سیزیف
پس کِی قراره چنلنویسی یه شغل در نظر گرفته بشه و بهم حقوق تعلق بگیره؟
ولی یکی از راه هاش only fansه. بزنم؟ :)))
🍌4
ExDa
ولی یکی از راه هاش only fansه. بزنم؟ :)))
خیلی خوبه که میتونم ازتون سوال هایی بپرسم که فقط با ریاکت لایک یا دیسلایک جواب بدید.
میدونید از اون خوب تر چیه؟ اینکه لایک و دیسلایک رو برداشته باشی یه موز گذاشته باشی.
میدونید از اون خوب تر چیه؟ اینکه لایک و دیسلایک رو برداشته باشی یه موز گذاشته باشی.
🍌12
ما از اون خیسی برای مرطوب کردن انگشتمون استفاده میکنیم که راحت تر کتاب رو ورق بزنیم. فرق ما اینه.
🍌3
بیست دقیقست بیدار شدم، از همون لحظه اول داره اشک از چشمام میریزه. نمیتونم گریهم رو کنترل کنم.
حالم خوب نیست. همین. بای.
حالم خوب نیست. همین. بای.
🍌3
بخدا که وقتی باختم، خوشحالی آدم ها رو با چشمام دیدم. برق پیروزی، دیدی گفته بودم ها.
کسکشا زندگیه، مسابقه که نیست. بالا و پایین میشه.
کسکشا زندگیه، مسابقه که نیست. بالا و پایین میشه.
🍌5
نتونستم تحمل کنم. هرچیزی که غمگینم کرده رو بهم ریختم. اگه من نمیتونم بازی کنم، چرا باید مراقب صفحه بازی بشم؟ میرم یه زمین دیگه.
وسایلم رو از تو جعبه باز کردم. سر جاشون چیدم.
وسایلم رو از تو جعبه باز کردم. سر جاشون چیدم.
🍌5
نمیگم من سیگار نمیکشم، ولی هرکس هستی میری تو حیات ما سیگار میکشید ته سیگار هات رو میندازی کنار جعبه، بابام فکر میکنه اونا واسه منه. کسکش بس کن.
🍌7
انقدر از آدمای اطراف بیخبریم که فقط موفقیت هاشون رو میبینیم.
پاره شدن هاشون رو نه. ریسک هاشون رو نه. تصمیم های عجیب و احمقانشون رو نه.
پاره شدن هاشون رو نه. ریسک هاشون رو نه. تصمیم های عجیب و احمقانشون رو نه.
🍌3
ببینید آرزو های آدم منتظر آدم واینمیستن تا بهشون برسی. اونا هم حرکت میکنن.
گاهی اوقات برای همیشه از دستشون میدی. راستش من یک سری از آرزو هام رو زیر فرش و لای برگه های دفتر یادداشتم قایم کرده بودم، نمیدونم چرا، بعضی هاش از ترس. بعضی هاش از کوچیکی خودم، بعضی هاش از بزرگی آرزو هام.
این دفتره رو که باز کردم ورق بزنم تا برگردم پیش آرزو هام، افتادن زمین شکستن، بعضی عاش حتی خشک شده بودن.
بین خودمون میمونه؟ حتی بعضی ها دیگه آرزوی من نبودن. زمانش گذشته بود.
راستش آرزو ها صبر نداشتن، واینستادن. آرزو برای قایم کردن نیست، برای رسیدنه.
گاهی اوقات برای همیشه از دستشون میدی. راستش من یک سری از آرزو هام رو زیر فرش و لای برگه های دفتر یادداشتم قایم کرده بودم، نمیدونم چرا، بعضی هاش از ترس. بعضی هاش از کوچیکی خودم، بعضی هاش از بزرگی آرزو هام.
این دفتره رو که باز کردم ورق بزنم تا برگردم پیش آرزو هام، افتادن زمین شکستن، بعضی عاش حتی خشک شده بودن.
بین خودمون میمونه؟ حتی بعضی ها دیگه آرزوی من نبودن. زمانش گذشته بود.
راستش آرزو ها صبر نداشتن، واینستادن. آرزو برای قایم کردن نیست، برای رسیدنه.
🍌3
ما بهش میگیم «مادر» ولی برای خیلی ها وسیله کسب درآمده. هرچند روز یبار مادرشون رو به حراج میذارن.
گوشیم خراب شد، برای اینکه گوشی فروش نتونه نود از توش برداره، سه ساعت بالاسرش بودم. آخرشم گفتم بزن کل دیتای گوشی رو فلش کن هیچی نباشه.
مسولیت پذیری تا کجا؟ حالا نه شماره تلفن دارم، نه هیچ کدوم از برنامه ها، نه عکسهایی که گرفتیم.
مسولیت پذیری تا کجا؟ حالا نه شماره تلفن دارم، نه هیچ کدوم از برنامه ها، نه عکسهایی که گرفتیم.
🍌1
ExDa
و خب تا اطلاع ثانوی به @idkwia هم دسترسی ندارم.
سیم کارت ایران نیست، تا پیداش کنم، لاگین کنم طول میکشه
🍌1
نخاله های زندگیتون رو بندازید بیرون، قول میدم تازه بعدش چشما باز میشه، جایی که اون نخاله ها اشغال کرده بودن رو میبینی.
🍌4
یکی از دوستام رو با ۳۰ کیلو گل گرفتن، تو خونه مجردی دوست دختر ۱۸ سالهاش تو قم.
واقعا خیلی از این شهر دور بودم. عجیب شده.
واقعا خیلی از این شهر دور بودم. عجیب شده.
🍌5