« در آن وضعیت سخت دانشجویان کویتیِ لندن دهه ۵۰ آخر هفتهها جمع میشدیم آپارتمان برادرم غذای خوب میخوردیم. حامد عبدالسلام یکی از دوستان برادرم رفته بود میدان ترافالگار دانِ مرغ روی کاپوت ماشینش ریخته بود و کبوتران که جمع شده بودند در را بسته بود و فرار. آن هفته بریانی کبوتر خوردیم.
شب را پیش برادرم ماندم. صبح روز بعد پلیس در خانه را زد: دزدها! کبوتران ملکه را میخوردید؟! دو ماه باید بروید زندان!
لاشه کبوترها را که پاک کرده بودیم، پاهایشان را توی زباله انداخته بودیم و حواسمان نبود به تکتکشان کدهایی برای ثبت شماره کبوتران سلطنتی وصل است».
لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
شب را پیش برادرم ماندم. صبح روز بعد پلیس در خانه را زد: دزدها! کبوتران ملکه را میخوردید؟! دو ماه باید بروید زندان!
لاشه کبوترها را که پاک کرده بودیم، پاهایشان را توی زباله انداخته بودیم و حواسمان نبود به تکتکشان کدهایی برای ثبت شماره کبوتران سلطنتی وصل است».
لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
مشهد(۱۳۴۲خورشیدی)
از راست به چپ نشسته: دکتر مجتهدزاده(رئیس دانشکدۀ الهیات)، استاد نوید، دکتر سامی راد(رئیس دانشگاه فردوسی)استاد دکتر فیاض ( مؤسس و رئیس دانشکدۀ ادبیات)
و آقایان شاعران: نگارنده، آگاهی، باقرزاده...و
ایستادگان، دانشجویان و شاعران: عیسا نیکو کار، غلامرضاقدسی، حسین امیتی، فرزین شکوهی، نعمت میرزازاده آزرم، محمد قهرمان، فریدون صلاحی.
منبع: صفحه آزرم در فیسبوک
@HistoryandMemory
از راست به چپ نشسته: دکتر مجتهدزاده(رئیس دانشکدۀ الهیات)، استاد نوید، دکتر سامی راد(رئیس دانشگاه فردوسی)استاد دکتر فیاض ( مؤسس و رئیس دانشکدۀ ادبیات)
و آقایان شاعران: نگارنده، آگاهی، باقرزاده...و
ایستادگان، دانشجویان و شاعران: عیسا نیکو کار، غلامرضاقدسی، حسین امیتی، فرزین شکوهی، نعمت میرزازاده آزرم، محمد قهرمان، فریدون صلاحی.
منبع: صفحه آزرم در فیسبوک
@HistoryandMemory
Fighting for a Living: A Comparative History of Military Labour 1500-2000
eds. Erik-Jan Zürcher
Amsterdam University Press 2013
library.oapen.org/handle/20.500.…
Direct Access Link (PDF) 🎯
library.oapen.org/viewer/web/vie…
برگرفته از صفحه خالد یوسف در توییتر
@HistoryandMemory
eds. Erik-Jan Zürcher
Amsterdam University Press 2013
library.oapen.org/handle/20.500.…
Direct Access Link (PDF) 🎯
library.oapen.org/viewer/web/vie…
برگرفته از صفحه خالد یوسف در توییتر
@HistoryandMemory
سید جواد طباطبائی و ارتشبد عباس قرهباغی در خانه دوستی در پاریس، حدود ۱۹۸۶
منبع: صفحه شخصی م. نگاهی
@HistoryandMemory
منبع: صفحه شخصی م. نگاهی
@HistoryandMemory
«چرا پدر مدرسه راهبههای فرانسوی لندن را برای تحصیلم انتخاب کرد؟
با مدیر مدرسه راهبههای بصره دوست بود و از او خواست نامهای برای مدرسه لندن بنویسد بگوید لؤلؤة دختری ملتزم است. به او مشروب و گوشت خوک ندهند و بگذارند راحت نمازش را بخواند و روزهاش را بگیرد.
مدرسه راهبههای لندن، صومعهای بود که در آن به دختران دبیرستانی علاوه بر درسهای معمول، تدبیر منزل و باله و موسیقی و چند رشته ورزشی هم یاد میدادند. دانشآموزانش نه دخترانی عادی که بچههای دیپلماتها و مقامات سرشناس دولتی فرانسه بودند.
مدرسه راهبهها، مدرسه گرانی بود ولی چهار سال قوت غالب ما سوپ کلمپیچ بود. در شرایط بعداز جنگ جهانی دوم، بازارهای بریتانیا چیزی نداشتند بفروشند.
سوپ صومعه خیلی بدبو وبدمزه بود. در غذاخوری سوپ را توی کیسههای پلاستیکی میریختیم و توی چاه فاضلاب خالیاش میکردیم.
من تنها دانشآموز عرب و مسلمان همه تاریخ آن صومعه بودم. خیلی بهشان احترام میگذاشتم. شنبهها به بقیه دختران در تمیز کردن کلیسا برای مراسم روز یکشنبه کمک میکردم. شمع روشن میکردم و دستهگل میبافتم و یکشنبه که میشد مینشستم به تماشای مناسک دینیشان.
متن انجیلی که کشیش میخواند لاتین بود. میدانستم که مستمعین لاتین نمیدانند. پس فایده خواندنش چه بود؟ از آن عجیبتر، اتاقک اعتراف بود.
اینها را به همکلاسیهایم گفتم. گفتند پس کجا اعتراف کنیم؟ گفتم هر جا خواستید. مثل من که جانمازم را همهجا میتوانم پهن و بیواسطه با خدا حرف بزنم.
