Richard_Harris,_Robert_Sollis_Ap.pdf
27.1 MB
کتاب اقتصادسنجی هریس
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
جزوه اقتصادسنجی.pdf
5.8 MB
جزوه تدریس اقتصادسنجی ۲ دکتر خیابانی(دانشگاه علامه)
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
Time Series Analysis using MATLAB.pdf
1.6 MB
کتاب لاتین تجزیه و تحلیل سری های زمانی با استفاده از MATLAB
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
Finace_lecture.pdf
608.8 KB
جزوه حسابان تصادفی مالی دانشگاه رجینا
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✅ نسبت ریسک به ریوارد
نسبت ریسک به ریوارد (سود به زیان) مهمترین جنبه ای است که برای مدیریت سرمایه خود در بازار باید مد نظر داشته باشید. با این حال متاسفانه بسیاری از تریدرها به درستی درک نمی کنند که چگونه باید از مزایا و قدرت بیچون و چرای نسبت ریسک به ریوارد بهره گیرند.
در حالت تئوری هر تریدری در بازار می خواهد تا ریوارد خود را افزایش و ریسک خود را کاهش دهد. شاید بتوان گفت این یکی از پایه های اصلی مبدل شدن به یک تریدر حرفه ایست که بتواند سودهای دایمی کسب کند. کسب دانش صحیح مدیریت ریسک به ریوارد و یادگیری چگونگی بهره مندی از آن در تریدها، به شما کمک می کند تا از این مهم بهره گیری لازم را در بازار داشته باشید.
بسیاری از تریدرهای از قدرت نهفته ریسک به ریوارد بهره کافی را نمی برند به این دلیل که اونها صبر و تحمل لازم رو برای اجرا و پیاده سازی تعداد کافی از تریدهایی که در اونها مبانی ریسک به ریوارد رعایت شده باشد رو ندارند. اونها این فرصت رو به خودشان نمی دهند تا به درستی درک کنند ریسک به ریوارد چه کار مهمی می تواند برای آنها انجام دهد.
منظور از نسبت ریسک به ریوارد صرفا محاسبه میزان ریسک و میزان ریوارد در هر ترید نیست، بلکه مفهوم اصلی آن فهمیدن این موضوه است که با گرفتن ریواردهایی که در حدود دو تا سه برابر ریسک تریدهای برنده شما باشند، شما قادر خواهید بود حساب خود را در این بازار به راحتی افزایش دهید حتی اگر بخش قابل توجهی از تحلیل های شما نتیجه منفی داده باشد و استاپ خورده باشید.
نسبت ریسک به ریوارد چیست؟
شاخص ریسک به ریوارد شاخصی برای تعیین حد ضرر و حد سود برای سرمایه گذاری در معاملات سهام می باشد، این شاخص می تواند جهت تصمیم گیری برای خرید یا عدم خرید سهم در بازار سرمایه مورد توجه سرمایه گذاران قرار گیرد. نسبت ریسک به ریوارد یعنی اینکه شما در مقابل چند درصد سود حاضر هستید چند درصد از سرمایه خودتون رو به خطر بیاندازید.
نحوه محاسبه ریسک به ریوارد:
برای محاسبه این نسبت ابتدا باید ریسک و ریوارد را طبق فرمول زیر بدست بیاوریم؛
حد ضرر – قیمت سهم = ریسک
حد سود – قیمت سهم = ریوارد
بنابراین پس از تعیین ریسک و ریوارد، ریسک را بر ریوارد تقسیم می کنیم تا نسبت آن مشخص شود، بطوری که هر چقدر که این نسبت کمتر از ۵۰% باشد، سهم برای خرید مناسب می باشد.
مثال:
فرض کنید قصد خرید سهمی را دارید که قیمت آن مبلغ ۱۶۸۱ ریال هست و تارگت ( حد سود ) سهم مبلغ ۲۱۲۰ ریال و حد ضرر سهم مبلغ ۱۵۵۰ ریال می باشد، بنابراین تصمیم گیری برای خرید یا عدم خرید سهم ابتدا باید ریسک و ریوارد را مشخص نماییم.
۱۳۱ = ۱۵۵۰ – ۱۶۸۱ = ریسک
۴۳۹ = ۲۱۲۰ – ۱۶۸۱ = ریوارد
حالا طبق مطالب گفته شده ریسک را تقسیم بر ریوارد می کنیم که می شود؛
۲۹۸ / ۰ = ۴۳۹ / ۱۳۱ = Risk/Riward
بنابراین نتیجه محاسبه می شود؛ ۰٫۲۹۸ یا ۲۹٫۸% و چون این نسبت کمتر از ۵۰% می باشد پس سهم برای خرید مناسب است.
تجزیه و تحلیل نسبت ریسک به ریوارد:
شاخص ریسک به ریوارد شاخص خوبی برای تعیین حد ضرر و حد سود است، یعنی اگر پس از خرید سهم، قیمت آن تا مبلغ۱۵۵۰ریال سقوط کرد آن را می توانیم بفروشیم و با ضرر از آن خارج شویم و اگرقیمت سهم بالا رود و تا مبلغ ۲۱۲۰ ریال رسید، باز هم می توانیم تصمیم به فروش سهم بگیریم. به عبارت دیگر مبلغ ۴۳۹ ریال سود در مقابل مبلغ ۱۳۱ ریال ضرر که ریسک به ریوارد سهم می شود ۲۹% و یا یک سوم مبلغ سرمایه گذاری، بنابراین ریسک به ریوارد، به این مفهوم است که شما حاضرید در مقابل ۲۹ درصد سود، مقداری از سرمایه خودتون را (به اندازه مبلغ سرمایه گذاری) به خطر بیاندازید.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
نسبت ریسک به ریوارد (سود به زیان) مهمترین جنبه ای است که برای مدیریت سرمایه خود در بازار باید مد نظر داشته باشید. با این حال متاسفانه بسیاری از تریدرها به درستی درک نمی کنند که چگونه باید از مزایا و قدرت بیچون و چرای نسبت ریسک به ریوارد بهره گیرند.
در حالت تئوری هر تریدری در بازار می خواهد تا ریوارد خود را افزایش و ریسک خود را کاهش دهد. شاید بتوان گفت این یکی از پایه های اصلی مبدل شدن به یک تریدر حرفه ایست که بتواند سودهای دایمی کسب کند. کسب دانش صحیح مدیریت ریسک به ریوارد و یادگیری چگونگی بهره مندی از آن در تریدها، به شما کمک می کند تا از این مهم بهره گیری لازم را در بازار داشته باشید.
بسیاری از تریدرهای از قدرت نهفته ریسک به ریوارد بهره کافی را نمی برند به این دلیل که اونها صبر و تحمل لازم رو برای اجرا و پیاده سازی تعداد کافی از تریدهایی که در اونها مبانی ریسک به ریوارد رعایت شده باشد رو ندارند. اونها این فرصت رو به خودشان نمی دهند تا به درستی درک کنند ریسک به ریوارد چه کار مهمی می تواند برای آنها انجام دهد.
منظور از نسبت ریسک به ریوارد صرفا محاسبه میزان ریسک و میزان ریوارد در هر ترید نیست، بلکه مفهوم اصلی آن فهمیدن این موضوه است که با گرفتن ریواردهایی که در حدود دو تا سه برابر ریسک تریدهای برنده شما باشند، شما قادر خواهید بود حساب خود را در این بازار به راحتی افزایش دهید حتی اگر بخش قابل توجهی از تحلیل های شما نتیجه منفی داده باشد و استاپ خورده باشید.
نسبت ریسک به ریوارد چیست؟
شاخص ریسک به ریوارد شاخصی برای تعیین حد ضرر و حد سود برای سرمایه گذاری در معاملات سهام می باشد، این شاخص می تواند جهت تصمیم گیری برای خرید یا عدم خرید سهم در بازار سرمایه مورد توجه سرمایه گذاران قرار گیرد. نسبت ریسک به ریوارد یعنی اینکه شما در مقابل چند درصد سود حاضر هستید چند درصد از سرمایه خودتون رو به خطر بیاندازید.
نحوه محاسبه ریسک به ریوارد:
برای محاسبه این نسبت ابتدا باید ریسک و ریوارد را طبق فرمول زیر بدست بیاوریم؛
حد ضرر – قیمت سهم = ریسک
حد سود – قیمت سهم = ریوارد
بنابراین پس از تعیین ریسک و ریوارد، ریسک را بر ریوارد تقسیم می کنیم تا نسبت آن مشخص شود، بطوری که هر چقدر که این نسبت کمتر از ۵۰% باشد، سهم برای خرید مناسب می باشد.
مثال:
فرض کنید قصد خرید سهمی را دارید که قیمت آن مبلغ ۱۶۸۱ ریال هست و تارگت ( حد سود ) سهم مبلغ ۲۱۲۰ ریال و حد ضرر سهم مبلغ ۱۵۵۰ ریال می باشد، بنابراین تصمیم گیری برای خرید یا عدم خرید سهم ابتدا باید ریسک و ریوارد را مشخص نماییم.
۱۳۱ = ۱۵۵۰ – ۱۶۸۱ = ریسک
۴۳۹ = ۲۱۲۰ – ۱۶۸۱ = ریوارد
حالا طبق مطالب گفته شده ریسک را تقسیم بر ریوارد می کنیم که می شود؛
۲۹۸ / ۰ = ۴۳۹ / ۱۳۱ = Risk/Riward
بنابراین نتیجه محاسبه می شود؛ ۰٫۲۹۸ یا ۲۹٫۸% و چون این نسبت کمتر از ۵۰% می باشد پس سهم برای خرید مناسب است.
تجزیه و تحلیل نسبت ریسک به ریوارد:
شاخص ریسک به ریوارد شاخص خوبی برای تعیین حد ضرر و حد سود است، یعنی اگر پس از خرید سهم، قیمت آن تا مبلغ۱۵۵۰ریال سقوط کرد آن را می توانیم بفروشیم و با ضرر از آن خارج شویم و اگرقیمت سهم بالا رود و تا مبلغ ۲۱۲۰ ریال رسید، باز هم می توانیم تصمیم به فروش سهم بگیریم. به عبارت دیگر مبلغ ۴۳۹ ریال سود در مقابل مبلغ ۱۳۱ ریال ضرر که ریسک به ریوارد سهم می شود ۲۹% و یا یک سوم مبلغ سرمایه گذاری، بنابراین ریسک به ریوارد، به این مفهوم است که شما حاضرید در مقابل ۲۹ درصد سود، مقداری از سرمایه خودتون را (به اندازه مبلغ سرمایه گذاری) به خطر بیاندازید.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
Russell_L_Parr,_Gordon_V_Smith_Intellectual.pdf
8.6 MB
کتاب
The Narrative and Numbers, the value of stories in business
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
The Narrative and Numbers, the value of stories in business
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✅ متدلوژی ارزشیابی و آموخته های اجرایی
✍🏻 عباس گمار
٧- ارزشیابی سهام و نگرش سیستمی:
یک سیستم با تعامل (رابطۀ چندجانبۀ) بین اجزای خود، به اهداف موردنظر دست می یابد و یک شرکت نیز (به مثابه یک سیستم) با تعامل بین واحدهای خود، خلق ارزش می کند. این رابطه بین اجزا در ارزشیابی نیز اهمیت می یابد و در واقع باید به ارزشیابی و معادلۀ آن به صورت یک سیستم نگریست. برای مثال، به طور کلی، نمی توان فروش را صعودی در نظر گرفت، اما مخارج سرمایه ای به تناسب افزایش نیابد. بسیاری از خطاهای رایج انجام ارزشیابی سهام در کشور، علی الخصوص در ارزشیابی سهام استارتاپ ها، ناشی از عدم توجه سیستمی به معادلۀ ارزشیابی می باشد.
٨- ارزشیابی سهام و استانداردسازی روش ها:
علیرغم اینکه روش تنزیل جریان نقدی ساده به نظر می رسد، اما استفادۀ صحیح از آن در عمل دشوار است. از مواردی که بر این دشواری می افزاید، عدم تفاهم و بعضاً سوتفاهم بر تعریف صحیح هم خود فرایند و هم اجزای آن می باشد. برای مثال، خالص سرمایه در گردش در ارزشیابی، مابه التفاوت دارایی های جاری و بدهی های جاری است یا مابه التفاوت دارایی های جاری عملیاتی و بدهی های جاری عملیاتی؟ این دو، در گزارش های مختلف ارزشیابی سهام بعضا به جای هم استفاده می شوند ولی کدامیک می بایست مورداستفاده قرار گیرند؟
به نظر می رسد روش هاي ارزشیابی سهام و تعریف اجزای آن می بایست در كشور توسط جامعۀ تخصصی ارزشیابی سهام استاندارد شود، امری که در کشورهای توسعه یافته نیز در حال شکل گیری است. به نظر می رسد، برخی دیگر از خطاهای رایج ناشی از عدم یکسان سازی روش ها در کشور می باشد. توضیح اینکه با استاندارسازی روش ها، اختلاف ارزش براوردی توسط ارزشیاب سهام صرفاً ناشی از مفروضات و ورودی های ارزشیابی است و نه استفاده نادرست از روش ها. ناگفته نماند سازمان خصوصي سازي در سال ١٣٨٧ و در خلا نهادهاي تخصصي مالي در آن زمان، زحمات بسياري كشيده و آئين نامه اي را براي همين منظور تدوين كرده كه با گذشت چندين سال و پي بردن به كاستي هاي آن و همچنين توسعه نهادهاي مالي مي تواند اصلاح و تعديل شود.
پایان
منبع: شبکه کارشناسان ارزشیابی
پی نوشت:
معادلۀ ارزشیابی: معادلۀ ارزشیابی در آینده موردبحث قرار می گیرد.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✍🏻 عباس گمار
٧- ارزشیابی سهام و نگرش سیستمی:
یک سیستم با تعامل (رابطۀ چندجانبۀ) بین اجزای خود، به اهداف موردنظر دست می یابد و یک شرکت نیز (به مثابه یک سیستم) با تعامل بین واحدهای خود، خلق ارزش می کند. این رابطه بین اجزا در ارزشیابی نیز اهمیت می یابد و در واقع باید به ارزشیابی و معادلۀ آن به صورت یک سیستم نگریست. برای مثال، به طور کلی، نمی توان فروش را صعودی در نظر گرفت، اما مخارج سرمایه ای به تناسب افزایش نیابد. بسیاری از خطاهای رایج انجام ارزشیابی سهام در کشور، علی الخصوص در ارزشیابی سهام استارتاپ ها، ناشی از عدم توجه سیستمی به معادلۀ ارزشیابی می باشد.
