شهرام شریف – Telegram
شهرام شریف
155 subscribers
60 photos
8 videos
1 file
15 links
تکنولوژی، تفکر ، زندگی
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰#پی‌آر |#مارکتینگ | نرمالی که «نرمال» نیست

داشتم برخی داستان‌های موفق شرکت معظم Edelman - از مشهورترین شرکتهای ارتباطات و PR جهان - را می‌دیدم. چند پروژه آن واقعا ایده‌های جذابی داشت و یکی از آنها «نه به نرمال» است که برای شرکت یونیلیور از بزرگترین شرکت‌های صنعت زیبایی و آرایشی طراحی و اجرا شده است.
ماجرای این کمپین حذف کلمه Normal از محصولات این شرکت است. چرا؟ چون مثلا وقتی روی یک محصول می‌نویسند: «برای موهای طبیعی» یا «برای پوست طبیعی»، یعنی سایر محصولات برای افرادی است که پوست و موی طبیعی ندارند؟ این می‌تواند برای کسانی که از سایر محصولات استفاده می‌‌‌کنند یا پوست و موی تعریف شده تحت اصطلاح «نرمال» را ندارند، ناخوشایند باشد.
اما ماجرای حذف یک کلمه و جایگزینی آن خیلی ساده نیست آن هم برای شرکتی که ۴۰۰ برند زیر مجموعه دارد و بخش مهمی از محصولاتش هم با عنوان Normal برای گروه گسترده‌ای از مشتریان تعریف و پذیرفته شده است.
یونیلیور به کمک ادلمن با طراحی این کمپین با صدای بلند فریاد زد که دارم این کلمه را حذف می‌کنم و همه صنعت هم خوب است چنین کنند. شرکت طی دو سال این کلمه را از روی همه محصولاتش در ۱۹۰ کشور جهان حذف کرد.
این کمپین ۵.۵ میلیارد نمایش - Impression - داشت.

@FusionOfThoughts | شهرام شریف
🔰#کتاب | ترس از هوش مصنوعی: افسانه گولم ، هیولای فرانکشتاین، جهان بدون ماشین

ترس از هوش مصنوعی ریشه‌ای تاریخی و حتی اسطوره‌ای دارد. انسان‌ها از دیرباز در مورد خلق موجودات مصنوعی نگران بوده‌اند. در افسانه‌های یهودی، گولم (Golem)موجودی افسانه‌ای و انسان‌نماست که از خاک رس ساخته شده وتوسط یک روحانی یهودی یا یک جادوگر به کمک کلمات مقدس و طلسم‌های جادویی به زندگی آورده شده است. در یکی از روایت‌ها، گولم از کنترل خارج می‌شود و شروع به خرابکاری و آسیب‌رسانی به محیط اطرافش می‌کند. با حذف یک حرف از روی پیشانی‌اش گولم‌ بی‌حرکت شده و به گل و خاک تبدیل می‌شود.
برخی فیلسوفان و محققان افسانه گولم را به عنوان پیش‌نمونه‌ای از هوش مصنوعی در نظر گرفته‌اند.

در رمان «فرانکشتاین: یا پرومته مدرن»(۱۸۱۸) نوشته مری شلی، ویکتور فرانکشتاین، دانشمند جاه طلب سوئیسی موفق به ایجاد موجودی زنده از اعضای بدن انسان‌های مرده می‌شود. این موجود انسان‌نمای زشت و وحشتناک به نام هیولای فرانکشتایان شناخته می‌شود، او ابتدا مخلوقی بی گناه است که صرفا به دنبال محبت و درک شدن است. اما با طرد اجتماعی به دلیل ظاهرا ترسناکش، خشمگین و انتقام‌جو می‌شود و دوستان و اعضای خانواده فرانکشتاین را می‌کشد.

در رمان Erewhon نوشته ساموئل باتلر در ۱۸۷۲ که تحت تاثیر انقلاب صنعتی نوشته شد، کشوری خیالی تصویر می‌شود که در آن تمام ماشین‌ها ممنوع شده‌اند و تملک هر ماشین یا تلاش برای ساختن آن جرمی مستوجب مرگ دارد. مردمان این کشور با این استدلال قانع شده‌اند که پیشرفت‌های جاری تکنیکی احتمالا به نژادی از ماشین‌ها منتهی می‌شود که جای انسان را در مقام نوع غالب بر زمین خواهد گرفت.

@FusionOfThoughts | شهرام شریف
🔰#کتاب | گسست اجتماعی» و حباب فرهنگی: چالرز مری و تحلیل شکاف طبقاتی در آمریکا

چالرز مری در کتاب «گسست: وضعیت سفیدپوستان آمریکا از ۱۹۶۰ تا ۲۰۱۰» درباره تغییرات در بخش‌های مهمی از جامعه آمریکا صحبت می‌کند که می‌تواند بازگوکننده بخشی از دلایل انتخاب‌های شگفت‌آوری چون ترامپ باشد.
محور این کتاب بر گسست دو طبقه سفیدپوست آمریکاست که شامل طبقه نخبه مانند تحصیل‌کردگان و ثروتمندان سفید پوست با طبقه کارگر سفیدپوست می‌شود. تاکید کتاب بر تغییر ارزش‌های سنتی مانند ازدواج، مذهب و کار سخت در بین طبقه کارگر و ظهور طبقه‌ای دانشگاهی و باهوش‌تر است که تحول بزرگی را در جامعه شکل داده اما نتایج تحولات منتسب به آنها پیامدهای اجتماعی وسیعی هم به همراه داشته است.

چالرز مری در این کتاب روی مفهوم جالب حباب فرهنگی (Cultural Bubble) صحبت می‌کند که در آن افراد طبقه بالا ( به ویژه نخبگان شناختی و اقتصادی) در محیط‌هایی زندگی می‌کنند که آنها را از واقعیت‌ها و چالش‌های طبقات پایین‌تر جدا کرده است. این دیوارهای فرهنگی شامل زندگی در مناطق مسکونی گرانقیمت، تحصیل در دانشگاه‌های خاص، محیط‌های متفاوت کاری و مصرف محصولات فرهنگی ویژه است که در نهایت باعث می‌شود افراد این طبقه ارزش‌ها، نگرش‌ها و سبک زندگی طبقات دیگر را کمتر درک کنند.

مری معتقد است که ادامه این روند ممکن است جامعه آمریکا را از هم گسسته و قدرت و ثبات آن را در بلندمدت تهدید کند. مری همچنین آزمون حباب را هم طراحی کرده که شامل پرسش‌هایی است که به خواننده نشان میدهد تا چه حد ممکن است خود او در یک حباب فرهنگی زندگی کند. مثلا آیا تاکنون در یک منطقه صنعتی یا روستایی زندگی کرده‌اید؟ آیا شغلی داشته‌اید که نیازمند کار فیزیکی بوده باشد؟ آیا با افرادی از طبقات کارگری یا بدون مدرک دانشگاهی معاشرت می‌کنید؟ و ...

نام انگلیسی کتاب : “Coming Apart: The State of White America, 1960-2010”

@FusionOfThoughts | شهرام شریف
🔰#نقب | پایان «ووک» در شرکت‌های تکنولوژی؟

شرکت‌های تکنولوژی در حال کاهش یا بازنگری در برنامه‌های تنوع، برابری و شمولیت (DEI)هستند. برنامه‌هایی که این شرکتها را ملزم می‌کرد سیاست‌های حمایتی را برای گروه‌های اقلیت و نژادهای مختلف در داخل شرکتها اجرا کنند.
تازه‌ترین اقدام از سوی شرکت متا صورت گرفته که این برنامه‌ها را در این شرکت لغو کرده و گروه‌های مرتبط با آن را هم منحل کرده است. آمازون هم اعلام کرده که این برنامه‌ها را تا پایان سال ۲۰۲۴ کنار می‌‌گذارد. مخالفان این برنامه‌ها معتقدند که اجرای آنها باعث ایجاد نوعی «سهمیه‌بندی» برای گروه‌های جنسیتی و اقلیت در دانشگاه‌ها، سازمان‌ها و کسب و کارها شده است.

