🌷 گلهای رنگارنگ ۲۵۶
چه آذرها به جان از عشق آذربایجان دارم
من این آتش خریدارش به جانم تا كه جان دارم
به بیپروایی من كس در این آتش نمیسوزد
مرا پروا، نه چون پروانه كی پروای جان دارم
▫️ عارف قزوینی | روشنک
منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز
چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز
نیازمندِ بلا گو رخ از غبار مَشوی
که کیمیایِ مراد است، خاکِ کویِ نیاز
ز مشکلاتِ طریقت عِنان مَتاب ای دل
که مردِ راه نَیَندیشَد از نَشیب و فَراز
طهارت ار نه به خونِ جگر کُنَد عاشق
به قولِ مُفتیِ عشقش درست نیست نماز
در این مُقامِ مجازی به جز پیاله مگیر
در این سراچهٔ بازیچه، غیرِ عشق مَباز
به نیمْ بوسه دعایی بخر ز اهلِ دلی
که کِیدِ دشمنت از جان و جسم دارد باز
فِکَنْد زمزمهٔ عشق در حجاز و عراق
نوایِ بانگِ غزلهایِ حافظ از شیراز
▫️ حافظ | روشنک | بنان
آرزوی ما تویی تو
قبلۀ دلها تویی تو
جان بی تو آرامی ندارد
كارآم جان ما تویی تو
عاشقم ای مه به رویت
سرخوشم ای گل به بویت
مجنونتر از مجنون منم من
زیباتر از لیلا تویی تو
می ده به یارانِ كُهن، ای ماه من
می ده كه عمر دشمنان طی شد
دور نشاط و نوبت می شد
▫️ رهی معیری | بنان
شب سحر شد مهر از افق جلوهگر شد
آه دل درویشان سوزنده چون آذر شد
مطرب ز شهناز شوری عیان كن
آهنگ آذربایجان كن
بر خاک تبریز اشكی فرو ریز
از فتنه گردون فغان كن
وز دیده سیلِ خون روان كن
بر گو که عشقت آذر به جانها زد
وین شعله آتش بر خانمانها زد
ای قبله آزادگان، وی خاک آذربادگان
فرخنده باد ایام تو، كز نام تو،
آشفته خاطر دشمنِ دون شد
می در گلوی مدعی خون شد
▫️حسین گلگلاب | بنان
🪴 تارنمای گلها
@HistoryandMemory
چه آذرها به جان از عشق آذربایجان دارم
من این آتش خریدارش به جانم تا كه جان دارم
به بیپروایی من كس در این آتش نمیسوزد
مرا پروا، نه چون پروانه كی پروای جان دارم
▫️ عارف قزوینی | روشنک
منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز
چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز
نیازمندِ بلا گو رخ از غبار مَشوی
که کیمیایِ مراد است، خاکِ کویِ نیاز
ز مشکلاتِ طریقت عِنان مَتاب ای دل
که مردِ راه نَیَندیشَد از نَشیب و فَراز
طهارت ار نه به خونِ جگر کُنَد عاشق
به قولِ مُفتیِ عشقش درست نیست نماز
در این مُقامِ مجازی به جز پیاله مگیر
در این سراچهٔ بازیچه، غیرِ عشق مَباز
به نیمْ بوسه دعایی بخر ز اهلِ دلی
که کِیدِ دشمنت از جان و جسم دارد باز
فِکَنْد زمزمهٔ عشق در حجاز و عراق
نوایِ بانگِ غزلهایِ حافظ از شیراز
▫️ حافظ | روشنک | بنان
آرزوی ما تویی تو
قبلۀ دلها تویی تو
جان بی تو آرامی ندارد
كارآم جان ما تویی تو
عاشقم ای مه به رویت
سرخوشم ای گل به بویت
مجنونتر از مجنون منم من
زیباتر از لیلا تویی تو
می ده به یارانِ كُهن، ای ماه من
می ده كه عمر دشمنان طی شد
دور نشاط و نوبت می شد
▫️ رهی معیری | بنان
شب سحر شد مهر از افق جلوهگر شد
آه دل درویشان سوزنده چون آذر شد
مطرب ز شهناز شوری عیان كن
آهنگ آذربایجان كن
بر خاک تبریز اشكی فرو ریز
از فتنه گردون فغان كن
وز دیده سیلِ خون روان كن
بر گو که عشقت آذر به جانها زد
وین شعله آتش بر خانمانها زد
ای قبله آزادگان، وی خاک آذربادگان
فرخنده باد ایام تو، كز نام تو،
آشفته خاطر دشمنِ دون شد
می در گلوی مدعی خون شد
▫️حسین گلگلاب | بنان
🪴 تارنمای گلها
@HistoryandMemory
❤2👍1
بنان _ رنگارنگ ۲۵۶(شور)
@Jane_oshaagh
🌼 گلهای رنگارنگ ۲۵۶
🎼 آذربایجان؛ اجرای دیگر
خواننده: غلامحسین بنان
تصنیف ضربی: آرزوی ما تویی تو از رهی
شب سحر شد مهر از افق از گل گلاب
آواز : منم كه ديده به ديدار (حافظ)
آهنگ: خالقی در شور
نوازندگان: مرتضی محجوبی
اشعار متن: عارف و رهی معیری
گوینده: بانو روشنک
▪️سال اجر ۱۳۴۰
@HistoryandMemory
@nasimvesalyazd
🎼 آذربایجان؛ اجرای دیگر
خواننده: غلامحسین بنان
تصنیف ضربی: آرزوی ما تویی تو از رهی
شب سحر شد مهر از افق از گل گلاب
آواز : منم كه ديده به ديدار (حافظ)
آهنگ: خالقی در شور
نوازندگان: مرتضی محجوبی
اشعار متن: عارف و رهی معیری
گوینده: بانو روشنک
▪️سال اجر ۱۳۴۰
@HistoryandMemory
@nasimvesalyazd
❤3
JHCIN_Volume 19_Issue 3_Pages 3-27.pdf
753.9 KB
🔸 برهمنان حسینی و قیام کربلا: بررسی تاریخی
✍ محسن معصومی | دانشیار دانشگاه تهران
چکیده
موهیالها شاخهای از برهمنان هستند که خود به هفت طایفه تقسیم میشوند؛ یکی از طوایف موهیال، دتها هستند. دتها که به «برهمنان حسینی» مشهور شدهاند، بر این باورند که یکی از اجداد آنها به نام رای دَت سید راهب به همراه فرزندان خود در قیام کربلا (۶۱ﻫ) حاضر بوده اند. در این مقاله، میزان درستی و دقت این ادعای برهمنان حسینی و همخوانی روایتهای موجود در تاریخ آنها با روایت های تاریخی اسلامی و نیز دلایل شهرت بیشتر این برهمنان از سده نوزدهم میلادی به بعد، بررسی شدهاست. با استناد به منابع تاریخ اسلام و هند و نیز برخی از شواهد و قرائن موجود، نشان داده شد که روایتهای موجود در کبیتها به لحاظ تاریخی فاقد اعتبار و البته به هم ریخته، نابسامان و زمانپریش است و در منابع تاریخی و مقاتل موجود و نیز در پژوهشهای صورت گرفته درباره تاریخ تشیع در هند، هیچ اثری از حضور و مشارکت اجداد برهمنان حسینی در قیام کربلا در دست نیست.
