ایران و جنگ موجودیها
استراتژی آمریکا در قبال توان موشکی ایران: رقابت با زمان
در طول دو سال و نیم گذشته، تعداد قابل توجهی مهمات توسط سنتکام علیه ایران و نیروهای نیابتی آن صرف شده است. این شامل رهگیرهای دفاع موشکی، موشکهای هوا به هوا و سلاحهای تهاجمی، از جمله موشکهای دوربرد مانند تاماهاوک، بوده است.
در عملیات چکش نیمهشب ۱۴ بمب نفوذگر GBU-57 به کار گرفته شد که بخش قابل توجهی از یک موجودی محدود بود. اگرچه این یک شکست بزرگ برای برنامه هستهای ایران بود، اما آنها قابلیتهای موشکی متعارف قابل توجهی را حفظ کردهاند.
یک مشکل اساسی در دفاع موشکی این است که از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نیست. رهگیرها عموماً گرانتر از اهداف خود هستند و معمولاً برای هر هدف دو رهگیر صرف میشود تا از انهدام احتمالی اطمینان حاصل شود.
#جنگ #موشک #دفاع
استراتژی آمریکا در قبال توان موشکی ایران: رقابت با زمان
در طول دو سال و نیم گذشته، تعداد قابل توجهی مهمات توسط سنتکام علیه ایران و نیروهای نیابتی آن صرف شده است. این شامل رهگیرهای دفاع موشکی، موشکهای هوا به هوا و سلاحهای تهاجمی، از جمله موشکهای دوربرد مانند تاماهاوک، بوده است.
در عملیات چکش نیمهشب ۱۴ بمب نفوذگر GBU-57 به کار گرفته شد که بخش قابل توجهی از یک موجودی محدود بود. اگرچه این یک شکست بزرگ برای برنامه هستهای ایران بود، اما آنها قابلیتهای موشکی متعارف قابل توجهی را حفظ کردهاند.
یک مشکل اساسی در دفاع موشکی این است که از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نیست. رهگیرها عموماً گرانتر از اهداف خود هستند و معمولاً برای هر هدف دو رهگیر صرف میشود تا از انهدام احتمالی اطمینان حاصل شود.
#جنگ #موشک #دفاع
در دکترین عملیاتی پنتاگون، پدافند موشکی صحنه نبرد (TMD) به عنوان یک «سپر ایستا» برای حفاظت ابدی تعریف نمیشود. ماهیت این سیستمها بر اساس منطق ریاضیِ تحلیلِ ذخایر است. از آنجایی که هزینه و زمان ساخت یک موشک رهگیر (مانند SM−3 یا Patriot) چندین برابر موشکهای مهاجم بالستیک و پهپادهای انتحاری است، پدافند همیشه در معرض «اشباع» و «تخلیه ذخایر» قرار دارد.
کارکرد اصلی پدافند، ایجاد یک پنجره زمانی است. این سیستمها باید تا زمانی که نیروهای ضربتی (مانند بمبافکنهای پنهانکار B−2، جنگندههای F−35 و موشکهای کروز توماهاک) بتوانند سکوهای پرتاب، انبارهای مهمات و مراکز فرماندهی موشکی دشمن را شناسایی و منهدم کنند، نیروهای خودی را زنده نگه دارند.
استراتژی پیروزی آمریکا در درگیری احتمالی با ایران بر یک اصل کلیدی بنا شده است: خنثیسازی توان پرتابی در کوتاهترین زمان ممکن. این استراتژی شامل مراحل زیر است:
سرکوب پدافند هوایی (SEAD): در نخستین دقایق، فلج کردن رادارهای پدافندی ایران برای باز شدن مسیر برای پرندههای مهاجم.
شکار لانچرهای متحرک: استفاده از هوش مصنوعی و پهپادهای شناسایی مداوم برای یافتن و انهدام پرتابگرهای موشکی پیش از آنکه شلیک دوم یا سوم خود را انجام دهند.
