🔹 دو نامه اداری-دانشگاهی از پنجاه سال پیش (نشانهای از کار علمی درست و دقیق)
📜 گزارش پیشرفت رساله دکتری دانشجو (هادی عالمزاده) به استاد راهنما (دکتر امیرحسن یزدگری) و نامه استاد راهنما به مدیر گروه
🔸 تازه سه سال پس از این نامه در اسفند ۱۳۵۵ هادی عالم زاده از رساله خود دفاع کرد!
🆔 t.me/HistoryandMemory
📜 گزارش پیشرفت رساله دکتری دانشجو (هادی عالمزاده) به استاد راهنما (دکتر امیرحسن یزدگری) و نامه استاد راهنما به مدیر گروه
🔸 تازه سه سال پس از این نامه در اسفند ۱۳۵۵ هادی عالم زاده از رساله خود دفاع کرد!
🆔 t.me/HistoryandMemory
👏5👍3👌2
🔸 ترور شاه در نیمهٔ بهمن ۲۷؛ معمای «ناصر فنر» و دختر مرتبط با سفارت انگلستان
✍ مهرداد خدیر:
ساعت ۳ بعدازظهر ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ خورشیدی، محمدرضاشاه پهلوی در مقابل دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران هدف ۵ گلولهٔ فردی به نام «ناصر فخرآرایی» قرار گرفت که با عنوان خبرنگار روزنامهٔ «پرچم اسلام» در محل حضور یافته بود.
سه گلوله به کلاه شاه و دو گلولهٔ دیگر به لب و پشت شاه اصابت کرد و با این که ترور در چند قدمی اتفاق افتاده بود، تنها دو زخم سطحی بر جای ماند و آسیب جدی به پادشاهِ ۲۹ ساله وارد نیامد و توانست بعد از آن پیام هم بفرستد (هر چند این شایعه در شهر پیچید که شاه دیگر نمیتواند سبیل بگذارد اگرچه پیش از آن هم سبیل خود را میتراشید و اتفاقا شاه به خاطر سالهای تحصیل در سوییس، دوست داشت تصویری متفاوت با رهبران منطقه - همه با سبیل - و حتی پدرش داشته باشد).
...
«دانشگاه تهران؛ ساعت ۳ بعدازظهر ۱۵ بهمن ۱۳۲۷» را میتوان کاملترین مجموعهٔ اسناد دربارهٔ این واقعه دانست که انتشارات خجسته به کوشش «محسن رزمجو خوزانی» منتشر کرده است،....
🔗 در عصر ایران یا تاریخ ایرانی بخوانید. یادداشت تازه در هممیهن امروز.
🆔 t.me/HistoryandMemory
✍ مهرداد خدیر:
ساعت ۳ بعدازظهر ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ خورشیدی، محمدرضاشاه پهلوی در مقابل دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران هدف ۵ گلولهٔ فردی به نام «ناصر فخرآرایی» قرار گرفت که با عنوان خبرنگار روزنامهٔ «پرچم اسلام» در محل حضور یافته بود.
سه گلوله به کلاه شاه و دو گلولهٔ دیگر به لب و پشت شاه اصابت کرد و با این که ترور در چند قدمی اتفاق افتاده بود، تنها دو زخم سطحی بر جای ماند و آسیب جدی به پادشاهِ ۲۹ ساله وارد نیامد و توانست بعد از آن پیام هم بفرستد (هر چند این شایعه در شهر پیچید که شاه دیگر نمیتواند سبیل بگذارد اگرچه پیش از آن هم سبیل خود را میتراشید و اتفاقا شاه به خاطر سالهای تحصیل در سوییس، دوست داشت تصویری متفاوت با رهبران منطقه - همه با سبیل - و حتی پدرش داشته باشد).
...
«دانشگاه تهران؛ ساعت ۳ بعدازظهر ۱۵ بهمن ۱۳۲۷» را میتوان کاملترین مجموعهٔ اسناد دربارهٔ این واقعه دانست که انتشارات خجسته به کوشش «محسن رزمجو خوزانی» منتشر کرده است،....