٨- ارزشیابی سهام و استانداردسازی روش ها:
علیرغم اینکه روش تنزیل جریان نقدی ساده به نظر می رسد، اما استفادۀ صحیح از آن در عمل دشوار است. از مواردی که بر این دشواری می افزاید، عدم تفاهم و بعضاً سوتفاهم بر تعریف صحیح هم خود فرایند و هم اجزای آن می باشد. برای مثال، خالص سرمایه در گردش در ارزشیابی، مابه التفاوت دارایی های جاری و بدهی های جاری است یا مابه التفاوت دارایی های جاری عملیاتی و بدهی های جاری عملیاتی؟ این دو، در گزارش های مختلف ارزشیابی سهام بعضا به جای هم استفاده می شوند ولی کدامیک می بایست مورداستفاده قرار گیرند؟
به نظر می رسد روش هاي ارزشیابی سهام و تعریف اجزای آن می بایست در كشور توسط جامعۀ تخصصی ارزشیابی سهام استاندارد شود، امری که در کشورهای توسعه یافته نیز در حال شکل گیری است. به نظر می رسد، برخی دیگر از خطاهای رایج ناشی از عدم یکسان سازی روش ها در کشور می باشد. توضیح اینکه با استاندارسازی روش ها، اختلاف ارزش براوردی توسط ارزشیاب سهام صرفاً ناشی از مفروضات و ورودی های ارزشیابی است و نه استفاده نادرست از روش ها. ناگفته نماند سازمان خصوصي سازي در سال ١٣٨٧ و در خلا نهادهاي تخصصي مالي در آن زمان، زحمات بسياري كشيده و آئين نامه اي را براي همين منظور تدوين كرده كه با گذشت چندين سال و پي بردن به كاستي هاي آن و همچنين توسعه نهادهاي مالي مي تواند اصلاح و تعديل شود.
پایان
منبع: شبکه کارشناسان ارزشیابی
پی نوشت:
معادلۀ ارزشیابی: معادلۀ ارزشیابی در آینده موردبحث قرار می گیرد.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
معادل مناسب برای واژۀ لاتین Valuation چیست؟
✍🏻عباس گمار
#بخش_اول
بین متخصصین مالی کشور، معادل های متفاوت و بعضاً متناقضی برای واژۀ Valuation استفاده می شود که فهرست کلمه های رایج عبارتند از:
- قیمت گذاری
- ارزیابی
- ارزشیابی
- ارزشگذاری
- قیمت پایه
که در ادامه به تشریح هر یک از معادل های مذکور و علت استفاده یا عدم استفاده از آن می پردازیم. ناگفته نماند اینجانبان کارشناس ادبیات فارسی نبوده و هیچ ادعایی هم از جانب ما مطرح نمی گردد و صرفا استدلال های خود را عنوان می کنیم. ضمناً، در فرهنگ لغات و اصطلاحات مالی تأليف آقايان دکتر غلامرضا نظربلند و دکتر حسین عبده تبریزی، معادل "ارزشیابی" برای valuation تعیین شده است.
- قیمت گذاری:
قیمت حاصل عرضه و تقاضا در بازار می باشد و با توجه به این دو عامل، قیمت در بازار تعیین می شود و به عبارتی قیمت گذاشته می شود. بنابراین، در این جایگاه، قیمت گذاری استفاده می شود که متناظر لاتین آن، واژۀ pricing می باشد. در این باره و تفاوت قیمت با ارزش آقای #علیرضا_صادقی مطالبی را در روزهای آتی ارایه خواهند نمود.
- ارزیابی:
ارزیابی برای بررسی عملکرد یک فرایند و تطابق آن عملکرد با هدف تعیین شده استعمال می گردد و معادل لاتین آن، واژۀ e-valuation می باشد. البته در ارزشیابی سهام #استارتاپ که در مراحل اولیۀ ایده هستند به نوعی این واژه استعمال می گردد. در روزهاي آتی، آقای #علیرضا_صادقی راجع به تفاوت قیمت و ارزش مطلبی را ارایه خواهند کرد.
- ارزشیابی:
ارزشیابی به معنای برآورد ارزش یک دارایی (در اینجا سهام شرکت) بر اساس عوامل بنیادی مؤثر بر ارزش دارایی موردنظر است و معادل لاتین آن valuation می باشد. توجه داشته باشد در این جا از کلمۀ براورد استفاده شده است به این معنی که ارزش حقیقی دست نیافتنی است و به عبارتی ارزش برآورد (estimate) می شود و نه محاسبه (calculate). بنابراین، ارزش سهام یافته می شود: ارزشیابی صورت می گیرد. نکتۀ دیگر اینکه ارزش متغیری دینامیک (پویا) است و نه استاتیک.
ادامه دارد...
منبع: شبکه کارشناسان ارزشیابی
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✍🏻عباس گمار
#بخش_اول
بین متخصصین مالی کشور، معادل های متفاوت و بعضاً متناقضی برای واژۀ Valuation استفاده می شود که فهرست کلمه های رایج عبارتند از:
- قیمت گذاری
- ارزیابی
- ارزشیابی
- ارزشگذاری
- قیمت پایه
که در ادامه به تشریح هر یک از معادل های مذکور و علت استفاده یا عدم استفاده از آن می پردازیم. ناگفته نماند اینجانبان کارشناس ادبیات فارسی نبوده و هیچ ادعایی هم از جانب ما مطرح نمی گردد و صرفا استدلال های خود را عنوان می کنیم. ضمناً، در فرهنگ لغات و اصطلاحات مالی تأليف آقايان دکتر غلامرضا نظربلند و دکتر حسین عبده تبریزی، معادل "ارزشیابی" برای valuation تعیین شده است.
- قیمت گذاری:
قیمت حاصل عرضه و تقاضا در بازار می باشد و با توجه به این دو عامل، قیمت در بازار تعیین می شود و به عبارتی قیمت گذاشته می شود. بنابراین، در این جایگاه، قیمت گذاری استفاده می شود که متناظر لاتین آن، واژۀ pricing می باشد. در این باره و تفاوت قیمت با ارزش آقای #علیرضا_صادقی مطالبی را در روزهای آتی ارایه خواهند نمود.
- ارزیابی:
ارزیابی برای بررسی عملکرد یک فرایند و تطابق آن عملکرد با هدف تعیین شده استعمال می گردد و معادل لاتین آن، واژۀ e-valuation می باشد. البته در ارزشیابی سهام #استارتاپ که در مراحل اولیۀ ایده هستند به نوعی این واژه استعمال می گردد. در روزهاي آتی، آقای #علیرضا_صادقی راجع به تفاوت قیمت و ارزش مطلبی را ارایه خواهند کرد.
- ارزشیابی:
ارزشیابی به معنای برآورد ارزش یک دارایی (در اینجا سهام شرکت) بر اساس عوامل بنیادی مؤثر بر ارزش دارایی موردنظر است و معادل لاتین آن valuation می باشد. توجه داشته باشد در این جا از کلمۀ براورد استفاده شده است به این معنی که ارزش حقیقی دست نیافتنی است و به عبارتی ارزش برآورد (estimate) می شود و نه محاسبه (calculate). بنابراین، ارزش سهام یافته می شود: ارزشیابی صورت می گیرد. نکتۀ دیگر اینکه ارزش متغیری دینامیک (پویا) است و نه استاتیک.
ادامه دارد...
منبع: شبکه کارشناسان ارزشیابی
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
🌏داستان معجزه اقتصادی آلمان
🌀بعد از جنگ جهانی دوم اقتصاد آلمان مخروبهای کامل بود بخش عمدهای از مردان آلمانی که در سنین مناسب کار کردن بودند در جنگ تلف شده بودند و....
🌀تنها کمتر از ده سال پس از جنگ مردم را میشد دید که از معجزهی اقتصاد آلمان حرف میزنند معجزه سه عامل اصلی داشت: اصلاح پول رایج، آزادسازی قیمتهاو کاهش نرخ نهایی مالیات
🌀سال ۱۹۴۸ دوازده سال میشد که مردم آلمان تحت کنترل قیمتها زندگی میکردند و نُه سال بود که جیرهبندی جریان داشت کنترل قیمتها بر مواد غذایی، کمبودها را چنان دشوار کرد که بعضی مردم شروع کردند به کاشتن مواد غذایی خودشان و دیگرانی آخر هفتهها به مناطق روستایی سفر میکردند تا برای مواد غذایی معاملهی پایاپای بکنند بسیاری از بنگاهها «مأمور تهاتر» استخدام کردند معاملات پایاپای در قیاس با خرید مستقیم خدمات و کالا در ازای پول، شیوهای بود بسیار ناکارآمد و نظام اقتصادی به وضعیت بدوی فروکاسته شده بود.
🌀لودویگ ارهارد به اصلاح واحد پول جاری، و متناسب کردن حجم نقدینگی با حجم کالای موجود کمر بست و از ژوئن تا اوت ۱۹۴۸ «بخشنامه از پی بخشنامه بود که صادر می کرد و قوانین قیمت و مقرری و جیرهبندی را ملغی میکرد». در اندیشهی او این هر دو به یک میزان برای پایان دادن به تورم سرکوبشده اهمیت داشتند. اصلاح واحد پول تورم را پایان میداد و آزادسازی قیمتها کسادی را خاتمه میبخشید
🌀سرهنگ آمریکایی: چطور جرأت کردید وقتی کمبود غذایی اینقدر وخیم است، گره از نظام جیرهبندی ما شل کنید؟
ارهارد: حالا اینطوری است که تنها کوپن جیرهای که مردم لازم دارند مارک آلمان است. و برای به دست آوردن این مارکهای آلمانی خیلی سخت کار خواهند کرد. صبر کنید و ببینید.
🌀در کنار اصلاح واحد پول و آزادسازی قیمتها، دولت از نرخ مالیاتها هم کاست.
تاثیری که این اصلاحات بر اقتصاد آلمان غربی گذاشت برقآسا بود. والیچ مینویسد: «روحیهی کشور یکشبه تغییر کرد». آن کالبدهای خاکستری و گرسنه و مردهآسا که خیابانها را در جستجوی ابدی برای غذا گز میکردند، ناگهان زنده شدند فروشگاهها در روز دوشنبه ۲۱ ژوئن از کالاها مملو بودند. اصلاحات «به سرعت، بار دیگر پول را به وسیلهی مرجح معاملات تبدیل کرد، و انگیزههای مالی اصلیترین محرک فعالیت اقتصادی شد».
🌀ظرف شش ماه تولیدات صنعتی بیش از ۵۰ درصد فزونی گرفته بودند.در این میان، اقتصاد کمونیستی آلمان شرقی در مقابل همچنان در رکود بود.
🌀 در واقع اعجازی در کار نبود. همهچیز طبق انتظار لودویگ ارهارد اتفاق افتاد او زیانی را که از درهمآمیزی تورم، کنترل قیمتها و نرخ بالای مالیات پدیدار میشد درک میکرد و افزایش در بهرهوری تولید را که از پی خاتمه دادن به تورم، آزادسازی قیمتها و پایین آوردن نرخ مالیاتها حاصل میشد، میفهمید.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
🌀بعد از جنگ جهانی دوم اقتصاد آلمان مخروبهای کامل بود بخش عمدهای از مردان آلمانی که در سنین مناسب کار کردن بودند در جنگ تلف شده بودند و....
🌀تنها کمتر از ده سال پس از جنگ مردم را میشد دید که از معجزهی اقتصاد آلمان حرف میزنند معجزه سه عامل اصلی داشت: اصلاح پول رایج، آزادسازی قیمتهاو کاهش نرخ نهایی مالیات
🌀سال ۱۹۴۸ دوازده سال میشد که مردم آلمان تحت کنترل قیمتها زندگی میکردند و نُه سال بود که جیرهبندی جریان داشت کنترل قیمتها بر مواد غذایی، کمبودها را چنان دشوار کرد که بعضی مردم شروع کردند به کاشتن مواد غذایی خودشان و دیگرانی آخر هفتهها به مناطق روستایی سفر میکردند تا برای مواد غذایی معاملهی پایاپای بکنند بسیاری از بنگاهها «مأمور تهاتر» استخدام کردند معاملات پایاپای در قیاس با خرید مستقیم خدمات و کالا در ازای پول، شیوهای بود بسیار ناکارآمد و نظام اقتصادی به وضعیت بدوی فروکاسته شده بود.
🌀لودویگ ارهارد به اصلاح واحد پول جاری، و متناسب کردن حجم نقدینگی با حجم کالای موجود کمر بست و از ژوئن تا اوت ۱۹۴۸ «بخشنامه از پی بخشنامه بود که صادر می کرد و قوانین قیمت و مقرری و جیرهبندی را ملغی میکرد». در اندیشهی او این هر دو به یک میزان برای پایان دادن به تورم سرکوبشده اهمیت داشتند. اصلاح واحد پول تورم را پایان میداد و آزادسازی قیمتها کسادی را خاتمه میبخشید
🌀سرهنگ آمریکایی: چطور جرأت کردید وقتی کمبود غذایی اینقدر وخیم است، گره از نظام جیرهبندی ما شل کنید؟
ارهارد: حالا اینطوری است که تنها کوپن جیرهای که مردم لازم دارند مارک آلمان است. و برای به دست آوردن این مارکهای آلمانی خیلی سخت کار خواهند کرد. صبر کنید و ببینید.
🌀در کنار اصلاح واحد پول و آزادسازی قیمتها، دولت از نرخ مالیاتها هم کاست.
تاثیری که این اصلاحات بر اقتصاد آلمان غربی گذاشت برقآسا بود. والیچ مینویسد: «روحیهی کشور یکشبه تغییر کرد». آن کالبدهای خاکستری و گرسنه و مردهآسا که خیابانها را در جستجوی ابدی برای غذا گز میکردند، ناگهان زنده شدند فروشگاهها در روز دوشنبه ۲۱ ژوئن از کالاها مملو بودند. اصلاحات «به سرعت، بار دیگر پول را به وسیلهی مرجح معاملات تبدیل کرد، و انگیزههای مالی اصلیترین محرک فعالیت اقتصادی شد».
🌀ظرف شش ماه تولیدات صنعتی بیش از ۵۰ درصد فزونی گرفته بودند.در این میان، اقتصاد کمونیستی آلمان شرقی در مقابل همچنان در رکود بود.
🌀 در واقع اعجازی در کار نبود. همهچیز طبق انتظار لودویگ ارهارد اتفاق افتاد او زیانی را که از درهمآمیزی تورم، کنترل قیمتها و نرخ بالای مالیات پدیدار میشد درک میکرد و افزایش در بهرهوری تولید را که از پی خاتمه دادن به تورم، آزادسازی قیمتها و پایین آوردن نرخ مالیاتها حاصل میشد، میفهمید.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✅ چرا اوراق سازی بدهی های دولتی نوشداروی شفابخش اقتصاد ایران خواهد بود؟
✍🏻 سعید سعدوندی
بانکهای ایرانی از دو عدم تعادل عمده رنج می برند: (1) بحران اعسار (2) بحران نقدینگی.
(1) بحران اعسار: ارزش واقعی دارایی ها از ارزش واقعی بدهی ها کمتر شده است. چرا؟ به دلیل ماهیت ربوی بانکها: طرف بدهی روز شمار رشد می کند ولی در شرایط فعلی طرف دارایی دچار نکول است. عدم تعادل بین داراییها و بدهی ها محرز است.
