یه دوستی دارم، چند وقت پیش همو دیدیدم، خیلی رندوم هم که نه، بنا به پیش زمینه هایی یهو گفت مهدی ما خیلی وقته دوستیم، خداوکیلی حیفه. بیا هر وقت دعوامون شد بعدش بیایم صحبت کنیم اوکی شیم.
بهش فکر کردم. کاش این قرار رو زودتر با بقیه آدمایی که خیلی وقت بود می شناختیم همو گذاشته بودم.
بهش فکر کردم. کاش این قرار رو زودتر با بقیه آدمایی که خیلی وقت بود می شناختیم همو گذاشته بودم.
🍓2
بگم من تا حالا فکر می کردم عشق ابدی اسم یه برنامه ترکیه که دوبله شده و ملت می بینن و هنوزم جز اسمش چیزی ازش نمی دونم عجیبه؟
نه والا. به خود من یکی همین جمله بالا رو بگه می گم به تخمم. ولی خب چیزی از درست بودن جمله بالا کم نمی کنه.
نه والا. به خود من یکی همین جمله بالا رو بگه می گم به تخمم. ولی خب چیزی از درست بودن جمله بالا کم نمی کنه.
یکی بود بهم گفت هیچی خوشحالم نمی کنه درجای این به ذهنم رسید که یعنی ممه هم خوشحالت نمی کنه؟ :)) ولی خب رودربایستی داشتم.
داشتم فکر می کردم آخرین بار کی خوشحال بودم. بعد گفتم بیام ببینم اصلا خوشحالی یعنی چی؟ چه زمانی رو می تونم خوشحالی حساب کنم؟
خوشحالی همیشه چیز پیچیدهای نیست.
گاهی یعنی بیدار شدن با بوی قهوهی تازه، یا پیدا کردن آهنگی که ناخودآگاه مجبورت میکنه توی اتاق بلند بخونیش.
خوشحالی میتونه توی ترکوندن حبابهای پلاستیکی باشه، یا توی حس خنک آب وقتی بیهوا دستت رو میشوری.
گاهی حتی همون لحظهای که بعد از یک روز سخت، میشینی و اجازه میدی بدنت راحت نفس بکشه.
خوشحالی سادهست. فقط باید یاد بگیری ببینیش.
البته که غم هم ساده ست.
خوشحالی همیشه چیز پیچیدهای نیست.
گاهی یعنی بیدار شدن با بوی قهوهی تازه، یا پیدا کردن آهنگی که ناخودآگاه مجبورت میکنه توی اتاق بلند بخونیش.
خوشحالی میتونه توی ترکوندن حبابهای پلاستیکی باشه، یا توی حس خنک آب وقتی بیهوا دستت رو میشوری.
گاهی حتی همون لحظهای که بعد از یک روز سخت، میشینی و اجازه میدی بدنت راحت نفس بکشه.
خوشحالی سادهست. فقط باید یاد بگیری ببینیش.
البته که غم هم ساده ست.
🍓4
روانشناس نیستم اما میتونستم حس کنم یه چیزی توی تمام روح و روانم بهم ریخته.
اینو میفهمم که همیشه استرس داشتن طبیعی نیست، دیروز عصر خوابیدم. توی تمام مدت خواب داشتم بلند گریه میکردم. خواب میدیدم پدرم رو از دست دادم و پیشش نبودم و دیر رسیدم.
خب اولین کاری که کردم این بود که زنگ زدم صداش رو بشنوم، زنگ زدم حالش رو پرسیدم که چطوره و چیکار میکنه؟ گفت مادرت رو کار داری؟ غم داشت خود این سوال. گفتم نه زنگ زدم صدای شمارو بشنوم ببینم حالتون چطوره.
صحبت کردیم. از محتویاتش بگذریم، خلاصه اینکه پیش دوستاش بود.
چهل و پنج دقیقه بعد زنگ زدم، گفت چون کسی پیشم بود نپرسیدم ازت، چیزی میخوای بابا جان؟ چیزی کم نداری؟
غصهم گرفت.
اینو میفهمم که همیشه استرس داشتن طبیعی نیست، دیروز عصر خوابیدم. توی تمام مدت خواب داشتم بلند گریه میکردم. خواب میدیدم پدرم رو از دست دادم و پیشش نبودم و دیر رسیدم.
خب اولین کاری که کردم این بود که زنگ زدم صداش رو بشنوم، زنگ زدم حالش رو پرسیدم که چطوره و چیکار میکنه؟ گفت مادرت رو کار داری؟ غم داشت خود این سوال. گفتم نه زنگ زدم صدای شمارو بشنوم ببینم حالتون چطوره.
صحبت کردیم. از محتویاتش بگذریم، خلاصه اینکه پیش دوستاش بود.
چهل و پنج دقیقه بعد زنگ زدم، گفت چون کسی پیشم بود نپرسیدم ازت، چیزی میخوای بابا جان؟ چیزی کم نداری؟
غصهم گرفت.
🍌4🍓1
ExDa
جدی منم نمیدونستم شونه و برس چقدره شخصیه تا اینکه یه تعدادی ویدئوی پورن(؟) ایرانی دیدم.
ایضا ماژیک. اتاق دختری رفتید حواستون باشه به کجا دست می زنید :))
من دارم اشتباهتم رو مرور می کنم قبل امتحان.
اگه بتونم مثل دوره های قبل اشتباه کنم، بهم امید هست.
اگه بتونم مثل دوره های قبل اشتباه کنم، بهم امید هست.
آخر شب، وقتی همهجا ساکت میشه، حتی کوچکترین صدا معنی پیدا میکنه. خشخش ورق کتاب، صدای کشیدهشدن فندک، یا یه آه کوتاه. همینها میتونن سکوت بین دو نفر رو بشکنن و تبدیلش کنن به چیزی غیرعادی.
🍌3
داشتم فکر فکر می کردم چرا این همه ریسک و استرس؟ که خوندم آدرنالین و شهوت یه مسیر عصبی مشترک دارن. برای همینه که بعضیها وقتی میترسی یا هیجان داری، بیشتر تحریک میشی.