Forwarded from Hidden Chat
پم من امتحان هندسه دارم هنوز نخوابیدم خیلی خوابم میاد😭
به نظرم بخواب اگه نمیتونی درس بخونی
اگه قراره بخونی هم خودتو اذیت نکن یواش یواش
اگه قراره بخونی هم خودتو اذیت نکن یواش یواش
💘19
Forwarded from Hidden Chat
چرا میتونم، من همیشه شب امتحان میخونم😭
ولی دیگه اخراشه احتمللا بقیشو سر کلاس بخونم
ولی دیگه اخراشه احتمللا بقیشو سر کلاس بخونم
💋16
Forwarded from G o d l y 𓂂 ۫ ۪◝
این پیشی کوچولویی که میبینین گربه ی خیابونیه و مامانش ولش کرده . حدودا یک ماه و خورده ایشه و نیاز به یک خونه داره. خیلی بازیگوشه و اجتماعیه و خیلی خیلی لوسه و نیازمند عشقه. ازتون خواهش میکنم فقط اگر شرایط واگذاری کامل این بچه ی کوچولو رو دارید بهم پیام بدین برای هماهنگی.
چون خیلی بچس طبیعتا هنوز نه قرص انگل خورده نه واکسن زده.
بدنش رو چک کردم جای زخم یا بیماری خاصی هم نداره و بازیگوشیش نشون میده که سالمه. ازتون ممنون میشم اگه شرایط نگهداری یه گربه رو دارید به این آیدی پیام بدین. واگذاری فقط به افراد متعهد.
@Road_to_Godly
چون خیلی بچس طبیعتا هنوز نه قرص انگل خورده نه واکسن زده.
بدنش رو چک کردم جای زخم یا بیماری خاصی هم نداره و بازیگوشیش نشون میده که سالمه. ازتون ممنون میشم اگه شرایط نگهداری یه گربه رو دارید به این آیدی پیام بدین. واگذاری فقط به افراد متعهد.
@Road_to_Godly
❤🔥10
امتحانمو انقدر بد دادم به بچه ای که توی ماشین بود گفتم خاله لذت ببر از کودکیت💞💞💞💞
😭53
Forwarded from Hidden Chat
سلام من آران هستم
وقتی کلاس دوم بودم توسط یکی از نزدیکترین افراد زندگیم بهم چندین بار تحت تعرض قرار گرفتم و باعث شد من دچار مشکلات شدید روحی بشم، وقتی به خانوادم گفتم، اون فرد کاملا شست و شوی مغزیشون داده بود و با اینکه من ۸ سالم بود تقریبا، اعتقاد داشتن که من دارم دروغ میگم و دنبال توجهم، این اتفاق باعث شد که برای یه مدت طولانی از خانوادم متنفر بشم
خانواده من هنوزم اعتقاد دارن که من برای جلب توجه اون حرفارو زدم و دروغ گفتم.
خبر خوش اینه که اون فرد، ۱ سال بعد از بلاهایی که سر من آورد، خودکشی کرد و من میدونم تو جهنم داره میسوزه.
این داستان رو من برای این بازگو نمیکنم که برام ناراحت بشن، بلکه متوجه بشن من با وجود این سختی ها هم از طرف خانواده و برای یک سال از طرف تعرض کننده از بچگی جنگیدم و به خودم افتخار میکنم که با وجود اینهمه سختی، ادامه دادم و هیچوقت به خودم نگفتم "شاید چیزی که فکر میکنی نبوده"
راستی با خودم sour punch Twists آوردم
وقتی کلاس دوم بودم توسط یکی از نزدیکترین افراد زندگیم بهم چندین بار تحت تعرض قرار گرفتم و باعث شد من دچار مشکلات شدید روحی بشم، وقتی به خانوادم گفتم، اون فرد کاملا شست و شوی مغزیشون داده بود و با اینکه من ۸ سالم بود تقریبا، اعتقاد داشتن که من دارم دروغ میگم و دنبال توجهم، این اتفاق باعث شد که برای یه مدت طولانی از خانوادم متنفر بشم
خانواده من هنوزم اعتقاد دارن که من برای جلب توجه اون حرفارو زدم و دروغ گفتم.
خبر خوش اینه که اون فرد، ۱ سال بعد از بلاهایی که سر من آورد، خودکشی کرد و من میدونم تو جهنم داره میسوزه.
این داستان رو من برای این بازگو نمیکنم که برام ناراحت بشن، بلکه متوجه بشن من با وجود این سختی ها هم از طرف خانواده و برای یک سال از طرف تعرض کننده از بچگی جنگیدم و به خودم افتخار میکنم که با وجود اینهمه سختی، ادامه دادم و هیچوقت به خودم نگفتم "شاید چیزی که فکر میکنی نبوده"
راستی با خودم sour punch Twists آوردم
💋37💔10
Forwarded from Hidden Chat
سلام میدونم چند روز از این اعترافا گذشته ولی منم نیاز دارم بگم.
