ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
ExDa
بیاید hot ترین عکسی که از خودتون تو گوشیتون دارید رو با من به اشتراک بذارید. چرا من؟ چون قدر زیبایی رو می دونم. @IDKWIA
فکر می‌کنید شخصیت monica تو فرندز اغراق شده و الکی بود؟
یکی عکس از خودش در حال خونه تکونی فرستاد.
🍌2
اولین مشکلم اینه که دوست ندارم بخوابم.
دومین مشکلم اینه که وقتی خوابیدم دوست ندارم بلند بشم.
🍌5
خیلی برام عجیبه که وسط سکس حرف نمی‌زنید و ساکتید. ما خودمون سه بار قبلی وسط سکس تصمیم گرفتیم فردا نهار چی بخوریم.
🍌6
خواب دیدم دیشب رفتم فرودگاه. می خواستم از ایران برم. راستش مقصد بنظر فرانسه می رسید.

تمام مدت خواب به یک چیز فکر می کردم. آدمی که خونه ش رو ازش گرفتن، آدمی که حس تعلق نداره، زنده نیست.
🍌2
خوش باش نگارینا گشته ست بهاران/ فصل طرب و شادی یاران.

یعنی حتی یکی از 1500 نفر هم با من این شعر رو نشنیده؟ جفتمون یاد یه چیز نمیوفتیم؟
🍌1
راستش رو بخواید من توی روز خیلی وقتا به رایفی پور، فراستی، جادی و... گوش می کنم. شاید بگید اینا که خیلی باهم فرق دارن. آره خب بنظرم دارن. حتی بنظرم بعضی هاشون لایق احترامن مثل جادی و بعضی ها نه. اما می دونید چقدر باید زندگیت رو درگیر چیزی کرده باشی تا مثل اونا شی توی اون حوزه؟ راستش چیزی که گوش می دی اون آدم نیست. نتیجه چند ده سال غوطه ور شدن توی موضوعه.

همه تصمیم های احمقانه توی ذهن آدم یه سیر نسبتا منطقی طی می کنن که آدم انجامشون می ده.پ
🍌4
سطح طنزم جوریه که فقط می تونم احمد خاتمی رو بخندونم.
آدم تا چند موقعیت رو می تونه از دست بده؟ قبلا خیلی بی پروا تر بودم. همیشه تو ذهنم بود این نشد بعدی می شه. نه فقط آدم؛ برای کار؛ برای غذا.

یجایی نوشتم برگرد آرزو هایی که از دستت افتان بردار. دارم نگاه می کنم هرچیزی که افتاد برداشتنی نیست. دیر فهمیدم که آرزو ها شکستنی تر از چیزی هستن که دیده می شن. حتی تلاش برای برداشتنش فقط دستت رو زخم می کنه.
🍌1
اسمش تسلیم شدنه یا کنار اومدن با واقعیت؟ اینکه بفهمی به ما قول کامل بودن هیچ چیز رو ندادن. به ما یاد ندادن عدالت نیست، نظر اونی که قدرت دستشه عدالته. حالا چه اون قدرت دست یک نفر باشه چه هزار نفر. طول کشید بدونم همه ما آدما تقریبا از یجا شروع کردیم (منظورم مادیات نیست)، که اگه کاری می کنیم تاثیر چیزیه که به ما گذشته. ولی خب این موضوع هزار تا مثال داره که هر هزارتاش بنظرم کسشعر و غیر ضروریه. بنظرم صرفا مهم اینه که به ما یاد ندادن خودمون هم آدم کاملی نیستیم. قرار نیست بشیم. مجموعه ای هستیم از اجزای کوچیک تر که اتفاقا منظم هم نیست. یه سری بخش ها خرابن. بقیه جورشون رو به دوش می کشن.
آرزو ها شکستنی اند. مراقبشون باشید.
🍌1
راستی بخوام خیلی بیربط بهتون نکته ای رو بگم که جای دیگه شاید نگن بهتون، اینه که مریض ترین پورن های دنیا (از لحاظ داستان و نه اکت) برای ایتالیایی هاست. نگردید، ترجمه نشدن غالبا. ولی این آدم ها عجیبن. من همیشه فکر می کردم من عجیبم که خسته می شم و دوست دارم هربار چیز جدیدی تجربه کنم. انگار یه مسابقه ای دارن برای اینکه کی می رسه به اون تابوی بالاتر. انگار دنبال لذت نیستن، نمی خوان تو هیچ نقطه ای وایسن؛ دنبال بالاترن.
🍌1
ExDa
من پسر پدرم نیستم اگه درآمدم تا عید مینیمم به ماهی 4 هزاردلار نرسه. اینو نوشتم. برم عید بیام بهتون بگم هستم یا نیستم.
مقداری که می خواستم درآمد داشتم تقریبا. مشکل اینه که بصورت ماهیانه نشد. ماشین گرفتم. نه رانندگی دوست دارم و نه یادم می ره وقتی بچه بودم به اون یارو گفتم من این کسشعر هارو سوار نمی شم. اولین ماشینی که سوار بشم ماشین خوبیه. پس ماشینی که گرفتم رو هم دوست ندارم. قرار هم نیست سوار بشم. ولی بفروشم که چیکار کنم. نمی دونم. چالشم برای خودم اینه که ماشینی که الان دارم رو تا آخر تابستون تبدیلش کرده باشم به ماشینی که دوستش دارم.

و هیچوقت فکر نمی کردم اینو بگم اما آدم گوهی که نخورده رو خوب نیست به همه بگه (دیر بهش رسیدم). برای همین اینبار نمی گم چی. ولی اگه شد نشونتون می دمش.
🍌1
ایده درآمدزایی:

تربیت کلاغ هایی که که اشیا براغ از خونه مردم جمع می کنن و تو خونه تو نگهداری می کنن.
حالا براغ یا براق؟
ExDa
برام موزیک بفرستید. مرسی. @IDKWIA
نود بیش تر می دید تا موزیک. هنوز نمی دونم این خوبه یا بد.
آدم ها خیلی وقت ها از داشتن انتخاب زیاد فرار می کنن. دنبال اینن که تنها انتخابشون رو بهشون بگی. عجیبه. ولی کی گفته آدم ها قرار نیست عجیب باشن.
تازه بیدار شدم. این اذیتم نمی کنه. یادم نمیاد کی خوابیدم. این آزارم می ده.
بین خودمون می مونه؟ این روزا دارم می ترسم. همیشه بنظرم یه راهی بوده. حالا با یه کم سختی پیداش می کردی. می نشستی فکر می کردی حداقل روی کاغذ می شد برنده شد.
الان نگاه کردن به کاغذ ترسناک شده. الان دیدن آینده برام ترسناک تره تا فرار کردن ازش. تا فکر نکردن بهش.


رسیدم به جایی که باید انتخاب کنم زیبا. و انتخاب کردن سخته. تا یه جایی فکر می کنی خودتی اما از یجا به بعد می بینی انتخاب هات روی بقیه تاثیر داره.
حتی یکی یه گوشه ای نگاهش به انتخابیه که تو می کنی. بازم همه چیز انقدر راحته؟ نمی دونم. ولی دارم وحشت زده می شم.
باورم نمی شه خواب معین رو دیدم. معین تقریبا برای من آدمیه که تو دنیای مخالف من زندگی می کنه. انگار خواستن دو تا دنیای بدون هیچ اشتراکی بسازن و دنیای مارو ساختن.

احمقانست که فکر کنم دیدن این خواب ها؛ فریاد و التماس خودم به خودم برای تغییره؟