| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
یادها و دیدارها (نشرنو، ۱۴۰۰) نه صرفاً دفتر خاطرات ایرج پارسی‌نژاد، بلکه سندی است موثق که گوشه‌هایی از خلقیات و منش و رفتار جماعتی از کوشندگان عرصهٔ ادبیات و فرهنگ و هنر ایران را در پنجاه سال اخیر آشکار می‌کند. خوانندهٔ کتاب با برخی از خصلت‌ها و افکار و عقاید نام‌آوران زمانه چون بدیع‌الزمان فروزانفر، پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین زرین‌کوب، عباس زریاب خویی، محمدجعفر محجوب، ایرج افشار، سیروس پرهام، داریوش شایگان، شاهرخ مسکوب، نجف دریابندری، نادر نادرپور، محمدرضا شفیعی کدکنی، محمدرضا شجریان، بهرام بیضایی، عباس کیارستمی و... آشنا می‌شود و نکته‌های نخوانده و نشنیدهٔ بسیاری می‌یابد.

@HistoryandMemory
مي بنت عبدالله شحاتة، المغول في كتابات ابن تيمية: دراسة تاريخية، داراطوار، ۲۰۲۱م.

#تازه‌ها
#مغول
#ابن‌تیمیه

@HistoryandMemory
جانِ پاکِ من "رهی"، خورشیدِ عالمتاب بود رفتم و از ماتمِ خود، عالمی را سوختم

رهی معیری

۵۳ سال پیش در چنین روزی (۲۴ آبان ۱۳۴۷) رهی به کاروان رفتگان پیوست!

@HistoryandMemory
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تصنیفِ کاروان
گل‌های رنگارنگ ۲۱۷ و ۲۱۷ب
با صدای #غلامحسین_بنان
آهنگ از #مرتضی_محجوبی
شعر از #رهی_معیری
منبع: کتاب #جویبار_نغمه
تصویر از مهرداد معصوم‌زاده

این اثر به یاد #رضا_محجوبی برادر بزرگ
مرتضی‌محجوبی ساخته شده و اولین بار
در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۳۸ از رادیو پخش
شده است.
#استاد_بنان گفته‌اند: «کاروان را برای
بعد از مرگم خوانده‌ام»


@OstadBanan
«بعد از ظهر روزی در سال ۱۳۴۵ که برای دیداری به خانه‌ کوچکش در خیابان آبان رفته بودم او را آزرده‌خاطر دیدم. گویا علت آن یادداشتی بود از جلال آل‌احمد در نشریه‌ انتقاد کتاب نیل با عنوان«بیژن و منیژه‌ کنسرسیوم» در باره‌ همکاری پورداوود در انتشار داستانی از شاهنامه فردوسی با هزینه‌ شرکت نفت. پیرمرد دل‌شکسته شکایت می‌کرد:«...چه بی‌مزه! چه خنک! این بچه آخوند هی نوشته حضرت استادی، حضرت استادی! مگر من چه کرده‌ام آقا؟ مگر استاد نباید زندگی کند؟» گویا آل‌احمد از یاد برده بود که خود بابت تألیف «جزیره‌ خارک: درّ یتیم خلیج فارس» با پادرمیانی ابراهیم گلستان پول کلانی از شرکت نفت گرفته بود.
من در دل‌جویی از او کمی از مقتضیات طبیعت آل‌احمد و رفتار مشابه‌اش با خانلری و دیگران گفتم.
پورداوود در روز یک‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۴۷ در هشتاد و سه‌سالگی درگذشت و در محله‌ سبزه‌میدان رشت در آرامگاه خانوادگی به خاک سپرده شد».

¤ ایرج پارسی‌نژاد، یادها و دیدارها، نشر نو، ۱۴۰۰، ص ۴۰.
@HistoryandMemory
به یاد شادروان استاد دکتر کسایی.pdf
437 KB
۲۱ سال پیش در چنین روزی (۲۸ آبان ۱۳۷۹) دکتر نورالله کسایی استاد برجستۀ تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران درگذشت. استاد کسایی متخصص تاریخ آموزش و نهاد مدرسه در تمدن اسلامی بود. مدارس نظاميه و تاثيرات علمی و اجتماعی آن (تالیف) و تاريخ دانشگاه‌های بزرگ اسلامی نگاشتۀ عبدالرحیم غنیمه (ترجمه) از مهم‌ترین آثار او در این زمینه است. از ایشان خودزندگی‌نامه‌ای کوتاه در دست است که در مجله مقالات و بررسیها (دفتر ۶۸، زمستان ۱۳۷۹، صص۷-۲۲) منتشر شده است.
روانش مینوی و یادش گرامی!