#جنگ #پدافند #پنتاگون
کارکرد اصلی پدافند، ایجاد یک پنجره زمانی است. این سیستمها باید تا زمانی که نیروهای ضربتی (مانند بمبافکنهای پنهانکار B−2، جنگندههای F−35 و موشکهای کروز توماهاک) بتوانند سکوهای پرتاب، انبارهای مهمات و مراکز فرماندهی موشکی دشمن را شناسایی و منهدم کنند، نیروهای خودی را زنده نگه دارند.
استراتژی پیروزی آمریکا در درگیری احتمالی با ایران بر یک اصل کلیدی بنا شده است: خنثیسازی توان پرتابی در کوتاهترین زمان ممکن. این استراتژی شامل مراحل زیر است:
سرکوب پدافند هوایی (SEAD): در نخستین دقایق، فلج کردن رادارهای پدافندی ایران برای باز شدن مسیر برای پرندههای مهاجم.
شکار لانچرهای متحرک: استفاده از هوش مصنوعی و پهپادهای شناسایی مداوم برای یافتن و انهدام پرتابگرهای موشکی پیش از آنکه شلیک دوم یا سوم خود را انجام دهند.
#جنگ #پدافند #پنتاگون
The Golden Network
در دکترین عملیاتی پنتاگون، پدافند موشکی صحنه نبرد (TMD) به عنوان یک «سپر ایستا» برای حفاظت ابدی تعریف نمیشود. ماهیت این سیستمها بر اساس منطق ریاضیِ تحلیلِ ذخایر است. از آنجایی که هزینه و زمان ساخت یک موشک رهگیر (مانند SM−3 یا Patriot) چندین برابر موشکهای…
اگر ایالات متحده نتواند در یک بازه زمانی کوتاه (معمولاً ۷۲ تا ۹۶ ساعت اول) نرخ پرتاب موشکهای سپاه را به حداقل برساند، با بحرانی چندوجهی روبرو خواهد شد.
مصرف بیش از حد ذخایر موشکی در برابر ایران، آمریکا را در برابر چین در اقیانوس آرام به شدت ضعیف و آسیبپذیر میکند
پدافند برای محافظت از نیروهای مستقر در خط مقدم در حین انجام عملیات تهاجمی وجود دارد. بدون عملیات تهاجمی که موشکهای میدان نبرد دشمن را هدف قرار دهد، رهگیرهای TMD ناگزیر فرسوده میشوند و نیروهای متحد در برابر حملات بیشتر آسیبپذیر میشوند.
بنابراین مشکل این نیست که ایالات متحده حدود ۱۵۰ موشک تالون و حدود ۹۲ موشک SM-3 خرج کرده است، بلکه مشکل این است که این هزینهها بدون حملات متقابل علیه قابلیتها و صنایع موشکی ایران انجام شده است. ایران اساساً موجودی موشکی ایالات متحده را به رایگان تمام کرده است.
در صورت عدم حمله نیز با گذشت زمان، قابلیتهای موشکی ایران در صحنه نبرد افزایش مییابد. ظرفیت تولید ماهانه موشکهای بالستیک ممکن است به صدها عدد برسد که بسیار بیشتر از تولید موشکهای رهگیر آمریکایی مانند تالون (THAAD) و SM-3 است.
#موشک #جنگ #نظامی
مصرف بیش از حد ذخایر موشکی در برابر ایران، آمریکا را در برابر چین در اقیانوس آرام به شدت ضعیف و آسیبپذیر میکند
پدافند برای محافظت از نیروهای مستقر در خط مقدم در حین انجام عملیات تهاجمی وجود دارد. بدون عملیات تهاجمی که موشکهای میدان نبرد دشمن را هدف قرار دهد، رهگیرهای TMD ناگزیر فرسوده میشوند و نیروهای متحد در برابر حملات بیشتر آسیبپذیر میشوند.
بنابراین مشکل این نیست که ایالات متحده حدود ۱۵۰ موشک تالون و حدود ۹۲ موشک SM-3 خرج کرده است، بلکه مشکل این است که این هزینهها بدون حملات متقابل علیه قابلیتها و صنایع موشکی ایران انجام شده است. ایران اساساً موجودی موشکی ایالات متحده را به رایگان تمام کرده است.
