| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
▪️هفده سال پیش دانشگاه تهران: بازنشستگی استاد هادی عالم‌زاده

یکم شهریور ۱۳۸۵ آخرین روزی بود که استاد هادی عالم‌زاده در دفتر خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی و پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران حاضر می‌شد. این روز، یکی از غم‌انگیزترین روزها برای ما دانشجویان تاریخ و تمدن ملل اسلامی بود.

چند ماه پیش‌تر در خرداد ۱۳۸۵ با نامهٔ رئیس دانشگاه، عباسعلی عمید زنجانی، استاد عالم‌زاده به همراه شمار زیادی (بیش از چهل تن) از استادان دانشگاه تهران با دستاویز  «...مشكلات جسمی، فكری و مشكل زندگی [کذا]» (نک. ایسنا) حکم بازنشستگی دریافت کرده بودند. این در حالی بود که ایشان در آن زمان ۶۸ سال بیشتر نداشت و طبق قانون دست‌کم تا دوسال دیگر ( تا ۷۰ سالگی) می‌توانست همچنان استاد دانشگاه تهران باشد. در آن زمان استاد نه تنها «مشکلات جسمی و فکری و زندگی» نداشت، بلکه در کمال تندرستی و سرزندگی و در اوج  پختگی و شکوفایی فکری، علمی و پژوهشی بودند (دیر زیاد آن بزرگوار خداوند). نشان به آن نشان که ایشان از آن تاریخ با حکم دکتر عبدالله جاسبی به‌عنوان استاد تمام وقت جذب واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی شدند و تا دوازده سال دیگر (۱۳۹۷) به آموزش و پژوهش و شاگردپروی-که در آن بلندآوازه‌اند- می‌پرداختند.

در آن زمان بازنشستگی ایشان و دیگر استادان برجسته،  واکنش رسانه‌ها و جامعه دانشگاهی را در پی داشت، به‌گونه‌ای که خود حضرت استاد نیز که معمولاً اهل گفتگو با رسانه‌ها نبوده، با خبرگزاری ایسنا مصاحبه کردند و به گفته‌های ریاست دانشگاه واکنش نشان دادند. آنچه در پی می‌آید گفته‌های ایشان است:

«استاد بازنشسته دانشگاه تهران: بازنشستگي اساتيد دانشگاه تبعيض‌آميز بود سرشناسی دليل كارآمدي اساتيد نيست.
يك استاد بازنشسته دانشكده الهيات دانشگاه تهران گفت: بازنشستگی برخي از اساتيد دانشگاه به نحو تبعيض‌آميزی صورت گرفت. دكتر هادی عالم‌زاده در گفت‌وگو با خبرنگار صنفی آموزشی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، بازنشسته كردن اساتيد باتجربه دانشگاه‌ها را موجب تضعيف بنيه علمي دانشجويان دانست و افزود: دكتر مجتهد شبستری در ۲ تا ۳ حوزه صاحبنظر هستند كه دانشجويان از حضور وي محروم شدند و به زحمت مي‌توان جانشين مناسبی براي وي پيدا كرد. وي با رد برخي استدلالها مبني بر امكان حضور اساتيد جوان پس از بازنشستگی اساتيد پير در دانشكده‌ها اظهار كرد: در گروه تاريخ و تمدن اسلامی به جز چند استاد ميانسال، ساير اساتيد از فارغ‌التحصيلان خودمان هستند و جای خالی برای جذب آنها وجود دارد. وی ادامه داد: در چارت سازماني هر گروه دانشكده الهيات ۱۰ تا ۱۵ پست سازمانی وجود دارد و مي‌توان جوانان تحصيلكرده را در اين پست‌ها مشغول به كار كرد و من جاي آنها را نگرفته بودم. رييس پژوهشكده تاريخ دانشگاه تهران تاكيد كرد: من در امور علمی و پژوهشی تجربيات زيادي كسب كرده‌ام كه مي‌توانم در اختيار دانشجويان قرار دهم و آيا يک استاد جوان می‌تواند اين تجربيات را داشته باشد تا به دانشجويان منتقل كند؟ وی با اشاره به اين كه دارای ۶۸ سال سن است، يادآور شد: در دانشكده الهيات استادی حضور دارد كه سنش بالاتر از ۷۰ سال است و بيشتر اوقات خود را در قم مي‌گذراند، بنابراين ابتدا بايد اين اساتيد را بازنشسته كرد. دكتر عالم‌زاده گفت: سرشناسی دليل كارآمدي نيست، استادان سرشناسی را مي‌شناسم كه در يک ترم تحصيلي تنها ۳ يا ۴ ساعت در دانشكده حضور دارند و مشكلي برايشان بوجود نمي‌آيد؛ اما من كه از ۸ صبح و زودتر از دانشجويان در كلاس هستم را بازنشسته می‌كنند. وي خاطر نشان كرد: كارآمدی اساتيد بايد جايگزين سرشناسی آنها شود. استاد بايد به نحوی رفتار كند كه دانشجويان با او حرف بزنند و درد دل كنند. عالم‌زاده در ادامه درباره علل بازنشستگی خود گفت: رييس دانشگاه گفته است كه براي بازنشسته كردن من با افرادی مشورت كرده است اين افراد چه كسانی هستند؟ درباره بازنشستگی بايد با معاون آموزشي دانشگاه، رييس دانشكده و مدير گروه مربوطه مشورت شود كه متاسفانه اين امر صورت نگرفته است. رييس پژوهشكده تاريخ علم دانشگاه تهران در پايان از بازنشسته شدن اساتيد مانند شيرين بياني و ژاله آموزگار اظهار تاسف كرد».

پ.ن.: در فهرستی که بنفشه سام‌گیس خبرنگار روزنامه اعتماد در دوم شهریور ۱۴۰۲ با عنوان «جای خالی این ۱۵۷ نفر» منتشر ساخته است، نام استاد عالم‌زاده دیده نمی‌شود و از قلم افتاده!  در این فهرست البته کاستی‌ها و نادرستی‌های دیگری نیز دیده می‌شود.

@HistoryandMemory
Ali Rahnema, The Political History of Modern Iran: Revolution, Reaction and Transformation, 1905 to the‌ Present, I. B. Tauris, 2023.

علی رهنما، <تاریخ سیاسی ایران مدرن: انقلاب، واکنش و دگرگونی، ۱۹۰۵ تا اکنون>

#تازه‌ها
#تاریخ_ایران_مدرن
#تاریخ_سیاسی_معاصر_ایران

Bloomsbury l Amazon

@HistoryandMemory
▪️علّامه قزوینی و شیخ فضل‌اللّه نوری

علّامه قزوینی (د. ۱۳۲۸خ.) در خودزندگی‌نامهٔ کوتاه‌اش که در زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی علّامه محمُد قزوینی (انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۵) چاپ شده، در شمار استادان خود از شیخ فضل‌اللّه نوری (د. ۱۲۸۸خ.) نیز یاد کرده و چنین آورده: « ... فقه را ...قلیلی در محضر مرحوم حاجی شیخ فضل‌اللّه نوری [آموختم؛ دربارهٔ اعدام شیخ در حاشیه  چنین نوشته: در ۱۳ رجب ۱۳۲۷ در طهران مصلوب گردید]» (ص۶). پیوند علامه با شیخ بیشتر از این بود؛ در جایی دیگر چنین آورده: «دیگر از اعاظم علما که لطف مخصوصی درباره این ضعیف داشتند مرحوم حاجی شیخ فضل‌اللّه نوری بود که وظیفه تدریس نحو را برای دو پسر خودشان یکی آقای آقا ضیاءالدین و دیگری آقای میرزا هادی به عهده من محوّل نمودند و من برای هر یک از آن آقازادگان على التعاقب مدت دو سالی تدریس کرده ایشان را بر حسب معلومات ناقصه خود به علم مزبور آشنا ساختم در دوره اقامت اولی من در پاریس احياناً مکاتیب آن مرحوم به خط خودشان برای من می‌رسید که برای یادگار آنها را نگاه داشته‌ام» (ص۱۲).