از کجا آغاز شد؟
هر چند پیروزی ترامپ در سرعت گرفتن چنین تغییراتی بسیار موثر بوده اما ماجرای اصلی از حکم دیوان عالی آمریکا در ژوئن ۲۰۲۳ آغاز شد که طی آن این دیوان استفاده از اقدام مثبت (Affirmative Action) را در دانشگاه‌ها ممنوع کرد که به ویژه برای مقابله با طرح‌های دانشگاه‌های هاروارد و کارولینای شمالی به منظور افزایش تنوع نژادی در پذیرش دانشجویان طراحی شده بودند. دیوان عالی این استدلال را داشت که این سیاست‌ها با بند حمایت برابر در قانون اساسی آمریکا مغایرت دارند. به دنبال این حکم بسیاری از شرکتها و موسسات آموزشی که از سیاستهای مشابه برای ارتقای تنوع و شمول استفاده می‌کردند مجبور به بازنگری و یا لغو آنها شدند.

اما (DEI) چیست؟
این برنامه‌ها ( Diversity, Equity and Inclusion) به مجموعه اقدامات و سیاستهایی اشاره دارند که با هدف ارتقای تنوع، برابری و شمول در محیط‌های کاری، آموزشی و اجتماعی طراحی می‌شوند. برنامه‌هایی که بدون توجه به شایستگی و توانایی به گروه‌های مختلف بر اساس پیشینه‌های نژادی، جنسیتی، قومی، فرهنگی فرصت‌های ویژه اعطا می‌کند. این برنامه‌ها شامل الزام به تنوع در استخدام، بهبود دسترسی گروه‌های محروم به فرصت‌های شغلی و یا حمایت از کارکنان LGBTQ+و یا افراد دارای معلولیت است. مخالفان این برنامه‌ها معتقدند که چنین تبعیضی برای این گروه‌ها منجر به تبعیض معکوس می‌شود و یا این برنامه‌ها گاهی بیش از حد ایدئولوژیک و یا سیاسی می‌شود.

رابطه DEI با جبنش ووک
برنامه‌های DEI در بسیاری موارد بازتاب عملیاتی و اجرایی فلسفه و اهداف جبنش/فرهنگ آگاهی یا ووک (WOKE) است. این جبنش معتقد است که نابرابری‌ها و تبعیض‌ها در سیستم‌های اقتصادی و اجتماعی نهادینه شده و با برنامه‌های DEI باید نسبت به تقویت تنوع و شمول اقدام کرد و حساسیت فرهنگی افراد را نسبت به تبعیض‌ها و تعصبات را بالا برد. ووک ریشه در جنبش‌های حقوق مدنی ( ۱۹۶۰ ) و مبارزات فعالانی چون مارتین لوترکینگ و مالکوم ایکس دارد که اصطلاح Wokeرا به معنای آگاهی از ظلم وتبعیض سیستماتیک به کار می‌گرفتند و بعدا با جنبشهای اعتراضی Black Lives Matter تلفیق شد و این اواخر با جنبش‌هایی چون Me too ، جنبش عدالت اقتصادی، جنبش عدالت محیط زیستی، جنبشهای ضد اسلام هراسی و ... ادامه پیدا کرده است.

مخالفان DEI چه می‌گویند؟
جیمز دامور مهندس سابق گوگل در سال ۲۰۱۷ در یادداشتی به سیاست تنوع در گوگل انتقاد کرد و استدلال کرد که تفاوت‌های زیستی بین زنان ومردان می‌تواند دلیل کمبود زنان در نقش‌های فنی باشد او در نهایت از گوگل اخراج شد.
ایلان ماسک و بیل آکمن ( سرمایه‌گذار) هم این سیاست‌ها را مخالف شایسته‌سالاری و منجر به کاهش کارایی و بهره‌وری دانسته‌اند. زاکربرگ هم چند روز قبل در مصاحبه با پادکست جوروگان گفته که این سیاست‌ها منجر به ایجاد محیط‌های «خنثی فرهنگی» در شرکتها شده است. رویکردی که می‌تواند به کاهش خلاقیت و نوآوری در سازمان‌ها منجر شود.

به نظر می‌رسد صنعت تکنولوژی و در مقیاس وسیع‌تر، اقتصاد و جامعه‌ی غرب، همسو با انتخاب‌های سیاسی مشخص به نقطه عطفی در کاهش سیاست‌های حمایتی اقلیتی و جنسیتی رسیده‌اند. اما آیا نقطه تعادلی میان نهادینه شدن شایسته‌سالاری با حفظ ارزش‌های تنوع و شمول یافت خواهد شد یا اساسا میانه‌ای وجود ندارد؟

@FusionOfThoughts | شهرام شریف
🔰#نقب | نوآوری چگونه انحصار را کنار می‌زند؟ / تجربه Deepseek

یکی از جذابیت‌های جهان تکنولوژی این است که جریان سیال نوآوری مقابل انحصار می‌ایستد و اجازه رشد حبابی را نمی‌دهد.
نمونه‌اش این آقای لیانگ ونفنگ بنیانگذار شرکت چینی Deepseek است که دیروز به تنهایی ۱.۲ تریلیون دلار از ارزش شرکت‌های تکنولوژی را محو کرد. او اساسا ارتباطی با سیلیکون ولی و غول‌های هوش مصنوعی در آمریکا و حتی چین هم ندارد و از جهان مالی و یک شرکت پوشش ریسک سرمایه‌گذاری به AI سرکی کشیده و قواعد بازار را به هم زده است.

به طور ساده دستورالعمل رسمی رشد هوش مصنوعی در جهان تا دیروز اینگونه بود که توسعه مدل‌های هوش مصنوعی هزینه‌برترین بخش توسعه AI است و این در انحصار تولیدکننده‌ها و تراشه‌هایی است که ساخت کارآمدترین آنها محدود به چند شرکت از جمله انویدیا و TSMC و… است. دسترسی به تراشه‌های جدیدتر و سریع‌تر به دلیل نیاز به سرمایه هنگفت و ارتباطات سیاسی محدود به شرکتهای آمریکایی و غربی بود و بقیه ماجرا که استفاده شرکتهایی چون OpenAI ، آنتروپیک و گوگل برای ساخت مدل‌هایی با کاربردهای مختلف را که همه می‌دانیم. این آقای ونفنگ با هزینه ۶ میلیون دلار مدل R1 را توسعه داد که در مقایسه‌های فنی با مدل‌هایی که با صدها میلیون دلار و توسط هزاران متخصص توسعه داده شده بودند برابری می‌کرد. جهان تکنولوژی و سرمایه‌گذاران از این اتفاق شوکه شدند؛ اگر میتوان مدلی را با هزینه بسیار کم و تراشه‌های گرافیکی قدیمی‌تر آموزش داد چه نیازی به تراشه‌های گرانقیمت جدید است؟

حباب ترکید. نوآوری جلوی انحصار بزرگ و جدید تکنولوژی را تا اندازه‌ زیادی گرفت و حتی اگر نمی‌گرفت هم رقابت شدید شرکتهای دیگر بازار را تا اندازه‌ای متعادل می‌کرد.

برگردیم به آقای ونفنگ ۴۰ ساله که با ۲۰۰ نفر به رقابت محلی با غول‌های تکنولوژی چینی بایت‌دنس و تنسنت پرداخت و حالا با متن‌بازکردن دانش فنی پشت این کارش، دسترسی همگان به این دانش فنی را هم آزاد کرده است.
شرکتهای بزرگ تکنولوژی چین به گفته او روایت رسمی توسعه گرانقیمت هوش مصنوعی را پذیرفته بودند و صرفا روی کاربردها متمرکز بودند. او اما متخصصانی را با حقوق هم عرض این شرکتها استخدام کرد و راه میان‌بری را زد که در همه نقاط عطف توسعه نوآوری در طول تاریخ با آن آشنا هستیم.
او معتقد است:
« نوآوری، پیش از هر چیز، یک موضوع اعتقادی است. چرا سیلیکون ولی این‌قدر نوآور است؟ چون آن‌ها جسارت امتحان کردن را دارند. وقتی ChatGPT عرضه شد، چین در تحقیقات پیشرفته اعتمادبه‌نفس نداشت. از سرمایه‌گذاران گرفته تا شرکت‌های بزرگ فناوری، بسیاری احساس کردند فاصله خیلی زیاد است و به‌جای تحقیق روی مرزهای فناوری، روی کاربردها متمرکز شدند. اما نوآوری نیاز به اعتمادبه‌نفس دارد و جوانان معمولاً این اعتمادبه‌نفس بیشتری دارند.»