#مقاله_خوب #مقاله_خواندنی #مقاله_اصیل
#برهمنان_حسینی #تشیع_هندی #دین_عامیانه
@HistoryandMemory
✍ محسن معصومی | دانشیار دانشگاه تهران
چکیده
موهیالها شاخهای از برهمنان هستند که خود به هفت طایفه تقسیم میشوند؛ یکی از طوایف موهیال، دتها هستند. دتها که به «برهمنان حسینی» مشهور شدهاند، بر این باورند که یکی از اجداد آنها به نام رای دَت سید راهب به همراه فرزندان خود در قیام کربلا (۶۱ﻫ) حاضر بوده اند. در این مقاله، میزان درستی و دقت این ادعای برهمنان حسینی و همخوانی روایتهای موجود در تاریخ آنها با روایت های تاریخی اسلامی و نیز دلایل شهرت بیشتر این برهمنان از سده نوزدهم میلادی به بعد، بررسی شدهاست. با استناد به منابع تاریخ اسلام و هند و نیز برخی از شواهد و قرائن موجود، نشان داده شد که روایتهای موجود در کبیتها به لحاظ تاریخی فاقد اعتبار و البته به هم ریخته، نابسامان و زمانپریش است و در منابع تاریخی و مقاتل موجود و نیز در پژوهشهای صورت گرفته درباره تاریخ تشیع در هند، هیچ اثری از حضور و مشارکت اجداد برهمنان حسینی در قیام کربلا در دست نیست.
#مقاله_خوب #مقاله_خواندنی #مقاله_اصیل
#برهمنان_حسینی #تشیع_هندی #دین_عامیانه
@HistoryandMemory
👍3
🔸ابوذر از مبارزِ اشتراکی تا انقلابیِ مسلمان: تاریخ انگارهها در نیمه نخست سده ۱۴ش/ ۲۰م
✍ عباسعلی گرزین، حامد (فرهنگ ) خانی (مهروش) و محمدعلی خالدیان |
دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرگان
🔹 چکیده
مسلمانان ابوذر غِفاری را در شمار اصحاب برجسته و راویان حدیث پیامبر(ص) میدانند. ازهمینرو در طول تاریخ روایات پرشماری را به وساطت او نقل، و آثاری درباره زندگیش تألیف کرده بودند. بااینحال، در نیمه نخست سده ۱۴ش شمار آثار تألیفشده درباره ابوذر و محتوای آنها دچار تحول کلان شد. مؤلفان آثار درباره ابوذر در سده ۱۴ش کوشیدند ابوذر را سوسیالیستی برجسته یا نخستین سوسیالیستِ تاریخ معرفی کنند یا خواستند با چنین رویکردی مخالفت ورزند و بر ضد این دیدگاه استدلال نمایند. در این مطالعه بناست با کاربست روش تحلیل محتوا همچون یک روش تحقیق کیفی و بهرهجویی از تکنیک تفسیر پیامها و خوانش دقیق آنها تحول نگرشها به ابوذر در این دوره آنسانکه از منابع فارسی، عربی و اردو قابلدرک است بازشناخته شود. بناست زمینههای سوسیالیستانگاری ابوذر، سیر تحول آراء دراینباره، مباحثات مرتبط با این نگرشها و پیامدهای نظری آن مباحثات، و انگارههایی که در این دوره تاریخی از ابوذر در ذهن مسلمانان شکل گرفت مطالعه، و از این فرضیه دفاع شود که مجموع مجادلات نظری میان فرقههای مختلف اسلامی و گرایندگان به جنبشهای چپگرایانه سبب شد که از ابوذر تصویر یک انقلابی با ایدئولوژی اسلامی به معنای مدرن آن شکل گیرد.
#مقاله_خواندنی
#ابوذر_غفاری
▫️متن کامل مقاله در اینجا در دسترس است.
@HistoryandMemory
✍ عباسعلی گرزین، حامد (فرهنگ ) خانی (مهروش) و محمدعلی خالدیان |
دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرگان
🔹 چکیده
مسلمانان ابوذر غِفاری را در شمار اصحاب برجسته و راویان حدیث پیامبر(ص) میدانند. ازهمینرو در طول تاریخ روایات پرشماری را به وساطت او نقل، و آثاری درباره زندگیش تألیف کرده بودند. بااینحال، در نیمه نخست سده ۱۴ش شمار آثار تألیفشده درباره ابوذر و محتوای آنها دچار تحول کلان شد. مؤلفان آثار درباره ابوذر در سده ۱۴ش کوشیدند ابوذر را سوسیالیستی برجسته یا نخستین سوسیالیستِ تاریخ معرفی کنند یا خواستند با چنین رویکردی مخالفت ورزند و بر ضد این دیدگاه استدلال نمایند. در این مطالعه بناست با کاربست روش تحلیل محتوا همچون یک روش تحقیق کیفی و بهرهجویی از تکنیک تفسیر پیامها و خوانش دقیق آنها تحول نگرشها به ابوذر در این دوره آنسانکه از منابع فارسی، عربی و اردو قابلدرک است بازشناخته شود. بناست زمینههای سوسیالیستانگاری ابوذر، سیر تحول آراء دراینباره، مباحثات مرتبط با این نگرشها و پیامدهای نظری آن مباحثات، و انگارههایی که در این دوره تاریخی از ابوذر در ذهن مسلمانان شکل گرفت مطالعه، و از این فرضیه دفاع شود که مجموع مجادلات نظری میان فرقههای مختلف اسلامی و گرایندگان به جنبشهای چپگرایانه سبب شد که از ابوذر تصویر یک انقلابی با ایدئولوژی اسلامی به معنای مدرن آن شکل گیرد.
#مقاله_خواندنی
#ابوذر_غفاری
▫️متن کامل مقاله در اینجا در دسترس است.
@HistoryandMemory
👍1
▫️كتابخانه سلطنتى و كتابخانه پهلوى
«سالها گذشت. حدود پانزده سال كه بار ديگر نزديك بود دچار كتابخانه پهلوى بشوم. در آذرماه ۱۳۵۷ بود كه به پاريس رفته بودم براى اينكه خودم را به امريكا برسانم و امكانات انتقال آرش را از مدرسهاى در سوئيس به امريكا بدهم. زيرا محسوس بود كه حوادث ايران رو به ناروشنى مىرود. من براى آنكه آن فرزندم كه كوچکتر بود با برادرانش زندگى كند و در حضانت آنها باشد مخصوصاً از ترس آنكه اوضاع به هم بريزد و آرش يكّه بماند، رفته بودم كه به آن كار برسم. در پاريس در خانه خواهرم [مهربانو] مانده بودم كه روزى گفتند دكتر نصر از تهران تلفن زده، چون در خانه نبوديد گفته است فوراً با او تماس بگيريد، كار فورى دارد. به ايشان تلفن كردم. گفت چون اعضاى كتابخانه پهلوى شوريده و اعتصاب كردهاند اينجا تصميم گرفته شده است كه اداره امور آنجا به عهده شما گذاشته شود و علياحضرت نظر شاهنشاه را جلب كردهاند. علىهذا فوراً برگرديد. به ايشان گفتم من در حال حاضر به علل خانوادگى عازم امريكا هستم، علىهذا نمىتوانم بازگردم و ناچار عذر مىخواهم. ايشان با محبت هميشگى و لطف سخن خود بر اصرار خويش مىافزود. به تكرار و توصيه مىخواست كه بپذيرم. به ايشان گفتم پس اجازه بدهيد يک امشب را بينديشم. فردا صبح به تلگرافخانه رفتم و تلگرافى را خدمت ايشان فرستادم و فردايش به امريكا حركت كردم. روزى كه به تهران بازگشتم سيزدهم بهمن ۱۳۵۷ بود، فرداى روزى كه فرودگاه مهرآباد باز شده بود و پرواز به ايران امكانپذير شد».
📚 این دفتر بی معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، به کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ۱۷۰.
