| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
907 links
Download Telegram
⬆️
پیشخدمتها آمدند، امین خلوت آمد این روزنامه‌ها را نوشت عزیز السلطان آمد بازی دومینو آورد، با مجدالدوله [و] میرزا محمدخان بازی کردند. سر شام ابوالحسن خان و ادیب الملک کتاب ترجمه تاریخ بنجمین را می‌خواندند».

▪️آرشیو اسناد ِسازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران. خاطرات ناصرالدین شاه در سال ۱۳۰۶ ه.ق.

▫️برگرفته از صفحه فاطمه قاضیها

@HistoryandMemory
‏The nōgrōz again: لباس عیدی

این سند پهلوی در برلین (Berlin 5) خیلی جالبه. «مادرِ خسرویان» در نوروز برای فرزندش «دو کفش راحت، دو شلوار و یک مَن پنبه برای یک پیراهن» گرفته.
nāzuk pay dō ud šalvār dō ud ped pīrāhan.. pambag man ēv.

-D. Weber, Sasanian Festivals.. (2022), p. 328-9.

برگرفته از hubruz

@HistoryandMemory
▪️استاد احمد سمیعی گیلانی نویسنده، مترجم و ویراستار نامدار پای از دایره هستی بیرون نهاد. روانش مینوی!


▫️آنچه در ادامه می‌آید بخشی از مصاحبه ماهرخ ابراهیم‌پور با استاد است که با عنوان زندان دانشگاه شده بود | گفت‌و‌گو با احمد سمیعی گیلانی در ۳ اسفند ۱۳۹۸ در روزنامه اعتماد منتشر شده‌است:

«زمانی که در زندان بودید از چهره‌های سرشناس چه کسانی هم‌بند شما بودند؟
از هر طایفه بودند. کسانی بودند که با اوپن یونیورسیتی(دانشگاه آزاد) لندن مکاتبه‌ای درس خواندند و مدرک گرفتند. من نیز با اوپن یونیور سیتی در ارتباط بودم و رشته زبان انگلیسی را خواندم. به یاد دارم به فاصله کوتاهی پیش از زندانی شدن من، علی‌محمد افغانی در همین زندان قصر بود یا افراد بسیار دیگری که به کار ترجمه مشغول بودند. تصور می‌کنم همان موقع محمدجعفر محجوب هم در بند ما بود و در بند دیگری آیت‌الله طالقانی و برخی سیاسیون و گروه‌های دیگر حضور داشتند. به هر حال دو سال و نیمی که در زندان قصر بودم از ترجمه‌های من، دلدار و دلباخته را بنگاه نشر و ترجمه چاپ و منتشر کرد و سایر ترجمه‌ها را انتشارات فرانکلین.
برای خروج آثار ترجمه شده، مشکلی نداشتید، چگونه کتاب‌ها را برای ترجمه دریافت می‌کردید؟
از این لحاظ مشکلی نداشتیم. حتی در زندان، کتابخانه نسبتا مجهزی بود که از آن کتاب به امانت می‌گرفتیم و می‌خواندیم. معمولا بهار، تابستان و پاییز و حتی زمستان به باغچه زندان می‌رفتیم و روی صندلی‌های مخصوص می‌نشستیم و در هوای آزاد مشغول ترجمه می‌شدیم. از آنجا که بند ما سیاسی بود، تنها فعالان سیاسی حضور داشتند که هر کدام به کاری مشغول بودند و می‌شد بر کاری تمرکز کرد و از دیگران هم آموخت. بند ۳ و ۴ بند زندانیان سیاسی بود و فرصت مساعدی برای فعالیت‌های فرهنگی وجود داشت که در خارج از زندان مجالی برای آن فراهم نمی‌شد. حتی رییس زندان مشغول درس خواندن در دانشکده حقوق بود و از ما در نوشتن رساله‌اش کمک می‌گرفت. معاون زندان هم با ما رفتار شایسته‌ای داشت. به نظرم این زندان برایم فرصتی بود که فارغ‌البال به کار قلمی دل ببندم.
شما زندان قصر را دوران مفیدی می‌دانید که محبوس بودن به شما فرصت ترجمه داد.
بله، اشاره کردم مثل دیر بود. زمانی من به شهری در فرانسه به نام آرْل رفتم. قبلا دیر بود. یک ماهی با استفاده از بورس سفارت فرانسه در تهران آنجا بودم «تتبعات» اثر مونْتِنْی را در آنجا ترجمه کردم. چنین فرصت‌هایی کمتر دست می‌دهد که شما فقط و فقط مشغول کاری که دوست دارید باشید و به جد تمام بر آن تمرکز کنید.»