@HistoryandMemory
روان‌شاد استاد نورالله کسایی (۱۳۱۸-۱۳۷۹)
@HistoryandMemory
📚تاریخ بیزانس📚

🔽 کتاب حاضر برای دانشجویان رشته تاریخ در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به عنوان منبع اصلی درس «تاریخ بیزانس» به ارزش 2 واحد ترجمه شده است.

📍تاریخ بیزانس، حیات یکی از دیرپاترین نظام‌های سیاسی، فرهنگی و تمدنی غرب را روایت می‌کند. حیات سیاسی و تمدنی بیزانس بیش از یک هزاره دوام یافت و هر کتابی که بخواهد گزارشی مورد قبول از آن به دست دهد، باید زمینه بحث را با بررسی نهادها و موضوعاتی آغاز کند که بستر ظهور این تمدن بود. ضمن اینکه نباید از سرنوشت این امپراتوری و طرقی غافل شد که به واسطه آنها تأثیر فرهنگ بیزانسی ادامه یافت. با در نظر گرفتن همه این مسائل، ساماندهی این کتاب و دایره شمول و کانون تمرکز آن به تأمل جدی نیاز داشته است. در نگارش این کتاب هم اختصار در نظر بوده است و هم جامعیت. یک روایت سیاسی سنتی ارائه شده است که مخاطب آن به طور خاص خوانندگانی‌اند که یا شناختی از بیزانس ندارند یا آن را کم می‌شناسند.

💳قیمت: ۷۲۰٬۰۰۰ ریال🍃

🌐سایت سمت: www.samt.ac.ir

🛍خرید از: http://samt.ac.ir/fa/book/6008
👍1
مصائب خاطره نویسی واقعی و بی پرده در شرق (خاورمیانه)

"بی در کجا" زندگی‌نامه خود نوشت ادوارد سعید است. وی دلیل نوشتن زندگی‌نامه خود را در پیش گفتار کتاب، چنین عنوان می‌کند :چندین سال پیش، پزشکان تشخیص دادند دچار یک بیماری مهلک [سرطان خون] شده‌ام؛از این رو به نظرم رسید خوب است روایتی از زندگی خود در جهان عرب و ایالات متحده، به یادگار بگذارم.از جهان عرب که در آن به دنیا آمده‌ام و سال‌های شکل گرفتن خود را در آن گذرانده‌ام و ایالات متحده که در آن به مدرسه، کالج و دانشگاه رفته‌ام."

