نظر شاهرخ مسکوب درباره احکام السلطانیه ماوّردی (د. ۴۵۰ق) که به نظرم منصفانه نیست!:
«۲۲/۰۶/۸۸
دیروز بالاخره احكام السلطانیه را پيدا كردم. اينست كتاب «مهم» سیاسی مسلمين با فكر سياسی محدود، ابتدائی و فقير. هزار سال است كه به همين جزوه مبتذل چشم دوختهاند! برای «ملاحظات» میخواستمش كه مدتهاست وقت و عمر مرا میبلعد و تازه وقتی تمام شد به درد كسی نمیخورد.»
روزها در راه، ۳۸۳.
@HistoryandMemory
«۲۲/۰۶/۸۸
دیروز بالاخره احكام السلطانیه را پيدا كردم. اينست كتاب «مهم» سیاسی مسلمين با فكر سياسی محدود، ابتدائی و فقير. هزار سال است كه به همين جزوه مبتذل چشم دوختهاند! برای «ملاحظات» میخواستمش كه مدتهاست وقت و عمر مرا میبلعد و تازه وقتی تمام شد به درد كسی نمیخورد.»
روزها در راه، ۳۸۳.
@HistoryandMemory
✍ دکتر حسین آبادیان
«در هفتههای اخیر اعترافات وحید افراخته و خاطرات حسین روحانی را دو سه باری خواندم، تعجب از این است که موسسه روزنامه ایران که بودجه فراوانی هم دارد، چرا کتابها را نداده تا یک فرد مطلع غلط گیری کند؟ خاطرات حسین روحانی حدود ۲۰ سال قبل با اغلاط فراوان توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شد. این چاپ اغلاط کمتری دارد، اما غلطهای فاحش همچنان به قوت خود باقی است. مثلا شخصیت مهم و مشهوری مثل محمود شامخی شده است "محمود شافحی"! (ص۳۴۵) آوانتوریستی را "اورتودیستی"!! (ص۳۱۲) خوانده اند، کورنیلف شده است "کورنیف"، حوزه های سازمان به "خرده های سازمانی" (ص۲۸۷) مبدل شده و لاادریون را مصحح "به دادریون"!!! (ص۲۶۴) فهمیده؛ واژه بسیار مشهور ایدئالیستی شده است "ایدئولیستی"!! (ص۳۴۵) ابراهیم آوخ یکی از مشهورترین اعضای مجاهدین شده است "ابراهیم ارفع"! (صص ۹۳ و ۹۴)، بعلاوه دهها غلط املایی و انشایی و محتوایی دیگر که نشان میدهد ناشرین چنین آثاری آگاهی چندانی از تحولات معاصر ندارند و اغلب صرفا نسخه دستنویس را به شکلی مغلوط و آنچنانکه خود فهمیده اند، به نسخه چاپی تبدیل میکنند. در کتاب اعترافات وحید افراخته هم مواردی از این دست فراوان است. با تمام این اوصاف انتشار این دست کتابها افق نوینی را برای تاریخ نگاری دهه چهل و پنجاه شمسی فراهم میکند.».
@HistoryandMemory
«در هفتههای اخیر اعترافات وحید افراخته و خاطرات حسین روحانی را دو سه باری خواندم، تعجب از این است که موسسه روزنامه ایران که بودجه فراوانی هم دارد، چرا کتابها را نداده تا یک فرد مطلع غلط گیری کند؟ خاطرات حسین روحانی حدود ۲۰ سال قبل با اغلاط فراوان توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شد. این چاپ اغلاط کمتری دارد، اما غلطهای فاحش همچنان به قوت خود باقی است. مثلا شخصیت مهم و مشهوری مثل محمود شامخی شده است "محمود شافحی"! (ص۳۴۵) آوانتوریستی را "اورتودیستی"!! (ص۳۱۲) خوانده اند، کورنیلف شده است "کورنیف"، حوزه های سازمان به "خرده های سازمانی" (ص۲۸۷) مبدل شده و لاادریون را مصحح "به دادریون"!!! (ص۲۶۴) فهمیده؛ واژه بسیار مشهور ایدئالیستی شده است "ایدئولیستی"!! (ص۳۴۵) ابراهیم آوخ یکی از مشهورترین اعضای مجاهدین شده است "ابراهیم ارفع"! (صص ۹۳ و ۹۴)، بعلاوه دهها غلط املایی و انشایی و محتوایی دیگر که نشان میدهد ناشرین چنین آثاری آگاهی چندانی از تحولات معاصر ندارند و اغلب صرفا نسخه دستنویس را به شکلی مغلوط و آنچنانکه خود فهمیده اند، به نسخه چاپی تبدیل میکنند. در کتاب اعترافات وحید افراخته هم مواردی از این دست فراوان است. با تمام این اوصاف انتشار این دست کتابها افق نوینی را برای تاریخ نگاری دهه چهل و پنجاه شمسی فراهم میکند.».
@HistoryandMemory
▪️دشواریهای آموزش و پژوهش تاریخ یا به تعبیر خود امید [انوشهروان استاد عبدالهادی حائری] «تاریخگری»، در دهه شصت خورشیدی، و یادکرد از دو دانشجویی که در گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد «استعدادی شایان ستایش» داشته و اکنون از استادان و نامداران رشته تاریخاند: دکتر سید محمدحسین منظورالاجداد و دکتر منصور صفتگل.
«روشن است كه با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ خورشيدی حكومت به دست روحانیان افتاد و از آن پس كسانی كه در جرگه روحانیت قرار داشته و دارند از پایههایی بس والا برخوردار بوده و هستند. از اين روی، بیحرمتیهایی كه اميد و بستگانش درست به همان علت وابستگی به روحانیت از آن رنج میبردند دیگر به چشم نمیخورد. ولی برای اميد بسی شگفتیانگیز و همزمان دردآور است كه وی پس از نيم قرن گردش روزگار و دگرگونیهای گسترده و ژرفی كه در بهنۀ اين کشور و در زندگانی خود امید چهره بسته است، وی هنوز با آنچه با رژیم شاهی به گونهای در پیوند بوده و هست همچنان آزار میبیند. گویا «گناه» بزرگ او تنها آن است كه وی به پيشۀ تاریخگری روی نهاده و برخی از پژوهشهایش تاريخ معاصر ايران و روزگار پهلوی را دربر میگیرد و همزمان در برابر گوهر راستی و درستی زینهار بسته است كه در گفتار و نوشتار راستگو و درستکار باشد.
اميد با اين پیچیدگیها سخت درگیر بود، و گهگاه ناچار میشد ساعتها با دانشجویان به بحث و گفتگو بپردازد تا بدگمانيها را از اندیشهها بزداید. خوشبختانه اميد در اين درگيريها همواره در جناح شکست قرار نمیگرفت و در مجموع توانست ضمن بيان حقيقتها و واقعیتها - البته با رعایت آخرين حد دوراندیشی - از كشاكشها جانی سالم بهدر برد. همزمان، وی رفته رفته به نیازهای درسی و ذوق و سليقۀ دانشجویان و جوّ کلاس و دانشکده آشنا شد تا جایی كه بیشتر دانشجویان خود را به شيوۀ تدريس خود دلبسته ساخت. در اين میان، وی كوشيد دانشجویانی راكه استعدادی بسنده در آموزش تاريخ و درک مسايل آن از خود نشان میدهند به ادامۀ راه اميد دهد. از جمله دانشجویانی كه در زمينۀ تجزيه و تحليل درست تاريخ استعدادی شایان ستایش از خود نشان دادند يكی سید محمدحسین م. و دیگری منصور ص. بودند كه خوشبختانه تاکنون توانستهاند تحصیلات خود را در رشتۀ تاريخ همچنان پی گیرند. همين دو تن دانشجو بودند كه نويسنده حاضر را در نوشتن يادبودهای زندگانی امید سخت تشويق كردند و عملاً در اين راه قلم بر دست او گذاردند».
▫️عبدالهادی حائری، آنچه گذشت...نقشی از نیمقرن تکاپو، ۵۳۳-۵۳۴.
@HistoryandMemory
«روشن است كه با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ خورشيدی حكومت به دست روحانیان افتاد و از آن پس كسانی كه در جرگه روحانیت قرار داشته و دارند از پایههایی بس والا برخوردار بوده و هستند. از اين روی، بیحرمتیهایی كه اميد و بستگانش درست به همان علت وابستگی به روحانیت از آن رنج میبردند دیگر به چشم نمیخورد. ولی برای اميد بسی شگفتیانگیز و همزمان دردآور است كه وی پس از نيم قرن گردش روزگار و دگرگونیهای گسترده و ژرفی كه در بهنۀ اين کشور و در زندگانی خود امید چهره بسته است، وی هنوز با آنچه با رژیم شاهی به گونهای در پیوند بوده و هست همچنان آزار میبیند. گویا «گناه» بزرگ او تنها آن است كه وی به پيشۀ تاریخگری روی نهاده و برخی از پژوهشهایش تاريخ معاصر ايران و روزگار پهلوی را دربر میگیرد و همزمان در برابر گوهر راستی و درستی زینهار بسته است كه در گفتار و نوشتار راستگو و درستکار باشد.
اميد با اين پیچیدگیها سخت درگیر بود، و گهگاه ناچار میشد ساعتها با دانشجویان به بحث و گفتگو بپردازد تا بدگمانيها را از اندیشهها بزداید. خوشبختانه اميد در اين درگيريها همواره در جناح شکست قرار نمیگرفت و در مجموع توانست ضمن بيان حقيقتها و واقعیتها - البته با رعایت آخرين حد دوراندیشی - از كشاكشها جانی سالم بهدر برد. همزمان، وی رفته رفته به نیازهای درسی و ذوق و سليقۀ دانشجویان و جوّ کلاس و دانشکده آشنا شد تا جایی كه بیشتر دانشجویان خود را به شيوۀ تدريس خود دلبسته ساخت. در اين میان، وی كوشيد دانشجویانی راكه استعدادی بسنده در آموزش تاريخ و درک مسايل آن از خود نشان میدهند به ادامۀ راه اميد دهد. از جمله دانشجویانی كه در زمينۀ تجزيه و تحليل درست تاريخ استعدادی شایان ستایش از خود نشان دادند يكی سید محمدحسین م. و دیگری منصور ص. بودند كه خوشبختانه تاکنون توانستهاند تحصیلات خود را در رشتۀ تاريخ همچنان پی گیرند. همين دو تن دانشجو بودند كه نويسنده حاضر را در نوشتن يادبودهای زندگانی امید سخت تشويق كردند و عملاً در اين راه قلم بر دست او گذاردند».
