| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
▪️مدرسه «تربیت» در تهران اواخر دوره قاجار: خاطرات دکتر قاسم غنی

«یکی از مدارس ملی که در آن وقت بسیار معروف بود، مدرسه تربیت بود. معلمین خوب داشت من وارد آن مدرسه شدم و با کمال شور و حرارت مشغول درس خواندن شدم البته وضع تعلیم در اینجا قابل مقایسه با سبک سبزوار نبود. کلاس بود، ترتیب و تنظیم داشت همه چیز برای من تازگی داشت. به زندگی تازه‌ای وارد می‌شدم. نظم و ترتیب مشاهده می‌کردم ساعت و دقیقه شماری در کار بود. چهار به‌ظهر [هشت صبح] کلاس‌ها شروع می‌شد و درست سر ساعت زنگ می‌زدند. شاگرد هر کلاس در هر روز می‌دانست چه کارها دارد مثلاً زنگ اول حساب بود زنگ دوم فارسی زنگ سوم عربی زنگ بعد مثلاً مشق خط، ظهر مدرسه تعطیل می‌شد هر کسی برای ناهار می‌رفت دو بعد از ظهر دوباره کلاس بود مثلاً هندسه یا جبر یا رسم یا زبان خارجی و امثال آن هر روز تکالیفی می‌دادند که در خارج به جا آوریم از قبیل مسائل حساب با هندسه یا مشق خط یا انشاء یا رسم و امثال آن ساعت معین زنگ زده می‌شد در آن ساعت همه شاگردان بیرون می‌آمدند. عصر غالباً با صف و ترتیب می‌رفتند.
نفس این انتظامات برای من که تا آن تاریخ دیمی و بدون ترتیب و یا رعایت ساعت و وقت بار آمده بودم درس بزرگی بود. در کلاس درس را می‌پرسیدند جواب صحیح یا غلط نه فقط در نمره مؤثر بود بلکه اسباب شرمندگی یا به عکس سربلندی نزد همگنان بود. حس رقابت و هم‌چشمی مطبوعی بین شاگردان برقرار می‌شد معلم تشویق یا تکدیر  می‌کرد گاهی جایزه‌ای از قبیل مدادی یا دفترچه‌ای یا کتابی می‌داد. معلمین هم وظیفه‌شناس و علم‌دوست بودند. در آن سالهای اول مشروطیت روح نشاط و فعالیت خاصی در مردم بود و از همه بهتر در بین طبقه معلم. من بهترین یادگارها را از معلمین این مدرسه دارم و همیشه با احترام قلبی از آنها یاد می‌کنم».

📚 قاسم غنی، زندگی من، ۶۸-۶۹.

@HistoryandMemory
▪️بیروت: قبلهٔ دانش‌جویان

«در آن وقت [اواخر قاجار و اوایل پهلوی] بیروت در ایران نام و شهرت بسیار داشت و مرکز علم به شمار می‌رفت. يک عده در آنجا درس خوانده بودند. کتب آنجا در تهران زیاد خوانده می‌شد. به اضافه برای شخص من سائق دیگری هم در کار بود و آن این است که دو نفر از هم‌کلاسهای مدرسه ابتدائی من برای تکمیل تحصیل به بیروت رفتند و آن آقای عبدالحسین دهقان و برادرش آقای علی‌محمد دهقان بودند که در مدرسه از شاگردان بسیار ممتاز مودب خوب بودند و خیلی مورد اعجاب و احترام من بودند.
از طرف دیگر عشق به درس و تحصیل روز به روز در من زیادتر می‌شد و همه حواسم صرف آن بود که اگر به بیروت بروم دیگر به اقصی مدارج علم واصل خواهم شد. از تهران با سبزوار در این موضوع مشغول مکاتبه و اصرار و ابرام شدم. بالاخره از سبزوار نوشتند در آخر سال به سبزوار بیا تا در اینجا قرار مسافرت تو داده شود».

📚 قاسم غنی، زندگی من، ۷۱.

📷 بيروت در ۱۸۹۲
From Bonfils Collection [c 1867-c 1914]

@HistoryandMemory
▪️پورِ ایران: ابراهیم پورْداود

«پورداود در رشتهٔ حقوق درس میخواند ولی دلش جای دیگری بود.