🔗 در عصر ایران یا تاریخ ایرانی بخوانید. یادداشت تازه در هممیهن امروز.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4
🔹 [افسانه آب حیات: روایت ازبکی]
«افسانه آب حیات در هر گوشه ای از دنیا صورت مخصوص به خود دارد. به نظر مخلص جالبترین نمونه آن آنچه ظاهراً در ازبکستان است بدین طریق خلاصه میشود که در قدیم الایام - اسکندر ذوالقرنین پس از فتوحات بسیار در طلب آب حیات در آمد، او را به چشمه آب حیات رهنمودند که در فضای تاریک سایه درختان جنگل قرار داشت. اسکندر جام طلایی را در چشمه زدو پر آب کرد و محاذی دهان آورد، در همین حال پیر مردی در برابر او ظاهر شد (ظاهراً باید همان خضر باشد) و بلافاصله گفت: فرزندم ازین آب مخور که عمر جاودان خواهی یافت. اسکندر با تعجب گفت درست ولی من اصلاً برای همین کار آمدهام. پیر گفت: عجله مکن فرزندم اول سر گذشت مرا بشنو، سپس اگر خواستی آب بنوش! سه هزار سال پیش، من پس از آنکه تمام دنیا را فتح کردم و هیچکس از سطوت من در امان نبود من خود را به راهنمائی دوستان به این چشمه رساندم و از آن آب خوردم. البته این منتهای آرزوی من بود صد سال گذشت ناگهان قیام مردم عليه من شروع شده انقلاب مرا از تاج و تخت دور کرد و مردم مرا بصورت قاتل و جبار شناختند، بالنتیجه بعد از آن هر جائی رسیدم مردم آب دهان به صورتم میانداختند و به عنوان چپاولگری آدمکش به یکدیگر نشان میدادند، کارهایی که من کرده بودم از نوع همین کارهایی بود که تو کردهای، ولی مردم که این حرفها سرشان نمیشود. [لابد آن پیر حرفهای دیگر هم زده است، مثلاً اینکه روزگاری خواهد رسید که تو دیگر هیچ کس را نخواهی شناخت - همه دوستان و هم سنهای تو مردهاند - بچهها و نوههای آنها در تو به چشم غریب مینگرند، یا روزگاری خواهد رسید که تو تبدیل خواهد شد به عمله موت - یعنی شب و روز باید در مجلس پُرسه ( ترحیم) یکی از دوستان شرکت کنی!
بگو به خضر، بجز مرگ دوستان دیدن
چه حاصل است ازين عمر جاودانه ترا
لابد از بیماری.های آخر عمر و تکراریهای صبح و ظهر و شب هم حرف زده است:
شب خیالات و، همه روز تکاپوی حیات
خسته شد جان و تنم زین همه تکراریها
ولی به هر حال ازبکها دیگر بقیه این حرفها را یادداشت نکردهاند و همینقدر گفتهاند که]: پیر غایب شد. اسکندر لحظهای مکث کرد. کوزهای آب همراه برداشت و به راه افتاد و به کاخ خود رسید آب را در جائی پنهان کرد. مدتی بعد بیمار شد و چون احساس مرگ کرد، کوزه آب را خواست. مدتی با خود فکر کرد آیا آب حیات بنوشد یا به مرگ تسلیم شود؟ در آخرین لحظات تصمیم خود را گرفت، کوزه سفالین خوش نقش و نگار را به بیرون پرتاب کرد و خود نیز لحظه ای بعد درگذشت. سه درخت نارون سیاه هنوز از عهد اسکندر برجایست. آب حیات کوزهای که به بیرون پرتاب شده بود، پای این درخت ها ریخته بود.....»
(اقتباس از ادبیات عامیانه ازبکستان به قلم Kruzkhovsky مجله اسپوتنیک، چاپ شوروی اوت ۱۹۸۲ ص ۸۲ ، ترجمه دخترم حمیده باستانی پاریزی)، دخترم که فعلاً مقیم کاناداست- و به آب حیات نیاگارا و ظلمات قطب شمال نزدیک شده است!».
📚 محمدابراهیم باستانیپاریزی، نون جو و دوغ گو، ص ۲۰، پاورقی شماره ۲.
