تمام زندگیم بوی سیر و پیاز گرفت، این گوشته بوی سیر و پیاز نگرفت :))
هشتگ آشپز حرفه ای.
هشتگ آشپز حرفه ای.
🍌1
ExDa
آخرین باری که ازم پرسیدن تو از قلم کی خوشت میاد؟ ناخودآگاه این به ذهنم رسید که گاو. واقعا قلم گاو جون دار تر و خوشمزه تره. باید یه کانال بزنم به اسم گاو.
الان دیگه بپرسن قلم کیو بیش تر دوست داری؟ می تونم بگم قلم گاو بدون اینکه دروغ گفته باشم.
@CowButNotCow
@CowButNotCow
Forwarded from گاو
گوساله از مهمونی برگشته بود خونه. مست و پاره. یه قوطی شیردنیلز هم تو دستش.
شیرو سر کشید اومد حرف بزنه، نتونست. دستشو گرفت جلو صورتش. نفسش جا اومد گفت امشب یه جور دیگه شده بود. برق می زد چشماش وقتی نگاهش می کردم.
نگاه کردم گفتم فردا کار داری؟ گفت نه. گفتم پس بخواب فردا بهش فکر می کنی.
شیرو سر کشید اومد حرف بزنه، نتونست. دستشو گرفت جلو صورتش. نفسش جا اومد گفت امشب یه جور دیگه شده بود. برق می زد چشماش وقتی نگاهش می کردم.
نگاه کردم گفتم فردا کار داری؟ گفت نه. گفتم پس بخواب فردا بهش فکر می کنی.
ExDa
در صورت امکان تمام کانال های روزمره نویس طوری که دنبال می کنید بهم معرفی کنید. ممنون ازتون. @notwys
این برام مهمه. بفرستید ممنون می شم.
گاو
گر میگریزی ازو، همچو سایه میدوی.
شرمسار باشید که به این کانال گاو اونقدر که باید بها ندادید.
Forwarded from چتمارس.
عزیزانی اعتراض داشتند که قبلنها خوب مینوشتهام و حالا انگار وسط یک باغ وحشم و غیر از گربهها، از هیچ چیز دیگری نمینویسم.
دوستی دیروز بهدرستی به یک کارمند بازنشستهی آموزشوپرورش تشبیهم کرد.
قضیه همین است دیگر. پیر شدهام. قبلترها هم که خوب مینوشتم، دلیلش داشتن درامای انسانی بود.
حالا کل زندگییم شده نشستن گوشهی یک باغ و حرفزدن با گربههایم. گاهی آشپزی میکنم و گاهی فیلم میبینم. هیچ خبری را دنبال نمیکنم و برای تفریح هم گیم میزنم. یک زندگی آرام و کسلکننده دارم که مناسب شصتسالگیست. حالا شاید شصتساله نباشم؛ اما اگر از همین حالا تمرین کنم، پیرِ خوبی خواهم شد.
جوانی خوبی داشتم. تا جایی که لذتبخش بود، خوردم و کشیدم و کردم. حالا دیگر آنچیزها لذتبخش نیستند. حالا تقریبن هیچچیز لذتبخش نیست. پس همین است دیگر. من اینجا هستم که تهماندهی محبتم را بین گربهها و چند تا آدم تقسیم کنم. گاهی هم چیزی بنویسم به این نشانه که زندهام. هنوز.
دوستی دیروز بهدرستی به یک کارمند بازنشستهی آموزشوپرورش تشبیهم کرد.
قضیه همین است دیگر. پیر شدهام. قبلترها هم که خوب مینوشتم، دلیلش داشتن درامای انسانی بود.
حالا کل زندگییم شده نشستن گوشهی یک باغ و حرفزدن با گربههایم. گاهی آشپزی میکنم و گاهی فیلم میبینم. هیچ خبری را دنبال نمیکنم و برای تفریح هم گیم میزنم. یک زندگی آرام و کسلکننده دارم که مناسب شصتسالگیست. حالا شاید شصتساله نباشم؛ اما اگر از همین حالا تمرین کنم، پیرِ خوبی خواهم شد.