در صورت عدم حمله نیز با گذشت زمان، قابلیتهای موشکی ایران در صحنه نبرد افزایش مییابد. ظرفیت تولید ماهانه موشکهای بالستیک ممکن است به صدها عدد برسد که بسیار بیشتر از تولید موشکهای رهگیر آمریکایی مانند تالون (THAAD) و SM-3 است.
#موشک #جنگ #نظامی
The Golden Network
اگر ایالات متحده نتواند در یک بازه زمانی کوتاه (معمولاً ۷۲ تا ۹۶ ساعت اول) نرخ پرتاب موشکهای سپاه را به حداقل برساند، با بحرانی چندوجهی روبرو خواهد شد. مصرف بیش از حد ذخایر موشکی در برابر ایران، آمریکا را در برابر چین در اقیانوس آرام به شدت ضعیف و آسیبپذیر…
نرخ مصرف موشکهای رهگیر در جنگهای پرشدت بسیار بالاست و جایگزینی آنها به دلیل محدودیت تولید صنعتی، زمانبر است. جنگی چندماهه میتواند موجودی رهگیرهای پیشرفته را بهشدت کاهش دهد، در حالی که بازیگران مقابل با هزینه کمتر موشکهای تهاجمی بیشتری تولید میکنند.
اگر درگیری در خاورمیانه ذخایر رهگیر را تحلیل ببرد، توان بازدارندگی در برابر چین در ایندوپاکوم تضعیف میشود، زیرا بازسازی ذخایر ماهها یا حتی سالها زمان میبرد.
در مقابل، انفعال و مدیریت صرف تهدید نیز هزینه دارد. اگر ایران و دیگر بازیگران محور ضدغربی زمان بخرند، میتوانند هم ظرفیت موشکی و هم شبکه همکاری صنعتی و فناورانه خود را گسترش دهند. گزارشهای مرتبط با همکاریهای دفاعی میان تهران، مسکو و پیونگیانگ نشان داده که تبادل فناوری پهپادی و موشکی و حتی تجربیات عملیاتی در حال تعمیق است. این یعنی مسئله صرفاً تعداد موشکها نیست، بلکه شبکه یادگیری مشترک نیز در حال شکلگیری است.
در همین چارچوب اگر آمریکا برای حفظ ذخایر رهگیر از اقدام قاطع خودداری کند، ممکن است در آینده با حجمی بزرگتر از تهدید روبهرو شود که همان ذخایر محدود را در مقیاسی وسیعتر مصرف خواهد کرد. این همان منطق انباشت تهدید در اثر تعویق تصمیم است. اما حمله پیشدستانه لزوماً به معنای حذف تهدید نیست؛ زیرا زیرساخت موشکی و دانش فنی قابل بازسازی است، بهویژه اگر شبکه پشتیبانی خارجی فعال باشد.
گزارشهای کنگره آمریکا تأکید میکنند که مشکل اصلی، ظرفیت تولید سالانه رهگیرهاست. حتی اگر تصمیم سیاسی برای افزایش تولید گرفته شود، توسعه خطوط تولید و زنجیره تأمین قطعات پیشرفته زمانبر خواهد بود. بنابراین استدلال «امروز میتوانیم بجنگیم، فردا شاید نه» ریشه در واقعیت صنعتی دارد، نه صرفاً تحلیل سیاسی.
اگر چین واقعاً اولویت استراتژیک ایالات متحده باشد، تمرکز بر منابع تنها با حذف تهدیدها، نه مدیریت آنها، امکانپذیر خواهد بود. موجودی پدافند میتواند امروز با ایران مبارزه کند، اما ممکن است فردا نتواند با ایران و چین مبارزه کند.
#ایران #آمریکا #چین
اگر درگیری در خاورمیانه ذخایر رهگیر را تحلیل ببرد، توان بازدارندگی در برابر چین در ایندوپاکوم تضعیف میشود، زیرا بازسازی ذخایر ماهها یا حتی سالها زمان میبرد.
