03 Track -VIVALDI- LUCE E OMBRA.wma
3.8 MB
🎵 Sonate en la mineur
🎤 Myriam Leblanc
نام آلبوم:
VIVALDI: LUCE E EMBRA (Light & Shadow)
🎼 #آهنگ_شب
🍃 @FreshQuercus
🎤 Myriam Leblanc
نام آلبوم:
VIVALDI: LUCE E EMBRA (Light & Shadow)
🎼 #آهنگ_شب
🍃 @FreshQuercus
01 Track 1- Gelido in ogni vena.wma
8.7 MB
پوزش میخواهم track بالا اشتباه بارگذاری شده بود.
🎵 Gelido in ogni vena
🎤 Myriam Leblanc
English Translation: I feel my blood like ice coursing through every vein / The shade of my lifeless son afflicts me with terror / and to make my agony worse, I see that I was cruel / to an innocent soul, to my heart’s beloved.
🎵 Gelido in ogni vena
🎤 Myriam Leblanc
English Translation: I feel my blood like ice coursing through every vein / The shade of my lifeless son afflicts me with terror / and to make my agony worse, I see that I was cruel / to an innocent soul, to my heart’s beloved.
حسرتها و امیدها
📍۱. چند وقت پیش با دوستی صحبت میکردیم.. از پشیمانیها، حسرتها و انتخابهایمان میگفتیم. کجا درست انتخاب کردیم کجا نه. کجا سخت گرفتیم، کجا سهل. کجا شتابزده پیش رفتیم، کجا بیش از حد تعلل ورزیدیم و فرصت را برای همیشه از کف دادیم. حتی اینکه کجا خوشحال بودیم؛ ولی وقتی اکنون به آن مینگریم خود را شماتت میکنیم که ای بابا آن هم خوشی واقعی نبود. تا این اندازه بینش انسان دستخوش تغییر است. ممکن است روزی در مورد کاری که همین الان نیز بدان مشغولیم و فکر میکنیم تا چه اندازه برایمان اهمیت دارد نیز دچار شک شویم. انتخابها و تصمیمهایمان نتیجه دانش، بینش، تجربه، تربیت، طبیعت و بسیاری از متغیرهایی است که منِ کنونیمان را شکل میدهد. نمیدانم، شاید شما نیز دچار این مسأله باشید. این روزها یک راه حل به ذهنم رسیده است که «تا اندازهای» راهگشاست؛ «فکتنامه». نمیدانم تا چه اندازه کار میکند. برای خودم فهرستی از فکتها تهیه کردهام تا در پذیرش آنچه که توانایی تغییرش را ندارم به من کمک کند. یکی از سختترینهایش که مدتی است هر روز با خود تمرین میکنم این جملهی تاملبرانگیز فرانکل است:
Fact (1): Each person must be responsible for their own existence.
۲. سال گذشته به خاطر بحرانها و رویدادهای مختلف خیلی کم نوشتم. دل و دماغ نوشتن از دغدغههای فردی آن هم به صورت عمومی نبود. حس و حال نوشتن از سلایق، از کار، از فیلمها و سریالهای خوب نبود... مدتی است مشغول انجام یک طرح پژوهشی در رابطه با افراد مبتلا به نوع خاصی از MS هستیم. با دهها بیمار مصاحبه کردیم و باید بگویم این کار در عین جانفرسا بودن شبیه به سرک کشیدن به دنیاهایی تازه بود. اگر بخواهم مهمترین دریافت شخصیام (نه علمی) را در یک جمله خلاصه کنم باید بگویم با تاروپود وجودم درک کردم تا چه اندازه «قضاوت دیگران به خاطر کاستیها و کم کاریهایشان» مهمل و نابخردانه است. آنچه برای کسی شکست کامل به شمار میرود، برای دیگری موفقیت تمام عیار است. افراد زیادی را دیدهام که به معنای دقیق کلمه تنها برای جلوگیری از فروپاشی در حوزههای مختلف زندگی در جنگند. با خانواده خود، با خانوادهٔ همسر، با اطرافیانشان با مکانی که در آن مشغول به کارند، با فقدانهایشان، با بدن خود و ... و.. و...
