| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
«... مرحوم [جلال‌الدین] همایی یک روزی به تهران آمده بود. حالا وضع سالهای ۴-۱۳۰۳ را بگویم كه يک جایی كه ما بتوانیم دو سه ساعت بنشینیم و با هم حرف بزنیم نبود و من و آقای هماییِ عمامه به‌سر جایی برای صحبت کردن نداشتیم. یک رفیقی داشتم که جنازه مادرش را در يک حجره‌ای در ابن بابويه امانت گذاشته بود. آن وقت‌ها جنازه‌ها را امانت می‌گذاشتند تا بعد استخوانهايشان را دربياورند و به كربلا ببرند، برای اين‌که تازه بردن جنازه خیلی دردسر داشت و سخت بود و خرج داشت. آن دوست كليد حجره‌اش را داد. خانه من خانه مناسبی نبود كه بگویم او بيايد، یک خانه کوچک صدمتری بود که چهار پنج اتاق داشت، ولی همه پر بودند. مثلا می‌خواستیم بیرون شهر برويم، به ابن بابويه رفتم.
در آن اتاق يک روفرشی بود، آن وقتها پارچه‌هايی بود كه به آنها روفرشی می‌گفتند و روی فرش می‌كشیدند. روفرشی آن اتاق فرشش بود و زیرش چیزی نبود. خاک هم گرفته بود و كثيف بود. ولی هر دومان بندۀ راضی خدا بودیم. نه او اظهار کراهت كرد و نه من فكر كردم كه او اظهار کراهت می‌كند. رفتیم يک نان و پنير و آبگوشتی از همان اطراف فراهم كردیم و دو سه ساعتی با هم بودیم».

گوهر عمر: گفتگوی پیروز سیار با احمد آرام، نشرنی، ۱۳۸۸، ۵۲.



@HistoryandMemory
بحث درباره اصالت سفرنامه و صحت انتساب آن به ناصرخسرو دوباره درگرفته‌است. شایسته ذکر است نخستین بار (۱۳۷۲) فیروز منصوری در نگاهی به سفرنامه ناصرخسرو به تفصیل به این مسئله پرداخته‌است. او قائل به عدم اصالت و ساختگی‌بودن سفرنامه است.

@HistoryandMemory
Steven Gertz, Shiʿite Rulers, Sunni Rivals, and Christians in Between: Muslim-Christian Relations in Fāṭimid Palestine and Egypt, Gorgias Press, 2023.

حاکمان شیعی، رقبای سنی و مسیحیان در میان: روابط مسلمانان و مسیحیان در فلسطین و مصر فاطمی

#تازه‌ها
#مسلمانان_و_دیگران
#فاطمیان
#سنیان
#ذمیان
#مسیحیان
#مصر_فاطمی
#فلسطین_فاطمی
https://www.gorgiaspress.com/shiite-rulers-sunni-rivals-and-christians-in-between

@HistoryandMemory
لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی

«‌دانشگاه کویت ۱۹۶۶ تأسیس شد. مقدمات کار اما از دو سال قبل‌تر با تشکیل کمیته‌ای که وزارت آموزش و پرورش اعضایش را از مصر استخدام کرده بود شروع شد. رئیس کمیته یکی از همان مصری‌ها، دکتر عبدالفتاح اسماعیل بود.
من هم به‌عنوان این‌که دختران دبیرستانم اولین دانشجویان آن دانشگاه خواهند بود، یکی از اعضای آن جمع بودم. مهم‌ترین تصمیمی که باید می‌گرفتیم این بود: دانشگاه مختلط باشد یا جدا؟ گفتم: این چه سؤالی است؟ بدیهی است که باید مختلط باشد. به هزار دلیل.
اولا خود ما اعضای این کمیسیون در دانشگاه‌هایی مختلط درس خوانده‌ایم. مگر دنبال چیز دیگری غیر از درس خواندن بودیم؟
ثانیا الآن را نگاه نکنید که ۴۰۰ دانشجو دارید. فردا که دانشجویان‌تان هزاران نفر شدند، از کجا برای‌شان ساختمان و آزمایشگاه و استاد و کارمند جداگانه می‌آورید؟
ثالثا ما کویتی‌ها مگر چه‌قدر جمعیت داریم؟ همه‌مان با یکی دو واسطه دخترعمو و پسرعموی هم‌دیگریم و دختران و پسران‌مان به‌هم غریبه نیستند و خودشان را برادر و خواهر هم می‌دانند. از چه می‌ترسید؟
همین حرف‌ها را به نشریه «صوت الخلیج» هم گفتم.
حرف‌هایم اما فایده نداشت.
۱۹۶۶ دو دانشکده یکی در کیفان برای دختران و دیگری در شویخ برای پسران تأسیس شد.
تابستان آن سال تعطیل نبودم. از طرف وزارت مأمور شدم رفتم لندن دوره‌ای در مدیریت آموزشی گذراندم و وقتی برگشتم برای معاونت دانشکده دختران و مدیریت امور دانشجویی حکم گرفتم.
نشریه «صوت الخلیج» دوباره با من مصاحبه کرد: آیا شما با پذیرفتن مسئولیت در دانشکده دختران، حرف قبلی‌تان را درباره لزوم تحصیلات عالی مختلط نقض نکردید؟
گفتم: هنوز هم حرفم همان است. این دختران بعداز فارغ‌التحصیلی بالأخره که وارد جامعه می‌شوند. آنجا همه چیز مختلط است.
چند روز بعداز انتشار مصاحبه، انجمن فارغ‌التحصیلان کویت بهم زنگ زدند: ما چند روز دیگر در سالن تئاتر «الدسمة» مراسمی داریم و می‌خواهیم درباره «تحصیل مختلط» حرف بزنیم. آگهی‌های مراسم را حتی در روزنامه‌ها هم چاپ کرده‌ایم. در مراسم‌مان سخنرانی می‌کنید؟
گفتم: حتما.
نمی‌دانم اما از کجا و به چه دلیل، دلم شور زد.
به معاون وزارت کشور، محمد الحمد که خواهرش هم‌کارمان بود زنگ زدم: فلان روز فلان‌جا، سخنرانی دارم. چهار تا مأمور ناشناس با لباس سویل می‌فرستید سالن «الدسمة» حضور داشته باشند؟
فرستاد.
روز مراسم، نوبت سخنرانی‌ام که شد، تا رفتم پشت تریبون، هنوز «بسم‌الله» نگفته، چند ردیف اول بلند شدند آمدند طرفم. عده‌ای چماق‌به‌دستِ‌ محاسن‌بلندِ دشداشه‌کوتاه که همه‌شان از اعضا و سمپات‌های «جمعیة الاصلاح» (شاخه اخوان المسلمین در کویت) بودند...‏. چوب و چماق‌به‌دست طرفم می‌آمدند و شعار می‌دادند: «لا إله إلّا الله... لؤلؤة عدوة الله»!