راهکار: برای مورد اول یا باید ارزش داراییها را افزایش داد یا در طرف بدهی نکول کرد. نکول طرف بدهی با توجه به ماهیت درهم تنیده نظام بانکی و ریسکهای سیستمی مطلقا توصیه نمی شود. پس نجات از درون Bail in هم راهکار مناسبی نیست. تنها راه خروج از بحران افزایش ارزش داراییها است؛ اما چگونه؟ دو راه دارد: (1) با افزایش ارزش وثایق وامها را از انجماد خارج کنیم. پس باید تورم ایجاد کنیم. مطلقا در شرایط کنونی کشور توصیه نمی شود. چرا؟ چون با افزایش تورم، نرخ بهره واقعی کاهش یافته و سپرده های غیردیداری به دیداری کوچ می کنند. نتیجه: تورم به ابر تورم منجر خواهد شد. (2) بخشی از دارایی بانکها را هدف قرار دهیم و با بازاری کردن و انتقال نقدینگی (تورم) به آن، ارزش آن بخش را افزایش دهیم به طوری که مجموع ارزش کل دارایی ها افزایش یافته و بین طرف دارایی و طرف بدهی تعادل ایجاد شود. کدام بخش از داراییهای بانکی ممکن است به سرعت بازاری شود؟ تنها یک کاندید مناسب وجود دارد: بدیهی های دولتی که حداقل 20 درصد و حداکثر 60 درصد کل داراییهای بانکها را شامل می شوند. با اوراق سازی این بدهی ها و عرضه انها به بازار و تزریق منابع بانک مرکزی این بخش از بدهی ها با اتخاذ سررسید/دیرش مناسب افزایش ارزش یافته و ترازنامه بانکها را به تعادل می رساند. نکته مهم ان است که بازار اهرمی عمل می کند و تزریق محدود منابع پرقدرت بانک مرکزی به افزایش شدید قیمتهای اوراق منتهی شده و نرخ های بهره به سرعت نزولی می شوند (مکانیزم ماشه). پس شش ماهه می توان این مشکل را حل کرد. نتیجه جانبی: با افزایش ارزش اوراق از نرخ سود به شدت کاسته شده و با صعود تشکیل سرمایه رونق به اقتصاد باز می گردد.
(2) بحران نقدینگی: بانکها در بازار بین بانکی ذخایر یا منابع لازم برای تسویه در دسترس ندارند. پس یا باید جریمه سنگین بدهند و از بانک مرکزی استقراض کنند یا باید مانع گردش پول شوند. در عمل راه دوم کم هزینه تر است. با تطمیع سپرده گذاران، بانکها از خروج منابع جلوگیری می کنند. پس نرخهای سپرده نه به دلیل "انتظارات تورمی" بلکه به دلیل رقابت ناگزیر میان بانکها افزایش یافته است.
بپردازیم به راهکار بحران دوم که نقدینگی است. یا باید ذخایر را مستقیما به بازار بین بانکی تزریق کنیم که با ضریب افزاینده بر نقدینگی تاثیر می گذارد یا باید نرخ ذخیره قانونی را کاهش دهیم که ضریب افزاینده را می افزاید و در واقع بدترین سیاست ممکن است که متاسفانه دولت محترم پیگیری کرده است. روش دیگر نقدسازی بخشی از طرف داراییهای بانکهاست. در میان داراییها کدام است که ممکن است نقدپذیری بالا داشته و ریسک اعتباری هم ندارد؟ مجددا به بدهی های دولتی می رسیم. بانکها در صورت نیاز به نقدینگی ممکن است این دارایی نقد را به فروش رسانده و در بازار بین بانکی نیاز خود را مرتفع نمایند و تسویه انجام دهند. اگر این ابزار در دسترس می بود دیگر نیازی نبود که بر سر سپرده ها رقابت شود و نرخها هر روز بیشتر افزایش یابد. همچنین دیگر نیازی نبود که از مقررات بانک مرکزی تخطی شده و جریمه های سنگین پرداخته شود. پس تقاضا برای ذخایر شدیدا کاهش یافته و نرخهای بین بانکی به سهولت نزولی خواهند شد و به مرحله ای می رسیم که حتی بانک مرکزی باید مداخله کرده و ذخایر را جمع اوری کند. ضمنا هزینه تامین وجوه بانکها نیز تعدیل خواهد شد.
ایراد فروش اوراق آن است که هزینه مبادلاتی دارد. در پاسخ راهکار دیگر آن است که به جای خرید و فروش، از اوراق به عنوان وثیقه استفاده شده و بانکها با وثیقه از هم استقراض کنند. به این مکانیزم ریپو یا "تفاهم بازخرید" گفته می شود. نتیجه: چون این نوع وام پشتوانه دار است پس کم ریسک بوده، بنابراین نرخهای بین بانکی بازهم بیش از پیش کاهش خواهند یافت.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✍🏻 سعید سعدوندی
بانکهای ایرانی از دو عدم تعادل عمده رنج می برند: (1) بحران اعسار (2) بحران نقدینگی.
(1) بحران اعسار: ارزش واقعی دارایی ها از ارزش واقعی بدهی ها کمتر شده است. چرا؟ به دلیل ماهیت ربوی بانکها: طرف بدهی روز شمار رشد می کند ولی در شرایط فعلی طرف دارایی دچار نکول است. عدم تعادل بین داراییها و بدهی ها محرز است.
راهکار: برای مورد اول یا باید ارزش داراییها را افزایش داد یا در طرف بدهی نکول کرد. نکول طرف بدهی با توجه به ماهیت درهم تنیده نظام بانکی و ریسکهای سیستمی مطلقا توصیه نمی شود. پس نجات از درون Bail in هم راهکار مناسبی نیست. تنها راه خروج از بحران افزایش ارزش داراییها است؛ اما چگونه؟ دو راه دارد: (1) با افزایش ارزش وثایق وامها را از انجماد خارج کنیم. پس باید تورم ایجاد کنیم. مطلقا در شرایط کنونی کشور توصیه نمی شود. چرا؟ چون با افزایش تورم، نرخ بهره واقعی کاهش یافته و سپرده های غیردیداری به دیداری کوچ می کنند. نتیجه: تورم به ابر تورم منجر خواهد شد. (2) بخشی از دارایی بانکها را هدف قرار دهیم و با بازاری کردن و انتقال نقدینگی (تورم) به آن، ارزش آن بخش را افزایش دهیم به طوری که مجموع ارزش کل دارایی ها افزایش یافته و بین طرف دارایی و طرف بدهی تعادل ایجاد شود. کدام بخش از داراییهای بانکی ممکن است به سرعت بازاری شود؟ تنها یک کاندید مناسب وجود دارد: بدیهی های دولتی که حداقل 20 درصد و حداکثر 60 درصد کل داراییهای بانکها را شامل می شوند. با اوراق سازی این بدهی ها و عرضه انها به بازار و تزریق منابع بانک مرکزی این بخش از بدهی ها با اتخاذ سررسید/دیرش مناسب افزایش ارزش یافته و ترازنامه بانکها را به تعادل می رساند. نکته مهم ان است که بازار اهرمی عمل می کند و تزریق محدود منابع پرقدرت بانک مرکزی به افزایش شدید قیمتهای اوراق منتهی شده و نرخ های بهره به سرعت نزولی می شوند (مکانیزم ماشه). پس شش ماهه می توان این مشکل را حل کرد. نتیجه جانبی: با افزایش ارزش اوراق از نرخ سود به شدت کاسته شده و با صعود تشکیل سرمایه رونق به اقتصاد باز می گردد.
(2) بحران نقدینگی: بانکها در بازار بین بانکی ذخایر یا منابع لازم برای تسویه در دسترس ندارند. پس یا باید جریمه سنگین بدهند و از بانک مرکزی استقراض کنند یا باید مانع گردش پول شوند. در عمل راه دوم کم هزینه تر است. با تطمیع سپرده گذاران، بانکها از خروج منابع جلوگیری می کنند. پس نرخهای سپرده نه به دلیل "انتظارات تورمی" بلکه به دلیل رقابت ناگزیر میان بانکها افزایش یافته است.
بپردازیم به راهکار بحران دوم که نقدینگی است. یا باید ذخایر را مستقیما به بازار بین بانکی تزریق کنیم که با ضریب افزاینده بر نقدینگی تاثیر می گذارد یا باید نرخ ذخیره قانونی را کاهش دهیم که ضریب افزاینده را می افزاید و در واقع بدترین سیاست ممکن است که متاسفانه دولت محترم پیگیری کرده است. روش دیگر نقدسازی بخشی از طرف داراییهای بانکهاست. در میان داراییها کدام است که ممکن است نقدپذیری بالا داشته و ریسک اعتباری هم ندارد؟ مجددا به بدهی های دولتی می رسیم. بانکها در صورت نیاز به نقدینگی ممکن است این دارایی نقد را به فروش رسانده و در بازار بین بانکی نیاز خود را مرتفع نمایند و تسویه انجام دهند. اگر این ابزار در دسترس می بود دیگر نیازی نبود که بر سر سپرده ها رقابت شود و نرخها هر روز بیشتر افزایش یابد. همچنین دیگر نیازی نبود که از مقررات بانک مرکزی تخطی شده و جریمه های سنگین پرداخته شود. پس تقاضا برای ذخایر شدیدا کاهش یافته و نرخهای بین بانکی به سهولت نزولی خواهند شد و به مرحله ای می رسیم که حتی بانک مرکزی باید مداخله کرده و ذخایر را جمع اوری کند. ضمنا هزینه تامین وجوه بانکها نیز تعدیل خواهد شد.
ایراد فروش اوراق آن است که هزینه مبادلاتی دارد. در پاسخ راهکار دیگر آن است که به جای خرید و فروش، از اوراق به عنوان وثیقه استفاده شده و بانکها با وثیقه از هم استقراض کنند. به این مکانیزم ریپو یا "تفاهم بازخرید" گفته می شود. نتیجه: چون این نوع وام پشتوانه دار است پس کم ریسک بوده، بنابراین نرخهای بین بانکی بازهم بیش از پیش کاهش خواهند یافت.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
ملاحظه می فرمایید که اوراق سازی بدهی های دولتی مشکل اعسار در ترازنامه را مرتفع می کند ونیز همزمان بخش عمده نیاز نقدینگی بانکها را تامین می کند. به علاوه نیاز به ذخایر را در بازار بین بانکی کاهش داده، از نرخ های بین بانکی و نرخ های بهره سپرده کاسته و از بروز ابر تورم در آینده جلوگیری خواهد کرد. تمام اینها مستلزم اجازه قانونی انجام عملیات بازار باز از سوی بانک مرکزی است که در غیر این صورت اوراق هم کاری از پیش نخواهد برد.
راهکار فوق همان است که در کشورهای پیشرفته به کاهش مستمر تورم و نرخ بهره به سطح صفر انجامیده است. اوراق نیاز به تزریق پول پرقدرت بانک مرکزی را تعدیل می کند. در مقابل تزریق مستقیم منابع بانک مرکزی بدون توسل به اوراق به دلیل ماهیت واگرای آن بسیاری از کشورهای جهان سوم را به خاک سیاه نشانده است.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
راهکار فوق همان است که در کشورهای پیشرفته به کاهش مستمر تورم و نرخ بهره به سطح صفر انجامیده است. اوراق نیاز به تزریق پول پرقدرت بانک مرکزی را تعدیل می کند. در مقابل تزریق مستقیم منابع بانک مرکزی بدون توسل به اوراق به دلیل ماهیت واگرای آن بسیاری از کشورهای جهان سوم را به خاک سیاه نشانده است.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✅ «تمدن»
☑️ قبلا شنیده اید که: ﻳﻚ ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺭﺥ ﻛﺸﻴﺪﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﯼ ﺧﻮﺩ، ﺳﻴﻤﯽ ﺑﻪ ﺿﺨﺎﻣﺖ ﻳﻚﻫﺰﺍﺭﻡ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ تولید و ﺑﺮﺍﯼ ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﺭﻗﻴﺒﺶ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ. ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﻴﻢ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺳﻴﻢ ﺑﻪ ﻓﻮﺍﺻﻞ ﻣﻨﻈﻢ ﺳﻮﺭﺍﺥ و سه سیم نازک تر از داخل آن رد ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ!
شگفت انگیز بود، نه؟!!!
🔘 ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎیی ﻛﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ ﺷﻜﻮﻩ ﺗﻤﺪﻥ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﺁﻥ ﺑﺮﻣﯽﺧﻴﺰﺩ، ﺩﭼﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩﺍﻧﺪﻳﺸﯽ ﻭ ﺳﻄﺤﯽﻧﮕﺮﯼﺍﻧﺪ.
🔹ﺗﻤﺪﻥ، ﻳﮕﺎﻧﻪ ﻛﺎﻻﻳﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ ﻧﻤﯽﭘﺬﻳﺮﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﻳﻚ ﻣﻠﺖ «ﺗﻮﻟﻴﺪ» ﺷﻮﺩ. ﺍگر ﺁﻥ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻠﺖﻫﺎ ﺑﺎ ﺧﺮﻳﺪ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﻣﺘﻤﺪﻥ ﻣﯽﺷﺪﻧﺪ.
ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻣﺪﻝ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎﯼ ژاپنی ﺑﺎ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ.
🔸ﻗﺪﺭﺕ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﺧﻴﺮﻩ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﭼﺸﻢ بادامی های ﮊﺍپنی، ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﻫﻤﻪ ﺟﻼﻝ ﻭ ﺷﻜﻮﻫﺶ، ﯾﮏ « ﻓﺮﻉ » ﻛﻮﭼﻚ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺗﻤﺪﻧﯽ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻠﺖ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
🔹«اصلِ» ﺍﻳﻦ ﺗﻤﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﻣﻌﻈﻢ ﺍﻳﺎﻟﺖ ﺍﻭﺯﺍﻛﺎ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﻳﺎﻓﺖ، ﺩﺭ ﻭﻳﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺩﻟﺨﺮﺍﺵ ﺍﻳﺎﻟﺖ ﻓﻮﮐﻮﺷﻴﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺩﻳﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺘﻤﺪﻧﺎﻧﻪ ﺁﻭﺍﺭﮔﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻣﺨﻮﻑﺗﺮﻳﻦ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻗﺮﻥ، ﻣﻨﻈﻢ ﻭ ﺗﻤﻴﺰ ﺩﺭ ﺻﻒ آﺏ ﻣﯽﺍﻳﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﯽﺟﻨﺠﺎﻝ ﻭ ﻫﻴﺎﻫﻮ ﻭ ﻧﺎﺳﺰﺍ، ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺼﺮﻑ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺩ، ﺁﺏ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽﻛﻨﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭِ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻳﻚ ﻛﺸﻮﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ، ﺩﺭ ﺷﺮﺍﻳﻄﯽ ﻛﺎﻣﻼ ﻋﺎﺩﯼ، ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻣﯽﻛﻨﻴﻢ، ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺗﻤﺪﻥ ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
🔸ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻓﻴﻠﻢﻫﺎ ﻭ ﻋﻜﺲﻫﺎﯼ ﺧﺒﺮﯼ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻭ ﺳﻮﻧﺎﻣﯽ ﻭﻳﺮﺍﻧﮕﺮ ﮊﺍﭘﻦ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ، ﻳﻚ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺭﮔﻴﺮﯼ، ﺍﺯﺩﺣﺎﻡ، ﻫﺠﻮﻡ، ﻏﺎﺭﺕ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ، ﻭَﻟَﻊ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻤﻚﻫﺎﯼ ﺍﻋﻄﺎﻳﯽ، ﺑﯽﻧﻈﻤﯽ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻭ ﺟَﺰَﻉ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﺪ.
🔹ﻳﻜﯽ ﺍﺯ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼﻫﺎ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪﺍﺕ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺩﺍﺩ:
۱ - ﺻﻔﻮﻑ ﻣﻨﻈﻢ ﺁﺏ ﻭ ﻏﺬﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻴﭻ ﺣﺮﻑِ ﺯﻧﻨﺪﻩ ﻳﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﺸﻦ.
