راز های موفقیت🦅 – Telegram
راز های موفقیت🦅
2.5K subscribers
603 photos
314 videos
8 files
21 links
💫

کمک کردن به یک انسان، ممکن است تمام دنیا را
تغییر ندهد،
اما میتواند دنیا را برای یک انسان، تغییر بدهد…

لطفاً لینک کانال را به اشتراک بگذارید
https://news.1rj.ru/str/Ghtos


📲جهت ارتباط با ما👇
@Eng_Ght786
Download Telegram
اخلاق به معنی تلاش برای شاد کردن خود نیست، بلکه اخلاق یعنی اینکه چگونه رفتار کنیم که لیاقت خوشبختی را داشته باشیم.

💯
@Ghtos
4👍3
حکایت_آموزنده

حکایت کنند که مردی به خاطر ناداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت.
همسرش او را تحریک کرد به دریا برود،
شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند.
مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد.
قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش را جمع کرد و یک ماهی خیلی بزرگ به تورش افتاد.
او خیلی خوشحال شد و تمام رنجهای آن روز را از یاد برد.
او زن و فرزندش را تصور میکرد که چگونه از دیدن این ماهی بزرگ غافلگیر می شوند؟
همانطور که در سبزه زارهای خیالش گشت و گزاری میکرد،
پادشاهی نیز در همان حوالی مشغول گردش بود.
پادشاه رشته ی خیالش را پاره کرد و پرسید در دستت چیست؟
او به پادشاه گفت: که خداوند این ماهی را به تورم انداخته است،
پادشاه آن ماهی را به زور از او گرفت و در مقابل هیچ چیز به او نداد و حتی از او تشکر هم نکرد.
او سرافکنده به خانه بازگشت چشمانش پر از اشک و زبانش بند آمده بود.
پادشاه با غرور تمام به کاخ بازگشت و جلو ملکه خود میبالید که چنین صیدی نموده است.
همانطور که ماهی را به ملکه نشان میداد، خاری به انگشتش فرو رفت،درد شدیدی در دستش احساس کرد سپس دستش ورم کرد و از شدت درد نمیتوانست بخوابد...
پزشکان کاخ جمع شدند و قطع انگشت پادشاه پیشنهاد نمودند، پادشاه موافقت نکرد و درد تمام دست تا مچ و سپس تا بازو را فرا گرفت و چند روز به همین منوال سپری گشت.
پزشکان قطع دست از بازو را پیشنهاد کردند و پادشاه بعد از ازدیاد درد موافقت کرد.
وقتی دستش را بریدند از نظر جسمی احساس آرامش کرد ولی بیماری دیگری به جانش افتاد...
پادشاه مبتلا به بیماری روانی شده بود و مستشارانش گفتند که او به کسی ظلمی نموده است که این چنین گرفتار شده است.
پادشاه بلافاصله به یاد مرد ماهیگیر افتاد و دستور داد هر چه زودتر نزدش بیاورند.
بعد از جستجو در شهر ماهیگیر فقیر را پیدا کردند و او با لباس کهنه و قیافه ی شکسته بر پادشاه وارد شد.
پادشاه به او گفت:
-آیا مرا میشناسی...
-مرد گفت؛ آری تو همان کسی هستی که آن ماهی بزرگ از من گرفتی.
-پادشاه گفت؛میخواهم حلالم کنی
-مرد گفت؛تو را حلال کردم
-پادشاه گفت؛ می خواهم بدانم بدون هیچ واهمه ای به من بگویی که وقتی ماهی را از تو گرفتم، چه گفتی؟
مرد گفت؛ به آسمان نگاه کردم و گفتم
پروردگارا!
پادشاه قدرتش را به من نشان داد تو قدرت خودت را بر او نشان بده
❤️
@Ghtos
👍14❤‍🔥53
بـه خاطر خودت می‌گویم

گاهی دستت را بگذار در دست کودک درونت بگذار ببرد تو را هر جا کـه دلش خواست

کـه یادت باشد زندگی شوخیه بـه اشتباه جدی گرفته شده ماست

💯
@Ghtos
4
هفت راز خوشبختی و آرامش

متنفرنباش…
خشمگین نشو…
ساده زندگی کن…
کم توقع باش…
همیشه لبخند بزن….
ببخش و
یک عشق خوب داشته باش.