مأموران وزارت کشور به دادم رسیدند و از وسط آن قیامت کشیدندم بیرون و از در پشتی سالن تئاتر فرار کردیم.

نمی‌کردیم، تکّه بزرگ‌مان گوش‌مان بود».

@HistoryandMemory
IRHJ_Volume 15_Issue 2_Pages 83-111 (2).pdf
443.6 KB
قدیمی، عباس، و اصغر (سیاوش)  شوهانی، «تربیت مورخ یا تربیت معلم: اعزام دانشجویان رشته تاریخ و جغرافیا به اروپا (۱۳۱۲-۱۳۰۷ خ)؛ انگیزه‌ها، سازوکارها و نتایج»،  تاریخ ایران،  دوره ۱۵، شماره ۲،  شماره پیاپی ۳۳، پاییز و زمستان ۱۴۰۱، صص ۸۳-۱۱۱.

#رشته_تاریخ
#آموزش_تاریخ
#اعزام_دانشجو

#مقاله_پژوهشی
#مقاله_خواندنی

https://irhj.sbu.ac.ir/article_102738.html

@HistoryandMemory
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
استادان و نااستادان (۱)
مقدمه‌ی مجموعه‌ی جدید یادداشتهای دانشگاهی

#ابراهیم_موسی_پور_بشلی

چند سال پیش، جناب استاد عبدالحسین آذرنگ کتابی با عنوان "استادان و نااستادانم" نوشت و بدون تعارف، در قالب خاطره و زندگی‌نامه‌ی خودنوشت، درباره‌ی استادانش و البته کسانی که به‌ناحق عنوان استاد یافته‌بودند، حرفها زد. زبان و بیان پاکیزه و منصفانه‌ی آذرنگ را به‌گمانم در این زمینه می‌توان معیار گرفت و بدون آبروریزی یا اسم بردن از نااستادان می‌شود از صدماتی که به دانش و دانشگاه زده‌اند، سخنی گفت. برای این کار هم بنا بر تجربه‌ی آذرنگ، قالب خاطره‌گویی از قالب شکایت بهتر است که خوانندگان تصور نکنند که قصد مچ‌گیری و انتقام‌جویی در میان بوده.
من از امروز در این باره چیزهایی خواهم نوشت؛ از کسی هم شکایتی ندارم و طلبی، که مرا عمر به پنجاه نزدیک می‌شود و آنچه بر ما رفت، رفت و دیگر اگر پای شکایت هم در میان می‌بود، فرصت جبران گذشته‌است.
از استادانِ واقعی‌ خواهم گفت با ذکر نام جلیل‌شان و نیز از شیادانی که در عصر تباهی دانش، استاد خوانده شده‌اند، خواهم گفت بدون ذکر نام.
در طول سالها که داور و ویراستار علمی مجلات مختلف دانشگاهی بوده‌ام، می‌شد هزاران "سوتی" را از نااستادان شیاد و متقلب گرد بیاورم و در روز مبادایی بر صورت‌شان بکوبم که خب، این کار اخلاقی نبود و آنچه جمع کرده‌بودم (به‌عنوان فیش برای تدریس روش تحقیق و مقاله‌نویسی...)، یک‌جا در سطل کاغذهای باطله‌ی دفترم ریختم و از شر وسوسه‌ی ریختن آبروی مردمان خلاص شدم. اما ذکر برخی بلاهتها و حقه‌بازیهای اینان بدون نام و نشان، البته که برای مردم مفید است و شاید وظیفه‌ای است اخلاقی؛ هر چند یاد کردن از استادان واقعی و سخن کردن ازیشان همواره شیرین‌تر و خوش‌تر است...