از قبل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یکچند نیز خدمت معشوق و می کنم


اما معشوق پورداود «عظمت ایران دیرین» بود و می او «چاشنی مطالعهٔ اوراق مربوط بایران باستان». پورداود همان گریزپائی بود که زمزمه محبتی از « قیل و قال مدرسه» نمیدید اگرچه هم از جوانی غوغائی از دل خود می‌شنید که او را بسوی گذشته میهن - ایران بزرگ- دعوت میکرد، ولی این صدا بسیار ضعیف بود و هنوز گوش يک جوان پرشور و شاعر احساساتی کلمات آنرا درست نمیتوانست تهجی کند، وی مانند گمشده‌ای بود که در بیابان از هر سو گوش فرا میدهد تا صدائی شنود و راه بجائی برد، آنگاه آوای هاتفی - رهگذری ـ او را بگوش رسد، چه آواز دلکش و نغمه شیرین گمشده را بخود میکشد و میکشاند. هر دم هاتف نزدیکتر و آواز روشنتر و دلکش‌تر میشود تا بدانجا که یکباره گمشده را از خویش بیرون و در خود مستغرق میسازد. پورداود در چنین عالمی سیر می‌کرد و خود در این باره چنین نوشته: « باری در آلمان ماندنی شدم. زبان آندیار را آموختم و باز چند سالی در دانشکده برلن حقوق خواندم. اما نمیدانستم که این تحصیل بچه کارم خواهد آمد، در دل حس میکردم که عشق و علاقه‌ام تحصیلی است که بایران باستان مربوط باشد بیاد دارم روزی در دبیرستان بیروت استاد فرانسه ما موضوعی از برای امتحان بما داد. من بجای آنکه آن موضوع را بنویسم چیزی نوشتم راجع بایران باستان و بهمین ملاحظه که از موضوع خارج شده بودم نمره بدی گرفتم. بنابرین صلاح در این بود که دست از حقوق بکشم چنانکه دستم از طب قدیم کوتاه شد. همانطور هم شد روزی که دیدم بچند زبان اروپائی آشنا هستم و بکتبی که در بارۀ ایران باستان نوشته شده دسترسی دارم و میتوانم از استادان بزرگ خاورشناس بهرور شوم، بساط حقوق را برچیده، منحصراً ایران را موضوع تحصیل و مطالعه خود قرار دادم. این زمینه بسیار پهناور که از هزار سال پیش از مسیح تا هفت سده از میلاد امتداد دارد کافیست که کسی را در مدت شصت و هفتاد سال بكار و كوشش وادارد».

📚محمد معین، «ترجمه احوال پورداود»، در یادنامه پورداود، به‌کوشش محمد معین، تهران: اساطیر، ۱۳۸۴، ج ۱، صص ۱۲-۱۴.

🍂 امروز سالروز درگذشت ابراهیم پورداود است (۲۶ آبان ۱۳۴۷).

@HistoryandMemory
👍1
🌏 نقشه جهان در دیوان لغات الترک کاشغری (د. ۴۷۷ هجری).

▫️نقشه اگرچه به زبان عربی است ولی برای اشاره به آذربایجان از تعبیر «ارض آذربادگان» بهره‌ برده‌است (سمت چپ پایین). «ارض الاکراد» هم قابل توجه است، تقریباً در همین زمان (دوره سلجوقیان) است که اصطلاح «کردستان» رایج می‌شود.

@HistoryandMemory
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️سخنرانی شادروان استاد نورالله کسایی درباره زندگی و زمانه سعدی

🎬 نسخه کامل آن را اینجا ببینید.

🍂 امروز بیست‌وسومین سالروز درگذشت دکتر نورالله کسایی، استاد گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشگاه تهران است (۲۸آبان ۱۳۷۹).