▪️از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار
@HistoryandMemory
«سالها گذشت. حدود پانزده سال كه بار ديگر نزديك بود دچار كتابخانه پهلوى بشوم. در آذرماه ۱۳۵۷ بود كه به پاريس رفته بودم براى اينكه خودم را به امريكا برسانم و امكانات انتقال آرش را از مدرسهاى در سوئيس به امريكا بدهم. زيرا محسوس بود كه حوادث ايران رو به ناروشنى مىرود. من براى آنكه آن فرزندم كه كوچکتر بود با برادرانش زندگى كند و در حضانت آنها باشد مخصوصاً از ترس آنكه اوضاع به هم بريزد و آرش يكّه بماند، رفته بودم كه به آن كار برسم. در پاريس در خانه خواهرم [مهربانو] مانده بودم كه روزى گفتند دكتر نصر از تهران تلفن زده، چون در خانه نبوديد گفته است فوراً با او تماس بگيريد، كار فورى دارد. به ايشان تلفن كردم. گفت چون اعضاى كتابخانه پهلوى شوريده و اعتصاب كردهاند اينجا تصميم گرفته شده است كه اداره امور آنجا به عهده شما گذاشته شود و علياحضرت نظر شاهنشاه را جلب كردهاند. علىهذا فوراً برگرديد. به ايشان گفتم من در حال حاضر به علل خانوادگى عازم امريكا هستم، علىهذا نمىتوانم بازگردم و ناچار عذر مىخواهم. ايشان با محبت هميشگى و لطف سخن خود بر اصرار خويش مىافزود. به تكرار و توصيه مىخواست كه بپذيرم. به ايشان گفتم پس اجازه بدهيد يک امشب را بينديشم. فردا صبح به تلگرافخانه رفتم و تلگرافى را خدمت ايشان فرستادم و فردايش به امريكا حركت كردم. روزى كه به تهران بازگشتم سيزدهم بهمن ۱۳۵۷ بود، فرداى روزى كه فرودگاه مهرآباد باز شده بود و پرواز به ايران امكانپذير شد».
📚 این دفتر بی معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، به کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ۱۷۰.
▪️از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار
@HistoryandMemory
👍3
▫️رهآورد [چاپ لس آنجلس]
▪️ویژهنامه کوروش بزرگ
شماره ۱۴۴ پاییز ۲۰۲۳ / ۱۴۰۲
🔸پیشگفتار سردبیر ویژهنامه، فرشید دلشاد
🔹شهریاری شاهانه: در راستای الگوبرداری از شاهنشاهی، نویسنده: روبرت رولینگر، برگردان: مژده صیادفرد
🔸سیمای کوروش دوم از دید گزنفون و هرودت، نویسنده: رابرت فالکنر، برگردان: فریبا رومی و ا. مانی ایراننژاد
🔹کوروش بزرگ پارسی، انگارهها و راستیها، نویسنده: اَمِلی کورت، برگردان: معصومه گلی
🔸طلوع امپراطوری کهن ایران، کوروش بزرگ، نویسنده: پانوش هارماتا، برگردان: الهه خسروی
🔹کوروش بزرگ پادشاه باستانی ایران، گردآورنده: تورج دریایی، برگردان: آذردخت جلیلیان
🔸جایگاه کوروش در تاریخ بشر، نویسنده: پری آزرموند- مختاری
🔹آرتامن یا کوروش بزرگ، نویسنده: فرشید دلشاد، برگردان از فرانسه: نسیم نوریان دهکردی
🔸کوروش بزرگ، نویسنده: محمد ا. داندمایف، برگردان از دانشنامه ایرانیکا: ا. مانی ایراننژاد
🔹ریشه شناسی نام کوروش، نویسنده: رودیگر اشمیت، برگردان از دانشنامه ایرانیکا: زهرا جوش و ا. مانی ایراننژاد
🔸معرفی چند کتاب مهم درباره کوروش بزرگ، مینو وزیری
🔗 این مجله در ایران در دسترس نیست.
@HistoryandMemory
▪️ویژهنامه کوروش بزرگ
شماره ۱۴۴ پاییز ۲۰۲۳ / ۱۴۰۲
🔸پیشگفتار سردبیر ویژهنامه، فرشید دلشاد
🔹شهریاری شاهانه: در راستای الگوبرداری از شاهنشاهی، نویسنده: روبرت رولینگر، برگردان: مژده صیادفرد
🔸سیمای کوروش دوم از دید گزنفون و هرودت، نویسنده: رابرت فالکنر، برگردان: فریبا رومی و ا. مانی ایراننژاد
🔹کوروش بزرگ پارسی، انگارهها و راستیها، نویسنده: اَمِلی کورت، برگردان: معصومه گلی
🔸طلوع امپراطوری کهن ایران، کوروش بزرگ، نویسنده: پانوش هارماتا، برگردان: الهه خسروی
🔹کوروش بزرگ پادشاه باستانی ایران، گردآورنده: تورج دریایی، برگردان: آذردخت جلیلیان
🔸جایگاه کوروش در تاریخ بشر، نویسنده: پری آزرموند- مختاری
🔹آرتامن یا کوروش بزرگ، نویسنده: فرشید دلشاد، برگردان از فرانسه: نسیم نوریان دهکردی
🔸کوروش بزرگ، نویسنده: محمد ا. داندمایف، برگردان از دانشنامه ایرانیکا: ا. مانی ایراننژاد
🔹ریشه شناسی نام کوروش، نویسنده: رودیگر اشمیت، برگردان از دانشنامه ایرانیکا: زهرا جوش و ا. مانی ایراننژاد
🔸معرفی چند کتاب مهم درباره کوروش بزرگ، مینو وزیری
🔗 این مجله در ایران در دسترس نیست.
@HistoryandMemory
👍1
▪️وصف مکتبخانهای در مشهد اواخر عهد قاجار در خودزندگینامه ملکالشعراء بهار
«پس از آن به مکتب مردانه رفتم. اسم معلم ما (ملاحيدر) بود. در آنجا تقریباً پنجاه شاگرد بود که در یک مسجد بوریاداری گرداگرد هم مینشسته و معلم هم در یک زاویه مینشست. در گوشۀ دیگر یک فلک و یک دسته چوب گذاشته بودند که لوحه تربیت شاگردان بود. شاگردان از سن شش سالگی تا سن شانزده سالگی با اخلاق مختلف و لباسهای متفاوت صدا به صدا انداخته درسهای متنوع خود را میخواندند.
مصیبت وقتی بود که آخوند برای قضای حاجت از کریوهای درآمده به کریوهای میرفت. در آن چند دقیقه شاگردان به جان هم افتاده بازار شناعت و یاوهگوئی رواج مییافت. به محض برگشتن آخوند، بچهها ساکت شده متظلمین به عرض بر میخاستند. بعضی که پدرشان متمول بود و ماهیانه خوب و زیاد میدادند یا ناهار زیادتری برایشان از منزل میآوردند و با آخوند میخوردند عرضشان گرچه دروغ بود مسموع میافتاد و طرف را زیر هائله مهیبه یعنی فلک در میانداختند و بازهم در خور شان و نعمت پدرش کتکش میزدند. مثلاً اگر دارای ملاحظات مزبور بود به یکی دو چوب آنهم آهسته کفایت میرفت و اگر فقیر بود در زیر چوب ضعف میکرد و با پاهای مجروح فلک را وداع میگفت و اگر عارض فقیر بود حرفش مسموع نمیافتاد و گاهی هم میشد که طرف عارض فقیر، متمول بود، در اینصورت عارض بیچاره به جرم اینکه چرا دروغ گفته و تهمت زده کتک فراوان میخورد. من چون پدرم فقیر نبود و ماهی پنج قرآن ماهیانه میدادم بچه ها جرأت اهانت به من نداشتند.
