Forwarded from 📜"Form & Film"🎥
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎊 سال ۱۴۰۴ مبارک
امیدوارم سال جدید، زیبا و باشکوه، سرشار از مهرِ میهنی، صلحِ جهانی، ایمانِ خدایی، امید به آینده، آرامش کافی و شادی وافی باشد. سالی بسان آثار «وینست مینهلی»، ریتمیک، انسانی و دلچسب. رها از اندوه جهان. که با همهٔ تیرهایی که قرار است در بکگراند [زندگی] زده شوند؛ این شوقِ آزادگی، ذوقِ عاشقی و سبکبالْ زیستن باشد که روح انسانها را به یکدیگر وصال دهد.
🗒 - 𝚃𝙷𝙴 𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙰𝙶𝙾𝙽 (1953)
🎬 - 𝑫𝒊𝒓 : 𝑽𝒊𝒏𝒄𝒆𝒏𝒕𝒆 𝑴𝒊𝒏𝒏𝒆𝒍𝒍𝒊
👥 - Cast: Fred Astaire, Cyd Charisse, Oscar Levant, Nanette Fabray, Jack Buchanan,...
▪️¦ #The_Band_Wagon
📽| @FormandFilm
امیدوارم سال جدید، زیبا و باشکوه، سرشار از مهرِ میهنی، صلحِ جهانی، ایمانِ خدایی، امید به آینده، آرامش کافی و شادی وافی باشد. سالی بسان آثار «وینست مینهلی»، ریتمیک، انسانی و دلچسب. رها از اندوه جهان. که با همهٔ تیرهایی که قرار است در بکگراند [زندگی] زده شوند؛ این شوقِ آزادگی، ذوقِ عاشقی و سبکبالْ زیستن باشد که روح انسانها را به یکدیگر وصال دهد.
🗒 - 𝚃𝙷𝙴 𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙰𝙶𝙾𝙽 (1953)
🎬 - 𝑫𝒊𝒓 : 𝑽𝒊𝒏𝒄𝒆𝒏𝒕𝒆 𝑴𝒊𝒏𝒏𝒆𝒍𝒍𝒊
👥 - Cast: Fred Astaire, Cyd Charisse, Oscar Levant, Nanette Fabray, Jack Buchanan,...
▪️¦ #The_Band_Wagon
📽| @FormandFilm
📜"Form & Film"🎥
▪️ ١٢ فیلم پیشنهادی برای نوروز ١۴٠٣ ▪️ ۵ فیلم کلاسیک، ۵ فیلم معاصر، ٢ انیمیشن 01) Seven Chances (1925) Dir: Buster Keaton 02) The Philadelphia Story (1940) Dir: George Cukor 03) Design for Living (1934) Dir: Ernest Lubitsch 04) Angel (1937) Dir:…
▪️ ١٢ فیلم پیشنهادی برای نوروز ١۴٠۴
▪️ ۵ فیلم کلاسیک، ۵ فیلم معاصر، ٢ انیمیشن
01) The Love Parade (1929)
Dir: Ernest Lubitsch
02) It Happened One Night (1934)
Dir: Frank Capra
03) The Women (1939)
Dir: George Cukor
04) Woman of the Year (1942)
Dir: George Stevens
05) Love Among the Ruins (1975)
Dir: George Cukor
06) The Odyssey (1997)
Dir: Andrei Konchalovsky
07) Poirot: Five Little Pigs (2003)
Dir: Paul Unwin
08) Radiograph of a Family (2020)
Dir: Firouzeh Khosrovani
09) Hard Truths (2024)
Dir: Mike Leigh
10) Carry-On (2024)
Dir: Jaume Collet-Serra
11) Flow (2024)
Dir: Gints Zilbalodis
12) Inside Out 2 (2024)
Dir: Kelsey Mann
🎉 به مناسبت نوروز سال ١۴٠۴
🎊 نـوروز بر همـگی شـما مبـارک
📽| @FormandFilm
▪️ ۵ فیلم کلاسیک، ۵ فیلم معاصر، ٢ انیمیشن
01) The Love Parade (1929)
Dir: Ernest Lubitsch
02) It Happened One Night (1934)
Dir: Frank Capra
03) The Women (1939)
Dir: George Cukor
04) Woman of the Year (1942)
Dir: George Stevens
05) Love Among the Ruins (1975)
Dir: George Cukor
06) The Odyssey (1997)
Dir: Andrei Konchalovsky
07) Poirot: Five Little Pigs (2003)
Dir: Paul Unwin
08) Radiograph of a Family (2020)
Dir: Firouzeh Khosrovani
09) Hard Truths (2024)
Dir: Mike Leigh
10) Carry-On (2024)
Dir: Jaume Collet-Serra
11) Flow (2024)
Dir: Gints Zilbalodis
12) Inside Out 2 (2024)
Dir: Kelsey Mann
🎉 به مناسبت نوروز سال ١۴٠۴
🎊 نـوروز بر همـگی شـما مبـارک
📽| @FormandFilm
📌 - نقد و تحلیل فیلم « آنورا »
🔖 - « شـرارت مُـلوّن »
✍️ - نویسنده: #آریا_باقری
▪️¦ نقد یکصدم
▪️¦ نقد فیلم آنورا
▪️︎¦ کارگردان: شان بیکر
▪️¦ نمره: 0 از 4
📄- خلاصه داستان: آنورا قصه زن تنفروش ازبکی-آمریکاییتبار از ساحل برایتون، یک منطقه روسوفونی (روسیزبان) در شهر نیویورک، به اسم «آنی» است. رئیس او که تا حدودی به زبان روسی مسلط است، او را با مشتریان روسیزبان آشنا میکند. او پس از ملاقات با «وانیا»، پسر یک الیگارشی روسی، درگیر عشقی شده که منجر به اتفاقاتی میشود.
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
🔘¦ #نقد_تطبیقی #نقد_فیلم #شان_بیکر
▪️¦ Anora (2024)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
🔖 - « شـرارت مُـلوّن »
✍️ - نویسنده: #آریا_باقری
▪️¦ نقد یکصدم
▪️¦ نقد فیلم آنورا
▪️︎¦ کارگردان: شان بیکر
▪️¦ نمره: 0 از 4
📄- خلاصه داستان: آنورا قصه زن تنفروش ازبکی-آمریکاییتبار از ساحل برایتون، یک منطقه روسوفونی (روسیزبان) در شهر نیویورک، به اسم «آنی» است. رئیس او که تا حدودی به زبان روسی مسلط است، او را با مشتریان روسیزبان آشنا میکند. او پس از ملاقات با «وانیا»، پسر یک الیگارشی روسی، درگیر عشقی شده که منجر به اتفاقاتی میشود.
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
🔘¦ #نقد_تطبیقی #نقد_فیلم #شان_بیکر
▪️¦ Anora (2024)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
📌 - نقد فیلم « بروتالیست »
🔖 - « غرقۀ اغراق و انحطاط »
✍️ - نویسنده: #آریا_باقری
▪️¦ نقد یکصد و یکم
▪️¦ نقد فیلم بروتالیست
▪️︎¦ کارگردان: بردی کوربت
▪️¦ نمره: 0 از 4
📄- خلاصه داستان: درباره لازلو توث، بازمانده مجارستانی-یهودی هولوکاست است. او معمار آموزش دیده باهاوس، پس از جدا شدن اجباری از همسرش، Erzsébet، و خواهرزاده یتیم، Zsófia، از شهر بندری آلمان برمرهاون به ایالات متحده مهاجرت می کند.
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
🔘¦ #نقد_تطبیقی #نقد_فیلم #بردی_کوربت
▪️¦ The Brutalist (2024)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
🔖 - « غرقۀ اغراق و انحطاط »
✍️ - نویسنده: #آریا_باقری
▪️¦ نقد یکصد و یکم
▪️¦ نقد فیلم بروتالیست
▪️︎¦ کارگردان: بردی کوربت
▪️¦ نمره: 0 از 4
📄- خلاصه داستان: درباره لازلو توث، بازمانده مجارستانی-یهودی هولوکاست است. او معمار آموزش دیده باهاوس، پس از جدا شدن اجباری از همسرش، Erzsébet، و خواهرزاده یتیم، Zsófia، از شهر بندری آلمان برمرهاون به ایالات متحده مهاجرت می کند.