@HistoryandMemory
Uriel Simonsohn, Female Power and Religious Change in the Medieval Near East (Oxford Academic (Oxford University Press), March 2023)

https://global.oup.com/academic/product/female-power-and-religious-change-in-the-medieval-near-east-9780192871251

Female Power and Religious Change in the Medieval Near East engages with two levels of scholarly discussion that are all too often dealt with separately in modern scholarship: the Islamization of the Near East and the place of women in pre-modern Near Eastern societies. It outlines how these two lines of inquiry can and should be read in an integrative manner. Major historical themes such as conversion to Islam, Islamization, religious violence, and the regulation of Muslim/non-Muslim ties are addressed and reframed by attending to the relatively hidden, yet highly meaningful, role that women played throughout this period.

This book is about the history of Islam from the perspective of female social agents. It argues that irrespective of their religious affiliation, women possessed crucial means for affecting or hindering religious changes, not only in the form of religious conversion, but also in the adoption of practices and the delineation of communal boundaries. Its focus on the role and significance of female power in moments of religious change within family households offers a historical angle that has hitherto been relatively absent from modern scholarship. Rather than locating signs of female autonomy or authority in the political, intellectual, religious, or economic spheres, Female Power and Religious Change in the Medieval Near East is concerned with the capacity of women to affect religious communal affiliations thanks to their kinship ties.

@HistoryandMemory
👍1
قدرت زنانه و تغییر دینی در خاور نزدیک دوره میانه

#تازه_ها
#زن_در_تاریخ_اسلام
#گروش
#اسلامی‌سازی


@HistoryandMemory
A Cultural History of the Sea in the Medieval Age, ed. Elizabeth Lambourn (Bloomsbury Publishing, March 2023)

https://www.bloomsbury.com/uk/cultural-history-of-the-sea-in-the-medieval-age-9781474299022/

The cultural history of the sea during the Middle Ages is a young and dynamic field. Born only recently in the literary criticism of European sources, this innovative volume pushes out beyond this European heartland to explore the shape and potential of a cultural history of the sea constructed also from global literatures and oral traditions, and from material things. The chapters in this volume bring together the perspectives and expertise of archaeologists, historians and literary historians with a core focus on Afro-Eurasia and its encircling seas. Topics explored include: the evolving visual representation of the seas in Europe, the Islamic world and the Far East; the development of navigation technologies in the seas around Afro-Eurasia; imaginative projections of the sea in cultures ranging from Maori Aotearoa to Europe; a history of maritime and riverine trade networks across medieval Afro-Eurasia and two novel comparative studies, of islands and shores in Mediterranean and Indian Ocean history, and of the archaeology of fishing and fish eating in the North Atlantic and Swahili worlds.

This volume does not pretend to offer a definitive answer to how a more global cultural history of the sea should be written; it offers not 'The' but 'A' Cultural History of the Sea for the period between 800 and 1450 CE, shaped as much by the parameters of the series itself as by the vision, curiosity and expertise of its editor and individual contributors. In so doing this volume hopes to open fresh dialogues amongst cultural historians of the sea and bring new ideas and questions to the greater numbers of non-specialists just now venturing into this field.

CONTENTS:

Knowledges -- Eric Staples

Practices -- Stephanie Wynne-Jones and Jennifer Harland

Networks -- Jonathan Shepard

Conflicts -- Elizabeth Lambourn

Islands and Shores -- Roxani E. Margariti

Travellers -- Sharon Kinoshita

Representations -- Emmanuelle Vagnon

Imaginary Worlds -- James L. Smith

@HistoryandMemory
معرفی از  Pseudo-Theophorus

‏«اسلامِ نخستین: محیطِ فرقه‌ایِ اواخرِ عهدِ باستان؟» اثرِ تازه‌یِ گیوم دی، اسلام‌پژوهِ سرشناسِ فرانسوی که حدودِ دو هفته پیش منتشرشد.
کتاب، گزیده‌ای از مقالاتِ ارائه شده در اولین نِشَستِ سمینارِ «مطالعاتِ اسلامِ نخستین» EISS است که سال ۲۰۱۵ در ایتالیا برگزار شد.
‏«اسلامِ نخستین: محیطِ فرقه‌ایِ اواخرِ عهدِ باستان؟» اثرِ تازه‌یِ گیوم دی، اسلام‌پژوهِ سرشناسِ فرانسوی که حدودِ دو هفته پیش منتشرشد.
کتاب، گزیده‌ای از مقالاتِ ارائه شده در اولین نِشَستِ سمینارِ «مطالعاتِ اسلامِ نخستین» EISS است که سال ۲۰۱۵ در ایتالیا برگزار شد.
‏مطالعه‌یِ مجددِ اسلامِ نخستین به عنوانِ بخشی از یک فرآیندِ پیچیده‌یِ شکل‌گیریِ هویتِ دینی در اواخرِ عهدِ باستان، در گفتگویی نزدیک با پژوهشگرانِ مسیحیتِ نخستین، یهودیتِ رَبَّنی و سایرِ زمینه‌هایِ پژوهشیِ نزدیک مانندِ پژوهش‌هایِ ایرانی، بیزانسی، عربی و مانَویَت.»
‌‏سایرِ مقالات درباره‌یِ موضوعاتی مانندِ توصیفاتِ قرآنیِ بهشت و ارتباطش با فرهنگِ فاخر High Culture ساسانی، بافتارِ قرآن و پس‌زمینه‌یِ مسیحیِ آن، ردِ دعاها و نیایش‌هایِ سریانی و الگوهایِ کتابتِ مسیحیتِ شرقی، نقشِ عُلَمایِ یهودی و مسیحیِ تازه مسلمان در قرآن و ... است.
‏کتاب در پیِ واکاویِ محیط و پس‌زمینه‌ای است که اسلام در آن ظهور کرد.
استیوِن شومِیکِر در نخستین مقاله‌یِ این مجموعه، متدولوژیِ موردِ استفاده در این پژوهش‌ها را شرح می‌دهد که همدلیِ بیشتری با رَوش‌ها و رویکردهایِ تاریخی-انتقادی به کار رفته در مطالعاتِ یهودیتِ رَبَّنی و مسیحیتِ نخستین دارد.
موضوعِ مقاله‌یِ گرِگ فیشر و فیلیپ وود، تاریخِ عربستانِ پیش از اسلام و ارتباطش با امپراتوری‌هایِ پیرامونی و در حقیقتِ بافتارِ تاریخیِ ظهورِ اسلام است. فیلیپ وود در مقاله‌یِ جداگانه‌ای مسیحیت در شبه‌جزیره‌یِ عربستان را بررسی می‌کند.
آلبا فدِلی به موضوعِ تاریخ‌گذاریِ قرآن‌هایِ قدیمی و توانایی‌ها و محدودیت‌هایِ روش‌هایِ مختلفِ مورد استفاده در این زمینه می‌پردازَد.
مقاله‌یِ گیوم دی درباره‌یِ مریمِ قرآنی و ارائه‌یِ ترتیبِ زمانی‌ای برایِ برخی از آیاتِ قرآن است.
‏سایرِ مقالات درباره‌یِ موضوعاتی مانندِ توصیفاتِ قرآنیِ بهشت و ارتباطش با فرهنگِ فاخر High Culture ساسانی، بافتارِ قرآن و پس‌زمینه‌یِ مسیحیِ آن، ردِ دعاها و نیایش‌هایِ سریانی و الگوهایِ کتابتِ مسیحیتِ شرقی، نقشِ عُلَمایِ یهودی و مسیحیِ تازه مسلمان در قرآن و ... است.

@HistoryandMemory
عارف حسن‌خان آخوندزاده:

«این فکس نامه‌ای است که ۲۰۰ سال پیش توسط یک سواتی خان به فرماندار درانی کشمیر نوشته شده است -- به سبک رنگارنگ فارسی که در آن زمان مرسوم بود. از زمان غوری‌ها، فارسی به‌عنوان زبان رسمی منطقه در اینجا مورد استفاده قرار می‌گرفت - تا زمانی که انگلیسی‌ها از سال ۱۸۵۷ به بعد به نفع انگلیسی و هندوستانی اهمیت آن را کاهش دادند.

در این نامه حبیب الله خان پسر سعادتمند خان، جاگیردار پخلی، از حاکمان محلی درخواست می‌کند که در ازای خدماتی که انجام داده است، ملکی را که از سوی پادشاه کابل شاه زمان شاه به جدش اعطا شده بود، به او اجازه دهند. او قول می‌دهد در ازای این لطف به دولت وفادار بماند.»