#استادان_و_نااستادان
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
استادان و نااستادان (۲)

🟢 در دوره‌ی فوق‌لیسانس تاریخ تطبیقی ادیان، یک روز مرحوم استاد #محمود_روح_الامینی دستور داد که بنا بر درسهایی که آموخته‌ایم، یک تحقیق محلی کوتاه صورت بدهیم.
رفتم و روی نام "شیرگاه" کار کردم و نوشتم که به فلان و فلان دلایل، شیرگاه، واگویه‌ای از سورگایَست یعنی جای آتش و یزشن! با شواهد و مَواهد از اینها که در کار زبان‌شناسی تطبیقی‌تاریخی سر میز می‌چینند. کار را قبلش به دو تا استاد گردن‌کلفت زبان‌ِ باستانی‌بِدان هم دادم و از هفت‌آب رد کردم که وقتی روح‌الامینی می‌خواندش، بگوید به‌به به تو!
کار را دادم و خواند و لبخند مخصوصش را زد (درباره‌ی آن لبخند فنی که معادل تقریبا ۲۵ صفحه نقد حساب می‌شد قبلا نوشته‌ام و باز هم اگر شد می‌نویسم). گفت: در شیرگاه، بقایای آتشکده داریم؟
گفتم نه.
گفت گزارشی در تاریخ هست که بالاخره یک زمانی آنجا آتشکده یا آتشگاهی وجود داشته؟
گفتم ظاهرا که نه. فعلا چیزی نیست.
گفت در افواه مردم یا در فولکلور محلی اشارتی به این که این‌جا آتشکده داشتند یا محل برگزاری جشنی در دوران باستان بوده، یافته‌ای؟
گفتم فعلا خیر.
گفت خب نه داده‌ای مکتوب داری، نه داده‌ای شفاهی، نه یافته‌ای تاریخی، نه شاهدی باستان‌شناختی؛ فقط به صرف این‌که تحلیلت با قواعد تحول تاریخی یک واژه جور در آمده می‌خواهی برای تاریخ یک شهر تعیین تکلیف کنی؟ استدلال زبان‌شناختی در این جور مقولات موقعی به درد می‌خورد که چیزهای مهم‌تری هم در دست داشته باشی وگرنه با این روش هر سنگی را می‌شود روی هر سنگی چید!

#استادان_و_نااستادان
#ابراهیم_موسی_پور_بشلی
دیدگاه عارف قزوینی درباره احمد کسروی و شهریاران گمنام

اشاره: عارف قزوینی در جزوه‌ای که در ۱۳۰۵ در گل‌زرد، از «دهات سره‌بند، واقع در چهارفرسخی بروجرد» نگاشته و آن را «نیاکان من یا کلّه‌بُزی‌های رودبار قزوین» نام نهاده، از احمد کسروی و دو پژوهش تاریخی او- شهریاران گمنام و شیخ صفی و تبارش- یادکرده و با دو بیت شعر به ستایش او پرداخته‌است:

«در اين بين، به مطالعه دو جلد كتاب «شهریاران گمنام» كه اثر قلم حضرت احمد کسروی تبریزی بود موفق گرديدم. من با روح پاک مؤلف اين كتاب نفيس، بعد از خواندن مقاله‌ای كه در مجله «آینده»  دراثبات ايرانيت سلاطين صفويه نوشته، به نام شرافت و خون پاک ایرانی او را دوست می‌داشتم.  ميل هم داشتم محبت مرا به همين جهت نسبت به خود دانسته باشد. ديدن اين كتاب نيز پيرايه‌ای بر محبت بی‌پيرايۀ من بست. چه،  قسمت عمده بلكه تمام بخش اول نخستین جلد آن مربوط به نام نامداران و شهریاران ديلم و پایداری و نگاهداری سهمی از مملکت و مركز فرمانفرمایی آن‌ها رودبار كه جایگاه نياكان من كه خود من نيز افتخار بستگی به آن سرزمین كه هنوز بستگان و خویشان من در روش وعادات ملی خود دست از پا خطا نکرده‌اند - بود. خود اين بزرگ‌ترين افتخار است برای پسری كه بداند پدرانش در دوره قدرت و جهانگیری قومی، تا دویست و پنجاه سال آغاز سرکشی کرده، سر تعظيم پی تسليم خم نکرده، تاكنون هم روح و خون و عقاید و افکارشان دست نخورده مانده است. از آن جایی كه خود را به هیچ وجه در خور تصديق تحقیقاتی كه تمام آن‌ها به زحمت موشكافی به رشتۀ تحرير درامده ندانسته، تنها با اين دو شعری كه برای ابراز محبت قلبی خود و سپاسگزاری از احساسات ملی ایشان در کاغذی كه به طهران نوشته و فرستاده اكتفا كرده، همان دو شعری كه به خود مؤلف كتاب نوشته‌ام، در اين جا هم می‌نويسم:
به توام شیفته از هر جهت افکار تو كرد/ ديده نادیده مرا تشنۀ دیدار تو كرد | آن چه از خامۀ پندار پديد آوردی/  شد يقين نسخ يقين همه پندار تو كرد».

خاطرات عارف قزوینی، به‌کوشش مهدی نورمحمدی،  تهران، سخن، ۱۳۸۸، ۳۳۶-۳۳۷.