۲ - ﻫﻴﭻ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺯﻟﺰﻟﻪ ۹ ﺭﻳﺸﺘﺮﯼ ﺁﺳﻴﺐ ﻧﺪﻳﺪ، ﻫﻤﻪ ﺧﺴﺎﺭﺕﻫﺎ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺳﻮﻧﺎﻣﯽ ﻭ ﻭﺭﻭﺩ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﻮﺩ. (مدیریت پیشگیری)
۳ - ﻏﺎﺭﺗﮕﺮﯼ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﺸﺪ. ﺯﻭﺭﮔﻮﻳﯽ ﻳﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺑﻮﺩﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﺸﺪ. ﻓﻘﻂ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺑﻮﺩ. (مدیریت انتظامی)
۴ - ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻧﻴﺮﻭﮔﺎﻩ ﺍﺗﻤﯽ ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﻧﺸﺖ ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍﺩﻳﻮ ﺍﻛﺘﻴﻮ، ﺑﺎ اﺯ ﺟﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﮕﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻨﻚ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩﻫﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﻨﺪ. (مدیریت بحران)
۵ - ﺣﺘﯽ ﻳﻚ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﮔﻮﺍﺭﯼ ﺷﺪﻳﺪ ﻳﺎ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﺪ. ﻣﺼﻴﺒﺖ ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻃﻤﺄﻧﻴﻨﻪ ﺑﻮﺩ. (مدیریت روانپزشکی)
۶ - ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﺍﻗﻼﻡ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻴﺎﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻬﻴﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺏ ﻭ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺑﺮﺳﺪ. (مدیریت تدارکات)
۷ - ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﻭ ﭘﻴﺮ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮﯼ ﻣﯽﻛﺮﺩﻧﺪ. ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥﻫﺎ ﻗﻴﻤﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﻛﺎﻫﺶ ﺩﺍﺩﻧﺪ. (مدیریت اجتماعی)
ﺧﻮﺩﭘﺮﺩﺍﺯﻫﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ!!!
۸ - ﻫﻤﻪ ﺩﻗﻴﻘﺎً ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ. ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻣﯽ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ! (مدیریت مانورهای عملیاتی)
۹ - ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻣﺤﺘﺎﻁ ﻭ ﺩﻗﻴﻖ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ اﻟﺘﻬﺎﺏﺁﻓﺮﻳﻦ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁﺭﺍﻡﺑﺨﺶ ﭘﺨﺶ ﻣﯽﺷﺪ. (مدیریت ارتباطات و رسانه ها)
۱۰ - ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺑﺮﻕ ﺭﻓﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺟﻨﺎﺱ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ ﺳﺮﺟﺎﻳﺸﺎﻥ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻧﺪ. (مدیریت اجتماعی)
🔸"ﺍﻳﻦ "ﻫﻤﺎﻥ "ﺗﻤﺪﻧﯽ" ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﻭ ﻣﺼﻨﻮﻋﺎﺕ ﺗﻤﺪﻧﯽ، ﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺳﻮﻧﯽ ﻭ ﭘﺎﻧﺎﺳﻮﻧﻴﻚ ﻭ ﻫﻴﺘﺎﭼﯽ ﻭ ﺗﻮﻳﻮﺗﺎ ﻭ ﻫﻮﻧﺪﺍ ﻭ ﻧﻴﺴﺎﻥ ﻣﻮﺗﻮﺭﺯ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺗﻤﺪﻥ ﺑﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺪﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻋﺮﺻﻪﻫﺎ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
🔹ﺯﻳﺮﺑﻨﺎی ﻧﺎﺏ ﺗﻤﺪﻥ ﻳﻚ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ
ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺩﻳﺪ. ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻋﺎﺩﯼ ﻭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﻭ ﺛﺒﺎﺕ، ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺭﺍ.
🔸ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﻭﻳﺮﺍﻧﮕﺮ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻭ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﻭ ﺑﻤﺐ ﺍﺗﻤﯽ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﺵ، ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﻲﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻳﻚ «ﺳﻨﺖ»ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ «ﻳﻦ» ﺗﺒﺪﻳﻞ میﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ، ﺑﺎ ﻗﺸﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻳﻚ «ﻭﺍﺣﺪ ﭘﻮﻝ ﻣﻠﯽ»ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻻﺭ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﯽﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻏﺮﺏ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻛﻨﻨﺪ.
🔹ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﻛﺮﺩ: ﺳﺎﻟﻴﺎﻥ ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭼﻨﺪ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﮊﺍﭘﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺍﺗﺎﻕ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﻢ. ﺍﺗﺎﻕﻫﺎ ﻗﻔﻞ ﻭ ﺑﺴﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﭼﺮﺍ ﻗﻔﻞ ﻭ ﻛﻠﻴﺪ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﻴﺪ؟ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺍﻣﻦ ﺍﺳﺖ! ﻛﺴﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻧﻴﻢ!
🔚 ﺑﻪ ﻫﺮﺣﺎﻝ، ﺗﻤﺪﻥ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺧﺮﻳﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺷﻌﺎﺭ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ.
« ﺗﻤﺪﻥ» ﻣﺤﺼﻮﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪﯼ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ، ﻣﺘﻌﻬﺪﺍﻧﻪ، هوﺷﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻏﺎﻳﺖ ﻣﻨﻈﻢ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺷﻮﺩ. ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺗﻤﺪﻥ، ﻧﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭ نه ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﻭﺯﺍﺭﺗﺨﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ، ﻛﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ آﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﺍﺳﺖ.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
☑️ قبلا شنیده اید که: ﻳﻚ ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺭﺥ ﻛﺸﻴﺪﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﯼ ﺧﻮﺩ، ﺳﻴﻤﯽ ﺑﻪ ﺿﺨﺎﻣﺖ ﻳﻚﻫﺰﺍﺭﻡ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ تولید و ﺑﺮﺍﯼ ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﺭﻗﻴﺒﺶ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ. ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﻴﻢ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺳﻴﻢ ﺑﻪ ﻓﻮﺍﺻﻞ ﻣﻨﻈﻢ ﺳﻮﺭﺍﺥ و سه سیم نازک تر از داخل آن رد ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ!
شگفت انگیز بود، نه؟!!!
🔘 ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎیی ﻛﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ ﺷﻜﻮﻩ ﺗﻤﺪﻥ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﺁﻥ ﺑﺮﻣﯽﺧﻴﺰﺩ، ﺩﭼﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩﺍﻧﺪﻳﺸﯽ ﻭ ﺳﻄﺤﯽﻧﮕﺮﯼﺍﻧﺪ.
🔹ﺗﻤﺪﻥ، ﻳﮕﺎﻧﻪ ﻛﺎﻻﻳﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ ﻧﻤﯽﭘﺬﻳﺮﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﻳﻚ ﻣﻠﺖ «ﺗﻮﻟﻴﺪ» ﺷﻮﺩ. ﺍگر ﺁﻥ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻠﺖﻫﺎ ﺑﺎ ﺧﺮﻳﺪ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﻣﺘﻤﺪﻥ ﻣﯽﺷﺪﻧﺪ.
ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻣﺪﻝ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎﯼ ژاپنی ﺑﺎ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ.
🔸ﻗﺪﺭﺕ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﺧﻴﺮﻩ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﭼﺸﻢ بادامی های ﮊﺍپنی، ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﻫﻤﻪ ﺟﻼﻝ ﻭ ﺷﻜﻮﻫﺶ، ﯾﮏ « ﻓﺮﻉ » ﻛﻮﭼﻚ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺗﻤﺪﻧﯽ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻠﺖ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
🔹«اصلِ» ﺍﻳﻦ ﺗﻤﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﻣﻌﻈﻢ ﺍﻳﺎﻟﺖ ﺍﻭﺯﺍﻛﺎ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﻳﺎﻓﺖ، ﺩﺭ ﻭﻳﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺩﻟﺨﺮﺍﺵ ﺍﻳﺎﻟﺖ ﻓﻮﮐﻮﺷﻴﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺩﻳﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺘﻤﺪﻧﺎﻧﻪ ﺁﻭﺍﺭﮔﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻣﺨﻮﻑﺗﺮﻳﻦ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻗﺮﻥ، ﻣﻨﻈﻢ ﻭ ﺗﻤﻴﺰ ﺩﺭ ﺻﻒ آﺏ ﻣﯽﺍﻳﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﯽﺟﻨﺠﺎﻝ ﻭ ﻫﻴﺎﻫﻮ ﻭ ﻧﺎﺳﺰﺍ، ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺼﺮﻑ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺩ، ﺁﺏ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽﻛﻨﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭِ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻳﻚ ﻛﺸﻮﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ، ﺩﺭ ﺷﺮﺍﻳﻄﯽ ﻛﺎﻣﻼ ﻋﺎﺩﯼ، ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻣﯽﻛﻨﻴﻢ، ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺗﻤﺪﻥ ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
🔸ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻓﻴﻠﻢﻫﺎ ﻭ ﻋﻜﺲﻫﺎﯼ ﺧﺒﺮﯼ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻭ ﺳﻮﻧﺎﻣﯽ ﻭﻳﺮﺍﻧﮕﺮ ﮊﺍﭘﻦ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ، ﻳﻚ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺭﮔﻴﺮﯼ، ﺍﺯﺩﺣﺎﻡ، ﻫﺠﻮﻡ، ﻏﺎﺭﺕ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ، ﻭَﻟَﻊ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻤﻚﻫﺎﯼ ﺍﻋﻄﺎﻳﯽ، ﺑﯽﻧﻈﻤﯽ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻭ ﺟَﺰَﻉ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﺪ.
🔹ﻳﻜﯽ ﺍﺯ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼﻫﺎ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪﺍﺕ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺩﺍﺩ:
۱ - ﺻﻔﻮﻑ ﻣﻨﻈﻢ ﺁﺏ ﻭ ﻏﺬﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻴﭻ ﺣﺮﻑِ ﺯﻧﻨﺪﻩ ﻳﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﺸﻦ.
۲ - ﻫﻴﭻ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺯﻟﺰﻟﻪ ۹ ﺭﻳﺸﺘﺮﯼ ﺁﺳﻴﺐ ﻧﺪﻳﺪ، ﻫﻤﻪ ﺧﺴﺎﺭﺕﻫﺎ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺳﻮﻧﺎﻣﯽ ﻭ ﻭﺭﻭﺩ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﻮﺩ. (مدیریت پیشگیری)
۳ - ﻏﺎﺭﺗﮕﺮﯼ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﺸﺪ. ﺯﻭﺭﮔﻮﻳﯽ ﻳﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺑﻮﺩﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﺸﺪ. ﻓﻘﻂ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺑﻮﺩ. (مدیریت انتظامی)
۴ - ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻧﻴﺮﻭﮔﺎﻩ ﺍﺗﻤﯽ ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﻧﺸﺖ ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍﺩﻳﻮ ﺍﻛﺘﻴﻮ، ﺑﺎ اﺯ ﺟﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﮕﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻨﻚ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩﻫﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﻨﺪ. (مدیریت بحران)
۵ - ﺣﺘﯽ ﻳﻚ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﮔﻮﺍﺭﯼ ﺷﺪﻳﺪ ﻳﺎ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﺪ. ﻣﺼﻴﺒﺖ ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻃﻤﺄﻧﻴﻨﻪ ﺑﻮﺩ. (مدیریت روانپزشکی)
۶ - ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﺍﻗﻼﻡ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻴﺎﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻬﻴﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺏ ﻭ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺑﺮﺳﺪ. (مدیریت تدارکات)
۷ - ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﻭ ﭘﻴﺮ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮﯼ ﻣﯽﻛﺮﺩﻧﺪ. ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥﻫﺎ ﻗﻴﻤﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﻛﺎﻫﺶ ﺩﺍﺩﻧﺪ. (مدیریت اجتماعی)
ﺧﻮﺩﭘﺮﺩﺍﺯﻫﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ!!!
۸ - ﻫﻤﻪ ﺩﻗﻴﻘﺎً ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ. ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻣﯽ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ! (مدیریت مانورهای عملیاتی)
۹ - ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻣﺤﺘﺎﻁ ﻭ ﺩﻗﻴﻖ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ اﻟﺘﻬﺎﺏﺁﻓﺮﻳﻦ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁﺭﺍﻡﺑﺨﺶ ﭘﺨﺶ ﻣﯽﺷﺪ. (مدیریت ارتباطات و رسانه ها)
۱۰ - ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺑﺮﻕ ﺭﻓﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺟﻨﺎﺱ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ ﺳﺮﺟﺎﻳﺸﺎﻥ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻧﺪ. (مدیریت اجتماعی)
🔸"ﺍﻳﻦ "ﻫﻤﺎﻥ "ﺗﻤﺪﻧﯽ" ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﻭ ﻣﺼﻨﻮﻋﺎﺕ ﺗﻤﺪﻧﯽ، ﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺳﻮﻧﯽ ﻭ ﭘﺎﻧﺎﺳﻮﻧﻴﻚ ﻭ ﻫﻴﺘﺎﭼﯽ ﻭ ﺗﻮﻳﻮﺗﺎ ﻭ ﻫﻮﻧﺪﺍ ﻭ ﻧﻴﺴﺎﻥ ﻣﻮﺗﻮﺭﺯ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺗﻤﺪﻥ ﺑﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺪﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻋﺮﺻﻪﻫﺎ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
🔹ﺯﻳﺮﺑﻨﺎی ﻧﺎﺏ ﺗﻤﺪﻥ ﻳﻚ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ
ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺩﻳﺪ. ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻋﺎﺩﯼ ﻭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﻭ ﺛﺒﺎﺕ، ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺭﺍ.
🔸ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﻭﻳﺮﺍﻧﮕﺮ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻭ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﻭ ﺑﻤﺐ ﺍﺗﻤﯽ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﺵ، ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﻲﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻳﻚ «ﺳﻨﺖ»ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ «ﻳﻦ» ﺗﺒﺪﻳﻞ میﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ، ﺑﺎ ﻗﺸﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻳﻚ «ﻭﺍﺣﺪ ﭘﻮﻝ ﻣﻠﯽ»ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻻﺭ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﯽﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻏﺮﺏ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻛﻨﻨﺪ.
🔹ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﻛﺮﺩ: ﺳﺎﻟﻴﺎﻥ ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭼﻨﺪ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﮊﺍﭘﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺍﺗﺎﻕ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﻢ. ﺍﺗﺎﻕﻫﺎ ﻗﻔﻞ ﻭ ﺑﺴﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﭼﺮﺍ ﻗﻔﻞ ﻭ ﻛﻠﻴﺪ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﻴﺪ؟ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺍﻣﻦ ﺍﺳﺖ! ﻛﺴﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻧﻴﻢ!
🔚 ﺑﻪ ﻫﺮﺣﺎﻝ، ﺗﻤﺪﻥ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺧﺮﻳﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺷﻌﺎﺭ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ.