@HistoryandMemory
ذبیح الله ساعی

اواخر سال ۲۰۲۲ میلادی گنجینه‌ی ارزشمندی از آثار و نسخه‌های خطی نایاب پارسی در کشمیر کشف گردید که در نوامبر همین سال در نمایش‌گاهی در سرینگر (پایتخت تابستانی دولت ایالتی جامو و کشمیر) به نمایش گذاشته شد و مورد استقبال کشمیریان قرار گرفت. در مورد این گنجینه‌ی آثار که برای نخستین‌بار باعث معرفی برجسته‌ترین شاعر پارسی‌سرای سده‌ی بیستم سرزمین پهناور کشمیر گردید، در یک فرصت مناسب به تفصیل خواهم نوشت. در این‌جا فقط تصویر یک نمونه از این آثار کشف‌شده را پیوست می‌کنم که در واقع به‌عنوان پیام تبریکی (تهنیت‌نامه‌) از سوی تاجران کشمیری به مناسبت تخت‌نشینی مهاراجه هری سینگ فرمان‌روای کشمیر در سال ۱۹۲۳ میلادی نگارش یافته است؛ فرمان‌روای که پس از جدایی هند و پاکستان، خواستار شناخته شدن کشمیر به‌عنوان یک دولت/کشور مستقل بود و سال‌ها برای تحقق آن جنگید. نگارش تهنیت‌نامه‌ی تاجران کشمیری به فرمان‌روای شان در ۱۹۲۳ میلادی به زبان پارسی، نشان‌دهنده‌ی آن است که حتا تا آخرین‌ سال‌های حاکمیت انگلیس‌ها بر شبه‌قاره، زبان پارسی هنوزهم در مناطق مختلف شبه‌قاره‌ی هند (جغرافیای که امروزه شامل کشورهای هند، پاکستان، کشمیر و بنگلادش می‌شود) زبان رایج بوده و توانسته جای‌گاه خویش را به‌عنوان زبان کتابت و زبان معمول در مناسبات میان مردم و فرمان‌روایان حاکم بر شبه‌قاره، در برابر گسترش روزافزون زبان انگلیسی حفظ نماید.

@HistoryandMemory
«پسران مُلجَم، عبدالرحمن و قیس و یزید، بر قتل علی و معاویه و عمرو هم پیمان شدند و شبی از ماه رمضان سال چهل را وعده‌ گذاشتند و هریک به جانب شخص موردنظر (و هدف مقصود) خود رفت. یزید مأمور قتل عمرو بود. اما مرضى عمرو را از حضور در مسجد بازداشت و خارجة بن حذافه به جای او نماز می‌گزارد. یزید بر او هجوم برد و ضربتی سخت بدو زد و او را بکشت. یزید را نزد عمرو آوردند. گفت ای عمرو به خدا سوگند که هدف من جز تو کسی نبود. عمرو گفت: ولی خدا (قتل) خارجه را اراده کرد. و خدا را، که چه خوب گفته است گوینده:

وَلَيتَها إِذ فَدَت عَمراً بِخارِجَةٍ
فَدَت عَليّاً بِمَن شاءَت مِنَ البَشَرِ

ای کاش زمانه و دست حادثه هنگامی که خارجه را فدای عمرو کرد هر کس از افراد بشر را می‌خواست فدای جان على می‌کرد».

¤مقریزی، خطط، ترجمه پرویز اتابکی، ۳/ ۳۳۸.

• پ. ن.
۱. مَقریزی روایت را عیناً، به‌جز شعر، از ابوعمر کِندی برگرفته است( نک. کندی، کتاب الولاة و کتاب القضاة، تصحیح ر. گست، ۳۱-۳۲).
۲. درباره نام دو هم‌پیمان عبدالرحمن ابن ملجم میان منابع اختلاف است و نام‌های گونه‌گونی ذکر شده است (نک. بخش تاریخ، "ابن‌ملجم"، دبا، ج۴). اینکه آن دو، برادران عبدالرحمن بودند هم روایتی شاذ است که گویا تنها در گزارش مصریان آمده است.
۳. بیت از قصیده درخشان و تاریخ‌گونه العبدونیه یا رائیه ابن عبدون (د. ح. ۵۲۸ ﻫ) شاعر اندلسی است که با این مصرع شروع می‌شود: الدَهرُ يُفجِعُ بَعدَ العَينِ بِالأَثَرِ ( درباره ابن عبدون و این قصیده نک. رحیم‌لو، "ابن عبدون"، دبا، ج ۴).

@HistoryandMemory
«جوان که بودم به قصد فتح دنیا از خواب بیدار می‌شدم، حالا به قصد بازکردن مغازه، روشن کردن چراغ‌ها و ایستادن به انتظار مشتری. جوان که بودم می‌خواستم «عالمی از نو و آدمی دیگر» بسازم ولی حالا…آیا می‌توان بی‌عدالتی، گرایش بی‌اختیار به تجاوز را که انگار در سرشت ماست، تجاوز به خود، دیگری و جهان را چاره کرد؟ « آز» به قول آن بزرگ بی‌مانند، آز! همه تا در آز رفته فراز – به کس بر نشد این درِ راز باز. این درد بی درمانِ آز».

شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۵۵٧.