@HistoryandMemory
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
استادان و نااستادان (۱۲)

شرلوک هلمز و انتحال علمی

🔴 در دوره‌ی فوق‌لیسانس بودم که استاد #هادی_عالم_زاده، دیرزیادآن‌بزرگوارخداوند، سردبیر آن وقتِ مجله‌ی علمی‌پژوهشی مقالات و بررسی‌ها، از سر شاگردپروری، مرا به تمرین ویراستاری مجله واداشت. مقالات را برای ویرایش و اصلاح می‌داد و من گاهی (به هر دو معنی کلمه‌ی فضولی) فضولی می‌کردم و در محتوای مقالات هم نقدی و بحثی.
یک بار مقاله‌ای به دستم رسید در فلسفه‌ی دین؛ به نظرم متن مقاله آشنا آمد و احتمال آن بود که مولف، مقاله را از متنی دیگر رونویسی کرده باشد اما در نبود اینترنت و گوگل، نمی‌شد این را ثابت کرد و درماندم. از طرفی مطمئن بودم که منبع این سرقت علمی را قبلا دست‌کم تورقی کرده‌ام و از طرفی یادم نمی‌آمد که چه بود.
یک شب در کوی دانشگاه تهران، با آقای فیروزکوهی دزفولی، که دانشجوی فلسفه بود و خوره‌ی کتاب و مجله، یک گروه شرلوک‌هلمزطوری تشکیل دادیم و تمام کتاب‌ها و مجله‌هایی که دم دست داشت، ورق زدیم. معلوم شد که دکتر محمدسعیدی‌مهر در یکی از نوشته‌هایش از متن اصلیِ انگلیسی کتابی که مولف مقاله‌ی ما از آن کپی کرده، نقل‌قولی کرده؛ مشخصات کتاب را از روی نوشته‌ی دکتر سعیدی‌مهر برداشتم (به فیروزکوهی و دکتر سعیدی‌مهر درود می‌فرستم).
بعد رفتم و با مصیبت‌های بسیار، کتاب انگلیسی آن فیلسوف دین فرنگی را از کتابخانه‌ی دانشگاه امانت گرفتم و بردم پیش استاد عالم‌زاده. گفتم این مقاله سرقتی است. گفت ثابت کن. گفتم شما متن فارسی را در دست بگیرید و من فصل هفتم کتاب... را از ابتدا می‌خوانم. خواندم و معلومش شد که ادعا درست است و با فحشی لطیف به داورانی که مقاله‌ی سرقتی را تایید کرده بودند، مقاله را از دستور خارج کرد.
در آن زمان‌ها که بدون وجود اینترنت، اثبات جعلی یا دزدی بودن یک مقاله چنین مشقت‌هایی داشت، برخی سردبیران تا این حد مراقبت می‌کردند و اکنون که اثباتِ جعلی بودن مقالات به‌راحتیِ فشردن چند دکمه در صفحه‌کلیدِ گوشی‌هاست، این همه دزدی و جعل و انتحال در مجلاتِ به‌اصطلاح علمی‌پژوهشی رخ می‌دهد. البته که پای نااستادان در میان است.


#استادان_و_نااستادان
#ابراهیم_موسی_پور_بشلی
Journal of Medieval Military History: Volume XXI, eds. Kelly DeVries, Clifford J. Rogers and John France (Boydell & Brewer, June 2023)

مجله تاریخ نظامی دوره میانه، شماره بیست‌ویکم

#تازه‌ها
#تاریخ_نظامی
#دوره_میانه

@HistoryandMemory
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
Journal of Medieval Military History: Volume XXI, eds. Kelly DeVries, Clifford J. Rogers and John France (Boydell & Brewer, June 2023) مجله تاریخ نظامی دوره میانه، شماره بیست‌ویکم #تازه‌ها #تاریخ_نظامی #دوره_میانه @HistoryandMemory
Journal of Medieval Military History: Volume XXI, eds. Kelly DeVries, Clifford J. Rogers and John France (Boydell & Brewer, June 2023)

https://boydellandbrewer.com/9781805430391/journal-of-medieval-military-history-volume-xxi/

The twenty-first volume of the Journal of Medieval Military History begins with three studies examining aspects of warfare in the Latin East: an archaeological report on the defenses of Jerusalem by Shimon Gibson and Rafael Y. Lewis; a study of how military victories and defeats (viewed through the lens of carefully shaped reporting) affected the reputation, and the flow of funds and recruits to, the Military Orders, by Nicolas Morton; and an exploration of how the Kingdom of Jerusalem quickly recovered its military strength after the disaster of Hattin by Stephen Donnachie. Turning to the other side of the Mediterranean, Donald J. Kagay analyzes how Jaime I of Aragon worked to control violence within his realms by limiting both castle construction and the use of mechanical artillery. Guilhem Pépin also addresses the limitation of violence, using new documents to show that the Black Prince's sack of Limoges in 1370 was not the unrestrained bloodbath described by Froissart. The remaining three contributions deal with aspects of open battle. Michael John Harbinson offers a large-scale study of when and why late-medieval men-at-arms chose to dismount and fight on foot instead of acting tactically as cavalry. Laurence W. Marvin reconsiders the Battle of Bouvines, concluding that it was far from being a ritualized mass duel. Finally, Michael Livingston elucidates some principles for understanding medieval battles in general, and the battle of Agincourt in particular.

CONTENTS:

Shimon Gibson and Rafael Y. Lewis -- Capturing Jerusalem: the Fāṭimid/Seljȗk, Crusader, and Ayyȗbid Fortifications, Ditches, and Military Outworks of the City

Nicholas Morton -- The Impact of Victory and Defeat on the Military Orders' Public Image

Stephen Donnachie -- From Hattin to La Forbie: The Military Resources and Strategy of the Latin Kingdom of Jerusalem, 1187-1244

Laurence W. Marvin -- Philip II's "Eye of Command" and the Battle of Bouvines

Donald J. Kagay -- One Monarch's Ban on Illegal Artillery and Castle Use in the Medieval Crown of Aragon and A Slowly Changing Royal Prerogative

Guilhem Pépin -- The Sack of the "City" of Limoges (1370) Reconsidered in the Light of an Unknown Letter of the Black Prince

Michael John Harbinson -- To Fight on Horse or Foot? Dismounting in the Age of Chivalry

Michael Livingston -- A Battle Is Its Ground: Conflict Analysis and a Case Study of Agincourt, 1415
Gheteh 2 ( ahaang.com )
Farhang Sharif
«یک وقتی زدن تار عیب و عار بود بلکه قبل از اینکه من به طهران بیایم گفتند در تمام طهران از هر جهت، چهار پنج نفر بیش نبودند و یک دو نفر آن‌ها هم یهودی،  داود شیرازی که یکی از آن‌ها بود خود من او را دیدم که خیلی هم بد ساز می‌زد. بعد دیدید و می‌بینید کار تار کجا کشید».

