سه روز بعد از تصرفِ سفارتِ آمریکا در تهران، کانونِ نویسندگانِ ایران در نامهای حمایتِ خود را از اقدامِ دانشجویانِ انقلابی اعلام داشت. این نامه با امضایِ احمدِ شاملو، اسماعیلِ خویی، باقر پرهام و غلامحسینِ ساعدی بود.
از صفحه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق
@HistoryandMemory
از صفحه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق
@HistoryandMemory
اندر پرهیز از ترجمه اصطلاحات و اعلام
ترجمه اصطلاحات و اعلام بهکار رفته در منابع تاریخی، از عربی به فارسی، نادرست و ناروا است. آن اصطلاحات و اعلام در زمینه و زمانهای که آن اثر نگاشته شده واجد معانی سیاسی، دینی، فرهنگی و اجتماعی بودهاست که معادلهای انتخابی از سوی مترجم فاقد آن معانی است، حتی اگر آن معادلها در زبان مقصد خود اصطلاحاتی پیشینهدار و تاریخی باشند.
از باب نمونه علینقی منزوی در ترجمه احسنالتقاسیم فی معرفةالاقالیم مَقدِسی (تهران، کومش، ۱۳۸۵) «مشرق» را به «خاوران» برگردانده که نادرستی آن بسیار روشن و آشکار است. مقدسی خود از جغرافیانویسانی است که در کاربرد واژهها و نامها دقت و وسواس بسیار داشته و در مقدمه کتاب همچون محققان امروزی به تعریف اصلاحات و مفاهیم پرداختهاست. مقدسی نوشته: «كلّما قلنا المشرق فهي دولة آلسامان» و منزوی ترجمه کرده: «مشرق=خاوران مقصودم کشور سامانیان است». پس از آن در سرتاسر متن هرجا مقدسی آورده «مشرق»، منزوی «خاوران» ترجمه کردهاست. در همین جمله «دولة» به «کشور» برگردانده شده که این نیز نادرست است. مقدسی هرگاه میگوید: «مشرق» دقیقاً یعنی «هیتل (ماورالنهر) و خراسان». خوشبختانه مترجم «مغرب»، شمال آفریقا بهغیر از مصر، را به «باختران» بدل نکرده، اگرچه همهجا «غرب» را «باختر» ترجمه کردهاست. شایسته یادآوری است که «خاور/خوربران» در دوره ساسانی و سدههای نخست اسلامی در معنای غرب/ مغرب بهکار میرفتهاست.
نمونه دیگر ترجمه حسین صابری از الأحكام السلطانية والولايات الدينية (آیین حکمرانی) ماوَردی (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳) است. در این ترجمه دو اصطلاح پرکاربرد در زبان سیاسی اسلام، «إِمَارَة/ امارت» و «وِلَايَة/ ولایت» به «فرمانروا»، «فرماندهی»، «مسئولیت»، «سرسلسلگی» و... برگردانده شده و در نتیجه مثلاً «فِي تَقْلِيدِ الْإِمَارَةِ عَلَى الْبِلَادِ» به «گماردن فرمانروا بر سرزمینها»؛ «فِي وِلَايَةِ الْقَضَاءِ» به «مسئولیت دادرسی»؛ «فِي وِلَايَةِ النِّقَابَةِ عَلَى ذَوِي الْأَنْسَاب» به «سرسلسلگی خاندانها» ترجمه شدهاست. روشن است که این معادلها، آن اصطلاحات را از مفهوم تاریخی، سیاسی، دینی و اجتماعی خود تهیساخته است؛ این اشکال بهویژه در ترجمه متنی که بهقصد اندیشهورزی و نظریهپردازی نگاشته شده بیشتر به چشم میآید. ماوردی در احکام السلطانیه با تکیه بر چند سده تجربه حکمرانی مسلمانان در پی نظریهپردازی درباره حکومت اسلامی و نهادها و ساختارهای آن یعنی خلافت، وزارت، امارت و... بودهاست و از اینروی همانگونه که «خلافت» و «امامت» ترجمهناپذیراند، «امارت» و «ولایت» را هم نباید ترجمه کرد.
نیازی به گفتن نیست که این برگردانها پژوهشگرانی را که تنها به ترجمههای فارسی مراجعه میکنند، به بیراهه میبرد. براساس این ترجمهها نمیتوان به ذهن و زبان این متنها راه برد و دست به تبیین و تحلیل زد.
@HistoryandMemory
ترجمه اصطلاحات و اعلام بهکار رفته در منابع تاریخی، از عربی به فارسی، نادرست و ناروا است. آن اصطلاحات و اعلام در زمینه و زمانهای که آن اثر نگاشته شده واجد معانی سیاسی، دینی، فرهنگی و اجتماعی بودهاست که معادلهای انتخابی از سوی مترجم فاقد آن معانی است، حتی اگر آن معادلها در زبان مقصد خود اصطلاحاتی پیشینهدار و تاریخی باشند.
از باب نمونه علینقی منزوی در ترجمه احسنالتقاسیم فی معرفةالاقالیم مَقدِسی (تهران، کومش، ۱۳۸۵) «مشرق» را به «خاوران» برگردانده که نادرستی آن بسیار روشن و آشکار است. مقدسی خود از جغرافیانویسانی است که در کاربرد واژهها و نامها دقت و وسواس بسیار داشته و در مقدمه کتاب همچون محققان امروزی به تعریف اصلاحات و مفاهیم پرداختهاست. مقدسی نوشته: «كلّما قلنا المشرق فهي دولة آلسامان» و منزوی ترجمه کرده: «مشرق=خاوران مقصودم کشور سامانیان است». پس از آن در سرتاسر متن هرجا مقدسی آورده «مشرق»، منزوی «خاوران» ترجمه کردهاست. در همین جمله «دولة» به «کشور» برگردانده شده که این نیز نادرست است. مقدسی هرگاه میگوید: «مشرق» دقیقاً یعنی «هیتل (ماورالنهر) و خراسان». خوشبختانه مترجم «مغرب»، شمال آفریقا بهغیر از مصر، را به «باختران» بدل نکرده، اگرچه همهجا «غرب» را «باختر» ترجمه کردهاست. شایسته یادآوری است که «خاور/خوربران» در دوره ساسانی و سدههای نخست اسلامی در معنای غرب/ مغرب بهکار میرفتهاست.
نمونه دیگر ترجمه حسین صابری از الأحكام السلطانية والولايات الدينية (آیین حکمرانی) ماوَردی (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳) است. در این ترجمه دو اصطلاح پرکاربرد در زبان سیاسی اسلام، «إِمَارَة/ امارت» و «وِلَايَة/ ولایت» به «فرمانروا»، «فرماندهی»، «مسئولیت»، «سرسلسلگی» و... برگردانده شده و در نتیجه مثلاً «فِي تَقْلِيدِ الْإِمَارَةِ عَلَى الْبِلَادِ» به «گماردن فرمانروا بر سرزمینها»؛ «فِي وِلَايَةِ الْقَضَاءِ» به «مسئولیت دادرسی»؛ «فِي وِلَايَةِ النِّقَابَةِ عَلَى ذَوِي الْأَنْسَاب» به «سرسلسلگی خاندانها» ترجمه شدهاست. روشن است که این معادلها، آن اصطلاحات را از مفهوم تاریخی، سیاسی، دینی و اجتماعی خود تهیساخته است؛ این اشکال بهویژه در ترجمه متنی که بهقصد اندیشهورزی و نظریهپردازی نگاشته شده بیشتر به چشم میآید. ماوردی در احکام السلطانیه با تکیه بر چند سده تجربه حکمرانی مسلمانان در پی نظریهپردازی درباره حکومت اسلامی و نهادها و ساختارهای آن یعنی خلافت، وزارت، امارت و... بودهاست و از اینروی همانگونه که «خلافت» و «امامت» ترجمهناپذیراند، «امارت» و «ولایت» را هم نباید ترجمه کرد.
نیازی به گفتن نیست که این برگردانها پژوهشگرانی را که تنها به ترجمههای فارسی مراجعه میکنند، به بیراهه میبرد. براساس این ترجمهها نمیتوان به ذهن و زبان این متنها راه برد و دست به تبیین و تحلیل زد.
@HistoryandMemory
صعود معاوية: دراسة في المصادر الإسلاميّة، حسام عبد الكريم، عّمّان - الأردن، ۲۰۱۹م.
۳ جلد، ۹۳۱ صفحه
#برآمدن_معاویه
https://archive.org/download/3_20230210_202302/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF%20%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-3%20%D8%A3%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%A1.zip
@HistoryandMemory
۳ جلد، ۹۳۱ صفحه
#برآمدن_معاویه
https://archive.org/download/3_20230210_202302/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF%20%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-3%20%D8%A3%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%A1.zip
@HistoryandMemory
تازهترین شماره مجله تاریخ و تمدن اسلامی (زمستان ۱۴۰۱) منتشر شد.
برای چکیده و متن مقالهها رک.:
https://jhcin.srbiau.ac.ir/
@HistoryandMemory
برای چکیده و متن مقالهها رک.:
https://jhcin.srbiau.ac.ir/
@HistoryandMemory
✍ مانا روانبد:
«کتاب «تقی ارانی؛ یک زندگی کوتاه» از این جهت معرکه است که به وضوح چهرهای از مردی ترسیم میکند که مؤثر بود، فرق ارانی را با سران حزب توده نشان میدهد، جعل و دلایل جعل و بعد مصادرهی ارانی از سوی کامبخش و حزب را. کتاب برای شناخت آن دوره و آدمهاش از واجبات است.
جالب است که شنیدم مؤلف کتاب پژوهشگر آکادمیک نیست بلکه اصلاً مهندس است و هنوز در نمیدانم کدام کشور کار میکند، و ارانی دغدغهی این چهل سالش بوده و از دهه ۶۰ اسناد جمع کرده و تا الان پیگیر بوده. دارم فکر میکنم شاید همین آلوده نشدنش به جو آکادمی چقدر مؤثر بوده در بیغرض بودن کتاب».
@HistoryandMemory
«کتاب «تقی ارانی؛ یک زندگی کوتاه» از این جهت معرکه است که به وضوح چهرهای از مردی ترسیم میکند که مؤثر بود، فرق ارانی را با سران حزب توده نشان میدهد، جعل و دلایل جعل و بعد مصادرهی ارانی از سوی کامبخش و حزب را. کتاب برای شناخت آن دوره و آدمهاش از واجبات است.
جالب است که شنیدم مؤلف کتاب پژوهشگر آکادمیک نیست بلکه اصلاً مهندس است و هنوز در نمیدانم کدام کشور کار میکند، و ارانی دغدغهی این چهل سالش بوده و از دهه ۶۰ اسناد جمع کرده و تا الان پیگیر بوده. دارم فکر میکنم شاید همین آلوده نشدنش به جو آکادمی چقدر مؤثر بوده در بیغرض بودن کتاب».
@HistoryandMemory
✍ حسین آبادیان
«علی رهنما در زمره پژوهشگران برجسته ایرانی خارج کشور است که با صبر و حوصله فراوان اسناد و منابع و مآخذ معتبر را برای ارائه یک روایت ملموس و منصفانه از تحولات تاریخ معاصر ایران بررسی، و بر اساس آن منابع آثار خواندنی و ماندگاری منتشر می کند. امروز برای تهیه ترجمه آخرین کتاب ایشان که در باره تاریخ تشکیل و فعالیتهای سازمان چریکهای فدائی خلق ایران است به بازارچه کتاب رفتم و بدون اینکه کتاب را ورق بزنم، خریداری کردم. وقتی به خانه رسیدم دیدم نتیجه سالها زحمت و مشقت رهنما به باد رفته است: کلیه ارجاعات و منابع کتاب حذف شده اند و به این شکل کتاب به یک مقاله ژورنالیستی بسیار بلند تبدیل شده است، اثری به این مهمی فهرست اعلام ندارد، ترجمه نشان می دهد مترجم به هیچ وجه نه تنها بر تاریخ معاصر ایران، بلکه حتی بر تاریخچه موضوع کتابی که ترجمه کرده اشراف ندارد، حتی املای بسیاری اسامی و منابع مشهورغلط است، انشاء که در برخی موارد فاجعه است. مثلاً مترجم، نام فامیل کاظم سلاحی از مشهورترین بنیادگذاران سازمان را «صلاحی» نوشته است و کتاب خاطرات پرویز ثابتی با عنوان «در دامگه حادثه» بدون نام بردن از او شده است «در دامگاه تاریخ»! اعضای حزب ملل اسلامی در دارآباد دستگیر شدند اما مترجم محل دستگیری را جائی به نام «تپه های دربند» ذکر کرده است! بالاتر اینکه مترجم نثر فاخر رهنما را ویران و از ترجمه عنوان کتاب گرفته تا محتوا انواع معادلهای من درآوردی را اضافه کرده است. از همان عنوان معلوم نیست مترجم چگونه Call to Arms را به «چپ رادیکال در ایران» ترجمه نموده است؟ در سرشناسه کتاب هم ایرادات کم نیست از جمله اینکه چاپ دوم کتاب در سال ۱۴۰۱ منتشر شده، اما سال چاپ ۱۴۰۲ قید گردیده است، واضح است اگر کتاب به چاپ دوم رسیده فقط به دلیل موضوع آن است و نه برای این ترجمه مغلوط. امیدوارم بتوانم نقدی بر این کتاب نوشته و منتشر نمایم.»
@HistoryandMemory
«علی رهنما در زمره پژوهشگران برجسته ایرانی خارج کشور است که با صبر و حوصله فراوان اسناد و منابع و مآخذ معتبر را برای ارائه یک روایت ملموس و منصفانه از تحولات تاریخ معاصر ایران بررسی، و بر اساس آن منابع آثار خواندنی و ماندگاری منتشر می کند. امروز برای تهیه ترجمه آخرین کتاب ایشان که در باره تاریخ تشکیل و فعالیتهای سازمان چریکهای فدائی خلق ایران است به بازارچه کتاب رفتم و بدون اینکه کتاب را ورق بزنم، خریداری کردم. وقتی به خانه رسیدم دیدم نتیجه سالها زحمت و مشقت رهنما به باد رفته است: کلیه ارجاعات و منابع کتاب حذف شده اند و به این شکل کتاب به یک مقاله ژورنالیستی بسیار بلند تبدیل شده است، اثری به این مهمی فهرست اعلام ندارد، ترجمه نشان می دهد مترجم به هیچ وجه نه تنها بر تاریخ معاصر ایران، بلکه حتی بر تاریخچه موضوع کتابی که ترجمه کرده اشراف ندارد، حتی املای بسیاری اسامی و منابع مشهورغلط است، انشاء که در برخی موارد فاجعه است. مثلاً مترجم، نام فامیل کاظم سلاحی از مشهورترین بنیادگذاران سازمان را «صلاحی» نوشته است و کتاب خاطرات پرویز ثابتی با عنوان «در دامگه حادثه» بدون نام بردن از او شده است «در دامگاه تاریخ»! اعضای حزب ملل اسلامی در دارآباد دستگیر شدند اما مترجم محل دستگیری را جائی به نام «تپه های دربند» ذکر کرده است! بالاتر اینکه مترجم نثر فاخر رهنما را ویران و از ترجمه عنوان کتاب گرفته تا محتوا انواع معادلهای من درآوردی را اضافه کرده است. از همان عنوان معلوم نیست مترجم چگونه Call to Arms را به «چپ رادیکال در ایران» ترجمه نموده است؟ در سرشناسه کتاب هم ایرادات کم نیست از جمله اینکه چاپ دوم کتاب در سال ۱۴۰۱ منتشر شده، اما سال چاپ ۱۴۰۲ قید گردیده است، واضح است اگر کتاب به چاپ دوم رسیده فقط به دلیل موضوع آن است و نه برای این ترجمه مغلوط. امیدوارم بتوانم نقدی بر این کتاب نوشته و منتشر نمایم.»
@HistoryandMemory
میرزامحمد حسنی، مسجد سنگی و آسیاب سنگی داراب (بررسی تاریخی)، طهوری، ۱۳۹۶.
آتشکده یا مسجد؟
سازهای دستکنده در صخره، در شهرستان داراب، که دیرینگی و کارکرد آن پیوسته محل مناقشه بودهاست. دربارۀ کارکردهای این بنا گمانههای گونهگونی زدهشده: نیایشگاه مهری، آتشکدۀ ساسانی، معبد بودایی، کلیسای مسیحی، کاروانسرا، رِباط، قلعهدختر و مسجد. این پژوهش عمیق و دقیق با تکیه بر مطالعۀ میدانی، بازخوانی کتیبهها، بررسی شواهد سکهشناختی، واکاوی گزارشهای مورخان و جغرافیادانان، بررسی معماری اثر پرده از تاریخ پرابهام این بنای شگفتانگیز برداشتهاست. حسنی پس از عرضه فرضیهها درباره قدمت و کارکرد این بنا و نقد مستدل و نکتهسنجانه یک یک آنها، با ذکر دلایلی چون «شکل اسلامی تاقها»، «ناهمگونی تاریخگذاری شکل تاقها برای قبل از اسلام»، «اسلامیبودن نقشۀ چهار ایوانی بنا»، «رو به قبله بودن محراب»، «کتیبههای بنا [همه از دوره شبانکاره]» و «[مستندات] متون تاریخی» به این نتیجه رسیدهاست که «این بنا از همان ابتدا و در سدۀ ۷ ﻫ./ ۱۳م. با کارکرد مسجد و رباط ساخته شده و یک بنای اصالتاً اسلامی است».
@HistoryandMemory
آتشکده یا مسجد؟
سازهای دستکنده در صخره، در شهرستان داراب، که دیرینگی و کارکرد آن پیوسته محل مناقشه بودهاست. دربارۀ کارکردهای این بنا گمانههای گونهگونی زدهشده: نیایشگاه مهری، آتشکدۀ ساسانی، معبد بودایی، کلیسای مسیحی، کاروانسرا، رِباط، قلعهدختر و مسجد. این پژوهش عمیق و دقیق با تکیه بر مطالعۀ میدانی، بازخوانی کتیبهها، بررسی شواهد سکهشناختی، واکاوی گزارشهای مورخان و جغرافیادانان، بررسی معماری اثر پرده از تاریخ پرابهام این بنای شگفتانگیز برداشتهاست. حسنی پس از عرضه فرضیهها درباره قدمت و کارکرد این بنا و نقد مستدل و نکتهسنجانه یک یک آنها، با ذکر دلایلی چون «شکل اسلامی تاقها»، «ناهمگونی تاریخگذاری شکل تاقها برای قبل از اسلام»، «اسلامیبودن نقشۀ چهار ایوانی بنا»، «رو به قبله بودن محراب»، «کتیبههای بنا [همه از دوره شبانکاره]» و «[مستندات] متون تاریخی» به این نتیجه رسیدهاست که «این بنا از همان ابتدا و در سدۀ ۷ ﻫ./ ۱۳م. با کارکرد مسجد و رباط ساخته شده و یک بنای اصالتاً اسلامی است».
@HistoryandMemory
▪️ مرتضی رسولی (مصاحبه کننده)، «خاندان پهلوی: از زبان یکی از همسران رضاشاه؛ مصاحبه با عصمت الملوک دولتشاهی»، تاریخ معاصر ایران، ش ۲۳، پاییز ۱۳۸۱.
@HistoryandMemory
@HistoryandMemory
✍ ناصرالدین شاه قاجار
سلام نوروزی در سال ۱۲۶۸ ه.ش به روایت ناصرالدین شاه
«روز پنجشنبه ۱۸ رجب[۱۳۰۶ق ]:
صبح زود از خواب برخاستم امروز عید است و سلام است و سرور است باید خیلی کار کرد هوا ابر بود گاهی هم آفتاب دیده میشد ،اما به قدری سرد بود که آدم از آتش و بخاری خوشش میآمد، از تلگراف هم خبر رسیده بود که همه جا بارندگی شده، در خمسه برف آمده است،برف آنجا علامت سرما بود، رخت پوشیده آمدم بیرون قدری گردش کرده از شدت سرما رفتیم توی گرمخانه، دادم پنجرههای آنجا را هم انداختند. حاجی حیدر آمد ریش تراشید، بعد رفتیم سر درب شمس العماره. امین السلطان بود صحبت کردیم بعد تماشای کوچه را کردیم، مردم رخت نو پوشیده با هم مصافحه میکردند. بعد ناهار خوردیم اعتمادالسلطنه بود، روزنامه خواند بعد از ناهار آمدیم تالار آینه موزه، رخت پوشیده برای ملاقات هیئت سفرای دول خارجه که باید حضور بیابند حاضر شدیم. قوام الدوله آمد، اعتمادالسلطنه برای مترجمی حاضر بود، رفتیم اطاق موزه، سفرا آمدند حضور. دالغورکی وزیر مختار روس، ولف وزیر مختار انگلیس، تیمل وزیر مختار اطریش، بالوا وزیر مختار فرانسه، شنک وزیر مختار آلمان، وزیر مختار امریک، وزیر مختار ایطالیا، خالد بیگ سفیر کبیر عثمانی. جمعیت زیادی هم از اجزای خودشان همراه بودند، خالد بیگ نطقی کرد، ما هم از همه احوال پرسی کردیم، قدری صحبت کردیم و سفرا رفتند دالغورکی رفت اطاق عاج با امین السلطان کار داشت حرف بزند، شنک وزیر مختار آلمان دو نفر سیاح آلمان را که تازه آمده آورده بود معرفی کرد، بعد وزیر مختار فرانسه یک کشیش گردن کلفت کاتولیکی اصفهانی را آورد معرفی کرد، آنها هم رفتند، بعد آمدیم تخت مرمر به سلام. اجزای سلام از صاحب منصب و اهل نظام و مستوفی و لشکر نویس و غلام پیشخدمت فوج وغیره وغیره جمعیت زیادی بر سبیل رسم ایستاده بودند، شاهزادهها شمشیر داشتند سلام مجللی بود، ایلخانی مخاطب بود.در بادیههای طلا شربت ،بود به اهل سلام دادند مجدالدوله به قاجاریه، منشی الممالک به صاحب منصبها شاهی دادند. عزیز السلطان با لباس نظام زیر دست نایب السلطنه ایستاده بود، خطیب خطبه خواند، سامی قصیده خواند، حکیم الممالک غلیان سلام آورد، سلام به خوبی برگزار شد وقتی که برخاستیم به واسطه شاهی که
پهلوی نایب السلطنه و عزیز السلطان روی زمین ریخته بود، مردم جمع شده ریخته بودند به سر اینها، عزیز السلطان کم مانده بوده است که خفه شود ماشا الله طارمی دور باغچه را گرفته میرود بالا خلاص میشود، بعد هم آقا مردک و اینها میرسند عزیزالسلطان را میآورند. خلاصه آمدیم توی باغ رفتیم اندرون گردش کرده آمدیم بیرون، یک راست رفتیم سر در ارک چون قدری زود و بی خبر بیرون رفتم قدری قال مقال بود و جمعیت، بعد خوب شد. رفتیم بالاخانه، آنجا چون آفتاب رو بود گرم بود امین السلطان، نایب السلطنه، امین خلوت سایر پیشخدمتها بودند جمعیت متفرقه و تماشاچی در میدان خیلی کم بود هیچ نبود، خلوت کرده بودند فوج و توپچی و صاحب منصبان و قاجار و غیره ایستاده بودند، اهل سردر از قوچ باز و لوطی و بازیگر خیلی کم بود. قدری پول پاشیدیم، عزيز السلطان هم جای خودش نشسته بود سردر. خنک بی مزه بود، در بین سردر دیدم توپچیها بیخود این طرف و آن طرف حرکت میکنند و راه میروند تصور کردیم میخواهند بروند پایین دست که جمعیت زیاد است جلو مردم را بگیرند، باملایمت تمام توپچیها رفتند. پایین که آمدیم معلوم شد چند نفر نسقچی جلو توپچی ایستاده بودند توپچیها گفته بودند رد شوید آنها گفته بودند جای ما این جاست، مختصر حرفی با هم زده بودند. امین نظام محمد صادقخان قجر که رئیس توپخانه است از این حرفها به دماغش خورده حکم میدهد تمام توپچی در وسط سلام میروند. حقیقت خیلی بد کاری شده بود در وسط سلام و سردر این حرکت را کرده است، به امین السلطان حکم شد نسقچیها را تنبیه سخت نماید که چرا جلو توپچی ایستاده بودند که باعث این حرکت بشود. امین نظام را هم فرمودیم شمشیرش را باز کرده از توپخانه معزولش کردیم. خلاصه سردر به هم خورده بسیار خسته شدیم آمدیم توی باغ رفتیم اطاق موزه، نایب السلطنه تب کرده بود، آمد بعضی فرمایشات شد، رفت. امین السلطان اسبابهای سلام را جابجا کرد ،در موزه را بسته رفتم اندرون منزل انیس الدوله. جمعیت زیادی تو اطاق و حیاط پر بود هر جور آدمی میخواستید بود توی این اندرون که به اندازه یک میدان است به قدری جمعیت بود که دیگر جا نبود، ما هم یورقه میرفتیم که این زنها به ما نزنند. آمدیم بیرون اطاق برلیان نماز خواندیم و رفتیم سردر شمس العماره تماشا کردیم، موزیکان میزدند سیاحت و تماشای غریبی داشت بعد رفتیم اندرون دیدیم جمعیت همانطور است که بود هیچ تفاوت نکرده است دوباره یورقه کردیم و آمدیم بیرون دیدیم نمیشود اندرون شام خورد. گفتیم بیرون شام میخوریم.
⬇️
سلام نوروزی در سال ۱۲۶۸ ه.ش به روایت ناصرالدین شاه
«روز پنجشنبه ۱۸ رجب[۱۳۰۶ق ]:
صبح زود از خواب برخاستم امروز عید است و سلام است و سرور است باید خیلی کار کرد هوا ابر بود گاهی هم آفتاب دیده میشد ،اما به قدری سرد بود که آدم از آتش و بخاری خوشش میآمد، از تلگراف هم خبر رسیده بود که همه جا بارندگی شده، در خمسه برف آمده است،برف آنجا علامت سرما بود، رخت پوشیده آمدم بیرون قدری گردش کرده از شدت سرما رفتیم توی گرمخانه، دادم پنجرههای آنجا را هم انداختند. حاجی حیدر آمد ریش تراشید، بعد رفتیم سر درب شمس العماره. امین السلطان بود صحبت کردیم بعد تماشای کوچه را کردیم، مردم رخت نو پوشیده با هم مصافحه میکردند. بعد ناهار خوردیم اعتمادالسلطنه بود، روزنامه خواند بعد از ناهار آمدیم تالار آینه موزه، رخت پوشیده برای ملاقات هیئت سفرای دول خارجه که باید حضور بیابند حاضر شدیم. قوام الدوله آمد، اعتمادالسلطنه برای مترجمی حاضر بود، رفتیم اطاق موزه، سفرا آمدند حضور. دالغورکی وزیر مختار روس، ولف وزیر مختار انگلیس، تیمل وزیر مختار اطریش، بالوا وزیر مختار فرانسه، شنک وزیر مختار آلمان، وزیر مختار امریک، وزیر مختار ایطالیا، خالد بیگ سفیر کبیر عثمانی. جمعیت زیادی هم از اجزای خودشان همراه بودند، خالد بیگ نطقی کرد، ما هم از همه احوال پرسی کردیم، قدری صحبت کردیم و سفرا رفتند دالغورکی رفت اطاق عاج با امین السلطان کار داشت حرف بزند، شنک وزیر مختار آلمان دو نفر سیاح آلمان را که تازه آمده آورده بود معرفی کرد، بعد وزیر مختار فرانسه یک کشیش گردن کلفت کاتولیکی اصفهانی را آورد معرفی کرد، آنها هم رفتند، بعد آمدیم تخت مرمر به سلام. اجزای سلام از صاحب منصب و اهل نظام و مستوفی و لشکر نویس و غلام پیشخدمت فوج وغیره وغیره جمعیت زیادی بر سبیل رسم ایستاده بودند، شاهزادهها شمشیر داشتند سلام مجللی بود، ایلخانی مخاطب بود.در بادیههای طلا شربت ،بود به اهل سلام دادند مجدالدوله به قاجاریه، منشی الممالک به صاحب منصبها شاهی دادند. عزیز السلطان با لباس نظام زیر دست نایب السلطنه ایستاده بود، خطیب خطبه خواند، سامی قصیده خواند، حکیم الممالک غلیان سلام آورد، سلام به خوبی برگزار شد وقتی که برخاستیم به واسطه شاهی که
پهلوی نایب السلطنه و عزیز السلطان روی زمین ریخته بود، مردم جمع شده ریخته بودند به سر اینها، عزیز السلطان کم مانده بوده است که خفه شود ماشا الله طارمی دور باغچه را گرفته میرود بالا خلاص میشود، بعد هم آقا مردک و اینها میرسند عزیزالسلطان را میآورند. خلاصه آمدیم توی باغ رفتیم اندرون گردش کرده آمدیم بیرون، یک راست رفتیم سر در ارک چون قدری زود و بی خبر بیرون رفتم قدری قال مقال بود و جمعیت، بعد خوب شد. رفتیم بالاخانه، آنجا چون آفتاب رو بود گرم بود امین السلطان، نایب السلطنه، امین خلوت سایر پیشخدمتها بودند جمعیت متفرقه و تماشاچی در میدان خیلی کم بود هیچ نبود، خلوت کرده بودند فوج و توپچی و صاحب منصبان و قاجار و غیره ایستاده بودند، اهل سردر از قوچ باز و لوطی و بازیگر خیلی کم بود. قدری پول پاشیدیم، عزيز السلطان هم جای خودش نشسته بود سردر. خنک بی مزه بود، در بین سردر دیدم توپچیها بیخود این طرف و آن طرف حرکت میکنند و راه میروند تصور کردیم میخواهند بروند پایین دست که جمعیت زیاد است جلو مردم را بگیرند، باملایمت تمام توپچیها رفتند. پایین که آمدیم معلوم شد چند نفر نسقچی جلو توپچی ایستاده بودند توپچیها گفته بودند رد شوید آنها گفته بودند جای ما این جاست، مختصر حرفی با هم زده بودند. امین نظام محمد صادقخان قجر که رئیس توپخانه است از این حرفها به دماغش خورده حکم میدهد تمام توپچی در وسط سلام میروند. حقیقت خیلی بد کاری شده بود در وسط سلام و سردر این حرکت را کرده است، به امین السلطان حکم شد نسقچیها را تنبیه سخت نماید که چرا جلو توپچی ایستاده بودند که باعث این حرکت بشود. امین نظام را هم فرمودیم شمشیرش را باز کرده از توپخانه معزولش کردیم. خلاصه سردر به هم خورده بسیار خسته شدیم آمدیم توی باغ رفتیم اطاق موزه، نایب السلطنه تب کرده بود، آمد بعضی فرمایشات شد، رفت. امین السلطان اسبابهای سلام را جابجا کرد ،در موزه را بسته رفتم اندرون منزل انیس الدوله. جمعیت زیادی تو اطاق و حیاط پر بود هر جور آدمی میخواستید بود توی این اندرون که به اندازه یک میدان است به قدری جمعیت بود که دیگر جا نبود، ما هم یورقه میرفتیم که این زنها به ما نزنند. آمدیم بیرون اطاق برلیان نماز خواندیم و رفتیم سردر شمس العماره تماشا کردیم، موزیکان میزدند سیاحت و تماشای غریبی داشت بعد رفتیم اندرون دیدیم جمعیت همانطور است که بود هیچ تفاوت نکرده است دوباره یورقه کردیم و آمدیم بیرون دیدیم نمیشود اندرون شام خورد. گفتیم بیرون شام میخوریم.
⬇️
⬆️
پیشخدمتها آمدند، امین خلوت آمد این روزنامهها را نوشت عزیز السلطان آمد بازی دومینو آورد، با مجدالدوله [و] میرزا محمدخان بازی کردند. سر شام ابوالحسن خان و ادیب الملک کتاب ترجمه تاریخ بنجمین را میخواندند».
▪️آرشیو اسناد ِسازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران. خاطرات ناصرالدین شاه در سال ۱۳۰۶ ه.ق.
▫️برگرفته از صفحه فاطمه قاضیها
@HistoryandMemory
پیشخدمتها آمدند، امین خلوت آمد این روزنامهها را نوشت عزیز السلطان آمد بازی دومینو آورد، با مجدالدوله [و] میرزا محمدخان بازی کردند. سر شام ابوالحسن خان و ادیب الملک کتاب ترجمه تاریخ بنجمین را میخواندند».
▪️آرشیو اسناد ِسازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران. خاطرات ناصرالدین شاه در سال ۱۳۰۶ ه.ق.
▫️برگرفته از صفحه فاطمه قاضیها
@HistoryandMemory
The nōgrōz again: لباس عیدی
این سند پهلوی در برلین (Berlin 5) خیلی جالبه. «مادرِ خسرویان» در نوروز برای فرزندش «دو کفش راحت، دو شلوار و یک مَن پنبه برای یک پیراهن» گرفته.
nāzuk pay dō ud šalvār dō ud ped pīrāhan.. pambag man ēv.
-D. Weber, Sasanian Festivals.. (2022), p. 328-9.
برگرفته از hubruz
@HistoryandMemory
این سند پهلوی در برلین (Berlin 5) خیلی جالبه. «مادرِ خسرویان» در نوروز برای فرزندش «دو کفش راحت، دو شلوار و یک مَن پنبه برای یک پیراهن» گرفته.
nāzuk pay dō ud šalvār dō ud ped pīrāhan.. pambag man ēv.
-D. Weber, Sasanian Festivals.. (2022), p. 328-9.
برگرفته از hubruz
@HistoryandMemory
▪️استاد احمد سمیعی گیلانی نویسنده، مترجم و ویراستار نامدار پای از دایره هستی بیرون نهاد. روانش مینوی!
▫️آنچه در ادامه میآید بخشی از مصاحبه ماهرخ ابراهیمپور با استاد است که با عنوان زندان دانشگاه شده بود | گفتوگو با احمد سمیعی گیلانی در ۳ اسفند ۱۳۹۸ در روزنامه اعتماد منتشر شدهاست:
«زمانی که در زندان بودید از چهرههای سرشناس چه کسانی همبند شما بودند؟
از هر طایفه بودند. کسانی بودند که با اوپن یونیورسیتی(دانشگاه آزاد) لندن مکاتبهای درس خواندند و مدرک گرفتند. من نیز با اوپن یونیور سیتی در ارتباط بودم و رشته زبان انگلیسی را خواندم. به یاد دارم به فاصله کوتاهی پیش از زندانی شدن من، علیمحمد افغانی در همین زندان قصر بود یا افراد بسیار دیگری که به کار ترجمه مشغول بودند. تصور میکنم همان موقع محمدجعفر محجوب هم در بند ما بود و در بند دیگری آیتالله طالقانی و برخی سیاسیون و گروههای دیگر حضور داشتند. به هر حال دو سال و نیمی که در زندان قصر بودم از ترجمههای من، دلدار و دلباخته را بنگاه نشر و ترجمه چاپ و منتشر کرد و سایر ترجمهها را انتشارات فرانکلین.
برای خروج آثار ترجمه شده، مشکلی نداشتید، چگونه کتابها را برای ترجمه دریافت میکردید؟
از این لحاظ مشکلی نداشتیم. حتی در زندان، کتابخانه نسبتا مجهزی بود که از آن کتاب به امانت میگرفتیم و میخواندیم. معمولا بهار، تابستان و پاییز و حتی زمستان به باغچه زندان میرفتیم و روی صندلیهای مخصوص مینشستیم و در هوای آزاد مشغول ترجمه میشدیم. از آنجا که بند ما سیاسی بود، تنها فعالان سیاسی حضور داشتند که هر کدام به کاری مشغول بودند و میشد بر کاری تمرکز کرد و از دیگران هم آموخت. بند ۳ و ۴ بند زندانیان سیاسی بود و فرصت مساعدی برای فعالیتهای فرهنگی وجود داشت که در خارج از زندان مجالی برای آن فراهم نمیشد. حتی رییس زندان مشغول درس خواندن در دانشکده حقوق بود و از ما در نوشتن رسالهاش کمک میگرفت. معاون زندان هم با ما رفتار شایستهای داشت. به نظرم این زندان برایم فرصتی بود که فارغالبال به کار قلمی دل ببندم.
شما زندان قصر را دوران مفیدی میدانید که محبوس بودن به شما فرصت ترجمه داد.
بله، اشاره کردم مثل دیر بود. زمانی من به شهری در فرانسه به نام آرْل رفتم. قبلا دیر بود. یک ماهی با استفاده از بورس سفارت فرانسه در تهران آنجا بودم «تتبعات» اثر مونْتِنْی را در آنجا ترجمه کردم. چنین فرصتهایی کمتر دست میدهد که شما فقط و فقط مشغول کاری که دوست دارید باشید و به جد تمام بر آن تمرکز کنید.»
@HistoryandMemory
▫️آنچه در ادامه میآید بخشی از مصاحبه ماهرخ ابراهیمپور با استاد است که با عنوان زندان دانشگاه شده بود | گفتوگو با احمد سمیعی گیلانی در ۳ اسفند ۱۳۹۸ در روزنامه اعتماد منتشر شدهاست:
«زمانی که در زندان بودید از چهرههای سرشناس چه کسانی همبند شما بودند؟
از هر طایفه بودند. کسانی بودند که با اوپن یونیورسیتی(دانشگاه آزاد) لندن مکاتبهای درس خواندند و مدرک گرفتند. من نیز با اوپن یونیور سیتی در ارتباط بودم و رشته زبان انگلیسی را خواندم. به یاد دارم به فاصله کوتاهی پیش از زندانی شدن من، علیمحمد افغانی در همین زندان قصر بود یا افراد بسیار دیگری که به کار ترجمه مشغول بودند. تصور میکنم همان موقع محمدجعفر محجوب هم در بند ما بود و در بند دیگری آیتالله طالقانی و برخی سیاسیون و گروههای دیگر حضور داشتند. به هر حال دو سال و نیمی که در زندان قصر بودم از ترجمههای من، دلدار و دلباخته را بنگاه نشر و ترجمه چاپ و منتشر کرد و سایر ترجمهها را انتشارات فرانکلین.
برای خروج آثار ترجمه شده، مشکلی نداشتید، چگونه کتابها را برای ترجمه دریافت میکردید؟
از این لحاظ مشکلی نداشتیم. حتی در زندان، کتابخانه نسبتا مجهزی بود که از آن کتاب به امانت میگرفتیم و میخواندیم. معمولا بهار، تابستان و پاییز و حتی زمستان به باغچه زندان میرفتیم و روی صندلیهای مخصوص مینشستیم و در هوای آزاد مشغول ترجمه میشدیم. از آنجا که بند ما سیاسی بود، تنها فعالان سیاسی حضور داشتند که هر کدام به کاری مشغول بودند و میشد بر کاری تمرکز کرد و از دیگران هم آموخت. بند ۳ و ۴ بند زندانیان سیاسی بود و فرصت مساعدی برای فعالیتهای فرهنگی وجود داشت که در خارج از زندان مجالی برای آن فراهم نمیشد. حتی رییس زندان مشغول درس خواندن در دانشکده حقوق بود و از ما در نوشتن رسالهاش کمک میگرفت. معاون زندان هم با ما رفتار شایستهای داشت. به نظرم این زندان برایم فرصتی بود که فارغالبال به کار قلمی دل ببندم.
شما زندان قصر را دوران مفیدی میدانید که محبوس بودن به شما فرصت ترجمه داد.
بله، اشاره کردم مثل دیر بود. زمانی من به شهری در فرانسه به نام آرْل رفتم. قبلا دیر بود. یک ماهی با استفاده از بورس سفارت فرانسه در تهران آنجا بودم «تتبعات» اثر مونْتِنْی را در آنجا ترجمه کردم. چنین فرصتهایی کمتر دست میدهد که شما فقط و فقط مشغول کاری که دوست دارید باشید و به جد تمام بر آن تمرکز کنید.»
@HistoryandMemory
Uriel Simonsohn, Female Power and Religious Change in the Medieval Near East (Oxford Academic (Oxford University Press), March 2023)
https://global.oup.com/academic/product/female-power-and-religious-change-in-the-medieval-near-east-9780192871251
Female Power and Religious Change in the Medieval Near East engages with two levels of scholarly discussion that are all too often dealt with separately in modern scholarship: the Islamization of the Near East and the place of women in pre-modern Near Eastern societies. It outlines how these two lines of inquiry can and should be read in an integrative manner. Major historical themes such as conversion to Islam, Islamization, religious violence, and the regulation of Muslim/non-Muslim ties are addressed and reframed by attending to the relatively hidden, yet highly meaningful, role that women played throughout this period.
This book is about the history of Islam from the perspective of female social agents. It argues that irrespective of their religious affiliation, women possessed crucial means for affecting or hindering religious changes, not only in the form of religious conversion, but also in the adoption of practices and the delineation of communal boundaries. Its focus on the role and significance of female power in moments of religious change within family households offers a historical angle that has hitherto been relatively absent from modern scholarship. Rather than locating signs of female autonomy or authority in the political, intellectual, religious, or economic spheres, Female Power and Religious Change in the Medieval Near East is concerned with the capacity of women to affect religious communal affiliations thanks to their kinship ties.
@HistoryandMemory
https://global.oup.com/academic/product/female-power-and-religious-change-in-the-medieval-near-east-9780192871251
Female Power and Religious Change in the Medieval Near East engages with two levels of scholarly discussion that are all too often dealt with separately in modern scholarship: the Islamization of the Near East and the place of women in pre-modern Near Eastern societies. It outlines how these two lines of inquiry can and should be read in an integrative manner. Major historical themes such as conversion to Islam, Islamization, religious violence, and the regulation of Muslim/non-Muslim ties are addressed and reframed by attending to the relatively hidden, yet highly meaningful, role that women played throughout this period.
This book is about the history of Islam from the perspective of female social agents. It argues that irrespective of their religious affiliation, women possessed crucial means for affecting or hindering religious changes, not only in the form of religious conversion, but also in the adoption of practices and the delineation of communal boundaries. Its focus on the role and significance of female power in moments of religious change within family households offers a historical angle that has hitherto been relatively absent from modern scholarship. Rather than locating signs of female autonomy or authority in the political, intellectual, religious, or economic spheres, Female Power and Religious Change in the Medieval Near East is concerned with the capacity of women to affect religious communal affiliations thanks to their kinship ties.
@HistoryandMemory
Oup
Female Power and Religious Change in the Medieval Near East
Female Power and Religious Change in the Medieval Near East engages with two levels of scholarly discussion that are all too often dealt with separately in modern scholarship: the Islamization of the Near East and the place of women in pre-modern Near Eastern…
👍1
قدرت زنانه و تغییر دینی در خاور نزدیک دوره میانه #تازه_ها
#زن_در_تاریخ_اسلام
#گروش
#اسلامیسازی
@HistoryandMemory
A Cultural History of the Sea in the Medieval Age, ed. Elizabeth Lambourn (Bloomsbury Publishing, March 2023)
https://www.bloomsbury.com/uk/cultural-history-of-the-sea-in-the-medieval-age-9781474299022/
The cultural history of the sea during the Middle Ages is a young and dynamic field. Born only recently in the literary criticism of European sources, this innovative volume pushes out beyond this European heartland to explore the shape and potential of a cultural history of the sea constructed also from global literatures and oral traditions, and from material things. The chapters in this volume bring together the perspectives and expertise of archaeologists, historians and literary historians with a core focus on Afro-Eurasia and its encircling seas. Topics explored include: the evolving visual representation of the seas in Europe, the Islamic world and the Far East; the development of navigation technologies in the seas around Afro-Eurasia; imaginative projections of the sea in cultures ranging from Maori Aotearoa to Europe; a history of maritime and riverine trade networks across medieval Afro-Eurasia and two novel comparative studies, of islands and shores in Mediterranean and Indian Ocean history, and of the archaeology of fishing and fish eating in the North Atlantic and Swahili worlds.
This volume does not pretend to offer a definitive answer to how a more global cultural history of the sea should be written; it offers not 'The' but 'A' Cultural History of the Sea for the period between 800 and 1450 CE, shaped as much by the parameters of the series itself as by the vision, curiosity and expertise of its editor and individual contributors. In so doing this volume hopes to open fresh dialogues amongst cultural historians of the sea and bring new ideas and questions to the greater numbers of non-specialists just now venturing into this field.
CONTENTS:
Knowledges -- Eric Staples
Practices -- Stephanie Wynne-Jones and Jennifer Harland
Networks -- Jonathan Shepard
Conflicts -- Elizabeth Lambourn
Islands and Shores -- Roxani E. Margariti
Travellers -- Sharon Kinoshita
Representations -- Emmanuelle Vagnon
Imaginary Worlds -- James L. Smith
@HistoryandMemory
https://www.bloomsbury.com/uk/cultural-history-of-the-sea-in-the-medieval-age-9781474299022/
The cultural history of the sea during the Middle Ages is a young and dynamic field. Born only recently in the literary criticism of European sources, this innovative volume pushes out beyond this European heartland to explore the shape and potential of a cultural history of the sea constructed also from global literatures and oral traditions, and from material things. The chapters in this volume bring together the perspectives and expertise of archaeologists, historians and literary historians with a core focus on Afro-Eurasia and its encircling seas. Topics explored include: the evolving visual representation of the seas in Europe, the Islamic world and the Far East; the development of navigation technologies in the seas around Afro-Eurasia; imaginative projections of the sea in cultures ranging from Maori Aotearoa to Europe; a history of maritime and riverine trade networks across medieval Afro-Eurasia and two novel comparative studies, of islands and shores in Mediterranean and Indian Ocean history, and of the archaeology of fishing and fish eating in the North Atlantic and Swahili worlds.
This volume does not pretend to offer a definitive answer to how a more global cultural history of the sea should be written; it offers not 'The' but 'A' Cultural History of the Sea for the period between 800 and 1450 CE, shaped as much by the parameters of the series itself as by the vision, curiosity and expertise of its editor and individual contributors. In so doing this volume hopes to open fresh dialogues amongst cultural historians of the sea and bring new ideas and questions to the greater numbers of non-specialists just now venturing into this field.
CONTENTS:
Knowledges -- Eric Staples
Practices -- Stephanie Wynne-Jones and Jennifer Harland
Networks -- Jonathan Shepard
Conflicts -- Elizabeth Lambourn
Islands and Shores -- Roxani E. Margariti
Travellers -- Sharon Kinoshita
Representations -- Emmanuelle Vagnon
Imaginary Worlds -- James L. Smith
@HistoryandMemory
Bloomsbury
A Cultural History of the Sea in the Medieval Age
The cultural history of the sea during the Middle Ages is a young and dynamic field. Born only recently in the literary criticism of European sources, this inno…
Early Islam: The Sectarian Milieu of Late Antiquity?, edited by Guillaume Dye, Éditions de l'Université de Bruxelles, 2023.
#تازهها
#اسلام_نخستین
#باستان_پسین
@HistoryandMemory
#تازهها
#اسلام_نخستین
#باستان_پسین
@HistoryandMemory
✍ معرفی از Pseudo-Theophorus
«اسلامِ نخستین: محیطِ فرقهایِ اواخرِ عهدِ باستان؟» اثرِ تازهیِ گیوم دی، اسلامپژوهِ سرشناسِ فرانسوی که حدودِ دو هفته پیش منتشرشد.
کتاب، گزیدهای از مقالاتِ ارائه شده در اولین نِشَستِ سمینارِ «مطالعاتِ اسلامِ نخستین» EISS است که سال ۲۰۱۵ در ایتالیا برگزار شد.
«اسلامِ نخستین: محیطِ فرقهایِ اواخرِ عهدِ باستان؟» اثرِ تازهیِ گیوم دی، اسلامپژوهِ سرشناسِ فرانسوی که حدودِ دو هفته پیش منتشرشد.
کتاب، گزیدهای از مقالاتِ ارائه شده در اولین نِشَستِ سمینارِ «مطالعاتِ اسلامِ نخستین» EISS است که سال ۲۰۱۵ در ایتالیا برگزار شد.
مطالعهیِ مجددِ اسلامِ نخستین به عنوانِ بخشی از یک فرآیندِ پیچیدهیِ شکلگیریِ هویتِ دینی در اواخرِ عهدِ باستان، در گفتگویی نزدیک با پژوهشگرانِ مسیحیتِ نخستین، یهودیتِ رَبَّنی و سایرِ زمینههایِ پژوهشیِ نزدیک مانندِ پژوهشهایِ ایرانی، بیزانسی، عربی و مانَویَت.»
سایرِ مقالات دربارهیِ موضوعاتی مانندِ توصیفاتِ قرآنیِ بهشت و ارتباطش با فرهنگِ فاخر High Culture ساسانی، بافتارِ قرآن و پسزمینهیِ مسیحیِ آن، ردِ دعاها و نیایشهایِ سریانی و الگوهایِ کتابتِ مسیحیتِ شرقی، نقشِ عُلَمایِ یهودی و مسیحیِ تازه مسلمان در قرآن و ... است.
کتاب در پیِ واکاویِ محیط و پسزمینهای است که اسلام در آن ظهور کرد.
استیوِن شومِیکِر در نخستین مقالهیِ این مجموعه، متدولوژیِ موردِ استفاده در این پژوهشها را شرح میدهد که همدلیِ بیشتری با رَوشها و رویکردهایِ تاریخی-انتقادی به کار رفته در مطالعاتِ یهودیتِ رَبَّنی و مسیحیتِ نخستین دارد.
موضوعِ مقالهیِ گرِگ فیشر و فیلیپ وود، تاریخِ عربستانِ پیش از اسلام و ارتباطش با امپراتوریهایِ پیرامونی و در حقیقتِ بافتارِ تاریخیِ ظهورِ اسلام است. فیلیپ وود در مقالهیِ جداگانهای مسیحیت در شبهجزیرهیِ عربستان را بررسی میکند.
آلبا فدِلی به موضوعِ تاریخگذاریِ قرآنهایِ قدیمی و تواناییها و محدودیتهایِ روشهایِ مختلفِ مورد استفاده در این زمینه میپردازَد.
مقالهیِ گیوم دی دربارهیِ مریمِ قرآنی و ارائهیِ ترتیبِ زمانیای برایِ برخی از آیاتِ قرآن است.
سایرِ مقالات دربارهیِ موضوعاتی مانندِ توصیفاتِ قرآنیِ بهشت و ارتباطش با فرهنگِ فاخر High Culture ساسانی، بافتارِ قرآن و پسزمینهیِ مسیحیِ آن، ردِ دعاها و نیایشهایِ سریانی و الگوهایِ کتابتِ مسیحیتِ شرقی، نقشِ عُلَمایِ یهودی و مسیحیِ تازه مسلمان در قرآن و ... است.
@HistoryandMemory
«اسلامِ نخستین: محیطِ فرقهایِ اواخرِ عهدِ باستان؟» اثرِ تازهیِ گیوم دی، اسلامپژوهِ سرشناسِ فرانسوی که حدودِ دو هفته پیش منتشرشد.
کتاب، گزیدهای از مقالاتِ ارائه شده در اولین نِشَستِ سمینارِ «مطالعاتِ اسلامِ نخستین» EISS است که سال ۲۰۱۵ در ایتالیا برگزار شد.
«اسلامِ نخستین: محیطِ فرقهایِ اواخرِ عهدِ باستان؟» اثرِ تازهیِ گیوم دی، اسلامپژوهِ سرشناسِ فرانسوی که حدودِ دو هفته پیش منتشرشد.
کتاب، گزیدهای از مقالاتِ ارائه شده در اولین نِشَستِ سمینارِ «مطالعاتِ اسلامِ نخستین» EISS است که سال ۲۰۱۵ در ایتالیا برگزار شد.
مطالعهیِ مجددِ اسلامِ نخستین به عنوانِ بخشی از یک فرآیندِ پیچیدهیِ شکلگیریِ هویتِ دینی در اواخرِ عهدِ باستان، در گفتگویی نزدیک با پژوهشگرانِ مسیحیتِ نخستین، یهودیتِ رَبَّنی و سایرِ زمینههایِ پژوهشیِ نزدیک مانندِ پژوهشهایِ ایرانی، بیزانسی، عربی و مانَویَت.»
سایرِ مقالات دربارهیِ موضوعاتی مانندِ توصیفاتِ قرآنیِ بهشت و ارتباطش با فرهنگِ فاخر High Culture ساسانی، بافتارِ قرآن و پسزمینهیِ مسیحیِ آن، ردِ دعاها و نیایشهایِ سریانی و الگوهایِ کتابتِ مسیحیتِ شرقی، نقشِ عُلَمایِ یهودی و مسیحیِ تازه مسلمان در قرآن و ... است.
کتاب در پیِ واکاویِ محیط و پسزمینهای است که اسلام در آن ظهور کرد.
استیوِن شومِیکِر در نخستین مقالهیِ این مجموعه، متدولوژیِ موردِ استفاده در این پژوهشها را شرح میدهد که همدلیِ بیشتری با رَوشها و رویکردهایِ تاریخی-انتقادی به کار رفته در مطالعاتِ یهودیتِ رَبَّنی و مسیحیتِ نخستین دارد.
موضوعِ مقالهیِ گرِگ فیشر و فیلیپ وود، تاریخِ عربستانِ پیش از اسلام و ارتباطش با امپراتوریهایِ پیرامونی و در حقیقتِ بافتارِ تاریخیِ ظهورِ اسلام است. فیلیپ وود در مقالهیِ جداگانهای مسیحیت در شبهجزیرهیِ عربستان را بررسی میکند.
آلبا فدِلی به موضوعِ تاریخگذاریِ قرآنهایِ قدیمی و تواناییها و محدودیتهایِ روشهایِ مختلفِ مورد استفاده در این زمینه میپردازَد.
مقالهیِ گیوم دی دربارهیِ مریمِ قرآنی و ارائهیِ ترتیبِ زمانیای برایِ برخی از آیاتِ قرآن است.
سایرِ مقالات دربارهیِ موضوعاتی مانندِ توصیفاتِ قرآنیِ بهشت و ارتباطش با فرهنگِ فاخر High Culture ساسانی، بافتارِ قرآن و پسزمینهیِ مسیحیِ آن، ردِ دعاها و نیایشهایِ سریانی و الگوهایِ کتابتِ مسیحیتِ شرقی، نقشِ عُلَمایِ یهودی و مسیحیِ تازه مسلمان در قرآن و ... است.
@HistoryandMemory
✍ عارف حسنخان آخوندزاده:
«این فکس نامهای است که ۲۰۰ سال پیش توسط یک سواتی خان به فرماندار درانی کشمیر نوشته شده است -- به سبک رنگارنگ فارسی که در آن زمان مرسوم بود. از زمان غوریها، فارسی بهعنوان زبان رسمی منطقه در اینجا مورد استفاده قرار میگرفت - تا زمانی که انگلیسیها از سال ۱۸۵۷ به بعد به نفع انگلیسی و هندوستانی اهمیت آن را کاهش دادند.
در این نامه حبیب الله خان پسر سعادتمند خان، جاگیردار پخلی، از حاکمان محلی درخواست میکند که در ازای خدماتی که انجام داده است، ملکی را که از سوی پادشاه کابل شاه زمان شاه به جدش اعطا شده بود، به او اجازه دهند. او قول میدهد در ازای این لطف به دولت وفادار بماند.»
@HistoryandMemory
«این فکس نامهای است که ۲۰۰ سال پیش توسط یک سواتی خان به فرماندار درانی کشمیر نوشته شده است -- به سبک رنگارنگ فارسی که در آن زمان مرسوم بود. از زمان غوریها، فارسی بهعنوان زبان رسمی منطقه در اینجا مورد استفاده قرار میگرفت - تا زمانی که انگلیسیها از سال ۱۸۵۷ به بعد به نفع انگلیسی و هندوستانی اهمیت آن را کاهش دادند.
در این نامه حبیب الله خان پسر سعادتمند خان، جاگیردار پخلی، از حاکمان محلی درخواست میکند که در ازای خدماتی که انجام داده است، ملکی را که از سوی پادشاه کابل شاه زمان شاه به جدش اعطا شده بود، به او اجازه دهند. او قول میدهد در ازای این لطف به دولت وفادار بماند.»
@HistoryandMemory