۳. مدتی است در حال تماشای سریال In treatment (تحت درمان) هستم. ماجرا پیرامون پاول وستِن ۵۰ ساله میگذرد. رواندرمانگری که با تعداد مشخصی از مراجعانش جلسات درمانی دارد؛ همچنین در پایان هفته نیز با سوپروایزر خود ملاقاتی دارد. تجربه و دانش پاول در اتاق درمان، زندگی شخصی او و رابطهاش با مراجعان و درمانگر خود سرشار از نکته است. شاید در کمتر سریالی «انسان بودن» چنین دقیق و وزین به تصویر کشیده شده باشد. در بسیاری از قسمتها یاد این جمله از دوستی میافتادم که میگفت: «انسان بودگی را هیچ درمان نیست». روابط، شخصیتپردازیها در این سریال با ظرافت بسیار بالایی شکل گرفته است و صد البته از نقش ناخودآگاه در انتخابهایمان هم که دیگر نگویم.
ض. ن
🍃 @FreshQuercus
کماکان #زن_زندگی_آزادی ✌️
📍۱. چند وقت پیش با دوستی صحبت میکردیم.. از پشیمانیها، حسرتها و انتخابهایمان میگفتیم. کجا درست انتخاب کردیم کجا نه. کجا سخت گرفتیم، کجا سهل. کجا شتابزده پیش رفتیم، کجا بیش از حد تعلل ورزیدیم و فرصت را برای همیشه از کف دادیم. حتی اینکه کجا خوشحال بودیم؛ ولی وقتی اکنون به آن مینگریم خود را شماتت میکنیم که ای بابا آن هم خوشی واقعی نبود. تا این اندازه بینش انسان دستخوش تغییر است. ممکن است روزی در مورد کاری که همین الان نیز بدان مشغولیم و فکر میکنیم تا چه اندازه برایمان اهمیت دارد نیز دچار شک شویم. انتخابها و تصمیمهایمان نتیجه دانش، بینش، تجربه، تربیت، طبیعت و بسیاری از متغیرهایی است که منِ کنونیمان را شکل میدهد. نمیدانم، شاید شما نیز دچار این مسأله باشید. این روزها یک راه حل به ذهنم رسیده است که «تا اندازهای» راهگشاست؛ «فکتنامه». نمیدانم تا چه اندازه کار میکند. برای خودم فهرستی از فکتها تهیه کردهام تا در پذیرش آنچه که توانایی تغییرش را ندارم به من کمک کند. یکی از سختترینهایش که مدتی است هر روز با خود تمرین میکنم این جملهی تاملبرانگیز فرانکل است:
Fact (1): Each person must be responsible for their own existence.
۲. سال گذشته به خاطر بحرانها و رویدادهای مختلف خیلی کم نوشتم. دل و دماغ نوشتن از دغدغههای فردی آن هم به صورت عمومی نبود. حس و حال نوشتن از سلایق، از کار، از فیلمها و سریالهای خوب نبود... مدتی است مشغول انجام یک طرح پژوهشی در رابطه با افراد مبتلا به نوع خاصی از MS هستیم. با دهها بیمار مصاحبه کردیم و باید بگویم این کار در عین جانفرسا بودن شبیه به سرک کشیدن به دنیاهایی تازه بود. اگر بخواهم مهمترین دریافت شخصیام (نه علمی) را در یک جمله خلاصه کنم باید بگویم با تاروپود وجودم درک کردم تا چه اندازه «قضاوت دیگران به خاطر کاستیها و کم کاریهایشان» مهمل و نابخردانه است. آنچه برای کسی شکست کامل به شمار میرود، برای دیگری موفقیت تمام عیار است. افراد زیادی را دیدهام که به معنای دقیق کلمه تنها برای جلوگیری از فروپاشی در حوزههای مختلف زندگی در جنگند. با خانواده خود، با خانوادهٔ همسر، با اطرافیانشان با مکانی که در آن مشغول به کارند، با فقدانهایشان، با بدن خود و ... و.. و...