من در آن مکتب تقریباً شش ماه ماندم و یکبار کتک خوردم. چیزی که خواندم چند کتاب فارسی بود که مفیدتر از همه کتاب نامهٔ خسروان تأليف جلالالدين ميرزا پسر فتحعلی شاه بود که برای قوۀ فارسی بهترین سرمشق شد زیرا کتاب مزبور فقط با کلمات مقدس پارسی نوشته شده و از آلایش به زبان عرب منزه است. عجب است که کلمات و جملههای آن کتاب هنوز از آن مهد مرا به خاطر است. دیگر از تحصیلات من در آن مکتب مرعوبیت و جبن بود که از هیکل سیاه و کلفت و موهای زرد ملاحیدر و پیکر مهیب فلک و شرقاشرق چوب برای من ماند».
📚 ملکالشعراء بهار، «زندگیخودنوشت»، در ارجنامه ملکالشعراء بهار، صص ۲۵-۲۶.
@HistoryandMemory
«پس از آن به مکتب مردانه رفتم. اسم معلم ما (ملاحيدر) بود. در آنجا تقریباً پنجاه شاگرد بود که در یک مسجد بوریاداری گرداگرد هم مینشسته و معلم هم در یک زاویه مینشست. در گوشۀ دیگر یک فلک و یک دسته چوب گذاشته بودند که لوحه تربیت شاگردان بود. شاگردان از سن شش سالگی تا سن شانزده سالگی با اخلاق مختلف و لباسهای متفاوت صدا به صدا انداخته درسهای متنوع خود را میخواندند.
مصیبت وقتی بود که آخوند برای قضای حاجت از کریوهای درآمده به کریوهای میرفت. در آن چند دقیقه شاگردان به جان هم افتاده بازار شناعت و یاوهگوئی رواج مییافت. به محض برگشتن آخوند، بچهها ساکت شده متظلمین به عرض بر میخاستند. بعضی که پدرشان متمول بود و ماهیانه خوب و زیاد میدادند یا ناهار زیادتری برایشان از منزل میآوردند و با آخوند میخوردند عرضشان گرچه دروغ بود مسموع میافتاد و طرف را زیر هائله مهیبه یعنی فلک در میانداختند و بازهم در خور شان و نعمت پدرش کتکش میزدند. مثلاً اگر دارای ملاحظات مزبور بود به یکی دو چوب آنهم آهسته کفایت میرفت و اگر فقیر بود در زیر چوب ضعف میکرد و با پاهای مجروح فلک را وداع میگفت و اگر عارض فقیر بود حرفش مسموع نمیافتاد و گاهی هم میشد که طرف عارض فقیر، متمول بود، در اینصورت عارض بیچاره به جرم اینکه چرا دروغ گفته و تهمت زده کتک فراوان میخورد. من چون پدرم فقیر نبود و ماهی پنج قرآن ماهیانه میدادم بچه ها جرأت اهانت به من نداشتند.
من در آن مکتب تقریباً شش ماه ماندم و یکبار کتک خوردم. چیزی که خواندم چند کتاب فارسی بود که مفیدتر از همه کتاب نامهٔ خسروان تأليف جلالالدين ميرزا پسر فتحعلی شاه بود که برای قوۀ فارسی بهترین سرمشق شد زیرا کتاب مزبور فقط با کلمات مقدس پارسی نوشته شده و از آلایش به زبان عرب منزه است. عجب است که کلمات و جملههای آن کتاب هنوز از آن مهد مرا به خاطر است. دیگر از تحصیلات من در آن مکتب مرعوبیت و جبن بود که از هیکل سیاه و کلفت و موهای زرد ملاحیدر و پیکر مهیب فلک و شرقاشرق چوب برای من ماند».
📚 ملکالشعراء بهار، «زندگیخودنوشت»، در ارجنامه ملکالشعراء بهار، صص ۲۵-۲۶.
@HistoryandMemory
❤4👍1
▪️دانشجويان و فعاليتهاى سياسى
«دانشجويان از نظر فعاليتهاى سياسى و فكرى چهار گروه بودند. گروه عمدهتر را پيوستگان به حزب توده تشكيل مىدادند. طرفداران مصدق گروه قابل اعتنايى بودند. دستهاى كه به سيد ضياءالدين گرايش داشتند اقليتى بودند كوچک. گروه چهارمى عدهاى از فرزندان رجال سياسى و اعيان بودند كه كناره مىرفتند و ادنى توجهى به جريانهاى سياسى نداشتند. وقتشان به تفنّن و تعيّش مىگذشت. البته چند نفرى هم پيروى از كسروى مىبودند مانند عليرضا صاحب.
من چون پدرم با مصدق دوستى سى ساله داشت و بارها او را ديده بودم و دست نوازش او را لمس كرده بودم و مانورهاى سياسىاش برايم گيرندگى داشت، اگرچه به صورت رسمى در تشكيلات دانشجويى طرفداران دخالتى نداشتم، ولى در مواقع حركت و هيجان همراه اين گروه بودم. در سخنرانى بسيار دلپذيرى كه در مسجد شاه براى انتخابات ايراد كرد شركت كردم. در مراسم بردن او به مجلس زمانى كه گفته بود اينجا دزدگاه است و به تعرّض مجلس را ترک كرده بود هم رفته بودم».
📚 این دفتر بی معنی، یادگارنمای فرهنگی از ایرج افشار، بهکوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ۵۹.
▫️ از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار
@HistoryandMemory
«دانشجويان از نظر فعاليتهاى سياسى و فكرى چهار گروه بودند. گروه عمدهتر را پيوستگان به حزب توده تشكيل مىدادند. طرفداران مصدق گروه قابل اعتنايى بودند. دستهاى كه به سيد ضياءالدين گرايش داشتند اقليتى بودند كوچک. گروه چهارمى عدهاى از فرزندان رجال سياسى و اعيان بودند كه كناره مىرفتند و ادنى توجهى به جريانهاى سياسى نداشتند. وقتشان به تفنّن و تعيّش مىگذشت. البته چند نفرى هم پيروى از كسروى مىبودند مانند عليرضا صاحب.
من چون پدرم با مصدق دوستى سى ساله داشت و بارها او را ديده بودم و دست نوازش او را لمس كرده بودم و مانورهاى سياسىاش برايم گيرندگى داشت، اگرچه به صورت رسمى در تشكيلات دانشجويى طرفداران دخالتى نداشتم، ولى در مواقع حركت و هيجان همراه اين گروه بودم. در سخنرانى بسيار دلپذيرى كه در مسجد شاه براى انتخابات ايراد كرد شركت كردم. در مراسم بردن او به مجلس زمانى كه گفته بود اينجا دزدگاه است و به تعرّض مجلس را ترک كرده بود هم رفته بودم».
📚 این دفتر بی معنی، یادگارنمای فرهنگی از ایرج افشار، بهکوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ۵۹.
▫️ از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار
@HistoryandMemory
▪️خاطره از اولین میهمان قطعه هنرمندان بهشت زهرا
✍ استاد عبدالحسین نیکگهر
«۲۴ یا ۲۵ آبان ۱۳۷۳ بود. در محوطه دانشکده الاهیات دانشگاه تهران واقع در خیابان شهید مفتح برای وداع با زندهیاد مهرداد بهار و بدرقه او تا خانه ابدیش جمع شده بودیم. خبری دهن به دهن گشت که شادروان مهرداد بهار در قطعه اهل قلم بهشت زهرا آرام خواهد گرفت ( قطعه ای که به ابتکار دکتر عطاالله مهاجرانی، معاون پارلمانی و امور مجلس (۱۳۷۱-۱۳۷۴ ) در دولت هاشمی رفسنجانی و روابط نزدیکش با کرباسچی، شهردار تهران برای اهل قلم در دست احداث بود، چون وقتی رسیدیم هنوز بولدوزرها مشغول تسطیح زمین بودند.