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
🔘¦ #نقد_تطبیقی #نقد_فیلم #بردی_کوربت
▪️¦ The Brutalist (2024)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
🎬 «مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر» با همکاری «پرسپکتیو» برگزار میکند:
🎥 نشست اکران و نقد و بررسی ۴ فیلم کوتاه خارجی و ایرانی
۱. حشره / کریستوفر نولان
۲. مهاجرت / آندری لوکوویچ
۳. مسافر / محمدرضا خردمندان
۴. همه وسایل من جابجا شده / هومن سیدی
📆 چهارشنبه ۲۷ فروردین ساعت ۱۳
🏢 در مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▪️مجری: آقای وحید جهانشاهی
▪️منتقد: آریاباقـری
●آدرس : خیابان کلهری، کوی ۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر
✅ حضور در این جلسه رایگان است اما به دلیل ظرفیت محدود نیاز به ثبت نام و رزرو از قبل دارد.
🌀| @Perspective_7
🎥 نشست اکران و نقد و بررسی ۴ فیلم کوتاه خارجی و ایرانی
۱. حشره / کریستوفر نولان
۲. مهاجرت / آندری لوکوویچ
۳. مسافر / محمدرضا خردمندان
۴. همه وسایل من جابجا شده / هومن سیدی
📆 چهارشنبه ۲۷ فروردین ساعت ۱۳
🏢 در مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▪️مجری: آقای وحید جهانشاهی
▪️منتقد: آریاباقـری
●آدرس : خیابان کلهری، کوی ۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر
✅ حضور در این جلسه رایگان است اما به دلیل ظرفیت محدود نیاز به ثبت نام و رزرو از قبل دارد.
🌀| @Perspective_7
🎬 «مرکز علمی-کاربردی فرهنگ و هنر» با همکاری «پرسپکتیو» برگزار میکند:
🎥 اکران و نقد و بررسی فیلم کوتاه ایرانی « حیوان »
➖ بررسی جنبه های کارگردانی
➖ (دکوپاژ، میزانسن، روایت)
● به کارگردانی:
● برادران ارک
📆 چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ساعت ۱۳
🏢 در مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▪️مجری: آقای وحید جهانشاهی
▪️منتقد: آریاباقـری
▫️ آدرس: خیابان کلهری، کوی۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▫️ شرکت برای عموم مردم آزاد است
▫️ با رعایت و حفظ موازین اسلامی
🌀| @Perspective_7
🎥 اکران و نقد و بررسی فیلم کوتاه ایرانی « حیوان »
➖ بررسی جنبه های کارگردانی
➖ (دکوپاژ، میزانسن، روایت)
● به کارگردانی:
● برادران ارک
📆 چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ساعت ۱۳
🏢 در مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▪️مجری: آقای وحید جهانشاهی
▪️منتقد: آریاباقـری
▫️ آدرس: خیابان کلهری، کوی۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▫️ شرکت برای عموم مردم آزاد است
▫️ با رعایت و حفظ موازین اسلامی
🌀| @Perspective_7
📌 - نقد فیلم « نینوچکا »
🔖 - « فریبای فریبنده »
✍️ - نویسنده: آریا باقری
▪️¦ نقد یکصد و دوم
▪️¦ نقد فیلم نینوچکا
▪️︎¦ کارگردان: ارنست لوبیچ
▪️¦ نمره ارزشیابی: ۱ از ۴ (⭐️)
📄- خلاصه داستان: سه نماینده اتحاد جماهیر شوروی، ایرانوف (زیگ رومان)، بولژانف (فلیکس برسارت) و کوپالسکی (الکساندر گراناخ) به پاریس میآیند تا جواهرات مصادره شده از اشراف در دوران انقلاب روسیه ۱۹۱۷ را بفروشند. اما کمی بعد یک دیپلمات سرد و بیروح دیگر از اتحاد جماهیر شوروی، نینوچکا (گرتا گاربو)، برای اطمینان از فروش جواهرات مصادره شده به پاریس فرستاده میشود. با وجود اختلافات شدید بین آنها، نینوچکای بیروح، خیلی زود مجذوب جذابیتهای مردی پاریسی به نام لئون میشود و....
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
▪️¦ #ارنست_لوبیچ #نقد_فیلم
▪️| #بیلی_وایلدر #سینماگر_مؤلف
▪️¦ Ninotchika (1939)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
🔖 - « فریبای فریبنده »
✍️ - نویسنده: آریا باقری
▪️¦ نقد یکصد و دوم
▪️¦ نقد فیلم نینوچکا
▪️︎¦ کارگردان: ارنست لوبیچ
▪️¦ نمره ارزشیابی: ۱ از ۴ (⭐️)
📄- خلاصه داستان: سه نماینده اتحاد جماهیر شوروی، ایرانوف (زیگ رومان)، بولژانف (فلیکس برسارت) و کوپالسکی (الکساندر گراناخ) به پاریس میآیند تا جواهرات مصادره شده از اشراف در دوران انقلاب روسیه ۱۹۱۷ را بفروشند. اما کمی بعد یک دیپلمات سرد و بیروح دیگر از اتحاد جماهیر شوروی، نینوچکا (گرتا گاربو)، برای اطمینان از فروش جواهرات مصادره شده به پاریس فرستاده میشود. با وجود اختلافات شدید بین آنها، نینوچکای بیروح، خیلی زود مجذوب جذابیتهای مردی پاریسی به نام لئون میشود و....
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
▪️¦ #ارنست_لوبیچ #نقد_فیلم
▪️| #بیلی_وایلدر #سینماگر_مؤلف
▪️¦ Ninotchika (1939)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
▪️میکی ۱۷
▪️نمره: 0 از 4
▪️آریاباقری
"میکی ۱۷" فیلمی تخت، تهی و پستمدرن است. عقبگردی برای بونگ جون-هوست؛ نه از انگل، بلکه از خاطرات یک قتل. با مضمونی در مدح مصرفی شدن. با پرداختی که همچنان میتواند مخاطبان خاص خودرا دلگرم درام سطحی خود کند، اما در تکرار و تکاپوی چندگانگیها با خود و مخاطب بیگانه است. با زیرمتنی استثماری، نه آمریکایی است نه کرهای. سعی دارد کرهای باشد ولی چون استقلال ندارد، التقاطی میشود. به همه چیز ناخنک میزند ولی ابدا به ژرفا نمیرسد. اکشن غیرانسانی و غیر عُرفیاش از حرفش مهمتر است. و با بلاهت، با زبان گیم خودرا توصیف میکند، تا با زبان سینما. محو تفنن است بااینکه آنرا نمیداند و بااینکه پشت میکی است عملا ضدشخصیت است و تابع موقعیتهای لحظهایست. برای همین از سردرگمی نفع میبرد. فیلمساز با خلق این روایات و درامها و کلیشهها خوش است و چون دغدغه درامش الکی و دروغین است؛ از تکثیر آدم، جهانهای موازی، و جنگ آدمها و ارزشهایشان در یک سیستم شبیهساز، ناخودآگاه نگاه سلبی و یکبارمصرفیاش به انسان و انسانیت را لو میدهد تا نقد این نگاه فاسد و استثماری را.
▪️ | Mickey17
📽 | @FormandFilm
▪️نمره: 0 از 4
▪️آریاباقری
"میکی ۱۷" فیلمی تخت، تهی و پستمدرن است. عقبگردی برای بونگ جون-هوست؛ نه از انگل، بلکه از خاطرات یک قتل. با مضمونی در مدح مصرفی شدن. با پرداختی که همچنان میتواند مخاطبان خاص خودرا دلگرم درام سطحی خود کند، اما در تکرار و تکاپوی چندگانگیها با خود و مخاطب بیگانه است. با زیرمتنی استثماری، نه آمریکایی است نه کرهای. سعی دارد کرهای باشد ولی چون استقلال ندارد، التقاطی میشود. به همه چیز ناخنک میزند ولی ابدا به ژرفا نمیرسد. اکشن غیرانسانی و غیر عُرفیاش از حرفش مهمتر است. و با بلاهت، با زبان گیم خودرا توصیف میکند، تا با زبان سینما. محو تفنن است بااینکه آنرا نمیداند و بااینکه پشت میکی است عملا ضدشخصیت است و تابع موقعیتهای لحظهایست. برای همین از سردرگمی نفع میبرد. فیلمساز با خلق این روایات و درامها و کلیشهها خوش است و چون دغدغه درامش الکی و دروغین است؛ از تکثیر آدم، جهانهای موازی، و جنگ آدمها و ارزشهایشان در یک سیستم شبیهساز، ناخودآگاه نگاه سلبی و یکبارمصرفیاش به انسان و انسانیت را لو میدهد تا نقد این نگاه فاسد و استثماری را.