امروز هجدمین سال‌روز (۲۳ فروردین ۱۳۸۴) درگذشت انوشه‌روان شاهرخ مسکوب است.

@HistoryandMemory
«سال ۱۳۵۲ که برادرم ایرج را به خاطر ارتباط با گروه خسرو گلسرخی بازداشت و محکوم به اعدام کردند یک روز بهنود را در راه‌پله‌ سندیکا دیدم و از آن جا که می‌دانستم در دولت، آدم بانفوذی شده و در تلویزیون نیز مجری و برنامه‌ساز درجه یک است به او گفتم:” مسعود! برای ایرج حکم اعدام بریده‌اند و پدرم حال بسیار بدی دارد.” آن جا بود که به کمکم آمد و با اطمینان به من گفت: ”مطمئن باش او را اعدام نمی‌کنند. ” با این حال من هم‌چنان نگران بودم و از طرفی نمی‌خواستم در این رابطه به کسی رو بیندازم. بهنود با خونسردی به من گفت ثابتی(مقام امنیتی) را دیدم و با او در این باره صحبت کردم و به من بسیار دل‌داری داد. پس از آن، دو روز بعد در جلسه‌ سندیکا، تصادفاً مسعود بهنود را دیدم که به من گفت ”اسماعیل! دیشب در جایی ثابتی را دیدم، مطمئن باش ایرج اعدام نمی‌شود و حتی شاید هیچ‌کس دیگر از این گروه اعدام نشود.” همین طور نیز شد و فقط گلسرخی و کرامتیان، آن هم به دلایل دفاعیات صریح خود در دادگاه، اعدام شدند.»

خاطرات مطبوعاتی اسماعیل جمشیدی: سفری از سپید و سیاه تا کتابستان، به‌سعی فرشاد قوشچی، تهران، مروارید، ۱۴۰۴، ص ۲۱۲.

@HistoryandMemory
خداداد رضاخانی

«‏در کنفرانس‌های علوم‌انسانی ایران، سیستمی وجود دارد که من در فرنگ ندیده‌ام و آن است که برای شرکت در کنفرانس، اول چکیده می‌فرستند. بعد از قبول شدن چکیده، باید مقاله کامل را فرستاد قبل از کنفرانس ‏و بعد از بین مقالات کامل، چند نفری «دعوت» می‌شوند برای ارائه و سخنرانی در خود کنفرانس (که انگار افتخاری هم محسوب می‌شود؟!)… سیستم غریبی است!!

در سیستم فرنگی، هدف از شرکت در کنفرانس، بهره‌وری از پیشنهادات و انتقادات همکاران است برای بهتر کردن تحقیق. در نتیجه، فرستادن ‏مقاله کامل قبل از کنفرانس، بی معنی است (اگر مقاله را نوشتی و تمام کردی، دیگر کنفرانس چرا میایی؟ مقاله را چاپ کن و تمام!). در نتیجه، بعد از قبولی چکیده، انتظار این است که شما در کنفرانس حضور به هم برسانید و ارائه کنید و انتقادات را بشنوید و در مقاله لحاظ کنید. بعد هم مقاله ‏را بفرستید برای یک ژورنال معتبر که بررسی کند و منتشر. حضور در کنفرانس هم نه افتخار می‌آفریند نه کسی به شما گواهی شرکت در کنفرانس می‌دهد و نه لزوماً مجموعه مقالاتی منتشر می‌‌شود که مقاله درش چاپ شود و خطی به سی‌وی‌تان اضافه.

اگر چکیده‌تان قبول شده، فکر سفر به کنفرانس باشید!
‏در همین راستا هم، کسی شما را به کنفرانس «دعوت» نمی‌کند. حضور و ارائه در کنفرانس هم مدرکی دال بر صاحب‌نظر بودن شما نیست. فقط نشاندهنده این است که بقیه کنجکاوند ببینند شما چکار می‌کنید. ارائه را جدّی بگیرید، ولی خودتان را نه!»

@HistoryandMemory
1
Forwarded from تاریخنامه|گزیده‌های مهدی مجتهدی (مهدی مجتهدی)
به همت مرکز نور دسترسی به فنّاوری تبدیل تصویر به متن (OCR) باهدف گسترش ارائه خدمات پژوهشی و تحقیقاتی فراهم شد. هم چنین با کمک این سرویس می‌توانید تا تصاویر مقالات و کتب خود را با بالاترین کیفیت به متن تبدیل کنید.
https://ai.inoor.ir/ocr/
@TARIKHNAMEH
عبدالحسین نیک‌گهر

«به مصداق نامش پاکدامن زیست و پاک دامن از دنيا رفت...
خاطره‌ام از نخستین آشنایی با ناصر پاکدامن.