@HistoryandMemory
«بعضی از ظرفا تاریخ را «تاریک» گفته‌اند از جهت این که دسترس به اخبار واقعی آن نیست و جوینده باید در ظلمات ایام به جستجوی وقایع پراکنده عمری بگذراند. این مشابهت لفظی میان تاریخ و تاریک وقتی قوت می‌گیرد که کسی بخواهد قوانین و قواعدی برای تاریخ کشف کند و مانند سایر علوم نوامیس اصلی تاریخ را بیابد و بشناساند. این علم چون به سرنوشت فرد و جامعه انسانی مربوط است و زمان در میان اجزاء آن افتراقی پیوندناپذیر می‌اندازد از دخول در تحت ضوابط خیلی قطعی امتناع دارد. علم نور است اما علم تاریخ نوری است بسیار ضعیف و لرزان که هر لحظه خاموش و باز روشن می‌شود و کمتر کسی به اطمینان تمام پیش‌ پایی به چراغ او تواند دید. نفس انسان که مبدأ بسیاری از وقایع تاریخی می‌شود گوهری است آزاد و در عین آزادی دستخوش هزاران عامل خفی و جلی که هیچیک طوق اطاعت به قانونهای طبیعی یا ریاضی را به گردن نمیگیرند و اجتماعات بشری هم با این که به وسیله قوانین استواری اداره می‌شود هنوز حقیقت آن قوانین به دست نیامده است. پس اگر تاریخ تاریک است فلسفه تاریخ تاریک در تاریک است، ظلمات بعضها فوق بعض.
لکن از آن جا که این علم وابستگی تام به حیات بشر دارد چه از حیث علاقه به گذشته و چه از جهت احتیاج به حاضر و چه از لحاظ بیم آینده از جستجوی قواعد آن ناگزیریم و با وجود آن تاریکی‌ها چون راه منحصر است مجبور به رفتن هستیم و باید خود را به جایی برسانیم. جایی که علم تاریخ در میان ملل پیشرفته امروز که همه قسم وسایل کار دارند این حکم را داشته باشد، بدیهی است در ایران تاریکی آن شدیدتر است. تقریباً در این کشور هنوز تاریخ انتقادی کاملی دیده نمی‌شود که اخبار را از سرچشمه‌ها گرفته و به محک امتحان و انتقاد زده باشد تا محقق تاریخ بتواند قواعدی از آنها بیرون بیاورد و اسلوبی به دست بدهد».

📚غلامرضا رشید یاسمی، آیین نگارش تاریخ، موسسه وعظ و تبلیغ، ۱۳۱۶، صص الف و ب؛ بازنشر در مقاله‌ها و رساله‌ها، به‌کوشش ایرج افشار، بنیاد موقوفات افشار، ۱۳۷۳، ص ۲۱.

🌱 امروز، زادروز غلامرضا رشیدیاسمی، مورخ، ادیب و از نخستین استادان تاریخ در دانشگاه تهران، است (۲۹ آبان ۱۲۷۳ یا ۱۲۷۵).

@HistoryandMemory
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
«بعضی از ظرفا تاریخ را «تاریک» گفته‌اند از جهت این که دسترس به اخبار واقعی آن نیست و جوینده باید در ظلمات ایام به جستجوی وقایع پراکنده عمری بگذراند. این مشابهت لفظی میان تاریخ و تاریک وقتی قوت می‌گیرد که کسی بخواهد قوانین و قواعدی برای تاریخ کشف کند و مانند…
▪️این کتاب در واقع نخستین کوشش برای نگاشتن کتابی در «روش تحقیق در تاریخ» به زبان فارسی است و از این جهت فضل تقدم دارد و در زمان خود نشانه‌ای از دگرگونی و پیشرفت در مطالعات تاریخی بوده‌است.

▫️« رشيد ياسمى رساله اى كم حجم، اما پرمطلب و جامع الاطراف با نام آيين نگارش تاريخ نوشت (براى بررسى و نقد آن ← احمد سميعى، ص ۲۱-۲۶) و با پذيرفته شدن آن، به درجه استادى رسيد و در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به تدريس تاريخ ايران پس از اسلام پرداخت» (←عبدالحسین آذرنگ، «رشید یاسمی، غلامرضا»، دجا).

@HistoryandMemory
«رشيد ياسمى پس از فراغت از تحصيل، به اصرار خانواده به كرمانشاه برگشت و بيش از يک سال در آن شهر معلم و مدتى نيز مدير مدرسه بود، اما استعفا كرد و راهى تهران شد («غلامرضا رشيد ياسمى»، ص ۳۹۱). در ۱۳۳۶ (۱۲۹۷ ش)، به قصد مطالعه در ادبيات اروپا به بين‌النهرين رفت تا به اروپا سفر كند، اما در راه بغداد به بيروت، راهزنان دارايى او را به  تاراج بردند و ناگزير به خانه بازگشت (شاكرى، ص ۵۲). در ۱۳۳۸ (۱۲۹۹ش) با على دشتى*، كه به كرمانشاه تبعيد  شده بود، آشنا شد. دشتى نزد وى زبان فرانسه اش را تقويت مى‌كرد و عصرها درباره آثارِ ژان ژاک روسو و لامارتين با هم گفتگو مى‌كردند (اتحاد، ج ۳، ص ۳۳۶-۳۳۷). رشيد ياسمى در اين زمان حدود ۲۶ سال داشت. او بار ديگر به  تهران رفت و در وزارت ماليه، وزارت معارف، و دبيرخانه سلطنتى به كار پرداخت. مدتى نيز در خدمت دربار پهلوى بود و تصاويرى از او با شاهزادگان خردسال پهلوى دردست است (يغمائى، ص ۴۸۷؛ «غلامرضا رشيد ياسمى»، ص ۳۹۲-۳۹۳)».