▫️عبدالهادی حائری، آنچه گذشت...نقشی از نیمقرن تکاپو، ۵۳۳-۵۳۴.
@HistoryandMemory
Forwarded from تاریخ و جامعه (Shahram Yousefifar)
*انتشار مجله مطالعات سلجوقیان
1401
پس از مدت ها تلاش و پیگیری، با همراهی و همکاری دوستان و علاقمندان به تاریخ ایران در سده های میانه، مجله ای اختصاصی برای مطالعات تاریخی این دوره از تاریخ ایران تاسیس شد و اولین شماره آن منتشر شد. نشر مجله یک بخش- البته مهم- از کلان طرح پژوهش در تاریخ جامع تاریخ ایران در این دوره است. برنامه آن با همایش تاریخ اقتصادی ایران در دوره سلجوقیان(اسفند 1400) آغاز شد و اکنون بخش دیگر از آن برنامه اجرا گردید.
متن زیر سرمقاله نخستین شماره این مجله است.
سرمقاله.
جدای از مباحث مهمی که در باب نام گذاری بازه های تاریخی دراز مدت و میان مدت تاریخ ایران، پس از فروپاشی حکومت ساسانیان(سده 1ق/7م.) تا تاسیس حکومت صفویه(سده 10ق/16م.) وجود دارد، حوزه تمرکز این مجله بر تاریخ ایران، از زمان شکل گیری حکومت های ایرانی(سده 3ق/9م.) تا هنگام مهاجرت و ورود اقوام مغول و جماعات همراه آنان به ایران(نیمه سده 7ق/13م.) است.
تاریخ ایران در دوره سلجوقیان، از جمله کم اقبال ترین ادوار تاریخی از نظر جلب توجه محققان و دانشجویان رشته تاریخ است. علت ها و دلایلی در پدید آمدن این وضعیت وجود دارد که از آن میان: مداخله عوامل غیر علمی و غیر رشته ای در پرداختن به تاریخ این دوره، مانند: تاثیرپذیری آشکار و پنهان از نگاه دینی- مذهبی به تاریخ این دوره و مسائل آن، غلبه ملاحظات و رویکرد سیاسی- امنیتی بر تاریخ آن دوره، تمایل به انتقال مسائل اجتماعی- فرهنگی معاصر به تاریخ آن دوره و دیگر موارد نظیر، قابل ذکر است. افزون عوامل فوق، مشکلات و محدودیت های دیگری در برابر مطالعه و پژوهش در تاریخ این دوره وجود دارد، که به عنوان مثال این موارد قابل توجه است: فقر شدید منابع، پیچیدگی و تنوع مسائل کلان اجتماعی که ورود به آن عرصه ها، نیازمند برخورداری از پیش نیازهای دانشی و توانائی های چند رشته ای برای درک ماهیت پدیده ها و تبیین آن ها است. این موقعیت باعث شده شمار محققان علاقمند و پای بند به مباحث این دوره، اندک باشد و در نتیجه تکاپوهای علمی و پژوهشی در مسائل این دوره در مقایسه با دوره باستان یا معاصر، بسیارکم تر است.
اما نکته درخور توجه در باب تاریخ ایران در دوره سلجوقیان، این است که بر خلاف دیگر ادوار تاریخ ایران، گذشته شمار زیادی از کشورهای پیرامون ایران، به اشکال گوناگون وابسته یا پیوسته به تاریخ ایران در این دوره است. از کشوری چون ترکیه، که بنیان های تاریخی ملیت و هویت امروزین خود را به تاریخ سلجوقیان ایران و شاخه آن حکومت در شبه جزیره آناطولی، پیوسته می داند تا کشورهایی چون ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و از آن سو کشورهای حوزه قفقازیه تا کشورهای واقع در شرق مدیترانه و نواحی دیگر، که به ناگزیر بخش مهم تاریخ خود در سده 5-6ق/11-12م. را باید به عنوان بخشی از تاریخ کشور خود در دوره سلجوقیان ایران مطالعه کنند. نیازی به یادآوری نیست که حکمرانی فراگیر ایرانیان در این دوره از پایتخت هایی چون ری، اصفهان و همدان، بر گستره ای از کاشغر و سیحون تا دمشق، مکه و عمان و دیگر نواحی اعمال می شد و آموزه ها و بنیان های سیاسی و اجرائی آنان، مقدرات زندگی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مردمان این قلمرو ها را تعیین می کرد. از این رو مطالعه و بررسی در تاریخ مردمان این قلمروهای بسیار گسترده، نیازمند ارجاع به تاریخ ایران در این دوره است و در واقع تاریخ ایران در دوره سلجوقیان، تاریخ مشترک و میراث معنوی درهم تنیده شمار زیادی از مردمان کشورهای منطقه آسیای میانه و آسیای غربی است. روشن است که هرگونه قرائت باژگونه از این واقعیت گذشته، ناراست و نادرست است. در این خصوص به مناسبت سخن خواهیم گفت. با این چشم انداز به بحث، موجودیت مجله ای با این نام، نشان دهنده زمینه فعالیت بسیار گسترده ای است که فراروی محققان تاریخ ایران در دوره سلجوقیان قرار دارد.
1401
پس از مدت ها تلاش و پیگیری، با همراهی و همکاری دوستان و علاقمندان به تاریخ ایران در سده های میانه، مجله ای اختصاصی برای مطالعات تاریخی این دوره از تاریخ ایران تاسیس شد و اولین شماره آن منتشر شد. نشر مجله یک بخش- البته مهم- از کلان طرح پژوهش در تاریخ جامع تاریخ ایران در این دوره است. برنامه آن با همایش تاریخ اقتصادی ایران در دوره سلجوقیان(اسفند 1400) آغاز شد و اکنون بخش دیگر از آن برنامه اجرا گردید.
متن زیر سرمقاله نخستین شماره این مجله است.
سرمقاله.
جدای از مباحث مهمی که در باب نام گذاری بازه های تاریخی دراز مدت و میان مدت تاریخ ایران، پس از فروپاشی حکومت ساسانیان(سده 1ق/7م.) تا تاسیس حکومت صفویه(سده 10ق/16م.) وجود دارد، حوزه تمرکز این مجله بر تاریخ ایران، از زمان شکل گیری حکومت های ایرانی(سده 3ق/9م.) تا هنگام مهاجرت و ورود اقوام مغول و جماعات همراه آنان به ایران(نیمه سده 7ق/13م.) است.
تاریخ ایران در دوره سلجوقیان، از جمله کم اقبال ترین ادوار تاریخی از نظر جلب توجه محققان و دانشجویان رشته تاریخ است. علت ها و دلایلی در پدید آمدن این وضعیت وجود دارد که از آن میان: مداخله عوامل غیر علمی و غیر رشته ای در پرداختن به تاریخ این دوره، مانند: تاثیرپذیری آشکار و پنهان از نگاه دینی- مذهبی به تاریخ این دوره و مسائل آن، غلبه ملاحظات و رویکرد سیاسی- امنیتی بر تاریخ آن دوره، تمایل به انتقال مسائل اجتماعی- فرهنگی معاصر به تاریخ آن دوره و دیگر موارد نظیر، قابل ذکر است. افزون عوامل فوق، مشکلات و محدودیت های دیگری در برابر مطالعه و پژوهش در تاریخ این دوره وجود دارد، که به عنوان مثال این موارد قابل توجه است: فقر شدید منابع، پیچیدگی و تنوع مسائل کلان اجتماعی که ورود به آن عرصه ها، نیازمند برخورداری از پیش نیازهای دانشی و توانائی های چند رشته ای برای درک ماهیت پدیده ها و تبیین آن ها است. این موقعیت باعث شده شمار محققان علاقمند و پای بند به مباحث این دوره، اندک باشد و در نتیجه تکاپوهای علمی و پژوهشی در مسائل این دوره در مقایسه با دوره باستان یا معاصر، بسیارکم تر است.
اما نکته درخور توجه در باب تاریخ ایران در دوره سلجوقیان، این است که بر خلاف دیگر ادوار تاریخ ایران، گذشته شمار زیادی از کشورهای پیرامون ایران، به اشکال گوناگون وابسته یا پیوسته به تاریخ ایران در این دوره است. از کشوری چون ترکیه، که بنیان های تاریخی ملیت و هویت امروزین خود را به تاریخ سلجوقیان ایران و شاخه آن حکومت در شبه جزیره آناطولی، پیوسته می داند تا کشورهایی چون ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و از آن سو کشورهای حوزه قفقازیه تا کشورهای واقع در شرق مدیترانه و نواحی دیگر، که به ناگزیر بخش مهم تاریخ خود در سده 5-6ق/11-12م. را باید به عنوان بخشی از تاریخ کشور خود در دوره سلجوقیان ایران مطالعه کنند. نیازی به یادآوری نیست که حکمرانی فراگیر ایرانیان در این دوره از پایتخت هایی چون ری، اصفهان و همدان، بر گستره ای از کاشغر و سیحون تا دمشق، مکه و عمان و دیگر نواحی اعمال می شد و آموزه ها و بنیان های سیاسی و اجرائی آنان، مقدرات زندگی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مردمان این قلمرو ها را تعیین می کرد. از این رو مطالعه و بررسی در تاریخ مردمان این قلمروهای بسیار گسترده، نیازمند ارجاع به تاریخ ایران در این دوره است و در واقع تاریخ ایران در دوره سلجوقیان، تاریخ مشترک و میراث معنوی درهم تنیده شمار زیادی از مردمان کشورهای منطقه آسیای میانه و آسیای غربی است. روشن است که هرگونه قرائت باژگونه از این واقعیت گذشته، ناراست و نادرست است. در این خصوص به مناسبت سخن خواهیم گفت. با این چشم انداز به بحث، موجودیت مجله ای با این نام، نشان دهنده زمینه فعالیت بسیار گسترده ای است که فراروی محققان تاریخ ایران در دوره سلجوقیان قرار دارد.