عارف قزوینی«سفر ده روزه من به خرم‌آباد»،   در خاطرات عارف قزوینی،  ۲۷۶.

🎶 تار فرهنگ شریف با همراهی تنبک جهانگیر ملک از آلبوم زخمه

@HistoryandMemory
مجله مطالعات عباسی ده‌ساله شده و به همین مناسبت ده مقاله برگزیده از آن- توسط ویراستاران مجله- رایگان در دسترس قرار گرفته است (البته تا پایان سال ۲۰۲۳).

Join us in celebrating Journal of Abbasid Studies reaching its 10th volume! The Editors have picked a selection of 10 articles to share with you. These will be free access until the end of 2023. Find the selection here: https://ow.ly/2UY750OK6nh

#مطالعات_عباسی

@HistoryandMemory
Projecting_a_New_Empire;_Formats,_Social_Meaning,_and_Mediality.pdf
3.7 MB
#دانلود_کتاب

📘 Projecting a New Empire; Formats, Social Meaning, and Mediality of Imperial Arabic in the Umayyad and Early Abbasid Periods

✏️ Eugenio Garosi

🔸 De Gruyter - 2022

🆔 @naqshine
«امتحان ثلث اول که جلالِ[مقدم] ما به کلاس آمد خوب به یادم مانده. با آن قد بلند و نگاهی که از پشت عینک مستقیم رو به رو را می‌دید. برپا را شنیده نشنیده گفت: در حد یک الی دو خط بنویسید از بین پول، ثروت و مال کدام بهتر است. ده دقیقه هم وقت دارید.
همه هاج و واج مانده بودیم و نمی‌دانستیم چه باید بکنیم. جای علم خالی بود. زمان هم به سرعت می‌گذشت. پسری از میان کلاس انگشت اشاره را بالا برد. جلال بدون توجه به او گفت: همان که گفتم. اگر کسی نمی‌داند سفید بدهد پانزده بگیرد.
بچه‌ها نفس آسوده‌ای کشیدند و کاغذ و قلم را روی میز گذاشتند. در زمانی کوتاه ورقه‌ها جمع شد و گذاشته شد روی میز جلال. جلال کاغذهای سفید را جدا کرد و سرسری نظری به بقیه انداخت و گفت: گفته بودم سفید را ۱۵ می‌دهم نه چرند را. اما سگ‌خور، به آن‌ها هم ۱۵ می‌دهم.
از میان ورقه‌ها یکی را جدا کرد و بقیه را گذاشت روی هم. پرسید: این مهدی کیه که نوشته از پول، ثروت، علم، مال، تو و همه متنفرم.
پسرکی از کنار بخاری ذغال سنگی برخاست. صورتش گل انداخته بود. در ریاضیات و فیزیک شاگرد اول بود. حرف که می‌زد دندان‌هایش زیاد باز نمی‌شد، به لب حرف می‌زد. شایع بود که سل دارد و ما فکر می‌کردیم به این دلیل مدام صدایش می‌کنند به دفتر. مهدی چیزی نگفت. ساکت بود. جلال هم چیزی نپرسید. به او هجده داد و گفت:
برای جلسه بعد چیزی بنویس و سرکلاس بخوان. هر چه دلت می‌خواهد، فقط روده‌درازی نکن.
و کلاس را تعطیل کرد و رفت( صص۱۴-۱۵)..... ولیعهد تازه سه سالش شده بود و تنها وقتی در ۱۳۴۹ که ده ساله شد شاه ژست دمکراسی بازی‌اش گل کرد و گاه گاه او را با اتومبیلی به سر پل[تجریش] می‌فرستاد(ص۲۶).....این سو و آن سوی خیابان هیچ نبود مگر راسته‌ی میکده‌ها که تا شب کساد بود. نه هر روز که هفته‌ای چند بار، یک لیموزین سیاه رو به روی نیمکت می‌ایستاد. راننده‌ای با لباس فرم و کلاه پیاده می‌شد و در عقب را برای شاهزاده‌ای ده ساله که کراوات می‌زد باز می‌کرد. پسرک با پای خودش به بستنی‌فروشی نبش خیابان می‌رفت و موسیو ویلا در حالی که دست او را می‌بوسید یک بستنی میوه‌ای به او می‌داد و پولش را هم با احترام از او می‌گرفت. بعد به بدرقه تا پای لیموزین پیش می‌آمد و خم می‌شد.
اواخر زمستان سرد همان سال گروهی ناشناس آمدند و به در و دیوار مغازه‌ها عکسی چسباندند. عکس هفت تن را نشان می‌داد: «فراریان خرابکار» که پاسگاهی در سیاهکل را مصادره کرده بودند. عکسی هم به در همان بستنی فروشی چسباندند. از آن روز به بعد دیگر آن لیموزین دیده نشد و موسیو ویلا دیگر از پشت دخل خود به این سو نیامد.
یکی دو سال بعد آخرین گروه بازمانده‌ی آن عکس در یکی از خیابان‌های تهران در یک جنگ خونین خیابانی کشته شدند. ساواک با شرح و تفسیر نام آن‌ها را اعلام کرد. جلال سرش جای دیگری گرم بود و شاید هرگز ندانست یکی از آن نام‌ها همان مهدی بود» ( صص۱۷-۱۸).