@FusionOfThoughts | شهرام شریف
🔰#پادکست | الیگارشی تکنولوژی در ساختار سیاسی آمریکا

حضور میلیاردرهای تکنولوژی در مراسم تحلیف ترامپ و بعد نمایش پروژه استارگیت بحث تازه‌ای را در مورد ایجاد الیگارشی تکنولوژی و نفوذ این شرکت‌ها در ساختار سیاست آمریکا ایجاد کرده است. در مراسم تحلیف دیدیم کسانی چون ایلان ماسک، جف بزوس و مارک زاکربرگ حتی صندلی‌های بهتری نسبت به اعضای کابینه جدید داشتند و بین آن‌ها و خود ترامپ فقط خانواده ترامپ فاصله انداخته بود.
ازرا کلاین ستون نویس مشهور نیویورک تایمز در تازه‌ترین قسمت پادکست خودش با جیمز پوگ نویسنده و روزنامه‌نگاری که سال‌هاست درباره تحولات راست نوین در آمریکا تحقیق می‌کند، مصاحبه جالبی کرده که تصویر دقیقی از تحولات دولت دوم ترامپ و تقابل جریان‌های تکنولوژی داخل آن ارایه می‌دهد. در واقع حضور و نفوذ میلیاردرهای تکنولوژی یک چرخش ایدئولوژیک مهم در جنبش ماگا (Make America Great Again) ایجاد کرده که باعث ایجاد دو جناح کلیدی درون خود ماگا شده :
۱- جناح راست ملی‌گرا و پوپولیست
شامل چهره‌هایی مثل جی‌دی‌ونس(معاون اول) ، استیو بنن و بلیک مسترز (مدیرعامل فاندرز فاند) است که بر ارزش‌های سنتی، ملی‌گرایی آمریکایی و مخالفت با نخبگان و سیاست‌های جهانی سازی تاکید دارند و به خصوص با شرکت‌های بزرگ تکنولوژی و تاثیر آن بر فرهنگ آمریکایی هم مخالفند.
۲- جناح تکنوکرات‌های سیلیکون ولی و میلیاردرهای فناوری
مثل ایلان ماسک، مارک اندریسن و دیوید ساکس ( مدیر سیاستهای کریپتو و هوش مصنوعی و رییس شورای مشاوران تکنولوژی دولت ترامپ) که به دنبال حفظ سرمایه‌داری تکنولوژیک و افزایش نفود شرکت‌های فناوری در سیاست هستند. در این جناح اندریسن بیشتر در نقش یک ایدئولوگ و ماسک یک چهره عمومی تاثیرگذار روی جامعه و فضای رسانه است.
در این بین نقش پیتر تیل از معدود میلیاردرهای تکنولوژی حامی ترامپ در دور نخست ریاست‌جمهوری او نیز قابل توجه است. تیل را معمار پشت صحنه راست نوین و سرمایه‌گذار اصلی کمپین‌ افرادی مثل جی‌دی‌ونس و دوست و همکار بلیک مسترز است که حالا نسبت به آینده جنبش MAGAشک و تردید پیدا کرده و به نوعی از آن عبور کرده است.
هفته گذشته اکونومیست در تحلیلی نوشت:
تجربه تاریخی نشان می‌دهد که میلیاردرهای قدرتمند لزوما در سیاست نفوذ قطعی ندارند ومیلیاردرهای فناوری هم در اقتصاد آمریکا قدرت بلامنازع نیستند. علاوه بر این صنعت فناوری بیش از حد پویا و غیر قابل کنترل است که به یک الیگارشی واقعی تبدیل شود.


@FusionOfThoughts | شهرام شریف
.
پادکسترها و اینفلوئنسرها در کاخ سفید مشغول کار می‌شوند


شهرام شریف

۱- وزارت خارجه آمریکا قصد دارد پای ژورنالیست‌های غیر جریان اصلی را به این وزارتخانه باز کند. احتمالا این شامل پادکسترها و اینفلوئنسرهای خبری فعال در شبکه‌های اجتماعی می‌شود. این اتفاق پیش‌بینی می‌شد به خصوص اگر به رابطه ترامپ با رسانه‌های سنتی نگاهی بیندازیم.

۲- اگر به تغییرات الگوهای مصرف اخبار در میان نسل‌های جوان‌تر نگاه کنیم این اقدام معنای بیشتری پیدا می‌کند. نظرسنجی‌ Pew Research Center از مخاطبان رسانه‌ها نشان می‌دهد که ۶۳ درصد بزرگسالان آمریکایی بین ۱۸ تا ۴۹ از «اینفلوئنسرهای خبری» به عنوان رسانه قابل اعتماد استفاده میکنند.

۳- ترامپ در انتخابات از پادکست‌ها و رسانه‌های جدید بیشترین بهره را برد. کمپین او می‌دانست که مخاطبان جوان‌تر و افراد ناراضی از رسانه‌های جریان اصلی به سمت یوتیوب، پادکست و شبکه‌های اجتماعی رفته‌اند. / مصاحبه روگان با ترامپ تا امروز ۵۶ میلیون بار در یوتیوب دیده شده .

۴- در شب انتخابات پوشش زنده شبکه‌های تلویزیونی مانند سی‌ان‌ان و فاکس‌نیوز با ۲۵ درصد کاهش مخاطب مواجه شد و در مقابل پخش‌های زنده برنامه‌های یوتیوب و پادکست‌ها با افزایش قابل توجه مواجه شدند.

۵- برگردیم به حضور ژورنالیست‌های رسانه‌های سنتی در برنامه‌های خبری رسمی آمریکا و مهمترین آنها کنفرانس‌های خبری کاخ سفید است که احتمالا بعد از کنفرانسهای وزارت خارجه دستخوش تغییراتی به نفع اینفلوئنسرهای خبری خواهد شد

۶- صندلی‌های اتاق مطبوعاتی کاخ سفید توسط انجمن خبرنگاران کاخ سفید (WHCA)کنترل می‌شود و کارکنان ریاست جمهوری نقشی در آن ندارند. این انجمن تعیین می‌کند که کدام خبرنگاران در ردیف‌های اول، دوم و سوم بنشینند و اساسا چه رسانه‌هایی حق داشتن صندلی دارند.

۷- خبرنگارانی که صندلی اختصاصی ندارند باید زودتر وارد جلسه شوند و سرپا بایستند و اگر خوش شانس باشند شاید بتوانند سوال بپرسند. اگر رسانه جدیدی بخواهد در این اتاق صندلی بگیرد باید فرآیندی طولانی را طی کند که ممکن است چندسال طول بکشد.

۸- بر اساس این سیستم رسانه‌های سنتی و جریان اصلی مثل سی ان‌ان، فاکس‌نیوز و AP در ردیف اول می‌نشینند و به طور سنتی خبرنگار APنخستین پرسش را مطرح می‌کند و خبرنگار این رسانه می‌تواند تعیین کند که جلسه کی به پایان برسد. با گفتن:«متشکرم، همین کافی است»

۹- حالا تعجبی ندارد تیم جدید دولت ترامپ بخواهد این سیستم را که از سال ۱۹۰۲ از زمان ریاست جمهوری تئودور روزولت آغاز شده را به هم بزند و به اینفلوئنسرهای خبری در کنفرانس‌های خبری صندلی بدهد. کما اینکه در جریان رویداد تحلیف ترامپ هم چنین اتفاقی افتاد.