Forwarded from تاریخ و جامعه (Shahram Yousefifar)
انتشار مجله تاریخ ایران در دوره سلجوقیان، افزون بر دغدغه ها و چالش هایی که به اختصار طرح شد، به نیازها و اهداف گوناگون دیگری مربوط است. از جمله، زمینه سازی برای رشد و گسترش مطالعات سازماندهی شده در باب تاریخ سلجوقیان، به عنوان یک دوره از تاریخ ایران، اهمیت بیشتری دارد. در این خصوص اشاره می کنیم انتشار مجله تخصصی به عنوان یکی از چند روش های کارآمد برای ایجاد تحول در پژوهش های تاریخیِ این دوره، با هدفِ شبکه سازی از محققان و ترسیم نقشه پژوهش های آتی در این حوزه، عملکرد دارد. امروزه مراکز علمی و تخصصی گوناگونی در کشورهای واقع در قلمرو تاریخی سلجوقیان، وفق سیاست های فرهنگی- سیاسی معطوف به بازسازی و قوام بخشی به هویت تاریخی و جمعی خود در موقعیت اکنون، بدون وقفه و با گستردگی( به عنوان مثال ترکیه) یا در سطح محدودتر، تکاپوهای پژوهشی و رسانه ای برای تولید روایت های برساخته از تاریخ این دوره، به نحوی که پشتیبان آرمان های آنان باشد، در جریان است. انتخاب و پژوهش در موضوعات، رویکردهای و چگونگی تبیین مسائل و نیز بازتوزیع دستاوردهای مربوط در سطوح جامعه، که در کشورهای مختلف و به عنوان امری تبعی از نظریه های راهبر منافع ملی در تدوین نظریه ها و فعالیت های علمی، دانشگاهی و نیز سیاست های خارجی آن ها جریان دارد، به گونه ای است که در شکل برساخت کلان روایت های تاریخی در جهت دگرگون سازی واقعیت های تمدنی و فرهنگی آن دوره تاریخی، ظهور و بروز داشته است. به تعبیر دیگر، یکی از مهم ترین چالش ها و منازعات سیاسی، فرهنگی، رسانه ای و هویتی دولت ها و مردمان منطقه غرب آسیا، که هم اکنون در جریان است و در آینده گسترده تر خواهد شد، در ذیل موضوعات تاریخی و از جمله تاریخ دوره سلجوقیان، قابل صورت بندی است. بر این اساس یک نیاز و اولویت مطالعات تاریخ ایران در سده های میانه، تدارک زمینه های ضروری برای گسترش کوشش های علمی در جهت تبیین موقعیت تاریخ/گذشته ایران در سده های میانه با توجه به موقعیت تاریخ اکنون ایران، است.
بر اساس سیاست ها، برنامه ها و رویکردهای مجله، کوشش برآن است بر فرآیند تولید دانش، پردازش مباحث، تعمیق دانائی ها و در نهایت بازتوزیع اثربخش دستاوردهای دانشگاهی در داخل و خارج از ایران، تاثیرگزاری صورت گیرد و در جهت تقویت و ارتقای این فعالیت های علمی گام هایی برداشته شود. در باب روش ها و رویکردهای مختلف و امکانات مربوط برای تحقق اهداف مورد نظر و فعالیت هایی که در گردش کار مجله مورد نظر است، به تدریج در فرصت های بعد، سخنان دیگری طرح خواهد شد.
مجله مطالعات سلجوقیان، در کوتاه مدت به صورت سالانه انتشار می یابد و پس از فراهم آوردن زیرساخت ها و امکانات نرم افزارانه مورد نیاز برای گردش کار مطلوب مجله، بازه انتشار مجله تغییر و کوتاه تر خواهد شد. بدون تردید گام برداشتن در این مسیر بستگی تام به همراهی و مشارکت موثر استادان، محققان و دانشجویان متخصص و علاقمند به تاریخ ایران دارد. دست همگی این عزیزان را به گرمی می فشاریم. انتشار این نشریه که به صورت خصوصی فعالیت می کند، با یاری مستقیم دانش دوستان امکان پذیر است.
برای ایران
بر اساس سیاست ها، برنامه ها و رویکردهای مجله، کوشش برآن است بر فرآیند تولید دانش، پردازش مباحث، تعمیق دانائی ها و در نهایت بازتوزیع اثربخش دستاوردهای دانشگاهی در داخل و خارج از ایران، تاثیرگزاری صورت گیرد و در جهت تقویت و ارتقای این فعالیت های علمی گام هایی برداشته شود. در باب روش ها و رویکردهای مختلف و امکانات مربوط برای تحقق اهداف مورد نظر و فعالیت هایی که در گردش کار مجله مورد نظر است، به تدریج در فرصت های بعد، سخنان دیگری طرح خواهد شد.
مجله مطالعات سلجوقیان، در کوتاه مدت به صورت سالانه انتشار می یابد و پس از فراهم آوردن زیرساخت ها و امکانات نرم افزارانه مورد نیاز برای گردش کار مطلوب مجله، بازه انتشار مجله تغییر و کوتاه تر خواهد شد. بدون تردید گام برداشتن در این مسیر بستگی تام به همراهی و مشارکت موثر استادان، محققان و دانشجویان متخصص و علاقمند به تاریخ ایران دارد. دست همگی این عزیزان را به گرمی می فشاریم. انتشار این نشریه که به صورت خصوصی فعالیت می کند، با یاری مستقیم دانش دوستان امکان پذیر است.
برای ایران
Forwarded from تاریخ و جامعه (Shahram Yousefifar)
آدرس مجله https://www.saljukidsstudies.ir/
▪️ّ️نظر شاهرخ مسکوب درباره رستم التواریخ
««۲۵/۰۶/[۱۹]۸۹
از رستمالتواريخ نتوانستم دل بكنم. اين روزها يک بار ديگر جابجا نگاهش میكردم. چقدر با اولینبار، همان زمان چاب اول تفاوت داشت. اين بار به نظرم عجيب كتاب جالب توجهی آمد. از نظر وقايع تاريخی مغشوش و درهم است، نثر به طومار نقالها شباهت دارد و انگار مرشدی دارد داستان میزند ولی حقیقت زمان را خوب تصوير میكند. سراسر اين سرزمین سرشار از پریشانی و قتل و غارت و كشت و کشتار است و هر جنایتی كه به تصور در آيد؛ امرا و حكام فقط میکشند و میچاپند و مردم هم «علی دين ملوكهم»، مخصوصاً بعد از مرگ كريم خان. مو به تن راست میشود. مؤلف با لحن طنز و طعن دوپهلویی گاه خواننده را میان شوخی و جدی بلاتکلیف نگه میدارد. در ص(۲۴٠ چاپ دوم) شرايط تاريخنویس را برمیشمارد : خواندن همه، تاريخهاي عربی و فارسی و قصص و لغتها و . . . با دقت فراوان و جمعیت حواس و رفاه حال و بعد بلافاصله اضافه میكند خدای آفریدگار عالم را شاهد میگرم كه هيچيک از اين شرايط را ندارم. کتابش را از ۱۴ سالگی تا ۲۰ سالگی تأليف كرده! ولی با همه اينها خود را حكيم سترگ و فيلسوف بزرگ با پندهای حكيمانه و اندرز فیلسوفانه و نصیحت معلمانه و دلالت عاقلانه مینامد ( ص ۴۵۹ و ۴۷۲ و جاهای ديگر، سراسر كتاب). صحبت از فرزندان فتحعلیشاه (متجاوز از ۲۰٠٠ نفر) جالب است و بعد اضافه میكند ماشاالله لاحول ولا قوة الا بالله. يا الله، يا سبوح، يا الله. يا قدوس، يا الله، يا سبوح، يا الله. انگار مؤلف سرگیجه گرفته. آن وقت پس از ذكر القاب پسران شاه میگوید «بر دانشمندان پوشیده مباد كه بسیاری از اين شاهزادگان مذکوره هر يک به نام خدا صاحب ده و بيست و سی و چهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد نوه و اولاد و احفاد میباشند و اناث اولاد نيز قريب بذكورشان میباشند. خدا همه ایشان را از بلاها نگه دارد»(ص ۴۷۱).
كتاب از نظر آيين پادشاهی و کشورداری و ( «فلسفه» سیاست) هم خواندنی است. جابجا توضیحاتی در اين باب میآيد يا از زبان مؤلف (ص ۳۲۵) و يا از زبان كريم خان (ص ۳۹۳) يا دیگران. برای آگاهی از اخلاق عملی هم كتاب سند باارزشی است، سراسر آن خواندنی و عبرت گرفتنی است. گاه آدم تعجب میكند كه با اين بلايا و اين اخلاق چطور توانستهايم هنوز دوام بياوريم. صحبت از پادشاهی طهماسب قلیخان (نادر) میشود. يكی از حاضران صاحب طبع مجلس میگوید:« ببرّيد از مال و از جان طمع - بتاريخ لاخير فی ماوقع» نادر در اطاق دیگر است میشنود. از یارو میپرسد «ای خانه خراب بیانصاف تو چه گفتی، آنچه گفتی يك بار دیگر بگو». عرض نمود: بریدند شاهان ز شاهی طمع- بتاريخ الخير فی ماوقع. آن شاعر را به خلعت و انعام مفتخر فرمود» (ص ۲٠۴). داستان شاید دروغ باشد ولی دروغی راستنما و معرف خیلی چيزهاست. شهوترانی و غلامبارگی و شوخی و تفريحهای مستهجن پادشاهانه، صفوی و غير صفوی و همگی، بیداد میكند؛ به اضافه چرس و بنگ و افيون و معجون و شرابخوارگی ديوانهوار و . . . بايد بخوانیم و نگاهی بیتعارف و مجامله به خودمان بيندازيم. محمد هاشم آصف با لقب مضحک رستم الحكما، در رستم التواريخش شوخی و جدی خيلی حرفهای نگفته را گفته است».
