| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
▫️همکلاسی‌های استاد ژاله آموزگار

«من سه همکلاسی در سوربن داشتم. دکتر احمد تفضلی فقط یک سال همکلاسی من بود. دیگری دکتر علی‌اشرف صادقی بود که زبان‌شناسی می‌خواند و فقط برای پیشبرد اطلاعاتش از این کلاس استفاده می‌کرد و می‌آمد. نفر دیگر هم فیلیپ ژینیو بود که دوره دکتری را می‌گذراند».

📚 فانوس تابان، ص ۴۸.

@HisyoryandMemory
▪️ آمریکایی‌ها در چشم دکتر قاسم غنی

[غنی در این زمان یکی از اعضای هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس سان‌فرانسیسکو  بود که  منشور ملل متحد در آن تهیه شد]

▫️«سه شنبه ۴ دسامبر [۱۹۴۵/ ۱۳ آذر ۱۳۲۴]

می‌خواهم دو سه روز به نيويورک بروم. ضمناً لباس برای بچه‌ها به بیروت بفرستم و دوستان را ملاقات کنم. امروز برای رفقای سانفرانسیسکو هديهٔ عيد فرستادم. ظهر در گالری ملی به ناهار دعوت کرده‌اند. اصطلاح اینکه «فلان شخص مادی است»  یا فلان فلسفه جنبۀ مادیت دارد، مادیون و روحانیون، خیلی مادی است و امثال آن. اگر کسی بخواهد معنی واقعی این عبارات را بفهمد باید با مردم آمریکا حشر کند. اینها به تمام معنی کلمه مادی هستند نه به معنی بد به این معنی که سعادت خور و خواب و شهوت آنها تأمین شده و هر کسی به آن دسترس دارد. با اصول و انتظام و تربیت اشخاص مطابق این موازین و عادت دادن افراد به اصول انتظامات جامعه و اشخاص هم همان حلق و دلق و جلق را با کمال سهولت و خوشی در دسترس دارند. هر کسی خوب می‌پوشد، خوب می‌خورد، و شهواتش اقناع می‌شود دیگر نه طلب و عطش خاصی باقی مانده نه مهجوری و زندگی طوری است که چیز دیگری نه می‌خواهند نه مجال دارند در آن فکر کنند. با کمال سادگی و بی‌گناهی در حکم اطفال مسنی هستند».

📚یادداشت‌های دکتر قاسم غنی، به‌کوشش حسین نمینی، تهران: کتاب فرزان، ۱۳۶۲، صص ۴۹-۵۰.

@HistoryandMemory
بسطامی وطن من
@Jane_oshaagh
🌱 امروز زادروز ملک‌الشعرا بهار است (۱۸ آذر ۱۲۶۵).

❤️🤍💚
وطن من | ملک‌الشعرا بهار

ای خطّهٔ ایران مهین‌، ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

ای عاصمهٔ دنیی آباد که شد باز
آشفته کنارت چو دلِ پُر حزن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغِ گل و لاله و سرو و سمن من

بس خار مصیبت که خلد دل را بر پای
بی روی تو، ای تازه شکفته چمن من
ای بار خدای من گر بی‌تو زیم باز
افرشتهٔ من گردد چون اهرمن من
تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی از دل محن من

از رنج تو لاغر شده‌ام چونان کز من
تا بر نشود ناله نبینی بدن من
دردا و دریغا که چنان گشتی بی‌برگ
کاز بافته‌ی خویش نداری کفن من

بسیار سخن گفتم در تعزیت تو
آوخ که نگریاند کس را سخن من
وانگاه نیوشند سخن‌های مرا خلق
کز خون من آغشته شود پیرهن من
و امروز همی گویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من‌، وطن من


🎼 پرویز مشکاتیان و ایرج بسطامی

@HistoryandMemory
▫️دو چهره از یک پدر: خاطرات بهار از پدرش

▪️ملک‌الشعراء بهار از کودکی خود، زندگی‌نامه خودنوشت بسیار مختصری برجای نهاده که حاوی اطلاعاتی خصوصی از پدرش، میرزا محمدکاظم صبوری، ملک‌الشعراء آستان قدس رضوی در زمان ناصرالدین شاه، است. تصویری که از پدرش به‌دست داده، بسیار جالب‌توجه است: مردی فرهیخته و شاعر که برای خانوده‌اش رومان می‌خواند، اما فحش هم بسیار می‌داد!
...

