دو سه تا اسلایس پیتزا گذاشته بودم کنار که امروز صبح از خواب بیدار شدم بخورم.
صبح خوشحال و خرامان به شکلی که خورشید رو در دست راستم قرار میدن و ماه رو در دست چپم، بازم دنیا برام مهم نبود به سمت جعبه پیتزا رفتم.
بازش کردم بخورم دیدم کلی مورچه ریز دارن اون تو حرکت میکنن.
تا اطلاع ثانوی این زندگی دیگه فایده ای نداره.
صبح خوشحال و خرامان به شکلی که خورشید رو در دست راستم قرار میدن و ماه رو در دست چپم، بازم دنیا برام مهم نبود به سمت جعبه پیتزا رفتم.
بازش کردم بخورم دیدم کلی مورچه ریز دارن اون تو حرکت میکنن.
تا اطلاع ثانوی این زندگی دیگه فایده ای نداره.
میخواستم خودمو سرزنش کنم ولی دیدم لایق کمی اشتباه کردن هستم. نیازی نیست سخت بگیرم.
🍌4
دوست دخترم اومد برام غذا پخت یه وعده، الان سه روزه دارم ظرف های اون یه وعده رو میشورم.
اصلا نمیصرفید، همون از بیرون سفارش میدم.
اصلا نمیصرفید، همون از بیرون سفارش میدم.
برنامه تا سی سالگی، از هر شهر ایران حداقل با یک دختر خوابیده باشم.
ایشالا سی به بعد، میریم سراغ بقیه کشورها.
ایشالا سی به بعد، میریم سراغ بقیه کشورها.
ExDa
برنامه تا سی سالگی، از هر شهر ایران حداقل با یک دختر خوابیده باشم. ایشالا سی به بعد، میریم سراغ بقیه کشورها.
حالا همین فردا عقد و عروسی میکنم و این برنامه در کسری از ثانیه عمرش رو به شما میده.
🍌3