۳. مدتی است در حال تماشای سریال In treatment (تحت درمان) هستم. ماجرا پیرامون پاول وستِن ۵۰ ساله میگذرد. رواندرمانگری که با تعداد مشخصی از مراجعانش جلسات درمانی دارد؛ همچنین در پایان هفته نیز با سوپروایزر خود ملاقاتی دارد. تجربه و دانش پاول در اتاق درمان، زندگی شخصی او و رابطهاش با مراجعان و درمانگر خود سرشار از نکته است. شاید در کمتر سریالی «انسان بودن» چنین دقیق و وزین به تصویر کشیده شده باشد. در بسیاری از قسمتها یاد این جمله از دوستی میافتادم که میگفت: «انسان بودگی را هیچ درمان نیست». روابط، شخصیتپردازیها در این سریال با ظرافت بسیار بالایی شکل گرفته است و صد البته از نقش ناخودآگاه در انتخابهایمان هم که دیگر نگویم.
ض. ن
🍃 @FreshQuercus
کماکان #زن_زندگی_آزادی ✌️
Telegram
attach 📎
📍 زیستن زیر سایهٔ حکومتهای دیکتاتوری، زیستن در خانوادههای مستبد* «عاملیت» را از آدمها میگیرد. انسان را بیکُنش میسازد. تن دادن به هر چه پیش آید خوش آید. انفعالِ محض.
*مستبدانی که از قضا مشروعیتِ رفتار خود را از همان حکومت میگیرند.
#بدیهیات_نیازمند_مرور
🍃 @FreshQuercus
*مستبدانی که از قضا مشروعیتِ رفتار خود را از همان حکومت میگیرند.
#بدیهیات_نیازمند_مرور
🍃 @FreshQuercus
آن که در دامنش آویخته باشد خاری
هرگزش گوشهٔ خاطر به گلستان نرود
گر سرت مست کند بوی حقیقت روزی
اندرونت به گل و لاله و ریحان نرود
#سعدی
#فارسی_شکر_است 🌱
🍃 @FreshQuercus
هرگزش گوشهٔ خاطر به گلستان نرود
گر سرت مست کند بوی حقیقت روزی
اندرونت به گل و لاله و ریحان نرود
#سعدی
#فارسی_شکر_است 🌱
🍃 @FreshQuercus
Forwarded from اشتباه میمون | عارف عبادی
چند روز پیش مستند Out of the Cradle را تماشا کردم. با وجود اینکه مستند محصول ۲۰۱۸ هست و طبیعتاً برخی مطالبش قدیمی محسوب میشه، اما این مستند در میان مستندهایی که تابحال دربارهٔ تکامل انسان دیدم از کیفیت خوبی برخوردار هست. بعضی اشتباهات رایج در مورد تکامل انسان، مثل اینکه تکامل به صورت خطی رخ داده یا فناوریهای مرتبط با دریانوردی و پوشاک محصول ده تا پانزده هزار سال پیش است به خوبی تشریح و رَد شدن. همچنین با بعضی افراد صاحبنظر مثل رابین دانبار و نظریهاش درخصوص مغز اجتماعی و همینطور سوانته پابو (برندهٔ جایزه نوبل فیزیولوژی) و پژوهشهاش بر روی ژنتیک تکاملی مصاحبه شده.
خلاصه اگر به مسائل مربوط به تکامل انسان علاقهمندید، شاید تماشای این مستند برایتان خالی از لطف نباشد.
Aref Ebadi (Instagram)
The Evolution Hub
خلاصه اگر به مسائل مربوط به تکامل انسان علاقهمندید، شاید تماشای این مستند برایتان خالی از لطف نباشد.
Aref Ebadi (Instagram)
The Evolution Hub
📍«خودبینی» در جاهایی بسیار نامحتمل لانه میکند: در پوشش مهربانی، از خودگذشتگی و گشاده دستی.
تونل، نوشتهٔ ارنستو ساباتو، ترجمه مصطفی مفیدی.
📍پ.ن: گاهی اوقات خوندن رمان کمک میکنه تا بفهمیم به واسطهٔ فکرهایمان عجیب یا تنها نیستیم.