▫️«پدرم غالب اوقات که به خانه می‌آمد می‌نشست و با ما صحبت‌های علمی و ادبی و تاریخی می‌داشت و دارای این عقیده نبود که با زن و بچه نباید صحبت کرد. با ما صحبت می‌کرد و همان صحبت‌های او بر مدارج معلومات مادرم و من می‌افزود. خیلی نوادر و حکایات عرب و شعرهای فارسی و عربی است که من از طفولیت در بین صحبت پدرم شنیده و هنوز فراموش نکرده‌ام. از روزی که ترجمه نوشته‌های ادیب معروف فرانسه الکساندر دوما در ایران منتشر شد پدرم آنها را بدست آورده شبها شروع می‌کرد به بلند خواندن وقتی هم خسته می‌شد به مادرم می‌داد و او هم قدری می‌خواند. بعد از شام خوردن باز هم می‌خواندند و می‌خوابیدند. من تمام حكايات «كنت دو مونت کریستو» و « سه تفنگدار» را از آن اوقات محفوظ دارم و سایر رومانها از قبیل لوئی چهاردهم و کتاب «شیطانه» که به نام «بوسه عذرا» تازه چاپ شده آن زمان خطي آنها را پدرم پیدا کرده برای ما می‌خواند و همان رومانها بر عوالم اختلافی ما دخالت‌های مفید کرد که اکنون نیز اثرات آن را من می‌بینم.
اوقات پدرم هیچوقت بیهوده در خانه صرف نمی‌شد یا نماز می‌خواند یا رومان می‌خواند یا نوشته‌های مرحوم طالب‌اف را برای ما بلند می‌خواند.....
...
پدرم بلند قامت بود و دارای پیشانی بلند، گشاده و سفید که در میان سر با موهای نرم  سفید پراکنده پیوسته می‌شد. چشم‌های فریبنده‌اش در زیر ابروهای باریک و خمیده می‌درخشید بینی‌ای کشیده و باریک لبش خندان و ریش و سبلتی افشانده و سیاه و انگشتانی قلمی لاغر و مخروطی داشت.
...
اما پدرم در مواقع بسیار به من فحشهای بسیار می‌داد و اخلاق من بدان واسطه سخت خراب می‌شد و او نمی‌دانست. الآن وقتی که بشنوم در غیاب من به من فحش داده‌اند، برای مدافعه چندان اصرار نمی‌کنم و می‌گویم که باید اعتنا نکرد و حلم پیشه نمود، ولی این حالت که من نام آن را حلم می‌گذارم در حقیقت حلم نیست، اثراتی است که از کثرت فحش شنیدن از پدرم برای من بودیعه مانده است.
پدرم به من تنها فحش نمی‌داد وقتی که اوقاتش تلخ بود، به نوکر هم فحش می‌داد و این حالت او از اثر کشیدن تریاک بود و پس چنان که وقتی تریاک را ترک کرد این حالت هم رو به فتور گذاشت. پدرم مرا در خانه تخویفها می‌کرد و دائی‌هایم به بهانه‌های جزئی مرا کتک می‌زدند. این عقیدت کج مرا ضعیف‌بنیه و ضعیف‌النفس کرده بود. چنان که در کوچه و بازار اگر کسی مرا تخویف و تخفیف می‌کرد یا کتک می‌زد جرأت نداشتم که منهم معارضه به مثل کرده او را بزنم و گو که زور من از او بیشتر بود. من گمان می‌کردم که اصلاً زور و جرأت در من موجود نیست، ولی حالا که می‌بینم هم زور داشته‌ام و هم جرأت می‌دانم که آن بی‌زوری و کم جراتی از اثر تو سریها، کتک‌ها و فحش‌هائی بوده است که به نام تربیت من دوستان و مربیان من به من وارد می‌آوردند».

📚 ارج‌نامه ملک‌الشعراء بهار، به کوشش علی میرانصاری، تهران: میراث مکتوب، ۱۳۸۵، صص ۲۱-۲۴.

* این خودزندگی‌نامه اینجا هم در دسترس است.