@JournalistsClub1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔰#نقب | ریشه‌های جنگ تعرفه‌ها در جنبش «پویایی آمریکایی»

از روز رهایی (Liberation Day ) که ترامپ تعرفه‌هایی را بر تقریبا تمام کالاهای وارداتی اعمال کرد، شاهد بزرگترین سقوط ارزش شرکت‌های بزرگ به خصوص در حوزه فناوری بوده‌ایم و به رغم تعلیق موقت بخش بزرگی از آنها وحشت از بازارهای جهانی و صنعت فناوری رخت بر نبسته. اما جالب آنکه ریشه‌های فکری این سیاست تعرفه‌ای از خود شرکتهای فناوری ظهور پیدا کرده است.

مارک اندریسن بنیانگذار شرکت سرمایه‌گذاری فناوری اندریسن هورویتز آغازگر جریان فکری پویایی آمریکایی (American Dynamism) است که در سال ۲۰۲۰ و بعد از نوشتن مقاله‌ «It’s Time to Build» این پرسش را مطرح کرد که چرا آمریکا با تمام منابع، ثروت و تکنولوژی نتوانست به موقع ماسک، دستگاه تنفسی، کیت تست و واکسن تهیه کند و نتیجه گرفت که علت اصلی ناتوانی در «ساختن» است و راه حل در بازگشت به فرهنگ ساختن، تولید، اجرا و جسارت است.
دو سال بعد شرکت او یک یادداشت رسمی و مجموعه مقالاتی با مفهوم American Dynamism را به عنوان یک چارچوب سرمایه‌گذاری و بینش اقتصادی - سیاسی معرفی کرد. کمی بعد American Dynamism وارد گفتمان احزاب سیاسی شد.

تصویب قانون Chips ( پنجاه و دو میلیارد دلار سرمایه‌گذاری برای توسعه صنعت نیمه‌رسانا در داخل آمریکا) و برخی پروژه‌های زیرساختی در کنار جداسازی پیوندهای تکنولوژیک با چین بخشی از این سیاست بوده است. جمهوری‌خواهان به ویژه جناح موسوم به پوپولیست ملی این ایده را ابزاری را برای بازسازی عظمت صنعتی آمریکا به کار گرفته‌‌اند و اعمال تعرفه بر واردات هم در راستای همین سیاست است. جی‌.دی‌.ونس معاون اول ترامپ بزرگترین حامی این سیاست تلاش می‌کند دو جناح طرفدار تکنولوژی حزب جمهوری خواه ( افرادی مثل مارک اندریسن، بن هوروویتز، پیتر تیل، دیوید ساکس، ایلان ماسک و ...) را با جناح طرفدار کارگران و پوپولیست این حزب به هم نزدیک کند.

ونس در این سخنرانی ( ویدیوی پست ) در همایش پویایی آمریکایی تاکید می‌کند که آن‌ها از تکنولوژی در راستای احیای صنعتی آمریکا حمایت می‌کنند و اساسا جریان نوآوری را ابزاری برای تحقق رویای آمریکایی می‌داند. ساخت آمریکا توسط کارگر آمریکایی و این پایانی بر سیاست جهانی سازی است که به زعم ونس و طرفداران این جریان به تضعیف آمریکا منجر شده. در بخشی از همین سخنرانی او صریح و واضح به صاحبان شرکتهای بزرگ تکنولوژی می‌گوید: کسی شما را مجبور نکرده در این سالن باشید. شما اینجا هستید چون کشورتان را دوست دارید و میدونید ساختن آینده نمی‌تواند یک مسابقه برای ارزانی باشد.

ونس البته انگیزه اقتصادی جهانی سازی را فقط به ارزانی نیروی کار نسبت می‌دهد در حالیکه آنچه باعث تحول در اقتصاد خود آمریکا شد ایجاد زنجیره‌های ارزش جهانی برای تولید محصولات پیشرفته و رشد نوآوری از این طریق بود. به قول میلتون فریدمن:
“هیچ فردی روی زمین نمی‌تواند به‌تنهایی یک مداد ساده تولید کند.”


- موقعی که داشتم روی این یادداشت کار می‌کردم این خبر را دیدم که چین در پاسخ به تعرفه‌های ترامپ صادرات ۷ ماده معدنی نادر را متوقف کرده که برای ساخت خودروهای برقی، پرواز جنگنده‌ها و حتی ساخت آیفون حیاتی است.
🔰#نقب | شیفت خاورمیانه از نفت به AI

خاورمیانه بیش از یک قرن است که به واسطه منابع نفتی و گازی در مرکز توجه بوده و حالا دست کم بخش جنوبی خلیج فارس در آستانه تبدیل شدن به قطب هوش مصنوعی جهان است.
توسعه مدل‌های قدرتمندتر هوش مصنوعی نیاز به پردازش بیشتر دارد و همین پیش‌بینی‌های جهانی از مصرف برق دیتاسنترها را به هم زده به طوری که حالا صنعت برق عامل راهبردی و حتی محدودکننده توسعه AI شده است.
ظرفیت‌های تولید برق در آمریکا برای پوشش دادن این نیاز در سال‌های پیش رو اصلا کافی نیست. در ایالت ویرجینیا که به آن پایتخت دیتاسنترهای جهان می‌گویند مدت زمان انتظار مراکز داده جدید برای اتصال به شبکه برق به ۷ سال رسیده است.

هرچند سیاست «بازگرداندن تولید به داخل» همواره شعار کلیدی دولت ترامپ بوده، اما محدودیت‌های انرژی در آمریکا و اروپا ترامپ را به سمت مشارکت با کشورهای عربی برای توسعه هوش مصنوعی و رقابت با چین کشانده است. چین با ارایه محصولاتی چون Deepseek نشان داده که حداقل از نظر نرم‌افزاری فاصله چندانی با جریان روز تکنولوژی AI ندارد اما در بخش سخت‌افزاری نیاز به مراکز داده مگاواتی، انرژی ارزان مورد نیاز این مراکز و سرمایه کلان است. هدف تکنولوژیک سفر ترامپ فراهم کردن همه این موارد بود.

نقش دو شرکت در توافق‌های سفر اخیر برجسته است:
۱- شرکت HUMAIN عربستان
که همین چند روز قبل توسط محمد بن سلمان راه‌اندازی شده تحت مالکیت صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان(PIF)است و در همین چند روزه هم چند قرارداد مهم با شرکت‌های انویدیا، AMD، آمازون وب سرویسز ، گوگل کلاد و کوالکام منعقد کرد. هدف این شرکت ایجاد یک AI Zone در این کشور است.
۲- شرکت G42 ابوظبی
که یک شرکت متعلق به مقامات اماراتی است و بزرگترین بازیگر دیتاسنتر و پردازش ابری در این کشور محسوب می‌شود. این شرکت هم متعهد به ساخت یک پردیس هوش مصنوعی با مجموع ظرفیت ۵ گیگاواتی و واردات سالانه ۵۰۰ هزار تراشه پیشرفته انویدیا شده است. بر اساس توافق این شرکت فقط حق استفاده از یک پنجم این تراشه‌ها را برای خود دارد و بقیه ظرفیت را باید به شرکت‌های آمریکایی اختصاص بدهد. شرکت‌هایی چون آمازون وب سرویسز، اوپن‌ای آی، انویدیا و مایکروسافت با این پروژه همکاری می‌کنند و G42 هم متعهد به سرمایه‌گذاری در دیتاسنترهای آمریکا با ظرفیت و معادل پردیس هوش مصنوعی ابوظبی شده است.

توافق‌های آمریکا با عربستان و امارات در حوزه هوش مصنوعی، نه‌فقط قراردادهای تجاری، بلکه ابزارهایی ژئوپلیتیک برای حفظ برتری تکنولوژیک، تقویت اقتصاد تکنولوژی محور و مهار نفوذ چین در منطقه است. برای عربستان و امارات اما این توافق‌ها سرمایه‌گذاری روی دارایی‌های استراتژیک آینده و جایگزینی «نفت» با «دیتا» است.
🔰#نقب | فلسفه، هوش مصنوعی را می‌بلعد

در سال ۲۰۱۱ مارک اندریسین، کارآفرین و سرمایه‌گذار استارتاپی در مقاله‌ای در وال‌استریت ژورنال نوشت: «نرم‌افزار در حال بلعیدن جهان است.» کمتر از شش سال بعد، جنسن هوانگ، مدیرعامل و بنیان‌گذار انویدیا، نسخه به‌روز‌شده‌ای از این جمله را ارائه داد: «نرم‌افزار در حال بلعیدن جهان است… اما هوش مصنوعی در حال بلعیدن نرم‌افزار است.»