▪️ | Mickey17
📽 | @FormandFilm
📌 - نقد فیلم « ملاقات با جاندو »
🔖 - « حدیث نجابت و نجات »
✍️ - نویسنده: آریاباقـری
▪️¦ نقد یکصد و چهارم
▪️¦ نقد فیلم ملاقات با جاندو
▪️︎¦ کارگردان: فرانک کاپرا
▪️¦ نمره ارزشیابی: ⭐️⭐️⭐️ (3 از 4)
📄- خلاصه داستان: «آن میشل» روزنامهنگار پرتلاش و جاهطلبی است که با آمدن سردبیر تازه، کارش را از دست میدهد. او با عصبانیت آخرین مطلبش را به نام یک ایدهآلیست معترضِ خیالى به نام «جان دو» مینویسد که میخواهد شب کریسمس خودش را از فرط فقر، از بالاى ساختمان شهردارى به پایین پرت کند. در پی انتشار خبر، واکنش خوانندگان به خودکشی چنین شخصی توجه بسیاری را جلب میکند، به همین علت سردبیر نشریه از میشل میخواهد تا اعلام کند که خبر دروغ بوده است، اما میشل با ایدۀ واقعی کردن شخصیت «جاندو»، فکر دیگری دارد...
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
▪️¦ #فرانک_کاپرا #نقد_فیلم
▪️| #سینماگر_مؤلف #نقد_تطبیقی
▪️¦ Meet John Doe (1941)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
🔖 - « حدیث نجابت و نجات »
✍️ - نویسنده: آریاباقـری
▪️¦ نقد یکصد و چهارم
▪️¦ نقد فیلم ملاقات با جاندو
▪️︎¦ کارگردان: فرانک کاپرا
▪️¦ نمره ارزشیابی: ⭐️⭐️⭐️ (3 از 4)
📄- خلاصه داستان: «آن میشل» روزنامهنگار پرتلاش و جاهطلبی است که با آمدن سردبیر تازه، کارش را از دست میدهد. او با عصبانیت آخرین مطلبش را به نام یک ایدهآلیست معترضِ خیالى به نام «جان دو» مینویسد که میخواهد شب کریسمس خودش را از فرط فقر، از بالاى ساختمان شهردارى به پایین پرت کند. در پی انتشار خبر، واکنش خوانندگان به خودکشی چنین شخصی توجه بسیاری را جلب میکند، به همین علت سردبیر نشریه از میشل میخواهد تا اعلام کند که خبر دروغ بوده است، اما میشل با ایدۀ واقعی کردن شخصیت «جاندو»، فکر دیگری دارد...
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
▪️¦ #فرانک_کاپرا #نقد_فیلم
▪️| #سینماگر_مؤلف #نقد_تطبیقی
▪️¦ Meet John Doe (1941)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
| « تاسیان؛ عشقی هجران »
| یادداشتی بر سریال « تاسیان »
| نويسنده: آریاباقــری
«تاسیان»؛ تازهترین سریال تینا پاکروان « واژه نیست، یک حس است. » شاید کارت پستالی از حس غم باشد، با فیگوری از افسردگی، و عشقی دکوراتیو و بدوی. گویی عاشقانهایاست بدون عشق. همانطور که حس نوستالژیکش بدون پایبندی به تاریخ و جغرافیاست. تاسیان؛ حس ملودرامیاست بدون شفقت و همدردی. شفقتی از روبرو، و نه از درون با شخصیتها یکی شدن. روایتی است پر اشک و آه اما دریغ از ذرهای وفا و همدلی. اثری که نمایشگر همدلیِ شخصیتهاست اما همدلیِ مخاطب را بر نمیانگیزد. صرفا پنداریست از احساسات رقیقۀ زنانه و سرشار است از حس عاشقانهای که رنگ تاریخ به خود گرفته است تا در انبار باروت جدالهای سنتی-سیاسیِ تاریخ ایران لهیب بکشد. با تهرانی آبستن حوادث و در دمادم انقلاب، اما در عمل بسان تهران اوایل دهه پنجاه است. کارتپستالی، تر و تمیز و ویترینی و به کمک پرده سبز، سرسبز. با بهره از جملات قصار کندوها و گوزنها، و به مدد ارجاع به چند چهره نامدار آن ایام. و لابد در میان اینسان طبقات مختلف است که حس تاسیانی جان میگیرد و طهران بدل به تهران میشود.
شاید به علت همین چندگانگی، گنگی و سردرگمی واژه دقیق «تاسیان» است که نمیدانیم حقیقتا با چه چیزی و چه کسانی در سریال طرف هستیم. طرف که را بگیریم و طرفداری کِه را نکنیم. تاسیان؛ واژهایست که اساسا برای ادبیات است ولی کارگردانش با هیجان و ذوقزدگیِ ادبی، هنوز به درک سینماییِ آن واقف نشده، آن را در جامه تصویر در میآورد. به خیال که ادبیات بسان سینماست. به همین علت است که مخاطب بجای آنکه عاشقانهای رابطهساز، همدلانه، شریف و انسانی، از جوانان آن دوران، در دل بحبوحههای انقلاب ببیند، شاهد عاشقانِ بیعملی است که لفظ عشق میآیند اما در عمل، ز غوغای جهان - و ایران - فارغاند و عامل از هم پاشیدن خانوادهها، (لابد به اسم مکافات عشق) میشوند.
شاید به همین علت است که عمق حسهای عاشقانه کاراکترها را متوجه نمیشویم. پیوسته درون خانهها و خانوادهها سرک میکشیم؛ قال و قیلهای سرسامآور اوراکت بازیگرانش را که مداوم به حریم یکدیگر تعدی و تجاوز میکنند شاهدیم اما با هیچیک از آنان احساس نزدیکی و سمپاتی نمیکنیم. هیچ یک از آنان را درک نمیکنیم و خودرا جای آنان نمیگذاریم. ممکن است مست و مسحور پردۀ سبزی از تهران قدیم، به یاد آن دوران شویم اما روابط میان کاراکترها چه؟ در این بستر، نه شعارها، تصمیمات، مستی و ضعف پدر سرمایهدار، جمشید نجات، برای ما ملموس است؛ نه انتخابها و اشتباهات شیریناش عشقی را برای ما قابل درک میسازد؛ نه رقصها و لوندیها و گاهبهگاه تشنجهای مضحک و مصنوعی «مریم» دلی را کباب میکند؛ و نه تحقیرهای مداوم پدر امیر و جوون اول بازی کردنهای امیر و غیره میتواند مخاطب را در تاروپود قصه، فضاسازی داستان سهیم کند. همگی بازیگران - جز صابر ابر تا قسمت دوازدهم - در تیپی قبل انقلابی که تازه ادای بازیگران فیلمفارسی را پنهان و آشکارا در میآاورند، اسیر رنگ و لعابهای تاسیانی از جنس سرگشتگی و گمشدگی بیان احساساتشان شدهاند.
این میان بزرگترین نهاد قصه، ساواک، نیز خانه خاله میشود. و از رعب امنیتیاش به شیوهای دخترانه - لابد تاسیانی؛ اما پاکروانی - کاسته میشود و به جنبههای خالهزنکی، گوگولی و ناز بودن آنها اشارت بیشتری دارد. پس شاید به همین علت است که عبارت «روزی روزگاری ایران» ادامه عنوانش، برایمان مضحک و غیرقابل باور میشود. انگار صرفا سعی داشته به قیمت حفظ وزن و قافیه (ایران و تاسیان)، همان رنگ و لعابهای دخترانه و ناپخته پاکروانی را، از شلنگ تخته انداختنهای دو خانوادۀ زوار در رفته، به ناف کل ملت ایران ببندد.