@HistoryandMemory
4👍1😢1
«از سن پنج سالگی مرا به مکتب زنانه دادند. معلمهٔ من زن عموی من بود و یک دختر و یک پسر دیگر هم با من هم‌مکتب بودند. «عمه جزو» که از کتب ابتدائی قدیم بود یا قرآن را در چند ماه خوانده، خلاصه یک‌سال در آنجا ماندم و فارسی‌خوان شده بودم (من از زن عموی خودم ممنونم که به جز درسی سطحی دیگر درس عقاید به من نداد و کله مرا از بچگی به مزخرفات زنانه و موهومات مضحک عادت نداد، گرچه گاهی از «لولو» مرا می‌ترساند ولی من نمی‌ترسیدم).

📚 ملک‌الشعراء بهار، «زندگی‌خودنوشت»، در ارج‌نامه ملک‌الشعراء بهار، ص ۲۵.

@HistoryandMemory
2
▪️آقای ایرانی، از همراهان کانال، درباره عکسی که به‌عنوان ملک‌الشعرای پدر و‌ پسر در اینجا فرستاده بودم، به‌درستی تذکر داده‌اند:

«در کانال شما تصویری از دکتر بهار و ابوی ایشان منتشر نمودید. به نظر تصویر صحیح نیست چرا که پدر سید و پسر شیخ است و تفاوت رنگ عمامه مداقه نشده».

ضمن سپاسگزاری از ایشان، عکس را حذف کردم.
عکس را از اینجا برداشته‌ بودم.

@HistoryandMemory
▪️«ای فرزندان ایران! ای آرمیدگان به لالایی جهالت در گهواره‌ غفلت؛ وقت آن است که بیدارشده، به تماشا بپردازید و ببینید که روی سینه‌ مادر پیرتان که پرورشگاه انوشیروان‌ها، جمشیدها، داریوش‌ها، سعدی‌ها، فردوسی‌ها و خیام‌هاست، چه ناکسانی گشت می‌زنند؟».

سید جعفر جوادزاده خلخالی (پیشه‌وری)/ روزنامه آذربایجان، شماره نهم، ۱۲۹۶ شمسی

▫️از برگه م.ا. برداشته‌ام.

@HistoryandMemory
1👎1
▪️ پیشه‌وری از زبان به‌آذین

«بزودی همسایۀ دیگری نیز پیدا کردیم. نمی‌دانم به راهنمایی چه کسی، میرجعفر پیشه‌وری یکی از اطاقهای «داریا» را به اجاره گرفت و روزنامۀ «آژیر» را به راه انداخت. آژیر روزنامه‌ای با روشی جدی و پیشه‌وری نویسنده‌ای اندیشمند، با سبکی ساده و روان. نوشته‌های او را که با منطقی پخته و آرام بسوی هدف پیش می‌رفت من دوست داشتم. از ابتکارات او بررسی هفتگی نوشته‌ها و کاریکاتورهایی بود که روزنامه‌ها و مجله‌های آن زمان به چاپ می‌رسید، و نکته‌گیر.های بیغرضانه و گاه تحسین بجای او می‌توانست در پرورش نیروهای تازه نفس تاثیری سازنده داشته باشد.
...

و امّا آشنایی من با پیشه‌وری، هرگز از حدّ ادبِ همسایگی فراتر نرفت. او مردی بود تودار، کم و بیش عمری از او گذشته، موها جوگندمی، کلّه‌تخم مرغی و رویهم کوچک، چشمها ریز و بینی کمی دراز و گوشتالو، صورت تراشیده. می‌توان گفت کوتاه بود. رنگ چهره‌اش به سرخی می‌زد. بهنگام خنده، چین‌های فراوانِ گوشۀ چشمش تا نزدیک  بناگوش کشیده می‌شد. اطاقش غالبا بسته بود.... یه روز در میدان توپخانه، در میدانگاهی کنار داروخانۀ سپه، به او برخوردم. اگر اشتباه نکنم، تازه از سفری به آذربایجان بازمی‌گشت و من می‌شنیدم که که آنجا دیگ حوادث بار گذاشته می‌شود. با گشاده‌روییِ نامعهودی مرا پذیره شد و از کار و حالم پرسید. سپس بی‌مقدمه پیشنهاد کرد که با او به آذربایجان بروم، و افزود: «این محیط مرده را می‌خواهید چه کنید؟ زندگی آنجاست!»
شاید همان بود که او می‌گفت. تهرانِ قوام‌السلطنه و سیدضیاء‌الدین و ساعد و صدرالاشراف محکوم به مرگ بود. و خورشیدِ زندگی نوینِ ایران می‌توانست از آذربایجان سربزند. ...پای‌بندی‌های خانوادگی را بهانه آوردم و از او جدا شدم. و این آخرین دیدار من با پیشه‌وری بود».