« ﺗﻤﺪﻥ» ﻣﺤﺼﻮﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪﯼ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ، ﻣﺘﻌﻬﺪﺍﻧﻪ، هوﺷﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻏﺎﻳﺖ ﻣﻨﻈﻢ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺷﻮﺩ. ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺗﻤﺪﻥ، ﻧﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭ نه ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﻭﺯﺍﺭﺗﺨﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ، ﻛﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ آﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﺍﺳﺖ.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
Financial Engineering
معادل مناسب برای واژۀ لاتین Valuation چیست؟ ✍🏻عباس گمار #بخش_اول بین متخصصین مالی کشور، معادل های متفاوت و بعضاً متناقضی برای واژۀ Valuation استفاده می شود که فهرست کلمه های رایج عبارتند از: - قیمت گذاری - ارزیابی - ارزشیابی - ارزشگذاری - قیمت پایه…
معادل مناسب برای واژۀ لاتین Valuation چیست؟
✍🏻 عباس گمار
#بخش_دوم
- قیمت پایه:
پس از براورد ارزش سهام (ارزشیابی ذاتی آن)، قیمت پایه به منظور حراج (قیمت اوليه به منظور مزایده - Ascending Price Auction) تعیین می شود. قیمت پایه حاوی نکته ای اساسی است: ارزش از نگاه سرمایه گذاران مختلف متفاوت است که این مفهوم، ارزش سرمایه گذاری (investment value) نامیده می شود. برای مثال، ارزش یک درصد سهام یک شرکت که 15 میلیاد تومان برآورد شده است از منظر فردی که 50 درصد سهام آن شرکت را در اختیار دارد و با خرید آن یک درصد، کنترل هیات مدیره و مجمع عمومی را در اختیار می گیرد یک مقدار می باشد و حاضر است حتی مبلغ اضافه تر از ١٥ ميليارد تومان نیز بابت خرید آن يك درصد سهم بپردازد، در حاليكه ارزش از منظر فردی که هیچ سهمی از آن شرکت در حال حاضر در اختیار ندارد، احتمالا ميزان متفاوتي بوده و احتمالا حاضر است فقط حدود همان ١٥ میلیارد تومان را بابت مالکیت همان یک درصد از آن شرکت بپردازد. نقل قول از آقای عزيز عالی ور (از بزرگان حسابداري كشور و مترجم اولين كتاب هاي حسابداري در ايران) که در جایی گفته بودند از پسر آدام اسمیت پرسیدند، عکس پدر شما چقدر ارزش دارد و ایشان حاضر نبود آن عکس را به هیچ وجهي از دست بدهد و همزمان به فرد دیگری همان عکس آدام اسمیت را نشان دادند و به وی گفتند چه میزان حاضری بابت آن بپردازی، اما آن عکس برای فرد دوم ارزش چنداني نداشت! براورد ارزش یک دارایی واحد از منظر افراد مختلف، می تواند متفاوت باشد.
- ارزشگذاری:
ارزشگذاری، ترکیبی ناهمگن از واژه های ارزشیابی و قیمت گذاری به نظر می رسد. البته، اگر با این چارچوب پیش رویم که ارزش بر اساس درخواست خریدار یا فروشنده با دست کاری ورودی ها تعیین می شود، در آن صورت می توان گفت، ارزش گذاشته می شود و به عبارتی ارزشگذاری می شود. دربارۀ #استفاده_و_سواستفاده_از_روش_های_ارزشیابی_سهام در آینده خواهیم نوشت.
خلاصه كلام آنكه به نظر مي رسد معادل فارسي "ارزشيابي" براي واژه لاتين "valuation" مناسب تر باشد.
منبع: شبکه کارشناسان ارزشیابی
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✍🏻 عباس گمار
#بخش_دوم
- قیمت پایه:
پس از براورد ارزش سهام (ارزشیابی ذاتی آن)، قیمت پایه به منظور حراج (قیمت اوليه به منظور مزایده - Ascending Price Auction) تعیین می شود. قیمت پایه حاوی نکته ای اساسی است: ارزش از نگاه سرمایه گذاران مختلف متفاوت است که این مفهوم، ارزش سرمایه گذاری (investment value) نامیده می شود. برای مثال، ارزش یک درصد سهام یک شرکت که 15 میلیاد تومان برآورد شده است از منظر فردی که 50 درصد سهام آن شرکت را در اختیار دارد و با خرید آن یک درصد، کنترل هیات مدیره و مجمع عمومی را در اختیار می گیرد یک مقدار می باشد و حاضر است حتی مبلغ اضافه تر از ١٥ ميليارد تومان نیز بابت خرید آن يك درصد سهم بپردازد، در حاليكه ارزش از منظر فردی که هیچ سهمی از آن شرکت در حال حاضر در اختیار ندارد، احتمالا ميزان متفاوتي بوده و احتمالا حاضر است فقط حدود همان ١٥ میلیارد تومان را بابت مالکیت همان یک درصد از آن شرکت بپردازد. نقل قول از آقای عزيز عالی ور (از بزرگان حسابداري كشور و مترجم اولين كتاب هاي حسابداري در ايران) که در جایی گفته بودند از پسر آدام اسمیت پرسیدند، عکس پدر شما چقدر ارزش دارد و ایشان حاضر نبود آن عکس را به هیچ وجهي از دست بدهد و همزمان به فرد دیگری همان عکس آدام اسمیت را نشان دادند و به وی گفتند چه میزان حاضری بابت آن بپردازی، اما آن عکس برای فرد دوم ارزش چنداني نداشت! براورد ارزش یک دارایی واحد از منظر افراد مختلف، می تواند متفاوت باشد.
- ارزشگذاری:
ارزشگذاری، ترکیبی ناهمگن از واژه های ارزشیابی و قیمت گذاری به نظر می رسد. البته، اگر با این چارچوب پیش رویم که ارزش بر اساس درخواست خریدار یا فروشنده با دست کاری ورودی ها تعیین می شود، در آن صورت می توان گفت، ارزش گذاشته می شود و به عبارتی ارزشگذاری می شود. دربارۀ #استفاده_و_سواستفاده_از_روش_های_ارزشیابی_سهام در آینده خواهیم نوشت.
خلاصه كلام آنكه به نظر مي رسد معادل فارسي "ارزشيابي" براي واژه لاتين "valuation" مناسب تر باشد.
منبع: شبکه کارشناسان ارزشیابی
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
Forwarded from تماس
❓قوانین امری چیست؟ قانون تکمیلی کدام است؟ معیار تشخیص آنها چیست؟
✍🏻 آراز سورانی
🔹قوانین امری(آمره)
🔸در مواردی رعایت مفاد قانون به حدی در نظر قانونگذار اهمیت دارد که به هیچ عنوان نمی تواند نقض آن را برتابد و در نتیجه به مردم اجازه نمیدهد خلاف آن توافق و عمل کنند.
💡همانند قوانین و مقررات مالیاتی و یا بیمه مشمولان قانون کار
🔹قانون تکمیلی (تعویضی- تفسیری)
🔸گاه قانونگذار می خواهد با اراده ضمنی طرفین را بیان کند یا ترتیبی را که به نظر او مفید تر است، یادآور شود. در این موارد نیز اراده قانونگذار الزام آور است اما این الزام، منوط به عدم توافق اشخاص بر خلاف مفاد قانونی تکمیلی است.
💡مثلاً ماده ۵۱ قانون کار نمونه ای از قانون تکمیلی به شمار می آید. ساعات کار تعیین شده در ماده ۵۱ قانون کار حداکثر ساعات کار موظف قابل ارجاع به کارگر مشمول این قانون بوده و چنانچه با توافق طرفین رابطه کار و یا بر اساس عرف (عرف عبارت است از هر امتیازی که به کارگر داده شده باشد، خلاف قانون نباشد و تکرار نیز شده باشد) و یا مقررات داخلی کارگاه، ساعات کار کمتری به عنوان ساعات کار موظف کارگران تعیین شده باشد، ساعات کار کمتر جانشین ساعات کار مقرر در قانون بوده و رعایت آن مستند به ماده ۸ قانون کار برای کارفرما الزام آور خواهد بود و هر نوع افزایش آن تا میزان مقرر در قانون در حکم تغییر شرایط کار است.
✅در این مورد مشاهده می شود که حتی عرف و عادت مسلم نیز می تواند در حکم تصریح شرط در عقد قرار گیرد و منجر به نقض قانون تکمیلی شود. البته در چنین مواردی وجود عرف مغایر قانون، باید در مورد قوانین کار در مراجع حل اختلاف و در سایر موارد باید در دادگاه محرز شود. در مورد همین مثال اگر در نتیجه اجرای این دستورالعمل ها و مقررات داخلی، مزیتی( فراتر از حداقل های قانونی) برای کارگر ( یا کارگران ) قابل تصور باشد، از مصادیق عرف یا رویه جاری محسوب شده و از منابع ایجاد حق در روابط کار میباشد لذا با جلب موافقت کارگران امکان پذیر خواهد بود و در صورت وجود اختلاف تصمیم مراجع حل اختلاف در این زمینه قاطع دعوا خواهد بود.
🔹معیار تشخیص آمره بودن قانون
🔸 همیشه قوانین تکمیلی به گونه ای نیستند که در مواد آن، قرینه ای مبنی بر تکمیلی بودن به چشم خورد. ملاک های مختلفی عنوان شده است اما شاید بتوان مفهوم نظم عمومی را مناسب ترین ملاک برای تفکیک قواعد امری از تکمیلی دانست. بطور خلاصه؛ قوانین مربوط به نظم عمومی قوانینی هستند که هدف از وضع آن ها حفظ منافع عمومی باشد و تجاوز به آن ها، نظامی را که لازمه حسن جریان امور اداری، سیاسی، اقتصادی یا حفظ خانواده است بر هم زند. چنین قوانینی آمره اند و هر قانونی که تجاوز به آن نظام حقوقی جامعه را مخدوش نسازد، تکمیلی است و توافق خلاف آن اعتبار دارد.
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAFFqq5xY8SZMZPzteA
به گروه مشاورین "تماس" بپیوندید 👆👆👆
✍🏻 آراز سورانی
🔹قوانین امری(آمره)
🔸در مواردی رعایت مفاد قانون به حدی در نظر قانونگذار اهمیت دارد که به هیچ عنوان نمی تواند نقض آن را برتابد و در نتیجه به مردم اجازه نمیدهد خلاف آن توافق و عمل کنند.
💡همانند قوانین و مقررات مالیاتی و یا بیمه مشمولان قانون کار
🔹قانون تکمیلی (تعویضی- تفسیری)
🔸گاه قانونگذار می خواهد با اراده ضمنی طرفین را بیان کند یا ترتیبی را که به نظر او مفید تر است، یادآور شود. در این موارد نیز اراده قانونگذار الزام آور است اما این الزام، منوط به عدم توافق اشخاص بر خلاف مفاد قانونی تکمیلی است.
💡مثلاً ماده ۵۱ قانون کار نمونه ای از قانون تکمیلی به شمار می آید. ساعات کار تعیین شده در ماده ۵۱ قانون کار حداکثر ساعات کار موظف قابل ارجاع به کارگر مشمول این قانون بوده و چنانچه با توافق طرفین رابطه کار و یا بر اساس عرف (عرف عبارت است از هر امتیازی که به کارگر داده شده باشد، خلاف قانون نباشد و تکرار نیز شده باشد) و یا مقررات داخلی کارگاه، ساعات کار کمتری به عنوان ساعات کار موظف کارگران تعیین شده باشد، ساعات کار کمتر جانشین ساعات کار مقرر در قانون بوده و رعایت آن مستند به ماده ۸ قانون کار برای کارفرما الزام آور خواهد بود و هر نوع افزایش آن تا میزان مقرر در قانون در حکم تغییر شرایط کار است.
✅در این مورد مشاهده می شود که حتی عرف و عادت مسلم نیز می تواند در حکم تصریح شرط در عقد قرار گیرد و منجر به نقض قانون تکمیلی شود. البته در چنین مواردی وجود عرف مغایر قانون، باید در مورد قوانین کار در مراجع حل اختلاف و در سایر موارد باید در دادگاه محرز شود. در مورد همین مثال اگر در نتیجه اجرای این دستورالعمل ها و مقررات داخلی، مزیتی( فراتر از حداقل های قانونی) برای کارگر ( یا کارگران ) قابل تصور باشد، از مصادیق عرف یا رویه جاری محسوب شده و از منابع ایجاد حق در روابط کار میباشد لذا با جلب موافقت کارگران امکان پذیر خواهد بود و در صورت وجود اختلاف تصمیم مراجع حل اختلاف در این زمینه قاطع دعوا خواهد بود.
🔹معیار تشخیص آمره بودن قانون
🔸 همیشه قوانین تکمیلی به گونه ای نیستند که در مواد آن، قرینه ای مبنی بر تکمیلی بودن به چشم خورد. ملاک های مختلفی عنوان شده است اما شاید بتوان مفهوم نظم عمومی را مناسب ترین ملاک برای تفکیک قواعد امری از تکمیلی دانست. بطور خلاصه؛ قوانین مربوط به نظم عمومی قوانینی هستند که هدف از وضع آن ها حفظ منافع عمومی باشد و تجاوز به آن ها، نظامی را که لازمه حسن جریان امور اداری، سیاسی، اقتصادی یا حفظ خانواده است بر هم زند. چنین قوانینی آمره اند و هر قانونی که تجاوز به آن نظام حقوقی جامعه را مخدوش نسازد، تکمیلی است و توافق خلاف آن اعتبار دارد.
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAFFqq5xY8SZMZPzteA
به گروه مشاورین "تماس" بپیوندید 👆👆👆
Forwarded from حل اختلاف
🔵نکاتی در خصوص #حقوق و #مزایا از دیدگاه قانون کار
✅الف- تعاریف و نکات مربوط به حقوق در قانون کار:
طبق ماده ۳۴ قانون کار ، کلیه پرداخت های قانونی به کارگر به اعتبار قرارداد کار اعم از مزد یا حقوق ،کمک عائله مندی ، هزینه های مسکن ، خواربار ، ایاب و ذهاب ، مزایای غیر نقدی ، پاداش افزایش تولید ، سود سالانه و نظایر اینها حق السعی و طبق ماده ۳۵ قانون کار وجوه نقدی یا غیر نقدی و یا مجموع آنها که در مقابل انجام کار به کارگر پرداخت می شود مزد نامیده می شود.
مزد ثابت، حقوق ثابت یا حقوق پایه: ( ماده ۳۶ ق.ک )
✅ مزد ثابت عبارت است از مجموع حقوق اصلی و مزایای ثابت پرداختی به تبع شغل .
✅ حقوق یا مزد اصلی بخش عمده پرداخت کارفرما به کارگر جهت انحام کار خاصی می باشد و بسیاری از محاسبات از قبیل اضافه کار، کسر کار، سنوات خدمت، طلب مرخصی و همین طور افزایش حقوق بر مبنای آن محاسبه می شود.
✅ چنانچه مزد با ساعات انجام کار مرتبط باشد ، " مزد ساعتی " و در صورتیکه بر اساس میزان انجام کار و یا محصول تولید شده باشد ، " کارمزد " و چنانچه بر اساس محصول تولید شده و یا میزان انجام کار در زمان معین باشد، " کارمزد ساعتی " نامیده میشود.(ماده ۳۵ ق.ک، تبصره ۱ و ۲)
✅ مزایای ثابت پرداختی به تبع شغل:
مزایای ثابت پرداختی به تبع شغل مواردی هستند که پرداخت آن ها عمومیت ندارد و به برخی از کارگران در صورت انجام وظیفه اصلی و در شرایط خاصی تعلق می گیرد. به عنوان مثال در صورتی که تعدادی از کارگران در معدن مشغول به کار باشند، فوق العاده سختی کار فقط به آنها تعلق می گیرد.