همکلاسیها درباره اسلام میپرسیدند و من جواب میدادم. زیرآبم را زدند. مدیر صومعه راهبهای ۷۰ ساله بود. احضارم کرد: تو خیلی بازیگوشی لؤلؤة. حرفهای ممنوع نزن.
گفتم: من آزادی اندیشه را از شما یاد گرفتم. قبول میکنید اگر کسی چیزی ازم پرسید و جوابش را میدانستم بگذارم در جهل بماند؟
مدیر نامهای برای پدرم نوشت: لؤلؤة قوانین مدرسه را زیر پا گذاشته و کارهای نادرستی میکند.
پدر یک کلمه فرانسوی نمیدانست. نامه را فرستاد برایش ترجمه کنم!
رفتم سراغ مدیر: چرا میخواهیدپیش خانوادهام بدنامم کنید؟
بغلم کرد و گفت: متأسفم. ولی دیگر با بچهها از این حرفها نزن.
یک روز در زمین تنیس با راکت به یکی از درختان زدم و سیبی افتاد. خوردمش.
دوباره مدیر احضارم کرد: مگر نمیدانی میوه چیدن از باغ قدغن است؟
گفتم: سیب را مادرمان حوا هم در بهشت خورد.
گفت: شوخی دارم باهات؟ تنبیه میشوی.
در انبار سیب صومعه حبسم کردند. آنقدر خوردم که از سیب متفر شدم».
مصاحبه با لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
با مدیر مدرسه راهبههای بصره دوست بود و از او خواست نامهای برای مدرسه لندن بنویسد بگوید لؤلؤة دختری ملتزم است. به او مشروب و گوشت خوک ندهند و بگذارند راحت نمازش را بخواند و روزهاش را بگیرد.
مدرسه راهبههای لندن، صومعهای بود که در آن به دختران دبیرستانی علاوه بر درسهای معمول، تدبیر منزل و باله و موسیقی و چند رشته ورزشی هم یاد میدادند. دانشآموزانش نه دخترانی عادی که بچههای دیپلماتها و مقامات سرشناس دولتی فرانسه بودند.
مدرسه راهبهها، مدرسه گرانی بود ولی چهار سال قوت غالب ما سوپ کلمپیچ بود. در شرایط بعداز جنگ جهانی دوم، بازارهای بریتانیا چیزی نداشتند بفروشند.
سوپ صومعه خیلی بدبو وبدمزه بود. در غذاخوری سوپ را توی کیسههای پلاستیکی میریختیم و توی چاه فاضلاب خالیاش میکردیم.
من تنها دانشآموز عرب و مسلمان همه تاریخ آن صومعه بودم. خیلی بهشان احترام میگذاشتم. شنبهها به بقیه دختران در تمیز کردن کلیسا برای مراسم روز یکشنبه کمک میکردم. شمع روشن میکردم و دستهگل میبافتم و یکشنبه که میشد مینشستم به تماشای مناسک دینیشان.
متن انجیلی که کشیش میخواند لاتین بود. میدانستم که مستمعین لاتین نمیدانند. پس فایده خواندنش چه بود؟ از آن عجیبتر، اتاقک اعتراف بود.
اینها را به همکلاسیهایم گفتم. گفتند پس کجا اعتراف کنیم؟ گفتم هر جا خواستید. مثل من که جانمازم را همهجا میتوانم پهن و بیواسطه با خدا حرف بزنم.
همکلاسیها درباره اسلام میپرسیدند و من جواب میدادم. زیرآبم را زدند. مدیر صومعه راهبهای ۷۰ ساله بود. احضارم کرد: تو خیلی بازیگوشی لؤلؤة. حرفهای ممنوع نزن.
گفتم: من آزادی اندیشه را از شما یاد گرفتم. قبول میکنید اگر کسی چیزی ازم پرسید و جوابش را میدانستم بگذارم در جهل بماند؟
مدیر نامهای برای پدرم نوشت: لؤلؤة قوانین مدرسه را زیر پا گذاشته و کارهای نادرستی میکند.
پدر یک کلمه فرانسوی نمیدانست. نامه را فرستاد برایش ترجمه کنم!
رفتم سراغ مدیر: چرا میخواهیدپیش خانوادهام بدنامم کنید؟
بغلم کرد و گفت: متأسفم. ولی دیگر با بچهها از این حرفها نزن.
یک روز در زمین تنیس با راکت به یکی از درختان زدم و سیبی افتاد. خوردمش.
دوباره مدیر احضارم کرد: مگر نمیدانی میوه چیدن از باغ قدغن است؟
گفتم: سیب را مادرمان حوا هم در بهشت خورد.
گفت: شوخی دارم باهات؟ تنبیه میشوی.
در انبار سیب صومعه حبسم کردند. آنقدر خوردم که از سیب متفر شدم».
مصاحبه با لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
سه روز بعد از تصرفِ سفارتِ آمریکا در تهران، کانونِ نویسندگانِ ایران در نامهای حمایتِ خود را از اقدامِ دانشجویانِ انقلابی اعلام داشت. این نامه با امضایِ احمدِ شاملو، اسماعیلِ خویی، باقر پرهام و غلامحسینِ ساعدی بود.
از صفحه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق
@HistoryandMemory
از صفحه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق
@HistoryandMemory
اندر پرهیز از ترجمه اصطلاحات و اعلام
ترجمه اصطلاحات و اعلام بهکار رفته در منابع تاریخی، از عربی به فارسی، نادرست و ناروا است. آن اصطلاحات و اعلام در زمینه و زمانهای که آن اثر نگاشته شده واجد معانی سیاسی، دینی، فرهنگی و اجتماعی بودهاست که معادلهای انتخابی از سوی مترجم فاقد آن معانی است، حتی اگر آن معادلها در زبان مقصد خود اصطلاحاتی پیشینهدار و تاریخی باشند.