🍃 @FreshQuercus
تونل، نوشتهٔ ارنستو ساباتو، ترجمه مصطفی مفیدی.
📍پ.ن: گاهی اوقات خوندن رمان کمک میکنه تا بفهمیم به واسطهٔ فکرهایمان عجیب یا تنها نیستیم.
🍃 @FreshQuercus
ریشههایی که پوسانده میشوند
✍🏼 عبدالرضا ناصرمقدسی
آخرینباری که به کیش رفتم حدود دو سال پیش بود. سخنرانی داشتم. در آن فرصت کوتاهسری به شهر قدیمی حریره و درخت کهنسال آن زدم. دیگر شب شده بود. در آن فضای گرگومیش در کنار آن درخت حس خوبی به من دست داده بود. من که از کار روزانه و آن همه استرس همیشگی خسته بودم، ساعتی کنار آن درخت نشستم. برنامهام این بود که در اولین فرصتی که به کیش رفتم دوباره سری به آن درخت کهنسال بزنم. درختی که نهتنها شاهد حوادث بسیاری در این سرزمین بود بلکه حس قدمت و هویت به من میداد. میتوانستم حس کنم که هویت من که ریشههای من هنوز زنده هستند و نفس میکشند. اما همین چندی پیش بود که با کمال حیرت و تعجب خواندم که این درخت انجیر معابد هرس شده و این هرس غیراصولی و علمی سبب خشکشدن آن شده است. یعنی چه درخت هرس شده؟ مگر مسئول نداشته است؟ میراث فرهنگی چهکاره بوده؟ و بعد کمی که به خودم میآیم یادم میآید که نه، مسئولی نداشته است. اگر مسئول داشت که باروی منتسب به دوران هخامنشیان را در گلپایگان اینگونه بیرحمانه تخریب نمیکردند. اگر مسئولی بود بافت تاریخی شیراز اینگونه صحنه آماج نمیشد و اگر مسئولی بود دریاچه ارومیه به آن عظمت خشک نمیشد و به شورهزار تبدیل نمیشد. دریاچه به آن عظمت خشک شد چه برسد درختی که دور از آنهمه پاساژهای کیش و در گوشهای ساکت و تنها قرار داشت. نمیدانم چرا درک اینکه هویت ما وابسته به همین درختان و دریاچهها و بناهای تاریخی است تا به این اندازه سخت و دشوار است. ریشههای ما به عمد درحال پوساندهشدن هستند و صدایی هم از هیچکس برنمیخیزد. میترسم تا به خودمان بیاییم ایران به شورهزاری لمیزرع بدل شود که فقط نامی از آن شاید در کتابهای تاریخ به جا بماند. سعی میکنم به اینها فکر نکنم. سعی میکنم هرجا که اثری یا بنایی یا چیزی که مرا به این کشور وصل میکند ببینم درباره آن بنویسم، فارغ از اینکه فردا به عمد یا به سهو نابود بشود یا نه. امیدوارم من به وظیفه خود عمل کرده باشم. من آن چیزی را که دیدم در خاطراتِ یادداشتهایم به جا میگذارم. این کمترین کاری است که در برابر تخریب گسترده این تمدن و فرهنگ باستانی از من برمیآید.