🔶 نکته: در کارگاههائی که دارای طرح طبقه بندی و ارزیابی مشاغل نیستند ، منظور از مزایای ثابت پرداختی به تبع شغل ، مزایایی است که برحسب ماهیت شغل یا محیط کار و برای ترمیم مزد در ساعات عادی کار پرداخت می گردد. از قبیل مزایای سختی کار ، مزایای سرپرستی ، فوق العاده شغل و غیره.
✅ در کارگاههائی که طرح طبقه بندی مشاغل به مرحله اجرا درآمده است ، مزد گروه و پایه ، مزد مبنا را تشکیل می دهد.
ارادتمند
آراز سورانی
🔶ادامه دارد....
به ما بپیوندید:👇
https://telegram.me/joinchat/BoHPCj1nVKZ7vi2Jk6qXJg
◀️ سپاس از شما که به اخلاق پایبندید و در صورت کپی از این متن, منبع نشر آنرا ذکر می کنید.
✅الف- تعاریف و نکات مربوط به حقوق در قانون کار:
طبق ماده ۳۴ قانون کار ، کلیه پرداخت های قانونی به کارگر به اعتبار قرارداد کار اعم از مزد یا حقوق ،کمک عائله مندی ، هزینه های مسکن ، خواربار ، ایاب و ذهاب ، مزایای غیر نقدی ، پاداش افزایش تولید ، سود سالانه و نظایر اینها حق السعی و طبق ماده ۳۵ قانون کار وجوه نقدی یا غیر نقدی و یا مجموع آنها که در مقابل انجام کار به کارگر پرداخت می شود مزد نامیده می شود.
مزد ثابت، حقوق ثابت یا حقوق پایه: ( ماده ۳۶ ق.ک )
✅ مزد ثابت عبارت است از مجموع حقوق اصلی و مزایای ثابت پرداختی به تبع شغل .
✅ حقوق یا مزد اصلی بخش عمده پرداخت کارفرما به کارگر جهت انحام کار خاصی می باشد و بسیاری از محاسبات از قبیل اضافه کار، کسر کار، سنوات خدمت، طلب مرخصی و همین طور افزایش حقوق بر مبنای آن محاسبه می شود.
✅ چنانچه مزد با ساعات انجام کار مرتبط باشد ، " مزد ساعتی " و در صورتیکه بر اساس میزان انجام کار و یا محصول تولید شده باشد ، " کارمزد " و چنانچه بر اساس محصول تولید شده و یا میزان انجام کار در زمان معین باشد، " کارمزد ساعتی " نامیده میشود.(ماده ۳۵ ق.ک، تبصره ۱ و ۲)
✅ مزایای ثابت پرداختی به تبع شغل:
مزایای ثابت پرداختی به تبع شغل مواردی هستند که پرداخت آن ها عمومیت ندارد و به برخی از کارگران در صورت انجام وظیفه اصلی و در شرایط خاصی تعلق می گیرد. به عنوان مثال در صورتی که تعدادی از کارگران در معدن مشغول به کار باشند، فوق العاده سختی کار فقط به آنها تعلق می گیرد.
🔶 نکته: در کارگاههائی که دارای طرح طبقه بندی و ارزیابی مشاغل نیستند ، منظور از مزایای ثابت پرداختی به تبع شغل ، مزایایی است که برحسب ماهیت شغل یا محیط کار و برای ترمیم مزد در ساعات عادی کار پرداخت می گردد. از قبیل مزایای سختی کار ، مزایای سرپرستی ، فوق العاده شغل و غیره.
✅ در کارگاههائی که طرح طبقه بندی مشاغل به مرحله اجرا درآمده است ، مزد گروه و پایه ، مزد مبنا را تشکیل می دهد.
ارادتمند
آراز سورانی
🔶ادامه دارد....
به ما بپیوندید:👇
https://telegram.me/joinchat/BoHPCj1nVKZ7vi2Jk6qXJg
◀️ سپاس از شما که به اخلاق پایبندید و در صورت کپی از این متن, منبع نشر آنرا ذکر می کنید.
Forwarded from حل اختلاف
ب- تعاریف و نکات مربوط به #مزایا در قانون کار:
✅ مبالغی که به جز حقوق اصلی به کارگران پرداخت می شود در زمره مزایا محسوب شده و از نظر استمرار در پرداخت به مزایای مستمر و غیر مستمر و از نظر نوع پرداخت به نقدی و غیر نقدی تقسیم می گردد.
⭕️دقت داشته باشید که مزایای رفاهی و انگیزه ای از قبیل کمک هزینه مسکن ، خواروبار، کمک عائله مندی ، پاداش افزایش تولید و سود سالانه جزو مزد ثابت و مزد مبنا محسوب نمی شود و به همین دلیل در محاسباتی مانند سنوات خدمت و یا افزایش حقوق به مزد ثابت اضافه نمی شوند.(ماده ۳۶ ق.ک، تبصره ۳)
✅ تقسیم بندی مزایا بر اساس استمرار در پرداخت:
مبنای تقسیم بندی در این مورد استمرار در پرداخت مزایا می باشد. با در نظر گرفتن این موضوع، مزایا به شرح زیر تقسیم بندی می شوند:
✅ مزایای مستمر:
مزایای مستمر مواردی هستند که در چندین ماه متوالی همراه با حقوق اصلی به کارگران پرداخت می شود و معمولا در فیش حقوقی، قرارداد استخدامی یا حکم کارگزینی افراد نیز ذکر می شوند.
⭕️نکته:منظور از مزایای مندرج در تبصره ماده ۳۷ ق.ک، این دسته از مزایا می باشد.
🔵 برخی از مزایای مستمر عبارتند از:
کمک عائله مندی ـ مسکن ـ حق اياب و ذهاب ـ فوقالعاده هاى بدى آب و هوا،
( محروميت از تسهيلات زندگى، محل خدمت، اشتغال خارج از مرکز- اشتغال در نقاط مرزى👇👇👇👇👇👇
در کارگاه های مشمول قانون کار که به صلاحدید خود این موارد را لحاظ می کنند)
شرايط محيط کار ـ نوبت کارى ـ کشيک ـ جذب
✅ مزایای غیر مستمر:
مزایای غیر مستمر مواردی هستند که روال پرداخت ثابتی ندارند و ممکن است هر چند ماه یکبار به کارگران پرداخت شود.
🔵 برخی از مزایای غیر مستمر عبارتند از:
اضافه کار- پاداش انجام کار- عیدی- پاداش آخر سال- هزینه تهیه لباس – هزینه های پرداختی بابت درمان و معالجه- بهره وری-خسارت اخراج- فوق العاده مسافرت مربوط به شغل(اعم از فوق العاده ماموریت و هزینه های جاری ماموریت مثل:هزینه اقامت و غذا و...) - بازخرید خدمت - بازخرید مرخصی
✅ تقسیم بندی مزایا از نظر نوع پرداخت:
مبنای تقسیم بندی در این مورد نوع پرداخت مزایا می باشد. با در نظر گرفتن این موضوع، مزایا به شرح زیر تقسیم بندی می شوند:
🔵مزایای نقدی:
مزایای نقدی مواردی هستند که به صورت نقد به افراد پرداخت می گردد و یا به حساب آنان واریز می شود این مزایا شامل کلیه مزایا از قبیل کمک عائله مندی، فوق العاده ماموریت، طلب مرخصی و به طور کل شامل همه مزایا به جز مزایای غیر نقدی می باشند.
🔵 مزایای غیرنقدی:
مزایای غیر نقدی مزایایی هستند که به صورت غیر نقد به کارگران پرداخت می شود مانند ارزاق تحویلی در مناسبت های خاص مانند عید نوروز یا ماه رمضان، پوشاک، استفاده از مسکن یا خودرو.
با آرزوی سربلندی و توفیق
آراز سورانی
به ما بپیوندید:👇
https://telegram.me/joinchat/BoHPCj1nVKZ7vi2Jk6qXJg
◀️ سپاس از شما که به اخلاق پایبندید و در صورت کپی از این متن, منبع نشر آنرا ذکر می کنید.
✅ مبالغی که به جز حقوق اصلی به کارگران پرداخت می شود در زمره مزایا محسوب شده و از نظر استمرار در پرداخت به مزایای مستمر و غیر مستمر و از نظر نوع پرداخت به نقدی و غیر نقدی تقسیم می گردد.
⭕️دقت داشته باشید که مزایای رفاهی و انگیزه ای از قبیل کمک هزینه مسکن ، خواروبار، کمک عائله مندی ، پاداش افزایش تولید و سود سالانه جزو مزد ثابت و مزد مبنا محسوب نمی شود و به همین دلیل در محاسباتی مانند سنوات خدمت و یا افزایش حقوق به مزد ثابت اضافه نمی شوند.(ماده ۳۶ ق.ک، تبصره ۳)
✅ تقسیم بندی مزایا بر اساس استمرار در پرداخت:
مبنای تقسیم بندی در این مورد استمرار در پرداخت مزایا می باشد. با در نظر گرفتن این موضوع، مزایا به شرح زیر تقسیم بندی می شوند:
✅ مزایای مستمر:
مزایای مستمر مواردی هستند که در چندین ماه متوالی همراه با حقوق اصلی به کارگران پرداخت می شود و معمولا در فیش حقوقی، قرارداد استخدامی یا حکم کارگزینی افراد نیز ذکر می شوند.
⭕️نکته:منظور از مزایای مندرج در تبصره ماده ۳۷ ق.ک، این دسته از مزایا می باشد.
🔵 برخی از مزایای مستمر عبارتند از:
کمک عائله مندی ـ مسکن ـ حق اياب و ذهاب ـ فوقالعاده هاى بدى آب و هوا،
( محروميت از تسهيلات زندگى، محل خدمت، اشتغال خارج از مرکز- اشتغال در نقاط مرزى👇👇👇👇👇👇
در کارگاه های مشمول قانون کار که به صلاحدید خود این موارد را لحاظ می کنند)
شرايط محيط کار ـ نوبت کارى ـ کشيک ـ جذب
✅ مزایای غیر مستمر:
مزایای غیر مستمر مواردی هستند که روال پرداخت ثابتی ندارند و ممکن است هر چند ماه یکبار به کارگران پرداخت شود.
🔵 برخی از مزایای غیر مستمر عبارتند از:
اضافه کار- پاداش انجام کار- عیدی- پاداش آخر سال- هزینه تهیه لباس – هزینه های پرداختی بابت درمان و معالجه- بهره وری-خسارت اخراج- فوق العاده مسافرت مربوط به شغل(اعم از فوق العاده ماموریت و هزینه های جاری ماموریت مثل:هزینه اقامت و غذا و...) - بازخرید خدمت - بازخرید مرخصی
✅ تقسیم بندی مزایا از نظر نوع پرداخت:
مبنای تقسیم بندی در این مورد نوع پرداخت مزایا می باشد. با در نظر گرفتن این موضوع، مزایا به شرح زیر تقسیم بندی می شوند:
🔵مزایای نقدی:
مزایای نقدی مواردی هستند که به صورت نقد به افراد پرداخت می گردد و یا به حساب آنان واریز می شود این مزایا شامل کلیه مزایا از قبیل کمک عائله مندی، فوق العاده ماموریت، طلب مرخصی و به طور کل شامل همه مزایا به جز مزایای غیر نقدی می باشند.
🔵 مزایای غیرنقدی:
مزایای غیر نقدی مزایایی هستند که به صورت غیر نقد به کارگران پرداخت می شود مانند ارزاق تحویلی در مناسبت های خاص مانند عید نوروز یا ماه رمضان، پوشاک، استفاده از مسکن یا خودرو.
با آرزوی سربلندی و توفیق
آراز سورانی
به ما بپیوندید:👇
https://telegram.me/joinchat/BoHPCj1nVKZ7vi2Jk6qXJg
◀️ سپاس از شما که به اخلاق پایبندید و در صورت کپی از این متن, منبع نشر آنرا ذکر می کنید.
مزیت رقابتی مهم است نه صرف واردات
✍دکتر حامد قدوسی
انتظار داریم که امسال انواع و اقسام خبرها بیرون بیاید که مثلا کشور سال گذشته «چهار میلیون دلار سنجاق سر» یا «۳ میلیون دلار پشم بز» یا «۲.۵ میلون دلار میخ فولادی» و امثال آن وارد کرده است و از این موضوع شکایت شود. برای اینکه راجع به این موضوع دقیقتر فکر کنیم و سریع قضاوت نکنیم، شاید بد نباشد ببینیم تئوری اقتصاد بینالملل به ما چه میگوید؟ برخی درسها اینها است:
۱) «تنوع» کالای در دسترس برای مطلوبیت مصرفکنندگان و بهرهوری تولیدکنندگان کشور وارد کننده مهم است. سنجاق سر و میخ و پشم و الخ انواع مختلف دارند و چند میلیون دلار واردات از نوع مخصوصی از آنها ممکن است نیازهای خاصی را برآورده کند که مهم باشد.
۲) هیچ کشوری همه تنوعهای یک کالا را تولید نمیکند. بزرگترین و مفتخرترین تولیدکنندگان پنیر هم هرکدام روی نوع خاصی از پنیر متمرکز میشوند و با هم تجارت میکنند. در بازار مصرف همه این کشورها پنیرهایی که در همه آنها تولید شده است دیده میشود. اگر مردم این کشورها صرفا به «واردات» پنیر نگاه میکردند نتایج ترسناکی میگرفتند ولی اگر به «تجارت پنیر» نگاه کنند حس مثبتی خواهند داشت. تولیدکنندگان بزرگ خودرو و لوازم الکترونیک و امثال آن همهگی حجم عظیم واردات (و صادرات متقابل) دارند.
۳) بسیاری از کالا در دنیای امروز نیاز به اقتصاد مقیاس عظیم دارد وگرنه برای مصرفکننده گران میشود. اکثر کشورهای موفق ترجیح میدهند چند میلیون دلار مصرف سالیانه سنجاق سر را از تنها و بزرگترین شرکت تولیدکننده این کالا وارد کنند تا اینکه برای هر کدام از این آیتمهای خرد یک کارخانه با مقیاس پایین و هزینه ناکارآمد جداگانه ایجاد کنند.
۴) عدد واردات را باید در نسبت با کل اقتصاد کشور سنجید. برای یک اقتصاد ۵۰۰ میلیارد دلاری، ۲-۳ میلیارد واردات صدها نوع کالای خرد و ریز و با ارزش افزوده پایین اهمیت زیادی ندارد. سوال این است که چرا صادرات غیرنفتی این اقتصاد ۵۰۰ میلیارد دلاری، مثلا صد میلیارد دلار نیست.
۵) تقویت مزیت رقابتی داخلی و تبدیل شدن به صادرکننده و بازیگر کلیدی جهانی مهم است. شما کدام را ترجیح میدهید؟ الف) کشوری که در هیچ زمینهای در دنیا سرآمد نیست ولی از سنجاق سر تا آفتابه و چتر را در داخل تولید میکند و مفتخر است که واردات این کالاها را ندارد. ب) کشوری که مشهورترین و بزرگترین تولیدکننده تجهیزات مدیریت آب یا شیرهای فشار صنعت نفت یا نرمافزارهای ویژه یا محصولات فناوری بالای پاییندست گاز و محصولات غذایی پسته-محور در دنیا است و سالیانه ۵۰ میلیارد دلار از این کالاها تولید و صادر میکند و در عوض از سنجاق سر تا آفتابه را همه را از کشورهای کمتر پیشرفته وارد میکند.