▫️روزها در راه، ۴۲۲-۴۲۳.
@HistoryandMemory
««۲۵/۰۶/[۱۹]۸۹
از رستمالتواريخ نتوانستم دل بكنم. اين روزها يک بار ديگر جابجا نگاهش میكردم. چقدر با اولینبار، همان زمان چاب اول تفاوت داشت. اين بار به نظرم عجيب كتاب جالب توجهی آمد. از نظر وقايع تاريخی مغشوش و درهم است، نثر به طومار نقالها شباهت دارد و انگار مرشدی دارد داستان میزند ولی حقیقت زمان را خوب تصوير میكند. سراسر اين سرزمین سرشار از پریشانی و قتل و غارت و كشت و کشتار است و هر جنایتی كه به تصور در آيد؛ امرا و حكام فقط میکشند و میچاپند و مردم هم «علی دين ملوكهم»، مخصوصاً بعد از مرگ كريم خان. مو به تن راست میشود. مؤلف با لحن طنز و طعن دوپهلویی گاه خواننده را میان شوخی و جدی بلاتکلیف نگه میدارد. در ص(۲۴٠ چاپ دوم) شرايط تاريخنویس را برمیشمارد : خواندن همه، تاريخهاي عربی و فارسی و قصص و لغتها و . . . با دقت فراوان و جمعیت حواس و رفاه حال و بعد بلافاصله اضافه میكند خدای آفریدگار عالم را شاهد میگرم كه هيچيک از اين شرايط را ندارم. کتابش را از ۱۴ سالگی تا ۲۰ سالگی تأليف كرده! ولی با همه اينها خود را حكيم سترگ و فيلسوف بزرگ با پندهای حكيمانه و اندرز فیلسوفانه و نصیحت معلمانه و دلالت عاقلانه مینامد ( ص ۴۵۹ و ۴۷۲ و جاهای ديگر، سراسر كتاب). صحبت از فرزندان فتحعلیشاه (متجاوز از ۲۰٠٠ نفر) جالب است و بعد اضافه میكند ماشاالله لاحول ولا قوة الا بالله. يا الله، يا سبوح، يا الله. يا قدوس، يا الله، يا سبوح، يا الله. انگار مؤلف سرگیجه گرفته. آن وقت پس از ذكر القاب پسران شاه میگوید «بر دانشمندان پوشیده مباد كه بسیاری از اين شاهزادگان مذکوره هر يک به نام خدا صاحب ده و بيست و سی و چهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد نوه و اولاد و احفاد میباشند و اناث اولاد نيز قريب بذكورشان میباشند. خدا همه ایشان را از بلاها نگه دارد»(ص ۴۷۱).
كتاب از نظر آيين پادشاهی و کشورداری و ( «فلسفه» سیاست) هم خواندنی است. جابجا توضیحاتی در اين باب میآيد يا از زبان مؤلف (ص ۳۲۵) و يا از زبان كريم خان (ص ۳۹۳) يا دیگران. برای آگاهی از اخلاق عملی هم كتاب سند باارزشی است، سراسر آن خواندنی و عبرت گرفتنی است. گاه آدم تعجب میكند كه با اين بلايا و اين اخلاق چطور توانستهايم هنوز دوام بياوريم. صحبت از پادشاهی طهماسب قلیخان (نادر) میشود. يكی از حاضران صاحب طبع مجلس میگوید:« ببرّيد از مال و از جان طمع - بتاريخ لاخير فی ماوقع» نادر در اطاق دیگر است میشنود. از یارو میپرسد «ای خانه خراب بیانصاف تو چه گفتی، آنچه گفتی يك بار دیگر بگو». عرض نمود: بریدند شاهان ز شاهی طمع- بتاريخ الخير فی ماوقع. آن شاعر را به خلعت و انعام مفتخر فرمود» (ص ۲٠۴). داستان شاید دروغ باشد ولی دروغی راستنما و معرف خیلی چيزهاست. شهوترانی و غلامبارگی و شوخی و تفريحهای مستهجن پادشاهانه، صفوی و غير صفوی و همگی، بیداد میكند؛ به اضافه چرس و بنگ و افيون و معجون و شرابخوارگی ديوانهوار و . . . بايد بخوانیم و نگاهی بیتعارف و مجامله به خودمان بيندازيم. محمد هاشم آصف با لقب مضحک رستم الحكما، در رستم التواريخش شوخی و جدی خيلی حرفهای نگفته را گفته است».
▫️روزها در راه، ۴۲۲-۴۲۳.
@HistoryandMemory
تَنگ چَکچَک و چهارطاقی قصر آیینه یا قصر دختر در حوالی رُستاق در شهرستان داراب
فیلمها از هادی و امین سالخورده
#چکچک
#قصر_آیینه
#قصر_دختر
#رستاق
#رستاق_الرستاق
#داراب
#فارس
@HistoryandMemory
فیلمها از هادی و امین سالخورده
#چکچک
#قصر_آیینه
#قصر_دختر
#رستاق
#رستاق_الرستاق
#داراب
#فارس
@HistoryandMemory
تنگ چک چک و چهارطاقی قصر آیینه
رستاقِ دارابِ فارس
گویا قدمت این بنا به روزگار ساسانی میرسد.
عکسها از امین سالخورده
@HistoryandMemory
رستاقِ دارابِ فارس
گویا قدمت این بنا به روزگار ساسانی میرسد.
عکسها از امین سالخورده
@HistoryandMemory
تازهترین شماره مجله تاریخ و تمدن اسلامی (شماره ۴۲) منتشر شدـ
https://jhcin.srbiau.ac.ir/
@HistoryandMemory
https://jhcin.srbiau.ac.ir/
@HistoryandMemory
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
آغاز انتشار و فراخوان مجله ذخایر شرق @HistoryandMemory
فصلنامۀ تخصصی اسناد، مخطوطات و فرهنگ مشرق زمین (فارسی، عربی) با نام (ذخایر شرق) (ذخائر الشرق) کار خود را آغاز کرده است. شمارۀ نخست، تا آخر تابستان 1402 هـ/ش، ربیع الاول 1444 هـ ق، سپتامبر 2023م) انشاء الله منتشر خواهد شد. مقالاتی به دفتر مجله رسیده، ولی همچنان برای شماره نخست و دیگر شماره ها، از مقالات تحلیلی و یادداشتهای کوتاه استقبال می کنیم.
محورهای اصلی:
= مطالعات نسخه های خطی
= مطالعات اسناد
= فرهنگ مشرق زمین
= نقد
= گزارش (معرفی مؤسسات، کتابخانه ها و نهادهای مؤثر در حوزۀ متون کهن) در ایران و سایر کشورها
= رسائل کوتاه (به زبان فارسی یا عربی)
سایت مجله روند آغازین را می پیماید و در مرحلۀ نخست می خواهد پایگاهی برای دریافت مقالات باشد. این سایت پس از راه اندازی اطلاع رسانی خواهد شد.
***
بهترین راه ارتباطی اکنون ایمیل مجله است که به آدرس ذیل است:
ایمیل مجله: zakhairsharq@gmail.com
در عین حال دو شماره در دسترس است:
تماس دفتر مرکزی، ایران (تلگرام): 09122524335 (اشکوری)
تماس دفتر نمایندگی، ترکیه (واتساپ): 905346527277+
مجوز پروانه نشر، پس از مدتها انتظار بالاخره از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مورخ 5-11-1401 و به شمارۀ 92571 صادر شد.
امیدواریم بتوانیم مجله را به صورت افست در ایران با کاغذ اعلی منتشر کنیم ولی تمام توجه ما به توزیع بین المللی آن چه در قالب کاغذی و چه در قالب دیجیتال است. مؤسسۀ اورینتال در ترکیه، ارسال بین المللی مجله را پس از چاپ بر عهده گرفته است. در خصوص نسخۀ الکترونیکی هم صحبتهایی شده است.
همکاری با دانشگاهها، مؤسسات علمی، کتابخانه ها و افرادی که دغدغۀ نسخه های خطی و اسناد را دارند افتخاری برای ماست. این مجله هیچ وابستگی دولتی و سمت و سوی سیاسی ندارد، و رویکرد نقد متون منتشره را بعنوان کلیدی برای پیشرفت دانش، از مهمترین وظایف خود می داند.
از پیشنهادات اهل فن استقبال میکنیم.
برگرفته از صفحه صادق اشکوری
@HistoryandMemory
محورهای اصلی:
= مطالعات نسخه های خطی
= مطالعات اسناد
= فرهنگ مشرق زمین
= نقد
= گزارش (معرفی مؤسسات، کتابخانه ها و نهادهای مؤثر در حوزۀ متون کهن) در ایران و سایر کشورها
= رسائل کوتاه (به زبان فارسی یا عربی)
سایت مجله روند آغازین را می پیماید و در مرحلۀ نخست می خواهد پایگاهی برای دریافت مقالات باشد. این سایت پس از راه اندازی اطلاع رسانی خواهد شد.
***
بهترین راه ارتباطی اکنون ایمیل مجله است که به آدرس ذیل است:
ایمیل مجله: zakhairsharq@gmail.com
در عین حال دو شماره در دسترس است:
تماس دفتر مرکزی، ایران (تلگرام): 09122524335 (اشکوری)
تماس دفتر نمایندگی، ترکیه (واتساپ): 905346527277+
مجوز پروانه نشر، پس از مدتها انتظار بالاخره از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مورخ 5-11-1401 و به شمارۀ 92571 صادر شد.
امیدواریم بتوانیم مجله را به صورت افست در ایران با کاغذ اعلی منتشر کنیم ولی تمام توجه ما به توزیع بین المللی آن چه در قالب کاغذی و چه در قالب دیجیتال است. مؤسسۀ اورینتال در ترکیه، ارسال بین المللی مجله را پس از چاپ بر عهده گرفته است. در خصوص نسخۀ الکترونیکی هم صحبتهایی شده است.