حالا اما با یک گزاره‌ی جدیدتر و البته غیرمنتظره‌تر مواجه‌ایم: «فلسفه در حال بلعیدن هوش مصنوعی است.»

وقتی صحبت از فلسفه و هوش مصنوعی به میان می‌آید، ذهن‌ها معمولاً به بحث‌های فلسفی در حوزه‌ی اخلاق و هوش مصنوعی محدود می‌شود، اما این حوزه تنها بخش کوچکی از چشم‌انداز بزرگ‌تر فلسفه و کاربرد آن در هوش مصنوعی است.

جالب آنکه ریشه‌های فکری هوش مصنوعی نیز با فلسفه نزدیکی دارد. آلن تورینگ (۱۹۱۲–۱۹۵۴)، پدر علم کامپیوتر، با استفاده از پرسش‌های فلسفی درباره‌ی محاسبه‌پذیری و هوش، به ابداع ماشین تورینگ رسید که در واقع یک آزمایش فکری-فلسفی بود. پس از او، لودویگ ویتگنشتاین با تحلیل بازی‌های زبانی و گوتلوب فرگه، پایه‌های منطقی زبان‌های برنامه‌نویسی را بنا نهادند. جفری هینتون، برنده‌ی جوایز برجسته‌ی علمی در سال ۲۰۲۴، پژوهش‌هایش در مورد شبکه‌های عصبی را از پرسش‌های فلسفی آغاز کرد و…

این روزها بحث‌های اصلی حوزه‌ی AI از مدل‌های زبانی به سمت توسعه‌ عامل‌های هوش مصنوعی متمایل شده است. ایجنت‌های تصمیم‌گیر و خودمختار (Agentic AI) که مجموعه‌ای از وظایف را به‌طور خودکار انجام می‌دهند، دیگر صرفاً برای مفید بودن و انجام دادن یک کار طراحی نمی‌شوند، بلکه نیازمند معنا، هدف و عاملیت واقعی هستند؛ کاری که نه در حیطه‌ی صرف مهندسان و برنامه‌نویسان، بلکه در چارچوب فلسفه و متفکران معنا پیدا می‌کند.

پژوهشگران بر این اساس، چهار چارچوب فلسفی برای آموزش ایجنت‌های هوش مصنوعی پیشنهاد کرده‌اند:
۱. معرفت‌شناسی (Epistemology): یک ایجنت هوش مصنوعی باید بداند که چه چیزهایی را می‌داند و چه چیزهایی را نمی‌داند و سطح اعتماد به دانشش چقدر است و اینکه چه چیزی دانش است و چه چیزی نیست.

۲. هستی‌شناسی (Ontology): یک ایجنت باید نسبت به توانایی‌ها و محدودیت‌های خود آگاهی داشته باشد، پیوند اجزای محیط را درک کند و پیامد تغییر در یک بخش را بر بخش‌های دیگر تحلیل کند.

۳. غایت‌شناسی (Teleology): ایجنت باید بتواند هدف بسازد و در سلسله‌ای از اهداف حرکت کند؛ مثلاً به جای تمرکز صرف بر فروش بیشتر، به ارزش طول عمر مشتری و جایگاه برند توجه کند.

۴. اخلاق (Ethics): تصمیم‌گیری اخلاقی در شرایط جدید داشته باشد، پیامدها را ارزیابی کند و بتواند دلایل تصمیماتش را شفاف بیان کند.

این موضوعات نشان می‌دهند که صرفاً با آموزش داده‌های بیشتر، حتی با داده‌های باکیفیت‌تر، نمی‌توان ایجنت‌های هوش مصنوعی قدرتمندتر و دقیق‌تری ساخت. بسیاری از شرکت‌های بزرگ، رویه‌ای فلسفی برای توسعه‌ی محصولات هوش مصنوعی خود در نظر گرفته‌اند؛ از جمله آنتروپیک که مجموعه‌ای از اصول اخلاقی را تحت عنوان «قانون اساسی» در فرآیند آموزش مدل‌هایش اعمال کرده است. یا گوگل که اصول رسمی توسعه‌ی اخلاقی هوش مصنوعی را در سال ۲۰۱۸ منتشر کرد. حتی استارتاپ مشهور پالانتیر که بر همکاری اطلاعاتی با سرویس‌های امنیتی و دولتی متمرکز است نیز، با تأکید مدیرعاملش الکس کارپ، ــ که خود از شاگردان یورگن هابرماس است ــ بر این چارچوب فلسفی پایبند است. گفته می‌شود او در نامه‌هایش به سهام‌داران از نیچه، فوکو و نظریه‌های سیاسی یاد می‌کند.

به‌نظر می‌رسد انسان، حتی پس از رسیدن به مرحله‌ی تکنیکیِ تزریق هوش انسانی به ذهن ماشین، نیاز به بازتعریف دوباره‌ی فلسفه‌ زندگی و درکی نو از فهم جهان دارد. در چنین فضایی، پرسش این نیست که آیا فلسفه باید در آموزش هوش مصنوعی دخیل باشد یا نه، بلکه سوال این است: کدام فلسفه؟ و چگونه؟
آینده‌ی هوش مصنوعی، به‌طرز غیرمنتظره‌ای، به آینده‌ی اندیشه‌ی فلسفی گره خورده است.
🔰#کتاب | آدام اسمیت اخلاقی در برابر آدام اسمیت اقتصادی

آدام اسمیت، فیلسوف و اقتصاددان اسکاتلندی که به‌عنوان «پدر علم اقتصاد مدرن» شناخته می‌شود، به‌خاطر دیدگاه‌هایش در کتاب «ثروت ملل» شهرت جهانی دارد؛ کتابی که مفهوم بازار آزاد و دست نامرئی را مطرح کرد و پایه‌گذار اقتصاد کلاسیک شد. ثروت ملل در اقتصاد همان جایگاهی را دارد که اصول ریاضیات نیوتن در فیزیک کلاسیک دارد. اما اسمیت ۱۷ سال پیش از انتشار ثروت ملل کتاب دیگری نوشته بود: «نظریه احساسات اخلاقی».

این کتاب بر فلسفه اخلاق، احساسات انسانی و چگونگی شکل‌گیری هنجارها و قضاوت‌های اخلاقی در جامعه متمرکز است؛ اثری درباره بهتر زیستن که شامل استدلال‌هایی در باب زندگی خوب، دوستی، عشق، لذت، کمال و برابری است.

در نگاه نخست شاید متناقض به نظر برسد کسی که جریان‌ساز دیدگاه «انسانِ کنشگر اقتصادی» بوده و رشد ثروت و رفاه جامعه را در گرو پیگیری نفع شخصی می‌دانست و با نظریاتش تحولات بنیادین در اقتصاد جهان ایجاد کرد، چگونه می‌تواند مسأله ارتقای جامعه را به اخلاق و هنجارها مرتبط کند. اما همین تناقض‌ها و تشابهات میان اسمیتِ اخلاقی و اسمیتِ اقتصادی باعث بحث‌های فراوان درباره او شده است. زمینه مشترک همه این دیدگاه‌ها، اذعان به پیچیدگی‌های این شخصیت قرن هجدهمی است.

