| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
The Culture of Letter-Writing in Pre-Modern Islamic Society.pdf
1.7 MB
#دانلود_کتاب

📘 فرهنگِ نامه‌نگاری در جامعه اسلامی پیشامدرن

✏️ آدریان گالی

🔸 انتشارات ادینبرو - 2008

🆔 @naqshine
خیلی کوتاه فقط به سرنوشت ترجمه و برگردانِ عنوان این کتاب معروف اشاره کنم:
نویسنده که زیگرید هونکه مستشرق نام‌آشنای آلمانی است. و این کتاب معروفترین اثر او در جهان عرب و بین ما ایرانی‌هاست.
عنوان اصلی کتاب به آلمانی چنانکه در تصویر اول ملاحظه می‌کنید هست:
(Allahs Sonne Überdem Abendland) 
می‌بینید که نام الله در تیتر عنوان ذکر شده.
از این کتاب دو ترجمه به زبان عربی صورت گرفت اولی که وفادارانه‌تر بود توسط «د.فؤادحسنین‌علی‌» ترجمه شد به:
(شمس الله تشرق علی المغرب: یعنی: آفتاب خدا بر غرب می‌تابد)
ترجمه‌ی دوم توسط فاروق بیضون و کمال دسوقی از مصر انجام شد به این ترتیب:
((شمس العرب تسطع علی الغرب))
چنان که می‌بینید الله حذف شد و به جای آن عرب گذاشته شده یعنی:«خورشید عرب بر غرب می‌تابد»
شاهکار اما ترجمه‌ی فارسیش بود که مرتضی رهبانی نه الله را ترجمه کرد نه عرب نه غرب را؛
چنان که در عکس چهارم ملاحظه می‌کنید نام کتاب را گذاشت:
((فرهنگ اسلام در اروپا))
الغرض ببینید این کتاب که خودش ذاتا در زمینه‌های بالایی به ناسیونالیسم عربی دامن زده، بر سر عنوانش که این بلا بیاید با متن اصلی چه معامله‌ای صورت گرفته است.
○ امروز هشتادوپنجمین زادروز (۱۵ دی ۱۳۱۶ اراک) استاد ارجمند و نازنین ما دکتر هادی عالم‌زاده است. به‌همین مناسبت یادداشتی کوتاه از جناب آقای دکتر قنبرعلی رودگر، از شاگردان فرهیخته و فاضل استاد، که چند سال پیش نگاشته‌شده، بازنشر می‌شود:

قنبرعلی رودگر

به سبب اعتقاد به ضرورت کوتاه‌نویسی در محیط شتاب زده‌ی فیس‌بوک، یادداشت بنده درباره استادم آقای دکتر هادی عالم زاده-به مناسبت ۱۵ دی، زادروز مبارک حضرت ایشان، صرفا در ۳ بند منحصر می‌شود، آن هم بدون تمهید مقدمه‌ای:

۱. جناب استاد آقای دکتر هادی عالم‌زاده در سرتاسر عمر علمی خود، شاگردپروری را وجهه‌ی همت خود قرارداده‌اند. بواقع وجود فیاض ایشان با وجود برخورداری از قلمی فاخر و استادانه، بیشتر نه "تألیف‌گر" که "مؤلف‌پرور" بوده‌است. براین اساس می‌توان چنین گفت که رقم تألیفات ایشان با احتساب افراد پرشمار شاگرد-مؤلفانشان- که احصا و استقصای آنها خود مستلزم یادداشتی دیگر است- پیوسته چون ماه نو روی به فزونی دارد.
۲.پروژه‌ی "شاگردپروری" استاد از آفت دیوار به دیوار این رویکرد که همانا "مریدپروری" است بیرحمانه برکنار مانده است. ایشان نه تنها مریدپروری نکرده‌اند که ذوق افرادی را که استعدادی در ایفای نقش مرید داشته‌اند، درجا کور کرده‌اند. این دافعه فوق‌العاده ایشان گاه خود به کمند جاذبه‌ای برای جانهای آگاه و وجدانهای بیدار تبدیل شده‌است.
۳.در این بند مایلم از موضوع تعلیم و تعلم قدری فاصله گرفته، به یک نکته که فایده‌ی تاریخی قابل‌توجهی دارد اشاره کنم. این بنده که سالهاست افتخار مصاحبت و نعمت استفادت از محضر ایشان نصیبم شده، خاطرات جالب توجهی از ایشان شنیده‌ام که بعضی را از بیم فراموشی یادداشت کرده‌ام. درواقع ایشان خود شاهد  و شنونده و یا با یک واسطه راوی مطالب پرارزشی‌اند درباره طیف وسیعی از چهره‌های مذهبی و علمی و سیاسی مانند مرحومان: استاد سید جلال‌الدین آشتیانی، استاد مطهری، دکتر مهدی حائری یزدی، استاد مجتبی مینوی، دکتر غلامحسین صدیقی، جلال آل احمد، پروفسور رضا،  دکتر امیرحسن یزدگردی، دکتر زرین کوب، دکتر حسینعلی هروی و گروهی دیگر از مشاهیر و معاریف هنوز زنده. این خاطرات چنانچه امکان آفتابی‌شدن بیابند، به بازشناسی بسیاری از شخصیتها و پاره‌ای از حوادث و موضع‌گیریها در دوره معاصر در ایران کمک خواهد کرد و قرائت متفاوتی از "بعضی نفرات" عرضه خواهد کرد.
از خداوند عمر و سلامت و عزت روزفزون برای این استاد یگانه مسألت دارم.