تا جایی که من- در مجازستان- جسته‌ام، ندیده‌ام نامه‌های شیخ‌ فضل‌اللّه نوری به علّامه قزوینی منتشر شده باشد، امّا یکی از نامه‌های علّامه قزوینی به شیخ فضل‌اللّه به‌کوشش علی ابوالحسنی (مُنذِر؛ د. ۱۳۹۰) منتشر شده‌است (نک.: اینجا یا اینجا). این نامهٔ بلند و خواندنی، دربردارندۀ نکته‌های سودمند و جالب توجه، و درخور بررسی بیشتر است. در فرسته‌های بعدی متن کامل نامه خواهد آمد. 

@HistoryandMemory

▫️متن‌ نامه علامه قزوینی‌ به‌ شیخ‌ فضل‌الله نوری

«به‌ شرف‌ عرض‌ بندگان‌ حضرت‌ مستطاب‌ عالی‌ می‌رساند:
رقیمهٔ کریمه‌ که‌ به‌ سرافرازی‌ این‌ خانه‌زاد قدیمی‌ مرقوم‌ شده‌ بود، عز‌ وصول‌ یافت‌ و از اظهار مراحم‌ فوق‌العاده[ای] که‌ نسبت‌ به‌ این‌ خانه‌زاد فرمودید، کمال‌ مباهات‌ و افتخار دست‌ داد:
کلاه‌ گوشهٔ دهقان‌ به‌ آفتاب‌ رسید
که‌ سایه‌ بر سرش‌ افکند چون‌ تو سلطانی‌

علت‌ عدم‌ جسارت‌ به‌ عرض‌ عرایض‌ این‌ است‌ که‌ اوقات‌ شریف‌ بندگان‌ حضرت‌ مستطاب‌ عالی‌ را اشرف‌ و اجل‌ از این‌ می‌دانم‌ که‌ ولو به‌ قدر دو دقیقه آن، صرف‌ خواندن‌ لاطایلات‌ این‌ خانه‌‌زاد گردد. ولی‌ حال‌ چون‌ اشاره‌ از طرف‌ آن‌ وجود مبارک‌ دام‌ ظله‌‌العالی‌ است،‌ فرمان‌ لازم‌الاذعان‌ را فوراً‌ امتثال‌ نموده‌ بعضی‌ مقالات‌ را ترجمه‌ نموده،‌ لفاً‌ انفاد حضور انور نمود. از این‌که‌ مرقوم‌ فرموده‌ بودید که‌ مجلس‌ محترم‌ شورای‌ ملی‌ رو به‌ استحکام‌ و مزید قوت‌ است، فوق‌‌العاده‌ اسباب‌ مسرت‌ کافهٔ دعاگویان‌ و ایرانیان مقیمین پاریس‌ گردید، چراکه‌ این‌ تصدیق‌ از مثل‌ بندگان‌ حضرت‌ مستطاب‌ عالی،  در حکم‌ نص‌ قاطع‌ و برهان‌ ساطع‌ است. و همچنین‌ از پیشرفت‌ تشکیل‌ بانک ملی‌ که‌ آراء در باب‌ آن‌ در اینجا مختلف‌ بود، کمال‌ امیدواری‌ به‌ بقای استقلال‌ وطن‌ عزیز و مزید تقویت‌ دین‌ حنیف‌ اسلام‌ گردید. تمام‌ اینها از تفضلات‌ وجودهای‌ محترم‌ حجج‌ اسلامیه‌ طهران‌ متعنا اللّه‌ بطول بقائهم‌ علی‌الخصوص‌ بندگان‌ حضرت‌ مستطاب‌ عالی‌ و حضرت‌ مستطاب‌ آقای‌ آقامیرسیدمحمد طباطبائی‌ و حضرت‌ مستطاب‌ آقای‌آقاسیدعبدالله ادام‌اللّه ظلهما می‌باشد.
و این‌ مساله‌ خیلی‌ در اینجا مطرح‌ گفتگو در روزنامه‌ها [کذا] شد که‌ چگونه‌ رؤ‌سای روحانیین‌ اسلام، قائد ملت‌ به‌ اصلاح‌ گشتند و حال‌آنکه‌ روساء مذهب‌ عیسوی‌ تا آخر نفسی‌ که‌ داشتند، در مقاومت‌ با اصلاحات‌ مقتضیهٔ عصر، مقاومت‌ نمودند، تا کار الان‌ به‌ آنجا کشیده‌ است‌ که‌ حکومت‌ فرانسه‌ در یک‌ ماه‌ قبل، تمام‌ اموال‌ و اراضی‌ و مستغلات‌ و ابنیه‌ و مدارس‌ و صوامع‌ و کنایس‌ و ادیره و غیرها که‌ در تصرف‌ قسیسین‌ و راهبان‌ بود، بتمامها از ایشان‌ گرفت‌ و بعضی‌ از رو‌ساء مذهب‌ که‌ قدری‌ مقاومت‌ نمودند، یک‌ فوج‌ ژاندارم‌ فرستاد و ایشان‌ را در روز روشن‌ از خانه‌ بیرون‌ آورده، در درشکه‌ نشانیده‌ و به‌ استاسیون‌ برده‌ و در راه‌ آهن‌ جای‌ داده، از سرحد‌ فرانسه‌ اخراج‌ کردند و تمام‌ مردم‌ توی‌ کوچه‌ به‌ ایشان‌ نگاه‌ می‌کردند و اصلا از کسی‌ حرکتی‌ در همراهی‌ با ایشان‌ صادر نشد.
والعابرون بمنظر و بمسمع لاجازع منهم و لا متوجع

از بس‌ دل‌ تمام‌ مردم‌ از ایشان‌ خون‌ بود و حتی‌ هیچ‌ پلیس‌ و سرباز توی‌ کوچه‌ها برای‌ نظم‌ نگذاشته‌ بودند و چون‌ از مردم‌ خاطرجمع‌ بودند که‌ قلوب‌ خاص‌ و عام‌ از ایشان‌ متنفر است‌ و مخصوصاً‌ خیلی‌ اسباب‌ رقت‌ بود وضع‌ رئیس‌ اساقفه پاریس‌ که‌ پیرمردی‌ بود نودساله‌ و موی‌ ابروان‌ و مژگانش‌ مانند پنبه‌ سفید و بر روی‌ چشمانش‌ ریخته‌ و پشتش‌ را روزگار مُقَوَّس کرده‌ و ضعف‌ و نقاهت‌ بی‌‌اندازه‌ در وی‌ اثر کرده، جمعی‌ از اجله‌ رجال‌ فرانسه‌ به‌ صومعه‌[ای] که‌ پنجاه‌ سال‌ بود در آنجا منزل‌ داشت‌، رفته‌ حکم‌ دولت‌ را در باب‌ اخراج‌ او به‌ وی‌ رسانیدند.


