ExDa
بیژن مرتضوی هم اگه ضعفِ کس نداشت، از نطرم بد نبود. ولی متاسفانه از نفس ضعیفی رنج میبره.
خدا مارو ببخشه، یادم رفت بفرستم چیزی از عمو بیژن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Bijan Mortazavi 1994 Dance of Fire (Concert)
ExDa
Bijan Mortazavi 1994 Dance of Fire (Concert)
ولی عمو بیژن اون موقعی که دختر با شلوارک توی ویدئو کلیپ ها تابو بود و خانواده ها میدیدن میگفتن این برای خانواده و بچه مناسب نیست، چه برسه به اینکه بیکینی پوشیده باشن ویدئو کلیپ میداد، دنسر لخت میذاشت.
میخوام چند تا موزیک قدیمی بفرستم.
موافقتتون رو با موز گذاشتن پای این پست اعلام کنید، اگه هم موز نذاشتید، اون موز رو میخواید ببرید خونه چیکار کنید؟ دوتا خریدم، یکیش رو بذارید پای پست.
موافقتتون رو با موز گذاشتن پای این پست اعلام کنید، اگه هم موز نذاشتید، اون موز رو میخواید ببرید خونه چیکار کنید؟ دوتا خریدم، یکیش رو بذارید پای پست.
🍌41
چرا نیاز دارم دوست داشته بشم؟ چون الان خودمم خودم رو دوست ندارم.
حس میکنم نقطه اتصالم به این دنیا رو از دست دادم.
حس میکنم نقطه اتصالم به این دنیا رو از دست دادم.
🍌5
در مورد نوشتن صحبت کردیم، نوشتن کار سختی نیست صرفا باید خوب بخونی و دست از نوشتن برنداری.
تهش یجایی شروع میکنی تو هم خوب نوشتن. کارایی که خیلی وقته ترکشون کردم.
تهش یجایی شروع میکنی تو هم خوب نوشتن. کارایی که خیلی وقته ترکشون کردم.
🍌5
امروز بعد سی سال، بخاطر حس حقارت گریهم گرفت.
نوشتم بذارم اینجا بمونه. نگاهم بخوره، یادم بمونه هیچی نیستیم.
نوشتم بذارم اینجا بمونه. نگاهم بخوره، یادم بمونه هیچی نیستیم.
🍌2
من بار ها خوردم زمین، نه که بعدش بلند شده باشم اما خب زندگی ادامه داشته، کشون کشون با مچ شکسته هم آدم یجوری کشون کشون میره تا جایی که باید.
ولی دیگه میل به تکون خوردنم نیست.
ولی دیگه میل به تکون خوردنم نیست.
از خاطرات خوش زندگیم:
یادمه بچه که بودم همبازیم پدرم بود.
یعنی از چاربرگ و پاسور گرفته تا فوتبال.
روزی رو یادمه که پدرم میخواست بره سر کار. آنقدر گریه کردم نرو بمون بازی کنیم که موند بازی کردیم.
یادمه بچه که بودم همبازیم پدرم بود.
یعنی از چاربرگ و پاسور گرفته تا فوتبال.
روزی رو یادمه که پدرم میخواست بره سر کار. آنقدر گریه کردم نرو بمون بازی کنیم که موند بازی کردیم.
از هدفگذاری های ۲۰۲۵:
روزی یکبار اینجا چیزی بنویسم که حداقل معنایی برای خودم داشته باشه.
روزی یکبار اینجا چیزی بنویسم که حداقل معنایی برای خودم داشته باشه.
و جمله ای که قراره سر لوحه کارام قرار بدم توی سال ۲۰۲۵ اینه که موفقیت حاصل استمرار همین کارای کسشعر و روزمرست. ولی استمرار و تداوم لازمه.
می دونستید هودور یه داداش داشته به اسم پودور که کارش این بوده که push the door توی اعراب کنه ولی اعراب چون پ نداشتن و توی این جنگ باختن به ما یاد دادن هودور.
فعلا با شوخی های قدیمی شروع می کنیم تا جدیدا رو بیارن برامون. ولی جدی گپ رو حس می کنم. نسل جدیدا با چی شوخی می کنن؟ ببین من یه آهنگی از قدیم یادمه یارو می خوند "ها ها ها، هو هو هو؛ چت می کنیم همه تو یاهو".
حتی با سرچ تو گوگل هم پیدا نشد.
حتی با سرچ تو گوگل هم پیدا نشد.