من آن روز کنار دکتر عباس زریاب خویی ایستاده بودم و از خاطرات مشترکمان از مهرداد صحبت میکردیم. مرحوم زریاب خویی با شوخطبعی همیشگیاش گفت: «به مهرداد گفتم همین که رسیدی و سماور و بساط چای را علم کردی من هم رسیدهام». هزاران دریغ که درست یک ماه بعد به قولی که به مهرداد داده بود وفا کرد و این بار با دکتر احمد تفضلی رفتیم به بدرقه زریاب ...
مهرداد بهار اولین میهمان قطعه اهل قلم (هنرمندان ) در بهشت زهرا بود.
نام و یادش گرامی.
...............
مهرداد بهار ۱۰ مهر ۱۳۰۹- ۲۲ آبان ۱۳۷۳».
🔗
[توضیح: بنابر نوشته سنگ قبر، دجا، ویکیپدیا و...روانشاد استاد مهرداد بهار متولد ۱۳۰۸ بود؛ زندهیاد استاد عباس زریاب خویی نیز در ۱۴ بهمن ۱۳۷۳- کمتر از سه ماه پس از مهرداد بهار- درگذشت.]
@HistoryandMemory
✍ استاد عبدالحسین نیکگهر
«۲۴ یا ۲۵ آبان ۱۳۷۳ بود. در محوطه دانشکده الاهیات دانشگاه تهران واقع در خیابان شهید مفتح برای وداع با زندهیاد مهرداد بهار و بدرقه او تا خانه ابدیش جمع شده بودیم. خبری دهن به دهن گشت که شادروان مهرداد بهار در قطعه اهل قلم بهشت زهرا آرام خواهد گرفت ( قطعه ای که به ابتکار دکتر عطاالله مهاجرانی، معاون پارلمانی و امور مجلس (۱۳۷۱-۱۳۷۴ ) در دولت هاشمی رفسنجانی و روابط نزدیکش با کرباسچی، شهردار تهران برای اهل قلم در دست احداث بود، چون وقتی رسیدیم هنوز بولدوزرها مشغول تسطیح زمین بودند.
من آن روز کنار دکتر عباس زریاب خویی ایستاده بودم و از خاطرات مشترکمان از مهرداد صحبت میکردیم. مرحوم زریاب خویی با شوخطبعی همیشگیاش گفت: «به مهرداد گفتم همین که رسیدی و سماور و بساط چای را علم کردی من هم رسیدهام». هزاران دریغ که درست یک ماه بعد به قولی که به مهرداد داده بود وفا کرد و این بار با دکتر احمد تفضلی رفتیم به بدرقه زریاب ...
مهرداد بهار اولین میهمان قطعه اهل قلم (هنرمندان ) در بهشت زهرا بود.
نام و یادش گرامی.
...............
مهرداد بهار ۱۰ مهر ۱۳۰۹- ۲۲ آبان ۱۳۷۳».
🔗
[توضیح: بنابر نوشته سنگ قبر، دجا، ویکیپدیا و...روانشاد استاد مهرداد بهار متولد ۱۳۰۸ بود؛ زندهیاد استاد عباس زریاب خویی نیز در ۱۴ بهمن ۱۳۷۳- کمتر از سه ماه پس از مهرداد بهار- درگذشت.]
@HistoryandMemory
🙏1🕊1
▪️مکتبی دیگر در خاطرات ملکالشعراء بهار
«شش سالم تمام نشده بود که از آن مکتب بیرون آمده برای خواندن مقدمات عربی به مکتب ملامحسن که در صحن بود، جدید داخل شدم. این مکتب اندکی عنوانش از مکتب سابق بهتر بود و یک کلاس خالی را شبیه بود، زیرا شاگردان آن کمتر و بزرگتر و محترمتر بودند و خود اطاق درس ما یکی از حجرههای فوقانی صحن بود و با فرشهای خود شاگردان مفروش بود ولی چوب و فلک و جلاد به همان نظام سابق در اینجا هم حکمفرما و موجود بود. اینجا من درسهایم مشکلتر بود و هوش و گوشم نیز بیشتر باز شده بود. من عبارات تازه مزخرف را از مکتب سابق تحصیل کرده و شوخیهای معموله را یاد گرفته و خود را برای کتکخوردن آماده کرده بودم. درین مکتب لطف طبع و انسانیت که از غرایز طفولیت است از من کاسته شد، بسیار کتک خوردم و چیز درستی نیز یاد نگرفتم. زیرا آخوند از بس ما را کتک میزد و غالباً بیگناه بودیم، ما او را دشمن گرفته بودیم و بدیهی است انسان از دشمن هم هیچ چیز به گوش نخواهد گرفت. یک روز مرا و یک هم درس مرا کتک زیاد زد پس از فراغ از کتک موقع رفتن و آزادی بود. او به ما به طور تهدید آمیزی گفت: خوب حالا باز بروید میان بازار دار دار کنید!
ما دو نفر که میان بازار رسیدیم کاری را که هیچوقت نکرده بودیم کردیم. یعنی علیرغم آخوند بنا کردیم به دار دار کردن این دو کلمه معمول نیست ولی چون او فیالمثل به ما گفت دار دار نکنید، مخصوصاً به همین کلمات بیمعنی آغاز کرده دار دار کنان رفتیم تا به خانه رسیدیم.
این است یک تربیت، تربیت بیمعنی که ابداً نمیتواند حیوانی را رام کند تا چه رسد به بچه انسان... .
من در آن مکتب کتابهای ابتدائی عربی را از قبیل شرح امثله و صرف میر و قدری از کتاب عوامل نحو را خواندم...».
📚 ملکالشعراء بهار، «زندگیخودنوشت»، در ارجنامه ملکالشعراء بهار، صص ۲۶-۲۷.
@HistoryandMemory
«شش سالم تمام نشده بود که از آن مکتب بیرون آمده برای خواندن مقدمات عربی به مکتب ملامحسن که در صحن بود، جدید داخل شدم. این مکتب اندکی عنوانش از مکتب سابق بهتر بود و یک کلاس خالی را شبیه بود، زیرا شاگردان آن کمتر و بزرگتر و محترمتر بودند و خود اطاق درس ما یکی از حجرههای فوقانی صحن بود و با فرشهای خود شاگردان مفروش بود ولی چوب و فلک و جلاد به همان نظام سابق در اینجا هم حکمفرما و موجود بود. اینجا من درسهایم مشکلتر بود و هوش و گوشم نیز بیشتر باز شده بود. من عبارات تازه مزخرف را از مکتب سابق تحصیل کرده و شوخیهای معموله را یاد گرفته و خود را برای کتکخوردن آماده کرده بودم. درین مکتب لطف طبع و انسانیت که از غرایز طفولیت است از من کاسته شد، بسیار کتک خوردم و چیز درستی نیز یاد نگرفتم. زیرا آخوند از بس ما را کتک میزد و غالباً بیگناه بودیم، ما او را دشمن گرفته بودیم و بدیهی است انسان از دشمن هم هیچ چیز به گوش نخواهد گرفت. یک روز مرا و یک هم درس مرا کتک زیاد زد پس از فراغ از کتک موقع رفتن و آزادی بود. او به ما به طور تهدید آمیزی گفت: خوب حالا باز بروید میان بازار دار دار کنید!
ما دو نفر که میان بازار رسیدیم کاری را که هیچوقت نکرده بودیم کردیم. یعنی علیرغم آخوند بنا کردیم به دار دار کردن این دو کلمه معمول نیست ولی چون او فیالمثل به ما گفت دار دار نکنید، مخصوصاً به همین کلمات بیمعنی آغاز کرده دار دار کنان رفتیم تا به خانه رسیدیم.