📚 بخشی از مدخل «رشید یاسمی، غلامرضا»، در دجا (دانشنامه جهان اسلام)، نوشتۀ عبدالحسین آذرنگ.

@HistoryandMemory
▪️ معادل «Late antiquity» در زبان فارسی

این اصطلاح که در مطالعات تاریخی چند دهه اخیر در غرب رواج پیدا کرده، یک دوره به دوره‌بندی‌های تاریخ اروپا و جهان اضافه کرده‌ و میان «دوره باستان» و «دوره میانه» جای گرفته‌است. از آنجا که صحبت از یک «دوره» است، پس درست آن است که به دوره «پسین‌‌باستان/ باستان‌ پسین» ترجمه شود، نه «اواخر عهد/ دوره باستان».

▫️ نویسنده کانال «فرازهای تاریخ ایران» در چند فرسته در این باره سخن رانده است.

@HistoryandMemory
🗺 نقشهٔ جهان به ترکی عثمانی: ترسیم شده [احتمالاً ] در اواخر دوره عثمانی

▪️از ایران با نام «عجمستان» یاد شده. تعبیر فارسستان هم در برخی نقشه‌های این دوره دیده می‌شود. عثمانیان پسوند «ستان» فارسی را بیش از خود ما ایرانیان به کار می‌برند. همین اکنون در ترکیه به یونان می‌گویند: «یونانستان».

@HistoryandMemory
👍1
✓ این دو صفحه از کتابی تاریخی است که از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه شده‌‌است. در متن اصلی تاریخ‌ها به میلادی ذکر گردیده و مترجم «برای تطبیق وقایع با رخدادهای دیگر جهان اسلام [کذا] ؟!...معادل قمری تاریخ‌های میلادی ذکرگردیده» (پیشگفتار مترجم، ص ۱۰) را به آن اضافه کرده‌است. تقریبا همه معادل‌های  هجری قمری که مترجم آورده نادرست است! و باید به  این سال‌های قمری یک رقم اضافه یا از آن کم شود؛ به عنوان نمونه پیامبر در ۱۱ه‍ درگذشته نه ۱۰؛ ابوبکر از ۱۱ تا ۱۳ خلافت کرده؛ پایان خلافت امویان ۱۳۲ بوده نه ۱۳۳؛ سقوط بغداد و پایان عباسیان در ۶۵۶ رخ داده نه ۶۵۷!

✓ در جایی هم سال سلطه فاطمیان بر مصر ۲۹۷ ذکر شده که نادرست است. فاطمیان ۶۰ سال بعد مصر را تسخیر کردند. این البته اشتباه مولف است.

✓ شاید دیدن این قبیل اشکالات در کتاب‌های تالیفی و ترجمه‌ای نویسندگان و ناشران  کتاب‌ساز و نامعتبر، برای ما خواننده‌های ایرانی عادی شده باشد!، اما مایهٔ شگفتی و تاسف است که این کتاب را مترجمی متخصص ترجمه کرده و ناشری معتبر منتشر ساخته‌است!

@HistoryandMemory
▪️برای یافتن معادل‌های تاریخ‌های میلادی با هجری و بالعکس، بهترین ابزار برای تاریخ‌پژوهان و مترجمان، تقویم‌های تطبیقی است که دو نمونه از دقیق‌ترین آنها، اینهاست:

📚 ووستنفلد، هاينريش فرديناند، و ادوارد ماهلر،  تقويم تطبيقی هزار و پانصد ساله هجری قمری و ميلادی با راهنمای تبديل تاريخ هجری شمسی به ميلادی و بالعكس، مقدمه و تجديدنظر از حكيم‌الدين قريشی، تهران: فرهنگسرای نياوران، ۱۳۶۰.