لینک:
https://news.1rj.ru/str/book_brain_myth
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-880718
🍃 @FreshQuercus
✍🏼 عبدالرضا ناصرمقدسی
آخرینباری که به کیش رفتم حدود دو سال پیش بود. سخنرانی داشتم. در آن فرصت کوتاهسری به شهر قدیمی حریره و درخت کهنسال آن زدم. دیگر شب شده بود. در آن فضای گرگومیش در کنار آن درخت حس خوبی به من دست داده بود. من که از کار روزانه و آن همه استرس همیشگی خسته بودم، ساعتی کنار آن درخت نشستم. برنامهام این بود که در اولین فرصتی که به کیش رفتم دوباره سری به آن درخت کهنسال بزنم. درختی که نهتنها شاهد حوادث بسیاری در این سرزمین بود بلکه حس قدمت و هویت به من میداد. میتوانستم حس کنم که هویت من که ریشههای من هنوز زنده هستند و نفس میکشند. اما همین چندی پیش بود که با کمال حیرت و تعجب خواندم که این درخت انجیر معابد هرس شده و این هرس غیراصولی و علمی سبب خشکشدن آن شده است. یعنی چه درخت هرس شده؟ مگر مسئول نداشته است؟ میراث فرهنگی چهکاره بوده؟ و بعد کمی که به خودم میآیم یادم میآید که نه، مسئولی نداشته است. اگر مسئول داشت که باروی منتسب به دوران هخامنشیان را در گلپایگان اینگونه بیرحمانه تخریب نمیکردند. اگر مسئولی بود بافت تاریخی شیراز اینگونه صحنه آماج نمیشد و اگر مسئولی بود دریاچه ارومیه به آن عظمت خشک نمیشد و به شورهزار تبدیل نمیشد. دریاچه به آن عظمت خشک شد چه برسد درختی که دور از آنهمه پاساژهای کیش و در گوشهای ساکت و تنها قرار داشت. نمیدانم چرا درک اینکه هویت ما وابسته به همین درختان و دریاچهها و بناهای تاریخی است تا به این اندازه سخت و دشوار است. ریشههای ما به عمد درحال پوساندهشدن هستند و صدایی هم از هیچکس برنمیخیزد. میترسم تا به خودمان بیاییم ایران به شورهزاری لمیزرع بدل شود که فقط نامی از آن شاید در کتابهای تاریخ به جا بماند. سعی میکنم به اینها فکر نکنم. سعی میکنم هرجا که اثری یا بنایی یا چیزی که مرا به این کشور وصل میکند ببینم درباره آن بنویسم، فارغ از اینکه فردا به عمد یا به سهو نابود بشود یا نه. امیدوارم من به وظیفه خود عمل کرده باشم. من آن چیزی را که دیدم در خاطراتِ یادداشتهایم به جا میگذارم. این کمترین کاری است که در برابر تخریب گسترده این تمدن و فرهنگ باستانی از من برمیآید.
لینک:
https://news.1rj.ru/str/book_brain_myth
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-880718
🍃 @FreshQuercus
Telegram
کتاب ها، مغز ها و اسطوره ها
کانالی در مورد مغز و همه چیز
آری به زندگی؛ در کشاکش ناملایمات
📍 امروز از طریق انتشارات گوتنبرگ لینک معرفی کتاب «آری به زندگی؛ در کشاکش ناملایمات» را دریافت کردم. کتاب را آقای شکوری در کانال یوتیوبشان معرفی کردهاند. لینک را برای علاقهمندان به اشتراک میگذرام.
#ویکتور_فرانکل
#آری_به_زندگی
#انتشارات_گوتنبرگ
#ضحی_نصر
https://youtu.be/EINMhKzSmsY
🍃 @FreshQuercus
📍 امروز از طریق انتشارات گوتنبرگ لینک معرفی کتاب «آری به زندگی؛ در کشاکش ناملایمات» را دریافت کردم. کتاب را آقای شکوری در کانال یوتیوبشان معرفی کردهاند. لینک را برای علاقهمندان به اشتراک میگذرام.
#ویکتور_فرانکل
#آری_به_زندگی
#انتشارات_گوتنبرگ
#ضحی_نصر
https://youtu.be/EINMhKzSmsY
🍃 @FreshQuercus
YouTube
"رود"/قسمت ششم: آری به زندگی
ویکتور فرانکل از دسته انسانهائیه که آنچه گفته رو زیسته.وقتی روی جلد کتابی میخونیم"آری به زندگی"،مهمه که بدونیم نویسندهاش بخش مهمی از زندگیشو در لبهی پرتگاه مرگ گذرونده.این قسمت رود اختصاص داره به افکار کسی که در روزگارِ بیاعتباری مفاهیم خوب،در زمانهی…
📍در زندگی مرحلهای وجود دارد که آدمیزاد هر چه زودتر به آن برسد، چند-هیچ پیشتاز میدان است. به مرور در مییابی امنترین، پیشبینیپذیرترین و مسئولیتپذیرترین فرد در زندگیات خودت هستی. گاهگداری میتوانی به دیگران تکیه کنی اما با این وجود دیگر پذیرفتی وعدهها و عهدها گسستنی است الّا پیمانی که با خود بستی.