در مقابل، انفعال و مدیریت صرف تهدید نیز هزینه دارد. اگر ایران و دیگر بازیگران محور ضدغربی زمان بخرند، میتوانند هم ظرفیت موشکی و هم شبکه همکاری صنعتی و فناورانه خود را گسترش دهند. گزارشهای مرتبط با همکاریهای دفاعی میان تهران، مسکو و پیونگیانگ نشان داده که تبادل فناوری پهپادی و موشکی و حتی تجربیات عملیاتی در حال تعمیق است. این یعنی مسئله صرفاً تعداد موشکها نیست، بلکه شبکه یادگیری مشترک نیز در حال شکلگیری است.
در همین چارچوب اگر آمریکا برای حفظ ذخایر رهگیر از اقدام قاطع خودداری کند، ممکن است در آینده با حجمی بزرگتر از تهدید روبهرو شود که همان ذخایر محدود را در مقیاسی وسیعتر مصرف خواهد کرد. این همان منطق انباشت تهدید در اثر تعویق تصمیم است. اما حمله پیشدستانه لزوماً به معنای حذف تهدید نیست؛ زیرا زیرساخت موشکی و دانش فنی قابل بازسازی است، بهویژه اگر شبکه پشتیبانی خارجی فعال باشد.
گزارشهای کنگره آمریکا تأکید میکنند که مشکل اصلی، ظرفیت تولید سالانه رهگیرهاست. حتی اگر تصمیم سیاسی برای افزایش تولید گرفته شود، توسعه خطوط تولید و زنجیره تأمین قطعات پیشرفته زمانبر خواهد بود. بنابراین استدلال «امروز میتوانیم بجنگیم، فردا شاید نه» ریشه در واقعیت صنعتی دارد، نه صرفاً تحلیل سیاسی.
اگر چین واقعاً اولویت استراتژیک ایالات متحده باشد، تمرکز بر منابع تنها با حذف تهدیدها، نه مدیریت آنها، امکانپذیر خواهد بود. موجودی پدافند میتواند امروز با ایران مبارزه کند، اما ممکن است فردا نتواند با ایران و چین مبارزه کند.
#ایران #آمریکا #چین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترامپ: چرا آنها با وجود این حجم از قدرت دریایی موجود تسلیم نشدهاند؟
برای رژیم ایران، شکست خوردن بهتر از تسلیم شدن است:
طبیعی به نظر میرسد که فرض کنیم فشار بیوقفه، رهبران اقتدارگرا را مجبور به تسلیم میکند، اما اغلب عکس این موضوع صادق است. وقتی بقا در خطر است، عقبنشینی میتواند خطرناکتر از ایستادگی باشد. این منطق خلاف شهود بارها در خلیج فارس تکرار شده است. صدام حسین، رئیس جمهور عراق، در سال ۱۹۹۱ برای جلوگیری از تحقیر، فرار و تهدید کودتا از ترک کویت خودداری کرد. امروز، علی خامنهای، با دام مشابهی روبرو است، زیرا تسلیم شدن در برابر فشار ایالات متحده میتواند جایگاه او را در داخل تضعیف کند. تاریخ نشان میدهد که فشار شدید میتواند به سرکشی دامن بزند و تحمل ضربات میتواند از نظر سیاسی امنتر از تسلیم شدن باشد.
دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، با افتخار اعلام کرد که عملیات چکش نیمهشب برنامه هستهای ایران را «نابود» کرده است . با این حال،، استیو ویتکاف سهواً در فاکس نیوز فاش کرد که این برنامه به طور کامل نابود نشده است و با ناامیدی پرسید که چرا رهبران ایران «با وجود قدرت دریایی موجود در آنجا تسلیم نشدهاند» و چرا آنها به سادگی اعلام نکردهاند که به دنبال سلاح هستهای نیستند. روسای جمهور جمهوریخواه پیشین ترامپ، جورج اچ. دبلیو. و جورج دبلیو بوش، همین سؤال را پرسیدند. صدام ممکن است پاسخ را داشته باشد.