محمد قائد در بررسی خود از کتاب "شرق شناسی" ادوارد سعید، گریزی به بازتاب چاپ خاطرات وی در جهان عرب می زند و اینکه داوری عرب ها درباره کتاب وی چقدر شبیه داوری وی از آثار خاورشناسان است:
"انتشار این خاطرات سبب رنجش شدید دوستان، خویشان و همشهریانی شد که احساس کردند او از احوال و عاداتشان گزارش هایی جفاکارانه به دست اغیار داده است. در حالی که تحت درمانی طاقت فرسا قرار داشت. منتظر مرگ بود، در مقاله ای در هفته نامهٔ انگلیسی زبان الاهرام (مخاطرات انتشار خاطرات) نوشت "کتاب من عمداً غیرسیاسی است و پیامی در بر ندارد" و اینکه فقط یادهای کودکی اش را از حافظه روی کاغذ آورده است.
آن مقالهٔ دردآلود که نشان می دهد در تخت بیمارستان از همه سو زیر فشار انتقادهای تند بود نوشت "بر خلاف کسانی مانند جان استوارت میل و ژان ژاک روسو که در کتاب خاطرات خویش حرف دلشان را روی کاغذ می آورند"، در فرهنگ عرب فرد قرار نیست احساسات واقعی اش از زیستن را بازگو کند؛ خاطرات باید سیاسی،آموزشی یا مذهبی باشد و عرب وظیفهٔ خود می داند در خاطراتش جنبه های خودی امور را تقدیس کند-مدرسه مکانی مقدس برای کسب علم و پدر انسان والامقام بی نقصی است. "هر چه بیشتر گوش کردم و هرچه بیشتر اعتراض شنیدم بیشتر به این نتیجه رسیدم که سبب اعتراض ها این است که آنچه دربارهٔ ان ادمها نوشته ام به طرزی ناراحت کننده و بیش از آنچه تصور می کردم حقیقت دارد." به گفتهٔ سعید، مدرسه هایی که در آنها درس خواند اماکن مستعمراتي وحشتناکی بودند و پدرش، گرچه حسن نیت داشت، ادم عجیب و غریبی بود. معترضان می گفتند گذشته گذشته است و سرک کشیدن در احوال شخصیهٔ عمرو و زيد و کتاب درست کردن از رفتار رفتگان ضرورتی ندارد. چنین کاری اگر هم لازم باشد در صلاحیت خداوند است. در خاطراتش از کالج ویکتوریای قاهره (که در سال ۱۹۵۱ از آن اخراج شد) می نویسد: " موضوع اصلی، جنگ دائمی بین ما و معلم ها بود. ما بشدت ظالم بودیم. اما انها هم همین قدر ظالم بودند، سرکرده مدرسه پسری بود به نام میشل شلحوب که بعدها نام خویش را به عمر شریف تغییر داد و سعید دربارهٔ - یا علیه -- بازیگر نامدار هالیوود نوشته است: "ما بچه های کوچکتر را کتک می زد: " درباره جور استاد. "خدا می داند چند بار شلاق و سیلی و توسری خوردم ، معلم ریاضیاتی داشتیم به نام آقای هاینز که داده بود تخته پاک کنی برایش بسازند با یک تگه نمد روی دو سه سانت چوب. چیز گت و گنده ای بود و اگر کار بدی می کردیم یا درس بلد نبودیم با قسمت تخته ای توی مغزمان می کوفت. و مهر پدر، "هیکل من فکر و ذکر دائمی پدرم بود. می گفت: " صاف راه برو، شانه هایت را عقب بده و مادرم که هیکل خودش هم - مثل مادرش - تعریفی نداشت با حسرت و تأسف زیر لب می گفت: " قوزکردن خانوادهٔ بدر". منظور البته ریخت و هیکل اعضای فامیل پدرم بود."

محمد قائد، ظلم، جهل و برزخیان زمین، صص ۲۰۵-۲۰۷.