محسن صبا، دوگفتار، تهران، آوانوشت، ۱۳۹۹.

برگرفته از صفحه ع. زندباف

@HistoryandMemory
مسعود طاهری
«بشكست اگردل من، به فداي چشم مستت
سر خُمّ مي سلامت، شكند اگر سبويي

تَرَک عمیق طاق پشتی ایوان مدائن
شبیه ترک‌ها و شکاف‌هایی است که در دل فرهنگ و میراث ایرانی ایجاد شده و بانی هم برای ترمیم و احیا آن وجود ندارد.
مسئولان این محوطه هم به خاطر وجود این نوع شکاف‌ها دیگر نه کسی را داخل محوطه راه می‌دهند نه اجازه تصویربرداری به کسی می‌دهند
ایوان مدائن - شهر مدائن خرداد ١۴٠٢ (ژوئن ٢٠٢٣)»

@HistoryandMemory
نظر شاهرخ مسکوب درباره احکام السلطانیه ماوّردی (د. ۴۵۰ق) که به نظرم منصفانه نیست!:

«۲۲/۰۶/۸۸
دیروز بالاخره احكام السلطانیه را پيدا كردم. اينست كتاب «مهم» سیاسی مسلمين با فكر سياسی محدود، ابتدائی و فقير. هزار سال است كه به همين جزوه مبتذل چشم دوخته‌اند! برای «ملاحظات» می‌خواستمش كه مدتهاست وقت و عمر مرا می‌بلعد و تازه وقتی تمام شد به درد كسی نمی‌خورد.»

روزها در راه، ۳۸۳.

@HistoryandMemory
دکتر حسین آبادیان

«در هفته‌های اخیر اعترافات وحید افراخته و خاطرات حسین روحانی را دو سه باری خواندم، تعجب از این است که موسسه روزنامه ایران که بودجه فراوانی هم دارد، چرا کتاب‌ها را نداده تا یک فرد مطلع غلط گیری کند؟ خاطرات حسین روحانی حدود ۲۰ سال قبل با اغلاط فراوان توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شد. این چاپ اغلاط کمتری دارد، اما غلطهای فاحش همچنان به قوت خود باقی است. مثلا شخصیت مهم و مشهوری مثل محمود شامخی شده است "محمود شافحی"! (ص۳۴۵) آوانتوریستی را "اورتودیستی"!! (ص۳۱۲) خوانده اند، کورنیلف شده است "کورنیف"، حوزه های سازمان به "خرده های سازمانی" (ص۲۸۷) مبدل شده و لاادریون را مصحح "به دادریون"!!! (ص۲۶۴) فهمیده؛ واژه بسیار مشهور ایدئالیستی شده است "ایدئولیستی"!! (ص۳۴۵) ابراهیم آوخ یکی از مشهورترین اعضای مجاهدین شده است "ابراهیم ارفع"! (صص ۹۳ و ۹۴)، بعلاوه دهها غلط املایی و انشایی و محتوایی دیگر که نشان می‌دهد ناشرین چنین آثاری آگاهی چندانی از تحولات معاصر ندارند و اغلب صرفا نسخه دستنویس را به شکلی مغلوط و آنچنانکه خود فهمیده اند، به نسخه چاپی تبدیل می‌کنند. در کتاب اعترافات وحید افراخته هم مواردی از این دست فراوان است. با تمام این اوصاف انتشار این دست کتاب‌ها افق نوینی را برای تاریخ نگاری دهه چهل و پنجاه شمسی فراهم می‌کند.».

@HistoryandMemory
▪️دشواری‌های آموزش و پژوهش تاریخ یا به تعبیر خود امید [انوشه‌روان استاد عبدالهادی حائری] «تاریخگری»، در دهه شصت خورشیدی، و یادکرد از دو دانشجویی که در گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد «استعدادی شایان ستایش» داشته و اکنون از استادان و نام‌داران رشته تاریخ‌اند: دکتر سید محمدحسین منظورالاجداد و دکتر منصور صفت‌گل.