حال آنکه زیست کارگردان، جدا از آنکه بعد از انقلابی است و درکی از آن دوران ندارد بلکه شعاع تجربیات زیستیاش، نهایت بتواند تا لبه تکیهگاه بالکن اعیانی منزل پدریشان، در دورنمایی از ایام «شیرین» جوانی، ایام دانشگاه - که سودای مردی عاشق و قهرمان (و لابد تاسیانی)، از لابلای خطوط نمایشنامهها و فیلمها در وجودش پر میکشید و خیالاتش را اکلیلی میکرد، پرتو بیفکند. شاید تاسیان این باشد؛ قدم زدن در خیالات رنگارنگِ ایام تار و رنگ رفتۀ جوانی، و مجدد رنگ زدن آن بواسطه حسی از دست رفته؛ تاسیانی، برای بازیابی.
توامان با غمی جانکاه و دور از دسترس، از معشوقی محال و دریغ شده. در واقعیت، محو نا-بوده و در تصور، غریبانه ترک شده. براستی شاید همان خیالات باشد که لحظات وصال امیر/خسرو و شیرین را (تنها در قسمتهای آغازین) زیبا و دلنواز پیش میبرد. براستی شاید تاسیان این باشد. روایتی در وصف وصال، روایتِ نفسی حیران و عشقی هجران - و نه روزی روزگاری ایران !
✍️| نويسنده: #آریا_باقری
🔘¦ #تاسیان #یادداشت #ضدیادداشت
▪️| Tasian (1403)
📽| @FormandFilm
| یادداشتی بر سریال « تاسیان »
| نويسنده: آریاباقــری
«تاسیان»؛ تازهترین سریال تینا پاکروان « واژه نیست، یک حس است. » شاید کارت پستالی از حس غم باشد، با فیگوری از افسردگی، و عشقی دکوراتیو و بدوی. گویی عاشقانهایاست بدون عشق. همانطور که حس نوستالژیکش بدون پایبندی به تاریخ و جغرافیاست. تاسیان؛ حس ملودرامیاست بدون شفقت و همدردی. شفقتی از روبرو، و نه از درون با شخصیتها یکی شدن. روایتی است پر اشک و آه اما دریغ از ذرهای وفا و همدلی. اثری که نمایشگر همدلیِ شخصیتهاست اما همدلیِ مخاطب را بر نمیانگیزد. صرفا پنداریست از احساسات رقیقۀ زنانه و سرشار است از حس عاشقانهای که رنگ تاریخ به خود گرفته است تا در انبار باروت جدالهای سنتی-سیاسیِ تاریخ ایران لهیب بکشد. با تهرانی آبستن حوادث و در دمادم انقلاب، اما در عمل بسان تهران اوایل دهه پنجاه است. کارتپستالی، تر و تمیز و ویترینی و به کمک پرده سبز، سرسبز. با بهره از جملات قصار کندوها و گوزنها، و به مدد ارجاع به چند چهره نامدار آن ایام. و لابد در میان اینسان طبقات مختلف است که حس تاسیانی جان میگیرد و طهران بدل به تهران میشود.
شاید به علت همین چندگانگی، گنگی و سردرگمی واژه دقیق «تاسیان» است که نمیدانیم حقیقتا با چه چیزی و چه کسانی در سریال طرف هستیم. طرف که را بگیریم و طرفداری کِه را نکنیم. تاسیان؛ واژهایست که اساسا برای ادبیات است ولی کارگردانش با هیجان و ذوقزدگیِ ادبی، هنوز به درک سینماییِ آن واقف نشده، آن را در جامه تصویر در میآورد. به خیال که ادبیات بسان سینماست. به همین علت است که مخاطب بجای آنکه عاشقانهای رابطهساز، همدلانه، شریف و انسانی، از جوانان آن دوران، در دل بحبوحههای انقلاب ببیند، شاهد عاشقانِ بیعملی است که لفظ عشق میآیند اما در عمل، ز غوغای جهان - و ایران - فارغاند و عامل از هم پاشیدن خانوادهها، (لابد به اسم مکافات عشق) میشوند.
شاید به همین علت است که عمق حسهای عاشقانه کاراکترها را متوجه نمیشویم. پیوسته درون خانهها و خانوادهها سرک میکشیم؛ قال و قیلهای سرسامآور اوراکت بازیگرانش را که مداوم به حریم یکدیگر تعدی و تجاوز میکنند شاهدیم اما با هیچیک از آنان احساس نزدیکی و سمپاتی نمیکنیم. هیچ یک از آنان را درک نمیکنیم و خودرا جای آنان نمیگذاریم. ممکن است مست و مسحور پردۀ سبزی از تهران قدیم، به یاد آن دوران شویم اما روابط میان کاراکترها چه؟ در این بستر، نه شعارها، تصمیمات، مستی و ضعف پدر سرمایهدار، جمشید نجات، برای ما ملموس است؛ نه انتخابها و اشتباهات شیریناش عشقی را برای ما قابل درک میسازد؛ نه رقصها و لوندیها و گاهبهگاه تشنجهای مضحک و مصنوعی «مریم» دلی را کباب میکند؛ و نه تحقیرهای مداوم پدر امیر و جوون اول بازی کردنهای امیر و غیره میتواند مخاطب را در تاروپود قصه، فضاسازی داستان سهیم کند. همگی بازیگران - جز صابر ابر تا قسمت دوازدهم - در تیپی قبل انقلابی که تازه ادای بازیگران فیلمفارسی را پنهان و آشکارا در میآاورند، اسیر رنگ و لعابهای تاسیانی از جنس سرگشتگی و گمشدگی بیان احساساتشان شدهاند.
این میان بزرگترین نهاد قصه، ساواک، نیز خانه خاله میشود. و از رعب امنیتیاش به شیوهای دخترانه - لابد تاسیانی؛ اما پاکروانی - کاسته میشود و به جنبههای خالهزنکی، گوگولی و ناز بودن آنها اشارت بیشتری دارد. پس شاید به همین علت است که عبارت «روزی روزگاری ایران» ادامه عنوانش، برایمان مضحک و غیرقابل باور میشود. انگار صرفا سعی داشته به قیمت حفظ وزن و قافیه (ایران و تاسیان)، همان رنگ و لعابهای دخترانه و ناپخته پاکروانی را، از شلنگ تخته انداختنهای دو خانوادۀ زوار در رفته، به ناف کل ملت ایران ببندد.
حال آنکه زیست کارگردان، جدا از آنکه بعد از انقلابی است و درکی از آن دوران ندارد بلکه شعاع تجربیات زیستیاش، نهایت بتواند تا لبه تکیهگاه بالکن اعیانی منزل پدریشان، در دورنمایی از ایام «شیرین» جوانی، ایام دانشگاه - که سودای مردی عاشق و قهرمان (و لابد تاسیانی)، از لابلای خطوط نمایشنامهها و فیلمها در وجودش پر میکشید و خیالاتش را اکلیلی میکرد، پرتو بیفکند. شاید تاسیان این باشد؛ قدم زدن در خیالات رنگارنگِ ایام تار و رنگ رفتۀ جوانی، و مجدد رنگ زدن آن بواسطه حسی از دست رفته؛ تاسیانی، برای بازیابی.
توامان با غمی جانکاه و دور از دسترس، از معشوقی محال و دریغ شده. در واقعیت، محو نا-بوده و در تصور، غریبانه ترک شده. براستی شاید همان خیالات باشد که لحظات وصال امیر/خسرو و شیرین را (تنها در قسمتهای آغازین) زیبا و دلنواز پیش میبرد. براستی شاید تاسیان این باشد. روایتی در وصف وصال، روایتِ نفسی حیران و عشقی هجران - و نه روزی روزگاری ایران !
✍️| نويسنده: #آریا_باقری
🔘¦ #تاسیان #یادداشت #ضدیادداشت
▪️| Tasian (1403)
📽| @FormandFilm
▪️مقصد نهایی ۶
▪️نمره: بیارزش
▪️آریاباقری
از اولین نسخه، اولین مقصد "مقصد نهایی" فرجام هولناک حیات آدمی بواسطه مرگ بوده است. با نگاه تحریف شده دینی که به مرگ هویتی مستقل میدهد و آن را منفک از خالق و حتی فرشته مرگ میکند. تمام درام کالکشن را همین اصل تشکیل میدهد. منطق جهان مقصدنهایی یک آنتروپی آشکار از خالق به مخلوق است. با بحرانی آخرالزمانی و پست مدرن که هستیبیپناه بشرِ افکنده شده در مرگ را با غلو نمایش میدهد. آن زمان که انسان، با سرکشی مرگ، به ناگاه از مرگ قریبالوقوع خود آگاه میشود و هیچ یاوری - حتی خدا را ندارد. فیلم با حذف حضور خدا، درامش را شش قسمت پیش میبرد، و قصد دارد با خونخواهی مرگ بصورت مهیج، با میلی الکن به بقا، مرگ را از یک امر محتوم به یک گزینه بدل کند. در قسمتهای قبل، منطق مرگ برحسب تمرد شخصیتها، افرادی انتخاب میکرد تا با مرگشان نتیجه اخلاقی بگیرد، اما هرچه کالکشن جلو رفت، این "تمرد" جای خودرا به "تصادف" داد، و برای گیشه، با تنوع کشتن افراطیِ شخصیتها، فیلم با توجیه مرگ اجباری - و نه مرگ دینی - خودرا فانتزی، سطحی و بیاثر میکند.