📚 بیرشک، احمد، گاهنامه تطبیقی سه هزار ساله (تطبیق تاریخهای ایرانی و و هجری قمری و میلادی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷.

@HistoryandMemory
👍4
▪️ سخنرانی داریوش فروهر در ۱۳۵۶ به مناسبت میلاد امام رضا (ع)

▫️امروز، سالروز قتل داریوش و پروانه فروهر است (یکم آذر ۱۳۷۷). آنچه در ادامه می‌خوانید، آغاز و پایان سخنرانی بلندی است از داریوش فروهر که در دوم آبان ۱۳۵۶ به مناسبت میلاد امام رضا (ع) در اجتماع بزرگ بازاریان تهران انجام شده‌است (متن کامل آن اینجا در دسترس است). این سخنرانی از جنبه‌های گوناگون درخور توجه و بررسی است، اما برای من تاریخ‌پژوه، ارجاعاتش به و برداشت‌هایش از تاریخ صدر اسلام توجه‌برانگیز بود- البته آن زمان، تاریخ و شخصیت‌های صدر اسلام پای ثابت بیشتر سخنرانی‌ها بودند. اما شگفت‌انگیزترین نکته در سخنرانی ایشان کنارهم‌نشاندن «شعوبیه» با «شیعه» است! که از نظر تاریخی نادرست است، اما بازتابی از خوانش تاریخ ایران در ذهنیت گویندهٔ «ملی-مذهبی» آن است.
°°°
«بنام خداوند جان آفرین
پناه جهان پشت ایران زمین


پیش از آغاز به سخن در سوگ یکی از بزرگترین رادمردان تاریخ ایران که روح تازه‌ای به مبارزات ملی و مذهبی دمیده است شرکت جسته، بنام شما و بنام همه ملت ایران درگذشت حضرت حجت الاسلام حاج سید مصطفی خمینی را به پدر والاتبارش حضرت آیت‌الله العظى خمینی مرجع تقلید شیعیان جهان تسلیت میگویم و از همه میخواهیم به احترام درگذشت مردی که خود مجاهدی خستگی‌ناپذیر بود و من افتخار داشتم با او هم زنجیر و در زندان شاهد متانت، بلند همتی و سرسختی او باشم بایستند و يک دقيقه
سکوت کنند.
(اجتماع کنندگان بپا خاستند و يک دقیقه سکوت کردند)

امشب به مناسبت میلاد خجسته امام رضا علیه‌السلام به کوشش گروهی از بازاریان آزاده، این اجتماع شکوهمند تشکیل و این فرصت به من داده شده است که در یکی از بحرانی‌ترین هنگامهای زندگی ملی با بهره‌گیری از آزمونهای تاریخی تا آنجا که می‌توانم وضع کنونی کشور را به اختصار بررسی کنم.
مردم ایران وجود شریف ائمه اطهار را چه در قید حیات ظاهری باشند، چه نباشند پر برکت می‌دانند و امام را همیشه «حی و حاضر» و «ناظر» بر سرنوشت خود بحساب می‌آورند. این گردهم‌آیی از برکت وجود امامی است که با حرکت به ایران، نعمت بسیار به این سرزمین خدایی داد چه ایرانیان پس از این حرکت و مهاجرتهای دیگری که توسط علویان و باورآوران به امامت به میهن ما صورت گرفت اسلام واقعی را شناخته و اسلام اموی و عباسی، یعنی اسلام حکومتی که پاسدار برتری تازیان بود با افراشته شدن پرجم رضوی در این آب و خاک بتدريج نفوذ خود را از دست داد.
به دیگر سخن باید گفت نهضت فرهنگی، سیاسی و نظامی شعوبیه و دیگر جنبشهای شیعیان آگاه در این فلات گسترده مردم را با روح اسلام آشنا ساخت و کراهت پذیرش سلطه بیگانه جای خود را به آنچنان شور و شوق مذهبی داد که در تار و پود زندگی اجتماعی بافتی نو پدید آورد و گزافه نیست اگر بگوییم غالب اندیشمندان جهان اسلام از جویبار پرطراوتی سیرآب شده‌اند که سرچشمه‌های جوشانش در بطن و متن فرهنگی جامعه ما قرار داشته است».