💯
@Ghtos
👍8🥰3
خانم معلمی تعریف می‌کرد:
در مدرسه ابتدایی بودم، مدتی بود تعدادی از بچه‌ها را برای یک سرود آماده می‌کردم.
به نیت اینکه آخر سال مراسمی گرفته شود برایشان.
پدر و مادرشان هم دعوت مراسمند و بچه‌ها در مقابل معلمان و اولیا سرود را اجرا کنند.
چندین بار تمرین کردیم و سرود رو کامل یاد گرفتند.
روز مراسم بچه‌ها را آوردم و مرتبشان کردم.
باهم در مقابل اولیا و معلمان شروع به خواندن سرود کردند.
ناگهان دختری از جمع جدا شد و بجای خواندن سرود شروع کرد به حرکت جلوی جمع.
دست و پا تکان می‌داد و خودش رو عقب جلو می‌کرد و حرکات عجیبی انجام می‌داد.
بچه‌ها هم سرود را می‌خواندن و ریز می‌خندیدند، کمی مانده بود بخاطر خنده‌شان هرچه ریسیده بودم پنبه شود.

سرم از غصه سنگین شده بود و نمی‌تونستم جلوی چشم مردم یک تنبیه حسابیش هم بکنم.
خب چرا این بچه این کار رو می‌کنه، چرا شرم نمی‌کنه از رفتارش؟ این که قبلش بچه زرنگ و عاقلی بود!!
نمونه خوبی و تو دل بروی بچه‌ها بود!!
رفتم روبرویش، بهش اشاراتی کردم، هیچی نمی‌فهمید
به قدری عصبانی‌ام کرده بود که آب دهانم را نمی‌توانستم قورت دهم.
خونسردی خود را حفظ کردم، آرام رفتم سراغش و دستش را گرفتم، انگار جیوه بود خودش را از دستم رها کرد و رفت آن طرف‌تر و دوباره شروع کرد!
فضا پر از خنده حاضران شده بود، همه سیر خندیدند.
نگاهی گرداندنم، مدیر را دیدم، رنگش عوض شده بود، از عصبانیت و شرم عرق‌هایش سرازیر بود.
از صندلیش بلند شد و آمد کنارم، سرش را نزدیک کرد و گفت: فقط این مراسم تمام شود، ببین با این بچه چکار کنم؟! اخراجش می‌کنم، تا عمر دارد نباید برگردد مدرسه،
من هم کمی روغنش را زیاد کردم تا اخراج آن دانش‌آموز حتمی شود.
حالا آنی که کنارم بود زنی بود، مادر بچه، رفته بود جلو و تمام جوگیر شده بود.
بسیار پرشور می‌خندید و کف می‌زد،
دخترک هم با تشویق مادر گرمتر از پیش شده بود.
همین که سرود تمام شد پریدم بالای سن و بازوی بچه را گرفتم و گفتم:
چرا اینجوری کردی؟!
چرا با رفقایت سرود را نخواندی؟!
دخترک جواب داد:
آخر مادرم اینجاست، برای مادرم این‌کار را می‌کردم!!
معلم گفت: با این جوابش بیشتر عصبانی شده و توی دلم گفتم: آخر ندید بَدید همه مثل تو مادر یا پدرشان اینجاست، چرا آنها اینچنین نمی‌کنند و خود را لوس نمی‌کنند؟!
چشمام گرد شد و خواستم پایین بکشمش که گفت: آموزگار صبر کن بگذار مادرم متوجه نشود، خودم توضیح می‌دهم؛ مادر من مثل بقیه مادرها نیست، مادر من "کرولال" است،
چیزی نمی‌شنود و من با آن حرکاتم شادی و کلمات زیبای سرود را برایش ترجمه می‌کردم.
تا او هم مثل بقیه مادران این شادی را حس کند! این کار من رقص و پایکوبی نبود،
این زبان اشاره است، زبان کرولال‌ها
همین که این حرف‌ها را زد از جا جهیدم، دست خودم نبود با صدای بلند گریستم، و دختر را محکم بغل کردم!!
آفرین دختر، چقدر باهوش، مادرش چقدر برایش عزیز، ببین به چه چیزی فکر کرده!!!
فضای مراسم پر شد از پچ‌پچ و درگوشی حرف زدن و... تا اینکه همه موضوع را فهمیدند،،
نه تنها من که هرکس آنجا بود از اولیا و معلمان همه را گریاند!!
از همه جالبتر اینکه مدیر آمد و عنوان دانش‌آموز نمونه را به او عطا کرد!!!
با مادرش دست همدیگر را گرفتند و رفتند، گاهی جلوتر از مادرش می‌رفت و مثل بزغاله برای مادرش جست و خیز می‌کرد تا مادرش را شاد کند!!
درس این داستان این بود: زود عصبانی نشو، زود از کوره در نرو، تلاش کن زود قضاوت نکنی، صبر کن تا همه‌ی زوایا برایت روشن شود تا ماجرا را درست بفهمی!!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌
💯
@Ghtos
👍13❤‍🔥2🫡1
رمضان مبارک❤️😍