کتاب «هدف باشکوه ما» اثر رایان پاتریک هانلی، یکی از محققان اندیشه اسمیت، مروری بر مجموعه نظرات او در نظریه احساسات اخلاقی دارد. دیدگاه‌هایی که خواننده را با وجه دیگری از اسمیت آشنا می‌کند و شاید تا حدی پیش‌زمینه‌های اخلاقی برخی اندیشه‌هایی را روشن می‌سازد که بعدها به انقلابی‌ترین نظریات اقتصادی او منجر شد.
🔰#نقب | درسی از قتل چارلی کرک، سیاست باید با کلمات پیروز شود، نه با گلوله

در میان اظهار نظرها درباره ترور چارلی کرک، فعال سیاسی محافظه‌کار آمریکایی، این یادداشت ازرا کلاین تحلیل‌گر نیویورک‌تایمز جالب است. با ذکر این توضیح که ازرا کلاین از نظر گرایش سیاسی در نقطه مقابل چارلی کرک قرار دارد.بخشی از یادداشت او:

«ممکن است بسیاری از باورهای کرک را نپسندید، اما این گزاره همچنان درست است: کرک سیاست‌ورزی را به دقیق‌ترین شکل ممکن تمرین می‌کرد. او به دانشگاه‌ها می‌رفت و با هر کسی که حاضر به گفت‌وگو بود، صحبت می‌کرد. او یکی از مؤثرترین چهره‌های عصر خود در هنر اقناع بود. زمانی که چپ تصور می‌کرد تسلطی تقریباً مطلق بر قلب و ذهن دانشجویان دارد، کرک بارها و بارها حاضر شد تا این انحصار را در هم بشکند. آهسته و سپس ناگهان، موفق شد. رأی‌دهندگان جوان در انتخابات ۲۰۲۴ به‌طور چشمگیری به سمت راست گرایش پیدا کردند
این همه محصول کار کرک نبود، اما او نقشی مرکزی در فراهم کردن زمینه‌های آن داشت. من کرک را نمی‌شناختم و شخص مناسبی برای مرثیه‌گویی او نیستم، اما به آنچه ساخته بود غبطه می‌خوردم. میل به اختلاف‌نظر، یک فضیلت در دموکراسی است. لیبرالیسم می‌توانست بیش از این از جسارت و بی‌باکی او بهره ببرد.
کرک و من در اغلب مباحث سیاسی در دو سوی متفاوت ایستاده بودیم. اما در یک چیز مشترک بودیم: باور به امکان تداوم سیاست آمریکایی. سیاست باید جدل باشد، نه جنگ؛ باید با کلمات پیروز شود، نه با گلوله پایان یابد.»

@FusionOfThoughts | شهرام شریف
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔰#قاب | عواقب دستکاری یک عامل در کل اکوسیستم

داستان پارک یلواستون مثال خوبی برای درک این موضوع است که چگونه دستکاری یک عامل، همه اکوسیستم اقتصاد را در معرض فروپاشی قرار می‌دهد.

* این ویدیو در رویداد «تله قیمت‌گذاری دستوری» در آکادمی سامان به نمایش درآمده است.

شهرام شریف

@FusionOfThoughts
Forwarded from فردای اقتصاد
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فردای اقتصاد؛ به زودی…

◻️رسانه تصویری فردای اقتصاد⬇️
@Feghtesad
🔰#نقب | فرقه بار و حباب هوش مصنوعی

در جریان جنگ جهانی دوم، بومیان برخی جزایر اقیانوس آرام شاهد ورود ناگهانی نیروهای نظامی کشورهای غربی بودند که با خود حجم عظیمی از کالاها و تجهیزات — از جمله غذاهای کنسروی، پارچه، دارو و ابزار فلزی — به همراه داشتند. این کالاها برای مردم محلی که تا پیش از آن هرگز چنین چیزهایی ندیده بودند، نوعی «نعمت آسمانی» تلقی می‌شد.
با پایان جنگ و خروج نیروهای خارجی، جریان ورود این کالاها نیز قطع شد. در نتیجه، در برخی از جزایر این منطقه نوعی رفتار آیینی شکل گرفت که بعدها مردم‌شناسان آن را پدیده یا فرقه‌ی بار (Cargo Cult) نامیدند.
بومیان برای بازگرداندن آن «نعمت‌ها»، شروع به تقلید از نشانه‌های غربی کردند: پرچم آمریکا را برافراشتند، دکل‌های چوبی شبیه آنتن رادیو ساختند، باندهای فرود بامبویی برپا کردند و حتی مراسم نظامی برگزار کردند! آنان گمان می‌کردند با بازآفرینی این نشانه‌ها، دوباره «بار»‌ها از آسمان فرود خواهد آمد. اما واضح بود که آن‌ها رابطه‌ی علت و معلول را وارونه درک کرده بودند. چند دهه بعد، ریچارد فاینمن فیزیک‌دان نامدار، در سخنرانی خود با عنوان Cargo Cult Science در سال ۱۹۷۴، از این استعاره استفاده کرد تا پژوهش‌هایی را توصیف کند که در ظاهر از روش علمی پیروی می‌کنند، اما جوهره‌ی علم را ندارند؛ چراکه «هواپیماها در آنجا فرود نمی‌آیند».
حالا هم بسیاری از تحلیل‌گران معتقدند وضعیتی مشابه در جهان هوش مصنوعی در حال تکرار است. هوش مصنوعی به شکل اعجاب‌آوری در حال بلعیدن سرمایه‌هاست و تقریباً همه‌ی مدیران شرکت‌ها از «استراتژی AI» سخن می‌گویند، در حالی تعداد کمی سازمان‌ها تاکنون توانسته‌اند از پروژه‌های هوش مصنوعی بازده مالی مشخصی کسب کنند. به‌عبارتی، همه نشانه‌های «AI» را به نمایش گذاشته‌اند، اما هنوز خبری از «بار» نیست.
بر اساس گزارش‌ها ارزش‌گذاری شرکت‌های پیشروی این حوزه به سطوح بی‌سابقه‌ای رسیده است. استارتاپ‌هایی مانند OpenAI، Anthropic و xAI مجموعاً حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ میلیارد دلار ارزش‌گذاری شده‌اند، هرچند هنوز هیچ‌یک سودآور نیستند.
گزارش‌های فایننشال تایمز و اکونومیست نشان می‌دهد بخشی از این ارزش‌گذاری‌ها بر پایه ساختارهای تأمین مالی متقابل میان غول‌های فناوری مانند مایکروسافت، آمازون، انویدیا و اوراکل بنا شده است — نوعی سرمایه‌گذاری چرخشی که یادآور روابط پیچیده‌ی مالی پیش از بحران ۲۰۰۸ است، زمانی که بانک‌ها و شرکت‌های بیمه از طریق مشتقات اعتباری به هم گره خورده بودند.
البته برخی از چهره‌های فناوری دیدگاهی متفاوت دارند. جف بیزوس، بنیان‌گذار آمازون، این وضعیت را نه «حباب مالی» بلکه نوعی «حباب صنعتی» می‌داند که می‌تواند زیرساخت‌های دیجیتال آینده را بنیان بگذارد — مشابه انقلاب برق در قرن نوزدهم یا توسعه‌ی خطوط راه‌آهن که با وجود سقوط بازار، میراثی ماندگار بر جای گذاشت.
تجربه‌ی حباب دات‌کام نشان داد، چنین موج‌هایی برای بسیاری از سرمایه‌گذاران فاجعه‌بار است، اما نه برای شرکت‌هایی که از دل بحران زنده بیرون می‌روند.


شهرام شریف

@FusionOfThoughts
🔰#نقب | شکاف میان اقتصاددانان و مهندسان هوش‌مصنوعی

رابرت سولو، اقتصاددان برنده نوبل در سال ۱۹۸۷ گفته بود:
«شما کامپیوترها را همه‌جا می‌بینید جز در آمار‌‌ بهره‌وری.»

این صحبت او بعدا به اصطلاح «پارادوکس سولو» مشهور شد و منظور این بود که با وجود سرمایه‌گذاری زیاد شرکت‌ها در فناوری اطلاعات در دهه ۸۰ میلادی، رشد بهره‌وری رخ نمی‌داد. این پارادوکس در اواخر دهه ۹۰ و بعد از آن با گسترش اینترنت تا حدی از بین رفت، اما طی ماه‌های اخیر برخی اقتصاددانان از «پارادوکس سولو جدید» صحبت می‌کنند: این‌که هوش مصنوعی در همه‌جا دیده می‌شود، اما هنوز اثر بزرگی بر بهره‌وری ندارد.