📚م. ا. به آذین، از هر دری...، تهران: دوستان، ۱۳۸۳، صص ۴۱-۴۳.
@HistoryandMemory
1👎1
🌷 گلهای رنگارنگ ۲۵۶
      
چه آذرها به جان از عشق آذربایجان دارم 
من این آتش خریدارش به جانم تا كه جان دارم
به بی‌پروایی من كس در این آتش نمی‌سوزد
مرا پروا، نه چون پروانه كی پروای جان دارم
▫️ عارف قزوینیروشنک   
    
منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز
چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز
نیازمندِ بلا گو رخ از غبار مَشوی
که کیمیایِ مراد است، خاکِ کویِ نیاز
ز مشکلاتِ طریقت عِنان مَتاب ای دل
که مردِ راه نَیَندیشَد از نَشیب و فَراز
طهارت ار نه به خونِ جگر کُنَد عاشق
به قولِ مُفتیِ عشقش درست نیست نماز
در این مُقامِ مجازی به جز پیاله مگیر
در این سراچهٔ بازیچه، غیرِ عشق مَباز
به نیمْ بوسه دعایی بخر ز اهلِ دلی
که کِیدِ دشمنت از جان و جسم دارد باز
فِکَنْد زمزمهٔ عشق در حجاز و عراق
نوایِ بانگِ غزلهایِ حافظ از شیراز
▫️ حافظروشنک | بنان
       
     
آرزوی ما تویی تو
قبلۀ دل‌ها تویی تو
جان بی تو آرامی ندارد
كارآم جان ما تویی تو
عاشقم ای مه به رویت
سرخوشم ای گل به بویت
مجنون‌تر از مجنون منم من
زیباتر از لیلا تویی تو
می ده به یارانِ كُهن، ای ماه من
می ده كه عمر دشمنان طی شد
دور نشاط و نوبت می شد
▫️ رهی معیری | بنان
        
شب سحر شد مهر از افق جلوه‌گر شد
آه دل درویشان سوزنده چون آذر شد
مطرب ز شهناز شوری عیان كن
آهنگ آذربایجان كن
بر خاک تبریز اشكی فرو ریز
از فتنه گردون فغان كن
وز دیده سیلِ خون روان كن
بر گو که عشقت آذر به جان‌ها زد
وین شعله آتش بر خانمان‌ها زد
ای قبله آزادگان، وی خاک آذربادگان
فرخنده باد ایام تو، كز نام تو،
آشفته خاطر دشمنِ دون شد
می در گلوی مدعی خون شد
▫️حسین گل‌گلاب | بنان                                           
           
🪴 تارنمای گلها

@HistoryandMemory
2👍1
بنان _ رنگارنگ ۲۵۶(شور)

@Jane_oshaagh ‌
🌼 گلهای رنگارنگ ۲۵۶
🎼 آذربایجان؛ اجرای دیگر
خواننده: غلامحسین بنان
تصنیف ضربی: آرزوی ما تویی تو از رهی
شب سحر شد مهر از افق از گل گلاب
آواز : منم كه ديده به ديدار (حافظ)
آهنگ: خالقی در شور
نوازندگان: مرتضی محجوبی
اشعار متن: عارف و رهی معیری
گوینده: بانو روشنک

▪️سال اجر ۱۳۴۰

@HistoryandMemory
@nasimvesalyazd
3
تازه‌ترین شماره مجله تاریخ و تمدن اسلامی (شماره ۴۴، پاییز ۱۴۰۲) منتشر شد.