حدس میزنم که آرمان خیلی از ما تبدیل شدن کشور به گزینه ب است.
جمعبندی: چند میلون دلار واردات اقلام با قیمت واحد و ارزشافزوده کم و فناوری پایین به خودی خود چیز بدی نیست (هر چند در موارد خاصی ممکن است نشان از یک مساله باشد). این نوع واردات اتفاقا نشان میدهد که کشور ترجیح میدهند منابع محدودش را صرف این اقلام غیرمهم نکند و روی محورهای مهمتر متمرکز شود. خوب است یک هیستوگرام از این نوع واردات ترسیم شود تا ببینیم سهم اینها از کل تجارت خارجی ما چه قدر است. سوال کلیدی ما باید باشد که چه محدودیتها و ضعفهایی باعث میشود که شرکتهای صنعتی و خدماتی ما در مقیاس جهانی نباشند و روی رفع این محدودیتها و تقویت چند محور رقابتی محدود متمرکز باشیم.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✍دکتر حامد قدوسی
انتظار داریم که امسال انواع و اقسام خبرها بیرون بیاید که مثلا کشور سال گذشته «چهار میلیون دلار سنجاق سر» یا «۳ میلیون دلار پشم بز» یا «۲.۵ میلون دلار میخ فولادی» و امثال آن وارد کرده است و از این موضوع شکایت شود. برای اینکه راجع به این موضوع دقیقتر فکر کنیم و سریع قضاوت نکنیم، شاید بد نباشد ببینیم تئوری اقتصاد بینالملل به ما چه میگوید؟ برخی درسها اینها است:
۱) «تنوع» کالای در دسترس برای مطلوبیت مصرفکنندگان و بهرهوری تولیدکنندگان کشور وارد کننده مهم است. سنجاق سر و میخ و پشم و الخ انواع مختلف دارند و چند میلیون دلار واردات از نوع مخصوصی از آنها ممکن است نیازهای خاصی را برآورده کند که مهم باشد.
۲) هیچ کشوری همه تنوعهای یک کالا را تولید نمیکند. بزرگترین و مفتخرترین تولیدکنندگان پنیر هم هرکدام روی نوع خاصی از پنیر متمرکز میشوند و با هم تجارت میکنند. در بازار مصرف همه این کشورها پنیرهایی که در همه آنها تولید شده است دیده میشود. اگر مردم این کشورها صرفا به «واردات» پنیر نگاه میکردند نتایج ترسناکی میگرفتند ولی اگر به «تجارت پنیر» نگاه کنند حس مثبتی خواهند داشت. تولیدکنندگان بزرگ خودرو و لوازم الکترونیک و امثال آن همهگی حجم عظیم واردات (و صادرات متقابل) دارند.
۳) بسیاری از کالا در دنیای امروز نیاز به اقتصاد مقیاس عظیم دارد وگرنه برای مصرفکننده گران میشود. اکثر کشورهای موفق ترجیح میدهند چند میلیون دلار مصرف سالیانه سنجاق سر را از تنها و بزرگترین شرکت تولیدکننده این کالا وارد کنند تا اینکه برای هر کدام از این آیتمهای خرد یک کارخانه با مقیاس پایین و هزینه ناکارآمد جداگانه ایجاد کنند.
۴) عدد واردات را باید در نسبت با کل اقتصاد کشور سنجید. برای یک اقتصاد ۵۰۰ میلیارد دلاری، ۲-۳ میلیارد واردات صدها نوع کالای خرد و ریز و با ارزش افزوده پایین اهمیت زیادی ندارد. سوال این است که چرا صادرات غیرنفتی این اقتصاد ۵۰۰ میلیارد دلاری، مثلا صد میلیارد دلار نیست.
۵) تقویت مزیت رقابتی داخلی و تبدیل شدن به صادرکننده و بازیگر کلیدی جهانی مهم است. شما کدام را ترجیح میدهید؟ الف) کشوری که در هیچ زمینهای در دنیا سرآمد نیست ولی از سنجاق سر تا آفتابه و چتر را در داخل تولید میکند و مفتخر است که واردات این کالاها را ندارد. ب) کشوری که مشهورترین و بزرگترین تولیدکننده تجهیزات مدیریت آب یا شیرهای فشار صنعت نفت یا نرمافزارهای ویژه یا محصولات فناوری بالای پاییندست گاز و محصولات غذایی پسته-محور در دنیا است و سالیانه ۵۰ میلیارد دلار از این کالاها تولید و صادر میکند و در عوض از سنجاق سر تا آفتابه را همه را از کشورهای کمتر پیشرفته وارد میکند.
حدس میزنم که آرمان خیلی از ما تبدیل شدن کشور به گزینه ب است.
جمعبندی: چند میلون دلار واردات اقلام با قیمت واحد و ارزشافزوده کم و فناوری پایین به خودی خود چیز بدی نیست (هر چند در موارد خاصی ممکن است نشان از یک مساله باشد). این نوع واردات اتفاقا نشان میدهد که کشور ترجیح میدهند منابع محدودش را صرف این اقلام غیرمهم نکند و روی محورهای مهمتر متمرکز شود. خوب است یک هیستوگرام از این نوع واردات ترسیم شود تا ببینیم سهم اینها از کل تجارت خارجی ما چه قدر است. سوال کلیدی ما باید باشد که چه محدودیتها و ضعفهایی باعث میشود که شرکتهای صنعتی و خدماتی ما در مقیاس جهانی نباشند و روی رفع این محدودیتها و تقویت چند محور رقابتی محدود متمرکز باشیم.
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
سالواتوره اصول علم اقتصاد.pdf
11.5 MB
کتاب
#اصول_علم_اقتصاد
دومینیک سالواتوره، نویسنده منابع معتبر رشته اقتصاد
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
#اصول_علم_اقتصاد
دومینیک سالواتوره، نویسنده منابع معتبر رشته اقتصاد
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
💠راه و بیراهه حمایت از کالای ایراني
✍️علی میرزاخانی
«حمایت از کالای ایرانی» بهعنوان شعار سال ۱۳۹۷ چگونه تحقق مییابد؟ تجربه نشان میدهد که شعارزدگی و عملزدگی دو چالش اصلی دستگاههای دولتی و سایر نهادها در مواجهه با این نوع اهداف ملی بوده است. به همین دلیل، نتیجه نهایی میشود انبوهی مصاحبه و همایش در کنار برخی راهکارهای دمدستی همچون توزیع امتیازات مختلف شامل وام ارزان، زمین مجانی یا دلار ارزان با چاشنی تصمیمات بخشنامهای.
برای غلبه بر این دو چالش در مسیر حمایت از کالای ایرانی، منطق حکم میکند ابتدا به سه سؤال مشخص پاسخ دهیم: ۱- علت عقبنشینی مستمر کالای ایرانی در برابر کالای خارجی چه بوده است؟ ۲- سیاستهای اقتصادی پشتیبان کالای ایرانی اعم از سیاست پولی، سیاست مالی، سیاست ارزی و سیاست تجاری چه سیاستهایی هستند و نسبت این سیاستها با هم چگونه است؟ و بالاخره سؤال سوم اینکه آیا الگوی مشخص و موفقی در حمایت از کالای ملی میتوان یافت؟
اینجا صرفا به سوال سوم پاسخ میدهیم؛ چراکه پاسخ دو سوال دیگر را نیز در دل خود دارد. چین به باور اکثر صاحبنظران اقتصادی در چند دهه اخیر، الگوی بسیار موفقی را در زمینه حمایت از کالای ملی به نمایش گذاشته است. بهگونهایکه به سه هدف همزمان کاهش میل به واردات، افزایش گرایش به کالای چینی در داخل چین و مهمتر از این دو، فتح روزافزون بازارهای جهانی بهویژه بازار غرب دست یافته است. آمریکاییها همواره پیشروی چین در بازار غرب را نوعی اعلان جنگ توصیف کردهاند که چین با اسلحه ارزی وارد آن شده است.
جنگ ارزی چیست؟ باور صحیح چینیها این بود که تعرفههای بالا یا ممنوعسازی واردات، سیاستی ناکارآمد است که اثربخشی لازم را برای تحقق بخشیدن به اهداف تعیین شده ندارد و به همین دلیل استراتژی متفاوتی برگزیدند. در این مسیر، چینیها برای از توجیه انداختن واردات و گرانسازی کالاهای وارداتی، سیاست ارزی را جایگزین سیاست تعرفهای کردند. امتیاز سیاست ارزی به سیاست تعرفهای در این است که نه تنها توجیه اقتصادی واردات رسمی را از بین میبرد، بلکه قاچاق را هم از رونق میاندازد.
در واقع، چینیها به این نتیجه رسیدند که «تقاضا برای کالاهای وارداتی» با «تقاضای ارزهای خارجی» دو روی یک سکه هستند و به جای بستن تعرفه بر کالاهای وارداتی به گرانسازی خزنده و مستمر ارزهای خارجی روی آوردند. گران شدن دلار و سایر ارزها عینا تاثیر بالا بردن تعرفه واردات را دارد؛ با این امتیاز که امکان دور زدن واردات رسمی از طریق قاچاق را هم از بین میبرد.
البته این سیاست ارزی یک سیاست پولی پشتیبان هم دارد که تورم را در سطوح بسیار پایین - زیر پنج درصد - مهار میکند و از یک طرف باعث عدم افزایش هزینه تولید کالای داخلی شده و از طرف دیگر، هزینه تامین مالی را کاهش میدهد. پیشبرد همزمان این دو سیاست، دو دستاورد مهم و پایدار برای چین به همراه داشته است: افزایش رقابتپذیری کالاهای داخلی و افزایش عایدی تولیدکنندگان از محل صادرات.
سخن بر سر این نیست که الزاما باید از الگوی چینی تقلید کرد؛ اما قطعا نباید اسلحه ارزی را به سمت نیروهای خودی نشانه گرفت و میتوان ثابت کرد که سیاستگذار اقتصادی در ایران دهههاست که اسلحه را معکوس گرفته است. بهعنوان مثال در برش زمانی سال 84 تا 89 که شاهد روند روزافزون واردات هستیم همزمان با دو برابر شدن شاخص قیمتها، نرخ ارز تثبیت شده است. مفهوم ساده این سیاست معکوس آن است که قیمت خرید سبد کالای ایرانی در این مدت دو برابر شده اما قیمت خرید سبد کالای وارداتی ثابت مانده و نتیجه این معادله مشخص است. این الگو در دوره 92 تا 96 نیز کم و بیش تکرار شد.
الگوی ایرانی یا همان نشانه گرفتن اسلحه ارزی به سمت نیروهای خودی علاوهبر اینکه باعث حذف تولیدکنندگان داخلی به نفع خارجیها میشود، اثر سوء دیگری نیز در دل خود دارد و آن اینکه باعث جهش و شوکهای دورهای در بازار ارز و سایر بازارها میشود. پیامد این جهشها، منحرف کردن انرژی نیروهای بالقوه اقتصادی از فعالیتهای مولد به فعالیتهای سفتهبازانه است که تخریب مضاعف تولید را در پی دارد.
راهی جز عبور از الگوهای شکستخورده وجود ندارد که البته مقاومت ذینفعان را بهدنبال خواهد داشت با استدلالات شبهکارشناسی که شرایط چین با ایران فرق دارد و باید ابتدا در تولیداتی مزیت پیدا کنیم و الی آخر. این استدلالات، تکیه بر شیوه منسوخ «شبیهسازی گذشته برای آینده» دارد و به دلیل همین گذشتهنگری به جای آیندهنگری، جایگاهی در ادبیات جدید اقتصادی ندارد. ضمن اینکه الگوی ایرانی، قابلیت کشف مزیتهای نسبی اقتصاد ایران را ندارد و ما را به آینده اقتصادی متفاوتی از وضعیت فعلی هدایت نمیکند. آیا جسارت عبور از الگوهای منسوخ وجود دارد؟
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✍️علی میرزاخانی
«حمایت از کالای ایرانی» بهعنوان شعار سال ۱۳۹۷ چگونه تحقق مییابد؟ تجربه نشان میدهد که شعارزدگی و عملزدگی دو چالش اصلی دستگاههای دولتی و سایر نهادها در مواجهه با این نوع اهداف ملی بوده است. به همین دلیل، نتیجه نهایی میشود انبوهی مصاحبه و همایش در کنار برخی راهکارهای دمدستی همچون توزیع امتیازات مختلف شامل وام ارزان، زمین مجانی یا دلار ارزان با چاشنی تصمیمات بخشنامهای.
برای غلبه بر این دو چالش در مسیر حمایت از کالای ایرانی، منطق حکم میکند ابتدا به سه سؤال مشخص پاسخ دهیم: ۱- علت عقبنشینی مستمر کالای ایرانی در برابر کالای خارجی چه بوده است؟ ۲- سیاستهای اقتصادی پشتیبان کالای ایرانی اعم از سیاست پولی، سیاست مالی، سیاست ارزی و سیاست تجاری چه سیاستهایی هستند و نسبت این سیاستها با هم چگونه است؟ و بالاخره سؤال سوم اینکه آیا الگوی مشخص و موفقی در حمایت از کالای ملی میتوان یافت؟
اینجا صرفا به سوال سوم پاسخ میدهیم؛ چراکه پاسخ دو سوال دیگر را نیز در دل خود دارد. چین به باور اکثر صاحبنظران اقتصادی در چند دهه اخیر، الگوی بسیار موفقی را در زمینه حمایت از کالای ملی به نمایش گذاشته است. بهگونهایکه به سه هدف همزمان کاهش میل به واردات، افزایش گرایش به کالای چینی در داخل چین و مهمتر از این دو، فتح روزافزون بازارهای جهانی بهویژه بازار غرب دست یافته است. آمریکاییها همواره پیشروی چین در بازار غرب را نوعی اعلان جنگ توصیف کردهاند که چین با اسلحه ارزی وارد آن شده است.
جنگ ارزی چیست؟ باور صحیح چینیها این بود که تعرفههای بالا یا ممنوعسازی واردات، سیاستی ناکارآمد است که اثربخشی لازم را برای تحقق بخشیدن به اهداف تعیین شده ندارد و به همین دلیل استراتژی متفاوتی برگزیدند. در این مسیر، چینیها برای از توجیه انداختن واردات و گرانسازی کالاهای وارداتی، سیاست ارزی را جایگزین سیاست تعرفهای کردند. امتیاز سیاست ارزی به سیاست تعرفهای در این است که نه تنها توجیه اقتصادی واردات رسمی را از بین میبرد، بلکه قاچاق را هم از رونق میاندازد.
در واقع، چینیها به این نتیجه رسیدند که «تقاضا برای کالاهای وارداتی» با «تقاضای ارزهای خارجی» دو روی یک سکه هستند و به جای بستن تعرفه بر کالاهای وارداتی به گرانسازی خزنده و مستمر ارزهای خارجی روی آوردند. گران شدن دلار و سایر ارزها عینا تاثیر بالا بردن تعرفه واردات را دارد؛ با این امتیاز که امکان دور زدن واردات رسمی از طریق قاچاق را هم از بین میبرد.
