| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
☑️ امروز سالروز درگذشت شاهرخ مسکوب، نویسنده، شاهنامه‌پژوه، مترجم، است (۲۳ فروردین ۱۳۸۴).

  🔹« ۱۳۴۳/۳/۱۶

چهارده روز پیش مامان مرد چقدر مبتذل است که بگویم روزهای سیاه و سختی را گذرانده‌ام. من روزهای سیاه و سخت بسیار گذرانده‌ام. ده سالی که در حزب بودم، در آبادان، فارس و تهران با سختی خو کردم و هر وقت که از ندانم‌کاری خودمان همه کارها به خلاف مراد بود غمی تلخ و سیاه مثل هوا بر من محیط می‌شد روزهای بیماری و مرگ پدرم که احساس یتیمی و بی‌پناهی می‌کردم، جدایی فاطی که در بدترین روزها طلاق گرفت و من در زندان فهمیدم و کوشیدم که دشواری کار و بدبختی او را بفهمم و مرد باشم و همچنین همۀ آن چه که در لشکر دو زرهی و قزل‌قلعه گذشت و آن روزهای نومیدی اجتماعی و جان‌سختی و لجاج شخصی در زندان که من مثل آب‌بندی بودم و نومیدی مثل سیل هجوم می‌آورد و من از هومر و دانته و شکسپیر و فردوسی کمک می‌گرفتم تا استوار بمانم و بیش‌تر از هر چیز و هر کس از مادرم...».

📚 شاهرخ مسکوب، سوگ مادر، به‌کوشش حسن کامشاد، تهران: نشر نی، ۱۳۸۶،  ۳۰-۳۱.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍5
🔹 کتابی فارسی را به عربی ترجمه کرده و عنوان آن را تغییر داده و نامی جعلی را نیز بدان اضافه کرده‌اند!

#خلیج‌_فارس
#آل‌مذکور
#بوشهر
#علیرضا_مظفری‌زاده
#جعل_در_تاریخ


🆔 t.me/HistoryandMemory
😐5👍2
🔸 نکاتی در خصوص سریال الحشاشین

مسعود طاهری [دانش‌آموخته ادبیات و ایرانشناسی و مستندساز]

🔹 بخش اول
اهداف ساخت سریال


در ماه رمضان سریالی در کشورهای عربی عرضه شد که گذشته از وسعت حوزه تاثیر، علیه تفکری ساخته شد که امروز در کشورهای عربی تقابل با آن در حال تبدیل شدن به یک ایدئولوژی مذهبی و نژادی است.
اول اینکه سریال به لحاظ پرداخت سینمایی یک اثر ضعیف و به قول معروف ماقبل نقد است؛ دارای اشکالات بزرگ فنی است: دکورها به طرز اعجاب آوری از لحاظ تاریخی غلط هستند، دکوپاژ ضعیف، بازی‌ها همان بازی‌های اغراق آمیز و گل درشت عربی و... لذا سطح کلی اثر با توجه به بودجه‌ای که در اختیار داشته‌ در مرحله تقلید ابتدایی از تولیدات غربی و پیش از تولید باقی مانده است.
اما مساله اصلی این است که هدف از ساختن این مجموعه چیست؟ پیش از پاسخ به این سوال باید اشاره شود که سالها قبل نیز یک سریال با نام "عمر خیام" در سوریه با همین شکل و شمایل و تقریبا با همین هدف ساخته شده بود که از قضا از تلویزیون ایران نیز پخش شد و اتفاقا همین ایرادات را هم داشت البته کمتر؛ اما مهمتر، شباهت خوانش هر دو مجموعه از برهه‌های حساس تاریخی است و این همان هدف نهایی هر دو پروژه است، سریال "عمر خیام" سعی می کرد این خوانش را به صورت ضمنی اراده دهد ، اما سریال الحشاشین سعی می‌کند خیلی رو به آن بپردازد. خوانشی که جهان سنی از تاریخ اسلام دارد از خوانش شیعی در بسیاری از برهه‌های تاریخی کاملا متفاوت است، سطح اختلاف این خوانش‌ها گاه به‌حدی است که گویی در دو پارادایم مختلف شکل می‌گیرند. لذا این دو نوع خوانش در بسیاری جاها در مقابل کل و اساس هم قرار می‌گیرند نه علیه یک فرقه خاص همدیگر، و هر از چندگاهی در قالب این نوع سریال‌ها سردرمی‌آورد.
از آنجا که هم تشیع امامی دارای پایگاه اجتماعی قوی در کشورهای عربی است و هم به لحاظ سیاسی بنیه قوی در عرصه سیاست دارد، روایت سنی سعی می‌کند خود را چندان در مواجهه با آن قرار ‌ندهد، تشیع زیدی هم هر چند اساسا دیدگاه‌های بنیادینی چه در روایت تاریخی و چه در کلام یا فقه ندارند، در حال حاضر اما به واسطه قدرت سیاسی و نظامی که اکنون در یمن دارند و چون از ابتدا نگاه بنیادین‌شان قیام بالسیف و استفاده از زور بود و هنوز هم هست، حمایتگر مالی و ایدئولوژیک چنین سریالهایی حاضر نیست فعلا خود را با آنها نیز دراندازد، به خصوص با پیمانی که اخیرا در خاورمیانه میان دو طرف بزرگ ماجرا در ترک مخاصمه بسته شده این بیشتر نمود دارد. گروه نصیریه‌ هم هنوز آنقدرها مهم نیستند که درباره‌شان لازم باشد چیزی گفته شود.
لذا می ماند فرقه مهم دیگر یعنی اسماعیلی که چند ویژگی دارد: اولا دارای قوة قاهره سیاسی در هیچ کشوری نیست، ثانیا تاریخی دارند که برخلاف مشی امروزشان که بیشتر آکادمیک، عالمانه و تقریبا غیرسیاسی است اما در برهه‌های مختلف تاریخی به خصوص دوره حسن صباح یک فعالیت کاملا عمل گرا و پراگماتیستی داشتند که در مواردی به نوعی رادیکالیسم کشیده ‌می‌شد که می‌تواند مورد انتقاد انواع دیدگاه‌های مدرن امروزی باشد، لذا هدف خوبی برای اینگونه حمله رسانه‌ای است. بنابراین هجوم به آنها از همینجا شروع می شود، اما فقط به آنها اکتفا نمی‌شود و اساسا پای کل تشیع به میان کشیده می‌شود. این حمله از اتهام به تلقی‌های متفاوت تاریخی به شیعه صرف نظر از اینکه کدام فرقه باشد تا اتهاماتی نظیر ایجاد انحرافات گسترده در دین اعم از کلان‌باورها (:اصول) و باورهای خرد (:فروع) که در این سریال به آنها اشاره می‌شود تداوم می‌یابد. اما شاید چالش برانگیزترین آموزه شیعه آموزه مهدویت است که دیگر نه برای دنیای سنی که برای کل جریان‌های بزرگتر دنیا نیز حساسیت‌برانگیز شده که خود را در سینمای جهان به وضوح در آثاری چون تل‌ماسه درحال نشان دادن است، هر چند اسماعیلیه از قرن‌ها پیش و بااعتقاد به یک امام ظاهر از این آموزه دست برداشت اما در حمله ظاهری به اسماعیلیه عملا به بنیان‌های همین آموزه در سریال الحشاشین هم به صورت گل درشت و رو این هجمه‌ها وارد می‌شود. لذا هدف گویی نه فقط یک روایت مجعول تاریخی که کارزاری برای جدل، تخریب و نوعی ردیه‌نویسی قرون وسطایی علیه همه آموزه‌های شیعی است.
یکی از مهمترین پیامهای این تفکری که در پشت این سریال‌ است بحرانی است که عالم سنی با به وجود آمدن تفکرهای افراطی مانند داعش و النصره با آن مواجه است، لذا سعی می کند با چشم پوشی از سرچشمه‌ها و تبار سنی‌اش مانند تفکرات ابن تیمیه و غیره ... در جایی مانند این سریال‌ها تبار این تفکرات افراطی را در فرقه‌های اسماعیلی و در لایه‌ای عمیق‌تر در مضامین بنیادین شیعی نشان دهد.

🆔t.me/HistoryandMemory
👍5
🔹نکاتی در خصوص سریال الحشاشین

مسعود طاهری

بخش دوم
چالش سازمان اسماعیلی


خدمات علمی اسماعیلیان به کل تمدن اسلامی برای همه تاریخ پژوهان اسلامی نه به لحاظ عمق که در سطح نیز غیر قابل انکار است، بزرگترین دانشگاه سنی یعنی الازهر در مصر مدیون و مرهون همت همین اسماعیلیان بوده است، آثار و بناهای به جای مانده از دوره خلافت ظاهری اسماعیلیان هنوز هم مورد افتخار مصریان است، علی‌رغم پاکسازی وسیع و گسترده کتب و تراث مکتوب اسماعیلی در دوره‌های مختلف به ویژه دو مقطع کتابسوزی محمود غزنوی در ری و حمله هلاکو به الموت، همین آثار علمی برجای مانده از اسماعیلیان نیز از چنان قوت و استحکامی برخوردار هستند که نقش‌شان در رشد فکری، فرهنگی و علمی جهان اسلام غیرقابل انکار است. امروز هم دنیای اسماعیلی با موسسات مختلف علمی و فرهنگی که دارد در حال ارائه خدمات علمی به جهان اسلام و کلا به جهان علم است.
در قرن پنجم هجری با وجود حکومت کاملا رادیکال سلجوقی و به خصوص عداوتی که علیه شیعیان داشتند واکنشهای رادیکال را علیه خود برانگیختند، اقدامات سلجوقیان در طرد و گاهی حذف شیعیان دمار از شیعیان دوره به خصوص در ایران که بیشتر امامی مذهب و اسماعیلی مذهب بودند برآورده بود و اگر همان واکنش چریکی حسن صباح در مقابل هژمونی سیاسی، فرهنگی و مذهبی نظام الملک نبود شاید دیگر دم از تشیع برنمی‌آمد. لذا خوانش تاریخی که ما امروزه داریم می تواند کاملا متفاوت از هم باشد اما وقتی در قالب رسانه و سریال داستانی و در خدمت یک ایدئولوژی مذهبی و به خصوص ژئوپولتیکی در می‌آید می‌شود حمله و هجمه فرهنگی. اما از آنجا که به صورت خیلی رو به جامعه امامی اشاره ای نمی شود واکنش چندان منفی و حساستی را بر نمی انگیرد و سازندگان چنین آثاری هجمه های خود را به بنیان های عقاید شیعه زیر پوشش حمله به اسماعیلیه انجام می دهد.
چندی قبل در شبکه نتفیلیکس سریالی ساخته شد به نام (Crown) هر چند پیام کلی اش در دفاع از نهاد سلطنت در انگلستان به دلایل مختلفی که به آن اشاره دارد بود اما یکی از مهمترین تم هایی که این سریال و سازندگان خیلی هوشمندانه در قالب انتقاد و پیشنهاد به نهاد سلطنت از ملکه تازه درگذشته گرفته تا پادشاه فعلی داشته‌اند و می‌تواند برای همه دست اندرکاران اسماعیلی از صدر تا ذیل از امام تا افراد عادی مذهب یک درس بزرگ باشد این است که علی رغم اینکه ما تابع رسم و رسوماتی در طریق سیاسی، اجتماعی و مذهبی خود که در حال پیمودن آن هستیم اما هر از چندگاهی باید خود را با وقایع و محیط پیرامونی مان وفق دهیم و تدابیر تازه برای آنها در نظر بگیریم. جهان فکری امروز اسماعیلی بسیار نخبگانی است و در میان نخبگان و سطوح الیت به خصوص جامعه غرب احترام زیادی برای خود کسب کرده و دارا هست، اما نقطه ضعف این نظام عدم توجه به رسانه برای ارتباط با سطح وسیع و گسترده ای از مخاطبان جهانی است، هر چند همین مخاطبان عموما می توانند نخبگان جوامع باشند اما نظام فرهنگی اسماعیلی از تغذیه فکری و فرهنگی همین مخاطبان در یک گستره جهانی محروم است در حالیکه این توانایی را دارد که این کار را انجام دهد. هم امام اسماعیلیان باید به عنوان امام به مفهوم تام شیعی اش برای کل سازمان اسماعیلی فارغ از کانالیزه شدن توسط مشاوران مختلف که هر یک مقاصد خیر و غیرخیر خود را دنبال می‌کنند، استراتژی یا استراتژی‌های جدیدی را در این زمینه تعیین، تعریف و دنبال کند و هم خود مسئولان موسسه آقاخان چنین راه و طریقی را در پیش بگیرند و اگر چنین نکنند قطعا رشد کلی سازمان فکری و فرهنگی اسماعیلی با چالش های جدی مواجه خواهد شد چرا که دنیای فعلی و به خصوص پیش رو دنیای رسانه است و بیشتر جنگ های آینده در ابتدا و میانه و انتها، گاه توام و گاه به تنهایی جنگ رسانه‌ای هستند و خواهند بود.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4👌1
🔹 «پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۲۴ هجری شمسی مطابق ۱۹ آپریل ۱۹۴۵

صبح آقای دکتر احمد فرهاد* دوست عزیز که دو سه ماه است برای تهیه ماشین‌های رادیوگرافی** به آمریکا آمده‌اند در هتل ملاقات شدند و به اتفاق صبحانه صرف نموده برای خرید لباس و سایر لوازم به مغازه‌ها رفتیم و به بانك مراجعه کردم. ناهار در هتل صرف شد و میزبان مستر ماینر عضو وزارت خارجه بود که قبلا در تهران بوده و حالا برای پذیرائی ایرانیان معین شده. بعد از ناهار و مشاوره آقایان ایرانی با حضور آقای عدل که از واشنگتن آمده و مجادلهٔ آقای [نصرالله] انتظام  و آقای [اللهیار] صالح*** عصر به مؤسسهٔ پروفسور پوپ رفتیم و بعد در شهر [نیویورک] گردش نمودیم».

📚 یادداشت‌های دکتر قاسم غنی، ۲/ ۳۳-۳۴.

* استاد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران که پسان‌تر رئیس این دانشگاه شد.

** این یادداشت برای تاریخ ورود دستگاه‌های نوین پزشکی به ایران ارزشمند است.

*** دو تن از اعضای هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس سان‌فرانسیسکو که منجر به تشکیل سازمان ملل متحد شد.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍1👌1
📚محاسن الوقاد، شبه الجزيرة العربية
فی العصر_الإسلامی: دراسات وبحوث
، القاهرة: الهيئة المصرية العامة للكتاب،. ۲۰۲۴.

* محاسن الوقاد، استاد پیشین تاریخ اسلام در دانشکده ادبیات دانشگاه عین شمس است.

#تازه_ها
#تاریخ_شبه_جزیره_عربستان
#جزیرة‌العرب

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2
🔹 محمدعلی فروغی و تاریخ اسلام

فروغی بنابر یادداشت‌های روزانه‌اش، آهنگ آن داشته و کوشیده تا کتابی دربارهٔ «تاریخ اسلام» بنگارد. کوششی که گویا، هیچگاه به انجام نرسیده است- تا جایی که من اطلاع دارم از او کتابی مستقل با عنوان «تاریخ اسلام» در دست نیست. فروغی در این یادداشت‌ها ۲۲ بار به اینکه مشغول ترتیب و نگارش تاریخ اسلام است اشاره کرده، از جمله در یادداشت روز  سوم صفر ۱۳۲۲ قمری برابر با ۲۰ آوریل ۱۹۰۴ میلادی  و اول اردیبهشت ۱۲۸۳ خورشیدی، چنین آورده:

«مدرسهٔ خرد - تاریخ اسلام
     صبح مدرسهٔ خرد را ترک کردم و برادرم را به‌جای خود فرستادم و مشغول ترتیب تاریخ اسلام شدم. چندان کاری از پیش نبردم».

📚 محمدعلی فروغی، یادداشت‌های روزانه از محمدعلی فروغی، به‌کوشش ایرج افشار، تهران، نشرعلم و کتابخانه مجلس، ۱۳۹۰، ص ۲۹۷.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3
☑️ امروز سالروز درگذشت ملک‌الشعرا بهار است (یکم اردیبهشت ۱۳۳۰).

🔹 «جنازهٔ پدرم را در مسجد سپهسالار گذاردند و فردای آن روز که دوشنبه دوم اردیبهشت بود، حدود ساعت چهار بعدازظهر با تجلیل و تشییع عظیم به مقبرهٔ ظهیرالدوله حمل کردند و در آنجا، نزدیک قبر شاعر معروف ایرج میرزا به خاک سپردند. آن روز بعدازظهر هوای تهران ملایم بود. آفتاب می‌درخشید. من دورتر از محل دفن با مادرم و خواهرها ایستاده بودم. دکتر خطیبی و دکتر سیاسی نطق‌هایی کردند ولی من هیچ چیز نمی‌شنیدم. پدر را که مثل جوجه شده بود، لای پارچه سفیدی به درون قبر گذاردند. با خودم حرف می‌زدم، دیگر هرگز پدرم را نخواهم دید. این سال‌های آخر عمرش چقدر من به او نزدیکتر شده بودم، مثل اینکه همه چیزم را از دست داده بودم. او برایم بهترین دوست شده بود. در این عالم دوستم رزا گلشاییان دستم را گرفت و به زبان فرانسه در گوشم گفت «خوب پدر همه می‌میرند، تو باید به فکر بچه‌ات باشی.»
      رو به طرف او کردم و گفتم «او تنها پدر من نبود. او پدر همه ایرانی‌ها بود و بلکه پدر همهٔ فارسی زبانان دنیا بود.»
     یاد شعر پدرم افتادم:
ای خوش آن ساعت که آید پیک جانان بی‌خبر
گویدم بشتاب سوی عالم جان بی‌خبر
ای خوش آن ساعت که جام می خوری از دست دوست
گیرم و گردم از خواهش‌های دوران بی‌خبر
».

📚 پروانه بهار، مرغ سحر: خاطرات پروانه بهار، تهران: شهاب ثاقب، ۱۳۸۲، ۱۴۵-۱۴۶.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍7
🔹خواهرزاده‌ام که خود مهندس سازه است، پیام داده و پرسیده «شیخ بهایی کی بوده؟ و چرا به مناسبتش روز معمار رو نامگذاری کردن؟». همراه این پیام، تصویر-نوشته‌ای از فردی ناشناس را فرستاده که در آن نویسنده در اعتراض به این انتخاب چنین نگاشته: «شیخ بهایی معمار نبوده و شیخ زمان خودش بوده. پس نتیجتا این روزی که دارین تبریک میگین و تولد شیخ بهایی هست، روز معمار نیست و روز شیخ هست»!. 

🔸 در پاسخ او را به این تاریخچه‌ روز معمار که در ویکی‌پدیا آمده ارجاع دادم. دربارهٔ این‌که آیا شیخ بهاییِ ذوفنون/ همه‌چیزدان، معمار هم بوده، بخش زیر از مدخل «بهاءالدین عاملی محمدبن عزالدین حسین» در دانشنامهٔ جهان اسلام نوشتهٔ محمدهانی ملازاده را برای او فرستادم.

🔹 «آثار معماری و مهندسی شیخ بهائی را از حیث انتساب می‌توان به سه دسته تقسیم کرد؛ اول، آثاری که نسبت آنها به او قوی است، مانند اثر مهندسی تقسیم آب زاینده رود برای هفت ناحیه از نواحی اصفهان که خصوصیّات آن بتفصیل در سندی که به طومار شیخ بهائی * شهرت دارد آمده است؛ دوم، آثاری که به گزارش منابع به بهائی منتسب است، مانند طرّاحی کاریز نجف آباد معروف به قنات زرّین کمر، تعیین دقیق قبلهٔ مسجد شاه اصفهان، طرّاحی نقشهٔ حصار نجف، طرّاحی و ساخت شاخص ظهر شرعی در مغرب مسجد شاه اصفهان و نیز در صحن حرم مطهّر حضرت رضا علیه‌ السلام، طرح دیواری در صحن حرم حضرت علی علیه السلام در نجف اشرف به قسمی که زوال شمس را در تمام ایّام سال مشخص می‌کند، طرّاحی صحن و سرای مشهد مقدّس به صورت یک شش ضلعی، اختراع سفیدآب که در اصفهان به سفیدآب شیخ معروف است، ساختن منارجنبان * ، طرّاحی گنبد مسجد شاه اصفهان که صدا را هفت مرتبه منعکس می‌کند، و ساختن ساعتی که نیاز به کوک کردن نداشت (مدرّس تبریزی، ج ۳، ص ۳۰۵؛ امین، ج ۹، ص ۲۴۰؛ نعمه، ص ۵۵ـ۵۶؛ بهاءالدین عاملی، کلیات، مقدمهٔ نفیسی، ص ۵۱؛ هنرفر، ص ۴۵۵؛ رفیعی مهرآبادی، ص ۴۶۷، ۴۷۱؛ همایی، ج ۱، ص ۱۷)؛ سوم ، آثاری که انتساب آنها به شیخ افسانه‌آمیز است و بیشتر نبوغ و شخصیّت نادر بهائی دستمایهٔ انتساب این خوارق عادات و افسانه‌های تاریخی به وی شده است، مانند حمّام معروف شیخ بهائی در اصفهان که می‌گویند مدت زیادی آب آن تنها با نور شمعی گرم بوده است (مدرّس تبریزی، همانجا؛ نعمه، ص ۵۵؛ بهاءالدین عاملی، کلیات، مقدمهٔ نفیسی، ص ۵۲؛ رفیعی مهرآبادی، ص ۳۹۷، ۴۰۷)».

📚 محمدهانی ملازاده، «بهاءالدین عاملی محمدبن عزالدین حسین»  دانشنامه جهان اسلام، ج ۴.

🔸 شاید بهتر بود زادروز یکی از معماران برجستهٔ معاصر ایرانی برای گرامی‌داشت روز معمار برگزیده می‌شد، امّا نباید فراموش کرد همیشه کسانی هستند که از این انتخاب‌ها ناراضی‌اند و با آن مخالفت می‌ورزند؛ جنجالی‌ترین و پرحاشیه‌ترین این روزهای مناسبتی،  ۲۷ شهریور روز درگذشت استاد شهریار است که «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری شده‌است.

🔹 دربارهٔ جایگاه علمی شیخ بهایی این مصاحبه با دکتر موسی اکرمی با عنوان «شیخ بهائی: جامع‌العلوم، نیک‌نفس و مردمی، ولی فاقد دستاورد علمی اصیل» که یازده سال پیش انجام گرفته و در کانال ایشان بازنشر شده، خواندنی است.

🔸 این مقاله جعفر طاهری، «تاملی بر اسطوره‌ی شیخ بهایی در معماری»، نیز که در آسمانه بازنشر شده، خواندنی است.

#روز_معمار #سوم_اردیبهشت
#شیخ_بهایی
#شیخ_و_معمار

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4👌2
🔹 «چهارشنبه ۵ اردیبهشت هجری شمسی ۱۳۲۴ مطابق ۲۵ اپریل ۱۹۴۵

امروز سه و نیم بعداز ظهر جلسهٔ افتتاحیه کنفرانس ملل متحد در عمارت اوپرا با نطق رئیس جمهور که در واشنگتن ادا می‌شود و با رادیو در اوپرا شنیده می‌شود تحت ریاست مستر استتبنيوس وزیر خارجه امریکا با حضور نمایندگان ۴۸ مملکت افتتاح می‌شود.
صبح ساعت ۹ آقایان نمایندگان ایران در سالون مخصوصی در این هتل سنت فرانسیس در طبقه سوم اجتماع کردند و در خط‌مشی و روش نمایندگان صحبت شد. از جمله مباحث این بود که سلوک ما باید طوری باشد که از نظر سیاست مشکلی ایجاد ننماید. متن کار ما حفظ منافع ایران است دیگر به حواشی زائد نباید پرداخت. مثلا هندیها در این جا اجتماع و روزنامه و مجله دارند و با دولت انگلیس مخالفت کنند و همه را به همفکری دعوت می‌نمایند، این از کارهایی است که به ما مربوط نیست. ما نمی‌توانیم به این قبیل دعوتها ترتیب اثر بدهیم. دیگر موضوع مطبوعات است که مطبوعات آزاد اینجا ممکن است چیزهائی از ما بپرسند که نشر آنها صلاح نباشد و یا گاهی سؤتفسیر آنها از گفته ما ایجاد زحمت کند. آقای دکتر [صادق رضازاده] شفق معتقد بودند خیر ما باید به هر جا دعوت شویم برویم هر چه عقیده ما است بگوئیم و به هر مسئول روزنامه‌نویس جوابی را که صحیح می‌دانیم بگوئیم و امثال آن. البته بین این دو عقیده حد متوسطی هم هست که بعضی پیشنهاد کردند که از دو جانب افراط و تفریط اجتناب شود و در هر موردی خاصی به سلیقه و فکر گوینده جوابی داده شود. اما اشکال در این است که چگونه می‌توان به فکر و سلیقه هر کسی اعتماد کرد، مباحثه زیاد شد. در این بین خبر آوردند که هیئتی از نمایندگان یکی از مطبوعات آمده‌اند و وقت ملاقات می‌خواهند. آقای دکتر شفق با شور يک نفر آذربایجانی و خوشبینی يک نفر معلم و سایر خصوصیات مخصوص به خودشان داوطلب شدند که به او جواب بگویند. گفته شد بهتر است سئوالات آنها را بگیرد تا بعد کتباً جواب داده شود یا پس از مطالعه جواب داده شود، در هر حال بهتر است که امروز از دادن جواب خودداری شود و گفته شود که چون کمیسیون و جلسه داریم وقت دیگری بیائید. ولی آقای دکتر شفق رفت و با آنها مذاکراتی کرد و برگشت. فردا در آن روزنامه شرح مصاحبه نوشته شد و از جمله این بود که از نمایندهٔ ایران راجع به مسئلۀ یهود و اتحاد عرب سئوالی شد او در مسئله اتحاد عرب تأمل داشت و شكاک به نظر آمد. فوراً نمایندگان ممالك عربی از قبيل عراق و سوریه و مصر گله کردند که چنین انتظاری از ایران نمی‌رفت و یکی از لبنانیهای تبعه آمریکا مستر برکات که عضو وزارت خارجه است با کمال تلخی شکایت و گله کرد. حاصل آنکه با هزار لیت و لعل دکتر شفق را وادار کردیم که شرحی به روزنامه بنویسد و تکذیب کند ولی روزنامه ترتیب اثری به نوشتهٔ او نداد و آنچه مقدور بود به عربها توضیح داده شد که عقیده ایرانیان غیر این است و نسبت به اتحادیه عرب بدبین نیستند. این پیش آمد برای آقای دکتر شفق درس خوبی بود و اندکی ایشان را متذکر کرد. آقایان نمایندگان ایران همه مردم خوبی هستند جز اینکه اختلاف سلیقه زیاد است مثل ساير موارد تک تک ايرانيها خوبند ولی مثل اینکه برای اجتماع و کارهای اجتماعی ساخته نشده‌اند و غالباً ترکیبشان خوب از آب در نمی‌آید.
روزهای اول به خیال اینکه جایزه قسمت می‌شود بعضی‌ها شور و حرارت زیادی ابراز می‌داشتند. بعد مثل سایر موارد هر کس برای خود راهی در پیش گرفت و طریقه.ای اتخاذ کرد یعنی همان راه فردی و نمایشات اجتماعی صوری و سطحی و مصنوعی بود. در هر حال مجلس با ادای نطقهای آقایان ایرانی و جملاتی غث و ثمین گذشت. عصر مجلس کنفرانس با ریاست وزیر خارجه آمریکا افتتاح شد. و نخست رئیس جمهور نطق افتتاحی در واشنگتن نمود سپس نمایندگان ممالک مختلف نطقها کردند. این نطقها چند جلسه ادامه داشت. از جمله نماینده ایران آقای مصطفی عدل هم نطقی کردند به زبان فرانسه.
بعد از برگزار شدن این جلسات افتتاحیه و نطق نمایندگان غالب ممالک كميسيونها و کمیته ها مقرر شد. من به اتفاق آقای صالح و آقای شایسته در کنفرانس قیمومیت عضویت یافتیم. جلسات صبح و عصر و گاهی شب در کمیسیونها و کمیته‌های مختلف ادامه داشت و در هر کمیسیونی چند نفر عضویت داشتند که لااقل يك نفر می‌بایست حاضر باشد ایام به این طریق می‌گذرد».

📚 یادداشت‌های دکتر قاسم غنی، ۲/ ۳۹ - ۴۲.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4
☑️ امروز سالروز درگذشت محمدعلی اسلامی ندوشن است (پنجم اردیبهشت ۱۴۰۱).

🔹«اکنون که با خود می‌اندیشم که هنگام عزیمت به تهران [شهریور ۱۳۲۳] چه زمینهٔ فکری‌ای داشتم و برای دست یافت به چه آرزو و امیدی می‌رفتم، آنچه به یادم می‌آید آن است که می‌رفتم تا خود را در آن رها کنم، چون طوطی مثنوی که در قفس بود و می‌خواست به جنگل طوطیان آزاد بپیوندد. می‌خواستم به همه آنچه به نظرم سرچشمه‌ها می‌آمد: هنر، کتاب، مطبوعات، سیاست، جمعیت‌ها، بحث‌ها ... دست‌ یابم. تهران آن روز به نظرم کانون برخورد اندیشه‌ها بود که از لابلای جرقه.های آن می‌بایست ایران آینده سر برآورد. می‌خواستم من نیز در این گیر و دار برخورد که آن را چون گل‌های آتشبازی، هیجان‌انگیز می‌دیدم، شریک باشم.
دنیای فکریم از کتابها و مطبوعات شکل گرفته بود، آغشته به آرزوی جوانی و بهره‌ور از نیروئی که سن نوزده سالگی می‌تواند از آن سرشار باشد. بلند پروازیهایم نه مرزی داشت و نه هدف‌گیری خاصی».

📚 محمدعلی اسلامی ندوشن، روزها، ۲/ ۳۵۲.

🆔 t.me/HistoryandMemory
4👍4
📚 ادریس الکنبوری، امیرالمومنین و آیةالله: قصة المواجهة بین الحسن الثانی و الخمینی، دارالبیضاء: افریقاالشرق، ۲۰۲۴.


🔹 پادشاهان مغرب (مراکش) که خود را از نسل امام حسن (ع) می‌دانند، «امیرالمومنین» خوانده می‌شوند. درباره زندگی و کارنامه حسن دوم، دومین پادشاه کشور مغرب (حک: ۱۳۴۰ـ ۱۳۷۳ش/ ۱۹۶۱ـ۱۹۹۴م.) بعد از استقلال کشور، از سلسله علویان، نک.: احمد بخشی، «حسن دوم»، دانشنامه جهان اسلام، ج ۱۳.

🔸 موضوع و عنوان جالب توجه است، به‌ویژه از این جهت که ایران و مراکش پس از انقلاب و در دوران رهبری امام خمینی رابطه دیپلماتیک نداشته‌ و روابطشان در چند دهه اخیر پرفرازونشیب و سرد بوده‌است. درباره کیفیت کتاب اطلاعی ندارم. در معرفی آن در صفحه ناشر ادعا شده که این کتاب در پرتو اسناد و حقایق تاریخی نگاشته شده‌است: «يحاول هذا الكتاب تقديم إجابات على مختلف هذه الأسئلة في ضوء الوثائق والحقائق التاريخية».

#تازه‌ها
#مغرب_و_ایران
#سلطان_حسن_دوم #امیرالمومنین
#امام_خمینی #آیة‌الله

🆔t.me/HistoryandMemory
👍3
❇️ افسانه در افسانه: افسانه‌های حَشّاشین از ﺑﻮرﺧﺎرد اشتراسبورگی تا پیتر میمی

معصومعلی پنجه

🔻 یکم: درآمد

الحَشّاشین مجموعۀ تلویزیونی است که رمضان امسال (۱۴۴۵ق/ اسفند و فروردین ۱۴۰۳ش) از تلویزیون مصر پخش گردید و در جهان عرب و ایران نیز بسیار دیده شد. کارگردان این سریال، پیتر میمی، مصری مسیحی قبطی و دانش‌آموختۀ پزشکی است. از همان آغاز پخش نخستین قسمت‌های این سریال، دربارۀ کیفیت هنری این سریال و به‌ویژه انگیزه‌ها و هدف‌های سازندگان آن در رسانه‌ها و به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی مباحثاتی درگرفت و برخی از منتقدان، اسلام‌پژوهان، تاریخ‌پژوهان، سیاست‌پژوهان و دیگران، دراین‌باره دست به نگارش یادداشت‌هایی زدند. چکیدۀ  سخن این منتقدان این بود که: این سریال پروژه‌ای سفارشی و تبلیغاتی در نقد اسلام سیاسی، اخوان‌المسلمین، و دیگر جریان‌های اسلام‌گرا، است. نقد اصلی امّا این است که سازندگان این سریال به‌جای آنکه ردپای بنیادگرایی و افراط‌گرایی اسلامی را در تاریخ سنیان و اندیشه‌ها و کردارهای کسانی چون ابن‌حنبل و ابن‌تیمیه و دیگر علمای سنی دنبال کنند، کوشیده‌اند میان اندیشه‌ها و کردارهای شاخه‌ای از شیعیان، اسماعیلیان نزاری و رهبر آنان حسن صباح، با افراط‌گرایان و انتحاریانی چون القاعده، داعش و...پیوند برقرار کنند. 

در این یادداشت برآنم تا بخش‌هایی از محتوای این سریال، نه همۀ آن که خارج از حوصلۀ این نوشتار و این فضا است، را بکاوم تا روشن شود آنچه در این «نمایش» بازنمایی شده چه میزان مبتنی است بر منابع دست‌اول و معتبر تاریخی و چه میزان برگرفته از افسانه‌ها و گزارش‌های نامعتبر و ساختگی. همین‌جا هشدار می‌دهم این یادداشت افشاساز است و داستان را لو می‌دهد، پس اگر برآنید که این مجموعه را تماشا کنید، از خواندن فرسته‌های بعدی بپرهیزید.

پیش از پرداختن به محتوای سریال شایسته ذکر است که در تاریخ اسلام و ایران موضوع‌های بسیار جذابی برای ساخت فیلم و سریال وجود دارد که البته اگر با کیفیت هنری بالا ساخته شود، می‌تواند بینندگان بسیاری داشته باشد. تاریخ جنبش، فرقه و دولت اسماعیلیه یکی از جذاب‌ترین تاریخ‌ها برای فیلم و سریال‌سازی است که کارگردان مصری سراغ دوره‌ای از آن رفته، و از جهت این انتخاب درخور تحسین و آفرین‌گویی است.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍15👌2🔥1
🔻دوم: پس‌زمینۀ تاریخی

این گاهشماری/ رویدادنگاری به فهم و درک دقیق‌تر این سریال یاری می‌رساند:

۱۴۸ هجری  - پس از درگذشت امام صادق (ع) پیروان او به چندین فرقه تقسیم می‌شوند. مهمترین این فرقه‌ها: امامیه (موسویه/ بعداً اثنی عشریه)؛ و اسماعیلیه (نامی که مخالفان به آنها دادند و بر آنها ماند؛ آنان خود را الدعوة الهادیة می‌نامیدند). اسماعیلیۀ نخستین قائل به «مهدویت» محمد بن اسماعیل بودند.  

۲۸۶ - اسماعیلیه به دو فرقه تقسیم می‌شوند: فاطمیان (که نام اسماعیلیان بر این دسته باقی می‌ماند) و قَرمطیان. عامل این دو دستگی، عبیدالله مهدی بود که خود را «امام» خواند. قرمطیان بر آموزۀ مهدویت محمد بن اسماعیل باقی ماندند و راه خود را از فاطمیان جدا ساختند (تاریخ قرمطیان که در کرانه‌های خلیج فارس دولتی برپا ساختند و بیش از یک قرن سرزمین‌های مرکزی جهان اسلام را عرصۀ تاخت‌وتاز خود ساختند و «حجرالاسود» را ربودند و پسان‌تر به‌طور کامل در تاریخ محو شدند، خود می‌تواند دست‌مایۀ یک سریال جذاب شود).

۲۹۷ - عبیدالله مهدی در افریقیه (تونس) خلافت فاطمیان را پایه‌گذاری می‌کند. در این زمان برای نخستین بار مسلمانان دو خلیفه دارند: خلیفۀ عباسی و خلیفۀ فاطمی.

۳۳۴ - بوییان (آل‌ بویه) شیعی ایرانی، بغداد را فتح می‌کنند و بر خلیفگان عباسی سنی سروری می‌یابند.

۳۵۸ - فاطمیان مصر را فتح می‌کنند و شهر قاهره را بنیاد می‌نهند. با دستیابی فاطمیان بر مصر و شام، از ری تا قیروان به زیر سلطۀ شیعیان در می‌آید (در ایران غربی و عراق بوییان و در شام و مصر و مغرب فاطمیان).

ح. ۴۰۸ - خواجه نظام‌الملک در طوس زاده می‌شود.

۴۳۱ - سلجوقیان سنی تُرک بر غزنویان سنی تُرک پیروز می‌شوند و  با فتح خراسان پیشروی به‌سوی بغداد را آغاز می‌کنند.

ح. ۴۳۹ - عمر خیام در نیشابور زاده می‌شود.

ح. ۴۴۵ - حسن صباح در خانواده‌ای از شیعیان دوازده‌امامی در قم زاده می‌شود.

۴۴۷ - سلجوقیان بغداد را تسخیر می‌کنند و آل‌بویه را برمی‌اندازند.

۴۶۳ - سلجوقیان به رهبری سلطان آلب ارسلان در جنگ ملازگرد بیزانسیان را به فرماندهی امپراتور رومانوس دیوژن شکست می‌دهند. این یکی از سرنوشت‌سازترین جنگ‌ها در تاریخ جهان است که آغاز ترکی‌سازی و اسلامی‌سازی آسیای صغیر و زایشگاه کشور ترکیه امروزی است.

۴۸۷ - خلیفه فاطمی المستنصربالله پس از شصت سال خلافت می‌میرد و برخلاف وصیت او که نِزار را جانشین خود کرده بود، دیگر پسرش مُستعلی به خلافت می‌رسد.

۴۸۸ - با فراخوان پاپ اوربان دوم اروپاییان مسیحی غربی (صلیبیان) به سرزمین‌های اسلامی یورش می‌آورند و طی سال‌های بعدی، در جنگ اول صلیبی، بخش‌هایی از شام و از جمله بیت‌المقدس را به تصرف خود در می‌آورند.  جنگ‌های صلیبی دویست سال طول می‌کشد.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍12🔥1👌1
🔻سوم: افسانۀ پرش‌های مرگبار

سریال حشّاشین (نخستین سکانس قسمت اول) با صحنۀ میخکوب‌کنندۀ پَرش مرگبار یکی از فداییان اسماعیلی در قلعۀ الموت در حضور فرستادگان پادشاه فرانسه آغاز می‌شود. این داستان از نظر مکانی، زمانی و افراد حاضر در آن چند اشکال و نادرستی اساسی دارد.

نخستین نادرستی آنکه همۀ منابع، عمدتاً اروپایی و صلیبی، که داستان پرش یا پرش‌های مرگبار را گزارش کرده‌اند، مکان این رویداد را در یکی از قلعه‌های نزاریان در شام ذکر کرده‌اند، تنها یک منبع متاخر قبطی (هم‌کیش با کارگردان سریال) یعنی المكينجرجس ابن عَميد (د. ح. ۶۷۹ﻫ)، در کتاب المجموع المبارک، صحنۀ این نمایش مرگبار را به الموت آورده که روایت او چنان‌که فرهاد دفتری (افسانه‌های حشاشین، ۱۸۴) نیز تاکیده کرده «بکلی فاقد واقعیت تاریخی است».  دو دیگر آنکه بنابر گزارش‌های فرنگی این رویداد در سال‌های پایانی سدۀ ششم (سال ۵۹۰ یا ۵۸۹ﻫ) به‌وقوع پیوسته، یعنی هفتاد سال پس از مرگ حسن صباح (د. ۵۱۸ﻫ). سه دیگر آنکه افراد حاضر در این رویداد، هانری دو شامپانی، از فرماندهان جنگ سوم صلیبی و پادشاه صلیبی اورشلیم (که هیچگاه پایش به بیت‌المقدس نرسید) و شیخ‌الجبل (پیر کوهستان، لقب راشِدُ‌الدّینْ سِنان، رهبر نزاریان شام) بودند نه نمایندۀ پادشاه فرانسه و حسن صباح؛ در روایت المکین، که صحنه را به الموت آورده، این پسر حسن صباح بود که در برابر نمایندۀ ملکشاه سلجوقی، از یکی از فداییان خواست که این پرش را انجام دهد. 

دربارۀ اصل و اساس این روایت، می‌توان با دفتری (همانجا) هم‌سخن شد که «کوچکترین تردیدی وجود ندارد که چنین نمایش‌هایی، نه در حضور هانری دو شامپانی و هیچ مقام اروپایی دیگر، اجرا نشده است». بنابر ارزیابی و تحلیل ل. هلموت این افسانۀ پرش‌های مرگبار از داستان‌های عامیانه درباره اسکندر (اسکندرنامه) که در خاور و باختر شایع بوده، ریشه گرفته و توسط نویسندگان اروپایی شاخ و برگ‌هایی بدان داده شده و به دورۀ جنگ‌های صلیبی آورده شده و با افسانۀ حشاشین پیوند داده شده‌است (نک. دفتری، ۱۸۴-۱۸۵).

در پایان  شایسته ذکر است که تنها نویسنده مسلمانی که قصۀ پرش‌های مرگبار را روایت کرده، ابن‌جُبیر (د. ۶۱۴ﻫ) سیاح اندلسی است که در اواخر سده ششم در شام حضور داشته است. روایت او نوشته‌ای کلی و مبهم، بدون ذکر زمان، مکان و نام افراد است (نک. ابن‌جبیر، سفرنامه، ترجمۀ پرویز اتابکی، ۳۱۳- ۳۱۴). روشن است که این گزارش برپایۀ شنیده‌های او از شایعات رایج در میان فرنگان و مسلمانان شام در آن روزگار نگاشته شده است.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍11🔥1
🔻چهارم: افسانۀ سه یار دبستانی

در سکانس‌ها و صحنه‌های بسیاری از سریال الحشّاشین داستانِ پیوند دوستانۀ حسن صبّاح، عمر خیام و خواجه نظام‌المک طوسی از کودکی تا بزرگسالی به نمایش درآمده است. داستانی بسیار جذّاب که با نام «سه یار دبستانی» بلندآوازه شده‌است. کهن‌ترین منبعِ موجود این حکایت، جامع التواریخ خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی (د. ۷۱۸ق) است که به احتمال بسیار آن را از کتاب نابودشدۀ «سرگذشت سیّدنا» (شرح وقایع دوران حکمرانی حسن صباح در الموت) از مولفی ناشناس، نقل کرده است. بر مبنای این داستان، این سه تن که در کودکی در نیشابور هم‌درس و هم‌مکتب بودند، با هم پیمان خون بستند که هر یک از آنان که به بزرگی و سروری رسید، دست آن دو دیگر را بگیرد و به مدارج عالی رساند. ابوالقاسم کاشانی (د. پس از ۷۲۴ ق) و میرخواند (د. ۹۰۳یا ۹۰۴ق)  نیز این داستان را نقل کرده‌اند. روایت نسبتاً مفصل خواجه رشیدالدین این چنین آغاز شده:

«و عداوت و وحشت را در میان ایشان سبب آن بود که سیّدنا [حسن صباح] و عمر خیام و نظام الملک به نیشابور در کُتّاب [(مکتب/ مکتبخانه)] بودند. چنانکه عادت ایّام صبی و رسم کودکان باشد، قاعدۀ مصادقت و مصافات ممهّد و مسلوک می‌داشتند، تا غایتی که خون یکدیگر بخوردند و عهد کردند که از ما هر کدام که به درجۀ بزرگ و مرتبه عالی رسد، دیگران را تربیت و تقویت کند. از اتفاق به موجبی که در تاریخ آل سلجوق مسطور و مذکور است نظام‌الملک به وزارت رسید، عمر خیام به خدمت او آمد و عهود و مواثیق ایام کودکی یاد کرد. نظام‌الملک حقوق قدیم بشناخت و گفت: تولیت نیشابور و نواحی آن تراست. عمر مردی بزرگ و حکیمی فاضل و عاقل بود. گفت سودای ولایتداری و سر امر و نهی عوام ندارم. مرا بر سبیل مشاهره و مسانهه ادراری وظیفه فرمای. نظام‌الملک او را ده هزار دینار ادرار کرد از محروسه نیشابور، که سال به سال بی‌تبعیض ممضی و مجری دارند. و همچنين سيّدنا از شهر رى به خدمت او رفت و «گفت: الكريم اذا وعد وفا». نظام الملک گفت: توليت رى يا از آن اصفهان اختيار فرماى. سيّدنا همّتى عالى داشت، بدان مقدار قانع و راضى نشد و قبول نكرد، چه توقّع شركت در وزارت مى‌داشت. نظام الملک [از آن به تنگ آمد، و او را گفت يک‌چندى ملازمت حضرت سلطان نماى، و چون دانست كه طالب وزارت است و قصد جاه و مرتبۀ او دارد، از او احتراز و انحدار مى‌نمود....» (جامع التواریخ: تاریخ اسماعیلیان، به‌کوشش محمد روشن، نشرمیراث مکتوب، ۱۰۹-۱۱۰؛ جامع التواریخ: سرگذشت حسن صباح و جانشینان او، به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، نشر البرز، ۲۰-۲۱).

دانشوران و پژوهشگران معاصر، علامه قزوینی، محیط طباطبایی، مهدی امین رضوی، کاظم برگ‌نیسی، روزنفلد و یوشکویچ، مارشال هاجسن، فرهاد دفتری و دیگران، که در آثار خود به این داستان اشاره یا آن را بررسی کرده‌اند، همگی این روایت را «ساختگی» و «افسانه» دانسته‌اند. حاصل سخن همۀ این محققان این است که هیچ‌یک از جزئیات پرشمار این داستان از لحاظ تاریخی و جغرافیایی، زمانی و مکانی، با هم نمی‌خواند و سازگار نیست؛ این سه تن نه هم‌سن بوده‌اند و نه در یک شهر زندگی می‌کردند که با هم هم‌مکتب و هم‌درس باشند. البته از نظر منبع‌شناسی هم در منابع معتبر و متقدم، منابعی که زندگی‌نامۀ این سه را ذکر کرده‌اند، خبر و اثری از این داستان نیست. در نتیجه تقریباً همۀ آن سکانس‌ها و صحنه‌های سریال الحشٌاشین که در آن دوستی و پیوند این سه تن، به‌ویژه دوستی و دیدارها و گفت‌وگوهای حسن صباح و خواجه نظام‌الملک به تصویر کشیده‌ شده، کاملاً جعلی است.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍9👎1
🔺پنجم: افسانه‌های حشّاشین

در اینکه اسماعیلیان ایران و شام، دشمنان و مخالفانشان را آشکارا و با حملۀ ناگهانی به قتل می‌رساندند، جای شک و شبهه‌ای نیست (کیا نمی‌کُشتند؟!). چرا می‌کشتند؟ چه کسانی را می‌کشتند؟ موضوع بحث ما نیست؛ اما چنان‌که هاجسن در پژوهش اصیل و خواندنی خود دربارۀ اسماعیلیه آورده، غالب این آدمکشی‌ها «تدافعی و تلافی[جویانه]» بوده است (نک.:  هاجسن، فرقۀ اسماعیلیه، ۱۴۶ به بعد). اما چرا به اسماعیلیان «حشاشین» می‌گویند؟ و اینکه آیا فدائیان اسماعیلی «حشیش» استعمال می‌کرده‌اند؟

نخستین بار، نه فرنگیان و نه سنیان، بلکه این اسماعیلیان مستعلوی، هم‌کیشان تازه جدا شده اسماعیلیان نزاری، بودند که به اینان «حشیشیه» گفتند (در یک رسالۀ جدلی ضد نزاری حدود سال ۵۱۶ق دو سال پیش از مرگ حسن صباح در ۵۱۸ق). امّا چرا حشیشیه؟ حشیش یا حَشیشَه نام عربی ماده‌ای است که از شاهدانه گرفته می‌شود. شاهدانه گیاهی قابل کشت است که گونه متداولتر و معمول‌تر آن شاهدانه  هندی از قدیم الایام در خاور نزدیک/ خاورمیانه شناخته شده بوده و به عنوان داروی مخدر به کار می‌رفته است. شخص معتاد به حشیش را حشیشی (جمع آن حشيشيّه؛ جمع عامیانه‌اش حشیشیین و حشیشین) و صورتِ کمتر متداول حشّاش  (جمع آن حشاشین). در قرون ششم و هفتم هجری استعمال حشیش در سرزمین‌های مسلمان به‌ویژه در میان طبقات پایین اجتماع، افزایشی فوق العاده یافت. استعمال‌کنندگان حشیش فاقد سجایا و صفات اخلاقی شمرده می‌شدند و در زمرۀ فرومایگان، رانده‌شدگان اجتماع و حتی از جمله جنایتکاران محسوب می‌شدند. به تعبیر دفتری «بر حشیشیه به عنوان کسانی که برای اسلام و جامعه خطرناکند داغ باطل خورده بود، و در ذهن و عقیده اکثریت مردم ...چنین کسانی محکوم و ملعون گشته بودند. گمان می‌رود به این معانی دشنامواره تحقیر آمیز و ملعنت‌بارِ «اراذل و اوباش» و فرومایه» و «مطرودان بی‌دین جامعه» بوده که اصطلاح حشیشیه مَجازاً در اشاره به اسماعیلیان نزاری در طی قرون ششم و هفتم هجری  به کار برده شده است نه به خاطر آنکه نزاریان یا فدائیان آنها پنهانی به طور مستمر حشیش استعمال می‌کرده‌اند...نیاز به افزودن ندارد که اعتیاد به یک داروی آرامبخش و تضعیف‌کننده مانند حشیش برای پیروزی و توفیق فدائیان در مأموریت‌هایشان که اغلب مستلزم انتظار کشیدن‌های طولانی برای یافتن مجال و فرصت مناسب بوده بسیار زیانبخش بوده است. حتی صرف نظر از سجیه زاهدمنشانه و پارسایی حسن صباح که شخصاً خط‌مشی‌های انقلابی فرقه را پایه گذاشت، فرمانبرداری و انضباط فدائیان نزاری در میان گروههای شیعی مذهب قدیمی‌تر... بی‌سابقه نبوده است....به‌هرحال واقعیت این است که نه متون تازه کشف شده اسماعیلی و نه تا آنجا که می‌دانیم هیچ یک از متون اسلامی غیراسماعیلی معاصر، که معمولاً دیدی خصمانه نسبت به اسماعیلیه داشته‌اند بر اینکه نزاریان واقعاً حشیش می‌کشیده یا استعمال می‌کرده اند، گواهی نمی‌دهند. حقیقت آن است که مورخان بزرگ مسلمانی که دربارۀ نزاریان چیزی نوشته‌اند مانند جوینی، که هر نوع انگیزه، عقیده و عمل شیطانی و زشت و پلیدی را به اسماعیلیان نسبت داده‌اند، حتی به نزاریان «حشیشی» نگفته‌اند. چند متن عربی هم که از نزاریان به عنوان «حشیشیه» یاد کرده اند هرگز وجه تسمیه این نام را استعمال حشیش به وسیله آنان نگفته‌اند، در حالی که آماده بوده‌اند که هزاران اتهام زشت و افتراآمیز بر سر نزاریان فرو بارند» (دفتری، افسانه‌های حشاشین، ۱۵۹ -۱۶۰).

پس این داستان که نزاریان یا فدائیان آنها «حشيش» استعمال می‌کرده‌اند از کجا آمده است؟ کهن‌ترین منبعی که این قصۀ جذاب و خیال‌انگیز در آن ساخته و پرداخته شده، روایت بورخارد اشتراسبورگی است. بورخارد در ۵۷۱ق از شام دیدار کرده و در گزارش خود به فردریک اول بارباروسا (ریش قرمز) پادشاه آلمان از ماموریت دیپلماتیک به نزد صلاح‌الدین ایوبی، شرحی دربارۀ حشاشین آورده است. غالب نویسندگان اروپایی که پس از بورخارد، چیزی درباره حشاشین نوشته و دربارۀ نحوه گزینش و شیوه آموزش فدائیان به خیال‌بافی پرداخته‌اند، با تغییراتی جزئی هر آنچه را در شرح بورخارد آمده بود تکرار کردند. در سال‌های پس از جنگ‌های صلیبی که تماس مستقیم میان نزاریان و اروپاییان از بین رفت افسانه‌های حشاشین شاخ و برگ بیشتری پیدا کردند؛ در واقع، افسانه‌هایی که ریشه در «جهل خیال‌آفرین غربی» داشتند اینک می‌توانستند آزادانه قدم به عرصه گذارند. در چنین شرایطی بود که مارکوپولو ونیزی معروفترین جهانگرد اروپایی سده‌های میانه به افسا‌نه‌های حشاشین را با مرجعیت خویش حیاتی جدید بخشید. گزارش مارکوپولو از پیر کوهستان (شیخ الجبل) و فدائیان (آدمکشان) او به تعبیر دفتری «استادانه‌ترین ترکیبی است که از افسانه‌های حشاشین پرداخته شده است». (نک.: دفتری، افسانه‌های حشاشین،  ۱۶۵ به بعد).

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍8👎1🔥1
▪️امروز سالروز درگذشت علامه محمد قزوینی است (۶ خرداد ۱۳۲۸).

▫️ چرا علامۀ قزوینی به استادی دانشگاه تهران نرسید؟: مقایسهٔ دو خاطره

🔹 استاد محمدرضا شفیعی کدکنی (ز. ۱۳۱۸) در کتاب درویش ستیهنده (سخن، ۱۳۹۳) زیر عنوان «تاریخ نادانیِ ما» خاطره‌ای آورده و از مجلسی یاد کرده که پس از بازگشت علامه محمد قزوینی به ایران در دانشگاه تهران آراسته شد. بزرگان حاضر در این مجلس، کسانی مانند سیدحسن تقی‌زاده و بدیع‌الزمان فروزانفر، به علامه قزوینی استادی دانشگاه تهران را پیشنهاد می‌کنند. «کار در آستانه تمام شدن بود که یکی از استادان دانشکده الاهیات که در معارف طلبگی مرد فاضلی بود، و معلم صرف و نحو عربی بود، پرسید: ایشان استاد چه رشته‌ای خواهند بود؟ پاسخ دادند که استاد تاریخ. آن استاد ساده لوح دانشکده الاهیات گفت: تاریخ را که بچه خودش می‌خواند، استاد لازم ندارد. مرحوم قزوینی با شنیدن این سخن برخاست و گفت: «آری تاریخ، استاد لازم ندارد». و مجلس را ترک گفت و برای همیشه دانشگاه تهران را از وجود بی‌مانند خویش محروم کرد. هرچه تقی‌زاده و فروزانفر و دیگر بزرگان عجز و لابه کردند، به هیچ روی حاضر نشد استادی دانشگاه تهران را قبول کند» (درویش ستیهنده، ص ۱۰۳).  این خاطره در این سال‌ها بارها (مثلاً اینجا و اینجا و اینجا) پخش و بازپخش شده. امّا آیا در واقع سخن ناسنجیده استادی از دانشکده الهیات [معقول و منقول] باعث شد که علامهٔ قزوینی عطای استادی دانشگاه تهران را به لقایش ببخشد؟ یا ماجرا چیز دیگری بوده؟

🔸 در مقابل خاطره‌ای از علی‌اکبر  سیاسی (د.۱۳۶۹)  رئیس آن‌زمان دانشگاه تهران (۱۳۲۱-۱۳۳۳) در دسترس است که در آن ماجرا به گونه‌ای دیگر گزارش شده است. سیاسی ذیل عنوان «چند نمونه سخت‌گیری های من برای رعایت اصول و مقررات دانشگاه» چنین آورده: «میرزا محمّدخان قروینی که سال‌های مُتَمادی در اروپا به سر می‌برد و به تتبّع و تحقیق اشتغال داشت، از نظر فضایل اخلاقی و مقامات علمی کم‌نظیر و از نظر تبحّر در تمدّن اسلامی در ایران بی‌نظیر بود... من برای تجلیل از او و هم برای این‌که میدان اِفاضه پیدا کند خواستم او را به عنوان استادی وارد دانشگاه کنم.....پس لایحه‌ای تهیه و تنظیم کردم که برطبق آن او بتواند استثنائاً با رتبهٔ دهِ استادی وارد دانشگاه شود. این لایحه را پس از تصویب هیأت دولت تقدیم مجلس کردم و از طرف نمایندگان مورد تحسین قرار گرفتم. ... فردای آن روز سید محمّد محیطِ طباطبایی در وزارت فرهنگ به دفتر من آمد و تقاضا کرد که چون شرایط و مقرّرات معمول (داشتن درجهٔ دکتری) اجازهٔ ورودش را به کادر علمیِ دانشگاه نمی‌دهد نامش را در لایحه‌ای که تقدیم مجلس شده بود به همراه نام محمّد قزوینی اضافه کنم. از شنیدن این تقاضا بی‌اختیار برآشفتم که این چه توقّع بی‌جایی است که از من می‌شود.... وقتی به او گفتم: شما چطور به خودتان اجازه می‌دهید توقّع کنید که در ردیف میرزا محمّد خان قزوینی قرارتان دهند؟ او سر به زیر افکند و رفت. شنیده شد که بعضی از نمایندگان مجلس در نظر دارند هنگامی که لایحهٔ قزوینی در جلسهٔ عمومی مطرح می‌شود پیشنهاد کنند نام یکی دو تن دیگر به همراه نام قزوینی اضافه گردد. گویا این جریانات به گوش قزوینی رسیده بود. زیرا روزی آن مرد شریف همراه استاد علی‌نقی وزیری، که در شمیران همسایه و دوست بودند، به وزارت فرهنگ آمد و پس از سپاس‌گزاری از توجّهی که نسبت به او شده بود، با اصرار تقاضا کرد لایحهٔ مربوط به او را از مجلس پس بگیرم، زیرا نمی‌خواهد سدّی که قانون برای ورود به هیأت علمیِ دانشگاه برقرار کرده بود به خاطر او شکست بردارد. هرچه گفتم مورد او استثنایی است و نظیر پیدا نخواهد کرد قانع نشد و تا از من قول قطعی نگرفت که تقاضایش مورد قبول است از دفترم بیرون نرفت. من از یک سو متأسّف بودم که نتوانستم چنین مرد دانشمند شریفی را وارد کادر علمی دانشگاه کنم، از سوی دیگر به جبران آن تأسّف این رضایت خاطر را هم داشتم که به گفتهٔ قزوینی سدّ شکسته نشود. پس در اولین جلسهٔ رسمی مجلس شورای ملی به پشت تریبون رفتم و لایحهٔ مربوط به قزوینی را رسماً پس گرفتم. کسانی که امیدوار بودند با تصویب این لایحه با اضافه شدن نامشان به نوایی خواهند رسید از من گِله‌مند شدند ...» ( یک زندگی سیاسی: خاطرات علی‌اکبر سیاسی، ثالث، ۱۳۹۳، صص ۲۲۵-۲۲۷).

🔹 روشن است که روایت علی‌اکبر سیاسی، روایتی دست‌ اول و بی‌واسطه از مقامی رسمی است که خود پیگیر استخدام علامه قزوینی در دانشگاه تهران بوده‌است (به احتمال بسیار نامه‌ها و اسناد مرتبط با این موضوع در بایگانی‌های دانشگاه تهران و مجلس شورای ملی موجود باشد). روایت محمدرضا شفیعی کدکنی، که در زمان این رویداد کودک بوده، روایتی دست دوم، باواسطه و غیررسمی است که از راوی یا راویان نخست آن هم نامی برده نشده‌ است.

🆔 t.me/HistoryandMemory
6👍6👌4
▪️حصیرهای جامع حلب: برگی از کشمکش‌های شیعه و سنی
معصومعلی پنجه

▫️ «أخذت العامّة الحصر التي في الجامع، و قالوا: «هذه حصر عليّ بن أبي طالب فليجى‏ء أبو بكر بحصر حتى يصلّي عليها النّاس». و كان ذلك يوم الجمعة التّاسع عشر من شوّال سنة اثنّتّين و ستّين و أربعمائة مردم [شیعیان] حصیرهای مسجد را برگرفتند و گفتند: این حصیرهای علی بن ابی‌طالب است، پس بگذار ابوبکر حصیرها[ی خودش] را بیاورد تا مردم بر آنها نماز بگذارند. آن روز جمعه نوزدهم شوال سال چهارصد و شصت و دو بود» (ابن‌عدیم، زبدة الحلب من تاريخ حلب، ۱/ ۲۶۰؛ نیز نک.: ابن اثیر، الكامل في التاريخ‌، ۱۰/ ۶۳). 

▪️ سال ۴۶۲ هجری است. روزگار از شیعیان روی گردانده و به سنیان روی آورده است. در ایران و عراق، سلجوقیان سنی پانزده سال پیش‌تر دولت بوییان شیعی را برانداخته‌اند و بر بغداد چیره گشته (۴۴۷ﻫ) و به خلفای سنی عباسی جانی تازه بخشیده‌اند. از آن سوی در مصر، فاطمیان شیعی اسماعیلی در میانۀ دوران خلافت شصت‌سالۀ المُسْتَنْصِر بالله (ﺣﮑ. ۴۳۷- ۴۸۷ﻫ) دچار «الشِّدة العُظمی»، قحطی و بلای بزرگ هفت‌ساله (۴۵۷- ۴۶۴ﻫ)، شده و بحران و هرج‌ومرج سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در مصر  به اوج خود رسیده و دولت فاطمی در آستانه فروپاشی قرار گرفته است.
 
▫️ در این زمان در شهر زیبای حلب، امیری از بنی‌مِرْداس (آل مِرْداس/ مِرْداسیان؛ ۴۲۵ - ۴۷۲ﻫ)، خاندانی عرب‌تبار و شیعه‌مذهب،  به نام رشیدالدوله محمود بن نصر بن صالح بن مِرْداس (حک‍ ۴۵۴- ۴۶۷ﻫ) حکم می‌راند. مرداسیان تا این زمان به فاطمیان گرایش داشتند و خطبه به نام آنان می‌خواندند.  محمود مرداسی دریافته بود که باید سیاستی تازه برگزیند و نگاهش را از غرب به شرق برگرداند؛ چرا که صدای سم اسبان سپاهیان سلطان بزرگ اَلْبْ اَرْسَلان/ الپ ارسلان سلجوقی (ﺣﮑ. ۴۵۵- ۴۶۵ﻫ) به گوش می‌رسید. تنها چاره این بود که پیش از آمدن سلجوقیان، خطبه را برگرداند و ازاین‌روی بود که فرمان داد تا موذنان و خطیبان سیاه بپوشند (نشان عباسیان) و به نام خلیفه القائم عباسی و پس از او سلطان الب ارسلان سلجوقی خطبه بخوانند. این فرمان بر شیعیان شهر که شمارشان بیشتر بود، گران آمد و سبب ناراحتی و نارضایی آنان شد و آنها نیز در واکنش حصیرهای‌شان را از جامع حلب جمع کردند!

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3🔥32
📚 رسائل اِخْوانُ الصَّفا، ۴ جلد، ترجمهٔ محمدعلی عسگری، انتشارات مولی، ۱۴۰۳.

🔹 پیش از این گزیده‌هایی از رسائل اخوان‌‌ الصفا به فارسی برگردانده شده بود، اما این ترجمه شامل متن کامل این کتاب گران‌سنگ است.

🔸 محمدعلی عسگری، دانش‌آموخته دکتری تاریخ و تمدن ملل اسلامی است و آثار تاریخی و ادبی بسیاری را از عربی به فارسی ترجمه کرده‌ است. تقریظ دکتر سید حسین نصر و مقدمه مترجم را می‌توانید در کانال نکته‌های تاریخی بخوانید.

🔗 برای آشنایی با اخوان‌‌ الصفا و رسائل آنها بنگرید به مدخل «اخوان الصفا» در دبا نوشته مرحومان شرف‌الدین خراسانی و تقی بینش.

🆔t.me/HistoryandMemory
👍6👌3