سال ۱۳۵۶، مدیر گروه آموزشی جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی(در محل باغ نگارستان ) بودم. کتاب جامعه‌شناسی تالکوت پاسونز نوشته گی روشه را ترجمه‌ کرده بودم. ( گی روشه استاد دانشگاه مونترال را از دروه دانشجویی در پاریس می‌شناختم که به عنوان‌ استاد مدعو به سوربون، دانشگاه رنه دکارت، آمده بود.)
برای چاپ کتاب‌ با انتشارات‌ امیر کبير قرداد امضا کرده بودم. قرار بود کتاب در مجموعه‌ی اقتصاد و جامعه منتشر شود که دکتر ناصر پاکدامن، استاد اقتصاد دانشگاه تهران، ویراستار مجموعه بود.
بگذریم از اینکه با چه دقتی دست‌نویس مرا خوانده و ويرايش کرده‌ بود، که ایام مقارن شد با بهار و تابستان ۱۳۵۷ و تلاطم انقلاب. ناصر پاکدامن که از استادان فعال در جنبش‌ انقلابی و از موسسان سازمان‌ملی دانشگاهیان ایران در تابستان ۱۳۵۷ بود، که از مطالبات سازمان، یکی هم انتخابي‌بودن روسای دانشکده‌ها بود ( که به موجب آن، در شهریور ۱۳۵۷ من با ۳۳ رای از ۳۶ رای هیئت علمی به رياست دانشکده علوم اجتماعی انتخاب شدم) .
برگردیم به سرنوشت ترجمه‌ام از جامعه‌شناسی تالکوت پارسونز. با فعالیت‌هايی که دکتر پاکدامن در ماه‌های پيش از انقلاب داشت و امکان دستگیری‌اش زیاد بود خیلی زود به پاریس رفت.( اختلافات خانوادگی با همسرش هما ناطق مزید بر گرفتاری‌های دیگر ) و دست‌نویس آماده چاپ ترجمه‌‌ام نزد ناصر پاکدامن، در آپارتمان برج سامان، بلوار کشاورز ، وقتي که اموالشان مصادره شد، از بین رفت و من هیچ مسوده‌ای از ترجمه نداشتم. مزید بر همه انتشارات امیرکبير هم در جريان مصادره بود...
خلاصه کنم ده سال بعد من جامعه‌شناسی تالکوت پاسونز را از نو ترجمه کردم...
ع. نیک گهر، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲».

@HistoryandMemory
👍1
حنان محمد الشرقاوی، الزندقه فی مصر و الشام فی العصر المملوکی، دارالآفاق العربیه، ۲۰۲۳.

#تازه‌ها
#ممالیک
#زندیقان
@HistoryandMemory
معرفی از  Pseudo-Theophorus

‏«فرِد دانِر» اینجا می‌گویَد «ژان استارکی» در مقاله‌ا‌ی، منتشر شده در سالِ ۱۹۶۶، در خاستگاهِ نَبَطیِ الفبایِ عربی تردید کرد.
او معتقد بود، اَلِفبایِ عربی، ریشه‌ای سُریانی دارَد و احتمالاً در دربارِ نَصریان (لَخمیان) در حیره شکل گرفته بوده است. ایده‌ای که همان موقع با انتقاداتِ...‏بسیاری مواجه شد و چندان هم جدی گرفته نَشُد.
دانِر می‌نویسَد این اواخرِ تلاشی دوباره برایِ احیایِ ایده‌یِ «خاستگاهِ سُریانی» صورت گرفته است؛ البته نه بر مبنایِ شواهدِ جدید، که در پیِ علاقه‌یِ گروهِ «اِناره» به جستجویِ ریشه‌هایِ اسلام در مسیحیتِ سُریانی!
‏به روایتِ دانِر، امروزه به مددِ آثارِ مایکل مَک‌دانِلد و لیلا نعمه، و کشفِ کتیبه‌هایِ نَبَطیِ بیشتری که به صورتِ پیوسته Cursive Form نوشته شده‌اند، تردیدی بر سرِ خاستگاهِ نَبَطیِ عربی، وجود ندارد.
‏مقاله‌یِ دانِر که مروری بر پیداش و خاستگاهِ جغرافیاییِ خطِ عربیه، حقیقتاً خوندنیه».
@HistoryandMemory
نه محقق بود نه دانشمند (پاسخ به چند پیام)