۱۴۰۲٫۰۳٫۱۵
#چنین_است_انسان
🍃 @FreshQuercus
۱۴۰۲٫۰۳٫۱۵
#چنین_است_انسان
🍃 @FreshQuercus
📍تصویر بالا: محل تلاقی دجله و فرات
جایی که نخستین شهرها شکل گرفت.
📍تصویر پایین: محوطهی باستانشناسی شهر تاریخی اوروک (Uruk)
آنچنانکه در نوشتههای خط میخی آمده گیلگمش، پادشاه نخستین دودمان حاکمان این شهر و دلاور معروف حماسههای آن، ۴۷۰۰ سال پیش گرداگرد اوروک دیوارهایی کشیده بود. خداوند ایننا یا ایشتر (خداوند عشق، تولید مثل و جنگ) بهطور گروهی در آنجا پرستش میشد.
▪️مدتی است بقایای اوروک از سوی دولت عراق مورد غفلت واقع شده است. آثار باستانی آن آماج دستبرد دزدهاست. چه قصهی پرسوز آشنایی!
مطالعهی بیشتر 👇🏽
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%88%DA%A9
https://www.al-monitor.com/originals/2015/10/iraq-archaeological-city-uruk-lack-security.html
🍃 @FreshQuercus
جایی که نخستین شهرها شکل گرفت.
📍تصویر پایین: محوطهی باستانشناسی شهر تاریخی اوروک (Uruk)
آنچنانکه در نوشتههای خط میخی آمده گیلگمش، پادشاه نخستین دودمان حاکمان این شهر و دلاور معروف حماسههای آن، ۴۷۰۰ سال پیش گرداگرد اوروک دیوارهایی کشیده بود. خداوند ایننا یا ایشتر (خداوند عشق، تولید مثل و جنگ) بهطور گروهی در آنجا پرستش میشد.
▪️مدتی است بقایای اوروک از سوی دولت عراق مورد غفلت واقع شده است. آثار باستانی آن آماج دستبرد دزدهاست. چه قصهی پرسوز آشنایی!
مطالعهی بیشتر 👇🏽
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%88%DA%A9
https://www.al-monitor.com/originals/2015/10/iraq-archaeological-city-uruk-lack-security.html
🍃 @FreshQuercus
📍در زندگی موضوعات و مسائلی وجود دارد که اگر حل و فصل نشود یک روز، یک جا، بالاخره راهش را به بیرون پیدا میکند. در انگلیسی اصطلاحاً میگویند:
It finally creeps up on you.
ممکن است متوجه نباشید ولی به آرامی در شما خزیده و رخنه کرده است؛ بالاخره سر باز میکند. بخشی از انرژی روانی شما در حال صرف شدن در آنجاست.
#چنین_است_انسان
🍃 @FreshQuercus
It finally creeps up on you.
ممکن است متوجه نباشید ولی به آرامی در شما خزیده و رخنه کرده است؛ بالاخره سر باز میکند. بخشی از انرژی روانی شما در حال صرف شدن در آنجاست.
#چنین_است_انسان
🍃 @FreshQuercus
❤1
Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی
بدن دارم، پس میاندیشم؛
و با دستانی بسته به نحوی دیگر میاندیشم!
نظریه شناخت یا ذهن بدنمند بهطور خلاصه میگوید شناخت ما، حداقل تا حدودی، به شرایط بدنی ما و نحوهی تعامل آن با جهان وابسته است. محدودیت در حرکت بر شناخت اثر دارد و تفاوت در بدنها تفاوت در شناخت را به همراه دارد.
آزمایشهای جالبی در سنجش این نظر انجام شده است. در آزمایش سادهای که اخیرا ژاپنیها انجام دادهاند و نتایج آن در نشریهی نیچر منتشر شده از فرد خواسته میشود از میان زوج اشیایی که تصویر آنها بر مانیتور ظاهر میشود شیء بزرگتر را انتخاب کند. مثلا وقتی تصویر لیوان و جارو بر مانیتور به نمایش درآید پاسخ جارو است. یا وقتی تصویر یک ساختمان و تیرچراغبرق ظاهر میشود پاسخ ساختمان است.