از باب نمونه علینقی منزوی در ترجمه احسنالتقاسیم فی معرفةالاقالیم مَقدِسی (تهران، کومش، ۱۳۸۵) «مشرق» را به «خاوران» برگردانده که نادرستی آن بسیار روشن و آشکار است. مقدسی خود از جغرافیانویسانی است که در کاربرد واژهها و نامها دقت و وسواس بسیار داشته و در مقدمه کتاب همچون محققان امروزی به تعریف اصلاحات و مفاهیم پرداختهاست. مقدسی نوشته: «كلّما قلنا المشرق فهي دولة آلسامان» و منزوی ترجمه کرده: «مشرق=خاوران مقصودم کشور سامانیان است». پس از آن در سرتاسر متن هرجا مقدسی آورده «مشرق»، منزوی «خاوران» ترجمه کردهاست. در همین جمله «دولة» به «کشور» برگردانده شده که این نیز نادرست است. مقدسی هرگاه میگوید: «مشرق» دقیقاً یعنی «هیتل (ماورالنهر) و خراسان». خوشبختانه مترجم «مغرب»، شمال آفریقا بهغیر از مصر، را به «باختران» بدل نکرده، اگرچه همهجا «غرب» را «باختر» ترجمه کردهاست. شایسته یادآوری است که «خاور/خوربران» در دوره ساسانی و سدههای نخست اسلامی در معنای غرب/ مغرب بهکار میرفتهاست.
نمونه دیگر ترجمه حسین صابری از الأحكام السلطانية والولايات الدينية (آیین حکمرانی) ماوَردی (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳) است. در این ترجمه دو اصطلاح پرکاربرد در زبان سیاسی اسلام، «إِمَارَة/ امارت» و «وِلَايَة/ ولایت» به «فرمانروا»، «فرماندهی»، «مسئولیت»، «سرسلسلگی» و... برگردانده شده و در نتیجه مثلاً «فِي تَقْلِيدِ الْإِمَارَةِ عَلَى الْبِلَادِ» به «گماردن فرمانروا بر سرزمینها»؛ «فِي وِلَايَةِ الْقَضَاءِ» به «مسئولیت دادرسی»؛ «فِي وِلَايَةِ النِّقَابَةِ عَلَى ذَوِي الْأَنْسَاب» به «سرسلسلگی خاندانها» ترجمه شدهاست. روشن است که این معادلها، آن اصطلاحات را از مفهوم تاریخی، سیاسی، دینی و اجتماعی خود تهیساخته است؛ این اشکال بهویژه در ترجمه متنی که بهقصد اندیشهورزی و نظریهپردازی نگاشته شده بیشتر به چشم میآید. ماوردی در احکام السلطانیه با تکیه بر چند سده تجربه حکمرانی مسلمانان در پی نظریهپردازی درباره حکومت اسلامی و نهادها و ساختارهای آن یعنی خلافت، وزارت، امارت و... بودهاست و از اینروی همانگونه که «خلافت» و «امامت» ترجمهناپذیراند، «امارت» و «ولایت» را هم نباید ترجمه کرد.
نیازی به گفتن نیست که این برگردانها پژوهشگرانی را که تنها به ترجمههای فارسی مراجعه میکنند، به بیراهه میبرد. براساس این ترجمهها نمیتوان به ذهن و زبان این متنها راه برد و دست به تبیین و تحلیل زد.
@HistoryandMemory
ترجمه اصطلاحات و اعلام بهکار رفته در منابع تاریخی، از عربی به فارسی، نادرست و ناروا است. آن اصطلاحات و اعلام در زمینه و زمانهای که آن اثر نگاشته شده واجد معانی سیاسی، دینی، فرهنگی و اجتماعی بودهاست که معادلهای انتخابی از سوی مترجم فاقد آن معانی است، حتی اگر آن معادلها در زبان مقصد خود اصطلاحاتی پیشینهدار و تاریخی باشند.
از باب نمونه علینقی منزوی در ترجمه احسنالتقاسیم فی معرفةالاقالیم مَقدِسی (تهران، کومش، ۱۳۸۵) «مشرق» را به «خاوران» برگردانده که نادرستی آن بسیار روشن و آشکار است. مقدسی خود از جغرافیانویسانی است که در کاربرد واژهها و نامها دقت و وسواس بسیار داشته و در مقدمه کتاب همچون محققان امروزی به تعریف اصلاحات و مفاهیم پرداختهاست. مقدسی نوشته: «كلّما قلنا المشرق فهي دولة آلسامان» و منزوی ترجمه کرده: «مشرق=خاوران مقصودم کشور سامانیان است». پس از آن در سرتاسر متن هرجا مقدسی آورده «مشرق»، منزوی «خاوران» ترجمه کردهاست. در همین جمله «دولة» به «کشور» برگردانده شده که این نیز نادرست است. مقدسی هرگاه میگوید: «مشرق» دقیقاً یعنی «هیتل (ماورالنهر) و خراسان». خوشبختانه مترجم «مغرب»، شمال آفریقا بهغیر از مصر، را به «باختران» بدل نکرده، اگرچه همهجا «غرب» را «باختر» ترجمه کردهاست. شایسته یادآوری است که «خاور/خوربران» در دوره ساسانی و سدههای نخست اسلامی در معنای غرب/ مغرب بهکار میرفتهاست.
نمونه دیگر ترجمه حسین صابری از الأحكام السلطانية والولايات الدينية (آیین حکمرانی) ماوَردی (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳) است. در این ترجمه دو اصطلاح پرکاربرد در زبان سیاسی اسلام، «إِمَارَة/ امارت» و «وِلَايَة/ ولایت» به «فرمانروا»، «فرماندهی»، «مسئولیت»، «سرسلسلگی» و... برگردانده شده و در نتیجه مثلاً «فِي تَقْلِيدِ الْإِمَارَةِ عَلَى الْبِلَادِ» به «گماردن فرمانروا بر سرزمینها»؛ «فِي وِلَايَةِ الْقَضَاءِ» به «مسئولیت دادرسی»؛ «فِي وِلَايَةِ النِّقَابَةِ عَلَى ذَوِي الْأَنْسَاب» به «سرسلسلگی خاندانها» ترجمه شدهاست. روشن است که این معادلها، آن اصطلاحات را از مفهوم تاریخی، سیاسی، دینی و اجتماعی خود تهیساخته است؛ این اشکال بهویژه در ترجمه متنی که بهقصد اندیشهورزی و نظریهپردازی نگاشته شده بیشتر به چشم میآید. ماوردی در احکام السلطانیه با تکیه بر چند سده تجربه حکمرانی مسلمانان در پی نظریهپردازی درباره حکومت اسلامی و نهادها و ساختارهای آن یعنی خلافت، وزارت، امارت و... بودهاست و از اینروی همانگونه که «خلافت» و «امامت» ترجمهناپذیراند، «امارت» و «ولایت» را هم نباید ترجمه کرد.
نیازی به گفتن نیست که این برگردانها پژوهشگرانی را که تنها به ترجمههای فارسی مراجعه میکنند، به بیراهه میبرد. براساس این ترجمهها نمیتوان به ذهن و زبان این متنها راه برد و دست به تبیین و تحلیل زد.
@HistoryandMemory
صعود معاوية: دراسة في المصادر الإسلاميّة، حسام عبد الكريم، عّمّان - الأردن، ۲۰۱۹م.
۳ جلد، ۹۳۱ صفحه
#برآمدن_معاویه
https://archive.org/download/3_20230210_202302/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF%20%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-3%20%D8%A3%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%A1.zip
@HistoryandMemory
۳ جلد، ۹۳۱ صفحه
#برآمدن_معاویه
https://archive.org/download/3_20230210_202302/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF%20%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-3%20%D8%A3%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%A1.zip
@HistoryandMemory
تازهترین شماره مجله تاریخ و تمدن اسلامی (زمستان ۱۴۰۱) منتشر شد.
برای چکیده و متن مقالهها رک.:
https://jhcin.srbiau.ac.ir/
@HistoryandMemory
برای چکیده و متن مقالهها رک.:
https://jhcin.srbiau.ac.ir/
@HistoryandMemory
✍ مانا روانبد:
«کتاب «تقی ارانی؛ یک زندگی کوتاه» از این جهت معرکه است که به وضوح چهرهای از مردی ترسیم میکند که مؤثر بود، فرق ارانی را با سران حزب توده نشان میدهد، جعل و دلایل جعل و بعد مصادرهی ارانی از سوی کامبخش و حزب را. کتاب برای شناخت آن دوره و آدمهاش از واجبات است.
جالب است که شنیدم مؤلف کتاب پژوهشگر آکادمیک نیست بلکه اصلاً مهندس است و هنوز در نمیدانم کدام کشور کار میکند، و ارانی دغدغهی این چهل سالش بوده و از دهه ۶۰ اسناد جمع کرده و تا الان پیگیر بوده. دارم فکر میکنم شاید همین آلوده نشدنش به جو آکادمی چقدر مؤثر بوده در بیغرض بودن کتاب».
@HistoryandMemory
«کتاب «تقی ارانی؛ یک زندگی کوتاه» از این جهت معرکه است که به وضوح چهرهای از مردی ترسیم میکند که مؤثر بود، فرق ارانی را با سران حزب توده نشان میدهد، جعل و دلایل جعل و بعد مصادرهی ارانی از سوی کامبخش و حزب را. کتاب برای شناخت آن دوره و آدمهاش از واجبات است.
جالب است که شنیدم مؤلف کتاب پژوهشگر آکادمیک نیست بلکه اصلاً مهندس است و هنوز در نمیدانم کدام کشور کار میکند، و ارانی دغدغهی این چهل سالش بوده و از دهه ۶۰ اسناد جمع کرده و تا الان پیگیر بوده. دارم فکر میکنم شاید همین آلوده نشدنش به جو آکادمی چقدر مؤثر بوده در بیغرض بودن کتاب».
@HistoryandMemory
✍ حسین آبادیان
«علی رهنما در زمره پژوهشگران برجسته ایرانی خارج کشور است که با صبر و حوصله فراوان اسناد و منابع و مآخذ معتبر را برای ارائه یک روایت ملموس و منصفانه از تحولات تاریخ معاصر ایران بررسی، و بر اساس آن منابع آثار خواندنی و ماندگاری منتشر می کند. امروز برای تهیه ترجمه آخرین کتاب ایشان که در باره تاریخ تشکیل و فعالیتهای سازمان چریکهای فدائی خلق ایران است به بازارچه کتاب رفتم و بدون اینکه کتاب را ورق بزنم، خریداری کردم. وقتی به خانه رسیدم دیدم نتیجه سالها زحمت و مشقت رهنما به باد رفته است: کلیه ارجاعات و منابع کتاب حذف شده اند و به این شکل کتاب به یک مقاله ژورنالیستی بسیار بلند تبدیل شده است، اثری به این مهمی فهرست اعلام ندارد، ترجمه نشان می دهد مترجم به هیچ وجه نه تنها بر تاریخ معاصر ایران، بلکه حتی بر تاریخچه موضوع کتابی که ترجمه کرده اشراف ندارد، حتی املای بسیاری اسامی و منابع مشهورغلط است، انشاء که در برخی موارد فاجعه است. مثلاً مترجم، نام فامیل کاظم سلاحی از مشهورترین بنیادگذاران سازمان را «صلاحی» نوشته است و کتاب خاطرات پرویز ثابتی با عنوان «در دامگه حادثه» بدون نام بردن از او شده است «در دامگاه تاریخ»! اعضای حزب ملل اسلامی در دارآباد دستگیر شدند اما مترجم محل دستگیری را جائی به نام «تپه های دربند» ذکر کرده است! بالاتر اینکه مترجم نثر فاخر رهنما را ویران و از ترجمه عنوان کتاب گرفته تا محتوا انواع معادلهای من درآوردی را اضافه کرده است. از همان عنوان معلوم نیست مترجم چگونه Call to Arms را به «چپ رادیکال در ایران» ترجمه نموده است؟ در سرشناسه کتاب هم ایرادات کم نیست از جمله اینکه چاپ دوم کتاب در سال ۱۴۰۱ منتشر شده، اما سال چاپ ۱۴۰۲ قید گردیده است، واضح است اگر کتاب به چاپ دوم رسیده فقط به دلیل موضوع آن است و نه برای این ترجمه مغلوط. امیدوارم بتوانم نقدی بر این کتاب نوشته و منتشر نمایم.»
@HistoryandMemory
«علی رهنما در زمره پژوهشگران برجسته ایرانی خارج کشور است که با صبر و حوصله فراوان اسناد و منابع و مآخذ معتبر را برای ارائه یک روایت ملموس و منصفانه از تحولات تاریخ معاصر ایران بررسی، و بر اساس آن منابع آثار خواندنی و ماندگاری منتشر می کند. امروز برای تهیه ترجمه آخرین کتاب ایشان که در باره تاریخ تشکیل و فعالیتهای سازمان چریکهای فدائی خلق ایران است به بازارچه کتاب رفتم و بدون اینکه کتاب را ورق بزنم، خریداری کردم. وقتی به خانه رسیدم دیدم نتیجه سالها زحمت و مشقت رهنما به باد رفته است: کلیه ارجاعات و منابع کتاب حذف شده اند و به این شکل کتاب به یک مقاله ژورنالیستی بسیار بلند تبدیل شده است، اثری به این مهمی فهرست اعلام ندارد، ترجمه نشان می دهد مترجم به هیچ وجه نه تنها بر تاریخ معاصر ایران، بلکه حتی بر تاریخچه موضوع کتابی که ترجمه کرده اشراف ندارد، حتی املای بسیاری اسامی و منابع مشهورغلط است، انشاء که در برخی موارد فاجعه است. مثلاً مترجم، نام فامیل کاظم سلاحی از مشهورترین بنیادگذاران سازمان را «صلاحی» نوشته است و کتاب خاطرات پرویز ثابتی با عنوان «در دامگه حادثه» بدون نام بردن از او شده است «در دامگاه تاریخ»! اعضای حزب ملل اسلامی در دارآباد دستگیر شدند اما مترجم محل دستگیری را جائی به نام «تپه های دربند» ذکر کرده است! بالاتر اینکه مترجم نثر فاخر رهنما را ویران و از ترجمه عنوان کتاب گرفته تا محتوا انواع معادلهای من درآوردی را اضافه کرده است. از همان عنوان معلوم نیست مترجم چگونه Call to Arms را به «چپ رادیکال در ایران» ترجمه نموده است؟ در سرشناسه کتاب هم ایرادات کم نیست از جمله اینکه چاپ دوم کتاب در سال ۱۴۰۱ منتشر شده، اما سال چاپ ۱۴۰۲ قید گردیده است، واضح است اگر کتاب به چاپ دوم رسیده فقط به دلیل موضوع آن است و نه برای این ترجمه مغلوط. امیدوارم بتوانم نقدی بر این کتاب نوشته و منتشر نمایم.»
@HistoryandMemory
میرزامحمد حسنی، مسجد سنگی و آسیاب سنگی داراب (بررسی تاریخی)، طهوری، ۱۳۹۶.
آتشکده یا مسجد؟
سازهای دستکنده در صخره، در شهرستان داراب، که دیرینگی و کارکرد آن پیوسته محل مناقشه بودهاست. دربارۀ کارکردهای این بنا گمانههای گونهگونی زدهشده: نیایشگاه مهری، آتشکدۀ ساسانی، معبد بودایی، کلیسای مسیحی، کاروانسرا، رِباط، قلعهدختر و مسجد. این پژوهش عمیق و دقیق با تکیه بر مطالعۀ میدانی، بازخوانی کتیبهها، بررسی شواهد سکهشناختی، واکاوی گزارشهای مورخان و جغرافیادانان، بررسی معماری اثر پرده از تاریخ پرابهام این بنای شگفتانگیز برداشتهاست. حسنی پس از عرضه فرضیهها درباره قدمت و کارکرد این بنا و نقد مستدل و نکتهسنجانه یک یک آنها، با ذکر دلایلی چون «شکل اسلامی تاقها»، «ناهمگونی تاریخگذاری شکل تاقها برای قبل از اسلام»، «اسلامیبودن نقشۀ چهار ایوانی بنا»، «رو به قبله بودن محراب»، «کتیبههای بنا [همه از دوره شبانکاره]» و «[مستندات] متون تاریخی» به این نتیجه رسیدهاست که «این بنا از همان ابتدا و در سدۀ ۷ ﻫ./ ۱۳م. با کارکرد مسجد و رباط ساخته شده و یک بنای اصالتاً اسلامی است».
@HistoryandMemory
آتشکده یا مسجد؟
سازهای دستکنده در صخره، در شهرستان داراب، که دیرینگی و کارکرد آن پیوسته محل مناقشه بودهاست. دربارۀ کارکردهای این بنا گمانههای گونهگونی زدهشده: نیایشگاه مهری، آتشکدۀ ساسانی، معبد بودایی، کلیسای مسیحی، کاروانسرا، رِباط، قلعهدختر و مسجد. این پژوهش عمیق و دقیق با تکیه بر مطالعۀ میدانی، بازخوانی کتیبهها، بررسی شواهد سکهشناختی، واکاوی گزارشهای مورخان و جغرافیادانان، بررسی معماری اثر پرده از تاریخ پرابهام این بنای شگفتانگیز برداشتهاست. حسنی پس از عرضه فرضیهها درباره قدمت و کارکرد این بنا و نقد مستدل و نکتهسنجانه یک یک آنها، با ذکر دلایلی چون «شکل اسلامی تاقها»، «ناهمگونی تاریخگذاری شکل تاقها برای قبل از اسلام»، «اسلامیبودن نقشۀ چهار ایوانی بنا»، «رو به قبله بودن محراب»، «کتیبههای بنا [همه از دوره شبانکاره]» و «[مستندات] متون تاریخی» به این نتیجه رسیدهاست که «این بنا از همان ابتدا و در سدۀ ۷ ﻫ./ ۱۳م. با کارکرد مسجد و رباط ساخته شده و یک بنای اصالتاً اسلامی است».
@HistoryandMemory
▪️ مرتضی رسولی (مصاحبه کننده)، «خاندان پهلوی: از زبان یکی از همسران رضاشاه؛ مصاحبه با عصمت الملوک دولتشاهی»، تاریخ معاصر ایران، ش ۲۳، پاییز ۱۳۸۱.
@HistoryandMemory
@HistoryandMemory
✍ ناصرالدین شاه قاجار
سلام نوروزی در سال ۱۲۶۸ ه.ش به روایت ناصرالدین شاه
«روز پنجشنبه ۱۸ رجب[۱۳۰۶ق ]:
صبح زود از خواب برخاستم امروز عید است و سلام است و سرور است باید خیلی کار کرد هوا ابر بود گاهی هم آفتاب دیده میشد ،اما به قدری سرد بود که آدم از آتش و بخاری خوشش میآمد، از تلگراف هم خبر رسیده بود که همه جا بارندگی شده، در خمسه برف آمده است،برف آنجا علامت سرما بود، رخت پوشیده آمدم بیرون قدری گردش کرده از شدت سرما رفتیم توی گرمخانه، دادم پنجرههای آنجا را هم انداختند. حاجی حیدر آمد ریش تراشید، بعد رفتیم سر درب شمس العماره. امین السلطان بود صحبت کردیم بعد تماشای کوچه را کردیم، مردم رخت نو پوشیده با هم مصافحه میکردند. بعد ناهار خوردیم اعتمادالسلطنه بود، روزنامه خواند بعد از ناهار آمدیم تالار آینه موزه، رخت پوشیده برای ملاقات هیئت سفرای دول خارجه که باید حضور بیابند حاضر شدیم. قوام الدوله آمد، اعتمادالسلطنه برای مترجمی حاضر بود، رفتیم اطاق موزه، سفرا آمدند حضور. دالغورکی وزیر مختار روس، ولف وزیر مختار انگلیس، تیمل وزیر مختار اطریش، بالوا وزیر مختار فرانسه، شنک وزیر مختار آلمان، وزیر مختار امریک، وزیر مختار ایطالیا، خالد بیگ سفیر کبیر عثمانی. جمعیت زیادی هم از اجزای خودشان همراه بودند، خالد بیگ نطقی کرد، ما هم از همه احوال پرسی کردیم، قدری صحبت کردیم و سفرا رفتند دالغورکی رفت اطاق عاج با امین السلطان کار داشت حرف بزند، شنک وزیر مختار آلمان دو نفر سیاح آلمان را که تازه آمده آورده بود معرفی کرد، بعد وزیر مختار فرانسه یک کشیش گردن کلفت کاتولیکی اصفهانی را آورد معرفی کرد، آنها هم رفتند، بعد آمدیم تخت مرمر به سلام. اجزای سلام از صاحب منصب و اهل نظام و مستوفی و لشکر نویس و غلام پیشخدمت فوج وغیره وغیره جمعیت زیادی بر سبیل رسم ایستاده بودند، شاهزادهها شمشیر داشتند سلام مجللی بود، ایلخانی مخاطب بود.در بادیههای طلا شربت ،بود به اهل سلام دادند مجدالدوله به قاجاریه، منشی الممالک به صاحب منصبها شاهی دادند. عزیز السلطان با لباس نظام زیر دست نایب السلطنه ایستاده بود، خطیب خطبه خواند، سامی قصیده خواند، حکیم الممالک غلیان سلام آورد، سلام به خوبی برگزار شد وقتی که برخاستیم به واسطه شاهی که
پهلوی نایب السلطنه و عزیز السلطان روی زمین ریخته بود، مردم جمع شده ریخته بودند به سر اینها، عزیز السلطان کم مانده بوده است که خفه شود ماشا الله طارمی دور باغچه را گرفته میرود بالا خلاص میشود، بعد هم آقا مردک و اینها میرسند عزیزالسلطان را میآورند. خلاصه آمدیم توی باغ رفتیم اندرون گردش کرده آمدیم بیرون، یک راست رفتیم سر در ارک چون قدری زود و بی خبر بیرون رفتم قدری قال مقال بود و جمعیت، بعد خوب شد. رفتیم بالاخانه، آنجا چون آفتاب رو بود گرم بود امین السلطان، نایب السلطنه، امین خلوت سایر پیشخدمتها بودند جمعیت متفرقه و تماشاچی در میدان خیلی کم بود هیچ نبود، خلوت کرده بودند فوج و توپچی و صاحب منصبان و قاجار و غیره ایستاده بودند، اهل سردر از قوچ باز و لوطی و بازیگر خیلی کم بود. قدری پول پاشیدیم، عزيز السلطان هم جای خودش نشسته بود سردر. خنک بی مزه بود، در بین سردر دیدم توپچیها بیخود این طرف و آن طرف حرکت میکنند و راه میروند تصور کردیم میخواهند بروند پایین دست که جمعیت زیاد است جلو مردم را بگیرند، باملایمت تمام توپچیها رفتند. پایین که آمدیم معلوم شد چند نفر نسقچی جلو توپچی ایستاده بودند توپچیها گفته بودند رد شوید آنها گفته بودند جای ما این جاست، مختصر حرفی با هم زده بودند. امین نظام محمد صادقخان قجر که رئیس توپخانه است از این حرفها به دماغش خورده حکم میدهد تمام توپچی در وسط سلام میروند. حقیقت خیلی بد کاری شده بود در وسط سلام و سردر این حرکت را کرده است، به امین السلطان حکم شد نسقچیها را تنبیه سخت نماید که چرا جلو توپچی ایستاده بودند که باعث این حرکت بشود. امین نظام را هم فرمودیم شمشیرش را باز کرده از توپخانه معزولش کردیم. خلاصه سردر به هم خورده بسیار خسته شدیم آمدیم توی باغ رفتیم اطاق موزه، نایب السلطنه تب کرده بود، آمد بعضی فرمایشات شد، رفت. امین السلطان اسبابهای سلام را جابجا کرد ،در موزه را بسته رفتم اندرون منزل انیس الدوله. جمعیت زیادی تو اطاق و حیاط پر بود هر جور آدمی میخواستید بود توی این اندرون که به اندازه یک میدان است به قدری جمعیت بود که دیگر جا نبود، ما هم یورقه میرفتیم که این زنها به ما نزنند. آمدیم بیرون اطاق برلیان نماز خواندیم و رفتیم سردر شمس العماره تماشا کردیم، موزیکان میزدند سیاحت و تماشای غریبی داشت بعد رفتیم اندرون دیدیم جمعیت همانطور است که بود هیچ تفاوت نکرده است دوباره یورقه کردیم و آمدیم بیرون دیدیم نمیشود اندرون شام خورد. گفتیم بیرون شام میخوریم.
⬇️
سلام نوروزی در سال ۱۲۶۸ ه.ش به روایت ناصرالدین شاه
«روز پنجشنبه ۱۸ رجب[۱۳۰۶ق ]:
صبح زود از خواب برخاستم امروز عید است و سلام است و سرور است باید خیلی کار کرد هوا ابر بود گاهی هم آفتاب دیده میشد ،اما به قدری سرد بود که آدم از آتش و بخاری خوشش میآمد، از تلگراف هم خبر رسیده بود که همه جا بارندگی شده، در خمسه برف آمده است،برف آنجا علامت سرما بود، رخت پوشیده آمدم بیرون قدری گردش کرده از شدت سرما رفتیم توی گرمخانه، دادم پنجرههای آنجا را هم انداختند. حاجی حیدر آمد ریش تراشید، بعد رفتیم سر درب شمس العماره. امین السلطان بود صحبت کردیم بعد تماشای کوچه را کردیم، مردم رخت نو پوشیده با هم مصافحه میکردند. بعد ناهار خوردیم اعتمادالسلطنه بود، روزنامه خواند بعد از ناهار آمدیم تالار آینه موزه، رخت پوشیده برای ملاقات هیئت سفرای دول خارجه که باید حضور بیابند حاضر شدیم. قوام الدوله آمد، اعتمادالسلطنه برای مترجمی حاضر بود، رفتیم اطاق موزه، سفرا آمدند حضور. دالغورکی وزیر مختار روس، ولف وزیر مختار انگلیس، تیمل وزیر مختار اطریش، بالوا وزیر مختار فرانسه، شنک وزیر مختار آلمان، وزیر مختار امریک، وزیر مختار ایطالیا، خالد بیگ سفیر کبیر عثمانی. جمعیت زیادی هم از اجزای خودشان همراه بودند، خالد بیگ نطقی کرد، ما هم از همه احوال پرسی کردیم، قدری صحبت کردیم و سفرا رفتند دالغورکی رفت اطاق عاج با امین السلطان کار داشت حرف بزند، شنک وزیر مختار آلمان دو نفر سیاح آلمان را که تازه آمده آورده بود معرفی کرد، بعد وزیر مختار فرانسه یک کشیش گردن کلفت کاتولیکی اصفهانی را آورد معرفی کرد، آنها هم رفتند، بعد آمدیم تخت مرمر به سلام. اجزای سلام از صاحب منصب و اهل نظام و مستوفی و لشکر نویس و غلام پیشخدمت فوج وغیره وغیره جمعیت زیادی بر سبیل رسم ایستاده بودند، شاهزادهها شمشیر داشتند سلام مجللی بود، ایلخانی مخاطب بود.در بادیههای طلا شربت ،بود به اهل سلام دادند مجدالدوله به قاجاریه، منشی الممالک به صاحب منصبها شاهی دادند. عزیز السلطان با لباس نظام زیر دست نایب السلطنه ایستاده بود، خطیب خطبه خواند، سامی قصیده خواند، حکیم الممالک غلیان سلام آورد، سلام به خوبی برگزار شد وقتی که برخاستیم به واسطه شاهی که