▪️ | Final Destination (2025)
📽 | @FormandFilm
▪️نمره: بیارزش
▪️آریاباقری
از اولین نسخه، اولین مقصد "مقصد نهایی" فرجام هولناک حیات آدمی بواسطه مرگ بوده است. با نگاه تحریف شده دینی که به مرگ هویتی مستقل میدهد و آن را منفک از خالق و حتی فرشته مرگ میکند. تمام درام کالکشن را همین اصل تشکیل میدهد. منطق جهان مقصدنهایی یک آنتروپی آشکار از خالق به مخلوق است. با بحرانی آخرالزمانی و پست مدرن که هستیبیپناه بشرِ افکنده شده در مرگ را با غلو نمایش میدهد. آن زمان که انسان، با سرکشی مرگ، به ناگاه از مرگ قریبالوقوع خود آگاه میشود و هیچ یاوری - حتی خدا را ندارد. فیلم با حذف حضور خدا، درامش را شش قسمت پیش میبرد، و قصد دارد با خونخواهی مرگ بصورت مهیج، با میلی الکن به بقا، مرگ را از یک امر محتوم به یک گزینه بدل کند. در قسمتهای قبل، منطق مرگ برحسب تمرد شخصیتها، افرادی انتخاب میکرد تا با مرگشان نتیجه اخلاقی بگیرد، اما هرچه کالکشن جلو رفت، این "تمرد" جای خودرا به "تصادف" داد، و برای گیشه، با تنوع کشتن افراطیِ شخصیتها، فیلم با توجیه مرگ اجباری - و نه مرگ دینی - خودرا فانتزی، سطحی و بیاثر میکند.
▪️ | Final Destination (2025)
📽 | @FormandFilm
📌 - نقد فیلم « پیـرپـسر »
🔖 - « سـرکوبشـدگان »
✍️ - نویسنده: آریاباقـری
▪️¦ نقد یکصد و ششم
▪️¦ نقد فیلم پیرپسر
▪️︎¦ کارگردان: اکتای براهنی
▪️¦ نمره ارزشیابی: 0 از 4
📄- خلاصه داستان: فیلم، بعنوان اقتباسی از رمان پر آوازۀ «برادران کارامازوف»، داستان دو برادر به نامهای علی و رضا را روایت میکند که با پدری معتاد، دائمالخمر و هوسباز به نام «غلام باستانی» در یک خانه قدیمی زندگی میکنند. آنها که به دنبال فروش خانه و رهایی از وضعیت آشفتهشان هستند، با مخالفتهای پدرشان مواجه میشوند، تا اینکه در سمساری غمخوار، دوست گرمابه و گعدۀ غلام، زنی پا میگذارد که نظر غلام باستانی را جلب میکند. او زن را به خانۀ خود میآورد، اما قبل از آن با پسرانِ عزبِ خود اتمام حجت میکند که مانعی برای هوسبازیِ او نتراشند. با ورود زن به خانه بعنوان مستاجر، نزاع میان پسران و پدر بالا میگیرد...
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
🔘¦ #نقد_فیلم #نقد_تطبیقی #داستایفسکی #براهنی
▪️¦ The Old Bachelor (2024)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
🔖 - « سـرکوبشـدگان »
✍️ - نویسنده: آریاباقـری
▪️¦ نقد یکصد و ششم
▪️¦ نقد فیلم پیرپسر
▪️︎¦ کارگردان: اکتای براهنی
▪️¦ نمره ارزشیابی: 0 از 4
📄- خلاصه داستان: فیلم، بعنوان اقتباسی از رمان پر آوازۀ «برادران کارامازوف»، داستان دو برادر به نامهای علی و رضا را روایت میکند که با پدری معتاد، دائمالخمر و هوسباز به نام «غلام باستانی» در یک خانه قدیمی زندگی میکنند. آنها که به دنبال فروش خانه و رهایی از وضعیت آشفتهشان هستند، با مخالفتهای پدرشان مواجه میشوند، تا اینکه در سمساری غمخوار، دوست گرمابه و گعدۀ غلام، زنی پا میگذارد که نظر غلام باستانی را جلب میکند. او زن را به خانۀ خود میآورد، اما قبل از آن با پسرانِ عزبِ خود اتمام حجت میکند که مانعی برای هوسبازیِ او نتراشند. با ورود زن به خانه بعنوان مستاجر، نزاع میان پسران و پدر بالا میگیرد...
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
🔘¦ #نقد_فیلم #نقد_تطبیقی #داستایفسکی #براهنی
▪️¦ The Old Bachelor (2024)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
📌 - نقد فیلم « زن و بچه »
🔖 - « در پسِ شیشههای تار »
✍️ - نویسنده: آریاباقـری
▪️¦ نقد یکصد و هفتم
▪️¦ نقد فیلم زن و بچه
▪️︎¦ کارگردان: سعید روستایی
▪️¦ نمره ارزشیابی: 2 از 4 (⭐️⭐️)
📄- خلاصه داستان: فیلم داستان مهناز، پرستاری ۳۵ ساله و بیوهای را روایت میکند که در نبود همسر، با ساختار مردسالار جامعه دستوپنجه نرم میکند. او دارای دو فرزند است: یک پسر نوجوان - به نام علیار - و یک دختر کوچک دیگر. او قصد دارد فصل جدیدی از زندگی اش را از نامزدی با حمید - که یک راننده آمبولانس است - آغاز کند. حال وقتی علیار به دلیل مشکلات رفتاری از مدرسه اخراج شده و حمید نیز از خود رفتارهایی خلاف عرف و اخلاق نشان میدهد، بحران جدیدی را برای مهناز ایجاد میکند.
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
🔘| #نقد_فیلم #سعید_روستایی
🔘| #سینمای_ایران #نقد_مدرن
▪️¦ The Woman and Child (2024)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
🔖 - « در پسِ شیشههای تار »
✍️ - نویسنده: آریاباقـری
▪️¦ نقد یکصد و هفتم
▪️¦ نقد فیلم زن و بچه
▪️︎¦ کارگردان: سعید روستایی
▪️¦ نمره ارزشیابی: 2 از 4 (⭐️⭐️)
📄- خلاصه داستان: فیلم داستان مهناز، پرستاری ۳۵ ساله و بیوهای را روایت میکند که در نبود همسر، با ساختار مردسالار جامعه دستوپنجه نرم میکند. او دارای دو فرزند است: یک پسر نوجوان - به نام علیار - و یک دختر کوچک دیگر. او قصد دارد فصل جدیدی از زندگی اش را از نامزدی با حمید - که یک راننده آمبولانس است - آغاز کند. حال وقتی علیار به دلیل مشکلات رفتاری از مدرسه اخراج شده و حمید نیز از خود رفتارهایی خلاف عرف و اخلاق نشان میدهد، بحران جدیدی را برای مهناز ایجاد میکند.
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
🔘| #نقد_فیلم #سعید_روستایی
🔘| #سینمای_ایران #نقد_مدرن
▪️¦ The Woman and Child (2024)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
📌 - نقد فیلم « آن احساس مبهم »
🔖 - « آن احساس متقن ! »
✍️ - نویسنده: آریاباقـری
▪️¦ نقد یکصد و هشتم
▪️¦ نقد فیلم آن احساس مبهم
▪️︎¦ کارگردان: ارنست لوبیچ
▪️¦ نمره ارزشیابی: 2.5 از 4 (½⭐️⭐️)
📄- خلاصه داستان: فیلم اقتباسی از نمایشنامه «طلاقها» (۱۸۸۰) نوشته ویکتورین ساردو و امیل دو ناژاک است. فیلم درباره همسر بیحوصله یک فروشنده بیمه، به نام «جیل بیکر» است که بخاطر سکسکههای گاه و بیگاهش که هنگام خشم و عصبانیت ظاهر میشود به دکتر روانکاو، مراجعه میکند. و دکتر علت سکسکههای مزمن جیل را نارضایتی او از زندگی متأهلی، ازدواج سابقا شاد، و همسرش لری، میداند. جیل با تشخیص دکتر به ازدواجش بدبین میشود و در این میان با یک پیانیست عجیب و غریب آشنا شده و به دنبال طلاق میرود.