جوانی خوبی داشتم. تا جایی که لذتبخش بود، خوردم و کشیدم و کردم. حالا دیگر آنچیزها لذتبخش نیستند. حالا تقریبن هیچچیز لذتبخش نیست. پس همین است دیگر. من اینجا هستم که تهماندهی محبتم را بین گربهها و چند تا آدم تقسیم کنم. گاهی هم چیزی بنویسم به این نشانه که زندهام. هنوز.
چتمارس.
عزیزانی اعتراض داشتند که قبلنها خوب مینوشتهام و حالا انگار وسط یک باغ وحشم و غیر از گربهها، از هیچ چیز دیگری نمینویسم. دوستی دیروز بهدرستی به یک کارمند بازنشستهی آموزشوپرورش تشبیهم کرد. قضیه همین است دیگر. پیر شدهام. قبلترها هم که خوب مینوشتم،…
زمانیکه زندگیم دراما های متعدد داشت معترض و فراری بودم.
الان که خالیه، شاید حتی پشیمونم.
الان که خالیه، شاید حتی پشیمونم.
ExDa
The Pixies – Que Sera, Sera (Whatever Will Be, Will Be)
مناسب تمام عدم قطعیت ها و ناامیدی ها.
Forwarded from گاو
از یه نقطه ای این انحطاط شروع شد. پیداش نمی کنم اون نقطه رو وقتی به عقب نگاه می کنم.
حالا اصلا آدم چرا می گرده؟ والا دلیل خاصی نداره. مثل دستی می مونه انداختی توی کاسه تخمه برداری، از یه جایی به بعد نه تنها نمی دونی چرا داری این کارو می کنی بلکه دوست داری متوقفش هم بکنی. اما نمی کنی.
حالا این پیدا کردن نقطه های زندگی جالبه. یه نقطه دیگه ای که مدنظرمه، اونجاییه که همیشه وقتی بچه بودم دوست داشتم بزرگ بشم ولی الان که سنم به حدی رسیده که تعداد موهای سفیدم از سنم بیش تر باشه، دوست دارم بچه باشم. دوست داشتم پیدا کنم دقیقا کی بود و چه اتفاقی افتاد که نظرم شروع کرد به عوض شدن.
بحث پیدا کردن نقطه شد. از نقطه جی نمی شه گذشت.
بالاخره که یه گاو همیشه یه گاوه.
حالا اصلا آدم چرا می گرده؟ والا دلیل خاصی نداره. مثل دستی می مونه انداختی توی کاسه تخمه برداری، از یه جایی به بعد نه تنها نمی دونی چرا داری این کارو می کنی بلکه دوست داری متوقفش هم بکنی. اما نمی کنی.
حالا این پیدا کردن نقطه های زندگی جالبه. یه نقطه دیگه ای که مدنظرمه، اونجاییه که همیشه وقتی بچه بودم دوست داشتم بزرگ بشم ولی الان که سنم به حدی رسیده که تعداد موهای سفیدم از سنم بیش تر باشه، دوست دارم بچه باشم. دوست داشتم پیدا کنم دقیقا کی بود و چه اتفاقی افتاد که نظرم شروع کرد به عوض شدن.
بحث پیدا کردن نقطه شد. از نقطه جی نمی شه گذشت.
بالاخره که یه گاو همیشه یه گاوه.
Forwarded from گاو
آدما از بیرون نگران ترن. مثل تفاوت دید راننده و اونی که کنار راننده نشسته.
اگه نگران کسی داخل کشور هستید (که قطعا هستید)، بدونید اونا چون نزدیکن، از نگرانی و استرس کمتری رنج میبرن.
خلاصه وضع هم بخواید بدونید: همه چیز قطعه تقریبا و یه پروکسی هست که چند ساعت یکبار چند لحظه وصل میشه.
اگه نگران کسی داخل کشور هستید (که قطعا هستید)، بدونید اونا چون نزدیکن، از نگرانی و استرس کمتری رنج میبرن.
خلاصه وضع هم بخواید بدونید: همه چیز قطعه تقریبا و یه پروکسی هست که چند ساعت یکبار چند لحظه وصل میشه.