البته این سیاست ارزی یک سیاست پولی پشتیبان هم دارد که تورم را در سطوح بسیار پایین - زیر پنج درصد - مهار میکند و از یک طرف باعث عدم افزایش هزینه تولید کالای داخلی شده و از طرف دیگر، هزینه تامین مالی را کاهش میدهد. پیشبرد همزمان این دو سیاست، دو دستاورد مهم و پایدار برای چین به همراه داشته است: افزایش رقابتپذیری کالاهای داخلی و افزایش عایدی تولیدکنندگان از محل صادرات.
سخن بر سر این نیست که الزاما باید از الگوی چینی تقلید کرد؛ اما قطعا نباید اسلحه ارزی را به سمت نیروهای خودی نشانه گرفت و میتوان ثابت کرد که سیاستگذار اقتصادی در ایران دهههاست که اسلحه را معکوس گرفته است. بهعنوان مثال در برش زمانی سال 84 تا 89 که شاهد روند روزافزون واردات هستیم همزمان با دو برابر شدن شاخص قیمتها، نرخ ارز تثبیت شده است. مفهوم ساده این سیاست معکوس آن است که قیمت خرید سبد کالای ایرانی در این مدت دو برابر شده اما قیمت خرید سبد کالای وارداتی ثابت مانده و نتیجه این معادله مشخص است. این الگو در دوره 92 تا 96 نیز کم و بیش تکرار شد.
الگوی ایرانی یا همان نشانه گرفتن اسلحه ارزی به سمت نیروهای خودی علاوهبر اینکه باعث حذف تولیدکنندگان داخلی به نفع خارجیها میشود، اثر سوء دیگری نیز در دل خود دارد و آن اینکه باعث جهش و شوکهای دورهای در بازار ارز و سایر بازارها میشود. پیامد این جهشها، منحرف کردن انرژی نیروهای بالقوه اقتصادی از فعالیتهای مولد به فعالیتهای سفتهبازانه است که تخریب مضاعف تولید را در پی دارد.
راهی جز عبور از الگوهای شکستخورده وجود ندارد که البته مقاومت ذینفعان را بهدنبال خواهد داشت با استدلالات شبهکارشناسی که شرایط چین با ایران فرق دارد و باید ابتدا در تولیداتی مزیت پیدا کنیم و الی آخر. این استدلالات، تکیه بر شیوه منسوخ «شبیهسازی گذشته برای آینده» دارد و به دلیل همین گذشتهنگری به جای آیندهنگری، جایگاهی در ادبیات جدید اقتصادی ندارد. ضمن اینکه الگوی ایرانی، قابلیت کشف مزیتهای نسبی اقتصاد ایران را ندارد و ما را به آینده اقتصادی متفاوتی از وضعیت فعلی هدایت نمیکند. آیا جسارت عبور از الگوهای منسوخ وجود دارد؟
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
بازخوانی مجموعه رهنمودهای اقتصادی (۱)
✍🏻 علی سعدوندی
✅ در آستانه آغاز فعالیت دولت دوازدهم سزاوار دیدم مجموعه اى از سیاستهای اقتصادی را در جهت اصلاح امور معیشت مردم و افزایش کارایی اقتصادی و کاهش نابرابریهای اجتماعی تقدیم کنم شاید که گوش شنوایی یافت شود. امید است حتی اگر برخی از این سیاستها به کار گرفته شود تغییرات مثبتی مشاهده شود.
✅ در ابتدا باید بدانیم که اقتصاد مجموعه ای در هم تنیده از بازارهای مختلف است که در هر لحظه در تعادل متقابل با یکدیگرند و حالت عدم تعادل موقت و گذراست. حال این تعادل ممکن است یک تعادل ایستا یا پویا باشد و تعادل پویا ممکن است پویای شکوفا باشد و یا پویای در حال سقوط. واقعیت تلخ آن است که اقتصاد ایران در چند دهه گذشته هیچگاه شرایط تعادل پوياى شکوفا را تجربه نکرده و انچه بوده هروله ای میان تعادل ایستا و تعادل پویای در حال سقوط بوده است. تعادل پویای شکوفا ممکن نخواهد بود مگر انکه در تک تک بازارهای موثر شرایط شکوفایی بازار حکم فرما باشد. تصلب حتی یکی از بازارهای موثر موجب خفگی و یا سرکوب موقعیت رشد در سایر بازارها خواهد شد. بنابراین چنین نیست که اگر شرایط رابه عنوان مثال فقط در بازار پول به سطح مطلوب تغییر دهیم نتایج خارق العادده در خروجی بخش واقعی اقتصاد مشاهده کنیم. اصلاحات می بایست همه گیر و جامع باشد و همزمان به مرحله اجرا درآید. اقتصاد ایران نیازمند یک ستاد عملیات است که برنامه های اصلاحی را به طور مداوم اجرا کند.
✅ و اما بازارهای موثر به قرار زیر هستند: (۱) بازار کار و سرمایه انسانی (۲) بازار کالا و خدمات (۳) بازار ارز و تبادلات خارجی (۴) بازار پول ملی (تورم) (۵) بازار بدهی شامل دولتی و شرکتی و خصوصی (نرخ بهره) (۵) بازار داراییها شامل (الف) بازار اوراق بهادار: سهام و اوراق قرضه بلند مدت (ب) بازار مسکن و مستغلات (ج) بازار سایر کالاهای با دوام شامل خودرو (د) زیرساختها.
✅ بدیهی است تعادل شکوفا در هر بازار می بایست از تعادل در حال سقوط متمایز شود. به عنوان مثال در بازار کار هم بیکاری اشکار هم بیکاری پنهان هم بهره وری نازل نیروی کار و هم به کارگیری نیروها در فعالیتهای غیر مرتبط همگی مصداق تعادل پویای در حال سقوط است و تنها اشتغال موثر نیروی انسانی در فعالیت مجاز مرتبط را تعادل پویا به حساب می اوریم. همچنین در بازار کالا و خدمات رکود بازار از نمودهای تعادل در حال سقوط است. همچنین رونق کالای بی کیفیت از دیکر مصادیق این نوع تعادل است. پس تنها تولید و فروش کالای کیفی با لحاظ ملاحظات زیست محیطی را می توان از مصادیق تعادل پویا دانست.
ادامه دارد...
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✍🏻 علی سعدوندی
✅ در آستانه آغاز فعالیت دولت دوازدهم سزاوار دیدم مجموعه اى از سیاستهای اقتصادی را در جهت اصلاح امور معیشت مردم و افزایش کارایی اقتصادی و کاهش نابرابریهای اجتماعی تقدیم کنم شاید که گوش شنوایی یافت شود. امید است حتی اگر برخی از این سیاستها به کار گرفته شود تغییرات مثبتی مشاهده شود.
✅ در ابتدا باید بدانیم که اقتصاد مجموعه ای در هم تنیده از بازارهای مختلف است که در هر لحظه در تعادل متقابل با یکدیگرند و حالت عدم تعادل موقت و گذراست. حال این تعادل ممکن است یک تعادل ایستا یا پویا باشد و تعادل پویا ممکن است پویای شکوفا باشد و یا پویای در حال سقوط. واقعیت تلخ آن است که اقتصاد ایران در چند دهه گذشته هیچگاه شرایط تعادل پوياى شکوفا را تجربه نکرده و انچه بوده هروله ای میان تعادل ایستا و تعادل پویای در حال سقوط بوده است. تعادل پویای شکوفا ممکن نخواهد بود مگر انکه در تک تک بازارهای موثر شرایط شکوفایی بازار حکم فرما باشد. تصلب حتی یکی از بازارهای موثر موجب خفگی و یا سرکوب موقعیت رشد در سایر بازارها خواهد شد. بنابراین چنین نیست که اگر شرایط رابه عنوان مثال فقط در بازار پول به سطح مطلوب تغییر دهیم نتایج خارق العادده در خروجی بخش واقعی اقتصاد مشاهده کنیم. اصلاحات می بایست همه گیر و جامع باشد و همزمان به مرحله اجرا درآید. اقتصاد ایران نیازمند یک ستاد عملیات است که برنامه های اصلاحی را به طور مداوم اجرا کند.
✅ و اما بازارهای موثر به قرار زیر هستند: (۱) بازار کار و سرمایه انسانی (۲) بازار کالا و خدمات (۳) بازار ارز و تبادلات خارجی (۴) بازار پول ملی (تورم) (۵) بازار بدهی شامل دولتی و شرکتی و خصوصی (نرخ بهره) (۵) بازار داراییها شامل (الف) بازار اوراق بهادار: سهام و اوراق قرضه بلند مدت (ب) بازار مسکن و مستغلات (ج) بازار سایر کالاهای با دوام شامل خودرو (د) زیرساختها.
✅ بدیهی است تعادل شکوفا در هر بازار می بایست از تعادل در حال سقوط متمایز شود. به عنوان مثال در بازار کار هم بیکاری اشکار هم بیکاری پنهان هم بهره وری نازل نیروی کار و هم به کارگیری نیروها در فعالیتهای غیر مرتبط همگی مصداق تعادل پویای در حال سقوط است و تنها اشتغال موثر نیروی انسانی در فعالیت مجاز مرتبط را تعادل پویا به حساب می اوریم. همچنین در بازار کالا و خدمات رکود بازار از نمودهای تعادل در حال سقوط است. همچنین رونق کالای بی کیفیت از دیکر مصادیق این نوع تعادل است. پس تنها تولید و فروش کالای کیفی با لحاظ ملاحظات زیست محیطی را می توان از مصادیق تعادل پویا دانست.
ادامه دارد...
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✅ اقتصاد كلان، براورد پارامترهاي ارزشيابي و ارزشيابي سهام
✍🏻 عباس گمار
#بخش_اول
نرخ رشد اقتصادي كه در آمارها عنوان مي شود، رشد حقيقي اقتصاد (real) است و تعديل آن با نرخ تورم، نرخ رشد اسمي اقتصاد (nominal) را به دست مي دهد. اين يك فرمول مشخص در اقتصاد و Finance به نظر مي رسد.
نرخ بازده بدون ريسك، اگر بخواهيم غيرفني آن را تعريف كنيم، عبارتست از بازدهي كه افراد از يك سرمايه گذاري انتظار دارند كه هم قدرت خريدشان را حفظ كند و هم آنها را از شكوفايي اقتصادي- با فرض رونق آن- بهره مند كند (نرخ بهره حقيقي يا همان رشد اقتصادي + نرخ تورم انتظاري). بنابراين، در صورت رونق اقتصادي، نرخ بازدهي موردانتظار هم معمولا افزايش مي يابد.
اگر بخواهيم آن را از منظر نرخ بازده موردانتظار سهامداران (نرخ تنزيل) و ارزشيابي سهام هم نگاه كنيم، از يك طرف، نرخ بازده بدون ريسك يكي از اجزا نرخ تنزيل است و از طرف ديگر، با افزايش نرخ رشد اقتصادي (به عنوان يكي از بخش هاي نرخ تنزيل يا همان نرخ بازده موردانتظار)، نرخ بازده موردانتظار سهامداران هم زياد مي شود. به عبارت ديگر، با رونق اقتصادي، اگر ساير عوامل را ثابت فرض كنيم، نرخ بازده موردانتظار سهامداران نيز افزايش مي يابد. درنتيجه، رابطه نرخ رشد اقتصادي و نرخ بازده موردانتظار (نرخ تنزيل) و اثر آن در ارزشيابي سهام روشن به نظر مي رسد.
از منظر ارزشيابي سهام، سود تقسيمي به دو صورت است:
١- سود تقسيمي بالفعل (Actual)
٢- سود تقسيمي بالقوه (Potential) يا همان جريان نقدي آزاد سهامداران.
احتمال دارد كه در شرايط رونق اقتصادي، شركتي به علت اين كه بازده وجوه سرمايه گذاري شده بيشتر از هزينه سرمايه اش باشد، سرمايه گذاري مجدد كند [از اين بگذريم كه آيا اين اصل در برخي پروژه هاي كشور رعايت مي شود يا خير!؟] و سود تقسيمي بالفعل (واقعي) آن افزايش نيابد، ولي سود تقسيمي بالقوه آن افزايش خواهد يافت و اين موجب افزايش جريان نقد آزاد آتي و نهايتا خلق ارزش در آن شركت مي شود.
از اين جهت، رابطه شرايط اقتصادي مي تواند هم با سود تقسيمي بالفعل (Actual Dividend) بررسي شود هم با سود تقسيمي بالقوه (Free Cash Flow or Potential Dividend).
ادامه دارد...
منبع: شبکه کارشناسان ارزشیابی
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg
✍🏻 عباس گمار
#بخش_اول
نرخ رشد اقتصادي كه در آمارها عنوان مي شود، رشد حقيقي اقتصاد (real) است و تعديل آن با نرخ تورم، نرخ رشد اسمي اقتصاد (nominal) را به دست مي دهد. اين يك فرمول مشخص در اقتصاد و Finance به نظر مي رسد.
نرخ بازده بدون ريسك، اگر بخواهيم غيرفني آن را تعريف كنيم، عبارتست از بازدهي كه افراد از يك سرمايه گذاري انتظار دارند كه هم قدرت خريدشان را حفظ كند و هم آنها را از شكوفايي اقتصادي- با فرض رونق آن- بهره مند كند (نرخ بهره حقيقي يا همان رشد اقتصادي + نرخ تورم انتظاري). بنابراين، در صورت رونق اقتصادي، نرخ بازدهي موردانتظار هم معمولا افزايش مي يابد.
اگر بخواهيم آن را از منظر نرخ بازده موردانتظار سهامداران (نرخ تنزيل) و ارزشيابي سهام هم نگاه كنيم، از يك طرف، نرخ بازده بدون ريسك يكي از اجزا نرخ تنزيل است و از طرف ديگر، با افزايش نرخ رشد اقتصادي (به عنوان يكي از بخش هاي نرخ تنزيل يا همان نرخ بازده موردانتظار)، نرخ بازده موردانتظار سهامداران هم زياد مي شود. به عبارت ديگر، با رونق اقتصادي، اگر ساير عوامل را ثابت فرض كنيم، نرخ بازده موردانتظار سهامداران نيز افزايش مي يابد. درنتيجه، رابطه نرخ رشد اقتصادي و نرخ بازده موردانتظار (نرخ تنزيل) و اثر آن در ارزشيابي سهام روشن به نظر مي رسد.
از منظر ارزشيابي سهام، سود تقسيمي به دو صورت است:
١- سود تقسيمي بالفعل (Actual)
٢- سود تقسيمي بالقوه (Potential) يا همان جريان نقدي آزاد سهامداران.
احتمال دارد كه در شرايط رونق اقتصادي، شركتي به علت اين كه بازده وجوه سرمايه گذاري شده بيشتر از هزينه سرمايه اش باشد، سرمايه گذاري مجدد كند [از اين بگذريم كه آيا اين اصل در برخي پروژه هاي كشور رعايت مي شود يا خير!؟] و سود تقسيمي بالفعل (واقعي) آن افزايش نيابد، ولي سود تقسيمي بالقوه آن افزايش خواهد يافت و اين موجب افزايش جريان نقد آزاد آتي و نهايتا خلق ارزش در آن شركت مي شود.
از اين جهت، رابطه شرايط اقتصادي مي تواند هم با سود تقسيمي بالفعل (Actual Dividend) بررسي شود هم با سود تقسيمي بالقوه (Free Cash Flow or Potential Dividend).
ادامه دارد...
منبع: شبکه کارشناسان ارزشیابی
بزرگترین کانال مهندسی مالی کشور
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEOZYLLiz9ONZ4GUBg