به بنده می‌گویند «مشکل تو چیست با فلان کس و بهمان کس؟» جواب بنده این است که مشکل من چه نیست؟ یک فردی به تازگی در مجلهٔ بخارا سلسلهٔ مقالاتی دارد دربارهٔ فلسفهٔ زردشتی و مانوی. من ایمان مغلّظه می‌خورم که تک تک عبارات آن سلسله غلط و حرف بی‌معنی است. نمونه‌اش همین چیزی که در شمارهٔ اخیر آن جُنگ مجله‌نام چاپ کرده و گفته انحلال در شرح ابن ندیم بر عقاید مانویّه همان بحل کردن است و بحل کردن را هم باید بهل کردن نوشت و این همان
man āstār hirzāh
در اعتراف‌نامه‌های مانویان است. باقی مقالات آن استاد خِرّیت نیز بر همین سیاق است و از همین سخن باید قیاس گرفت.
آن استاد همه‌دان نیز به نظر بنده بدترین چیزنویس مشهور ایرانی در طی اعصار و قرون بوده. از جهت مقدار حرفهای لاطائل و بی‌معنی و اثر بدی که بر پیروان و شیفتگان خود گذاشته بدون تردید در طول تاریخ ایران مثل و مانند ندارد. این چیزی است که به ادلّه و شواهد و براهین قابل اثبات است، اگر گوش و چشم مخاطب باز باشد.
خوشمزه این است که آن نفر اول هر گاه در اثبات (!) چیزی می‌ماند، ما را به این فرد دوم حواله می‌دهد. خوشمزه‌تر این است که پیروان اینان می‌گویند ما روش تحقیق را از اینان آموخته‌ایم. این هم از طنزهای مملکت ماست. همه چیز را مبتذل کرده‌اند و به شوخی گرفته‌اند. روش تحقیق را فقط به شیوهٔ لقمان می‌توان از اینان آموخت.

کج‌راهه‌ای که این دو نفر، و پیش از آنها تا حدی فرزند شیخ آقا بزرگ، دیگران را به آن هدایت کرده‌اند، اگر بسته نشود، سرانجامش نابودی تحقیق و تتبع در این شعبه از مطالعات در ایران است:
اذا کان الغراب دلیل قوم
سیهدیهم سبیل الهالکینا

هرکه را راهبر زغن باشد
منزل او به مرزغن باشد

آن افرادی هم که از این کسان تعریف و تمجید می‌کنند یا دروغگویند یا نادان. آقای استاد فانی می‌گوید که ما فقط مصرف‌کننده‌ایم و دو نفر نظریه‌پرداز داریم؛ یکی آن استاد همه‌دان است و یکی دیگری. اگر نظریه یعنی مقداری سخنان بی‌سروته گفتن یا تکرار ناقص سخنان غربیان، که بنده به کمک استاد فانی می‌روم و یک دو نفر دیگر را هم مثل آن استاد لنگرودی معرفی می‌کنم. مگر اصلاً آقای استاد فانی در این مسائل تخصصی دارد که تشخیص دهد این دو تن چه می‌گویند؟

نفر سومی هم هست که از این دو نفر کم‌خطرتر نیست. آن هم فردی است که یک کلمه عربی نمی‌داند — شهد الله ضرب زید عمروا را نیز نمی‌داند — و دربارهٔ سیبویه و الکتاب مقاله می‌نویسد. این چنین گیاهانی فقط در خاک ایران می‌روید. همین فرد دربارهٔ دستور پانینی هم سخن می‌راند، اما اگر از او بپرسند که
tattvamasi
در زبان سنسکریت، که هر کس دو جلسه درس سنسکریت خوانده باشد می‌داند، به چه معنی است، به خدا اگر بداند. آن گاه طرفداران نادان او در دفاع از او می‌گویند که مگر برای اظهار نظر دربارهٔ یک زبان باید آن زبان را دانست؟ البته اظهار نظر به شیوهٔ شما نیاز به هیچ دانشی ندارد؛ عربی و سنسکریت دانستن پیشکش.
خطر این کسان به مراتب بیشتر از بدنامترین افراد دانشگاهی است که این روزها نامشان بر سر زبانهاست، چون نادانی این گروه اخیر زود بر ملا می‌شود، ولی نادانی استاد همه‌دان را هر کس تشخیص نمی‌دهد و مهمل‌گویی استاد فلسفهٔ نوافلاطونی و عرفان اسلامی ثمّ استاد تتبعات مانوی و زردشتی را هر کس نمی‌بیند و پوشالی بودن سخن استاد خرّیتِ زبانشناسی نظری و عملی را هر کس نمی‌فهمد.