در این آزمایش وقتی حرکت دستان آزمودنی محدود شد سرعت پاسخ بهشدت کاهش پیدا کرد. جالب آنکه برای اشیایی مانند لیوان و جارو که قابل در دست گرفتن هستند کاهش زمان پاسخ بیش از اشیایی مانند ساختمان و تیرچراغبرق بود که قابلیت در دست گرفتن ندارند.
رصد فعالیت مغزی افراد درحالتیکه دست آنها باز بود و با سرعت معمول به پرسش پاسخ میدادند، و در حالتی که دست آنها بر روی میز محدود شده بود نیز تفاوتهایی را در فعالیت بخشهای مربوط به «معناشناسی» مغز نشان میداد. به عبارتی در معناشناسی واژگان بدن ما و کنشگری آن با جهان نقش بازی میکند.
از آنجا که هر انسانی بدنی منحصر به فرد دارد هر انسان منبع شناختی یگانهای است. کافی است تفاوتهای بدنی را به رسمیت بشناسیم. نظریهی شناخت بدنمند به ما میگوید به هر انسانی بهعنوان منبع یگانهای در کنشگری با جهان بنگریم و به همین دلیل او را منبعی از آگاهیهای منحصر به فرد بدانیم.
هادی صمدی
@evophilosophy
https://www.nature.com/articles/s41598-022-17702-1
و با دستانی بسته به نحوی دیگر میاندیشم!
نظریه شناخت یا ذهن بدنمند بهطور خلاصه میگوید شناخت ما، حداقل تا حدودی، به شرایط بدنی ما و نحوهی تعامل آن با جهان وابسته است. محدودیت در حرکت بر شناخت اثر دارد و تفاوت در بدنها تفاوت در شناخت را به همراه دارد.
آزمایشهای جالبی در سنجش این نظر انجام شده است. در آزمایش سادهای که اخیرا ژاپنیها انجام دادهاند و نتایج آن در نشریهی نیچر منتشر شده از فرد خواسته میشود از میان زوج اشیایی که تصویر آنها بر مانیتور ظاهر میشود شیء بزرگتر را انتخاب کند. مثلا وقتی تصویر لیوان و جارو بر مانیتور به نمایش درآید پاسخ جارو است. یا وقتی تصویر یک ساختمان و تیرچراغبرق ظاهر میشود پاسخ ساختمان است.
در این آزمایش وقتی حرکت دستان آزمودنی محدود شد سرعت پاسخ بهشدت کاهش پیدا کرد. جالب آنکه برای اشیایی مانند لیوان و جارو که قابل در دست گرفتن هستند کاهش زمان پاسخ بیش از اشیایی مانند ساختمان و تیرچراغبرق بود که قابلیت در دست گرفتن ندارند.
رصد فعالیت مغزی افراد درحالتیکه دست آنها باز بود و با سرعت معمول به پرسش پاسخ میدادند، و در حالتی که دست آنها بر روی میز محدود شده بود نیز تفاوتهایی را در فعالیت بخشهای مربوط به «معناشناسی» مغز نشان میداد. به عبارتی در معناشناسی واژگان بدن ما و کنشگری آن با جهان نقش بازی میکند.
از آنجا که هر انسانی بدنی منحصر به فرد دارد هر انسان منبع شناختی یگانهای است. کافی است تفاوتهای بدنی را به رسمیت بشناسیم. نظریهی شناخت بدنمند به ما میگوید به هر انسانی بهعنوان منبع یگانهای در کنشگری با جهان بنگریم و به همین دلیل او را منبعی از آگاهیهای منحصر به فرد بدانیم.
هادی صمدی
@evophilosophy
https://www.nature.com/articles/s41598-022-17702-1
Nature
Hand constraint reduces brain activity and affects the speed of verbal responses on semantic tasks
Scientific Reports - Hand constraint reduces brain activity and affects the speed of verbal responses on semantic tasks