@HistoryandMemory
👍4
JHCIN_Volume 19_Issue 3_Pages 3-27.pdf
753.9 KB
🔸 برهمنان حسینی و قیام کربلا: بررسی تاریخی
محسن معصومی  | دانشیار دانشگاه تهران

چکیده
موهیال‌ها شاخه‌ای از برهمنان هستند که خود به هفت طایفه تقسیم می‌شوند؛ یکی از طوایف موهیال، دت‌ها هستند. دت­‌ها که به «برهمنان حسینی» مشهور شده‌اند، بر این باورند که یکی از اجداد آن‌ها به نام رای دَت سید راهب به همراه فرزندان خود در قیام کربلا (۶۱ﻫ) حاضر بوده ‌اند. در این مقاله، میزان درستی و دقت این ادعای برهمنان حسینی و همخوانی روایت‌های موجود در تاریخ آن‌ها با روایت ­های تاریخی اسلامی و نیز دلایل شهرت بیشتر این برهمنان از سده نوزدهم میلادی به بعد، بررسی شده‌است. با استناد به منابع تاریخ اسلام و هند و نیز برخی از شواهد و قرائن موجود، نشان داده شد که روایت‌های موجود در کبیت‌ها به لحاظ تاریخی فاقد اعتبار و البته به هم ریخته، نابسامان و زمان‌پریش است و در منابع تاریخی و مقاتل موجود و نیز در پژوهش‌های صورت گرفته درباره تاریخ تشیع در هند، هیچ اثری از حضور و مشارکت اجداد برهمنان حسینی در قیام کربلا در دست نیست.

#مقاله_خوب #مقاله_خواندنی #مقاله_اصیل
#برهمنان_حسینی #تشیع_هندی #دین_عامیانه

@HistoryandMemory
👍3
🔸ابوذر از مبارزِ اشتراکی تا انقلابیِ مسلمان: تاریخ انگاره‌ها در نیمه نخست سده ۱۴ش/ ۲۰م

عباسعلی گرزین، حامد (فرهنگ ) خانی (مهروش) و محمدعلی خالدیان  |
دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرگان

🔹 چکیده
مسلمانان ابوذر غِفاری را در شمار اصحاب برجسته و راویان حدیث پیامبر(ص) می‌دانند. ازهمین‌رو در طول تاریخ روایات پرشماری را به وساطت او نقل، و آثاری درباره زندگیش تألیف کرده بودند. بااین‌حال، در نیمه نخست سده ۱۴ش شمار آثار تألیف‌شده درباره ابوذر و محتوای آن‌ها دچار تحول کلان شد. مؤلفان آثار درباره ابوذر در سده ۱۴ش کوشیدند ابوذر را سوسیالیستی برجسته یا نخستین سوسیالیستِ تاریخ معرفی کنند یا خواستند با چنین روی‌کردی مخالفت ورزند و بر ضد این دیدگاه استدلال نمایند. در این مطالعه بناست با کاربست روش تحلیل محتوا هم‌چون یک روش تحقیق کیفی و بهره‌جویی از تکنیک تفسیر پیام‌ها و خوانش دقیق آن‌ها تحول نگرش‌ها به ابوذر در این دوره آن‌سان‌که از منابع فارسی، عربی و اردو قابل‌درک است بازشناخته شود. بناست زمینه‌های سوسیالیست‌انگاری ابوذر، سیر تحول آراء دراین‌باره، مباحثات مرتبط با این نگرش‌ها و پیامدهای نظری آن مباحثات، و انگاره‌هایی که در این دوره تاریخی از ابوذر در ذهن مسلمانان شکل گرفت مطالعه، و از این فرضیه دفاع شود که مجموع مجادلات نظری میان فرقه‌های مختلف اسلامی و گرایندگان به جنبش‌های چپ‌گرایانه سبب شد که از ابوذر تصویر یک انقلابی با ایدئولوژی اسلامی به معنای مدرن آن شکل گیرد.

#مقاله_خواندنی
#ابوذر_غفاری

▫️متن کامل مقاله در اینجا در دسترس است.