@HistoryandMemory
مهدی سردانی

اسلام شناس شهیر آلمانی  یوزف فان اس در بیستم نوامبر ۲۰۲۱ / ۲۹ آبان ۱۴۰۰ درگذشت.
این و آن: ملاحظاتی در باب متون ملل و نحل اسلامی
Josef, Van Ess, Der Eine und Das Andere: Beobachtungen an islamischen häresiographischen Texten, Tübingen: De Gruyter, 2011.
یوزف فان اس شاید در میان اسلام شناسان غربی تنها کسی است که به اسلام نگاه سنی و شیعه ندارد و با یک نگاه غیررایج به مطالعه اسلام پرداخت و در جوامع اسلامی، به ویژه ایران، با کتاب کلام و جامعه که تاکنون یک جلد آن به فارسی منتشر شده شناخته شده است. اما کتاب شاید مهمتر و تأثیرگذارتر او این و آن است. انتخاب این عنوان از سوی مؤلف هوشمندانه است. او این و آن را در مقابل این یا آن استفاده کرده است. فان اس معتقد بود که پیدایش و رشد گسترده رشتۀ مِلَل و نِحَل درفرهنگ  اسلامی در واقع بازتابی است از این تعبیر این و آن. او می‌گوید مِلَل و نِحَل را نباید معادل هرزیوگرافی (Häresiographie)  یعنی بدعت در الهیات کلام مسیحی دانست. هِرِزی (Häresie) یا «هرطِقه» از ریشه یونانی در مسیحیت سرشت دیگری دارد و هرگز به یک شاخه علمی و ادبی تبدیل نشد. آثاری که آباء کلیسا در آغاز تحت عنوان هرزیوگرافی به‌وجود آوردند همه در چارچوب مسیحیت و با هدف مرزبندی با غیرمسیحیت بود. هرزیوگرافی مصطلح در اروپا خاص مسیحیت است و یهودیان در این شاخه اصلا کاری نکرده‌اند؛ چون یهودیت سیر تاریخی دیگری داشته و به ارتودوکسی نیانجامیده است. بنابراین هرزیوگرافی در واقع به معنی «بدعت نگاری» است. فان اس می‌گوید این تفاوت اساسی میان بدعت نگاری و نگارش کتابهایی با عنوان ملل و نحل را مرهون متکلمان اسلامی هستیم. این خدمت متکلمان مسلمان از چشم خیلی‌ها دور مانده است. علمای مسلمان از سر کنجکاوی و  فهمیدن این که در جاهای دیگر چه می گذرد و دیگران چه می‌اندیشند، دست به قلم برده‌اند و اکتفا هم به گرایش‌های درون مکتبی نکرده‌اند، بلکه دامنۀ جستجوی خود را چنان گسترش داده‌اند که حتی از دایرۀ مذاهب هم بیرون رفته و وارد رشته‌های فلسفه، طب، داروسازی و غیرآن شده‌اند. این گسترش قلمرو مطالعه کاری است که خاص مسلمانان  است و فان اس به این ویژگی به عنوان ویژگی بسیار برجسته از اول تا آخر کتاب می پردازد.
این و آن سه بخش دارد. بخش اول به طرح مسئله و بحث پیرامون روایات گوناگون حدیث مشهور و منسوب به پیامبر یعنی حدیث فرقۀ ناجیه اختصاص یافته است؛ به این مضمون که امتم پس از من هفتاد و دو یا در جایی هفتاد و سه ملت یا فرقه می‌شوند و فقط یکی از آنان اهل نجات خواهد بود.  در بخش دوم با حدود 1100صفحه، مفصل‌ترین بخش کتاب، مؤلف به ترتیب تاریخی و تقسیم جغرافیائی به معرفی نویسندگان کتابهای مِلَل و نِحَل و زندگی نامه و آثار علمای مسلمان  می‌پردازد. بخش سوم، حدود 170 صفحه، به مباحثی چون هرزیوگرافی در جهان اسلام، قضیه مِحنة (تفتیش عقیده علمای مسلمان در باب خلق یا قدم قرآن که در ادامه به آن خواهم پرداخت)، شکل‌های متنوع آثار کلامی نظیر مقالات، عقاید و اصول دین، اقسام الایمان و همچنین تعریف مفاهیم و اصطلاحاتی چون دین، مذهب، فئه، ملّة، فرقه، و تحولات تاریخی و زبانشناختی آن‌ها اختصاص دارد.
این نکته گفتنی است  که این کتاب به عنوان پیوست مجلۀ دِر اسلام (Der Islam) چاپ شد. منتقدانی در نقد این کتاب نوشته‌اند که تنها به اعتبار آقای فان اس می‌توان کتابی با این حجم را به عنوان پیوست یک مجله چاپ  کرد. من در این جا هر بخش را به طور خلاصه معرفی می‌کنم.

ادامه در
https://atharebartar.com/?p=17498

@HistoryandMemory
«روزه قرضى
شنبه هفتم- ديشب شب يلدا و امروز اول جدى است. سرما خشكه زيادى است، اما برف نمى‌آيد. من باز سرما خورده‌ام و ديشب تب كردم و تا صبح تب باقى بود، به علاوه يک پيچش و اسهال كوچكى. روح من هم كه خسته است. هزار كار دارم اما از اطاق بيرون نمى‌روم. عباس هم متصل از داشى استفسار مى‌كند كجا رفته، با كى رفته، چه و چه. نزهت هم يک ماه است روزه گرفته باز مى‌گويد دارم. چون درميان جماعت نسوان ما معروف است هر دخترى با داشتن روزه قرض خانه شوهر برود آن شوهر مقروض مى‌شود. حالا نزهت به خيال و گمان آنكه بهار عقد و عروسى مى‌شود زور آورده به گرفتن روزه‌هاى قرضى خود. ملكه هم به تبعيت او مشغول است».

روزنامه خاطرات عين السلطنة، ج۷، ص ۴۹۵۴.