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
🔘| #نقد_فیلم #ارنست_لوبیچ
🔘| #سینمای_کلاسیک #سینماگر_مؤلف
▪️¦ That Uncertain Feeling (1941)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
🔖 - « آن احساس متقن ! »
✍️ - نویسنده: آریاباقـری
▪️¦ نقد یکصد و هشتم
▪️¦ نقد فیلم آن احساس مبهم
▪️︎¦ کارگردان: ارنست لوبیچ
▪️¦ نمره ارزشیابی: 2.5 از 4 (½⭐️⭐️)
📄- خلاصه داستان: فیلم اقتباسی از نمایشنامه «طلاقها» (۱۸۸۰) نوشته ویکتورین ساردو و امیل دو ناژاک است. فیلم درباره همسر بیحوصله یک فروشنده بیمه، به نام «جیل بیکر» است که بخاطر سکسکههای گاه و بیگاهش که هنگام خشم و عصبانیت ظاهر میشود به دکتر روانکاو، مراجعه میکند. و دکتر علت سکسکههای مزمن جیل را نارضایتی او از زندگی متأهلی، ازدواج سابقا شاد، و همسرش لری، میداند. جیل با تشخیص دکتر به ازدواجش بدبین میشود و در این میان با یک پیانیست عجیب و غریب آشنا شده و به دنبال طلاق میرود.
🔰- [ مطالعه نقد ] 👉
🔘| #نقد_فیلم #ارنست_لوبیچ
🔘| #سینمای_کلاسیک #سینماگر_مؤلف
▪️¦ That Uncertain Feeling (1941)
▪️¦ #Review #Critic
📽¦ @FormandFilm
🌀| https://Perspective.ir
| به مناسبت روز جهانی انیمیشن
| نویسنده: آریاباقـری
انیمیشن، پرسه در جهان کودکی است. و انیماتور، بزرگسالی است که انتخاب کرده کودک باشد - و کودک بماند -. جنگ انیماتور با خودش جنگی بینهایت جانفرسا و فرسایشی است. از جنگ او با جامعهاش گرفته تا جنگ او با انتخابهای خودِ بزرگسالش. جنگِ او، جنگ سیاسی نیست، جنگ بزرگ با کوچک است، جنگی هستیشناختی - حتی معرفت شناختی است. جنگی میان خودِ کودک، خودِ چموش و خودِ پرشور و شیطنت او، در برابر خودِ بزرگسال، خود مؤدب، خودِ محدودگر، خود بهترِ او، و خود تن داده به دغدغههای بزرگسالان. انیماتور با انیمیشن، دردِدل میکند؛ نه با بزرگسالان. پس دردها و رنجها، آرزوها و ایکاشها، میلها و رؤیاها، خواستنها و نشدنهایش را به زبان کودکان تبدیل میکند و امید دارد رمزگان زبانش را کودکان دریابند. انیماتور، بزرگسالی است که دلش نمیخواهد بزرگ شود - و این خود شکل دیگر بزرگیست. کودک بودن برای او ناچاری نیست، بلکه یک راهحل است. او کودک بودن را انتخاب میکند تا از جهان خشک و زمخت و علتمند بزرگسالان فرار کند. چون خیلی زود دانسته است که دنیای بزرگسالان چشمه جوشان خلاقیت را خشکانده، بالهای آرزومند پرواز اورا گرفته و روحِ شفاف و سبکبال اورا کدر میکند. پس با انیمیشن است که کودکی میکند. چون انیمیشن نه تنها بالهای سپیدش را نمیگیرد، بلکه به کودکان بالهایی نیز هدیه میدهد. انیماتور با انیمیشن حقیقت را میگوید. حقیقتی که غیر قابل کتمان است اما بیانش در دنیای بزرگسالان تاوان دارد. پس انیماتور آن حقیقت را با کودکان در میان میگذارد. حقیقتی واقعی شده که به واقعیتی شیرینتر از آنچه واقعی است، بدل میشود. انیمیشن، امکان تحقق بخشیدن به رؤیایی جاودانهاست که انیماتور نخست برای خود مهیا میکند، و سپس بجای تمام کودکان - برای تمامی کودکان - فانتزی میسازد، اخلال ایجاد میکند، قوانین هستی را برهم میزند و هرکاری میکند تا قوه فعال و سرکش و روحیه پر شر و شور خود و تمام کودکان را ارضا کند. انیماتور کودکی است بزرگسال، که با انیمیشن امکان حیات مییابد و با همان تخلیه هیجان میکند، و با هنرش امکان قدم زدن در جهانی سراسر شیطنت، سراسر رنگ، سراسر شگفتی و فانتزی را فراهم میآورد تا هم با کودکان هرباره کودکی کرده و از نشاط آن تغذیه کند؛ و هم بزرگسالان را مجددا کودک کند. اینگونه گویی رسالتاش را انجام داده است تا آنان را نیز با کودکیشان آشتی دهد و مجددا آن ایام بیغل و غش و رنگین را یادآوریشان کند.
۲۸ اکتبر. روز جهانی انیمیشن، بر تمامی دوستداران انیمیشن و تمامی انیماتورهای عزیز مبارک ❤️🌹
● #یادداشت #انیمیشن
📽| @FormandFilm
| نویسنده: آریاباقـری
انیمیشن، پرسه در جهان کودکی است. و انیماتور، بزرگسالی است که انتخاب کرده کودک باشد - و کودک بماند -. جنگ انیماتور با خودش جنگی بینهایت جانفرسا و فرسایشی است. از جنگ او با جامعهاش گرفته تا جنگ او با انتخابهای خودِ بزرگسالش. جنگِ او، جنگ سیاسی نیست، جنگ بزرگ با کوچک است، جنگی هستیشناختی - حتی معرفت شناختی است. جنگی میان خودِ کودک، خودِ چموش و خودِ پرشور و شیطنت او، در برابر خودِ بزرگسال، خود مؤدب، خودِ محدودگر، خود بهترِ او، و خود تن داده به دغدغههای بزرگسالان. انیماتور با انیمیشن، دردِدل میکند؛ نه با بزرگسالان. پس دردها و رنجها، آرزوها و ایکاشها، میلها و رؤیاها، خواستنها و نشدنهایش را به زبان کودکان تبدیل میکند و امید دارد رمزگان زبانش را کودکان دریابند. انیماتور، بزرگسالی است که دلش نمیخواهد بزرگ شود - و این خود شکل دیگر بزرگیست. کودک بودن برای او ناچاری نیست، بلکه یک راهحل است. او کودک بودن را انتخاب میکند تا از جهان خشک و زمخت و علتمند بزرگسالان فرار کند. چون خیلی زود دانسته است که دنیای بزرگسالان چشمه جوشان خلاقیت را خشکانده، بالهای آرزومند پرواز اورا گرفته و روحِ شفاف و سبکبال اورا کدر میکند. پس با انیمیشن است که کودکی میکند. چون انیمیشن نه تنها بالهای سپیدش را نمیگیرد، بلکه به کودکان بالهایی نیز هدیه میدهد. انیماتور با انیمیشن حقیقت را میگوید. حقیقتی که غیر قابل کتمان است اما بیانش در دنیای بزرگسالان تاوان دارد. پس انیماتور آن حقیقت را با کودکان در میان میگذارد. حقیقتی واقعی شده که به واقعیتی شیرینتر از آنچه واقعی است، بدل میشود. انیمیشن، امکان تحقق بخشیدن به رؤیایی جاودانهاست که انیماتور نخست برای خود مهیا میکند، و سپس بجای تمام کودکان - برای تمامی کودکان - فانتزی میسازد، اخلال ایجاد میکند، قوانین هستی را برهم میزند و هرکاری میکند تا قوه فعال و سرکش و روحیه پر شر و شور خود و تمام کودکان را ارضا کند. انیماتور کودکی است بزرگسال، که با انیمیشن امکان حیات مییابد و با همان تخلیه هیجان میکند، و با هنرش امکان قدم زدن در جهانی سراسر شیطنت، سراسر رنگ، سراسر شگفتی و فانتزی را فراهم میآورد تا هم با کودکان هرباره کودکی کرده و از نشاط آن تغذیه کند؛ و هم بزرگسالان را مجددا کودک کند. اینگونه گویی رسالتاش را انجام داده است تا آنان را نیز با کودکیشان آشتی دهد و مجددا آن ایام بیغل و غش و رنگین را یادآوریشان کند.