همکاری با دانشگاهها، مؤسسات علمی، کتابخانه ها و افرادی که دغدغۀ نسخه های خطی و اسناد را دارند افتخاری برای ماست. این مجله هیچ وابستگی دولتی و سمت و سوی سیاسی ندارد، و رویکرد نقد متون منتشره را بعنوان کلیدی برای پیشرفت دانش، از مهمترین وظایف خود می داند.
از پیشنهادات اهل فن استقبال میکنیم.
برگرفته از صفحه صادق اشکوری
@HistoryandMemory
اشاره: حسن مشرف نفیسی ملقب به مشرفالدوله ( ز. ۱۲۷۳ش.- د.؟)، پسر ناظمالاطبا کرمانی و برادر سعید نفیسی، از رجال و کارگزاران برجسته عصر پهلوی، در شرکت نفت، بیمه ایران، وزارت دارایی، بود. مخالفخوانی و انتقاد از دیگران، از ویژگیهای بارز او بود و در این زمینه ید طولایی داشت (مثلا نک. نقدهای تند او به دکتر محمد مصدق). او که در ۱۹۲۴/ ۱۳۰۲ با مدرک دکتری از فرانسه بازگشته بود، در جراید آن دوره دست به نگارش مقالاتی انتقادی زد که واکنش و پاسخ دیگران را در پی داشت. از آن جمله است این پاسخ کوبنده ع. ا. د.[ احتمالا: علیاکبر دهخدا] به مقاله انتقادی او درباره کیفیت آموزش در مدرسه حقوق که در روزنامه کوشش منتشر شده و عیناً به نقل از کانال جناب شهرام یاری ذکر میگردد:
دفاع از مدرسه عالی حقوق طهران
چندی است در جراید محترم طهران مقالاتی به امضای مشرفالدوله نفیسی در اطراف مسائل عمومی منتشر میشود و با وجود آنکه تمام آنها قابل انتقاد است لیکن به ملاحظهٔ اینکه نخواستم داخل در یک رشته مشاجرات قلمی بشوم از بحث در آن خودداری نمودم.
ولی در این اواخر مقاله به امضای مشارالیه بیرون آمد و در آن با کمال جسارت بر علیه یک مؤسسه ایرانی یعنی مدرسه عالی حقوق طهران و یک عده محصلین آن حمله آورده و عباراتی که هیچوقت از قلم یک جوان تحصیل کرده ممکن نیست تراوش کند نوشته بود که واقعاً هر محصل ایرانی و هر کسی را که خیال اصلاحات در مملکت داشته باشد مایوس میکند.
مشرفالدوله مینویسد: «نسبت مدرسه حقوق طهران به مدارس حقوق خارجه مانند راهآهن حضرت عبدالعظیم است به راهآهنهای بینالمللی».
اولاً مجبورم شمهٔ از سوابق تحصیلی این جوان بیان کنم و البته قارئین محترم بر مغرض بودن او حکمیت خواهند کرد.
مشرفالدوله نفیسی در سال اول افتتاح مدرسه حقوق وارد آنجا شد و امتحان سال اول را گذراند و سال دوم را هم با زحمت زیاد تمام کرده و به اخذ دیپلم باکالورهآ موفق گردید گرفتن این دیپلم برای او در طهران به طوری سخت بود که در خود نمیدید بتواند سال بعد را طی کرده و در امتحان از عهده برآید.
اشکال او در امتحانات راجع به قسمت حقوق اسلامی و فقه بود که بدبختانه این جوان از سواد عربی بیبهره است و فقه را در دو سال اول از کتاب شرایعی که به زبان فرانسه ترجمه شده بود امتحان داد.
و این جوان آنقدر تحصیلات نداشت که بتواند از کتاب عربی استفاده کند و علت اصلی مخالفت او هم با این مدرسه همین است.
خلاصه پس از گرفتن دیپلم باکالورهآ مسافرتی به خارجه نمود و یک سال و نیم دیگر مراجعت کرد و در مراجعت اسم دکتری در علم حقوق را به روی خود گذارد و در طهران بنای دستهبندی و هو کردن را گذاشت تا داخل یکی از ادارات دولتی بشود خوشبختانه چون مشمول هیچ یک از مواد قانون استخدام نبود نتوانست خود را به مالیه دولت تحمیل نماید بعضی اوقات به وسیله مقالات میان خالی در اطراف اقتصادیات و مالیه خواست نظر مستشاران امریکائی را به خود جلب کند لیکن اولاً واسطهٔ محذور قانونی و ثانیاً شاید به واسطهٔ اینکه پایه تحصیلات او را فهمیده و به تهی مغزی مندرجات مقالاتش بیپرده بودند از قبول او معذرت خواسته و در نتیجه بنای پروپاگاند بر علیه آنها را گذاشت و نتیجه نبخشید.
بعد به خیال افتاد در مدرسه حقوق سمت مترجمی یکی از معلمین را بگیرد چون محل نبود به او جواب منفی دادند ناچار بنای خصومت با مدرسه را گذارده اول با زبان و بعد به وسیله مقاله ایرانی با این مدرسه مخالفت میکند غافل از اینکه همان حکومت فرانسه که او در یکی از مدارسش ادعای تحصیل کردن را میکند به موجب یک فرمان صادره از مقام ریاست جمهوری و منتشره در روزنامه رسمی دیپلمهای مدرسه حقوق طهران را با دیپلمهای متناظره مدارس خود مطابق شناخت و رسمیت کاملی به دیپلمهای مدرسه حقوق ایران در فرانسه داد و سواد حکم مزبور گویا در جراید پایتخت درج و به اطلاع عامه رسیده باشد.
مشرفالدوله نفیسی گویا اشتباه کرده است دوره حقوق از 5 سال کمتر نمیشود پس چگونه ایشان موفق شدند با وجود اینکه تحصیلات در مدرسه حقوق طهران اهمیتی ندارد در عرض یک سال و نیم دوره پنج سال حقوق حقوق را تمام کرده و اسم دکتری روی خود بگذارند فرضاً هم اگر دو سال اول را که در طهران خواندهاند کنار بگذاریم سه سال باقی مانده را چگونه در عرض یک سال و نیم تمام کردهاند.
- وای بر این احساسات اجنبیپرست و خودپسندی که نتیجه آن جز یأس محصلین ایرانی و کسانی که قدم در راه ترقی معارف ایران برمیدارند نیست.
و تا امثال این جوانهای نالایق در جامعه ایران عرض اندام میکنند هیچ مؤسسه ایرانی رونق نمیگیرد و ایران همیشه برای کوچکترین کاری دست به سوی اجانب دراز خواهد کرد.
⬇️
@HistoryandMemory
@Shsyari
دفاع از مدرسه عالی حقوق طهران
چندی است در جراید محترم طهران مقالاتی به امضای مشرفالدوله نفیسی در اطراف مسائل عمومی منتشر میشود و با وجود آنکه تمام آنها قابل انتقاد است لیکن به ملاحظهٔ اینکه نخواستم داخل در یک رشته مشاجرات قلمی بشوم از بحث در آن خودداری نمودم.
ولی در این اواخر مقاله به امضای مشارالیه بیرون آمد و در آن با کمال جسارت بر علیه یک مؤسسه ایرانی یعنی مدرسه عالی حقوق طهران و یک عده محصلین آن حمله آورده و عباراتی که هیچوقت از قلم یک جوان تحصیل کرده ممکن نیست تراوش کند نوشته بود که واقعاً هر محصل ایرانی و هر کسی را که خیال اصلاحات در مملکت داشته باشد مایوس میکند.
مشرفالدوله مینویسد: «نسبت مدرسه حقوق طهران به مدارس حقوق خارجه مانند راهآهن حضرت عبدالعظیم است به راهآهنهای بینالمللی».
اولاً مجبورم شمهٔ از سوابق تحصیلی این جوان بیان کنم و البته قارئین محترم بر مغرض بودن او حکمیت خواهند کرد.
مشرفالدوله نفیسی در سال اول افتتاح مدرسه حقوق وارد آنجا شد و امتحان سال اول را گذراند و سال دوم را هم با زحمت زیاد تمام کرده و به اخذ دیپلم باکالورهآ موفق گردید گرفتن این دیپلم برای او در طهران به طوری سخت بود که در خود نمیدید بتواند سال بعد را طی کرده و در امتحان از عهده برآید.
اشکال او در امتحانات راجع به قسمت حقوق اسلامی و فقه بود که بدبختانه این جوان از سواد عربی بیبهره است و فقه را در دو سال اول از کتاب شرایعی که به زبان فرانسه ترجمه شده بود امتحان داد.
و این جوان آنقدر تحصیلات نداشت که بتواند از کتاب عربی استفاده کند و علت اصلی مخالفت او هم با این مدرسه همین است.
خلاصه پس از گرفتن دیپلم باکالورهآ مسافرتی به خارجه نمود و یک سال و نیم دیگر مراجعت کرد و در مراجعت اسم دکتری در علم حقوق را به روی خود گذارد و در طهران بنای دستهبندی و هو کردن را گذاشت تا داخل یکی از ادارات دولتی بشود خوشبختانه چون مشمول هیچ یک از مواد قانون استخدام نبود نتوانست خود را به مالیه دولت تحمیل نماید بعضی اوقات به وسیله مقالات میان خالی در اطراف اقتصادیات و مالیه خواست نظر مستشاران امریکائی را به خود جلب کند لیکن اولاً واسطهٔ محذور قانونی و ثانیاً شاید به واسطهٔ اینکه پایه تحصیلات او را فهمیده و به تهی مغزی مندرجات مقالاتش بیپرده بودند از قبول او معذرت خواسته و در نتیجه بنای پروپاگاند بر علیه آنها را گذاشت و نتیجه نبخشید.
بعد به خیال افتاد در مدرسه حقوق سمت مترجمی یکی از معلمین را بگیرد چون محل نبود به او جواب منفی دادند ناچار بنای خصومت با مدرسه را گذارده اول با زبان و بعد به وسیله مقاله ایرانی با این مدرسه مخالفت میکند غافل از اینکه همان حکومت فرانسه که او در یکی از مدارسش ادعای تحصیل کردن را میکند به موجب یک فرمان صادره از مقام ریاست جمهوری و منتشره در روزنامه رسمی دیپلمهای مدرسه حقوق طهران را با دیپلمهای متناظره مدارس خود مطابق شناخت و رسمیت کاملی به دیپلمهای مدرسه حقوق ایران در فرانسه داد و سواد حکم مزبور گویا در جراید پایتخت درج و به اطلاع عامه رسیده باشد.