این است یک تربیت، تربیت بیمعنی که ابداً نمیتواند حیوانی را رام کند تا چه رسد به بچه انسان... .
من در آن مکتب کتابهای ابتدائی عربی را از قبیل شرح امثله و صرف میر و قدری از کتاب عوامل نحو را خواندم...».
📚 ملکالشعراء بهار، «زندگیخودنوشت»، در ارجنامه ملکالشعراء بهار، صص ۲۶-۲۷.
@HistoryandMemory
🙏3👍1
▪️فراماسونری
«اسماعيل رائين اعتقادى راسخ داشت كه من فراماسونم و دو بار بر سر اين قضيه ميانمان گفتگو پيش آمد. بار اول موقعى بود كه جلد سوم كتاب خود را مىخواست چاپ كند و در آن فهرست اسامى فراماسونها را قيد مىكرد. روزى به دفتر انتشارات دانشگاه تهران آمد و پس از احوالپرسى گفت: فلانى من به قرائن مطمئنم كه تو هم از اعضاى سازمان فراماسونرى وابسته به تقىزاده هستى و مىخواهم نامت را جزو ديگر اعضا بنويسم، ولى چون در فهرستها و نامههاى آنها نامت را نديدهام آمدهام از خودت بپرسم. به او گفتم نه من عضويت آن مجمع را ندارم و اگر بنويسى نه تنها تكذيب مىكنم به عدليه هم از افترايى كه زدهاى شكايت مىبرم. قانع نشد ولى ساكت ماند. در همين جلسه نامهاى را كه از پدرم به عليقلىخان مشاورالممالک درباره كنفرانس صلح پاريس در عتيقهفروشى لندن به دست آورده بود به من داد.
سالها بر سالها گذشت تا زمانى كه پس از انقلاب به ايران آمد و در هتل نادرى اقامت گزيد. من با دكتر باستانى پاريزى به ديدنش رفتيم. در اين ملاقات هم همان صحبت پيشين را پيش كشيد و در حضور باستانى به تجديد مطلب پرداخت. چون زمينه كاملا مساعدى براى تجديد چاپ كتابهايش پيش آمده بود مىخواست بر اسامى بيفزايد. به او گفتم فلانى اين چه رويهاى است كه سندى ندارى و به حدس و گمان كسى را كه فراماسون نيست مىخواهى فراماسون بشناسانى؟ گفت تمام خصوصيات آنها در تو هست و بسيارى از دوستانت فراماسوناند. نمىشود كه فراماسون نباشى. قولى است كه جملگى برآناند. به او گفتم تو كه قول مرا قبول ندارى اگر سندى دارى اسم مرا بنويس. من در آن صورت اعتراضى نخواهم داشت. با خنده و شوخى از يكديگر جدا شديم و آخرين ديدارمان بود».
📚 این دفتر بی معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، بهکوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران: نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ۴۲۶.
▫️ از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار
@HistoryandMemory
«اسماعيل رائين اعتقادى راسخ داشت كه من فراماسونم و دو بار بر سر اين قضيه ميانمان گفتگو پيش آمد. بار اول موقعى بود كه جلد سوم كتاب خود را مىخواست چاپ كند و در آن فهرست اسامى فراماسونها را قيد مىكرد. روزى به دفتر انتشارات دانشگاه تهران آمد و پس از احوالپرسى گفت: فلانى من به قرائن مطمئنم كه تو هم از اعضاى سازمان فراماسونرى وابسته به تقىزاده هستى و مىخواهم نامت را جزو ديگر اعضا بنويسم، ولى چون در فهرستها و نامههاى آنها نامت را نديدهام آمدهام از خودت بپرسم. به او گفتم نه من عضويت آن مجمع را ندارم و اگر بنويسى نه تنها تكذيب مىكنم به عدليه هم از افترايى كه زدهاى شكايت مىبرم. قانع نشد ولى ساكت ماند. در همين جلسه نامهاى را كه از پدرم به عليقلىخان مشاورالممالک درباره كنفرانس صلح پاريس در عتيقهفروشى لندن به دست آورده بود به من داد.
سالها بر سالها گذشت تا زمانى كه پس از انقلاب به ايران آمد و در هتل نادرى اقامت گزيد. من با دكتر باستانى پاريزى به ديدنش رفتيم. در اين ملاقات هم همان صحبت پيشين را پيش كشيد و در حضور باستانى به تجديد مطلب پرداخت. چون زمينه كاملا مساعدى براى تجديد چاپ كتابهايش پيش آمده بود مىخواست بر اسامى بيفزايد. به او گفتم فلانى اين چه رويهاى است كه سندى ندارى و به حدس و گمان كسى را كه فراماسون نيست مىخواهى فراماسون بشناسانى؟ گفت تمام خصوصيات آنها در تو هست و بسيارى از دوستانت فراماسوناند. نمىشود كه فراماسون نباشى. قولى است كه جملگى برآناند. به او گفتم تو كه قول مرا قبول ندارى اگر سندى دارى اسم مرا بنويس. من در آن صورت اعتراضى نخواهم داشت. با خنده و شوخى از يكديگر جدا شديم و آخرين ديدارمان بود».
📚 این دفتر بی معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، بهکوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران: نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ۴۲۶.
▫️ از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار
@HistoryandMemory
👍2❤1
«اسم شب
در زمان سابق تقریبا تا قبل از مشروطه، برای عبور و مرور چه در تمام شهر [تهران] و چه در داخله ارک برای ساکنین اسم شب تعیین میگردید، البته این اسم شب بهمهکس داده نمیشد مگر اینکه صد در صد مورد اطمینان و یا ساکن بودن او در محوطه داخله ارک مسلم باشد.
این اسم شب در جلسه حاکم، رئیس نظمیه، رئیس قراولخانهها ، رئيس كشيکخانه هر روز برای هر شب تعیین و به اشخاص منظور نظر داده میشد که در ساعت غیر مجاز بخواهند عبور و مرور نمایند.
طرز تهیه اسم شب
جلسه که از اعضاء تشکیل میشد. برای تمام شهر هر شب اسم يک شهر معین میکردند مثلا (قزوین) و برای توی ارک (همدان) و این تعیین در کتابی که برای این کار آماده شده بود ثبت، و همچنین باشخاصی هم که داده میشد اسامی آنها ثبت میگردید.
در ساعت غیر مجاز اگر برخورد به گزمه یا محتسب یا قراولخانهها مینمودند آن اسم شب را بطور آهسته باید اظهار نمایند تا اجازه حرکت و عبور داده شود، اگر برای داخل شدن بخانههای داخله ارک باید از هر دروازه که وارد میشود بدروازهبان بگوید تا بتواند وارد شود.
حرکت علما و طلاب
چون در ایام شبهای جمعه یا اعیاد اعیان و رجال هر محل روضهخوانی و شام میدادند لذا تا علما و طلاب بعد از شام حرکت نمایند مصادف میشد به ساعت منع عبور و مرور و البته جلو فلان امام جماعت یا مجتهد یک نفر فانوسكش بود و طلاب هم دنبالش، اگر برخورد بهریک از مستحفظین مینمودند دیگر جلوگیری نمیشد برای اینکه خودشان فوق اسم شب بودند».
📚 حسن اعظام قدسی (اعظام الوزراه)، خاطرات من یا روشنشدن تاریخ صد ساله، تهران: چاپخانه حیدری، ۱۳۴۲، ج ۱، ص ۲۹.
@HistoryandMemory
در زمان سابق تقریبا تا قبل از مشروطه، برای عبور و مرور چه در تمام شهر [تهران] و چه در داخله ارک برای ساکنین اسم شب تعیین میگردید، البته این اسم شب بهمهکس داده نمیشد مگر اینکه صد در صد مورد اطمینان و یا ساکن بودن او در محوطه داخله ارک مسلم باشد.