💯
@Ghtos
15🥰1
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ(نور۳۵)
خدا نور آسمانها و زمین است.
الهی به اون گوشه تاریک قلبمون که
ترس و وحشت و ناامیدی تسخیرش کرده ،
نور امید بباره و تموم تار و پودشو روشن کنه❤️‍🩹

💯
@Ghtos
10
به محض اینکه کاری در جهت منافع کسی انجام می‌دهید، نه تنها او به شما فکر می‌کند بلکه خداوند نیز به شما فکر می‌کند.

💯
@Ghtos
👍42
We don’t grow when things are easy, we grow when we face challenges.

ما وقتی همه‌چیز راحت پیش میرن رشد نمیکنیم، ماوقتی با چالش‌ها مواجه میشیم رشد میکنیم.

💯
@Ghtos
👍6❤‍🔥1

بسیار عادت بدی است که اندیشه‌های دیگران را بد و نادرست بدانیم و مالِ خودمان را نیک و درست، و باور داشته باشیم که هر کس عقیده و نظرِ ما را ندارد، دشمن کشور است.  

#گاندی
❤️
@Ghtos
7
.
﴿ وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى ﴾

- و به زودی پروردگآرت آنقدر به تو عطآ خوآهد ڪرد ڪه خشنود شوی 🙏🏼💚

#صبحتان پر از نور و محبت الهی ❤️

@Herat_Jan07 🏅
7🥰2👍1
می‌گویند رسیدن به آرامش هدف است باید گفت آرامش تختگاه نوک کوه است آیا کوهنورد همیشه بر آن خواهد ماند؟
بیشتر زمان زندگی او در پایه و دامنه کوه می‌گذرد به امید رسیدن به آرامشی اندک و دوباره نهیب دل و دلدادگی به فرازی دیگر

💯
@Ghtos
❤‍🔥3
قدم های کوچیک هر روزت تهش میشه یه قدم بزرگ، بعد از صبر "معجزه" سبز میشه.....🪴
💎
@Ghtos
4
* *⏱️وقت افطار نزدیک است 📿
*📝طلب دعا از همه‌ی عزیزان🤲*
*🤚بهترین دعا در غیاب افراد است👇*
*🤲دعای افطار 🤲*

اَللَّهُمَّ إِنی لَکَ صَمتُ وَبِکَ آمَنتُ وَعَلَیکَ تَوَکَلّتُ وَعَلَی رِزقِکَ اَفطَرتُ.

ترجمه:- بارالها ! برای تو روزه گرفتم وبه تو ایمان آوردم وخاص برتو اعتماد نمودم وبا نعمتی که نصیب من فرموده اید روزه ام را افطار میکنم.