این اعلام خطر بنده است، و بر ما جز بلاغ نیست.
علی بن ابی­‌طالب، پیشدادیان و معاویه فرمانده ایرانی: رایگان­‌گویی در پوشش «پژوهشگر عصر آغازین اسلام»

تازه­‌ترین مناظرۀ برنامۀ پرگار (علی بن ابی‌طالب که بود؟) باردیگر مناقشه دربارۀ وجود تاریخی شخصیت­‌های صدر اسلام (پیامبر و چهار خلیفه راشدی) را به عرصۀ شبکه­‌های اجتماعی و محافل دانشگاهی آورده­‌است. در همین چند روز کسانی از من پرسیده­‌اند که نظرم دربارۀ این برنامه چیست؟ پرسش درباره گفته­‌های محسن بنایی است که  علی بن ابی­‌طالب را همچون پادشاهان اسطوره­‌ای ایرانی، پیشدادیان و کیانیان، شخصیتی غیرتاریخی می­‌داند و وجود خارجی علی بن ابی­‌طالب را- آنگونه که در تاریخ­نگاری اسلامی آمده -نفی می­‌کند. در جایی دیگر از مناظره آقای بنایی مدعی می­‌شود معاویه « شخصیتی تاریخی» و «فرمانده­ ایرانی» بود، نه «پسر ابوسفیان و هند و کاتب وحی»!

عجالتا عرض می‌شود این مناظره در واقع مناظره میان دو رویکرد «ساده­‌لوحانه» و رویکرد «شک­‌آورانه» به تاریخ صدر اسلام بود. دربارۀ این دو رویکرد طیب الحبری در مقدمۀ روایت [مثل] و سیاست در تاریخ صدر اسلام: خلفای راشدین چنین آورده: «رویکرد ساده­‌لوحانه در این مورد اعتقاد راسخی به تاریخمندی سنن اسلامی دربارۀ گذشته دارد و رویکرد شک­‌آورانه طیفی از اعتماد به تاریخمندی این سنت تا ردّ کامل آن را شامل می­‌شود. این مناظره میان تاریخ­‌نگاران و همچنین متخصصان مطالعات دینی رخ داده و عجالتاَ مصالحه­‌ای نیز در دسترس نیست، به­‌ویژه از آن جهت که شک­‌آوران تاکنون در پیشنهاد تبیین جایگزین منسجمی برای پیوستگی اسلام در دورۀ اولیه و صورت­بندی سریع دولت اسلامی ناموفق بوده­‌اند» (ترجمه فارسی محمدرضا مرادی طادی، ۵۳).

مدعای آقای بنایی را می‌توان با مراجعه به منابع غیراسلامی، نگاشته شده در سده‌های هفتم و هشتم میلادی، راستی‌آزمایی کرد. کاری که  از سوی میثم اسدی-دانشجوی دکتری شرق‌شناسی در دانشگاه کلن- صورت گرفته و در نقدی که منتشرکرده،  بدان پرداخته است:
«بر خلاف گفته‌های آقای بنایی در روایات خارج از تاریخنگاری اسلامی ما در چند مورد با نام پدر علی و حتی نسبت فامیلیش با محمد -پیامبر اسلام- روبرو می شویم. در زندگی‌نامه ی یوحنای دیلمی، رویدادنگار گمنام سریانی، و کتاب منسوب به ابراهام بن داود ما نام پدر علی یعنی ابوطالب را می‌بینیم. شگفت اینکه در رویدادنگار گمنام سریانی معاویه نیز پسر ابوسفیان است. در وقایع‌نگاری تئوفانس نسبت فامیلی علی با محمد بیان شده است و علی را داماد محمد معرفی می‌کند. برخلاف اطلاعات ما از منابع تاریخ اسلام که ابوطالب عموی پیامبر بود ولی در این وقایع‌نگار، علی پسر برادر محمد است. همچنین با مقایسه زندگی نامه ماکسیموس کشیش و رویدادنگار مارونی درباره جنگ علی و معاویه متوجه می‌شویم که ابوتراب، حاکم حیره کسی جز علی نیست. هرچند نمی‌توان بر اساس این روایات صراحتا گفت که علی‌بن‌ابی‌طالب چه دینی داشته است اما براساس رویدادنگار مارونی زمانی‌که علی در حيره مشغول نماز خواندن بود با ضربه‌ی شمشیر کشته شد. بنابراین، می‌توان چنین پنداشت که حداقل علی آیینی داشته چون در حین خواندن نماز کشته شده است. حتی اگر سیر روایت ابراهام بن داود را در نظر بگیریم که اسم عمر، علی و محمد را با عنوان شاه عرب در خلال یک متن آورده و در انتها گفته است که محمد، شاه عرب‌ها، تعالیم خود را در سال ۴۳۷۳ آغاز کرد می توان چنین در نظر گرفت که علی از پیروان محمد بوده است»(منتشر شده در صفحه برنامه پرگار).

@HistoryandMemory