@HistoryandMemory
👍2

در صدر اسلام که مردم گروه گروه به دین جدید میگرویدند همه‌اش به علت تبلیغ اندیشه‌‌ای اسلام نبود مردم در مسلمانان صدر، صفا و وفا، برادری و برابری، حقیقت گوئی و عدالت می‌دیدند و به اسلام می‌گرویدند، آنگاه در خط شناختن بیشتر آن قرار می‌گرفتند.
در اسلام اوّلیه حیثیّت و شرف و آبروی فردی و خانوادگی در شخصی در امان بود.
مدینه فاضله‌ای بود که مردم برای بازیافتن شخصیت خود در آن وارد می‌شدند.
ما باید از خودمان شخصیت و شایستگی نشان دهیم تا مردم در ما کمال آرزوهای خود را پیدا کنند. این کار سخت است، بسیار هم سخت است، جهاد اکبر است اما شدنی است. دکتر مصدق سرتاسر دوره دیکتاتوری را تحمل کرد، زندان رفت تبعید شد، رنجهای فراوان برد و گویی به مردم امتحان پس می‌داد، امتحان وفاداری به ملت، امتحان میهن‌دوستی، امتحان پشت‌کردن به تمام امتیازهای پیشکش شده حکومت.
وقتی مردم همه امتحانها را کردند و دکتر مصدق از بوته آزمایش سربلند بیرون آمد آنگاه به او نمره قبولی دادند و او را به عنوان نماینده اول تهران به مجلس شورای ملی فرستادند.
مردم از دکتر محمد مصدق فقط سخنان خوب نشنیده بودند، مردم فقط از دکتر مصدق مقاله‌های شیوا نخوانده بودند، مردم فقط عاشق اندیشه‌های دکتر مصدق نبودند، مردم مصدق را مردی می‌دانستند در خط استقلال ایران، شیفته فرهنگی تاریخی جامعه و عمل کننده به آنچه میگوید و انسانی اخلاقی و پاک و پرهیزکار بهمین سبب او را قبول کردند و پیشوای خود قرار دادند.
ما اگر مسلمانیم، ما اگر در راه مصدق هستیم باید همه خصلتهای اخلاقی و اندیشه‌های درست را سرمشق قرار دهیم، در خط استقلال ایران حرکت کنیم، بدانیم که هیچ حرکتی بدور از فرهنگ و هویت ملی تحقق پیدا نمی‌کند، خودمان را به ارزشهای اخلاقی پایبند سازیم و به آنچه میگوییم عمل کنیم و از بدیها و رفتارها اهریمنی دوری گزینیم، در خود آینده ایران را تحقّق دهیم، جمع خود را به جمع عملی اندیشه‌های خود بدل سازیم، نمونه شویم چه فردی، چه جمعی و آنگاه ملت را برای دگرگونی اجتماعی و میهنی فرا خوانیم. این کردار را با استمرار دنبال کنیم، خود را بسازیم و دیگران را بخودسازی دعوت نمائیم و از آنها هم بخواهیم که در خودسازیشان ما را نیز بسازند و اینست فرا گرد ساختن خود و جامعه دارای استقلال و آزادی. برادران عزیز و اگر صدایم به دورتر می‌رسد ، هم‌میهنان:
زمان بس تنگ و کوتاه است، دشمنان ایران در آشفته‌اندیشی و تضاد، اگر نیروهای آزادیخواه و استقلال‌طلب ایرانی، همه شخصیتها، همه سازمانها و گروه‌های ملی و میهن دوست، حرکت خود را بسوی اتحاد بزرگ نظم دهند و بر بنیاد فضیلت اخلاقی و کردارهای ارزشمند فرهنگی تلاش نمایند آینده ایران از آن آنان، یعنی از آن بپاخاستگان راست کردار درست‌اندیش خواهد بود و پیروزی هم در گرو همت آنان.
سخن گفتنی بسیار دارم، اما دیگر خستگی دوستان اجازه بیشتر گفتن من نمی‌دهد، امیدوارم در همین گفتار تا آنجا که می‌توانستم راهی را که باید رفت نشان داده باشم.
بگذارید از سرچشمه غنی ادبیات ایران یاری بگیرم و در برابر کسانی که ما را بیم می‌دهند، حقیقت را نگوئید فردا چنین و چنان خواهد شد، بپرسم چه خواهد شد؟!
بدتر از آنچه در این پانزده سال بر سر ملت ایران آوردید بازهم می‌توانید بیاورید که ما را تهدید  می‌کنید؟!
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با دُردکشان هر که در افتاد برافتاد
[حافظ]
(صلوات و دست‌زدن شدید جمعیت و ابراز احساسات)».