@HistoryandMemory
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
آموزش زبان ترکی استانبولی
بنیاد دایره‌المعارف اسلامی
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
آموزش زبان فرانسه
بنیاد دایره‌المعارف اسلامی
شب زمستان
شب شد و باد خنک از جانب شمران وزید
ابر، فرش برف‌ریزه بر سر یخ گسترید
لشگر تاریکی و سرما به شهر اندر دوید
در عزاگاه یتیمان‌، پردهٔ ماتم کشید
خاک‌، یخ بست و عزاکردند سر
خاک بر سر طفلکان بی‌پدر
ماه با چهر عبوس از ابر بیرون آمده
بهر تفتیش سیه‌روزی این ماتمکده
در خیابان منعکس گشته به سطح یخ‌زده
زیر دیواری یتیمی گرسنه چنگل زده
هم به پهلویش سگی زار و نزار
خفته در آغوش هم همچون دو یار
سگ‌دویده روز تا شب از شمال و از جنوب
خورده ‌مسکین ‌پاره‌های ‌سنگ ‌و ضربت‌های چوب
استخوان خشک هم یخ بسته زیر خاکروب
آن یتیم بی‌پدر هم پرسه کرده تا غروب
آخر شب این دو بدبخت نژند
زیر دیواری به یکدیگر رسند
هر دو محروم از سعادت‌، هر دو محکوم فنا
پیش طوفان طبیعت‌، پرکاهی بی‌بها
هر دو را نقص قوانین خرد کرده زیر پا
سگ فقیر و بینوا، کودک فقیر و بینوا
هر دو یکسانند با یک امتیاز
اینکه سگ را پوستینی هست باز
گشته خالی کوچه و بازار از آیند و روند
برگدا کرده نگاه استارگان با زهرخند
باد هر دم داده دشنامش به آواز بلند
جای خاکش برف افشانده به فرق مستمند
لیک زنگ نیمشب با صد خروش
بر توانگر گفته هر دم نوش نوش
ای توانگر در غم بیچارگان بودن خوشست
در جهان بر بینوایان مهربان بودن خوشست
در پی جلب قلوب این و آن بودن خوشست
چند بیرحمی‌، به ‌فکر مردمان‌ بودن خوشست
چند روزی ترک عادت بهتر است
این عمل از هر عبادت بهتر است
در زمستان سالخورده سائلی زار و حزین
بر در دولت‌سرایت سوده زانو بر زمین
چند طفل یخ زده با مادری اندوهگین
دست‌های سردشان در خاکروبه ریزه ‌چین
تو به‌عشرت ‌خفته‌ در مشکوی ‌خویش
از تو برگرداند ایزد روی خویش
بر یتیمان لطف و بخشش پشتوان دولت است
بر فقیران رحم و احسان مایهٔ امنیت است
همچنین بهر پسرهاشان کمال و عزت است
دختران اهل احسان را جمال و عفت است
این تجارت نفع دارد از دو سو
لن تنالوا البر حتی تنفقوا
خانه‌ها لیکن ز بی‌نانی خرابست ای دریغ‌!
شهر تهران مرکز عالیجنابست‌، ای دریغ‌!
بذل ‌و بخشش ‌بر تهی‌دستان صوابست ای دریغ‌!
دستگیری بر فقیران دیریابست ای دریغ‌!
کاین زمستان اندرین شهر قدیم
سر بسر مردند اطفال یتیم
ای غنی از جنبش و جوش گدایان الحذر
ای نواداران ز یأس بینوایان‌، الحذر
ای زبردستان ز خشم خرده‌پایان‌، الحذر
ای توانگر زین همه ظلم نمایان‌، الحذر
لطف کن تا خلق ساکت بگذرند
بر تو با خشم و حسادت ننگرند

ملک‌الشعراء بهار

@HistoryandMemory
استاد فاضل و فرزانه دکتر هادی عالم‌زاده امروز (۱۵ دی) ۸۴ ساله شدند.
دیر زیاد آن بزرگوار خداوند / جان گرامی به جانش اندر پیوند