@HidtoryandMemory

کشیشان‌ معتبر، پیرمرد نودساله‌ را به‌ زحمت‌ از زمین‌ بلند کرده‌، دو نفر از عظمای اساقفه‌ زیر بازویش‌ را گرفته‌ و باقی‌ قسیسین‌ و شمامسه اطراف‌ او را نگاهداشته‌ از اطاق‌ بیرون‌ آوردند و قریب‌ پنج‌هزار نفر از مرد و زن‌ جمع‌ شده‌ بودند. وقتی‌ که‌ دم‌ پلکان‌ رسید، سرِ‌ به‌ زیر افتاده‌اش‌ را به‌ زحمت‌ بلند کرد و مویهای‌ ابروان‌ را از روی‌ چشم‌ عقب‌ زد و روی‌ به‌ مردم‌ آورده‌ با صدایی‌ بغایت‌ ضعیف‌، مانند صدای‌ شخص‌ محتضر، گفت: فرزندان‌ من، خداوند برکات‌ خود را بر شما نازل‌ کند. غالب‌ مردها اشک‌ از چشمشان‌ جاری‌ گردید و زنها به‌ آواز بلند گریه‌ می‌کردند. با همین‌ حال، سر دست، پیرمردِ‌ نحیفِ‌ سقیم‌ را بردند و در توی‌ کالسکه‌ نشانیدند و او را به‌ منزلی‌ که‌ برایش‌ کرایه‌ کرده‌ بودند، بردند و اعوان‌ حکومت‌ فورا صومعه‌ و اموال‌ آن‌ را تصاحب‌ نمودند. سیاسیین‌ اروپا گویا گمان‌ می‌کردند که‌ علمای‌ اسلام‌ نیز از این‌ سنخ‌‌اند و لله‌ الحمد و المنه‌ که‌ علما و حجج‌ اسلامیه‌ طهران‌ متع‌الله المسلمین‌ بطول‌ حیاتهم‌ به‌ عقلاء اروپا ثابت‌ نمودند که‌ لا یستوی‌ الظل‌ و الحرور و لا الظلمات‌ و النور. نور فرقان‌ را با ظلمت‌ صلیب‌ چه‌ نسبت، و ایمان‌ فطری‌ توحید را با کفر مصنوعی‌ تثلیث‌ چه‌ مُقایست[!].
درهرصورت‌ روزنامه‌ها و مخصوصاً جراید انگلیسی‌ اهمیتی‌ بزرگ‌ به‌ این‌ مجلس‌ می‌دهند و درصورتی‌که‌ در سابق‌ سه‌ماه‌به‌سه‌‌ماه‌ خبری‌ از ایران‌ در روزنامه‌ها دیده‌ نمی‌شد، حالا همه‌‌روزه‌ مرتباً‌ اخبار مجلس‌ در اروپا منتشر می‌شود و چند تا از روزنامه‌های‌ معتبر وقایع‌‌نگار مخصوص‌ به‌ طهران‌ فرستاده‌اند و خلاصه‌ اخبار مجلس‌ و گفتگوهای‌ وکلای‌ محترم‌ را فورا تلگراف‌ می‌کنند، به‌‌طوری‌که‌ مطالب‌ مهمه‌ دیروز را امروز صبح‌ همه‌ مستحضر می‌شوند و گمان‌ می‌کنم‌ اخبار مجلس‌ در لندن‌ و پاریس‌ زودتر منتشر بشود تا در طهران‌ به‌ واسطة‌ روزنامة‌ (مجلس). و یکی‌ از روزنامه‌های‌ انگلیسی‌ موسوم‌ به‌ نیویورک‌‌هرالد که‌ در پاریس‌ طبع‌ می‌شود، روزی‌ نیست‌ که‌ یک‌ ستون‌ اخبار تلگرافی‌ مجلس‌ را نداشته‌ باشد و وقایع‌نگار او در طهران‌ اقلاً‌ روزی‌ پنجاه‌‌شصت‌ تومان‌ پول‌ تلگراف‌ می‌دهد و اسم‌ جناب‌ سعدالدوله‌ غالب‌ روزها در تلگرافات‌ هست‌ و از حس‌ وطن‌دوستی‌ و طرفداری‌ ملت‌ و قوت‌ قلب‌ و پای‌فشاری‌ او خیلی‌ تمجید می‌کنند و اسمای حضرات‌ آقای‌ آقامیرسیدمحمد طباطبائی‌ و آقای‌ آقاسیدعبدالله و اسم‌ جناب‌ حاجی‌حسین‌آقاامین‌ دارالضرب‌ نیز غالباً‌ برده‌ می‌شود و روزنامه‌ها همه‌ طرفدار ملت‌ هستند و بر ایشان‌ آفرین‌ می‌خوانند و بر سرعت‌ حرکت‌ و اتحاد و پشت‌ کار و رسوخ‌ قدم‌ ایشان‌ تحسین‌ می‌کنند و از وضع‌ رفتار دولت‌ در این‌ سنوات‌ اخیره‌ و وزرای‌ ظالم‌ و حکام‌ جایر آن‌ بد می‌گویند و تقبیح‌ می‌نمایند.
روزنامه طایمس [تایمز]‌ که‌ معتبرترین‌ و مهمترین‌ جراید لندن‌ است‌ مقاله[ای] در خصوص‌ سلطنت‌ مظفرالدین‌‌شاه‌ نوشته‌ بود. فدوی‌ آن‌ را ترجمه‌ کرده، سواد آن‌ در جوف‌ است، به‌ ملاحظه انور خواهد رسید. پریروزها روزنامه موسوم‌ به‌ تریبیون‌ (یعنی‌ محکمة‌ عدالت) از جراید معتبرة‌ لندن‌ نوشته‌ بود: اگر یک‌ موافقتی‌ مابین‌ دولت‌ ما [انگلیس] و روسیه‌ در باب‌ ایران‌ بشود ــ و ما همه‌ کمال‌ میل‌ داریم‌ که‌ بشود ــ باید این‌ موافقت‌ به‌ طریقی‌ باشد که‌ مساعدت‌ کند بر نمو‌ یک‌ ملت‌ مستقل‌ ایرانی‌ و احترام‌ نمایند حس‌ جدیدی‌ را که‌ در ایشان‌ پیدا شده‌ است‌ برای‌ آزادی. و اگر ایران‌ چیز دیگری‌ نباشد جز یک‌ ملت‌ فاسدالاخلاق‌ پست‌‌رتبه ظالم، و حال‌ حالیة‌ خود را رها کند، ما در آن‌ صورت‌ نیز اصرار داریم‌ که‌ مقتضای‌ منافع‌ نظامی‌ و تجارتی‌ دولت‌ ما آن‌ است‌ که‌ اراضی‌ آن‌ دست‌‌نخورده‌ و ملوک‌ آن‌ وطنی‌ و حکومت‌ آن‌ از مداخلة‌ هر دولت‌ اجنبی‌ محفوظ‌ بماند.
روزنامه موسوم‌ به‌ استاندارد (یعنی‌ عَلَم) که‌ آن‌ نیز از روزنامه‌های‌ مهم‌ لندن‌ است‌ نوشته‌ بود: خواه‌ یک‌ موافقتی‌ مابین‌ ما و روسیه‌ صورت‌ بگیرد یا نگیرد، ما باید با ایران‌ به‌ طوری‌ رفتار کنیم‌ که‌ استقلال‌ و حریت‌ آن‌ را محترم‌ و محفوظ‌ بداریم. ما باید غایهًْ‌الجهدِ‌ مساعیِ‌ خود را به‌ عمل‌ آریم‌ برای‌آنکه‌ صداقت‌ و اعتمادی‌ که‌ ملت‌ ایران‌ به‌ ما اظهار نمود، به‌ هیچ‌ گونه‌ خطا نرود و حسن‌ ظن‌ ایشان‌ دربارة‌ ما تخلف‌ نکند. برای‌‌اینکه‌ نمونه[ای] از طرز اخبار نیویورک‌هرالد که‌ هر روز اخبار مجلس‌ را منتشر می‌سازد، به‌ دست‌ بدهم،‌ تلگراف‌ دیروزش‌ را ترجمه‌ می‌کنم. چند روز بود می‌نوشت‌ که‌ نزاعی‌ مابین‌ مجلس‌ و دولت‌ روی‌ داده‌ است،‌ درباب‌اینکه‌ مجلس‌ از دولت، مجبوریت‌ حضور وزرا را در مجلس‌ خواسته‌ است‌ و دولت‌ طفره‌ می‌زند. بالاخره‌ دیروز نوشته‌ بود:

@HistoryandMemory

 
از وقایع‌‌نگار مخصوص‌ ما
طهران‌ پنجشنبه‌ سی‌ویکم ژانویه‌ ــ حکومت‌ تسلیم‌ شد، تمام‌ وزرا به‌ استثنای‌ مسیو نوز امروز در مجلس‌ حاضر شدند. کاغذی‌ که‌ صدراعظم‌ روز سه‌‌شنبه‌ گذشته‌ نوشته‌ بود، ثانیا‌ قرائت‌ شد. اعضا گفتند که‌ دولت‌ اصل‌ مطلب‌ ما را که‌ عبارت‌ است‌ از این‌که‌ صدراعظم‌ رسما وزرا را به‌ مجلس‌ معرفی‌ نماید و رسما مسئولیت‌ ایشان‌ را برقرار کند، به‌ عمل‌ نیاورده‌ است. اعضای‌ مجلس‌ تا روز یکشنبه‌ مهلت‌ داده‌اند به‌ صدراعظم‌ که‌ تمام‌ مطلب‌ ایشان‌ را برآورد. ایشان‌ می‌گویند که‌ یک‌ خارجی‌ (یعنی‌ مسیو نوز ظاهرا) نمی‌تواند شغل‌ وزارت‌ به‌ عهده‌ داشته‌ باشد. وزارت‌ خارجه‌ مسئولیت‌ مطلق‌ را به‌ عهده‌ گرفته، ولی‌ وزارت‌ مالیه‌ ازین‌ فقره‌ مضایقه‌ نموده‌ است. وزیر مالیه‌ یکی‌ از تربیت‌شدگان‌ آکسفورد (از بلاد انگلستان) می‌باشد و مردی‌ بسیار فطن‌ و زرنگ‌ است‌ ولی‌ کاری‌ که‌ به‌ دست‌ دارد، سخت‌ و متضمن‌ اشکالات‌ عدیده‌ است. وی‌ در یکی‌ از جلسات‌ سابق‌ در مجلس‌ گفته‌ بود که‌ من‌ فقط‌ دفتردارم‌ و وزارت‌ مالیه‌ حقیقتا هیچ‌ به‌ عهده من‌ نیست. وزیر جنگ‌ که‌ عموی‌ شاه‌ است،‌ اظهار نمود که‌ من‌ کمال‌ میل‌ را دارم‌ که‌ در جلسات‌ مخصوص‌ حضور به‌ هم‌ رسانم. قراین‌ احوال‌ دلالت‌ می‌کند که‌ دولت‌ تمام‌ خواهشهای‌ مجلس‌ را برآورد. اعضای‌ مجلس‌ با یک‌ میل‌ مفرط‌ و حرص‌ شدیدی‌ برای‌ اصلاحات‌ مشغول‌ کاراند. پریشب‌ شاه‌ با سعدالدوله‌ یک‌ ملاقات‌ محرمانه[ای] داشتند و شاه‌ جهد کرد که‌ سعدالدوله‌ را راضی‌ کند که‌ به‌ واسطة‌ نفوذی‌ که‌ در مجلس‌ دارد مساله‌ مجبوریتِ‌ حضور وزرا را حذف‌ کنند، ولی‌ دِپوته [معاون، جانشین] درست‌ کار در کمال‌ استحکام‌ از قبول‌ خواهش‌ شاه‌ سرباز زد.
دیشب‌ مابین‌ شاه‌ و صدراعظم‌ و وزیر جنگ‌ مجلسی‌ بغایت‌ محرمانه‌ بود و چهار ساعت‌ طول‌ کشید. لایحه‌های‌ مخصوص‌ طبع‌ شده‌ و در میان‌ مردم‌ تقسیم‌ شده‌ است‌ و در آن‌ تهدید نموده‌اند هر کس‌ را که‌ با مجلس‌ ادنی‌ مقاومتی‌ کند، به‌ قتل‌ [می‌رسانند]. هیجانی‌ عظیم‌ در مردم‌ نمودار است.
اگر ملاحظه‌ بفرمایید که‌ قیمت‌ تلگراف‌ از طهران‌ به‌ اینجا هر کلمه[ای] چهارهزار و دهشاهی‌ است‌ و این‌ تلگراف‌ فقط‌ مال‌ یک‌ روز نیویورک‌‌هرالد است، اهمیتی‌ را که‌ به‌ مجلس‌ می‌دهند تصور خواهید فرمود. اینک‌ ترجمة‌ مقالهٔ روزنامهٔ طایمس، اعظم‌ و اجل‌ و اهم‌ جرایدِ‌ انگلستان، در ذیل‌ به‌ عرض‌ مبارک‌ می‌رسد:
ترجمه‌ از جریدة‌ طایمس‌ هفتگی‌
(مورخه جمعه‌ یازدهم ژانویه‌ ۱۹۰۷، مطابق‌ بیست‌وششم ذی‌‌القعده‌ ۱۳۲۴)
شاه‌ ایران‌ در شب‌ چهارشنبه‌ هشتم ژانویه‌ در طهران‌ وفات‌ کرد. تمام‌ سلطنت‌ مظفرالدین‌‌شاه‌ را می‌توان‌ به‌ دو کلمه‌ بیان‌ نمود: مظفرالدین‌شاه‌ در وقت‌ جلوس‌ به‌ تخت‌ سلطنت‌ ایران‌ را در تنزلی‌ بس‌ محسوس‌ یافت‌ و تخت‌ سلطنت‌ را واگذاشت‌ در حالتی‌ که‌ مملکت‌ از حیث‌ مالیه‌ بی‌اندازه‌ خراب‌ و از حیث‌ پلتیک‌ تهدید شده‌ است‌ به‌ تقسیم.
مظفرالدین‌‌شاه‌ در ماه‌ مارس‌ ۱۸۵۳ متولد شده‌ و در سنه ۱۸۵۸ ولیعهد گردید و به‌ عادت‌ معهوده‌ سلسله‌ قاجار در تبریز مقیم‌ بود. وقتی‌ که‌ ناصرالدین‌شاه‌ در سنه ۱۸۹۶ کشته‌ شد، او در تبریز بود. گرچه‌ بلافاصله‌ به‌ عجله‌ به‌ طرف‌ طهران‌ حرکت‌ کرد، ولی‌ هنوز ترس‌ برادرانش‌ ظل‌‌السلطان‌، حاکم‌ اصفهان‌ و نائب‌السلطنه‌ وزیر جنگ‌ از دلش‌ بیرون‌ نرفته، روس‌ و انگلیس‌ او را در این‌ موقع‌ از هرگونه‌ وقایع‌ حادثه‌ و اغتشاشات‌ مطمئن‌ کردند. جلادت‌ و رشادت‌ ژنرال‌ کاساگوسکی،‌ صاحب‌ منصب‌ باقدر و امتیاز روسی‌ که‌ رئیس‌ فوج‌ قز‌اق‌ ایرانی‌ بود و این‌ فقط‌ فوجی‌ است‌ که‌ در ایران‌ بالنسبه‌ می‌شود گفت‌ منظم‌ است‌ او را بکلی‌ آسوده‌خاطر نمود. ژنرال‌ کاساگوسکی‌ با شمشیر برهنه‌ در هنگام‌ جلوس‌ رسمی‌ وی‌ حاضر شد. [مظفرالدین‌شاه] در حمایت‌ این‌ حرکت‌ دلیرانه‌ کاساگوسکی‌، در روز هشتم‌ ژوئن‌ بر تخت‌ سلطنت‌ ایران‌ نشست.
یکی‌ از اولین‌ اعلانات‌ او آن‌ بود که‌ ازاین‌به‌بعد هیچ‌‌یک‌ از مناصب‌ عامه‌ و تشریفات‌ و القاب‌ و نشانهای‌ کشوری‌ و لشکری‌ به‌ غیر لیاقت‌ عطا نخواهد شد و به‌ واسطة‌ رشوه‌ تحصیل‌ مرتبه[ای] نتوان‌ کرد و خودم‌ هیچ‌ قسم‌ هدیة‌ مالی‌ قبول‌ نخواهم‌ کرد.
با وجود این‌، یکی‌ از ظاهرترین‌ آثار سلطنت‌ او تشکیل‌ یک‌ قرض‌ عمومی‌ سنگینی‌ بود که‌ تقریبا بتمامه‌ خرج‌ هوی‌ و هوس‌ و فسق‌ و فجور درباریان‌ او گردید. در اواخر سال‌ ۱۸۹۶ امین‌‌السلطان‌ که‌ در اواخر سنوات‌ سلطنت‌ ناصرالدین‌‌شاه‌ صدراعظم‌ بود، مغضوب‌ گردید و مظفرالدین‌شاه‌ اعلان‌ کرد که‌ ازاین‌به‌بعد خود من‌ صدراعظم‌ خواهم‌ بود.

@HistoryandMemory

امین‌‌الدوله‌ که‌ یک‌ نوکر ملایم‌ او بود، منصب‌ وزیراعظمی‌ را که‌ قدری‌ کم‌‌هیاهوتر است،‌ دریافت‌ نمود. در مدت‌ کوتاه‌ وزارت او یک‌ نقشه‌ معقولانه[ای] از اصلاحات‌ فقط‌ در روی‌ کاغذ نوشته‌ شد و همان‌طور روی‌ کاغذ باقی‌ ماند. دربار فریادها برای‌ پول‌ کرد، پول‌ پیدا نمی‌شد. به‌همین‌جهت‌ در بهار سال‌ ۱۸۹۶ امین‌الدوله‌ معزول‌ و رقیبش‌ از مَنفای‌ خود یعنی‌ قم‌ (که‌ به‌ واسطه مساعدت‌ وزیرمختار انگلیس،‌ سِر مُر تیم‌ دورَند، از خوف‌ تلف‌ نفس‌ بعد از معزولی‌ به‌ آنجا فرار کرده‌ بود) احضار گردید.
امین‌السلطان‌ دوباره‌ به‌ استقلال‌ رسید و به‌ بزرگترین‌ القاب‌ ایران‌ که‌ اتابک‌ اعظم‌ است،‌ ملقب‌ شد و ازآن‌‌به‌بعد بخوبی‌ فهمید که‌ به‌ چه‌ وسیله‌ (و فقط‌ به‌ همان‌ وسیله) می‌توان‌ خود را طرف‌ توجه‌ و عنایات‌ ملوکانه‌ ساخت، از هر ممر‌ی‌ که‌ باشد به‌ قرض‌ یا فرض‌ باید خزانه‌ را پرساخت. در قدم‌ اول‌ از انگلیس‌ استعانت‌ خواست، رهن‌ و وثیقه[ای] که‌ دولت‌ ایران‌ تهیه‌ می‌کرد که‌ در مقابل‌ بدهد، بهیچوجه‌ بی‌اعتبار نبود و نظر به‌ منافع‌ انگلیس‌ بی‌اندازه‌ باقدر و قیمت‌ بود و آن‌ عبارت‌ است‌ از گمرکات‌ جنوبی‌ ایران. مبلغ‌ قرض‌ که‌ عبارت‌ باشد از یک‌‌ملیون‌ودویست‌هزار لیره‌، حاضر شده‌ و در کار نوشتن‌ اسناد و معاهدات‌ بودند. ولی‌ لرد سالیزبوری‌ تردید می‌کرد و در کار اهمال‌ و تأ‌نی‌ می‌نمود و پیش‌‌ازآنکه‌ اطراف‌ مطلب‌ را فکر نماید و امضای‌ خود را بدهد، امین‌السلطان‌ حوصله‌اش‌ تنگ‌ شد و روی‌ خود را به‌ طرف‌ سن‌‌پطرزبورغ‌ نمود. در سن‌پطرزبورغ‌ به‌ قدر دقیقه[ای] تردید نکرده‌ بدون‌لحظه[ای] تا‌خیر احتیاجات‌ ضروریة‌ شاه‌ را رفع‌ نمودند.
ازآن‌وقت‌به‌بعد نفوذ روس‌ در تحت‌ دو قدرت‌ پول‌ و شمشیر، سال‌‌به‌سال‌ در طهران‌ زیاد شد. یک‌ بانک‌ روسی‌ در تحت‌ اداره‌ وزیر مالیه‌ روس‌ در طهران‌ تا‌سیس‌ گردید، گمرکات‌ ایران‌ به‌ صاحب‌‌منصبان‌ بلژیکی‌ که‌ در تحت‌ حمایت‌ روس‌ هستند، تفویض‌ شد و عایدات‌ گمرک‌ هم‌ در تحت‌ ریاست‌ ایشان‌ درآمد و تعرفه‌ گمرکات‌ تبدیل‌ شد به‌ تعرفه‌ دیگر که‌ مطابق‌ دلخواه‌ تجارت‌ روس‌ است. دولت‌ ایران‌ متعهد گردید که‌ تا مدت‌ چندین‌ سال‌ خود راه‌‌آهن‌ نسازد و به‌ کسی‌ دیگر نیز اجازه‌ ساختن‌ راه‌آهن‌ ندهد مگر به‌ رضایت‌ روسیه. قونسولخانه‌ها و تجارتخانه‌های‌ روسی‌ مانند مور و ملخ‌ در هر طرف‌ مملکت‌ ایران‌ رویید. امتیازات‌ ساختن‌ راههای‌ شمالی‌ ایران‌ به‌ کمپانیهای‌ روسی‌ داده‌ شد و کشتیهای‌ جنگی‌ و تجارتی‌ روس‌ بیرق‌ دولت‌ روس‌ را در خلیج‌‌فارس‌ اول‌ دفعه‌ بود که‌ نشان‌ دادند.
در ابتدای‌ سال‌ ۱۹۰۰ نتیجه‌ اجمالی‌ قرارداد بین‌ روسیه‌ و ایران‌ را رسما‌ آشکار کردند. به‌ واسطه‌ اعلانی‌ که‌ به‌ مقتضای‌ آن‌ بانک‌ روسی‌ در طهران‌ مجاز شده‌ است‌ از جانب‌ دولت‌ امپراطوری روس‌ که‌ یک‌ قرض‌ ایرانی‌ را که‌ عبارت‌ از بیست‌‌ودوملیون‌‌ونیم‌ منات‌ است‌، به‌ عهده‌ گیرد. چند ماه‌ بعد از آن‌، مظفرالدین‌‌شاه‌ سفری‌ به‌ اروپا نمود و در سن‌پطرزبورغ‌ به‌ درجه کامل‌ که‌ درخور سلاطین‌ عظیم‌الشأن‌ است،‌ پذیرفته‌ شد. در هنگام‌ اقامتش‌ در پاریس‌ یک‌ سوءقصدی‌ که‌ وحشتش‌ از خطرش‌ بیشتر بود، به‌ واسطه یک‌ آنارشیست‌ دیوانه[ای] دربارة‌ حیات‌ او به‌ عمل‌ آمد. اعلیحضرت‌ شاه‌ با منتهای‌ طمأ‌نینه‌ و آرامی‌ و لیاقت، خود را نشان‌ داد و با وجود این‌ حادثه‌ نامطبوع‌ چنان‌ لذایذ زندگی‌ اروپا را چشید که‌ بعدازآن‌ هرگز از ذائقه‌ شاهانه‌اش‌ محو نشد و همیشه‌ میلی‌ شدید داشت‌ که‌ این‌ تجربة‌ پرخرج‌ خود را اگر حال‌ مالیه خزانه‌ به‌ او اجازه‌ می‌داد، تجدید کند. در اواخر سال‌ ۱۹۰۱ خزانه شاه‌ دوباره‌ خالی‌ شد. یکی‌ از شرایط‌ قرض‌ روس‌ در سال‌ ۱۹۰۰ تأ‌دیه‌ بقیه‌ قرض‌ بانک‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ بود که‌ سابق‌ نموده‌ بودند و بقیه قرض‌ روس‌ (بعد از ادای‌ قرض‌ بانک‌ شاهنشاهی) تاراج‌ شد، بدون‌اینکه‌ یک‌ دینارش‌ به‌هیچ‌وجه‌من‌الوجوه‌ صرف‌ منافع‌ ملت‌ ایران‌ شود. یکی‌ از اسرار نفوذ روس‌ در طهران‌ این‌ بود که‌ رجال‌ دانشمند روس‌ هیچ‌وقت‌ اوقات‌ شاه‌ را تلخ‌ نکردند دربارة‌ هیچ‌ اصلاحات‌ در ادارات‌ وسیعة‌ او.
روسیه‌ یک‌ مرتبه‌ دیگر نیز قبول‌ کرد که‌ صندوق‌ اعلیحضرت‌ را پر نماید و مظفرالدین‌شاه‌ بعدازآنکه‌ به‌ واسطه‌ یک‌ قرض‌ جدید بالغ‌ به‌ ده‌ملیون‌ منات‌ قوی‌حال‌ شد، یک‌ مرتبه‌ دیگر در تابستان‌ سال‌ ۱۹۰۲ به‌ اروپا سفر نمود و در این‌‌موقع‌ یک‌ دیدنیِ‌ رسمانه[ای] به‌ انگلستان‌ نمود و در مراجعت‌، امپراطور روس‌ او را نگاهداشت‌ و در یک‌ ضیافت‌ ملوکانه‌ جامهای‌ سلامتی‌ با سخنان‌ معنی‌دار مبادله‌ شد.


@HistoryandMemory

باوجود اینها، هم‌ شاه‌ و هم‌ صدراعظم‌ وقتی‌ که‌ میهمان‌ پادشاه‌ ادوارد بودند، بی‌اندازه‌ اظهار دوستی‌ و مودت‌ به‌ دولت‌ انگلیس‌ می‌نمودند و در بهار سال‌ ۱۹۰۳ یک‌ هیئت‌ ماموریت‌ مخصوصی‌ از این‌ مملکت‌ به‌ طهران‌ فرستاده‌ شد برای‌‌اینکه‌ نجیب‌ترین‌ نشان‌ انگلیس‌ یعنی‌ زانوبند را به‌ اعلیحضرت‌ شاه‌ تقدیم‌ نمایند. به‌ واسطهٔ یک‌ تصادف‌ غریبی‌ که‌ خیلی‌ مستبعد است‌ حمل‌ بر اتفاق‌ شود، یک‌ عهدنامۀ تجارتی‌ مابین‌ ایران‌ و روس‌ که‌ بی‌نهایت‌ مضر‌ به‌ حال‌ منافع‌ انگلیس‌ بود، در حین‌ همان‌ روزی‌ که‌ تشریفات‌ رسمی‌ پوشانیدن‌ زانوبند به‌ شاه‌ در طهران‌ به‌ عمل‌ آمد، در سن‌پطرزبورغ‌ اعلان‌ شد. ولی‌ در نفس‌‌الامر مخابرات‌ بین‌ دولتین‌ ایران‌ و روس‌ درباب‌ این‌ عهدنامه‌ بر طبق‌ منافع‌ روس‌ مدتی‌ طویل‌ قبل‌ از سفر مظفرالدین‌‌شاه‌ به‌ لندن‌ به‌ یک‌ ختامی‌ رسیده‌ بود. اگر این‌ مطلب‌ آن‌ وقت‌ معلوم‌ شده‌ بود، نهایت‌ استبعاد را داشت‌ که‌ هیئت‌ مامورین‌ زانوبند به‌ طهران‌ فرستاده‌ شود.
دولت‌ انگلیس‌ در باب‌ اوضاع‌ ایران‌ تدابیری‌ معقولانه‌ نمود و در ماه‌ مه‌ سال‌ ۱۹۰۳ لرد لنسدون،‌ وزیر امورخارجه‌، اعلان‌ مهمی‌ نمود در باب‌ نظم‌ امور در خلیج‌فارس‌ و برای‌ تتمیم‌ این‌ امر در اواخر همان‌ سال‌ لرد کِرزِن‌ که‌ در آن‌ وقت‌ فرمانفرمای‌ هندوستان‌ بود، با یک‌ دسته‌ کشتی‌ جنگی‌ باشکوهی‌ به‌ آبهای‌ آن‌ ناحیه‌ مسافرتی‌ نمود و کرنل‌ [کذا] ماکماهون‌ با یک‌ کمیسیونی‌ به‌ سیستان‌ فرستاده‌ شد برای‌ تصفیه بعضی‌ اختلافات‌ که‌ مابین‌ دولت‌ ایران‌ و افغانستان‌ درباب‌ رود هیرمند روی‌ داده‌ بود.
دراین‌اثنا، به‌ واسطه هوی‌ و هوس‌ و بی‌سررشتگی‌ و بی‌عزمی‌ حکومت‌ شاه‌ و به‌ واسطه‌ اطاعت‌ فوق‌العاده‌ او از دولت‌ روس‌ عدم‌ رضایت‌ و شکوه‌ مردم‌ بتدریج‌ در اطراف‌ مملکت‌ منتشر شد و شورشهای‌ جد‌ی‌ در تابستان‌ سال‌ ۱۹۰۳ در شیراز و اصفهان‌ و شهرهای‌ دیگر حادث‌ شد. در بعضی‌ امکنه‌ شورشیان‌ بر مستخدمین‌ بلژیکی‌ گمرک‌ حمله‌‌ور شدند. در بعضی‌ مواضع‌ دیگر اتباع‌‌ مذهب‌ بابی‌ را کشتار نمودند. اتابک‌ اعظم‌ که‌ عمده مسئولیت‌ راهنماییهای‌ شاه‌ به‌ طرف‌ این‌ بی‌نظمیها به‌ گردن‌ او بود، در قلوب‌ عامه‌ اهالی‌ طرف‌ نفرت‌ گردید و در ماه‌ سپتامبر ۱۹۰۳ وحشتی‌ که‌ در دربار افتاد، به‌ واسطه‌ مرگ‌ بسیار غریب‌ سر‌ی‌ یکی‌ از رقبای‌ خیلی‌ جد‌ی‌ او حکیم‌الملک‌ بالاخره‌ عزل‌ او را تعجیل‌ داد. عین‌الدوله‌ که‌ یکی‌ از اقوام‌ شاه‌ بود، به‌ جای‌ او برقرار شد، ولی‌ هیچ‌ بهبودی‌ از این‌ تغییر وزارت‌ روی‌ کار نیامد. اعلان‌ جنگ‌ مابین‌ روس‌ و ژاپن‌ تا یک‌ اندازه‌ فشار روس‌ را در طهران‌ سبک‌ کرد ولی‌ در همان‌ وقت‌ رشتۀ تمول‌ روس‌ به‌ واسطهٔ بی‌طاقتی‌ و عدم‌ استطاعت‌ نزدیک‌ شد که‌ پاره‌ شود، لهذا بی‌نظمی‌ ادارات‌ با فقر و بی‌پولی‌ دست‌ به‌ دست‌ یکدیگر داده‌ ضعف‌ در تمام‌ دوایر دولتی‌ ایران‌ در اطراف‌ مملکت‌ نمودار شد. علماء روحانیین‌ که‌ در ایران‌ یک‌ طبقه‌ بسیار مطاع‌ بانفوذی‌ می‌باشند، بتدریج‌ بنای‌ بدگویی‌ از وضع‌ حکومت‌ مظفرالدین‌‌شاه‌ [را] علنا گذاردند و تقریبا با یک‌ لهجۀ تهدیدآمیزی‌ مطالبات‌ ملت‌ را در باب‌ اصلاح‌ جد‌اً‌ خواستار شدند. با وجود این‌ مظفرالدین‌شاه‌ اعتنایی‌ به‌ رأی‌ عامه‌ ننموده‌ در تابستان‌ سال‌ ۱۹۰۵ مسافرت‌ ثالثی‌ به‌ اروپا نمود. گرچه‌ با همان‌ تشریفات‌ ملوکانه‌ معهوده‌ در سن‌پطرزبورغ‌ پذیرفته‌ شد ولی‌ وضع‌ روسیه‌ آن‌ وقت‌ طوری‌ نبود که‌ به‌ اعلی‌حضرت‌ شاه‌ به‌ هیچ‌ گونه‌ کمک‌ مادی‌ و مساعدت‌ مالی‌ بتواند نماید. هیجان‌ عامه‌ منتهی‌ شد در تابستان‌ گذشته‌ به‌ یک‌ رشته‌ از شورشها در تحت‌ ریاست‌ علماء عظام. وقتی‌ که‌ علما دیدند که‌ هیچ‌ یک‌ از مطالب‌ ایشان‌ از طرف‌ شاه‌ به‌ قبول‌ نمی‌پیوندد، به‌ طرف‌ کربلا مهاجرت‌ نمودند. بازارها بسته‌ شد و هزارها از تجار محترم‌ و سایر نمایندگان‌ ملت‌ در سفارت‌ انگلیس‌ متحصن‌ گردیدند. تمام‌ اهل‌ طهران‌ بالاجماع‌ دست‌ از کار کشیدند و مظفرالدین‌‌شاه‌ بالاخره‌ مجبور شد که‌ به‌ این‌ هیجان‌ ملی‌ با این‌ شکل‌ غریب‌ تسلیم‌ شود. عین‌الدوله‌ معزول‌ شد. وزارت‌ جدیدی‌ تشکیل‌ یافت‌ و یک‌ قانون‌ اساسی‌ بسیار مهمی‌ در باب‌ اصلاحات‌ انتشار داده‌ شد. در تحت‌ قانون‌ اساسی‌ جدید، انتخابات‌ وکلا برای‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ در سپتامبر گذشته‌ به‌ عمل‌ آمد و اولین‌ پارلمنت‌ ایرانی‌ در دوازدهم‌ اکتوبر به‌ توسط‌ شخص‌ شاه‌ افتتاح‌ گردید، در وسط‌ فریادها و اظهارات‌ شادی‌ و شعف‌ عامه مردم‌ که‌ دیر زمانی‌ بود چنین‌ روزی‌ را منتظر بودند و به‌ چنین‌ نعمتی‌ معتاد نبودند.


@HistoryandMemory

در اثناء این‌که‌ مظفرالدین‌شاه‌ خود را مجبور یافت‌ که‌ تسلیم‌ شود به‌ این‌ قوای‌ ملی‌ جدید، یک‌ تغییر خیلی‌ بعید‌الوقوعی‌ در اوضاع‌ بین‌المللی‌ به‌ عمل‌ آمد. وقایع‌ روزگار بالاخره‌ منجر به‌ این‌ شد که‌ مخاصمات‌ مابین‌ بریطانیای‌ کبیر و روسیه‌ که‌ شاه‌ خیال‌ می‌کرد که‌ ایشان‌ همیشه‌ بر ضد‌ یکدیگر مناقضت‌ خواهند نمود و روزبه‌روز بدتر خواهد شد، روی‌ به‌ کمی‌ و تخفیف‌ گذارد. احتیاجات‌ مالی‌ شاه‌ به‌قدری‌ شدید بود که‌ هرگز آن‌ طور نبود و وقتی‌ که‌ او یک‌ مرتبه‌ دیگر اعانت‌ خواست،‌ یافت‌ که‌ ایام‌ ناموافقتی‌ بین‌ دولتین‌ بکلی‌ گذشته‌ است.
روابط‌ دوستانه‌ مابین‌ دو حکومت‌ بریطانیای‌ کبیر و روسیه‌ به‌ قسمی‌ پیش‌ رفته‌ بود که‌ دولتین‌ توانستند بالاشتراک‌ یک‌ قدم‌ کوچکی‌ به‌ طرف‌ حکومت‌ ایران‌ بردارند و احتیاجات‌ ضروریه‌ او را تهیه‌ نمایند. ازطرف‌دیگر مجلس‌ شورای‌ ملی‌ که‌ بلاشک‌ تحریک‌ شده‌ است،‌ به‌ واسطه‌ احساسات‌ شدیده‌ عامه‌ ملت‌ بر ضد‌ اغتشاشات‌ روابط‌ مالیه ایران‌ نسبت‌ به‌ روس‌ شروع‌ کرد به‌ اعتراض‌ سخت‌ نمودن‌ بر ضد‌ هر قرض‌ جدیدی‌ که‌ از خارجه‌ گرفته‌ شود. گرچه‌ وقتی‌ که‌ مجلس‌ تشکیل‌ یک‌ بانک‌ ملی‌ را برای‌ کمک‌ مالی‌ به‌ دولت‌ به‌ مردم‌ تکلیف‌ کرد، در مقابلِ‌ ندای وطن‌پرستی‌ خود گوشهای‌ کر و جیبهای‌ خالی‌ یافت.
هرچند خیلی‌ کارها باقی‌ است‌ که‌ کرده‌ شود قبل‌ازآنکه‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ ایران‌ بتواند حقیقتاً‌ کارهای‌ مفید برای‌ مملکت‌ بنماید، ولی‌ پرواضح‌ است‌ برای‌ هرکس‌ که‌ اندک‌ نظری‌ ولو سطحی‌ در اوضاع‌ این‌ مملکت‌ داشته‌ باشد که‌ وقایع‌ اخیره‌ این‌ چند ماه‌ گذشته‌ یک‌ حرکت‌ ملی‌ و نهضة وطنی‌ را که‌ خیلی‌ جد‌ی‌ و باریشه‌ است،‌ در ایران‌ فتح‌الباب‌ نموده‌ و تمام‌ علامات‌ مخصوصه[ای] که‌ برای‌ هر حرکت‌ ملی‌ می‌باشد، در این‌ حرکت‌ ملت‌ ایرانیه‌ به‌‌طوروضوح‌ نمودار است.
عناصر مذهبی‌ در کمال‌ قوت‌ در پیش‌ افتاده‌ و مشغول‌ کارند. مجتهدان‌ عمده‌، یعنی‌ کشیشان‌ بزرگ،‌ اهمیتی‌ عظیم‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ می‌دهند، گرچه‌ خود بالفعل‌ از اعضای‌ مجلس‌ نیستند ولی‌ ایشان‌ در مجلس‌ حاضر می‌شوند و به‌ مباحثات‌ گوش‌ می‌دهند. ایشان‌ چنین‌ می‌گویند که‌ پیغمبر محمدبن‌عبدالله (صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم) دستورالعمل‌ داده‌ است‌ وجوب‌ مشورت‌ و کنگاج را برای‌ مردها در کارهای‌ خودشان‌ برای‌اینکه‌ آن‌ کار به‌ بهترین‌ وجوه‌ انجام‌ گیرد و در حقیقت‌ هم‌ بسیاری‌ از آیات‌ قرآن‌ صریحاً‌ در این‌ باب‌ حکم‌ می‌نماید. و باید به‌ خاطر آورد که‌ در روزهای‌ اول‌ تشکیل‌ مجلس‌ ملی‌، اعضای‌ آن‌ فقط‌ وکلای‌ طهران‌ بودند و فقط‌ دو وکیل‌ از سایر ولایات‌ در نیمه‌ اول‌ دسامبر به‌ طهران‌ رسیدند و به‌ واسطه‌ صعوبت‌ وسایل‌ مسافرت‌ در ایران‌ شاید بسیاری‌ از ایشان‌ تا کنون‌ نیز به‌ طهران‌ نرسیده‌ باشند. انتهی [پایان ترجمه علامه قزوینی از مقاله روزنامه تایمز].

خدمت‌ حضرت‌ مستطاب‌ شریعتمدار عمدةالعلماء العظام‌ و زبدةالفقهاء الکرام‌ آقای‌ حاجی‌‌ علی‌اکبر مجتهد بروجردی‌ ادام‌ اللّه افاضات‌ وجوده‌ الشریف‌ به‌ عرض‌ چاکری‌ و بندگی‌ مصد‌ع‌ می‌باشم. خدمت‌ حضرت‌ مستطاب‌ شریعتمدار عمدةالعلماء المحققین‌ و زبدة الفقهاء المدققین‌ ولی‌النعمی‌ ابوی‌ مقامی‌ آقای‌ حاجی‌ شمس‌‌العلماء ادام‌اللُه ظله‌ العالی‌ به‌ عرض‌ عبودیت‌ مصد‌ع‌ هستم. خدمت‌ جناب‌ مستطاب‌ شریعتمدار عمدةالعلماء الاعلام‌ نتیجةالفقهاء‌الکرام‌ آقای‌ حاجی‌میرزاهادی‌ ادام‌الله‌ ظله‌ العالی‌ عرض‌ چاکری‌ و اخلاص‌ و فدویت‌ حقیقی‌ قدیمی‌ می‌رسانم. ان‌شاءاللّه همه‌ هفته‌ اخبارات‌ مندرجه‌ در روزنامه‌جات‌ اینجا را به‌ مطالعه‌ انور خواهد رسانید تا از وضعی‌ که‌ فرنگیها درباره‌ مجلس‌ خیال‌ می‌کنند خاطر شریف‌ مسبوق‌ باشد.

اقل‌ و اضعف‌ دعاگویان وجود مبارک حضرت‌ حجةالاسلام، محمد قزوینی.»

@HistoryandMemory
تورج دریایی:
Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE), eds. Daryaee, T. Rollinger, R. Canepa, M. P., Harrassowitz, 2023

تاریخ ایران در دوره سلوکی ما امروز چاپ شد. باید بدانیم که چه بر سر این سرزمین آمده تا درباره آینده آن بهتر قضاوت کنیم».

#تازه‌ها
#تاریخ_ایران_باستان
#خاور_نزدیک_باستان
#سلوکیان

@HistoryandMemory
🏷 رونمایی و معرفی کتاب:
👈 کفش سرخ خلیفه
▫️فن بیان و مسأله منابع در تاریخ اجتماعی

◀️ با حضور:
▫️شهرام یوسفی فر
▫️علیرضا ملایی توانی
▫️ابرهیم موسی پور بشلی

زمان: دوشنبه سیزدهم شهریورماه ۱۴۰۲ - ساعت ۱۷
📍مکان: خانه اندیشمندان علوم انسانی
خیابان نجات اللهی (ویلا) نبش خیابان ورشو، سالن حافظ
امیرعباس خسروی:
«‏پسر سندباد در مصر ساسانی

در پاپیروس زیر، به خط و زبان پهلوی، به شماره P.Pehl.569 محفوظ در موزه ارمیتاژ، که مکاتبه ای است میان دو تن از سرداران سپاه خسرو در مصر، برای نخستین بار از نام ایرانی سندباد (=سینباد) یاد شده.
این پاپیروس، که شامل پنج سطر پایانی بازمانده از یک نامه است، در سال ۲۰۲۲ در مقاله زیر به چاپ رسیده:
Shervin Farridnejad
“Under the Banner of the Mane”. Pahlavi Letters and the Sasanian Art of Epistolography. An Unpublished Pahlavi Papyrus Letter from Sasanian Egypt, P.Pehl. 569.


@HistoryandMemory


متن پهلوی و ترجمه آن به شرح زیر است:

1. l'd (n)'mk' plm'dyt krtn' W MN (ZK) [Y]
2. (LN)E PWN (Z)NE kwstk' PWN l'mšn YHWWNyt
3. OL yzd'n hm'y pyt'ktl krt'
4. hwt'yk' bwhtk' Y brsws'n
5. nc 'twrm'h'n Y synp't'n
1. rāy nāmag framāyēd kardan ud az (ān) [ī]
2.(amāh) pad ēn kustag pad rāmišn buwēd
3. ō yazdān-hamē-paydāgtar-kard
4. xwadāyig Bōxtag ī Barsūs-ān
5. (namāz) Ādurmāhān ī Sēnbād-ān

‏... تندرستی خویش] را نامه فرمایید نوشتن و از آنِ ما (= از تندرستی ما) در این ناحیت، پَدرام (=آسوده خاطر) باشید.
به بوختگ پسر بَرسوس -که یزدان همیشه او را سرشناس‌تر گرداناند-
(نماز از) آذرماهان پسر سینباد

‏سندباد، گونه معرّب نام "سینباد"(در ترجمه عربی هزار و یک شب/هزار افسانه)است که به شکل اصیل تر "سنباذ" نیز در منابع عربی به جا مانده: در شورش سنباذ مجوس -کینخواه ابومسلم خراسانی- علیه خلیفه منصور عباسی.
در این پاپیروس، برای نخستین بار صورت اصل فارسی میانه آن را می توان مشاهده کرد.
‏معنی سینباد، "تحت محافظت سیمرغ" است.
سمبات، نام سردار ارمنی خسرو پرویز هم در واقع گونه ارمنی همین نام است.

چنانکه ملاحظه می شود، در این نامه، بر خلاف مقاله چاپ شده، نه از "درفش یال شیر" خبری است و نه از "آرامش نیمی از ناحیه".».

@HistoryandMemory
چند روز پیش من در تماس تلفنی با دست اندرکاران شرکت انتشار از آنها اجازه گرفتم تا پی دی اف کتاب المحنه را روی کانال تلگرامی خودم بگذارم. این در واقع یکی از مهم ترین کتاب هایی است که من ترجمه کردم و استاد عالم زاده هم بر آن تقریظی نوشت. این کتاب را چند سال پیش شرکت انتشار چاپ کرد اما چاپ آن الان در بازار تمام شده و ظاهرا این شرکت هم به دلیل گرفتاری ها و گرانی کاغذ و بقیه ماجرا ها توان چاپ مجدد آن را در این شرایط ندارد. به هرحال من این نسخه پی دی اف کتاب را اینجا می گذارم تا علاقمندان بتوانند آن را مطالعه و از آن استفاده کنند. لازم به ذکر اینکه از نظر ارجاعات ممکن است صفحات این نسخه با نسخه چاپی یکی دو صفحه پیش و پس باشد. این را برای آنهایی می گویم که می خواهند به آن استناد کنند. متشکرم .👇
📚 مهدی عبادی، مدارس و سیاست مذهبی دولت عثمانی (دوره متقدم تا اوایل قرن دهم قمری/ شانزده میلادی)، تهران: پژوهشکده تاریخ اسلام، ۱۴۰۲.

#تازه‌ها
#تاریخ_عثمانی
#مدرسه_و_سیاست
#تاریخ_آموزش_اسلامی

@HistoryandMemory