در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳، نیروهای نظامی عظیم آمریکایی در خلیج فارس صفآرایی کردند تا صدام را مجبور به رها کردن زرادخانه ادعایی سلاحهای کشتار جمعی خود و خروج از کویت کنند. با این حال، صدام پس از پایان مهلت سازمان ملل در ۱۵ ژانویه ۱۹۹۱، با وجود مواجهه با ائتلافی به رهبری ایالات متحده متشکل از بیش از ۴۰ کشور که بسیار برتر از نیروهای او بودند، در کویت ماند. عقبنشینی تحت یک اولتیماتوم، نشاندهنده ضعف در داخل کشور و خطر کودتا از سوی حلقه نزدیکانش بود.
ایران امروز با معضل مشابهی روبرو است. اگر خامنهای به عنوان فردی تسلیمشونده دیده شود، این امر میتواند اقتدار او را نه تنها در میان معترضان خیابانی، بلکه در درون سپاه پاسداران ایران نیز از بین ببرد. همانطور که نیویورک تایمز تیتر در ۲۳ فوریه اشاره کرد: «برای حاکمان ایران، رد خواستههای ایالات متحده ریسکی است که ارزش پذیرفتن دارد»، زیرا رهبری روحانی، امتیاز دادن را تهدیدی بزرگتر از احتمال جنگ برای بقای رژیم میداند. در هر دو مورد، منطق بقا، مجازات را از نظر سیاسی ایمنتر از تسلیم میکند. صدام به جای عقبنشینی، جنگیدن را انتخاب کرد، به این امید که تلفاتی به ایالات متحده وارد کند، درگیری را طولانیتر کند و هزینههای سیاسی را برای واشنگتن افزایش دهد.
اسناد به دست آمده از عراق نشان میدهد که صدام پیش از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ اذعان کرده بود که ارتش عراق نمیتواند در برابر داراییهای نظامی برتر ائتلاف به رهبری آمریکا، به ویژه جنگندههای رادارگریز و ناوهای هواپیمابر آن، مقاومت کند. نخبگان سیاسی در ایران نیز مطمئناً پس از مواجهه با ضربات سنگین حملات نظامی آمریکا در طول جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵، به همین درک رسیدهاند.
در سال ۱۹۹۱، صدام محاسبه کرد که جنگیدن، حتی با احتمال اندک وارد کردن تلفات به نیروهای آمریکایی، بهتر از عقبنشینی در مواجهه با ارعاب آمریکاییها است. استراتژی نهایی او بر خستگی از جنگ متکی بود. با افزایش هزینه جان آمریکاییها، ممکن است افکار عمومی علیه این درگیری شود، همانطور که دههها پیش در ویتنام اتفاق افتاده بود.
به همین ترتیب، ایران ممکن است ترجیح دهد دور دیگری از حملات را تحمل کند تا اینکه تسلیم خواستههای ترامپ شود. اگرچه تهدیدات ایالات متحده امروز در مقیاس و دامنه وسیعتری هستند، اما این احتمال را نیز برای ایران ایجاد میکنند که تلفاتی وارد کند، در حالی که طولانی شدن درگیری، قیمت نفت را افزایش میدهد و جایگاه سیاسی ترامپ را پیش از انتخابات میاندورهای پیچیده میکند.
#جنگ #آمریکا #ایران
برای رژیم ایران، شکست خوردن بهتر از تسلیم شدن است:
طبیعی به نظر میرسد که فرض کنیم فشار بیوقفه، رهبران اقتدارگرا را مجبور به تسلیم میکند، اما اغلب عکس این موضوع صادق است. وقتی بقا در خطر است، عقبنشینی میتواند خطرناکتر از ایستادگی باشد. این منطق خلاف شهود بارها در خلیج فارس تکرار شده است. صدام حسین، رئیس جمهور عراق، در سال ۱۹۹۱ برای جلوگیری از تحقیر، فرار و تهدید کودتا از ترک کویت خودداری کرد. امروز، علی خامنهای، با دام مشابهی روبرو است، زیرا تسلیم شدن در برابر فشار ایالات متحده میتواند جایگاه او را در داخل تضعیف کند. تاریخ نشان میدهد که فشار شدید میتواند به سرکشی دامن بزند و تحمل ضربات میتواند از نظر سیاسی امنتر از تسلیم شدن باشد.
دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، با افتخار اعلام کرد که عملیات چکش نیمهشب برنامه هستهای ایران را «نابود» کرده است . با این حال،، استیو ویتکاف سهواً در فاکس نیوز فاش کرد که این برنامه به طور کامل نابود نشده است و با ناامیدی پرسید که چرا رهبران ایران «با وجود قدرت دریایی موجود در آنجا تسلیم نشدهاند» و چرا آنها به سادگی اعلام نکردهاند که به دنبال سلاح هستهای نیستند. روسای جمهور جمهوریخواه پیشین ترامپ، جورج اچ. دبلیو. و جورج دبلیو بوش، همین سؤال را پرسیدند. صدام ممکن است پاسخ را داشته باشد.
در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳، نیروهای نظامی عظیم آمریکایی در خلیج فارس صفآرایی کردند تا صدام را مجبور به رها کردن زرادخانه ادعایی سلاحهای کشتار جمعی خود و خروج از کویت کنند. با این حال، صدام پس از پایان مهلت سازمان ملل در ۱۵ ژانویه ۱۹۹۱، با وجود مواجهه با ائتلافی به رهبری ایالات متحده متشکل از بیش از ۴۰ کشور که بسیار برتر از نیروهای او بودند، در کویت ماند. عقبنشینی تحت یک اولتیماتوم، نشاندهنده ضعف در داخل کشور و خطر کودتا از سوی حلقه نزدیکانش بود.
ایران امروز با معضل مشابهی روبرو است. اگر خامنهای به عنوان فردی تسلیمشونده دیده شود، این امر میتواند اقتدار او را نه تنها در میان معترضان خیابانی، بلکه در درون سپاه پاسداران ایران نیز از بین ببرد. همانطور که نیویورک تایمز تیتر در ۲۳ فوریه اشاره کرد: «برای حاکمان ایران، رد خواستههای ایالات متحده ریسکی است که ارزش پذیرفتن دارد»، زیرا رهبری روحانی، امتیاز دادن را تهدیدی بزرگتر از احتمال جنگ برای بقای رژیم میداند. در هر دو مورد، منطق بقا، مجازات را از نظر سیاسی ایمنتر از تسلیم میکند. صدام به جای عقبنشینی، جنگیدن را انتخاب کرد، به این امید که تلفاتی به ایالات متحده وارد کند، درگیری را طولانیتر کند و هزینههای سیاسی را برای واشنگتن افزایش دهد.
اسناد به دست آمده از عراق نشان میدهد که صدام پیش از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ اذعان کرده بود که ارتش عراق نمیتواند در برابر داراییهای نظامی برتر ائتلاف به رهبری آمریکا، به ویژه جنگندههای رادارگریز و ناوهای هواپیمابر آن، مقاومت کند. نخبگان سیاسی در ایران نیز مطمئناً پس از مواجهه با ضربات سنگین حملات نظامی آمریکا در طول جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵، به همین درک رسیدهاند.
در سال ۱۹۹۱، صدام محاسبه کرد که جنگیدن، حتی با احتمال اندک وارد کردن تلفات به نیروهای آمریکایی، بهتر از عقبنشینی در مواجهه با ارعاب آمریکاییها است. استراتژی نهایی او بر خستگی از جنگ متکی بود. با افزایش هزینه جان آمریکاییها، ممکن است افکار عمومی علیه این درگیری شود، همانطور که دههها پیش در ویتنام اتفاق افتاده بود.
به همین ترتیب، ایران ممکن است ترجیح دهد دور دیگری از حملات را تحمل کند تا اینکه تسلیم خواستههای ترامپ شود. اگرچه تهدیدات ایالات متحده امروز در مقیاس و دامنه وسیعتری هستند، اما این احتمال را نیز برای ایران ایجاد میکنند که تلفاتی وارد کند، در حالی که طولانی شدن درگیری، قیمت نفت را افزایش میدهد و جایگاه سیاسی ترامپ را پیش از انتخابات میاندورهای پیچیده میکند.
#جنگ #آمریکا #ایران
در ساعات اخیر چند سیگنال مهم و همزمان از بازیگران مختلف منطقه منتشر شده که نشاندهندهی افزایش سطح آمادهباش است:
#news #iran #usa
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM