| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
«همه کسانی که برای تدبیرِ مُدُن، در امر سیاست وارد می‌شوند و قبول مسئولیت می‌کنند «مثل گندم - به قول قائم‌مقام فراهانی ـ در میان دو سنگ آسیا آرد می‌شوند...»

هم سیاست، این سیاست‌پیشگان را در گرفت
کشته شد هم مارگیر آخر به نیشِ مارها
»

📚 باستانی پاریزی، شاهنامه آخرش خوش است، ۲۲.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍1
رسم دنیا جمله تکرار است اندر کارها
تا چه زاید عاقبت زین رسم و این تکرار‌ها؟

بس حوادث چشم ما بیند که نو پنداردش
لیک چشم پیر دنیا دیده آن را بارها

پایهٔ تاریخ را خشت وقایع کرده است
وین بنای کهنه‌پی را، منشیانْ معمارها


برده بسیار از کف هوشنگ‌ها اورنگ‌ها
دیده بسیار از پی اقبالها، ادبارها

سینه او مخزن سرّ بقا و انحطاط
دامن او مضجع سالارها، سردارها

نینواها بینوای قهر او بعد از غرور
بینواها قهرمانش از پس تیمارها

سینه پر آرزوی بس جوانان دیده است
بوسه‌گاه نیزه‌ها، شمشیرها، سوفارها

تا خبر آید ز میدان، نوعروسان را دو چشم
دیده بر در، سالها بسیار، چون مسمارها

خون پاکان است مبنای سطور این بیاض
جان پاکان است در مطوای این طومارها

من ندانم راستی ماهیت تاریخ چیست؟
چیست حاصل زین همه تکرارها، تذکارها؟


ثبت کوششهای مردان است در ارشاد خلق
یا ملاذ خونخوران و محرم جبارها؟

این نه تاریخ است، اطلال حیات آدمی است
و اندر آن مدفون شده از خوب و بد بسیارها


از سیهکاری شگفتا، طبع انسان برنگشت
گرچه این کاخ سفید آمد ز قعر غارها

روزی ار ده‌ده به تیغ و تیر در خون می‌کشید
شهرشهر امروز می‌کوبد به آتشبارها

قصه‌ هابیل و قابیل است و عهد گرگ و میش
حاصل امضای پیمانها در این تالارها

بر فلک افراشت سر، گر پیکر دیوار چین
ای بسا تن شد دفین در سینه دیوارها

تارک اهرام فرعونان به کیوان سوده لیک
بس عزیزان داده جان در صورت بیگارها

نادر هندند و آتیلای روم این فاتحان
دزد خلق و کاروان خویش را سالارها

طینتِ چنگیز را از خاک نیشابور پُرس
گرچه پیغمبَرش خوانَد سنت تاتارها

ماجرای گرگ و میش ار نیست غوغای حیات
پس چه خواهند، از بشر این گرگها، این ‌هارها

گر به اخلاق و به حکمت کارها گردد درست
کو، کجا شد حاصل آن پندها، گفتارها؟

ور یکی باشد مآل این سه در فرجام ملک
چیست باری این تفرّق‌ها و این پیکارها؟

گر فلاطون یا ارسطو از فضیلت دم زند
پس سکندر کیست با آن کوشش و کردارها؟

ور نظام‌الملک «خیرالظالمین» باشد، کجاست
رای بواسحاق‌ها اندر نظام کارها!

گر وطن باید ببالد، جز تنازع چاره چیست؟
ور بشر باید بماند، چیست این کشتارها؟

نیست خوی آدمی گر مُلک را خوانی عقیم
چیست تدبیرِ مُدُن ور نیست بر پا دارها؟

در نجات عام، شد بردار، بس خاص ای شگفت
هم عوام آخر کشیدند آن طناب دارها

هم به بند عام افتاد ـ ای عجب ـ گر عاقلی
خواست تا برگیرد از دوش عوام افسارها

جان سپردند ای بسا آزادگان در حبس تار
زیر تیغ ناکسان با رنج و با آزارها

لب نبستند از حقیقت گر دهانشان دوختند
بر گزیدند از حمیت نارها بر عارها
*
وین عجب کاین چرخ اگر بر میل دانایان نگشت
هم نماند آخر به کام حرص دولتیارها

گوسفندانند گویی با خورشهای لذیذ
لیک زیر تیغ تقدیر قضا پروارها

گر نگیری عبرت از تکرار تاریخ ای حکیم
چیست سود از این همه تکرار و این نشخوارها؟

عارفی کو تا مآل زندگی را بنگرد
بگذرد زین نفع‌جوئی‌ها و استکبارها

وحدت است انجام هر امری و هر فرضیه‌ای
وای از این آراء شتّی، کثرت پندارها

هر عقیدت را نهایت سوی خوشبختی است روی
اختلاف لفظ بادید آورد دشوارها

ای خوش آن روزی که بینم جای میدانهای جنگ
رسته گلهای سمن، خروارها خروارها!


مردمان دانا شوند و سایه عدل و امان
گسترد بر کوهها و دشت و دریا بارها

دم زنند از یک هدف هم اهل ژاپن، هم حبش
بگذرند از یک ممر هم ترک و هم بلغارها
 

باستانی پاریزی - مرداد ۱۳۳۲

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2👌1
🔸 ممیزی و ماکارونی

🔻«به دخترم حمیده

حمیده دخترم و دامادم بهرام باید قدر این كتاب را بدانند؛ زیرا در تمام دنیا بیش از دو سه نسخه از آن باقی نمانده؛ چه، سه چهار ماه پیش جمعی با یک دستگاه برش به چاپخانه آمدند و تمام چهار هزار نسخه را ریزریز و به قول خودشان ماكارونی كردند و رفتند، در حالی كه در متن كتاب نه تنها مطلبی خلاف جمهوری اسلامی نبود، بلكه در جهت جمهوری هم بود و این كار تنها بر اثر نظر عنادآمیز یک بررس كه گویا با من خلافی داشته است، صورت گرفت و خمیر شد.
گله ‌من از جمهوری این است كه سرنوشت یک كتاب و یک نویسنده را به دست یک تن سپرده‌اند كه هیچ جا جوابگو نیست. عمر من شاید برای تجدید چاپ این كتاب تكافو نكند؛ ولی من مطمئنم كه بعد از من این كتاب نیز مثل ۴۸ كتاب دیگرم تجدید چاپ خواهد شد و شاید در خارج هم چاپ شود. مأمورینِ مجبورین كه در حكم صرصر خزانی هستند، دیر یا زود می‌روند و كتابها و مقالات كه در حكم گلهای گلزار معرفت هستند، باقی می‌مانند.

كی گل ما زرد گردد از غم بی‌شبنمی؟
گلشن ما مرگ صد باد خزانی دیده است


تورنتو،
سپتامبر ۱۹۹۶/ شهریور ۱۳۷۵
باستانی پاریزی
»

...
🔺ماجرا این است كه یكی از دهها كتاب استاد، یعنی «آفتابه زرین فرشتگان» در سال ۱۳۷۴ به تیغ یكی از بررسان وزارت ارشاد آن دوره گرفتار می‌شود و ۴۰۰۰ نسخهٔ چندصد صفحه‌ای (در كل شاید حدود یک میلیون برگ كاغذ، برابر با چند درخت؟) روانه وادی خاموشان می‌شود. البته پیش‌بینی استاد درست از آب درمی‌آید و در سال ۷۷ و بعد ۸۵ و چه بسا بعدتر همین كتاب اجازه نشر می‌یابد و آن باد خزانی را پشت سر می‌گذارد؛ اما چند سال دگر كه باز «باد بی‌نیازی خداوند می‌وزد»، كتاب چند چاپهٔ دیگر ایشان به همان بلا مبتلا می‌شود و از استاد خواسته می‌شود كه چند سطر یا صفحه و عكس را حذف كند و ایشان در جواب به این مضمون می‌نویسد كه این كتاب پیشتر هم منتشر شده و من می‌خواهم آخر عمری این كتاب به همین صورت چاپ شود و آخر سر این بیت را می‌آورد كه:
چه حاجت است که بدنام خون ما گردی؟».

🔗 برگرفته از «باستانی و دردی كهنه»، نوشتهٔ م .ح ـ یزدان‌پرست.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2
🔰خاطرات انتخابات (۱)

🔸خرداد ۱۳۷۲ است. هاشمی رفسنجانی یک دوره رئیس‌جمهور بوده و اکنون خود را برای دورهٔ دوم نامزد کرده است. سه تن دیگر هم نامزد شده‌اند: توکلی، جاسبی‌ و طاهری؛ سه کت‌وشلواری در برابر یک عبا‌وعمامه‌دار.

🔹 آن زمان ۱۵ سال‌ به بالاها می‌توانستند رای دهند. من نیز که چند ماهی از ۱۵ سالگی‌ام گذشته بود می‌توانستم رای دهم! از سیاست و سیاست‌گری چیزی نمی‌دانستم- هنوز هم چیزی نمی‌دانم-😄 امّا این اندازه می‌دانستم که هاشمی رفسنجانی همه‌کارهٔ مملکت است و من از او خوشم نمی‌آمد.😅

🔸در شهری که من باشندهٔ آن بودم، سیرجان، در دیدگاه مردم دربارهٔ هاشمی رفسنجانی دوگانهٔ عشق و نفرت دیده می‌شد: دسته‌ای هوادارش بودند، چون که هم‌استانی (کرمانی) بود؛ و دسته‌ای دیگر  مخالفش بودند، چرا که رفسنجانی بود! رفسنجان و سیرجان از گذشته با هم رقیب بودند و سیرجانی‌ها بر این باور بودند (هنوزم هستند) که رفسنجانی‌ها به‌واسطهٔ آقای هاشمی حق سیرجان را خورده‌اند! سیرجان به لحاظ جغرافیایی و راهبردی و...موقعیت بسیار بهتری نسبت به رفسنجان داشت و دارد، اما سازندگی‌ها مثلاً ساخت دانشگاه دولتی (ولی‌عصر) و دانشگاه علوم پزشکی و....در رفسنجان صورت می‌گرفت؛ حتی بسیاری از سیرجانی‌ها مدعی بودند که معدن مس سرچشمه- در میانهٔ سیرجان و رفسنجان- از آن سیرجان بوده که داده‌اند به رفسنجان! (در مدخل مس سرچشمه در ویکی‌پدیا آمده که مس سرچشمه تا سال ۱۳۶۵ از آن سیرجان بوده).

🔹روشن بود که آن سه تن در برابر هاشمی شانسی ندارند و اکو (اکبر در گویش کرمانی) دوباره انتخاب می‌شود، اما منِ نوجوان تازه‌ به بلوغ رسیده با سری پرشور و پیشانی و صورتی پر از جوش، در ۲۱ خرداد ۱۳۷۲ رفتم سر صندوق و به «جاسبی» رای دادم! جاسبی‌ای که بعدها فهمیدم از نزدیکترین و وفادارترین یاران هاشمی بوده و احتمالاً در آن سال خودش به هاشمی رأی داده بود!

معصومعلی پنجه

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍14😁3🔥1
🔰 خاطرات انتخابات (۲)

🔸 اردیبهشت ۱۳۷۶ است. در این زمان در سیرجان دانش‌آموز پیش‌دانشگاهی بودم و سخت درگیر خواندن برای کنکور؛ از‌این‌روی چندان خبرها را دنبال نمی‌کردم. یادم می‌آید در هفته‌های پایانی اردیبهشت،  صبح‌ها و عصرها در راه کتابخانه یا بهشت زهرا- جایی که زیر سایه درختان و در کنار مردگان با دوستانم درس می‌خواندیم- می‌دیدم که شهر پر شده از عکس‌های دو روحانی: سید محمد خاتمی و علی‌اکبر ناطق نوری. دو تن دیگر هم نامزد شده بودند یک روحانی دیگر: محمد محمدی ری‌شهری و یک مُکلّا: سید رضا زواره‌ای.


🔹 از تصاویر و تبلیغات آن دوره، پوستر معروف «سلام بر سه سید فاطمی: خمینی و خامنه‌ای و خاتمی» هنوز جلوی چشمانم است. در سیرجان همچون سراسر ایران،  به‌نظر می‌رسید که بخت از ناطق نوری برگشته - با نامش جک‌هایی هم ساخته شده بود- و به سید خوش‌چهره و دلبرا، خاتمی روی آورده است.

🔸 دوم خرداد ۱۳۷۶ فرا رسید. این بار نیز من بر خلاف جمع سازی دیگر زدم و همرنگ جماعت نشدم😅. من به سیدرضا زواره‌ای رای دادم، چرا؟ چون‌که «حقوق» خوانده بود. آن زمان تازه با رشته‌های دانشگاهی آشنا شده بودم و داشتم خودم را برای انتخاب رشته آماده می‌کردم. می‌خواستم تاریخ یا ادبیات و عرفان و فلسفه بخوانم، اما می‌دانستم که برای اداره کشور بهتر آن است که فرد «حقوق»، «علوم سیاسی» یا «مدیریت» خوانده باشد و این‌گونه بود که رای من شد زواره‌ای!

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍6🔥51👌1
🔨 شریعتی (پدر)،  مترلینگ و ذبیح‌الله منصوری و جمله‌ای که همچون پتکی بر مغز شریعتی (پسر) فرو کوفته شد!

«... ورود من به دبیرستان درست مصادف بود با ورودم به فلسفه و عرفان. یادم هست (و چقدر از اینکه این را فراموش نکرده‌ام خوشحالم) که نخستین جمله‌ای را که در یک کتاب بسیار جدی فلسفی خواندم و همچون پتکی بود که بر مغزم فرو کوفت و به اندیشه‌ای درازم فرو برد، بعد از ظهری بود، سفره را هنوز جمع نکرده بودند (و این علامت وقت نهار ما) و پدرم در حالیکه با غذا بازی می‌کرد چیزی می‌خواند؛ از جمله کتاب‌هایی که باز دور او را گرفته بودند یکی هم اندیشه‌های مغز بزرگ بود از مترلینگ ترجمه منصوری (ذبیح اللّه) و نخستین جمله‌اش این بود "وقتی شمعی را پف می‌کنیم شعله‌اش کجا می‌رود؟" (حال این جمله معنی‌های دیگری هم برایم پیدا کرده است.) با این جمله دستگاه مغز من افتتاح شد و هنوز از آن لحظه دارد کار می‌کند (جز در برخی حالات که فلج می‌شود و پس از چندی باز راه می‌افتد.) این شروع تازه‌ای بود ...».

📚 علی شریعتی، گفتگوهای تنهایی در مجموعهٔ آثار، ۳/ ۶.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4👎1
🔰 خاطرات انتخابات (۳)

🔸 سال ۱۳۸۰ بود. ده تن نامزد شده بودند: سید محمد خاتمی بود و دیگران: احمد توکلی، علی شمخانی، عبدالله جاسبی، حسن غفوری فرد، منصور رضوی، شهاب‌الدین صدر، علی فلاحیان، مصطفی هاشمی‌طبا و محمود کاشانی. اینان اگرچه سروصدای‌ زیادی برپا کرده بودند، امّا تکلیف مردم و نتیجه انتخابات روشن بود. در خاطر ندارم انتخاباتی دیگر را که نتیجه‌اش به این اندازه از پیش روشن بوده باشد‌.

🔹 در این زمان، باشندهٔ کوی دانشگاه تهران بودم و سرخوشانه روزگار می‌گذراندم. امتحان نداشتم، چرا که هفت‌ترمه لیسانس گرفته بودم و کنکور کارشناسی ارشد هم رتبهٔ اول شده بودم🙈 و منتظر مهرماه و ورود به مقطع ارشد بودم. در ۱۸ خرداد ۱۳۸۰ در ۲۳ سالگی رفتم سر صندوق رای و برای نخستین بار کاملاً آگاهانه رای دادم به سید محمد خاتمی.

📷 ‏جشن پیروزی محمدخاتمی در انتخابات خرداد ۱۳۸۰، عکس از کای ویدنهوفر. از برگه علی ملیحی در ایکس برداشته‌ام.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍54🔥1🤣1
▫️«دینی به مویی