مشرفالدوله نفیسی گویا اشتباه کرده است دوره حقوق از 5 سال کمتر نمیشود پس چگونه ایشان موفق شدند با وجود اینکه تحصیلات در مدرسه حقوق طهران اهمیتی ندارد در عرض یک سال و نیم دوره پنج سال حقوق حقوق را تمام کرده و اسم دکتری روی خود بگذارند فرضاً هم اگر دو سال اول را که در طهران خواندهاند کنار بگذاریم سه سال باقی مانده را چگونه در عرض یک سال و نیم تمام کردهاند.
- وای بر این احساسات اجنبیپرست و خودپسندی که نتیجه آن جز یأس محصلین ایرانی و کسانی که قدم در راه ترقی معارف ایران برمیدارند نیست.
و تا امثال این جوانهای نالایق در جامعه ایران عرض اندام میکنند هیچ مؤسسه ایرانی رونق نمیگیرد و ایران همیشه برای کوچکترین کاری دست به سوی اجانب دراز خواهد کرد.
⬇️
@HistoryandMemory
@Shsyari
⬆️
مدرسه حقوق طهران علاوه بر اینکه تمام رشتههای علم حقوق را به شاگرد ایرانی میآموزد حقوق مقدسه اسلامی را هم نیز تدریس میکند تا جوان ایرانی بتواند با بصیرت کامل به حقوق مذهبی خود که آقای مشرفالدوله اگر بخوانند خواهند دانست بهترین و عملیترین قوانین موضوعه دنیا است از معلومات اروپائی هم استفاده کنند.
دانستن کود ناپلئون یا حقوق مدنی فرانسه برای ایرانی کافی نیست بایستی ایرانی فقه اسلامی را بر آنها برتری دهد و در ضمن آنها را هم برای توسعه فکر خود بیاموزد.
آقای مشرفالدوله به عقیده شما که فقط کود ناپلئون را خواندید لابد بایستی تمام وراث یکسان ارث ببرند در صورتی که برای جنابعالی لازم است برای اینکه بدانید للذکر مثل حظ الانثیین فقه مقدس اسلامی را نیز بدانید.
آیا عیب دیپلمه مدرسه حقوق طهران این است که هر دوی دینها را میداند؟ اگر این ادعا را یک نفر از آقایان ایرانی که در ممالک خارجه مهندسی یا فلاحت خوانده بود میکرد حق داشت و میتوانست بگوید برای تحصیل این رشته در علوم بایستی به خارجه رفت و به علاوه اگر این حرف از حلقوم یک نفر از اشخاص تحصیل کرده واقعی در علم حقوق که ذکر اسامی محترمشان ریاکاری است بیرون میآمد چندان برای ما گران نمیآمد زیرا آنها با داشتن پایه علمی از حقوق مذهبی خود و غیره با یک طرز صحیحی در اروپا تحصیل کردند نه مانند شما که یک سال و نیم از طهران دور شدید و در مراجعت برای نشان دادن معلومات مجهول خودتان میخواهید یک عده جوانان ایرانی را که افتخار دارند در مدارس ایران تحصیلاتی را کردهاند که بهتر از آن شاید در اروپا میسر نشود خراب کنید.
آقای مشرفالدوله شما مزیت تحصیل کردن در اروپا را با تحصیل در ایران به چه میدانید که مینویسد هرکسی بخواهد تحصیلات عالیه بکند بایستی فوراً برود به اروپا و خود را با مدارس ایران فریب ندهد آیا تحصیل کردن در اروپا فقط دیدن خیابانهای قشنگ آن است که در طهران نیست یا طی کردن یک دوره تحصیلات که در طهران هم کاملاً میسر میشود و یک حکومتی هم مانند حکومت فرانسه آن را به رسمیت شناخته است.
اگر گردیدن در خیابانهای قشنگ دلیل تحصیلات عالیه است پس هر حمالی هم که در گار غربی پاریس حمالی میکند میتواند ادعای پرفسوری در معلومات عالیه را بکند.
ع. ا. د.
مأخذ: روزنامه کوشش. شماره 20. سال سوم. چهارشنبه 24 رجب 1343 مطابق با 29 برج دلو سیچقانئیل 1303 – 18 فوریه 1924.
***
پ. ن. درباره حسن نفیسی این مقاله مختصر اما مفید، « نفیسی، مردي با نفوذ در مقطعي بحراني»، نوشته علی اللهجانی خواندنی است:
http://www.petromuseum.ir/content/12/
@Shsyari
@HistoryandMemory
مدرسه حقوق طهران علاوه بر اینکه تمام رشتههای علم حقوق را به شاگرد ایرانی میآموزد حقوق مقدسه اسلامی را هم نیز تدریس میکند تا جوان ایرانی بتواند با بصیرت کامل به حقوق مذهبی خود که آقای مشرفالدوله اگر بخوانند خواهند دانست بهترین و عملیترین قوانین موضوعه دنیا است از معلومات اروپائی هم استفاده کنند.
دانستن کود ناپلئون یا حقوق مدنی فرانسه برای ایرانی کافی نیست بایستی ایرانی فقه اسلامی را بر آنها برتری دهد و در ضمن آنها را هم برای توسعه فکر خود بیاموزد.
آقای مشرفالدوله به عقیده شما که فقط کود ناپلئون را خواندید لابد بایستی تمام وراث یکسان ارث ببرند در صورتی که برای جنابعالی لازم است برای اینکه بدانید للذکر مثل حظ الانثیین فقه مقدس اسلامی را نیز بدانید.
آیا عیب دیپلمه مدرسه حقوق طهران این است که هر دوی دینها را میداند؟ اگر این ادعا را یک نفر از آقایان ایرانی که در ممالک خارجه مهندسی یا فلاحت خوانده بود میکرد حق داشت و میتوانست بگوید برای تحصیل این رشته در علوم بایستی به خارجه رفت و به علاوه اگر این حرف از حلقوم یک نفر از اشخاص تحصیل کرده واقعی در علم حقوق که ذکر اسامی محترمشان ریاکاری است بیرون میآمد چندان برای ما گران نمیآمد زیرا آنها با داشتن پایه علمی از حقوق مذهبی خود و غیره با یک طرز صحیحی در اروپا تحصیل کردند نه مانند شما که یک سال و نیم از طهران دور شدید و در مراجعت برای نشان دادن معلومات مجهول خودتان میخواهید یک عده جوانان ایرانی را که افتخار دارند در مدارس ایران تحصیلاتی را کردهاند که بهتر از آن شاید در اروپا میسر نشود خراب کنید.
آقای مشرفالدوله شما مزیت تحصیل کردن در اروپا را با تحصیل در ایران به چه میدانید که مینویسد هرکسی بخواهد تحصیلات عالیه بکند بایستی فوراً برود به اروپا و خود را با مدارس ایران فریب ندهد آیا تحصیل کردن در اروپا فقط دیدن خیابانهای قشنگ آن است که در طهران نیست یا طی کردن یک دوره تحصیلات که در طهران هم کاملاً میسر میشود و یک حکومتی هم مانند حکومت فرانسه آن را به رسمیت شناخته است.
اگر گردیدن در خیابانهای قشنگ دلیل تحصیلات عالیه است پس هر حمالی هم که در گار غربی پاریس حمالی میکند میتواند ادعای پرفسوری در معلومات عالیه را بکند.
ع. ا. د.
مأخذ: روزنامه کوشش. شماره 20. سال سوم. چهارشنبه 24 رجب 1343 مطابق با 29 برج دلو سیچقانئیل 1303 – 18 فوریه 1924.
***
پ. ن. درباره حسن نفیسی این مقاله مختصر اما مفید، « نفیسی، مردي با نفوذ در مقطعي بحراني»، نوشته علی اللهجانی خواندنی است:
http://www.petromuseum.ir/content/12/
@Shsyari
@HistoryandMemory
www.petromuseum.ir
موزه و اسناد صنعت نفت ایران
پایگاه اطلاع رسانی موزه ها و اسناد صنعت نفت ایران
کاریکاتوری که به مناسبت دیدار رضاشاه و آتاتورک در ۱۹۳۴ با توضیح «دوستی ترکیه-ایران» بر روی جلد مجله آکبابا/ آقبابا منتشر شده است.
منبع:
https://twitter.com/LibraryLost/status/1671570502102417410?t=iBwzKb1ep9Vg606zBOpuMg&s=19
@HistoryandMemory
منبع:
@HistoryandMemory
اشاره: آنچه در پی میآید متن سخنرانی استاد هادی عالمزاده است که در جشن هشتاد و نهمین سالگرد تاسیس دانشکده الهیات (چهارم تیرماه ۱۴۰۲) قرائت گردید:
▫️برکات ریاست شادروان فروزانفر برای دانشجویان و دانشکده الهیات | هادی عالمزاده
این بنده را متأسفانه بخت شاگردی مستقیم او نصیب نگشته است؛ اما از اواسط شهريور ۱۳۳۶ که در رشته جديد التأسيس فرهنگ اسلامى در دانشکده معقول و منقول در آن سالها ثبت نام کردم تا اسفند ماه ۱۳٥٥ که از رسالۀ دکترای خود دفاع کردم، با این دانشکده ارتباط داشتم و گهگاه تصادفی او را در صحن دانشکده و گهگاه به مناسبتهایی در مراسم و جلسات سخنرانیهای بسیار مفید و ممتّعی (که او خود مُبدع آنها بود و یکی از برکات شخصیت علمی او) میدیدم. این دیدارهای تصادفی، و اغلب چند ثانیهای، که به سلام و جواب سلامى محدود میشد، چنان براى من دانشجو و آموزگار دبستان آن روزها آموزنده و ماندگاربوده که از پس شصت و اند سال آن ديدارها هنوز پيش رويم مصوّر و مجسّم است:
آن شادروان چون سلام دانشجويى را مىشنيد، مىايستاد و با روى خوش (که من پيوسته او را چنان ديده بودم و هنوز او را چنان به خاطر مىآورم)، در حالى که رو به سوى سلامگزار میکرد، اندکى خم مىشد و در حال خمشدن دست به کلاه شاپويش مىبُرد تا به تکريم دانشجوى سلامگزار بيفزايد.
