GhafGraph
غروب کرده مرا آفتاب عمر ای غم چه شد که باز تو چون سایه در قفای منی؟ | #ابوتراب_جلی |
همیشه مایه ی رنج و بلا برای منی
از اینقرار تو دل نیستی، بلای منی
صفا چگونه پذیرد میان ما ایدل؟
که من اسیر تو هستم تو مبتلای منی
جدا مشو دمی از پیش دیده ام ای اشک
که یادگار من از یار بیوفای منی
غروب کرده مرا آفتاب عمر ای غم
چه شد که باز تو چون سایه در قفای منی؟
چه وصف گویمت ای سرو بوستان کمال؟
که سرفراز تر از فکر نارسای منی
"جلی" چنان بتو بیگانه وار مینگرد
که کس گمان نکند هرگز آشنای منی
| #ابوتراب_جلی |
از اینقرار تو دل نیستی، بلای منی
صفا چگونه پذیرد میان ما ایدل؟
که من اسیر تو هستم تو مبتلای منی
جدا مشو دمی از پیش دیده ام ای اشک
که یادگار من از یار بیوفای منی
غروب کرده مرا آفتاب عمر ای غم
چه شد که باز تو چون سایه در قفای منی؟
چه وصف گویمت ای سرو بوستان کمال؟
که سرفراز تر از فکر نارسای منی
"جلی" چنان بتو بیگانه وار مینگرد
که کس گمان نکند هرگز آشنای منی
| #ابوتراب_جلی |
GhafGraph
هر آنچه دوست داشتم، برای من نماند و رفت امید آخرین اگر تویی، برای من بمان | #حسین_منزوی |
برای کینه؟ آه نه! برای عشق من، بمان
برای دوست داشتن، برای خواستن بمان
هر آنچه دوست داشتم، برای من نماند و رفت
امید آخرین اگر تویی، برای من بمان
به سبزه و نسیم و گل، تو درس زیستن بده
بهار باش و باز هم به خاطر چمن بمان
تمامت و کمال را به نام ما رقم زدند
کمال عشق اگر منم، تو هم “تمام زن” بمان
برای آنکه تیشه را به فرق خویش نشکند
امید زیستن شو و برای کوهکن بمان
مزن به نقش خود گمان، ز سرگذشت این و آن
برای دیگران چرا؟ برای خویشتن بمان
| #حسین_منزوی |
برای دوست داشتن، برای خواستن بمان
هر آنچه دوست داشتم، برای من نماند و رفت
امید آخرین اگر تویی، برای من بمان
به سبزه و نسیم و گل، تو درس زیستن بده
بهار باش و باز هم به خاطر چمن بمان
تمامت و کمال را به نام ما رقم زدند
کمال عشق اگر منم، تو هم “تمام زن” بمان
برای آنکه تیشه را به فرق خویش نشکند
امید زیستن شو و برای کوهکن بمان
مزن به نقش خود گمان، ز سرگذشت این و آن
برای دیگران چرا؟ برای خویشتن بمان
| #حسین_منزوی |
به چشم های من ِاز قرار برگرشته
هوای گریه ی بی اختیار برگشته
بگو به آن مژه های سیاه رفته مگر
که بخت عاشق چشم انتظار، برگشته
منم همانکه خودش را رسانده با امید
سر قرار تو و بی قرار برگشته
اسیر آهوی چشمت شده دل شیرم
پی شکار تو رفته، شکار برگشته
به حکم اهل دل، این مرد را شهید بدان
اگرچه زنده از این کارزار برگشته
خوشم به این که از این عشق برنمی گردم
چه غم اگر ورق روزگار برگشته
| #سجاد_رشیدی_پور |
هوای گریه ی بی اختیار برگشته
بگو به آن مژه های سیاه رفته مگر
که بخت عاشق چشم انتظار، برگشته
منم همانکه خودش را رسانده با امید
سر قرار تو و بی قرار برگشته
اسیر آهوی چشمت شده دل شیرم
پی شکار تو رفته، شکار برگشته
به حکم اهل دل، این مرد را شهید بدان
اگرچه زنده از این کارزار برگشته
خوشم به این که از این عشق برنمی گردم
چه غم اگر ورق روزگار برگشته
| #سجاد_رشیدی_پور |