@HistoryandMemory
"Conflicted Antiquities: Egyptology, Egyptomania, Egyptian Modernity"
by: Elliott Colla
PUB: Duke University Press,2007.

#مصرشناسی
#مصرشیدایی
#مصر_باستان
#مدرنیته_مصری

دسترسی آزاد:
https://library.oapen.org/handle/20.500.12657/25789



@HistoryandMeMory
چکیده کتاب‌ بالا:

<آثار باستانی ناهمساز: مصرشناسی، مصر-شیدایی و مدرنیته مصری> تاریخ فرهنگی غنی­‌ای است دربارۀ علاقه شدید اروپا و مصر به مصر باستان و فرهنگ مادی آن، از اوایل قرن نوزدهم تا میانه قرن بیستم میلادی. الیوت کولا با کاوش در آرشیوهای عربی وابسته به این موضوع نشان می­‌دهد که برآمدن مصرشناسی- مطالعه مصر باستان و میراث مادی آن- برای مصریان مدرن به همان اندازۀ اروپاییان مهم بود. ارزش­‌ها و شیوه­‌های رواج­‌یافته از سوی دانشِ نوین باستان­شناسی نقشی اساسی در شکل­‌گیری رژیم استعماری جدید در مصر داشت. این واقعیت از نظر ملی­‌گرایان مصری دور نماند؛ آنان باستان‌شناسان استعماری را با این ادعا که وارثان مستقیم فراعنه و در نتیجه مالکان و مدیران قانونی پایگاه­‌ها و آثار تاریخی مصر باستان هستند به چالش کشیدند. آنگاه که این مناقشه گسترده شد، ملی­‌گرایان مصری فرهنگ سیاسی و هیجان­‌آلود «فرعونیسم/ الفرعونیه/ فرعون­‌گرایی» را برساختند، پاسخی مصری به مصر-شیدایی اروپایی.

@HistoryandMemory
نیابد کسی چاره از چنگ مرگ
چو باد خزانست و ما همچو برگ

● خبر آمد که دکتر ابوالفضل خطیبی، شاهنامه‌پژوه و عضو هیئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، پای از دایره هستی بیرون نهاده‌است. بی‌تردید با مرگ او جهان شاهنامه‌پژوهی یکی از پژوهندگان اصیل و دقیق خود را از دست داد. در سال‌های اخیر جستارها و یادداشت‌های عالمانه و نکته‌سنجانه او درباره ادب فارسی به‌ویژه شاهنامه در شبکه‌های اجتماعی فارسی خوانندگان بسیاری داشت. آنچه در پی می‌آید یادداشتی کوتاه از ایشان است که چندسال پیش در صفحه شخصی خود در فیس‌بوک منتشر کرده بودند.


زنده‌یاد ابوالفضل خطیبی

" ایستگاه آخر.
تمام شده‌ام، مثلِ شمعی روشن که به پایان خود سلام می‌کند. مثلِ همین گلدانِ سینرۀ خشک‌شدۀ بهاری که به واپسین گلِ خود هنوز امید بسته است. مثل همین سنبل سفرۀ هفت‌سین امسال ما، پژمرده و گردن‌شکسته، ولی هنوز برگ‌های سبزش بدو دل بسته‌اند. در انتهای من شبح مرگ قدم می‌زند، نه در هیئت زشت‌رویی استخوانی با ردای قیرگون و داس بلندی در دست، که در هیئت انسانی چون من و گاهی فلسفه هم می‌بافد. شبیه من است، درست مثلِ همزاد من که گویی از زمانه‌ای بی‌کران به اینجا پرتاب شده است. دستی تکان می‌دهد و از انتهای من دور می‌شود. صدایش هنوز در گوشم می‌پیچد: ایستگاه آخر می‌بینمت. گفتم: کجا؟ کدام ایستگاه؟ آهای!"

 به مینو همی جان او باد شاد!