۲۸ اکتبر. روز جهانی انیمیشن، بر تمامی دوستداران انیمیشن و تمامی انیماتورهای عزیز مبارک ❤️🌹
● #یادداشت #انیمیشن
📽| @FormandFilm
Telegram
attach 📎
🎬 «مرکز علمی-کاربردی فرهنگ و هنر»
با همکاری «پرسپکتیو» برگزار میکند:
🎥 اکران، نقد و بررسی ۲ فیلم کوتاه
- اثر " روز مردگان " ساخته لیندسی سنت پیر
- اثر " این قانون گروه است " ساخته فرزین نوبرانی
📆 شنبه ۱۷ آبان ماه ساعت ۱۵ الی ۱۷
🏢 در مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▪️مجری: ابوالفضل سلطانیفر
▪️منتقد: آریاباقـری
▫️ آدرس: خیابان کلهری، کوی۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▫️ شرکت برای عموم مردم آزاد است
▫️ با رعایت و حفظ موازین اسلامی
🌀| @Perspective_7
با همکاری «پرسپکتیو» برگزار میکند:
🎥 اکران، نقد و بررسی ۲ فیلم کوتاه
- اثر " روز مردگان " ساخته لیندسی سنت پیر
- اثر " این قانون گروه است " ساخته فرزین نوبرانی
📆 شنبه ۱۷ آبان ماه ساعت ۱۵ الی ۱۷
🏢 در مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▪️مجری: ابوالفضل سلطانیفر
▪️منتقد: آریاباقـری
▫️ آدرس: خیابان کلهری، کوی۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▫️ شرکت برای عموم مردم آزاد است
▫️ با رعایت و حفظ موازین اسلامی
🌀| @Perspective_7
📜"Form & Film"🎥
📌 - نقد فیلم « آن احساس مبهم » 🔖 - « آن احساس متقن ! » ✍️ - نویسنده: آریاباقـری ▪️¦ نقد یکصد و هشتم ▪️¦ نقد فیلم آن احساس مبهم ▪️︎¦ کارگردان: ارنست لوبیچ ▪️¦ نمره ارزشیابی: 2.5 از 4 (½⭐️⭐️) 📄- خلاصه داستان: فیلم اقتباسی از نمایشنامه «طلاقها» (۱۸۸۰)…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️برشی از نقد:
• قسمتی از فیلم "آن احساس مبهم"
• نویسنده: آریاباقری
• سکانس را به یاد آورید: [...] سکانس غافلگیری جیل توسط شوهرش، لری. محشر است. لری وارد میشود تا بلکه با همسرش مهربان باشد و بتواند دل اورا به دست آورد و برایش دلبری کند تا رابطه مخدوششان را ترمیم کند. سکوت از جانب شوهرش، لری در پشت سر زن حاکم است تا همسرش را غافلگیر کند – اما خودش غافلگیر میشود. جیل چنانکه شوهرش چشمانش را بسته است از مرد دیگری سخن میگوید. جیل، فکر میکند معشوق فاسقِ ننر و جاهطلبش است. پس چنانکه دستان شوهر روی صورت اوست ناخواسته با معشوقش لاس میزند. حالآنکه این شوهر است که مشغول شنيدن اعترافات ناخواسته همسرش به خیانت است. زن چشمانش با دست شوهرش بسته شده است اما گویی درحال فانتزی و تصویرسازی معاشقه و لذت گناهآلود خودش با مرد دیگری است. کنشی که به ظاهر ابژکتیو است اما به باطن میتواند سوبژکتیو هم باشد. انگار چشمان زن که کنون با دستان شوهرش بسته شده حال سِر ضمیرش را هویدا میکند. درعوض چشمان مرد، پشت به پشت سر همسرش باز است و درحال دیدن حقیقتی است که دیگر یک احساس مبهم از خیانت نیست [...]
📽¦ @FormandFilm
• قسمتی از فیلم "آن احساس مبهم"
• نویسنده: آریاباقری
• سکانس را به یاد آورید: [...] سکانس غافلگیری جیل توسط شوهرش، لری. محشر است. لری وارد میشود تا بلکه با همسرش مهربان باشد و بتواند دل اورا به دست آورد و برایش دلبری کند تا رابطه مخدوششان را ترمیم کند. سکوت از جانب شوهرش، لری در پشت سر زن حاکم است تا همسرش را غافلگیر کند – اما خودش غافلگیر میشود. جیل چنانکه شوهرش چشمانش را بسته است از مرد دیگری سخن میگوید. جیل، فکر میکند معشوق فاسقِ ننر و جاهطلبش است. پس چنانکه دستان شوهر روی صورت اوست ناخواسته با معشوقش لاس میزند. حالآنکه این شوهر است که مشغول شنيدن اعترافات ناخواسته همسرش به خیانت است. زن چشمانش با دست شوهرش بسته شده است اما گویی درحال فانتزی و تصویرسازی معاشقه و لذت گناهآلود خودش با مرد دیگری است. کنشی که به ظاهر ابژکتیو است اما به باطن میتواند سوبژکتیو هم باشد. انگار چشمان زن که کنون با دستان شوهرش بسته شده حال سِر ضمیرش را هویدا میکند. درعوض چشمان مرد، پشت به پشت سر همسرش باز است و درحال دیدن حقیقتی است که دیگر یک احساس مبهم از خیانت نیست [...]
📽¦ @FormandFilm
▪️نبرد پشت نبرد
▪️۲ از ۴ (⭐️⭐️)
▪️آریاباقـری
تازهترین فیلم پل توماس اندرسون، برای اولین بار، بنظرم فیلم مقبولی است. فیلمی است متوسط - نه بیشتر -، خوشریتم و پرضرب مانند آثار بلاکباستر، هوشمند و آیرونیک بسان آثار برادران کوئن، همچنین سرراست که از میانه آغاز میشود و بدل به فیلم خوبی میشود. تکلیفش با خودش مشخص است و برخلاف آثار فیلمسازش، اسیر فلسفهبافی و مفهومزدگی نیست و آن ملال هميشگیاش را ندارد. در نتیجه بهترین فیلم کارگردانش است، با آنکه پر از نقصهای آشکار و عیبهای فاحش است. مفصلا درباره آن بزودی خواهم نوشت. فیلمی است که بدرستی ادای احترامی به سینمای جادهای میکند و با لحن آیرونیک خود، صد دقیقه دومش طنازی میکند. تازهترین فیلم (PTA) فیلمی است که ما را به سینمای دلسردکننده، منزوی و ملالآور، منجمد و مفهومزده اندرسون امیدوار میکند چون از تمام اینها فاصله گرفته و صرفا فیلمی سرگرمکننده ساخته است - نه چیزی بیشتر. و همین سرگرمکننده بودنش شاید قادر باشد برایش دو اسکار در جشنواره امسال بیاورد: یک اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد؛ و شاید یک اسکار بهترین فیلمنامه... نمیدانم؛ شاید !