«روشن است كه با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ خورشيدی حكومت به دست روحانیان افتاد و از آن پس كسانی كه در جرگه روحانیت قرار داشته و دارند از پایه‌هایی بس والا برخوردار بوده و هستند.  از اين روی، بی‌حرمتی‌هایی كه اميد و بستگانش درست به همان علت وابستگی به روحانیت از آن رنج می‌بردند دیگر به چشم نمی‌خورد. ولی برای اميد بسی شگفتی‌انگیز و همزمان دردآور است كه وی پس از نيم قرن گردش روزگار و دگرگونی‌های گسترده و ژرفی كه در بهنۀ اين کشور و در زندگانی خود امید چهره بسته است، وی هنوز با آنچه با رژیم شاهی به گونه‌ای در پیوند بوده و هست همچنان آزار می‌بیند. گویا «گناه» بزرگ او تنها آن است كه وی به پيشۀ تاریخگری روی نهاده و برخی از پژوهشهایش تاريخ معاصر ايران و روزگار پهلوی را دربر می‌گیرد و همزمان در برابر گوهر راستی و درستی زینهار بسته است كه در گفتار و نوشتار راستگو و درستکار باشد.
اميد با اين پیچیدگیها سخت درگیر بود، و گهگاه ناچار می‌شد ساعتها با دانشجویان به بحث و گفتگو بپردازد تا بدگمانيها را از اندیشه‌ها بزداید. خوشبختانه اميد در اين درگيريها همواره در جناح شکست قرار نمی‌گرفت و در مجموع توانست ضمن بيان حقيقتها و واقعیتها - البته با رعایت آخرين حد دوراندیشی - از كشاكشها جانی سالم به‌در برد. همزمان، وی رفته رفته به نیازهای درسی و ذوق و سليقۀ دانشجویان و جوّ کلاس و دانشکده آشنا شد تا جایی كه بیشتر دانشجویان خود را به شيوۀ تدريس خود دلبسته ساخت. در اين میان، وی كوشيد دانشجویانی راكه استعدادی بسنده در آموزش تاريخ و درک مسايل آن از خود نشان می‌دهند به ادامۀ راه اميد دهد. از جمله دانشجویانی كه در زمينۀ تجزيه و تحليل درست تاريخ استعدادی شایان ستایش از خود نشان دادند يكی سید محمدحسین م. و دیگری منصور ص. بودند كه خوشبختانه تاکنون توانسته‌اند تحصیلات خود را در رشتۀ تاريخ همچنان پی‌ گیرند. همين دو تن دانشجو بودند كه نويسنده حاضر را در نوشتن يادبودهای زندگانی امید سخت تشويق كردند و عملاً در اين راه قلم بر دست او گذاردند».

▫️عبدالهادی حائری، آنچه گذشت...نقشی از نیم‌قرن تکاپو،  ۵۳۳-۵۳۴.