این موضوع به یکی از اصلی‌ترین نقاط اختلاف میان اقتصاددانان و متخصصان هوش مصنوعی تبدیل شده است. بیشتر اقتصاددانان با احتیاط درباره آینده این فناوری و اثر آن بر رشد اقتصادی نظر می‌دهند، در حالی‌که فعالان حوزه هوش مصنوعی نگاه بسیار خوش‌بینانه‌تری دارند.
دارون عجم‌اوغلو در مقاله‌ای در سال ۲۰۲۴ با عنوان «اقتصاد کلان ساده هوش مصنوعی» چنین نتیجه‌ گرفت اگر هوش مصنوعی فقط برای جایگزینی نیروی انسانی استفاده شود، اثر آن بر رشد اقتصادی محدود خواهد بود. به باور او، خودکارسازی هوش مصنوعی فقط هزینه نیروی کار را کاهش می‌دهد، نه این‌که تولید کل اقتصاد را بالا ببرد.

هفته گذشته تامی بصیراوغلو، بنیان‌گذار استارتاپ مکانایز ( که روی خودکارسازی تمامی فرآیندهای اقتصادی متمرکز است) سخنرانی جالب توجه و متفاوتی در دانشگاه استنفورد ارائه کرد. او گفت:
از نظر اقتصاددانان، رشد اقتصادی معمولا سالانه حدود ۲ درصد است و نوسان آن بین ۱ تا ۴ درصد قرار دارد، اما متخصصان هوش مصنوعی احتمال رشدهای فوق‌العاده سریع و حتی تحولات تمدنی را ممکن می‌دانند و شکاف بزرگی بین این دوگروه هست.

بصیراوغلو در ادامه به «نظریه رشد نیمه‌درون‌زا» اشاره کرد؛ نظریه‌ای که در دهه ۹۰ میلادی توسط چد جونز، استاد اقتصاد دانشگاه استنفورد، ارائه شد و می‌گوید بازدهی نوآوری در طول زمان کاهش می‌یابد و رشد اقتصادی به افزایش تعداد پژوهشگران و تولید ایده‌های تازه وابسته است.

بصیراوغلو چنین نتیجه گرفت که با جایگزینی هوش مصنوعی با نیروی کار انسانی، می‌توان دوباره «کار» را مانند سرمایه انباشت و تکثیر کرد. برای توضیح، او مثال تراشه ۵۰ هزار دلاری انویدیا مدل B200 را مطرح کرد؛ تراشه‌ای که توان محاسباتی آن تقریباً برابر با مغز انسان است. به گفته او، اگر این تراشه بتواند بازدهی اقتصادی برابر با یک انسان و حدود ۱۰۰ هزار دلار در سال ایجاد کند، درآمد آن می‌تواند صرف خرید یک تراشه جدید شود و در نتیجه، تولید اقتصادی هر سال دو برابر شود.

در پایان سخنرانی، بصیراوغلو گفت اقتصاددانان جامعه‌ای علمی و به طور سنتی محافظه‌کار هستند که معمولاً درباره فناوری‌هایی صحبت می‌کنند که همین حالا وجود دارند یا به تازگی توسعه یافته‌اند.
در بخش پرسش و پاسخ، یکی از حاضران گفت:
«تو می‌گویی اقتصاددانان بیش از حد محتاط‌اند، اما کارآفرینان حوزه فناوری هم بیش از اندازه خوش‌بین هستند. آیا دیدگاه تو درباره خودکارسازی کامل اقتصاد نوعی کمونیسم فناورانه نیست؟»

بصیراوغلو در پاسخ گفت اگر رشد اقتصادی ناشی از هوش مصنوعی آن‌قدر زیاد باشد که وفور منابع ایجاد کند، می‌توان با سیاست‌های بازتوزیعی خسارت گروه‌های آسیب‌دیده را جبران کرد. او حتی گفت در چنین شرایطی می‌توان سن بازنشستگی را به ۱۸ سال کاهش داد. به نظر او، دولت باید کوچک‌تر اما کارآمدتر شود و تمرکزش فقط بر بازتوزیع درآمد و حمایت اجتماعی باشد، نه
کنترل مستقیم سرمایه و تولید.

پاسخ چد جونز
در پایان جلسه، چد جونز (Chad Jones)، همان اقتصاددانی که بصیراوغلو به نظریه او اشاره کرده بود هم سخن گفت. او در پاسخ به بصیراوغلو گفت دلیل محافظه‌کاری اقتصاددانان این است که معمولاً بازه‌های زمانی کوتاه مثل ده یا چهل سال را بررسی می‌کنند و در این بازه‌ها گلوگاه‌ها بسیار تعیین‌کننده‌اند. او یادآوری کرد که :
۱۵۰ سال گذشته پر از نمونه‌های خودکارسازی بوده؛ از موتور بخار و برق گرفته تا ترانزیستور و اینترنت، اما با وجود همه این پیشرفت‌ها، رشد اقتصادی تقریباً ثابت و حدود ۲ درصد مانده است. به گفته او، خودکارسازی به‌تنهایی کافی نیست، مگر آن‌که همه فرآیندها را در بر بگیرد، چون تفاوت میان ۹۹ درصد و ۱۰۰ درصد خودکارسازی می‌تواند همه چیز را تغییر دهد.



@FusionOfThoughts / شهرام شریف
Forwarded from فردای اقتصاد
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستان پول از عهد باستان تا امروز با نگاهی به چشم‌انداز رمزارزها/ گزارش یک رویداد

◻️نشست «گذشته و آینده پول با نگاهی به چشم‌انداز بازار رمزارزها» با حضور اقتصاددانان، مدیران ارشد شرکت‌های فعال در صنعت کریپتو و بورس کالا در آکادمی سامان برگزار شد.

◻️دکتر موسی غنی‌نژاد و علی میرزاخانی در این رویداد با تشریح «داستان پول در اندیشه اقتصادی» به رمزارزها به عنوان مصداق‌های امروزین پول خصوصی اشاره کردند.

◻️دکتر فرهاد نیلی نیز در این نشست با تشریح نقاط ضعف و قوت اثرات حاکمیت بانک‌های مرکزی بر بازارهای پول طی دهه‌های اخیر از ظرفیت‌های رمزارزها برای برخی از کارکردهای پول گفت.

◻️سهند حمزه‌ای مدیرعامل آبان‌تتر نیز با اشاره به ظرفیت‌های صنعت بلاکچین و کریپتو برای تحول در زیرساخت‌های ناکارآمد نظام مالی سنتی گفت که این صنعت می‌تواند مدل‌بانکداری، پرداخت و جذب سرمایه را از نو تعریف کند.

🎥
برنامه کامل را در یوتیوب ببینید

▪️فیلم کامل در وبسایت فردای اقتصاد

◻️رسانه تصویری فردای اقتصاد⬇️
@Feghtesad
🔰#نقب | عصر نتفلیکس: رفاه خصوصی با مقداری زوال عمومی

دیروز یکی از دوستانم در پاسخ به استوری اینستاگرامی که درباره خرید کمپانی وارنر برادرز توسط نتفلیکس گذاشته بودم گفت:
« چه فایده دیگه فیلم خوبی ساخته نمیشه، این پلتفرم‌ها شده‌اند بلای جان سینما»

.
همان لحظه یادم افتاد چند سال قبل هنگام اسباب کشی، صندوق بزرگی شامل هزاران CD و DVD فیلم را دادم رفت. فکر نمیکنم در پروسه بازیافت، کسی برای خود فیلم‌ها ریالی پرداخت کرده باشد. آن فیلم‌ها را با ذوق و شوق زیادی خریده و دیده بودم. در زمانی که دیدن فیلم‌های روز جهان - به خصوص در ایران- تفریح مدرنی به حساب می‌آمد.