اين روباروشدن اديبى کم نظير، محققى ممتاز در حوزه مطالعات عرفانى و ادبى، رجلى سياسى و شاعرى بزرگ و کم آوازه در شاعرى با دانشجويان گمنام را مقايسه مىکنم با رفتار يکى از رؤساى همين دانشکده در سالهاى أخير که براى پرهيز از روبارو شدن با دانشجويان، از معاون ادارى دانشکده خواسته بود که ترتيبى دهد و تعبيهاى انديشد تا او از ورودى متروک دانشکده، واقع در خيابان شهيد مطهرى، بىمواجهه با احدى به دفتر کارش نزول اجلال فرمايند.
وقت اندک است و خدمات آن بزرگ مرد بسيار، پس به اجمال به چند اقدام ارزشمند او در جهت ارتقاء و اعتبار اين دانشکده، تا بدان جا که به تغيير نام دانشکده از "معقول و منقول" به "الهيات و معارف اسلامى" انجاميد، بسنده مىکنم، اقداماتى که حاصل آنها دانشکدهاى متروک با دانشجويانى معدود و محدود به طيفى خاص و غالباً داراى گواهى نامهاى از مؤسسه وعظ و تبليغ را به دانشکدهاى در رديف ديگر دانشکدههاى دانشگاه تهران ارتقا واعتبار بخشيد تا انجا که شمار درخور توجهى از داوطلبان تحصيل در دانشگاه تهران اينجا را بر ديگر دانشکدهها ترجيح مىدادند، چنانکه اين بنده خود تحصيل در رشته فرهنگ اسلامى را بر رشته قضايي دانشکده حقوق و ادبيات فارسى که در اين هردو پذيرفته شده بودم، ترجيح دادم و در سال ۱۳۳۶ با کسانى چون آذرتاش آذرنوش، عبدالهادى حائرى يزدى، ابومحمد وکيلى... همکلاس بودم، و چنين بود در رشتههاى ديگر که به استادانى کم نظير چون دکتر سيد فتح الله مجتبايى – ادام الله توفيقاته و افاضاته- مُباهى بودند.
۱. طرح و پىگيرى قانون جذب و استخدام فارغ التحصيلان دانشکده معقول ومنقول، در سمتهاى قضائى در وزارت دادگسترى که به همت و مدد نفوذ شخصيت اجتماعى و جايگاه والاى علمى و ادبى او، در مجلس شوراى ملى و سنا به تصويب رسيد. لازمه اجراى اين قانون برگزارى دورهاى آموزشى مشتمل بر تحصيل ٩ ماده اصلى از دروس رشته قضايى دانشکده حقوق بود. اين دوره آموزشى با استفاده از استادان مبرز و قضات شاخص دادگسترى بعد از ظهرها دائر شد که حاصل آن اعطاى گواهىنامه رسمی و کارآفرينى براى دانشجويان معقول و منقول و انگيزهاى براى اقبال داوطلبان تحصيلات دانشگاهى به دانشکده معقول و منقول کماعتبار آن سالها گشت. باید بیفزایم در سالهایی که برگزاری این دوره با مشکلاتی رو به رو شد، باز به همت آن شادروان شورای دانشگاه مصوب کرد که فارغ التحصیلان معقول و منقول مجازاند که بیآزمون ورودی در رشته قضایی دانشکده حقوق تحصیل کنند و از تکرار دروسى چون فقه و اصول و ... معافاند.
۲. تاسيس دوره اى با عنوان "ورزشِ دبيرى " به منظور عرضه آموزشهاى تخصصى براى دانشجويانى که به آموزگارى در آموزش و پرورش اشتغال داشتنند و تسهيل ارتقاء آنان از مرتبه آموزگارى به مرتبه دبيرى در وزارت آموزش و پرورش. در اين دوره آموزشى نيز افزون بر لزوم گذراندن درسهايی در تعليم و تربيت و روانشناسى، داوطلبان این دوره ملزم بودند ۱۵ ساعت در یکی از دبیرستانها و با حضور دبیر شاخصی عملاً تدریس کند و موفق به اخذ گواهینامه رسمی از آن دبیر و دبیرستان شود.
۳. شناخت درست و دقيق او از علماى حوزه و استادان دانشگاه دانشجويان را از برجستهترين مدرسان برخوردار کرده بود. ما دانشجویان
⬇️
@HistoryandMemory
▫️برکات ریاست شادروان فروزانفر برای دانشجویان و دانشکده الهیات | هادی عالمزاده
این بنده را متأسفانه بخت شاگردی مستقیم او نصیب نگشته است؛ اما از اواسط شهريور ۱۳۳۶ که در رشته جديد التأسيس فرهنگ اسلامى در دانشکده معقول و منقول در آن سالها ثبت نام کردم تا اسفند ماه ۱۳٥٥ که از رسالۀ دکترای خود دفاع کردم، با این دانشکده ارتباط داشتم و گهگاه تصادفی او را در صحن دانشکده و گهگاه به مناسبتهایی در مراسم و جلسات سخنرانیهای بسیار مفید و ممتّعی (که او خود مُبدع آنها بود و یکی از برکات شخصیت علمی او) میدیدم. این دیدارهای تصادفی، و اغلب چند ثانیهای، که به سلام و جواب سلامى محدود میشد، چنان براى من دانشجو و آموزگار دبستان آن روزها آموزنده و ماندگاربوده که از پس شصت و اند سال آن ديدارها هنوز پيش رويم مصوّر و مجسّم است:
آن شادروان چون سلام دانشجويى را مىشنيد، مىايستاد و با روى خوش (که من پيوسته او را چنان ديده بودم و هنوز او را چنان به خاطر مىآورم)، در حالى که رو به سوى سلامگزار میکرد، اندکى خم مىشد و در حال خمشدن دست به کلاه شاپويش مىبُرد تا به تکريم دانشجوى سلامگزار بيفزايد.
اين روباروشدن اديبى کم نظير، محققى ممتاز در حوزه مطالعات عرفانى و ادبى، رجلى سياسى و شاعرى بزرگ و کم آوازه در شاعرى با دانشجويان گمنام را مقايسه مىکنم با رفتار يکى از رؤساى همين دانشکده در سالهاى أخير که براى پرهيز از روبارو شدن با دانشجويان، از معاون ادارى دانشکده خواسته بود که ترتيبى دهد و تعبيهاى انديشد تا او از ورودى متروک دانشکده، واقع در خيابان شهيد مطهرى، بىمواجهه با احدى به دفتر کارش نزول اجلال فرمايند.
وقت اندک است و خدمات آن بزرگ مرد بسيار، پس به اجمال به چند اقدام ارزشمند او در جهت ارتقاء و اعتبار اين دانشکده، تا بدان جا که به تغيير نام دانشکده از "معقول و منقول" به "الهيات و معارف اسلامى" انجاميد، بسنده مىکنم، اقداماتى که حاصل آنها دانشکدهاى متروک با دانشجويانى معدود و محدود به طيفى خاص و غالباً داراى گواهى نامهاى از مؤسسه وعظ و تبليغ را به دانشکدهاى در رديف ديگر دانشکدههاى دانشگاه تهران ارتقا واعتبار بخشيد تا انجا که شمار درخور توجهى از داوطلبان تحصيل در دانشگاه تهران اينجا را بر ديگر دانشکدهها ترجيح مىدادند، چنانکه اين بنده خود تحصيل در رشته فرهنگ اسلامى را بر رشته قضايي دانشکده حقوق و ادبيات فارسى که در اين هردو پذيرفته شده بودم، ترجيح دادم و در سال ۱۳۳۶ با کسانى چون آذرتاش آذرنوش، عبدالهادى حائرى يزدى، ابومحمد وکيلى... همکلاس بودم، و چنين بود در رشتههاى ديگر که به استادانى کم نظير چون دکتر سيد فتح الله مجتبايى – ادام الله توفيقاته و افاضاته- مُباهى بودند.
۱. طرح و پىگيرى قانون جذب و استخدام فارغ التحصيلان دانشکده معقول ومنقول، در سمتهاى قضائى در وزارت دادگسترى که به همت و مدد نفوذ شخصيت اجتماعى و جايگاه والاى علمى و ادبى او، در مجلس شوراى ملى و سنا به تصويب رسيد. لازمه اجراى اين قانون برگزارى دورهاى آموزشى مشتمل بر تحصيل ٩ ماده اصلى از دروس رشته قضايى دانشکده حقوق بود. اين دوره آموزشى با استفاده از استادان مبرز و قضات شاخص دادگسترى بعد از ظهرها دائر شد که حاصل آن اعطاى گواهىنامه رسمی و کارآفرينى براى دانشجويان معقول و منقول و انگيزهاى براى اقبال داوطلبان تحصيلات دانشگاهى به دانشکده معقول و منقول کماعتبار آن سالها گشت. باید بیفزایم در سالهایی که برگزاری این دوره با مشکلاتی رو به رو شد، باز به همت آن شادروان شورای دانشگاه مصوب کرد که فارغ التحصیلان معقول و منقول مجازاند که بیآزمون ورودی در رشته قضایی دانشکده حقوق تحصیل کنند و از تکرار دروسى چون فقه و اصول و ... معافاند.
۲. تاسيس دوره اى با عنوان "ورزشِ دبيرى " به منظور عرضه آموزشهاى تخصصى براى دانشجويانى که به آموزگارى در آموزش و پرورش اشتغال داشتنند و تسهيل ارتقاء آنان از مرتبه آموزگارى به مرتبه دبيرى در وزارت آموزش و پرورش. در اين دوره آموزشى نيز افزون بر لزوم گذراندن درسهايی در تعليم و تربيت و روانشناسى، داوطلبان این دوره ملزم بودند ۱۵ ساعت در یکی از دبیرستانها و با حضور دبیر شاخصی عملاً تدریس کند و موفق به اخذ گواهینامه رسمی از آن دبیر و دبیرستان شود.