در بسیاری از دهات ما، نخستین موی بچه را که  می‌سترند، هم وزن آن طلا یا نقره، و فقرای قوم، قند و چای یا چیز با ارزش دیگر به دیگران می‌دهند، عجیب‌تر از همه رسم دربار فتحعلی‌شاه قاجار بود که «هر وقت خاقان موی زلف مبارک را می‌زدند، گاهی می‌فرمودند برای فلان زن از خادمان حرم یا شاهزاده خانم ها يا عروس محترمه سلطنت ببرند، خادمان قهوه‌خانه که آنرا می‌بردند مبلغی ازین بابت تعارف می‌گرفتند، اما این امتیاز بسیار کم داده می‌شد، زیرا که به هر یک از خواتین که حضرت خاقان موی زلف خود را التفات می‌فرمود، مبلغی هم می‌داد که برود جواهر نفیسه و قیمتی بخرد و آن موی را در جواهر نشانده بر سر خود نصب کند. فقرهٔ موی سر خیلی مایه افتخار بود و هر که آن موی مبارک بر سر خود زده بود برهمگنان تفاخر بخرج می‌داد و امتیاز کلی داشت».
لابد شنیده‌اید که در همین روزگار فتحعلی‌شاه، صوفیه که موی بلند می‌گذاشتند مورد لعن و طعن بعضی از روحانیان بودند، چنانکه وقتی نورعلی‌شاه -خلیفه معصومعلی‌ شاه دکنی- در ایران بود، «میرزا هدایت‌الله خراسانی دستور تراشیدن سر نورعلی‌شاه را داد». و گویا در همین وقت بود که نورعلی‌شاه در جواب گفته: دینی را به موئی نبسته‌اند»!
يك شوخی دیگر هم به او نسبت می‌دهند که وقتی به طعنه و توهین‌آمیز به او گفته بودند: این موها را که مثل ریش بز بلند شده است، برو مثل پشم میش کوتاه کن و نور علی‌شاه گفته بود: حالا پشمش بدان!» و از آن روزگار این عبارت مثل شده است!
البته علت ابن بی‌التفاتی‌ها به نورعلیشاه آن بود، که خصوصاً در کرمان موقعیت اجتماعی بزرگ یافته بود و مریدان او تا پای جان می‌ایستادند. معروف است که وقتی فتحعلی‌شاه به «سید ابوالمعالی فرمود كه: لعن نما نورعلی‌شاه را تا از کج‌بحث مردمان در امان باشی. آن جناب گفت: نورعلی‌شاه مرکب از سه کلمه است، كدام يک را می‌فرمایید تا لعن کنم: نور را؟ علی را؟ یا شاه را؟ این گفتگو را ریحانة‌الادب به معطرعلی‌شاه کرمانی و سرخعلی‌شاه نیز نسبت داده که گوید وقتی معطرعلی‌شاه چنین جواب داد به دستور فتحعلی‌شاه، فرج‌الله خان نسقچی باشی چندان چوب بر تن معطر علی‌شاه زد که مجروح شد و پس از ۶ روز در گذشت.
حالا اگر خوانندگان عزیز نیز در صحت داستان این موی‌ها تردید دارند امیدوارم که «پشمش» بدانند!».

📚 باستانی‌پاریزی، تن آدمی شریف است، ۲۴- ۲۶.


جای استاد باستانی پاریزی خالی است تا ببیند که این روزها «پشم» و «پشمام!» خیلی مهم شده و از ادات و اصوات تعجب (ابزارهای ابراز شگفتی) پرکاربرد در گفتار و نوشتار جوانان شده است!😁

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍8😁4
Iran
Maziyar
🎼 ایران| مازیار

🌱 امروز زادروز مازیار (عبدالرضا کیانی‌نژاد) است (یکم تیر ۱۳۳۱).

🆔 t.me/HistoryandMemory
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
Maziyar – Iran
اگر ايران بجز ويران‌سرا نيست
من اين ويران‌سرا را دوست دارم
اگر تاريخ ما افسانه رنگ است
من اين افسانه‌ها را دوست دارم
نوای نای ما گر جان‌گدازست
من اين نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوايش دلنشين نيست
من اين آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهاي خشكش
من اين فرسوده پا را دوست دارم
من اين دلكش زمين را مي‌پرستم
من اين روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ايرانی رَوَد زور
من اين زورآزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانيد اگر پاک
من ای مردم شما را دوست دارم

پژمان بختیاری
💚🤍❤️

گویا حسین پژمان بختیاری شعر بالا را پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ سروده و پسان‌تر علیرضا میبدی برپایه آن ترانهٔ ایران ایران را ساخته است.

🆔 t.me/HistoryandMemory
5🔥2
🔸« شنبه/ ۵/ تير/ ۱۳۴۴/ ۲۶/ ژوئن/ [۱۹۶۵] پنج بعد از ظهر/ پاريس

امروز بعد از ظهر، به انتظار باز شدن در سينما استوديو راسپاى، براى ديدن فيلم deserto Rosso [صحرای سرخ]، از آنتونيونى (ميكل آنجلو)، توى بولوار راسپاى، قدم مى‏زدم كه سارتر را ديدم. كوتوله و با چشم چپ و با جوانكى يک برابر و نيم قدّ خودش، به عجله مى‏آمد. تا تقاطع كنيم، فكر كردم بروم و سلامى و گپى، يا وعده ملاقاتى. امّا به من كه رسيد، نگاهى انداخت به سراپايم و لابد سبيلم و از اين حرف‏ها. و منصرف شدم. و كه چه بگويم؟ كه من مترجم تو بوده‏ام يک وقتى و مى‏شناسمت و زيارت و ارادت و از اين مزخرفات؟ كه ديدم نمى‏ارزد. او آدمى است و من از راه كتابش مى‏شناسمش. به همين صورت باقى بماند، بهتر. يعنى ايدون بماند بهتر؟ نه. راستش ديدم مثل هر معلّم ديگرى، با يک جوانک (كه عينكى هم بود) زيبا و بلند، دارد عيش و عشرت معلّمانه مى‏كند. و همين شباهت كافى بود كه ديگر جست و جويى نكنم ...
و الخ. بى‏هيچ قصد مقايسه و از اين اداها. كه دهان ما بچاد. نخواستم جوانى كرده باشم. همين.
ديگر اين كه پريروز عصر، وارد پاريس شدم. سر راه به آمريكا، براى شركت در سمينار بين‏المللى هاروارد. و توى همين هتل حسين ملک (Hotel des Bains) جا گرفته‏ام، به اتاق روزى يازده و نيم فرانک، بى‏صبحانه».

📚 جلال آل‌احمد، سفر آمریکا، ۲۵.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3
🔰 اهل تاریخ و انتخابات ۱۴۰۳

معصومعلی پنجه

🔸اهل تاریخ غالبأ محافظه‌کار‌ند و در سپهر عمومی دربارهٔ مسائل سیاسی روز نفیاً یا اثباتاً موضع‌گیری نمی‌کنند. این محافظه‌کاری شاید یکی از مهم‌ترین درس‌هایی است که از تاریخ‌خوانی و تاریخ‌پژوهی آموخته‌اند. ازاین‌روی است که کمتر مورخی می‌توان یافت که فعال سیاسی شود یا کنش‌گری سیاسی کند و دیدگاه‌های خود را درباره رویدادها و مسائل سیاسی روز آشکارا بیان سازد و منتشر کند.
.
🔹 فردا (پانزدهم تیر ۱۴۰۳) دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار می‌شود. یکی از خارخارهای ذهنی این روزهای من این است که اهل تاریخ (استادان، پژوهشگران و دانش‌آموختگان و دانشجویان رشته تاریخ) در این باره چه گفته‌اند و چه نوشته‌اند.

🔸 در این فرسته سیاهه‌ای از شماری از تاریخ‌دانان که آشکارا و عمومی در رسانه‌ها و مشخصاً در تلگرام درباره این انتخابات، یادداشت نوشته و دیدگاه خود را عرضه کرده‌اند، و من دیده و خوانده‌ام، به‌دست خواهم داد. 

۱. مجید تفرشی، تاریخ‌نگار، سندپژوه و پژوهشگر مسائل معاصر، احتمالاً پرکارترین مورخ در این دوره انتخابات بوده و با نوشتن یادداشت و گفتگو با رسانه‌ها و بازنشر دیدگاه‌های حامیان شرکت در انتخابات در کانال شخصی خود، تمام قد از آقای مسعود پزشکیان حمایت کرده‌است.

۲. عبدالله ناصری طاهری، استاد پیشین تاریخ در دانشگاه الزهرا و از دولتمردان دولت خاتمی، در کانال شخصی خود، تاریخ‌نوشت، بیشتر دیدگاه‌های تحریم‌کنندگان را هم‌رسانی می‌کند. بنا بر این یادداشت او در دور اول انتخابات از تحریم‌کنندگان بود.

۳. اسماعیل حسن‌زاده، استاد گروه تاریخ دانشگاه الزهرا از معدود استادان تاریخ است که درباره پدیده‌ها و مسائل روز در کانال شخصی خود، نقد و نظر می‌نویسد. او چند یادداشت با رویکرد انتقادی و تاریخی درباره انتخابات نگاشته و در این یادداشت از آقای مسعود پزشکیان حمایت کرده است.

۴. نگار ذیلابی، استاد تعلیقی دانشگاه شهید بهشتی (۱۴۰۱)، از تاریخ‌پژوهانی است که در کانال تاریخ و تمدن یادداشت‌های انتقادی بسیاری درباره مسائل روز نگاشته و از این یادداشت او به‌روشنی می‌توان دریافت که مخالف شرکت در انتخابات است. 