🔴جان کنت گالبریث (J. K. Galbraith) اقتصاددان آمریکایی در ۱۹۵۸ یک اصطلاح معروف را مطرح کرد تحت عنوان رفاه خصوصی و زوال عمومی (private affluence and public squalor) که توصیف کننده وضعیتی بود که در آن مصرف‌کنندگان به کالاهای خصوصی و لوکس با قیمت مناسب دسترسی دارند اما خدمات عمومی مانند آموزش، حمل و نقل، مسکن و سلامت در وضعیت نامطلوب قرار گرفته.
اتفاقی که امروز در همه جهان رخ داده شبیه چنین وضعیتی است. به رغم رشد قیمت‌ها در همه کالاها، هیچ‌گاه محصولات سرگرمی مثل موسیقی و فیلم چنین ارزان در اختیار جامعه قرار نداشته است. برخی آن را «تجمل ارزان و ضرورت گزاف» تعبیر می‌کنند اما چنین وضعیتی نتیجه چه رخداد و تحولی در بازار بوده است؟

🔴گالبریث معتقد بود که شرکت‌های بزرگ اقتصاد مدرن را تبدیل به مراکز قدرت کرده‌اند، آن‌ها هم بازار را مهندسی می‌کنند و هم سیاست را. به نظر او شرکت‌های بزرگ رقابت را از بین برده‌اند، قیمت را تعیین می‌کنند، تقاضا را با تبلیغات می‌سازند، زنجیره تامین را کنترل می‌کنند، تورم می‌سازند، قوانین را شکل می‌دهند، لابی‌های گسترده ایجاد می‌کنند در نتیجه دولت به جای تنظیم‌گر به ابزار تثبیت منافع شرکت‌ها تبدیل می‌شود.
گالبریث مجموعه نظراتش را در یک مجموعه تلویزیونی مستند تحت عنوان عصر نااطمینانی‌ها «The Age of Uncertainty» منتشر کرد.
از بدشانسی گالبرایث او در عصری زندگی می‌کرد که اقتصادانان شاخصی مثل میلتون فریدمن زندگی می‌کردند. ( میلتون فریدمن اقتصاددان برنده نوبل اقتصاد مجموعه تلویزیونی مشهور مستند آزادی انتخاب Free to Choose را در پاسخ به این مجموعه و تفکرات گالبریث ساخته است.) فریدمن بر خلاف گالبریث معتقد بود کنترل شدید بازار توسط دولت باعث بروز ناکارآمدی و فساد می‌شود و آنچه برای رشد اقتصادی و آزادی فردی ضروری است اعتماد به سازوکار بازار و کاهش مداخلات دولتی است.

🔴ایجاد شرکت‌ها و سرویس‌های استریمینگ بزرگی مانند نتفلیکس، اسپاتیفای و یوتیوب که صنعت سرگرمی را در سراسر جهان متحول کرده‌اند، سطح رفاه اقشار ثروتمند جامعه را در دسترس افراد عادی جامعه قرار داده است. هزینه تمام‌شده تماشای یک فیلم یا سریال برای مشترکان سرویس‌های استریمینگ خارجی، حتی به ریال (با احترام به بانک مرکزی ایران)، بسیار ناچیز است. برندگان این وضعیت، کاربران، شرکت‌های استریمینگ و فناوری‌محور هستند و بازندگان، صنایع سنتی و غول‌های بزرگ قدیمی صنعت سینما. این تحول اقتصاد سرگرمی را دگرگون کرده است؛ با این حال، افرادی مانند MrBeast (یوتیوبر مشهور) سالانه حدود ۱۰۰ میلیون دلار درآمد دارند و درآمد ستاره‌های سینما از سودهای مشارکتی به درآمدهای تضمینی بالا تغییر یافته است. در صنعت موسیقی، درآمد هنرمندان مستقل از پخش استریمینگ نسبت به گذشته (فروش فیزیکی آلبوم) کاهش یافته اما فرصت بزرگی برای شنیده شدن جهانی و رشد استعدادها فراهم شده است.

🔴اگر گالبریث زنده بود، احتمالاً امروز نتفلیکس را نمادی از استثمار سینمای جهانی می‌نامید و ترامپ را تشویق می‌کرد تا معامله نتفلیکس و برادران وارنر را لغو کند. در نتیجه، الیسون‌ها (صاحبان پارامونت، رقیب نتفلیکس) با سرمایه صندوق‌های ثروت عربستان، امارات و شرکت‌های جرد کوشنر، صاحب این بخش از هالیوود (و البته CNN) می‌شدند.
صبر کنید! حتی بدون گالبریث هم چنین سناریویی بسیار محتمل است.

@FusionOfThoughts
شهرام شریف
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔰#کتاب | تاریخ فشرده‌ی هوش مصنوعی

تاریخ فشرده‌ی هوش مصنوعی مروری مختصر بر تحولات این حوزه است؛ از سال ۱۹۵۶ و کارگاهی که جان مک‌کارتی در دانشگاه دارت‌موث برگزار کرد و سرآغاز جدی اندیشهٔ ماشینی شد، تا امروز که همه‌چیز تحت تأثیر این موج تحول‌آفرین قرار گرفته است.
این کتاب علاوه بر صورت‌بندی تحولات هوش مصنوعی در قالب شش ابتکار، با زبانی غیر‌فنی روش کار ابزارها و سامانه‌ها را همراه با نقاط قوت و ضعفشان توضیح می‌دهد؛ رویکردی که برای درک نحوهٔ کارکرد این ابزارها و دنبال‌کردن مسیر پیشرفت آن‌ها بسیار مناسب است.

@FusionOfThoughts
شهرام شریف
🔰# نقب |سقوط iRobot: دست مداخله‌گر دولت

این روزها سیاست‌مداران تلاش می‌کنند هوش مصنوعی را به‌عنوان عامل تهدیدکننده مشاغل معرفی کنند، در حالی که بزرگ‌ترین تهدید برای بازارها همچنان مداخلات نابه‌جا و دست‌وپاگیر دولت‌ها است؛ تهدیدی که حتی در لیبرال‌ترین بازارها نیز حضور دارد و همچنان باعث اختلال در عملکرد شرکت‌ها و بازارها می‌شود.

داستان iRobot را کوتاه مرور کنیم: این شرکت آمریکایی که هفته پیش اعلام ورشکستگی کرد، زمانی بزرگ‌ترین و آینده‌دارترین شرکت در حوزه رباتیک محسوب می‌شد و سهم بزرگی در رشد جاروبرقی‌های رباتیک در جهان داشت. در سال ۲۰۲۲ آمازون معامله‌ای ۱.۷ میلیارددلاری برای تصاحب این شرکت پیشنهاد کرد. سناتور الیزابت وارن و جریان‌هایی در دولت بایدن نگرانی‌هایی درباره جمع‌آوری داده‌های خصوصی توسط جاروبرقی‌های این شرکت مطرح کردند. آنها به کمیسیون تجارت فدرال نامه‌ای نوشتند و هشدار دادند که این معامله بازاری جدید برای سوءاستفاده از آمازون باز می‌کند.
در همین حال رقبای چینی iRobot به سرعت درحال افزایش سهم بازار خود بودند.
در ژانویه ۲۰۲۴ خانم لینا خان رئیس کمیسیون تجارت فدرال و نهادهای ضدانحصار اروپا این معامله را لغو کردند. پس از لغو معامله این شرکت ۳۱ درصد از نیروی کار خود را کاهش داد. اما ضربه نهایی را تعرفه‌های تجاری دولت ترامپ به این شرکت زد. iRobot برای کاهش وابستگی به چین تولید خود را به ویتنام منتقل کرده بود اما این بار تعرفه‌های ۴۶ درصدی ترامپ علیه ویتنام گریبان این شرکت را گرفت و در نهایت مداخلات دولتی یکی از بازیگران رباتیک آمریکا در حوزه محصولات مصرفی از بازار خارج کرد.
طنز تلخ اینکه iRobot توسط شرکت یک چینی تصاحب شد. این یعنی نتیجه تلاش نهادهای ضدانحصار و سیاست‌های ضد تعرفه‌ای عملا به نفع رقبای چینی تمام شد.


@FusionOfThoughts
شهرام شریف