@HistoryandMemory
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
درباره‌ی سرشتِ سوگناکِ این کارتهای بازی لطفا یادداشت زیر را بخوانید 👇
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
دوران محکومیت هم‌نسلان ما در زندانِ کودکی

#یادداشتهای_زندگی_روزانه
#ابراهیم_موسی_پور_بشلی

کودکی در ایران، دست‌کم تا همین ده‌بیست سال پیش، فرصتی برای لذت بردنِ آسوده‌دلانه از زندگی نبود بلکه دوران محکومیتی بود که باید با صبوری، تحملش می‌کردیم تا به پایان برسد.
برای همین، کودک ایرانی غالبا آرزو داشت که هرچه زودتر، این دوران سخت و تلخِ محکومیت را سپری کند و بزرگ بشود تا شاید از زندانِ کودکی نجات پیدا کند.
کودکی قاعدتا باید دوره‌ای از زندگی آدمها باشد که در آن تقریبا همه چیز برای کودک، آزاد است اما در نسل ما، برعکس، تقریبا همه چیز برای کودکان ممنوع بود. حتی همین کارتهای بازی فوتبال (که عکسش را آن بالا گذاشته‌ام)! در روزهای برگزاری جام جهانی اخیر رفتم و بالاخره بعد از حدودِ چهل سال، برای خودم یک دست از این کارتها خریدم. والدین من تازه از آن پدرومادرهای نسبتا دموکرات بودند و در نظر اغلب هم‌نسلانم، من یک کودک مرفه بی‌درد! حساب می‌شدم ولی برای این‌که بفهمید سطح برخورداریهای یک کودک مرفه ‌بی‌درد در استاندارد زمان ما چه بوده، بدانید که من هم نمی‌توانستم از این کارتهای بازی داشته‌باشم. چون این کارتها را در خانواده‌های متدین ما، نوعی پاسور و بازی با آنها را قمار تلقی می‌کردند و طبعا اگر چه بابت این کار کتک نمی‌خوردیم، معلوم بود که کارت‌بازی، وجدان مذهبی پدران و مادران متدین‌مان را می‌آزارد و اقتدار آنها هم چنان بود که با اخمی حساب دست‌مان می‌آمد.
در مدارس هم که واویلا! در نظام مدرسه‌داری زمان ما (که با صدای بلند می‌گویم که اصولا عبارت بود از جنایت علیه بشریت)، اگر ناظمی این کارتهای مشبّه بالپاسور! را دست بچه‌ای می‌دید، ممکن بود آن بچه را به نحوی غیرانسانی تنبیه کند و می‌کرد. از کارت‌بازی خطرناکتر، نوارهای کاست ابی و داریوش و معین و دیگران بود که من یکی به‌عنوان یک کودک حرف‌گوش‌کنِ بی‌دست‌وپا حتی جرات یواشکی گوش کردن‌شان را هم نداشتم و اولین بار در سال سوم دانشگاه، یعنی در  بیست‌سالگی بود که در خوابگاه کوی دانشگاه تهران بدون ترس و اضطراب، توانستم در اتاق بچه‌های دیگر، نوارهای معین و گوگوش و ابی را از اول تا آخرِ کاست، گوش کنم.
ویدئو که دیگر رسما حکم شلاق و زندان داشت و حتی وقتی رفسنجانی یک کمی آزادی داد و ویدیوکلوپهایی در شهرها درست کردند و ویدئو اجاره می‌دادند، باز ما جرات نداشتیم چنین غلطهای زیادی‌ای بکنیم و نعوذبالله برویم ویدئو کرایه کنیم و بیاوریم خانه. من در همان بیست‌سالگی‌ در کلاس تحلیل فیلم، در درس سیداحمد پایداری، می‌رفتم تهِ کلاس؛ چرا؟ که نکند یک وقت استاد بگوید فلانی فیلم رو بگذار توی دستگاه یا مثلا روشنش کن و آبرویم برود که نمی‌دانم کدام دکمه در این دستگاه چه‌کار می‌کند. منِ بچه دهاتی از کجا باید می‌دانستم چطور با دستگاهی کار کنم که تا همان سالهای دوره‌ی لیسانس من هم در فرهنگ متدینانه‌ی خانواده‌ی ما ممنوع بود؟

از بحث دور نشویم و خاطره‌گویی بماند برای بعد؛ غرض این‌که کودکان هم‌نسل ما می‌خواستند زودتر خود را در صف و صنفِ بزرگسالان جا بدهند یا جا بزنند که از رنج دوران محکومیت‌شان به کودکی بکاهند و از این‌رو بود که سعی می‌کردند (واقعا به روشهایی سعی می‌کردند؛ حالا شما بخندید، ولی سعی می‌کردند) که زودتر ریش و سبیل در بیاورند. می‌کوشیدند شبیه بزرگسالان بشوند به صورت و سیرت و قول و فعل؛ حکومت هم از این قضیه کیف می‌کرد و این اشتیاق را دستاورد تعلیمات مکتبی و انقلابی خودش می‌دانست و هنوز هم می‌داند و به آن مباهات می‌کند. به نفعش هم بوده، همه‌جوره؛ و یکی‌ش همین که مجبور نبود برای میلیونها کودک که در چشم‌برهم‌زدنی بزرگ می‌شدند، هزینه کند و برایشان دنیایی کودکانه بسازد؛ همه چیز برای بزرگسالان بود و این وسط این‌که عده‌ای برای مدت بسیار کوتاهی! کودک بودند، دلیل نمی‌شد که  حکومت بیاید برای‌شان وقت و پول بگذارد. کودکان هم‌نسل ما خودشان زود بزرگ می‌شدند و زحمت زیادی برای حکومت ایجاد نمی‌کردند.
هنوز هم نظر دولتمردان ما، درباره‌ی کودکان همین است و اگر گشایشهایی در تحمل رنج کودکی برای کودکان امروزین پدید آمده، محصول تحولات جهانی‌ست نه تغییر بینش و منش دولتمردان ما....

بیست‌و‌یکم دی‌ماه ۱۴۰۱

#تاریخ_اجتماعی_کودکی
نام ایران و سرزمین‌های عربی در متون کهن چینی و ژاپنی

بهمن زکی‌پور

در متون جعرافیایی کهن چینی که به طور طبیعی ژاپنی ها هم از آن متاثر هستند، نام ایران به صورت "پوسی" Posi و نام سرزمین های عربی به صورت "تاسی" tasi آمده است. هر دو واژه بعد از ورود به زبان ژاپنی تلفظ شان تغییر کرده و "پوسی" به صورت "هاشی" hashi و همین طور "تاسی" به صورت "دای شی"daishi درآمده است.
استاد هیده آکی سوگیتا در کتاب "کشف خاورمیانه ژاپنی ها" معتقد است که کلمه "پوسی" در واقع شکل چینی شده کلمه "پارسیک" در فارسی میانه است. همین طور کلمه "تاسی" هم برگرفته از کلمه "تازیک" در فارسی میانه است. علاوه بر این استاد سوگیتا احتمال می دهند که خود کلمه "تاسی" هم ممکن است که با کلمه "طائی" (خاندان معروف و ثروتمند جزیره العرب) یا با کلمات تاجر و تاج هم خوانی داشته باشد.
به هر شکل پس از ورود اروپائیان به چین و ژاپن این دو واژه کهن جای خود را به واژگان مرسوم در جغرافیایی دوران جدید دارند.

منبع: فیس‌بوک نگارنده

@HistoryandMemory
شاه رفت: گزارش روز رفتن شاه در اعترافات ژنرال: خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی آخرین رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران  و عضو شورای سلطنت ( مرداد- بهمن ۵۷)، نوشته عباس قره‌باغی، تهران: نشر نی، ۱۳۶۵.

@HistoryandMemory
کاریزهای ازنا. خلیلی.pdf
34.4 MB
پژوهشی جامع و خواندنی درباره کاریزهای شهرستان ازنا به‌قلم دانشور فرهیخته جناب دکتر علی‌همت خلیلی که با اجازه ایشان همرسانی می‌شود.
@HistoryandMemory
All Quiet on the Western Front
در جبهه غرب خبری نیست

شاهکاری ضدجنگ، تکان‌دهنده و دیدنی!

#فیلم_تاریخی
#جنگ_جهانی_اول
@HistoryandMemory
«‏دوست داشتم بغداد یا بیروت بروم دانشگاه. ۱۹۵۲ یک روز پدرم گفت: لندن برایت دانشگاهی انتخاب کردم. آخر هفته برادرت از قاهره می‌آید ببَرَدَت آن‌جا.
روی حرف پدر نمی‌شد حرف زد. سه روز نخوابیدم. کجا روزه بگیرم؟ قرآن و جانمازم را کجا پهن کنم. اروپای بعداز جنگ چه شکلی است؟»

لولوة القطامي (زاده ۱۹۳۱) از موسسان الجمعية الثقافية الاجتماعية النسائية در کویت

منبع: توییتر علی غبیشاوی

@HistoryandMemory
«‏پدر که مرا برای درس خواندن فرستاد لندن، کل خاندان قطامي با ما قطع رابطه کردند. این کار را بی‌ناموسی می‌دانستند.
۴ سال بعد که فارغ‌التحصیل شدم، عمویم نامه‌ای برایم فرستاد که: «چه‌طور دخترم را بفرستم مثل تو شود؟»
نامه عمو را برای پدرم پست کردم: «تو موفق شدی بابا!»

#لؤلؤة_القطامي


منبع:
https://twitter.com/_badkhat/status/1626191268270247937?s=19

@HistoryandMemory