چند خاطره از کودکی استاد:
«طبق آنچه بر صفحه اول قرآن کهنه و وصله پینه شدۀ خانوادگی، به خط پدربزرگم، نوشته شده و شناسنامه‌ام نیز آن را تأيید می‌کند، این بندۀ ناچیز در پانزدهم دی ماه ۱۳۱۶ در محله حصار اراک پا به عرصه این دنیای دون نهادم که این روز مطابق بوده است با سوم ذیقعده ۱۳۵۶ هجری قمری و پنجم ژانویه ۱۹۳۷ میلادی، از دوران کودکی و خردسالی - تا رفتن به دبستان - خاطرات بسیاری دارم که نه مجال طرح آنها در مصاحبه هست و نه مقام آنها؛ خاصه آنکه غالب آنها از احوالات شخصی و خانوادگی است و دیگران را کمتر به کار آید یا هرگز به کار نیاید، اما به چند مورد که ممکن است به کار آید، کوتاه و مختصر اشاره می‌کنم:
تقریبا دو ساله بودم که بی‌اجازه و اطلاع این ناچیز هیتلر در اول سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله به لهستان جنگ جهانی اول را آغاز کرد. آثار وحشتناک این جنگ دامن ایران بی‌طرف و هیچ‌کاره را هم گرفت. آنچه از سن چهار پنج سالگی، یعنی سالهای ۱۳۲۰ و ۱۳۲۱ شمسی، به یاد دارم، شلوغی نانوایی‌ها و زد و خوردهای مردم گرسنه برای دستیابی به نان در جلوی نانوایی‌ها بود. آنچه این رویدادها و مناظر را پس از سال‌های طولانی در ذهن من همچنان زنده و پایدار کرده وجود یک نانوابی سنگکی بر سر کوچه خانه ما بود. تقریبا هر روز شاهد انبوه مردم قحط زده دوره جنگ بودم که بی‌هیچ نظم و ترتیب و حساب و کتابی از سر و کول هم بالا می‌رفتند. زیرا تا سال های سال پس از آن هم صف کشیدن برای این امور در ایران معمول نبود - همچنانکه هنوز هم می‌بینیم بعضی‌ها این کار را خوش نمی‌دارند و در شأن خود نمی‌دانند- کمابیش نانی را هم که اغلب تکه پاره شده به دست مردم می رسید، به خاطر دارم، ظاهراً نان سنگک بود، ولی بسیار شبیه به نان‌های بربری روزگار ما. از آرد و آت و آشغال‌های مخلوط با آن هم چیزهایی می‌شنیدم.
خاطرۀ دیگر قابل ذکر این ایام، مشاهدۀ کاروان‌های دراز و طويل کامیون‌های جمس (GMC) ارتش آمریکا بود که ظاهراً از بندر ماهشهر در خلیج فارس، بر خاک ایران پیاده می‌شدند و پس از عبور از شهرهای مختلف از جمله ملایر، اراک، قم و ... سرانجام به جلفا، مرز ایران و شوروی آن روزگار می‌رفتند برای تقویت و پشتیبانی ارتش اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به رهبری استالین. علاوه بر کاروان‌های کامیون‌های آمریکایی، کمپ‌های متعلق به ارتش انگلیس نیز در اطراف ایستگاه راه‌آهن اراک جلب نظر می‌کرد. ما باغ انگوری در نزدیکی‌های راه‌آهن داشتیم. هر وقت برای چیدن و آوردن انگور به باغ می‌رفتیم، شاهد تردد سربازان انگلیسی در دور و بر باغ که در فاصله کمی از کمپ‌های آنها قرار داشت، بودیم. نکته قابل ذکر آن که این سربازان غالباً هندی بودند. با عمامه و ریش و سبیل‌های خاص خود. بعدها که بزرگتر شدم و اطلاعاتم بیشتر شد، متوجه شدم که اینها سیک بوده‌اند، از سیک‌هایی که در ارتش انگلیس خدمت می‌کردند. این سربازان در طول اقامت خود با مردم ارتباط دوستی نیز بر قرار کرده بودند و داد و ستدهایی هم صورت می‌گرفت، مبادلۀ کالا هم، مثلاً دادن بیسکویت و سیگار و نوعی خرمای بسته‌بندی شده در برابر دریافت میوه و خشکبار و ...، و شاید برخی تأثیرات فرهنگی».

¤ «عطر یک مقالۀ خوب، عالم را می‌گیرد»، مصاحبه ابراهیم موسی‌پور با دکتر هادی عالم‌زاده، برگ فرهنگ، سال دوم، شمارۀ هشتم، بهار ۱۳۸۰، صص ۳۶-۴۸.
@HistoryandMemory
عباس برومند اعلم، تاریخ مغرب اسلامی، سمت، ۱۴۰۰.