این اسم شب در جلسه حاکم، رئیس نظمیه، رئیس قراولخانهها ، رئيس كشيکخانه هر روز برای هر شب تعیین و به اشخاص منظور نظر داده میشد که در ساعت غیر مجاز بخواهند عبور و مرور نمایند.
طرز تهیه اسم شب
جلسه که از اعضاء تشکیل میشد. برای تمام شهر هر شب اسم يک شهر معین میکردند مثلا (قزوین) و برای توی ارک (همدان) و این تعیین در کتابی که برای این کار آماده شده بود ثبت، و همچنین باشخاصی هم که داده میشد اسامی آنها ثبت میگردید.
در ساعت غیر مجاز اگر برخورد به گزمه یا محتسب یا قراولخانهها مینمودند آن اسم شب را بطور آهسته باید اظهار نمایند تا اجازه حرکت و عبور داده شود، اگر برای داخل شدن بخانههای داخله ارک باید از هر دروازه که وارد میشود بدروازهبان بگوید تا بتواند وارد شود.
حرکت علما و طلاب
چون در ایام شبهای جمعه یا اعیاد اعیان و رجال هر محل روضهخوانی و شام میدادند لذا تا علما و طلاب بعد از شام حرکت نمایند مصادف میشد به ساعت منع عبور و مرور و البته جلو فلان امام جماعت یا مجتهد یک نفر فانوسكش بود و طلاب هم دنبالش، اگر برخورد بهریک از مستحفظین مینمودند دیگر جلوگیری نمیشد برای اینکه خودشان فوق اسم شب بودند».
📚 حسن اعظام قدسی (اعظام الوزراه)، خاطرات من یا روشنشدن تاریخ صد ساله، تهران: چاپخانه حیدری، ۱۳۴۲، ج ۱، ص ۲۹.
@HistoryandMemory
❤1👍1
📚 Assef Ashraf, Making and Remaking Empire in Early Qajar Iran, Cambridge University Press, 2024.
📚آصف اشرف، <ساخت و بازسازی امپراتوری در ایران اوایل قاجار>
#تازهها #بهزودی
#ایران_قاجاری
#امپراتوری_قاجار #شاهنشاهی_قاجار
#برآمدن_قاجار
@HistoryandMemory
📚آصف اشرف، <ساخت و بازسازی امپراتوری در ایران اوایل قاجار>
#تازهها #بهزودی
#ایران_قاجاری
#امپراتوری_قاجار #شاهنشاهی_قاجار
#برآمدن_قاجار
@HistoryandMemory
👍1
📚 Assef Ashraf, Making and Remaking Empire in Early Qajar Iran, Cambridge University Press, 2024.
In 1722, the Safavid empire collapsed. An empire that ruled for over two centuries, in its heyday it spanned parts of Central Asia, the Caucasus, and present-day Iran. The decades following its fall were ones of unrest and discord, and it was only with the rise of the Qajars in the 1780s that a level of stability was restored. Assef Ashraf devotes this book to an analysis of the making of the Qajar empire. It adopts a socially-oriented approach to political history - an approach that examines the discourse and political practices, and the centers and peripheries, of empire. Each chapter focuses on a particular practice that was at the heart of Qajar governance - land administration, gift giving, marriage, political correspondence, provincial diplomacy, and territorial conquest and tribal relations. By situating the formation of Qajar Iran in its early nineteenth-century context, Ashraf highlights the overarching themes of transition and change.
@HistoryandMemory
In 1722, the Safavid empire collapsed. An empire that ruled for over two centuries, in its heyday it spanned parts of Central Asia, the Caucasus, and present-day Iran. The decades following its fall were ones of unrest and discord, and it was only with the rise of the Qajars in the 1780s that a level of stability was restored. Assef Ashraf devotes this book to an analysis of the making of the Qajar empire. It adopts a socially-oriented approach to political history - an approach that examines the discourse and political practices, and the centers and peripheries, of empire. Each chapter focuses on a particular practice that was at the heart of Qajar governance - land administration, gift giving, marriage, political correspondence, provincial diplomacy, and territorial conquest and tribal relations. By situating the formation of Qajar Iran in its early nineteenth-century context, Ashraf highlights the overarching themes of transition and change.
@HistoryandMemory
«۱۲/۱/۸۴ [۱۳۶۲/۱۰/۲۲]
سؤال غزاله: چرا همه فرانسویها در فرانسه هستند. اما همه ایرانیها در ایران نیستند؟جواب من: حالا بخواب تا فردا، صحبت میکنیم. غزاله اصرار کرد. گیتا را به کمک طلبیدم و خودم زدم به چاک و بالاخره سؤال با مدرسه و فردا صبح زود و داد و بیداد و خواهش و تمنا ماستمالی شد».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۱۸۶.
@HistoryandMemory
سؤال غزاله: چرا همه فرانسویها در فرانسه هستند. اما همه ایرانیها در ایران نیستند؟جواب من: حالا بخواب تا فردا، صحبت میکنیم. غزاله اصرار کرد. گیتا را به کمک طلبیدم و خودم زدم به چاک و بالاخره سؤال با مدرسه و فردا صبح زود و داد و بیداد و خواهش و تمنا ماستمالی شد».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۱۸۶.
@HistoryandMemory
👏2😢1
«تفنّنات ـ دورهها
...درازمدتترين دورهاى كه در آن شركت مىكردم و با فرومردن شمع زندگانى يکيک به اضمحلال مىكشيد تجمعى بود كه يحيى مهدوى مؤسس و محرّك آن بود. من در سال ۱۳۴۱ به آنها پيوستم. آن وقت دكتر اصغر مهدوى، مجتبى مينوى، نصراللّه فلسفى، سعيد نفيسى، دكتر سيد فخرالدين شادمان، على مؤيد ثابتى، دكتر علىاكبر سياسى، دكتر احسان يارشاطر، دكتر مهدى بيانى، عبداللّه انتظام و دكتر احمد فرهاد مشاركت داشتند. چندى نگذشت كه از دكتر عباس زرياب، مهندس رضا گنجهاى (باباشمل) و دكتر نصرةاللّه باستان درخواست همنشينى شد. پس از آن دكتر محمدحسين اديب، مهندس ناصح ناطق، دكتر رسول پورنكى [...] نيز به آن جمع پيوستند. چهارشنبهها سه چهار ساعتى با هم بوديم و صحبتهاى ادبى و تاريخى و لطايف تنها مايه گرمى مجلس نبود. آنچه ما را به هم دلبسته كرده بود روح آزادگى و دموكراتمنشى بود كه ايجاد عصبيّت و كدورت نمىكرد. براى آنكه حس كنيد كه چه مىخواهم بگويم بد نيست موردى را كه مىتوانست موجب جدايى باشد بنويسم. وقتى كتاب فراماسونرى و دكتر سيد فخرالدين شادمان از بىثمرى فراماسونرى و هياهوى آن سخنانى مىگفتند.
ولى كسانى كه در آن باره اطلاعاتى داشتند و بدان طريقه پيوسته بودند تعصب نشان نمىدادند و ناآرامى نمىكردند و برخوردى ايجاد نمىشد. دوستانه مىشنيديم و مىگفتيم. تعرّضى به يكديگر نمىشد و تشتّتى پيش نمىآمد. شايد دو سه بار هم آن صحبت پيش آمد ولى همه بار به مروّت و تساهل گذرا بود. براى من آنچه تعجبآور شد اين بود كه پيش از آن در تصوّرم مىبود كه شادمان و سياسى هم به طريقه فراماسونرى پيوسته بودند؛ زيرا از افواه دوستان جوان و جرايد (شايد) چنان به ياد داشتم و دريافتم كه چه اشتباهات در ذهن جاى مىگيرد كه شستهشدنى نيست مگر به تصادف».