یه بار که من کلاس هفتم بودم شب خونه مامان بزرگم بودیم؛ جای مامان و بابا و خواهرم توی اتاق بود منم توی پذیرایی. شبش من کنار مامانم خوابم برده بود(در حالت خواب و بیداری) و وقتی بابام اومد سرجاش نفهمید که منم کنارشم. فکر کرد من مامانم هستم و دستش رو کرد توی شورتم. منم شک شده بودم هیچ کاری نتونستم کنم ولی بعد چند ثانیه که چشمش به تاریکی عادت کرد متوجه شد که منم و خیلی نرمال گفت پاشو برو سرجات.
And I brought you marshmallow.
یه بار که من کلاس هفتم بودم شب خونه مامان بزرگم بودیم؛ جای مامان و بابا و خواهرم توی اتاق بود منم توی پذیرایی. شبش من کنار مامانم خوابم برده بود(در حالت خواب و بیداری) و وقتی بابام اومد سرجاش نفهمید که منم کنارشم. فکر کرد من مامانم هستم و دستش رو کرد توی شورتم. منم شک شده بودم هیچ کاری نتونستم کنم ولی بعد چند ثانیه که چشمش به تاریکی عادت کرد متوجه شد که منم و خیلی نرمال گفت پاشو برو سرجات.
And I brought you marshmallow.
💔46😭13
Forwarded from Hidden Chat
پم عزیز مهمونی تموم شده و من هم دیر رسیدم هم هیچی نیاوردم:(( و نمیدونم اصلا پیاممو بذاری یا نه ولی انیوی
من دهم یه مدرسه توی یه منطقه جدید رفتم و با اولین دانش آموزی که دیدم که بغل دستیم بود دوست شدم
خیلی صمیمی شدیم تا وسطای سال چون جفتمون جدید بودیم و بقیه اکثراً از یکی دوتا مدرسه میومدن و باهم آشنا بودن تقریباً. این دوست من خونمونم میومد و بابای منم دیده بود.
بابای من جانبازه و کاملاً هم از ظاهرش مشخصه (قبل اینکه برینید بهم باید بگم که من حتی از امتیاز مدرسه شاهد هم استفاده نکردم چه برسه سهمیه دانشگاه و بابام خودش موافق این قضیهست)
بعد امتحانای مدرسه من با دوستم به یه مشکلی خوردم سر یه چیز کسشر بچگونه ابویسلی که حتی یادمم نیست. اون چندتا دوست دیگه پیدا کرده بود که اونا خیلی واضح از من خوششون نمیومد و توی کلاس و پیش همه فتشیمم میکردن.
یه بار توی حیاط منو دوره کردن و همین دوستمم برگشت گفت لکه ننگ همون بابای کور و شلتی.
یعنی تموم تایمی که توی خونه ما میومده و کلی بازی میکردیم بابای منو میدیده و اینو پیش خودش میگفته. از اون روز به بعد من دیگه به کسی انقدر اعتماد نکردم که بذارم بابامو ببینه.
ببخشید دستخالی اومدم ولی توی کیفم همیشه بادوم دارم :>>
من دهم یه مدرسه توی یه منطقه جدید رفتم و با اولین دانش آموزی که دیدم که بغل دستیم بود دوست شدم
خیلی صمیمی شدیم تا وسطای سال چون جفتمون جدید بودیم و بقیه اکثراً از یکی دوتا مدرسه میومدن و باهم آشنا بودن تقریباً. این دوست من خونمونم میومد و بابای منم دیده بود.
بابای من جانبازه و کاملاً هم از ظاهرش مشخصه (قبل اینکه برینید بهم باید بگم که من حتی از امتیاز مدرسه شاهد هم استفاده نکردم چه برسه سهمیه دانشگاه و بابام خودش موافق این قضیهست)
بعد امتحانای مدرسه من با دوستم به یه مشکلی خوردم سر یه چیز کسشر بچگونه ابویسلی که حتی یادمم نیست. اون چندتا دوست دیگه پیدا کرده بود که اونا خیلی واضح از من خوششون نمیومد و توی کلاس و پیش همه فتشیمم میکردن.
یه بار توی حیاط منو دوره کردن و همین دوستمم برگشت گفت لکه ننگ همون بابای کور و شلتی.
یعنی تموم تایمی که توی خونه ما میومده و کلی بازی میکردیم بابای منو میدیده و اینو پیش خودش میگفته. از اون روز به بعد من دیگه به کسی انقدر اعتماد نکردم که بذارم بابامو ببینه.
ببخشید دستخالی اومدم ولی توی کیفم همیشه بادوم دارم :>>
💔44😭4