پهلوی نایب السلطنه و عزیز السلطان روی زمین ریخته بود، مردم جمع شده ریخته بودند به سر اینها، عزیز السلطان کم مانده بوده است که خفه شود ماشا الله طارمی دور باغچه را گرفته میرود بالا خلاص میشود، بعد هم آقا مردک و اینها میرسند عزیزالسلطان را میآورند. خلاصه آمدیم توی باغ رفتیم اندرون گردش کرده آمدیم بیرون، یک راست رفتیم سر در ارک چون قدری زود و بی خبر بیرون رفتم قدری قال مقال بود و جمعیت، بعد خوب شد. رفتیم بالاخانه، آنجا چون آفتاب رو بود گرم بود امین السلطان، نایب السلطنه، امین خلوت سایر پیشخدمتها بودند جمعیت متفرقه و تماشاچی در میدان خیلی کم بود هیچ نبود، خلوت کرده بودند فوج و توپچی و صاحب منصبان و قاجار و غیره ایستاده بودند، اهل سردر از قوچ باز و لوطی و بازیگر خیلی کم بود. قدری پول پاشیدیم، عزيز السلطان هم جای خودش نشسته بود سردر. خنک بی مزه بود، در بین سردر دیدم توپچیها بیخود این طرف و آن طرف حرکت میکنند و راه میروند تصور کردیم میخواهند بروند پایین دست که جمعیت زیاد است جلو مردم را بگیرند، باملایمت تمام توپچیها رفتند. پایین که آمدیم معلوم شد چند نفر نسقچی جلو توپچی ایستاده بودند توپچیها گفته بودند رد شوید آنها گفته بودند جای ما این جاست، مختصر حرفی با هم زده بودند. امین نظام محمد صادقخان قجر که رئیس توپخانه است از این حرفها به دماغش خورده حکم میدهد تمام توپچی در وسط سلام میروند. حقیقت خیلی بد کاری شده بود در وسط سلام و سردر این حرکت را کرده است، به امین السلطان حکم شد نسقچیها را تنبیه سخت نماید که چرا جلو توپچی ایستاده بودند که باعث این حرکت بشود. امین نظام را هم فرمودیم شمشیرش را باز کرده از توپخانه معزولش کردیم. خلاصه سردر به هم خورده بسیار خسته شدیم آمدیم توی باغ رفتیم اطاق موزه، نایب السلطنه تب کرده بود، آمد بعضی فرمایشات شد، رفت. امین السلطان اسبابهای سلام را جابجا کرد ،در موزه را بسته رفتم اندرون منزل انیس الدوله. جمعیت زیادی تو اطاق و حیاط پر بود هر جور آدمی میخواستید بود توی این اندرون که به اندازه یک میدان است به قدری جمعیت بود که دیگر جا نبود، ما هم یورقه میرفتیم که این زنها به ما نزنند. آمدیم بیرون اطاق برلیان نماز خواندیم و رفتیم سردر شمس العماره تماشا کردیم، موزیکان میزدند سیاحت و تماشای غریبی داشت بعد رفتیم اندرون دیدیم جمعیت همانطور است که بود هیچ تفاوت نکرده است دوباره یورقه کردیم و آمدیم بیرون دیدیم نمیشود اندرون شام خورد. گفتیم بیرون شام میخوریم.
⬇️
⬆️
پیشخدمتها آمدند، امین خلوت آمد این روزنامهها را نوشت عزیز السلطان آمد بازی دومینو آورد، با مجدالدوله [و] میرزا محمدخان بازی کردند. سر شام ابوالحسن خان و ادیب الملک کتاب ترجمه تاریخ بنجمین را میخواندند».
▪️آرشیو اسناد ِسازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران. خاطرات ناصرالدین شاه در سال ۱۳۰۶ ه.ق.
▫️برگرفته از صفحه فاطمه قاضیها
@HistoryandMemory
پیشخدمتها آمدند، امین خلوت آمد این روزنامهها را نوشت عزیز السلطان آمد بازی دومینو آورد، با مجدالدوله [و] میرزا محمدخان بازی کردند. سر شام ابوالحسن خان و ادیب الملک کتاب ترجمه تاریخ بنجمین را میخواندند».
▪️آرشیو اسناد ِسازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران. خاطرات ناصرالدین شاه در سال ۱۳۰۶ ه.ق.
▫️برگرفته از صفحه فاطمه قاضیها
@HistoryandMemory
The nōgrōz again: لباس عیدی
این سند پهلوی در برلین (Berlin 5) خیلی جالبه. «مادرِ خسرویان» در نوروز برای فرزندش «دو کفش راحت، دو شلوار و یک مَن پنبه برای یک پیراهن» گرفته.
nāzuk pay dō ud šalvār dō ud ped pīrāhan.. pambag man ēv.
-D. Weber, Sasanian Festivals.. (2022), p. 328-9.
برگرفته از hubruz
@HistoryandMemory
این سند پهلوی در برلین (Berlin 5) خیلی جالبه. «مادرِ خسرویان» در نوروز برای فرزندش «دو کفش راحت، دو شلوار و یک مَن پنبه برای یک پیراهن» گرفته.
nāzuk pay dō ud šalvār dō ud ped pīrāhan.. pambag man ēv.
-D. Weber, Sasanian Festivals.. (2022), p. 328-9.
برگرفته از hubruz
@HistoryandMemory