📚 این دفتر بیمعنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، بهکوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران: نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ۴۰۰.
از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار
@HistoryandMemory
...درازمدتترين دورهاى كه در آن شركت مىكردم و با فرومردن شمع زندگانى يکيک به اضمحلال مىكشيد تجمعى بود كه يحيى مهدوى مؤسس و محرّك آن بود. من در سال ۱۳۴۱ به آنها پيوستم. آن وقت دكتر اصغر مهدوى، مجتبى مينوى، نصراللّه فلسفى، سعيد نفيسى، دكتر سيد فخرالدين شادمان، على مؤيد ثابتى، دكتر علىاكبر سياسى، دكتر احسان يارشاطر، دكتر مهدى بيانى، عبداللّه انتظام و دكتر احمد فرهاد مشاركت داشتند. چندى نگذشت كه از دكتر عباس زرياب، مهندس رضا گنجهاى (باباشمل) و دكتر نصرةاللّه باستان درخواست همنشينى شد. پس از آن دكتر محمدحسين اديب، مهندس ناصح ناطق، دكتر رسول پورنكى [...] نيز به آن جمع پيوستند. چهارشنبهها سه چهار ساعتى با هم بوديم و صحبتهاى ادبى و تاريخى و لطايف تنها مايه گرمى مجلس نبود. آنچه ما را به هم دلبسته كرده بود روح آزادگى و دموكراتمنشى بود كه ايجاد عصبيّت و كدورت نمىكرد. براى آنكه حس كنيد كه چه مىخواهم بگويم بد نيست موردى را كه مىتوانست موجب جدايى باشد بنويسم. وقتى كتاب فراماسونرى و دكتر سيد فخرالدين شادمان از بىثمرى فراماسونرى و هياهوى آن سخنانى مىگفتند.
ولى كسانى كه در آن باره اطلاعاتى داشتند و بدان طريقه پيوسته بودند تعصب نشان نمىدادند و ناآرامى نمىكردند و برخوردى ايجاد نمىشد. دوستانه مىشنيديم و مىگفتيم. تعرّضى به يكديگر نمىشد و تشتّتى پيش نمىآمد. شايد دو سه بار هم آن صحبت پيش آمد ولى همه بار به مروّت و تساهل گذرا بود. براى من آنچه تعجبآور شد اين بود كه پيش از آن در تصوّرم مىبود كه شادمان و سياسى هم به طريقه فراماسونرى پيوسته بودند؛ زيرا از افواه دوستان جوان و جرايد (شايد) چنان به ياد داشتم و دريافتم كه چه اشتباهات در ذهن جاى مىگيرد كه شستهشدنى نيست مگر به تصادف».
📚 این دفتر بیمعنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، بهکوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران: نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ۴۰۰.
از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار
@HistoryandMemory
❤2
▪️خاطرات بازرگان
▫️از مهدی بازرگان یادداشتهای روزانهای باقی مانده که از ۱۳۱۹ آغاز میشود و در ۱۳۴۶ پایان مییابد. نگارش یادداشتها بهجز برههای در دهه چهل که روزانه و پیوسته نگاشته شده، بارها دچار وقفه شده است. این یادداشتها از منظر سیاسی و اجتماعی و مذهبی بسیار خواندنی و سودمند است. یادداشتها با این گزارش از زندگی شخصی و اخبار جهان آغاز شدهاست:
«۱۳۱۹/۶/۱۸
یادداشت وقایع
در این دفتر وقایع و پیشآمدهای برجستهی زندگانی شخصی و همچنین مشاهدات و قضایای معاصر یادداشت میشود. خداوند همه را منتهی به خیر و مصلحت بفرماید.
در این موقع ۳۳ سال از عمرم میگذرد. زنم ملک خانم که یک سال و یک ماه است به عقدم در آمده است ۱۷ساله میباشد. در خانهی ملکی میرزا عبدالعظیمخان قریب که خود نقشه ساختمانش را دادهام به اتفاق برادر بزرگم آقای احمدآقا خانواده گرامیاش، بدری خانم با ۷ اولاد سکنی داریم. دانشیار دانشکده فنی (رتبه ۲) میباشم و در بانک ملی ایران، مهندس ساختمان. ضمناً در دانشکده فنی قورخانه و کلاس کمک مهندسی وزارت کشور سمت معلّمی دارم با حقوق ماهیانه پانصد و هفتاد و دو تومان.
پادشاه ایران پهلوی، نخستوزیر منصور و وزیر معارف مرآت میباشد. اروپا را آتش جنگ موحشی فرا گرفته قسمت اعظم آن زیر چکمه هیتلر منکوب است. تنها ملّتی که مردانه پایداری میکند انگلیس است. از دو روز پیش تا به حال شهر لندن در حال اشتعال است. گفتند که ۳۵۰۰ طیاره آلمانی در آسمان آن پرواز کرده، هزار تُن بمب ریخته است. تلفات یقیناً به ده هزار رسیده است. انتظار ورود آمریکا به جنگ میرود».
📚 مهدی بازرگان، یادداشتهای روزانه، مجموعه آثار (۳)، بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، ۱۳۹۱، ص ۴۱.
@HistoryandMemory
▫️از مهدی بازرگان یادداشتهای روزانهای باقی مانده که از ۱۳۱۹ آغاز میشود و در ۱۳۴۶ پایان مییابد. نگارش یادداشتها بهجز برههای در دهه چهل که روزانه و پیوسته نگاشته شده، بارها دچار وقفه شده است. این یادداشتها از منظر سیاسی و اجتماعی و مذهبی بسیار خواندنی و سودمند است. یادداشتها با این گزارش از زندگی شخصی و اخبار جهان آغاز شدهاست:
«۱۳۱۹/۶/۱۸
یادداشت وقایع
در این دفتر وقایع و پیشآمدهای برجستهی زندگانی شخصی و همچنین مشاهدات و قضایای معاصر یادداشت میشود. خداوند همه را منتهی به خیر و مصلحت بفرماید.
در این موقع ۳۳ سال از عمرم میگذرد. زنم ملک خانم که یک سال و یک ماه است به عقدم در آمده است ۱۷ساله میباشد. در خانهی ملکی میرزا عبدالعظیمخان قریب که خود نقشه ساختمانش را دادهام به اتفاق برادر بزرگم آقای احمدآقا خانواده گرامیاش، بدری خانم با ۷ اولاد سکنی داریم. دانشیار دانشکده فنی (رتبه ۲) میباشم و در بانک ملی ایران، مهندس ساختمان. ضمناً در دانشکده فنی قورخانه و کلاس کمک مهندسی وزارت کشور سمت معلّمی دارم با حقوق ماهیانه پانصد و هفتاد و دو تومان.
پادشاه ایران پهلوی، نخستوزیر منصور و وزیر معارف مرآت میباشد. اروپا را آتش جنگ موحشی فرا گرفته قسمت اعظم آن زیر چکمه هیتلر منکوب است. تنها ملّتی که مردانه پایداری میکند انگلیس است. از دو روز پیش تا به حال شهر لندن در حال اشتعال است. گفتند که ۳۵۰۰ طیاره آلمانی در آسمان آن پرواز کرده، هزار تُن بمب ریخته است. تلفات یقیناً به ده هزار رسیده است. انتظار ورود آمریکا به جنگ میرود».
📚 مهدی بازرگان، یادداشتهای روزانه، مجموعه آثار (۳)، بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، ۱۳۹۱، ص ۴۱.
@HistoryandMemory
❤2