﴿ افطار خوش عزیزان♥️🥰

*
💯
@Ghtos
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥1
شما تنها امید خودتان هستید،
این وظیفه‌ی دنیاست تا آن‌قدر
به ناامید کردنتان ادامه دهد
تا سرانجام به این حقیقت بیدار شوید!👌❤️
💎
@Ghtos
9
ناامید نشو؛
گاهی آدم‌ها برای گرفتن تصمیم درست،
به زمان بیشتری نیاز دارن…

💯
@Ghtos
❤‍🔥8
#تیکه_کتاب

ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ
ﻋﻮﺍﻣﻠﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺩﻥ
ﺁﻧﻬﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﯾﻂ
ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﺵِ ﻣﺘﻌﺎﻟﯽِ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ
ﺳﻮﻕ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﻫﻤﯿﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻭﺟﻪ
ﺗﻤﺎﯾﺰِ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻭﺣﯿﻮﺍﻧﯿﺖ ﺩﺍﻧﺴﺖ.

#ﺯﯾﮕﻤﻮﻧﺪ_ﻓﺮﻭﯾﺪ
❤️
@Ghtos
6👍2
داستان کوتاه


♦️مرد میانسالی در محله ی ما زندگی میکند که من از بچگی او را میشناسم، آدم تو دار و خنده روییست...
همیشه صورتش سه تیغ و پیراهن شاد میپوشد...
او حتی محرم هم پیرهن سفید میپوشه،
من هرگز اونو توی هیات و مسجد و امامزاده ها ندیدم...
به قول بابام اصلا شاید کافر باشه...
ولی هیچوقت کسی ازش بدی ندیده سرش تو کار خودشه...
زنش هم تقریبا حجاب آنچنانی نداره خیلی عادی میپوشه، همیشه دوست داشتم بدونم که چرا اهل مسجد و هیات نیست...
تا اینکه یه روز دل و به دریا زدم و توی یه مسیر که با هم بودیم ازش پرسیدم آقا رضا دوست داری یه سفر بری خونه ی خدا...
با خنده گفت تو چی، دوست داری؟
گفتم اره چرا که نه...
بابام هم همیشه حسرت حج رفتن و کربلا رو داره، گفت انشالا نصیبش میشه...
گفتم جوابمو ندادی دوست داری بری؟
گفت من خونه ی خدا زیاد رفتم‌، اصلا هم حسرتش رو ندارم...
چشام داشت از کاسه در میومد پرسیدم شوخی میکنی؟ گفت شوخی چرا؟
گفتم اخه ندیدم کسی تو محل بگه شما حج رفته باشید: گفت شما پرسیدید خونه ی خدا ،منم گفتم اره زیاد رفتم، اگه بخوای تو رو هم میبرم...
خندم گرفت گفتم چطور، گفت کاری نداره فردا صب آماده باش ببرم خونه ی خدا..اونجا خیلیا هستن خدا هم منتظره دیدنمونه...
خلاصه شب تا صب خوابم نبرد، همش فکر میکردم جادوگره یا هم فکرایی تو سرشه...
خلاصه صبح که شد رفتم در خونشون و صداش زدم و اونم با صورت تراشیده و پیرهن شاد و موهای براق و سیگار وینستون روی لب اومد بیرون و با ماشینش رفتیم...
وسط راه پرسیدم میخای ببریم امامزاده درسته؟ گفت به زودی میبینی...
با هزاران سوال بی جواب توی سرم سکوت کردم تا اینکه رسیدیم به آسایشگاه بچه های بی سر پرست...
داشتم شاخ در میاوردم فقط نگاه میکردم، همینکه رفتیم داخل بچه ها دویدن بغل آقا رضا و اونو عمو صدا میزدن آقا رضا هم از وسایلی که تو مسیر خریده بود بهشون میداد وصدای خنده ی بچه ها بلند شد...
آقا رضا برگشت طرف من و گفت اینم خونه ی خدا ،دیدی که چقدر خونش نزدیکه، ادامه داد: خدا توی آسایشگاه معلولان ذهنی، توی بیمارستان محک، توی آسایشگاه سالمندان، و همیشه چشم به راهه...
چرا ملاک اعتقاد مردم را از ظاهر تشخیص میدهید، چرا همش فکر میکنید خدا توی امامزاده ها و مساجده...
خانه های خدا خیلی نزدیکتره اگه دقت کنیم...
💯
@Ghtos
👍1