@HistoryandMemory
👍1
▫️كتابخانه سلطنتى و كتابخانه پهلوى

«سال‌ها گذشت. حدود پانزده سال كه بار ديگر نزديك بود دچار كتابخانه پهلوى بشوم. در آذرماه ۱۳۵۷ بود كه به پاريس رفته بودم براى اينكه خودم را به امريكا برسانم و امكانات انتقال آرش را از مدرسه‌اى در سوئيس به امريكا بدهم. زيرا محسوس بود كه حوادث ايران رو به ناروشنى مى‌رود. من براى آنكه آن فرزندم كه كوچک‌تر بود با برادرانش زندگى كند و در حضانت آنها باشد مخصوصاً از ترس آنكه اوضاع به هم بريزد و آرش يكّه بماند، رفته بودم كه به آن كار برسم. در پاريس در خانه خواهرم [مهربانو] مانده بودم كه روزى گفتند دكتر نصر از تهران تلفن زده، چون در خانه نبوديد گفته است فوراً با او تماس بگيريد، كار فورى دارد. به ايشان تلفن كردم. گفت چون اعضاى كتابخانه پهلوى شوريده و اعتصاب كرده‌اند اينجا تصميم گرفته شده است كه اداره امور آنجا به عهده شما گذاشته شود و علياحضرت نظر شاهنشاه را جلب كرده‌اند. على‌هذا فوراً برگرديد. به ايشان گفتم من در حال حاضر به علل خانوادگى عازم امريكا هستم، على‌هذا نمى‌توانم بازگردم و ناچار عذر مى‌خواهم. ايشان با محبت هميشگى و لطف سخن خود بر اصرار خويش مى‌افزود. به تكرار و توصيه مى‌خواست كه بپذيرم. به ايشان گفتم پس اجازه بدهيد يک امشب را بينديشم. فردا صبح به تلگرافخانه رفتم و تلگرافى را خدمت ايشان فرستادم و فردايش به امريكا حركت كردم. روزى كه به تهران بازگشتم سيزدهم بهمن ۱۳۵۷ بود، فرداى روزى كه فرودگاه مهرآباد باز شده بود و پرواز به ايران امكان‌پذير شد».

📚 این دفتر بی معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، به کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ۱۷۰.

▪️از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار

@HistoryandMemory
👍3
▫️ره‌آورد [چاپ لس‌ آنجلس]
   ▪️ویژه‌نامه کوروش بزرگ
      شماره ۱۴۴ پاییز ۲۰۲۳ / ۱۴۰۲

🔸پیش‌گفتار سردبیر ویژه‌نامه، فرشید دلشاد
🔹شهریاری شاهانه: در راستای الگوبرداری از شاهنشاهی، نویسنده: روبرت رولینگر، برگردان: مژده صیادفرد
🔸سیمای کوروش دوم از دید گزنفون و هرودت، نویسنده: رابرت فالکنر، برگردان: فریبا رومی و ا. مانی ایران‌نژاد
🔹کوروش بزرگ پارسی، انگاره‌ها و راستی‌ها، نویسنده: اَمِلی کورت، برگردان:  معصومه گلی
🔸طلوع امپراطوری کهن ایران، کوروش بزرگ، نویسنده: پانوش هارماتا، برگردان: الهه خسروی
🔹کوروش بزرگ پادشاه باستانی ایران، گردآورنده: تورج دریایی، برگردان: آذردخت جلیلیان
🔸جایگاه کوروش در تاریخ بشر، نویسنده: پری آزرم‌وند- مختاری
🔹آرتامن یا کوروش بزرگ، نویسنده: فرشید دلشاد، برگردان از فرانسه: نسیم نوریان دهکردی
🔸کوروش بزرگ، نویسنده: محمد ا. داندمایف، برگردان از دانشنامه ایرانیکا: ا. مانی ایران‌نژاد
🔹ریشه شناسی نام کوروش، نویسنده: رودیگر اشمیت، برگردان از دانشنامه ایرانیکا: زهرا جوش و ا. مانی ایران‌نژاد
🔸معرفی چند کتاب مهم درباره کوروش بزرگ، مینو وزیری

🔗 این مجله در ایران در دسترس نیست.

@HistoryandMemory
👍1
▪️وصف مکتب‌خانه‌ای در مشهد اواخر عهد قاجار در خودزندگی‌نامه ملک‌الشعراء بهار

«پس از آن به مکتب مردانه رفتم. اسم معلم ما (ملاحيدر) بود. در آنجا تقریباً پنجاه شاگرد بود که در یک مسجد بوریاداری گرداگرد هم می‌نشسته و معلم هم در یک زاویه می‌نشست. در گوشۀ دیگر یک فلک و یک دسته چوب گذاشته بودند که لوحه تربیت شاگردان بود. شاگردان از سن شش سالگی تا سن شانزده سالگی با اخلاق مختلف و لباسهای متفاوت صدا به صدا انداخته درسهای متنوع خود را می‌خواندند.