@HistoryandMemory
👍1👎1
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
منابع ادبی و تاریخ اجتماعیِ عشق

... اصولاً هم در مطالعه‌ی تاریخ اجتماعیِ مقوله‌ای مثل عشق، منابع ادبی هستند که راه‌گشایند و سایر منابع، اعم از منابع تاریخی، تقریباً در این مقوله چندان کارایی ندارند. دست‌کم می‌توان مدعی شد که مطالعه در تاریخ اجتماعی احساسات و عواطف و به‌ویژه مطالعه در تاریخ اجتماعی عشق، بدون مراجعه به منابع ادبی ممکن نیست. به‌خصوص راه‌بردن به جزئیات و ظرایف امر عاشقانه و رویدادهای عشقی به‌جز از طریق منابع ادبی امکان‌پذیر نیست و چنین داده‌هایی در گونه‌های دیگر منابع به‌ندرت یافت می‌شوند یا هرگز یافت نمی‌شوند. مثلاً یکی از فصول و موضوعات مهم در تاریخ اجتماعی عشق، بررسی چگونگی انتقال پیام‌های عاشقانه میان طالب و مطلوب است که در زمینه‌ی فرهنگ اسلامی، کار بسیار دشواری بوده و در میان اقوام مختلف در سرزمین‌های مختلف، روش‌های ابتکاری بسیاری برای انتقال این دست پیام‌ها ابداع می‌شده‌است. به‌دست‌آوردن و گردآوری اطلاعات کافی برای چنین موضوع پیچیده‌ای با جست‌و‌جو در منابع تاریخی چندان به جایی نخواهد رسید. این نوع مطالب اغلب در منابع ادبی یافت‌شدنی‌اند و مراجعه به اشعار و شرح اشعار و فرهنگ‌های تفصیلی لغات است که می‌تواند پاره‌ای اطلاعات قابل‌استفاده در این‌ باره در اختیار مورخ اجتماعی عشق قرار دهد. آنندرام مخلص لاهوری (ص 397)، در قرن دوازدهم هجری، در شرح احوال بَیا، که ظاهراً نوعی پرنده است، بر اساس دیده‌های خود آورده که این جانور، شب‌ها کرم شبتابی را می‌آورَد و با پاره‌گلی در آشیانه‌ی خود می‌چسبانَد و با آن لانه‌اش را روشن می‌کند. به‌گزارش آنندرام، بعضی از جوانان رند‌مشرب، این پرنده‌ی باهوش را تربیت می‌کردند و وقتی در کوی و بزرن زن صاحب‌جمالی عبور می‌کرد، پرنده را پرواز می‌دادند تا برود و «تیکیِ» روی پیشانی زن را بردارد و با خود بیاورد یا بر لب‌های زن نوکی بزند و به‌این‌ترتیب، به او پیغام بوسه می‌فرستادند.


#تاریخ_اجتماعی #تاریخ_اجتماعی_عشق
#تاریخ_اجتماعی_عواطف

برای تفصیل نک.فصل ادبیات و تاریخ اجتماعی، در  کفش سرخ خلیفه، ابراهیم موسی‌پور بشلی | ایران کتاب
https://www.iranketab.ir/book/120105-caliph-s-red-shoes
👍1
@MousighiGolha
Reng-E Parichehr & Parizâd (Esfahan)
🎼 رِنگ پريچهر و پريزاد از ساخته‌های درویش‌خان

🍂 امروز سالروز درگذشت درویش‌خان است (دوم آذر ۱۳۰۵).

📚 برای شناخت زندگی و جایگاه درویش‌خان در موسیقی ایرانی نک.: «درویش‌خان، غلامحسین» در دجا، نوشتهٔ سیدعلیرضا میرعلینقی؛ و «درویش، غلامحسین»، در دبا، نوشتهٔ فرشاد توکلی.

▫️تنظیم: روح‌الله خالقی
▪️تنظیم: مزدا انصاری

@HistoryandMemory

این دو قطعه را از اینجا برداشته‌ام↓
@nasimvesalyazd
1