۵. محسن الویری، استاد تاریخ در دانشگاه باقرالعلوم و رئیس کارگروه تخصصی تاریخ شورای تحول و ارتقاء علوم انسانی، در کانال شخصی خویش چند یادداشت درباره انتخابات منتشر کرده که در آخرین آنها امروز ۱۴ تیر، آقای مسعود پزشکیان را اصلح دانسته و از او حمایت کرده‌است.

۶. و ۷. محمدحسین رجبی دوانی (استاد تارخ دانشگاه امام حسین و رئیس بنیاد ایرانشناسی) و موسی حقانی (رئیس موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران) [به همراه موسی نجفی (استاد علوم سیاسی و رئیس پژوهشگاه علوم انسانی] در هشدارنامه‌ای تحلیلی از آقای سعید جلیلی حمایت کردند.


🆔 t.me/HistoryandMemory
👍12😐3
📝روزنوشت (سوم خرداد ۱۳۷۶) شاهرخ مسکوب پس از انتخاب خاتمی

«۲۴/۵/[۱۹]۹۷

در برابر ناطق‌نوری، خاتمی با ۶۹ درصد آراء انتخاب شد. اولین خبر خوش سیاسی که پس از سال‌ها از ایران رسید. هر چند که تازه اول گرفتاری است و هیچ معلوم نیست که این شب تاریک چه سحری در پی دارد».

📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۷۲۶.

🆔t.me/HistoryandMemory
👍10🤣2👎1
Ahmadimanesh-Andisheha1-38.pdf
778.1 KB
📚 محمد احمدی‌منش، اندیشه‌های دینی و سیاسی در دو سدهٔ نخست هجری، تهران: سمت، ۱۴۰۳.

#تازه‌ها
#تاریخ_اندیشه
#تاریخ_سده‌های_نخست_اسلامی
#اندیشه‌های_دینی
#اندیشه‌های_سیاسی
#کلام_و_سیاست
#تاریخ_فرقه‌های_اسلامی

🔹 فایل پیوست دربردارندهٔ ۳۸ صفحه آغازین کتاب، فهرست مطالب و دیباچه آن، است.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
Ahmadimanesh-Andisheha1-38.pdf
کتاب حاضر درآمدی تاریخی است بر نخستین اندیشه‌های اعتقادی، سیاسی و کلامی مسلمانان در دو سدۀ نخست اسلامی (پیش از ماجرای محنه). نگارنده می‌کوشد این اندیشه‌ها را در بافتار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، و با درنظرگرفتن پیش‌زمینه‌های تاریخی و محیط فرهنگی و تاریخی معرفی نماید. یکی از ایده‌های کتاب حاضر نشان دادن سیر تاریخی دگردیسی اندیشه‌هاست، اندیشه‌هایی که از مجموعۀ انگاره‌ها و باورهای اولیه به سمت راست‌کیشی سنتی اسلامی سوق یافتند. برای پی‌جویی این فرایند تاریخی، مهم‌ترین نظام‌های فکری و فرهنگ‌های دینی پیشااسلامی، مهم‌ترین مفاهیم و دشواره‌های اعتقادی و کلامی مسلمانان و سیر تاریخی پیدایی و گسترش اندیشه‌های مسلمانان بررسی شده‌اند.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍31👌1
📚 از طهران تا عکا: بابیان و بهائیان در اسناد دوران قاجار، بر اساس اسناد مجموعهٔ قاسم غنی در کتابخانه استرلینگ، دانشگاه ییل، به‌کوشش عباس امانت و فریدون وهمن، نورث هاون: نشر آشکار، ۲۰۱۶، ص ۱۰۸.

در متن و حاشیه دو نکتهٔ جالب توجه دارد: یکی آنکه «بابیه» را با «زیدیه» و اسماعیلیه» برابر و همسان دانسته؛ دو دیگر آنکه اصل این سند در دانشگاه ییل گم شده است!

🆔 t.me/HistoryandMemory
🤔4👍1
📚 خاطرات آقاخان سوم، سلطان محمد شاه (آقاخان سوم)، ترجمۀ گلاب‌الدین سخنور و محب‌علی الطاف، نشر فرم، ۱۴۰۳.

#تازه‌ها
#اسماعیلیه
#آقاخان
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2