۳. شناخت درست و دقيق او از علماى حوزه و استادان دانشگاه دانشجويان را از برجستهترين مدرسان برخوردار کرده بود. ما دانشجویان
⬇️
@HistoryandMemory
️
رشته "فرهنگ اسلامى" بخت آن داشتيم که در محضر استادانى فاضل و نامدار و کم نظير شاگردى کنيم: مرحومان سيد حسن تقى زاده ( تاريخ عرب و جزيرة العرب)، مجتبى مينوى (شناخت منابع تاريخ اسلام)، على اکبر فياض و محمد إبراهيم آیتى بيرجندى (تاريخ اسلام)، سيد فخرالدين شادمان ( نهادهاى آموزشى در اسلام ) سيد ميرجلال الدين محدث اُرموى و ابوالقاسم گرجى و حسين کريمان و حکمت آلآقا (صرف و نحو ومتون عربى)، سيد محمد مشکوة (تفسير قرآن)، اميرحسن يزدگردى و مهدى حميدى شيرازى و احمد ناظرزاده کرمانى( ادبيات فارسى)، اميرحسين آريانپور( زبان انگليسى )، منوچهر ستوده (جغرافياى تاريخى )، عبدالحسين زرينکوب( عرفان و تصوف اسلامى). به اين نامداران بايد نام بزرگان بسيار ديگرى را که در گروههاى آموزشى فقه و فلسفه و ادبيات عرب ( علوم قرآنى و حديث بعدى) تدريس مىکردند، افزود: مرحومان حسينعلى راشد، غلامحسين صديقى، سيد محمد فرزان، هادى سينا، مصلح شيرازى و ده تن ديگر که مجال ذکر نامشان نیست و ارجاع مىدهم به کتاب کارنامه دانشکده الهيات، تأليف زنده ياد سيّد نورالله کسائى.
۴. افزودن سه گروه جديد ( فرهنگ اسلامى، ادبيات عرب و اديان و عرفان) به دو گروه معقول و منقول ( و تغيير نام گروه معقول به فلسفه و حکمت اسلامى و گروه منقول به فقه و حقوق اسلامى) که تحولى چشمگير بود و زمينه و موجب تبديل نام دانشکده از "معقول و منقول" به "الهيات و معارف اسلامى" که رونق و اقبال روز افزون داوطلبان بيشترى را براى تحصيل در اين نهاد در پى داشت. شنيدم ( العهدة على الرّاوى) که شادروان فروزانفر خطاب به دکتر فرهاد، رئيس آن روز دانشگاه گفته بود: اين دانشکده چون جنينى است در رحم که عن قريبٍ پا به عرصه دانشگاه مینهد." و اين سخن او با آنچه در بند پنجم اين نوشته آمده، تحقق و عينيت يافت.
۵. دانشکده معقول و منقول در سال ۱۳۳۶ که من دوره ليسانس را در آن آغاز کردم، در همان تاريخ هم خانهاى نسبةً قديم بود واقع در منطقه معروف به " پُل چوبى "، اول خيابان حقوقى، منشعب از خيابان انقلاب امروز که به لحاظ فضا و بنا هيچ تناسبى با نهادى مدرسى، چه رسد دانشگاهى، نداشت؛ هنوز دوره سه ساله ليسانس را به پايان نبرده بوديم که به خانهاى قديمى چند طبقه ديگرى با صحن و حياطى بس کوچکتر منتقل شد به کوچه باريک "هوشنگى" واقع در تقاطع انقلاب و ولىعصر و از آنجا به کارگر جنوبی، نزديک ژاندارمرى و از آنجا به يکى از مدارس احداثى در عصر پهلوى اول در خيابان اميرکبير و سرانجام، نقل از اين محل نسبةً مناسب، به همين محل که اکنون به قدوم شما بزرگوران مشرّف گشته، محلى که از تهيه زمين و ساختمان آن حاصل همت آن دانشى مرد رَحِمَهُ الله تعالی بوده است.
و اين نوشته را با بيتى چند از قصيدهاى از آن شادروان با عنوان "باطل السِّحر" که در آذرماه ١٣١٤ شمسى به سبک شاعران نامور خراسان سروده به پايان مىبرم تا جوانتران مجلس با جايگاه والاى شاعرىِ او که به گفته استاد شفيعى کدکنى در "سايه تحقيقات ادبى و عرفانىاش" از نظرها دور مانده و بىمبالغه " به کلى فراموش شده است"، آشنا شوند.
چند گويى سخن از چرخ و ز دستانش
وز جفاها و غلط کارىِ دورانش
سخن از وى چه کنى بيهده چون دانى
که نه آغاز پديد است و نه پايانش
ره ز پيداش به پنهان نَتْوان بُرد
هرچه پيداش دگر باشد و پنهانش
رازِ پوشيده فزون است، چه مىجويد
بشر از رازْپژوهيدنِ کيهانش
آدمى با همه بيچارگى آخر چيست
که به کين خيزد اين گنبد گردانش
به هنر کوش ازيراست هنر دانم
باطل السّحرِ فريبِ وى و دستانش
@HistoryandMemory
رشته "فرهنگ اسلامى" بخت آن داشتيم که در محضر استادانى فاضل و نامدار و کم نظير شاگردى کنيم: مرحومان سيد حسن تقى زاده ( تاريخ عرب و جزيرة العرب)، مجتبى مينوى (شناخت منابع تاريخ اسلام)، على اکبر فياض و محمد إبراهيم آیتى بيرجندى (تاريخ اسلام)، سيد فخرالدين شادمان ( نهادهاى آموزشى در اسلام ) سيد ميرجلال الدين محدث اُرموى و ابوالقاسم گرجى و حسين کريمان و حکمت آلآقا (صرف و نحو ومتون عربى)، سيد محمد مشکوة (تفسير قرآن)، اميرحسن يزدگردى و مهدى حميدى شيرازى و احمد ناظرزاده کرمانى( ادبيات فارسى)، اميرحسين آريانپور( زبان انگليسى )، منوچهر ستوده (جغرافياى تاريخى )، عبدالحسين زرينکوب( عرفان و تصوف اسلامى). به اين نامداران بايد نام بزرگان بسيار ديگرى را که در گروههاى آموزشى فقه و فلسفه و ادبيات عرب ( علوم قرآنى و حديث بعدى) تدريس مىکردند، افزود: مرحومان حسينعلى راشد، غلامحسين صديقى، سيد محمد فرزان، هادى سينا، مصلح شيرازى و ده تن ديگر که مجال ذکر نامشان نیست و ارجاع مىدهم به کتاب کارنامه دانشکده الهيات، تأليف زنده ياد سيّد نورالله کسائى.
۴. افزودن سه گروه جديد ( فرهنگ اسلامى، ادبيات عرب و اديان و عرفان) به دو گروه معقول و منقول ( و تغيير نام گروه معقول به فلسفه و حکمت اسلامى و گروه منقول به فقه و حقوق اسلامى) که تحولى چشمگير بود و زمينه و موجب تبديل نام دانشکده از "معقول و منقول" به "الهيات و معارف اسلامى" که رونق و اقبال روز افزون داوطلبان بيشترى را براى تحصيل در اين نهاد در پى داشت. شنيدم ( العهدة على الرّاوى) که شادروان فروزانفر خطاب به دکتر فرهاد، رئيس آن روز دانشگاه گفته بود: اين دانشکده چون جنينى است در رحم که عن قريبٍ پا به عرصه دانشگاه مینهد." و اين سخن او با آنچه در بند پنجم اين نوشته آمده، تحقق و عينيت يافت.
۵. دانشکده معقول و منقول در سال ۱۳۳۶ که من دوره ليسانس را در آن آغاز کردم، در همان تاريخ هم خانهاى نسبةً قديم بود واقع در منطقه معروف به " پُل چوبى "، اول خيابان حقوقى، منشعب از خيابان انقلاب امروز که به لحاظ فضا و بنا هيچ تناسبى با نهادى مدرسى، چه رسد دانشگاهى، نداشت؛ هنوز دوره سه ساله ليسانس را به پايان نبرده بوديم که به خانهاى قديمى چند طبقه ديگرى با صحن و حياطى بس کوچکتر منتقل شد به کوچه باريک "هوشنگى" واقع در تقاطع انقلاب و ولىعصر و از آنجا به کارگر جنوبی، نزديک ژاندارمرى و از آنجا به يکى از مدارس احداثى در عصر پهلوى اول در خيابان اميرکبير و سرانجام، نقل از اين محل نسبةً مناسب، به همين محل که اکنون به قدوم شما بزرگوران مشرّف گشته، محلى که از تهيه زمين و ساختمان آن حاصل همت آن دانشى مرد رَحِمَهُ الله تعالی بوده است.
و اين نوشته را با بيتى چند از قصيدهاى از آن شادروان با عنوان "باطل السِّحر" که در آذرماه ١٣١٤ شمسى به سبک شاعران نامور خراسان سروده به پايان مىبرم تا جوانتران مجلس با جايگاه والاى شاعرىِ او که به گفته استاد شفيعى کدکنى در "سايه تحقيقات ادبى و عرفانىاش" از نظرها دور مانده و بىمبالغه " به کلى فراموش شده است"، آشنا شوند.
چند گويى سخن از چرخ و ز دستانش
وز جفاها و غلط کارىِ دورانش
سخن از وى چه کنى بيهده چون دانى
که نه آغاز پديد است و نه پايانش
ره ز پيداش به پنهان نَتْوان بُرد
هرچه پيداش دگر باشد و پنهانش
رازِ پوشيده فزون است، چه مىجويد
بشر از رازْپژوهيدنِ کيهانش
آدمى با همه بيچارگى آخر چيست
که به کين خيزد اين گنبد گردانش
به هنر کوش ازيراست هنر دانم
باطل السّحرِ فريبِ وى و دستانش
@HistoryandMemory