقتی بچه بودم به اون یارو گفتم من این کسشعر هارو سوار نمی شم. اولین ماشینی که سوار بشم ماشین خوبیه. پس ماشینی که گرفتم رو هم دوست ندارم. قرار هم نیست سوار بشم. ولی بفروشم که چیکار کنم. نمی دونم. چالشم برای خودم اینه که ماشینی که الان دارم رو تا آخر تابستون تبدیلش کرده باشم به ماشینی که دوستش دارم.
و هیچوقت فکر نمی کردم اینو بگم اما آدم گوهی که نخورده رو خوب نیست به همه بگه (دیر بهش رسیدم). برای همین اینبار نمی گم چی. ولی اگه شد نشونتون می دمش.
و هیچوقت فکر نمی کردم اینو بگم اما آدم گوهی که نخورده رو خوب نیست به همه بگه (دیر بهش رسیدم). برای همین اینبار نمی گم چی. ولی اگه شد نشونتون می دمش.
🍌1
ایده درآمدزایی:
تربیت کلاغ هایی که که اشیا براغ از خونه مردم جمع می کنن و تو خونه تو نگهداری می کنن.
تربیت کلاغ هایی که که اشیا براغ از خونه مردم جمع می کنن و تو خونه تو نگهداری می کنن.
ExDa
برام موزیک بفرستید. مرسی. @IDKWIA
نود بیش تر می دید تا موزیک. هنوز نمی دونم این خوبه یا بد.
آدم ها خیلی وقت ها از داشتن انتخاب زیاد فرار می کنن. دنبال اینن که تنها انتخابشون رو بهشون بگی. عجیبه. ولی کی گفته آدم ها قرار نیست عجیب باشن.
بین خودمون می مونه؟ این روزا دارم می ترسم. همیشه بنظرم یه راهی بوده. حالا با یه کم سختی پیداش می کردی. می نشستی فکر می کردی حداقل روی کاغذ می شد برنده شد.
الان نگاه کردن به کاغذ ترسناک شده. الان دیدن آینده برام ترسناک تره تا فرار کردن ازش. تا فکر نکردن بهش.
رسیدم به جایی که باید انتخاب کنم زیبا. و انتخاب کردن سخته. تا یه جایی فکر می کنی خودتی اما از یجا به بعد می بینی انتخاب هات روی بقیه تاثیر داره.
حتی یکی یه گوشه ای نگاهش به انتخابیه که تو می کنی. بازم همه چیز انقدر راحته؟ نمی دونم. ولی دارم وحشت زده می شم.
الان نگاه کردن به کاغذ ترسناک شده. الان دیدن آینده برام ترسناک تره تا فرار کردن ازش. تا فکر نکردن بهش.
رسیدم به جایی که باید انتخاب کنم زیبا. و انتخاب کردن سخته. تا یه جایی فکر می کنی خودتی اما از یجا به بعد می بینی انتخاب هات روی بقیه تاثیر داره.
حتی یکی یه گوشه ای نگاهش به انتخابیه که تو می کنی. بازم همه چیز انقدر راحته؟ نمی دونم. ولی دارم وحشت زده می شم.
باورم نمی شه خواب معین رو دیدم. معین تقریبا برای من آدمیه که تو دنیای مخالف من زندگی می کنه. انگار خواستن دو تا دنیای بدون هیچ اشتراکی بسازن و دنیای مارو ساختن.
احمقانست که فکر کنم دیدن این خواب ها؛ فریاد و التماس خودم به خودم برای تغییره؟
احمقانست که فکر کنم دیدن این خواب ها؛ فریاد و التماس خودم به خودم برای تغییره؟
ExDa
بین خودمون می مونه؟ این روزا دارم می ترسم. همیشه بنظرم یه راهی بوده. حالا با یه کم سختی پیداش می کردی. می نشستی فکر می کردی حداقل روی کاغذ می شد برنده شد. الان نگاه کردن به کاغذ ترسناک شده. الان دیدن آینده برام ترسناک تره تا فرار کردن ازش. تا فکر نکردن بهش.…
شاید بگید خب که چی. موضوع اینه که دنیا و بقیه آدما صبر نمی کنن تا یه سردرگم تونه تصمیمش رو بگیره. زندگی ادامه داره.
یه فیلمی بود طرف تو بچگیش باباش بهش می گه اگه اول نشی هیچی نشدی. یا اول شدی یا برنده نشدی. دوم و سوم معنی نداره. این پسره هم اینو می کنه سرلوحه زندگیش. خلاصه همیشه اول می شده تو مسابقه ها، یجایی رو دوم می شه می ره پیش باباش می گه ببخشید که باختم.
باباش می گه چی کس می گی. من اون شب مست بودم یه حرفی زدم. اول نشی خب دوم می شی.
باباش می گه چی کس می گی. من اون شب مست بودم یه حرفی زدم. اول نشی خب دوم می شی.
برنامه امروز و فردام اینه تهران رو بگردم. بالاخره وقتشه قبل رفتن از خونه بیرون برم :))
🍌1
من غر هام رو سر خودم میزنم. میدونم همه چیز دست من نبوده و نیست و نخواهد بود. اما میتونم ببینم همون بخشی که دست خودم بود دقیقا طوری که میخواستم پیش نرفت.
ExDa
برنامه امروز و فردام اینه تهران رو بگردم. بالاخره وقتشه قبل رفتن از خونه بیرون برم :))
جای خاصی مد نظرم نیست. جاهایی رو میرم که خاطره دارم ازشون. احتمالا پارک هنرمندان، احتمالا پیست پارک لاله، احتمالا خوابگاه های دانشگاه تهران (همون جلوی درشون برم هم به اندازه کافی خاطره داره).
کوچه ای که زدم پای فرشید رو بگا دادم، مغازه ای که با رعنا رفتیم گفت چتید.
شاید پارک ساعی، اون آلاچیق که یه زمانی رندوم میرفتی توش یکیمون پیداش میشد.
شاید شهرک غرب، دلم برای اون پارک های کوچک پراکندهش که تو همش میشد گل کشید و راحت نشست اگه ترسی از سگ نداشتی.
و چندتایی کافه.
کوچه ای که زدم پای فرشید رو بگا دادم، مغازه ای که با رعنا رفتیم گفت چتید.
شاید پارک ساعی، اون آلاچیق که یه زمانی رندوم میرفتی توش یکیمون پیداش میشد.
شاید شهرک غرب، دلم برای اون پارک های کوچک پراکندهش که تو همش میشد گل کشید و راحت نشست اگه ترسی از سگ نداشتی.
و چندتایی کافه.