#تازه‌ها
@HistoryandMemory
Forwarded from The Islamic Chronicles
Ottoman Era Jannat al-Baqi before its second demolition, 1916

House of Saud destroyed the site using a Wahabi militia in 1925/26.
Peter Good, The East India Company in Persia: Trade and Cultural Exchange in the Eighteenth Century, I.B. Tauris, 2022.


Table of Contents
Introduction
1. Trade's Increase: The Commercial Bias of Company Power in the Gulf
2. A Navy for Hire: The Continuing Maritime Operations of the East India Company in the Persian Gulf 1727-1743
3. Governance, Information Management, Reporting, Communication and Control
4. Bandar Abbas, Climate, Environment, Natural Disasters, Health and Wellbeing and the Adoption and Adaption of Local Customs
5. Brokers, Khwajas and Country Christians: The Company's Employment of Non-Europeans in Persia
Conclusion

#تازه‌ها
#کمپانی‌‌هند‌شرقی‌درایران

@HistoryandMemory
● مجله‌های سیاه

۱. مطالعات هنر اسلامی

چند سالی است که چندین مجله علمی! عملاً و علناً تبدیل به دکان شده و با دریافت مبالغی (این روزها بیش از ۲۰ میلیون تومان) مقاله‌های به اصطلاح پژوهشی چاپ می‌کنند! تشخیص سیاهی این مجلات هم خیلی آسان است: یکی چاپ مقاله از رشته‌های غیر مرتبط با موضوع مجله و دیگر شمار بسیار مقاله‌های چاپ شده در هر دوره/ شماره مجله!

نخستین مجله در این سیاهه مجله مطالعات هنر اسلامی است که تا چند سال پیش مجله‌ای معتبر بود که در هر شماره چند مقاله (معمولا ۶ مقاله) در حوزه هنر اسلامی منتشر می‌کرد، اما از یک زمانی به یک‌باره شمار مقاله‌های این فصل‌نامه به ۲۰ تا ۳۰ مقاله رسید! مقاله‌هایی که دیگر تنها در زمینه هنر اسلامی نیستند و از تاریخ و جغرافیا گرفته تا فلسفه و علوم‌سیاسی را دربرمی‌گیرد! البته دکانداران این مجله برای هنری‌ جلوه‌دادن این مقاله‌ها گاه در عنوان آنها واژه‌ها و تعابیر هنری را افزوده‌اند تا چنین جلوه دهند که این مقاله در زمره مقاله‌های هنری است! از باب نمونه می‌توان به مقاله بسیار ضعیف " تبیین سیاست‌های مذهبی و هنری در جغرافیای متصرفات ایوبیان( 567-648ق/1172-1253م)" اشاره کرد که در تازه‌ترین شماره این مجله منتشر شده است.

#فساد_دانشگاهی
#مجله‌های_سیاه
#مطالعات_هنر_اسلامی
#کمیسیون_بررسی_نشریات_علمی_وزارت_علوم

http://www.sysislamicartjournal.ir/

@HistoryandMeMory
1
● کوچ اجباری از کرمان به آذربایجان

«چون منظور خاقان گیتی‌ستان [آقامحمدخان قاجار] آن بود که کرمان و کرمانیان ضعیف شوند که دیگر جرئت بر اینگونه جسارت ننمایند، حكم شد ششصد خانوار از بلوکات کرمان کوچانیده به میاندواب مراغه سکونت دهند، و به این‌خصوص مُحَصِّلان غِلاظ و شِداد مامور فرمودند. بنا بحکم جهان مُطاع ششصد خانوار از بلوکات کوچانیده، به میاندواب منزل دادند. پس از ارتحال خاقان شهید، سیصد خانوار بسبب حُبّ وطن به کرمان مراجعت نمودند و سیصد خانوار که در همانجا زراعت و شغل داشتند، مُتَوَطِّن شدند و حال‌تحریر که سنه يكهزار و دویست و نود و سه است، دویست نفر سوار دارند که از دیوان جیره و علیق می‌گیرند و در ظِّل ظَليل حضرت شاهنشاه جلیل[ناصرالدین شاه]، اَیَّد الله مُلكَه، به نهایت آسودگی می‌گذرانند».

¤ وزیری، احمدعلی‌خان، تاریخ کرمان، به‌کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۵۲، ص ۵۸۷.

@HistoryandMemory