مصیبت وقتی بود که آخوند برای قضای حاجت از کریوه‌ای درآمده به کریوه‌ای می‌رفت. در آن چند دقیقه شاگردان به جان هم افتاده بازار شناعت و یاوه‌گوئی رواج می‌یافت. به محض برگشتن آخوند، بچه‌ها ساکت شده متظلمین به عرض بر می‌خاستند‌. بعضی که پدرشان متمول بود و ماهیانه خوب و زیاد می‌دادند یا ناهار زیادتری برایشان از منزل می‌آوردند و با آخوند می‌خوردند عرضشان گرچه دروغ بود مسموع می‌افتاد و طرف را زیر هائله مهیبه یعنی فلک در می‌انداختند و بازهم در خور شان و نعمت پدرش کتکش می‌زدند. مثلاً اگر دارای ملاحظات مزبور بود به یکی دو چوب آنهم آهسته کفایت می‌رفت و اگر فقیر بود در زیر چوب ضعف می‌کرد و با پاهای مجروح فلک را وداع می‌گفت و اگر عارض فقیر بود حرفش مسموع نمی‌افتاد و گاهی هم می‌شد که طرف عارض فقیر، متمول بود، در اینصورت عارض بیچاره به جرم اینکه چرا دروغ گفته و تهمت زده کتک فراوان می‌خورد‌. من چون پدرم فقیر نبود و ماهی پنج قرآن ماهیانه میدادم بچه ها جرأت اهانت به من نداشتند.

من در آن مکتب تقریباً شش ماه ماندم و یکبار کتک خوردم. چیزی که خواندم چند کتاب فارسی بود که مفیدتر از همه کتاب نامهٔ خسروان تأليف جلال‌الدين ميرزا پسر فتحعلی شاه بود که برای قوۀ فارسی بهترین سرمشق شد زیرا کتاب مزبور فقط با کلمات مقدس پارسی نوشته شده و از آلایش به زبان عرب منزه است. عجب است که کلمات و جمله‌های آن کتاب هنوز از آن مهد مرا به خاطر است. دیگر از تحصیلات من در آن مکتب مرعوبیت و جبن بود که از هیکل سیاه و کلفت و موهای زرد ملاحیدر و پیکر مهیب فلک و شرقاشرق چوب برای من ماند».

📚 ملک‌الشعراء بهار، «زندگی‌خودنوشت»، در ارج‌نامه ملک‌الشعراء بهار، صص ۲۵-۲۶.

@HistoryandMemory
4👍1
▪️دانشجويان و فعاليت‌هاى سياسى

«دانشجويان از نظر فعاليت‌هاى سياسى و فكرى چهار گروه بودند. گروه عمده‌تر را پيوستگان به حزب توده تشكيل مى‌دادند. طرفداران مصدق گروه قابل اعتنايى بودند. دسته‌اى كه به سيد ضياءالدين گرايش داشتند اقليتى بودند كوچک. گروه چهارمى عده‌اى از فرزندان رجال سياسى و اعيان بودند كه كناره مى‌رفتند و ادنى توجهى به جريان‌هاى سياسى نداشتند. وقتشان به تفنّن و تعيّش مى‌گذشت. البته چند نفرى هم پيروى از كسروى مى‌بودند مانند عليرضا صاحب.

من چون پدرم با مصدق دوستى سى ساله داشت و بارها او را ديده بودم و دست نوازش او را لمس كرده بودم و مانورهاى سياسى‌اش برايم گيرندگى داشت، اگرچه به صورت رسمى در تشكيلات دانشجويى طرفداران دخالتى نداشتم، ولى در مواقع حركت و هيجان همراه اين گروه بودم. در سخنرانى بسيار دلپذيرى كه در مسجد شاه براى انتخابات ايراد كرد شركت كردم. در مراسم بردن او به مجلس زمانى كه گفته بود اينجا دزدگاه است و به تعرّض مجلس را ترک كرده بود هم رفته بودم».

📚 این دفتر بی معنی، یادگارنمای فرهنگی از ایرج افشار، به‌کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ۵۹.

▫️ از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار

@HistoryandMemory