📽| @FormandFilm
▪️۲ از ۴ (⭐️⭐️)
▪️آریاباقـری
تازهترین فیلم پل توماس اندرسون، برای اولین بار، بنظرم فیلم مقبولی است. فیلمی است متوسط - نه بیشتر -، خوشریتم و پرضرب مانند آثار بلاکباستر، هوشمند و آیرونیک بسان آثار برادران کوئن، همچنین سرراست که از میانه آغاز میشود و بدل به فیلم خوبی میشود. تکلیفش با خودش مشخص است و برخلاف آثار فیلمسازش، اسیر فلسفهبافی و مفهومزدگی نیست و آن ملال هميشگیاش را ندارد. در نتیجه بهترین فیلم کارگردانش است، با آنکه پر از نقصهای آشکار و عیبهای فاحش است. مفصلا درباره آن بزودی خواهم نوشت. فیلمی است که بدرستی ادای احترامی به سینمای جادهای میکند و با لحن آیرونیک خود، صد دقیقه دومش طنازی میکند. تازهترین فیلم (PTA) فیلمی است که ما را به سینمای دلسردکننده، منزوی و ملالآور، منجمد و مفهومزده اندرسون امیدوار میکند چون از تمام اینها فاصله گرفته و صرفا فیلمی سرگرمکننده ساخته است - نه چیزی بیشتر. و همین سرگرمکننده بودنش شاید قادر باشد برایش دو اسکار در جشنواره امسال بیاورد: یک اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد؛ و شاید یک اسکار بهترین فیلمنامه... نمیدانم؛ شاید !
📽| @FormandFilm
🎬 «مرکز علمی-کاربردی فرهنگ و هنر» با همکاری « پرسپکتیو »
برگزار میکند:
🎥 اکران، نقد و بررسی فیلم کوتاه
" بچهخور " به کارگردانی محمد کارت
و بررسی شاخصههای سینمای محمد کارت
▪️مجری: ابوالفضل سلطانیفر
▪️منتقد : آریاباقـری
📆 شنبه، یکم آذرماه ساعت ۱۶ الی ۱۸:۳۰
🏢 در مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▫️ آدرس: خیابان کلهری، کوی۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▫️ شرکت برای عموم مردم آزاد است
▫️ با حفظ قوانین و مقررات دانشگاهی
🌀| @Perspective_7
برگزار میکند:
🎥 اکران، نقد و بررسی فیلم کوتاه
" بچهخور " به کارگردانی محمد کارت
و بررسی شاخصههای سینمای محمد کارت
▪️مجری: ابوالفضل سلطانیفر
▪️منتقد : آریاباقـری
📆 شنبه، یکم آذرماه ساعت ۱۶ الی ۱۸:۳۰
🏢 در مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▫️ آدرس: خیابان کلهری، کوی۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر
▫️ شرکت برای عموم مردم آزاد است
▫️ با حفظ قوانین و مقررات دانشگاهی
🌀| @Perspective_7
▪️مستند مینیسریال (Mr. Scorsese)
▪️۲ از ۴ (⭐️⭐️)
▪️آریاباقـری
• اهمیت مستند ربکا میلر به پرداخت درباره تولید آثار اسکورسیزی نیست، بلکه به همسفر شدن با او، بیان رازهای مگوی جوانی و بتشکنی از اسکورسیزی است. مستند، اسکورسیزی را از جنس خودمان میکند - و در حد فیلمهایش. مستندی وسوسهگر و جنونآمیز از اینکه چگونه عشق به سینما میتواند آدمی را دیوانه فیلمسازی کند. با الگوبرداری از زندگی شخصی که زمانی اقوام نزدیکش تولید آثار دانشجویی اورا یاری میکردند و حال صاحب "رفقای خوب" و "جدامانده" و غیره شده است. تسری جنونی که مستند و اسکورسیزی باعثش میشوند، علاقمندان به سینما را ناگزیر و وادار به فیلمسازی میکند. از این رو هرچه مستند به گذشته مارتی و عشق او به فیلمسازی برمیگردد؛ سمپاتی، صمیمیت و همدلی بیشتری بر میانگیزد تا درنگ روی آثار پرهزینهای که از او بت میسازد و برای فیلمسازان جوان - و حتی برای خودش هم امروزه - دستنیافتنی جلوه میکند. چون او دیرزمانیست که با معدود آثار شاخصش، «آقای اسکورسیزی» شده است؛ اما سیر نبرد برای «آقا» شدن او، از نگاه خودش و رقیبانش است که بدل به سرمشقی تماشایی میشود.
📽| @FormandFilm
▪️۲ از ۴ (⭐️⭐️)
▪️آریاباقـری
• اهمیت مستند ربکا میلر به پرداخت درباره تولید آثار اسکورسیزی نیست، بلکه به همسفر شدن با او، بیان رازهای مگوی جوانی و بتشکنی از اسکورسیزی است. مستند، اسکورسیزی را از جنس خودمان میکند - و در حد فیلمهایش. مستندی وسوسهگر و جنونآمیز از اینکه چگونه عشق به سینما میتواند آدمی را دیوانه فیلمسازی کند. با الگوبرداری از زندگی شخصی که زمانی اقوام نزدیکش تولید آثار دانشجویی اورا یاری میکردند و حال صاحب "رفقای خوب" و "جدامانده" و غیره شده است. تسری جنونی که مستند و اسکورسیزی باعثش میشوند، علاقمندان به سینما را ناگزیر و وادار به فیلمسازی میکند. از این رو هرچه مستند به گذشته مارتی و عشق او به فیلمسازی برمیگردد؛ سمپاتی، صمیمیت و همدلی بیشتری بر میانگیزد تا درنگ روی آثار پرهزینهای که از او بت میسازد و برای فیلمسازان جوان - و حتی برای خودش هم امروزه - دستنیافتنی جلوه میکند. چون او دیرزمانیست که با معدود آثار شاخصش، «آقای اسکورسیزی» شده است؛ اما سیر نبرد برای «آقا» شدن او، از نگاه خودش و رقیبانش است که بدل به سرمشقی تماشایی میشود.
📽| @FormandFilm
▪️فیلم (Nouvelle Vague (2025))
▪️۱.۵ از ۴ (½⭐️)
▪️آریاباقـری
• فقط لینکلتر که به گذر ایام واقف است میتوانست به یکی از به یاد ماندنیترین ایام تاریخ سینما سفر کند تا با بنیانگذاران موج نو دیداری کند و لحظات شخصیشان را در تصاویری که بدرستی سیاه و سفید ارائه میشوند، ثبت کند. ترکیبی از داکیو-دراما و ماکیومنتری (مستندنمایی) است که فیلم را دلپذیر میکند. موضع درستی که هم مستقل از جریان موج نو میایستد و هم با آنان به دیده احترام و با همدلی، همراه میشود. و یکی از چموشترین و سمپاتیناپذیرترین اشخاص سینما (گدار) را، برای مخاطبان سینما سمپاتیک میکند. این صادقترین و صمیمانهترین تصویریست که از گدار - موج نو و از نفس افتاده - در سینما قاب گرفته شده است. لینکلتر با اینکه به گدار نزدیک میشود اما به حریم او - و کارش - تجاوز نمیکند و با لحن طنز، همانجایی کات میدهد که گدار اکشن داده. شاید اگر گدار خودخواسته به زندگی خود پایان نمیداد، فیلم لینکلتر باعث میشد بار دیگر دوستان نزدیکش را ببیند و رفع دلتنگی کند. چرا که فیلم در نقطهای میایستد که میتواند گذشته، حال و آینده را کنار یکدیگر جمع آورد.
📽| @FormandFilm
▪️۱.۵ از ۴ (½⭐️)
▪️آریاباقـری
• فقط لینکلتر که به گذر ایام واقف است میتوانست به یکی از به یاد ماندنیترین ایام تاریخ سینما سفر کند تا با بنیانگذاران موج نو دیداری کند و لحظات شخصیشان را در تصاویری که بدرستی سیاه و سفید ارائه میشوند، ثبت کند. ترکیبی از داکیو-دراما و ماکیومنتری (مستندنمایی) است که فیلم را دلپذیر میکند. موضع درستی که هم مستقل از جریان موج نو میایستد و هم با آنان به دیده احترام و با همدلی، همراه میشود. و یکی از چموشترین و سمپاتیناپذیرترین اشخاص سینما (گدار) را، برای مخاطبان سینما سمپاتیک میکند. این صادقترین و صمیمانهترین تصویریست که از گدار - موج نو و از نفس افتاده - در سینما قاب گرفته شده است. لینکلتر با اینکه به گدار نزدیک میشود اما به حریم او - و کارش - تجاوز نمیکند و با لحن طنز، همانجایی کات میدهد که گدار اکشن داده. شاید اگر گدار خودخواسته به زندگی خود پایان نمیداد، فیلم لینکلتر باعث میشد بار دیگر دوستان نزدیکش را ببیند و رفع دلتنگی کند. چرا که فیلم در نقطهای میایستد که میتواند گذشته، حال و آینده را کنار یکدیگر جمع آورد.
📽| @FormandFilm