باورم نمی شه خواب معین رو دیدم. معین تقریبا برای من آدمیه که تو دنیای مخالف من زندگی می کنه. انگار خواستن دو تا دنیای بدون هیچ اشتراکی بسازن و دنیای مارو ساختن.
احمقانست که فکر کنم دیدن این خواب ها؛ فریاد و التماس خودم به خودم برای تغییره؟
احمقانست که فکر کنم دیدن این خواب ها؛ فریاد و التماس خودم به خودم برای تغییره؟
ExDa
بین خودمون می مونه؟ این روزا دارم می ترسم. همیشه بنظرم یه راهی بوده. حالا با یه کم سختی پیداش می کردی. می نشستی فکر می کردی حداقل روی کاغذ می شد برنده شد. الان نگاه کردن به کاغذ ترسناک شده. الان دیدن آینده برام ترسناک تره تا فرار کردن ازش. تا فکر نکردن بهش.…
شاید بگید خب که چی. موضوع اینه که دنیا و بقیه آدما صبر نمی کنن تا یه سردرگم تونه تصمیمش رو بگیره. زندگی ادامه داره.
یه فیلمی بود طرف تو بچگیش باباش بهش می گه اگه اول نشی هیچی نشدی. یا اول شدی یا برنده نشدی. دوم و سوم معنی نداره. این پسره هم اینو می کنه سرلوحه زندگیش. خلاصه همیشه اول می شده تو مسابقه ها، یجایی رو دوم می شه می ره پیش باباش می گه ببخشید که باختم.
باباش می گه چی کس می گی. من اون شب مست بودم یه حرفی زدم. اول نشی خب دوم می شی.
باباش می گه چی کس می گی. من اون شب مست بودم یه حرفی زدم. اول نشی خب دوم می شی.
برنامه امروز و فردام اینه تهران رو بگردم. بالاخره وقتشه قبل رفتن از خونه بیرون برم :))
🍌1
من غر هام رو سر خودم میزنم. میدونم همه چیز دست من نبوده و نیست و نخواهد بود. اما میتونم ببینم همون بخشی که دست خودم بود دقیقا طوری که میخواستم پیش نرفت.
ExDa
برنامه امروز و فردام اینه تهران رو بگردم. بالاخره وقتشه قبل رفتن از خونه بیرون برم :))
جای خاصی مد نظرم نیست. جاهایی رو میرم که خاطره دارم ازشون. احتمالا پارک هنرمندان، احتمالا پیست پارک لاله، احتمالا خوابگاه های دانشگاه تهران (همون جلوی درشون برم هم به اندازه کافی خاطره داره).
کوچه ای که زدم پای فرشید رو بگا دادم، مغازه ای که با رعنا رفتیم گفت چتید.
شاید پارک ساعی، اون آلاچیق که یه زمانی رندوم میرفتی توش یکیمون پیداش میشد.
شاید شهرک غرب، دلم برای اون پارک های کوچک پراکندهش که تو همش میشد گل کشید و راحت نشست اگه ترسی از سگ نداشتی.
و چندتایی کافه.
کوچه ای که زدم پای فرشید رو بگا دادم، مغازه ای که با رعنا رفتیم گفت چتید.
شاید پارک ساعی، اون آلاچیق که یه زمانی رندوم میرفتی توش یکیمون پیداش میشد.
شاید شهرک غرب، دلم برای اون پارک های کوچک پراکندهش که تو همش میشد گل کشید و راحت نشست اگه ترسی از سگ نداشتی.
و چندتایی کافه.
ExDa
جای خاصی مد نظرم نیست. جاهایی رو میرم که خاطره دارم ازشون. احتمالا پارک هنرمندان، احتمالا پیست پارک لاله، احتمالا خوابگاه های دانشگاه تهران (همون جلوی درشون برم هم به اندازه کافی خاطره داره). کوچه ای که زدم پای فرشید رو بگا دادم، مغازه ای که با رعنا رفتیم…
دلم میخواد برم شهرک غرب اون کافه کوچیکه، ببینم هنوز منو یادش هست؟ هنوز اول برام یه لیوان چایی و زیرسیگاری میاره بعد میپرسه چی میل دارید؟
زهی خیال باطل. حتی شاید اون مغازه سر جاش نباشه.
زهی خیال باطل. حتی شاید اون مغازه سر جاش نباشه.
ExDa
جای خاصی مد نظرم نیست. جاهایی رو میرم که خاطره دارم ازشون. احتمالا پارک هنرمندان، احتمالا پیست پارک لاله، احتمالا خوابگاه های دانشگاه تهران (همون جلوی درشون برم هم به اندازه کافی خاطره داره). کوچه ای که زدم پای فرشید رو بگا دادم، مغازه ای که با رعنا رفتیم…
ولی من هیچوقت اینارو تنها نرفته بودم. آدمایی بودن که دیگه نیستن. از آریا و فرشید بگیر تا مائده و کیمیا.
تنها وقتی همه جارو تنها میرفتم که شهرک غرب زندگی میکردم. از دور اون دوران لاکچری ترین تایم زندگیمه نه؟ حقیقت اینه که اون دوره گوه ترین بود.
تنها وقتی همه جارو تنها میرفتم که شهرک غرب زندگی میکردم. از دور اون دوران لاکچری ترین تایم زندگیمه نه؟ حقیقت اینه که اون دوره گوه ترین بود.
I wanna move my life to next step.
I don't know how much ready I am.
Don't talk about trust, I don't have trust to my self. But who can I trust? The only one who I may have control on, is me. I can't find anyplace to go, only way I have is to continue otherwise I will be drowned.
I'm not good at English. Apology on my mistakes. Maybe one day I could learn.
Whole my life I was trying. Nothing has been changed, let's try again.
I don't know how much ready I am.
Don't talk about trust, I don't have trust to my self. But who can I trust? The only one who I may have control on, is me. I can't find anyplace to go, only way I have is to continue otherwise I will be drowned.
I'm not good at English. Apology on my mistakes. Maybe one day I could learn.
Whole my life I was trying. Nothing has been changed, let's try again.
🍌1
بعدتر فهمیدم فیلِ توی اتاق من بودم.
پ.ن: نادیده گرفتن فیل در اتاق اشاره به نادیده گرفتن یه مشکل بزرگ داره. تا وقتی که دیگه حتی بخوای هم نتونی نبینیش.
پ.ن: نادیده گرفتن فیل در اتاق اشاره به نادیده گرفتن یه مشکل بزرگ داره. تا وقتی که دیگه حتی بخوای هم نتونی نبینیش.
ExDa
Hazhir Mehrafrouz – Man Khane Nemidanam
یه مصرع رو اشتباه میخونه. اگه فهمیدید کدوم، به بزرگی خودتون ببخشید.
ExDa
بدونید یکی بخاطر کمتر شدن هزینه بنزینش بهتون گفته بیاید بریم سفر، میرید؟
میدونید؟ شاید جوابش واضح باشه اما نیست. احتمالا ادمارو بشه اینطوری تقسیم بندی کرد. که یه عده بگن مهم نیست چطوری و با کی، برام مهمه به مقصد برسم. یه عده هم ممکنه بگن مهم نیست کجا و چطور، برام مهمه با کی میرم اونجا.
دارم وسایل خونه رو جمع میکنم. نمیتونم. بغض و حس شکست گرفتتم. سست شدم. مثل وقتی که توی ارتفاعم.
🍌1