@HistoryandMemory
Forwarded from تاریخ و جامعه (Shahram Yousefifar)
*انتشار مجله مطالعات سلجوقیان
1401
پس از مدت ها تلاش و پیگیری، با همراهی و همکاری دوستان و علاقمندان به تاریخ ایران در سده های میانه، مجله ای اختصاصی برای مطالعات تاریخی این دوره از تاریخ ایران تاسیس شد و اولین شماره آن منتشر شد. نشر مجله یک بخش- البته مهم- از کلان طرح پژوهش در تاریخ جامع تاریخ ایران در این دوره است. برنامه آن با همایش تاریخ اقتصادی ایران در دوره سلجوقیان(اسفند 1400) آغاز شد و اکنون بخش دیگر از آن برنامه اجرا گردید.
متن زیر سرمقاله نخستین شماره این مجله است.
سرمقاله.
جدای از مباحث مهمی که در باب نام گذاری بازه های تاریخی دراز مدت و میان مدت تاریخ ایران، پس از فروپاشی حکومت ساسانیان(سده 1ق/7م.) تا تاسیس حکومت صفویه(سده 10ق/16م.) وجود دارد، حوزه تمرکز این مجله بر تاریخ ایران، از زمان شکل گیری حکومت های ایرانی(سده 3ق/9م.) تا هنگام مهاجرت و ورود اقوام مغول و جماعات همراه آنان به ایران(نیمه سده 7ق/13م.) است.
تاریخ ایران در دوره سلجوقیان، از جمله کم اقبال ترین ادوار تاریخی از نظر جلب توجه محققان و دانشجویان رشته تاریخ است. علت ها و دلایلی در پدید آمدن این وضعیت وجود دارد که از آن میان: مداخله عوامل غیر علمی و غیر رشته ای در پرداختن به تاریخ این دوره، مانند: تاثیرپذیری آشکار و پنهان از نگاه دینی- مذهبی به تاریخ این دوره و مسائل آن، غلبه ملاحظات و رویکرد سیاسی- امنیتی بر تاریخ آن دوره، تمایل به انتقال مسائل اجتماعی- فرهنگی معاصر به تاریخ آن دوره و دیگر موارد نظیر، قابل ذکر است. افزون عوامل فوق، مشکلات و محدودیت های دیگری در برابر مطالعه و پژوهش در تاریخ این دوره وجود دارد، که به عنوان مثال این موارد قابل توجه است: فقر شدید منابع، پیچیدگی و تنوع مسائل کلان اجتماعی که ورود به آن عرصه ها، نیازمند برخورداری از پیش نیازهای دانشی و توانائی های چند رشته ای برای درک ماهیت پدیده ها و تبیین آن ها است. این موقعیت باعث شده شمار محققان علاقمند و پای بند به مباحث این دوره، اندک باشد و در نتیجه تکاپوهای علمی و پژوهشی در مسائل این دوره در مقایسه با دوره باستان یا معاصر، بسیارکم تر است.
اما نکته درخور توجه در باب تاریخ ایران در دوره سلجوقیان، این است که بر خلاف دیگر ادوار تاریخ ایران، گذشته شمار زیادی از کشورهای پیرامون ایران، به اشکال گوناگون وابسته یا پیوسته به تاریخ ایران در این دوره است. از کشوری چون ترکیه، که بنیان های تاریخی ملیت و هویت امروزین خود را به تاریخ سلجوقیان ایران و شاخه آن حکومت در شبه جزیره آناطولی، پیوسته می داند تا کشورهایی چون ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و از آن سو کشورهای حوزه قفقازیه تا کشورهای واقع در شرق مدیترانه و نواحی دیگر، که به ناگزیر بخش مهم تاریخ خود در سده 5-6ق/11-12م. را باید به عنوان بخشی از تاریخ کشور خود در دوره سلجوقیان ایران مطالعه کنند. نیازی به یادآوری نیست که حکمرانی فراگیر ایرانیان در این دوره از پایتخت هایی چون ری، اصفهان و همدان، بر گستره ای از کاشغر و سیحون تا دمشق، مکه و عمان و دیگر نواحی اعمال می شد و آموزه ها و بنیان های سیاسی و اجرائی آنان، مقدرات زندگی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مردمان این قلمرو ها را تعیین می کرد. از این رو مطالعه و بررسی در تاریخ مردمان این قلمروهای بسیار گسترده، نیازمند ارجاع به تاریخ ایران در این دوره است و در واقع تاریخ ایران در دوره سلجوقیان، تاریخ مشترک و میراث معنوی درهم تنیده شمار زیادی از مردمان کشورهای منطقه آسیای میانه و آسیای غربی است. روشن است که هرگونه قرائت باژگونه از این واقعیت گذشته، ناراست و نادرست است. در این خصوص به مناسبت سخن خواهیم گفت. با این چشم انداز به بحث، موجودیت مجله ای با این نام، نشان دهنده زمینه فعالیت بسیار گسترده ای است که فراروی محققان تاریخ ایران در دوره سلجوقیان قرار دارد.
Forwarded from تاریخ و جامعه (Shahram Yousefifar)
انتشار مجله تاریخ ایران در دوره سلجوقیان، افزون بر دغدغه ها و چالش هایی که به اختصار طرح شد، به نیازها و اهداف گوناگون دیگری مربوط است. از جمله، زمینه سازی برای رشد و گسترش مطالعات سازماندهی شده در باب تاریخ سلجوقیان، به عنوان یک دوره از تاریخ ایران، اهمیت بیشتری دارد. در این خصوص اشاره می کنیم انتشار مجله تخصصی به عنوان یکی از چند روش های کارآمد برای ایجاد تحول در پژوهش های تاریخیِ این دوره، با هدفِ شبکه سازی از محققان و ترسیم نقشه پژوهش های آتی در این حوزه، عملکرد دارد. امروزه مراکز علمی و تخصصی گوناگونی در کشورهای واقع در قلمرو تاریخی سلجوقیان، وفق سیاست های فرهنگی- سیاسی معطوف به بازسازی و قوام بخشی به هویت تاریخی و جمعی خود در موقعیت اکنون، بدون وقفه و با گستردگی( به عنوان مثال ترکیه) یا در سطح محدودتر، تکاپوهای پژوهشی و رسانه ای برای تولید روایت های برساخته از تاریخ این دوره، به نحوی که پشتیبان آرمان های آنان باشد، در جریان است. انتخاب و پژوهش در موضوعات، رویکردهای و چگونگی تبیین مسائل و نیز بازتوزیع دستاوردهای مربوط در سطوح جامعه، که در کشورهای مختلف و به عنوان امری تبعی از نظریه های راهبر منافع ملی در تدوین نظریه ها و فعالیت های علمی، دانشگاهی و نیز سیاست های خارجی آن ها جریان دارد، به گونه ای است که در شکل برساخت کلان روایت های تاریخی در جهت دگرگون سازی واقعیت های تمدنی و فرهنگی آن دوره تاریخی، ظهور و بروز داشته است. به تعبیر دیگر، یکی از مهم ترین چالش ها و منازعات سیاسی، فرهنگی، رسانه ای و هویتی دولت ها و مردمان منطقه غرب آسیا، که هم اکنون در جریان است و در آینده گسترده تر خواهد شد، در ذیل موضوعات تاریخی و از جمله تاریخ دوره سلجوقیان، قابل صورت بندی است. بر این اساس یک نیاز و اولویت مطالعات تاریخ ایران در سده های میانه، تدارک زمینه های ضروری برای گسترش کوشش های علمی در جهت تبیین موقعیت تاریخ/گذشته ایران در سده های میانه با توجه به موقعیت تاریخ اکنون ایران، است.
بر اساس سیاست ها، برنامه ها و رویکردهای مجله، کوشش برآن است بر فرآیند تولید دانش، پردازش مباحث، تعمیق دانائی ها و در نهایت بازتوزیع اثربخش دستاوردهای دانشگاهی در داخل و خارج از ایران، تاثیرگزاری صورت گیرد و در جهت تقویت و ارتقای این فعالیت های علمی گام هایی برداشته شود. در باب روش ها و رویکردهای مختلف و امکانات مربوط برای تحقق اهداف مورد نظر و فعالیت هایی که در گردش کار مجله مورد نظر است، به تدریج در فرصت های بعد، سخنان دیگری طرح خواهد شد.
مجله مطالعات سلجوقیان، در کوتاه مدت به صورت سالانه انتشار می یابد و پس از فراهم آوردن زیرساخت ها و امکانات نرم افزارانه مورد نیاز برای گردش کار مطلوب مجله، بازه انتشار مجله تغییر و کوتاه تر خواهد شد. بدون تردید گام برداشتن در این مسیر بستگی تام به همراهی و مشارکت موثر استادان، محققان و دانشجویان متخصص و علاقمند به تاریخ ایران دارد. دست همگی این عزیزان را به گرمی می فشاریم. انتشار این نشریه که به صورت خصوصی فعالیت می کند، با یاری مستقیم دانش دوستان امکان پذیر است.
برای ایران