🆔 t.me/HistoryandMemory
«افسانه آب حیات در هر گوشه ای از دنیا صورت مخصوص به خود دارد. به نظر مخلص جالبترین نمونه آن آنچه ظاهراً در ازبکستان است بدین طریق خلاصه میشود که در قدیم الایام - اسکندر ذوالقرنین پس از فتوحات بسیار در طلب آب حیات در آمد، او را به چشمه آب حیات رهنمودند که در فضای تاریک سایه درختان جنگل قرار داشت. اسکندر جام طلایی را در چشمه زدو پر آب کرد و محاذی دهان آورد، در همین حال پیر مردی در برابر او ظاهر شد (ظاهراً باید همان خضر باشد) و بلافاصله گفت: فرزندم ازین آب مخور که عمر جاودان خواهی یافت. اسکندر با تعجب گفت درست ولی من اصلاً برای همین کار آمدهام. پیر گفت: عجله مکن فرزندم اول سر گذشت مرا بشنو، سپس اگر خواستی آب بنوش! سه هزار سال پیش، من پس از آنکه تمام دنیا را فتح کردم و هیچکس از سطوت من در امان نبود من خود را به راهنمائی دوستان به این چشمه رساندم و از آن آب خوردم. البته این منتهای آرزوی من بود صد سال گذشت ناگهان قیام مردم عليه من شروع شده انقلاب مرا از تاج و تخت دور کرد و مردم مرا بصورت قاتل و جبار شناختند، بالنتیجه بعد از آن هر جائی رسیدم مردم آب دهان به صورتم میانداختند و به عنوان چپاولگری آدمکش به یکدیگر نشان میدادند، کارهایی که من کرده بودم از نوع همین کارهایی بود که تو کردهای، ولی مردم که این حرفها سرشان نمیشود. [لابد آن پیر حرفهای دیگر هم زده است، مثلاً اینکه روزگاری خواهد رسید که تو دیگر هیچ کس را نخواهی شناخت - همه دوستان و هم سنهای تو مردهاند - بچهها و نوههای آنها در تو به چشم غریب مینگرند، یا روزگاری خواهد رسید که تو تبدیل خواهد شد به عمله موت - یعنی شب و روز باید در مجلس پُرسه ( ترحیم) یکی از دوستان شرکت کنی!
بگو به خضر، بجز مرگ دوستان دیدن
چه حاصل است ازين عمر جاودانه ترا
لابد از بیماری.های آخر عمر و تکراریهای صبح و ظهر و شب هم حرف زده است:
شب خیالات و، همه روز تکاپوی حیات
خسته شد جان و تنم زین همه تکراریها
ولی به هر حال ازبکها دیگر بقیه این حرفها را یادداشت نکردهاند و همینقدر گفتهاند که]: پیر غایب شد. اسکندر لحظهای مکث کرد. کوزهای آب همراه برداشت و به راه افتاد و به کاخ خود رسید آب را در جائی پنهان کرد. مدتی بعد بیمار شد و چون احساس مرگ کرد، کوزه آب را خواست. مدتی با خود فکر کرد آیا آب حیات بنوشد یا به مرگ تسلیم شود؟ در آخرین لحظات تصمیم خود را گرفت، کوزه سفالین خوش نقش و نگار را به بیرون پرتاب کرد و خود نیز لحظه ای بعد درگذشت. سه درخت نارون سیاه هنوز از عهد اسکندر برجایست. آب حیات کوزهای که به بیرون پرتاب شده بود، پای این درخت ها ریخته بود.....»
(اقتباس از ادبیات عامیانه ازبکستان به قلم Kruzkhovsky مجله اسپوتنیک، چاپ شوروی اوت ۱۹۸۲ ص ۸۲ ، ترجمه دخترم حمیده باستانی پاریزی)، دخترم که فعلاً مقیم کاناداست- و به آب حیات نیاگارا و ظلمات قطب شمال نزدیک شده است!».
📚 محمدابراهیم باستانیپاریزی، نون جو و دوغ گو، ص ۲۰، پاورقی شماره ۲.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4❤1
📚 کتابهای محبوب شاهان و وزیران
📗 ایلیاد هومر | اسکندر مقدونی
📕 الاَغانی ابوالفرج اصفهانی | عَضُدالدوله دیلمی و صاحب بن عَبّاد
📘 انحطاط و سقوط امپراتوری روم گیبون| وینستون چرچیل
📚 باستانی پاریزی، نون جو دوغ گو، ۲۰-۲۱.
🆔 t.me/HistoryandMemory
📗 ایلیاد هومر | اسکندر مقدونی
📕 الاَغانی ابوالفرج اصفهانی | عَضُدالدوله دیلمی و صاحب بن عَبّاد
📘 انحطاط و سقوط امپراتوری روم گیبون| وینستون چرچیل
📚 باستانی پاریزی، نون جو دوغ گو، ۲۰-۲۱.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍1
▪️ امروز سالروز درگذشت مهدی بیانی است (۱۷ بهمن ۱۳۴۶).
🔹 «بیانی، مهدی، بنیانگذار کتابخانهٔ ملی ایران، کارشناس نسخههای خطی فارسی و نویسندهٔ معاصر. پدرش، میرزا محمدخان از خاندان دبیران و مستوفیان فراهان و نیای مادریش میرزا سلیمان بیانالسلطنه فراهانی، رئیس بیوتات سلطنتی و صاحبِ رساله قواعد دفاتر و حساب بود (بیانی، ج ۳، مقدمهٔ محبوبی اردکانی، ص سه). بیانی در ۱۲۸۵ ش در همدان متولّد شد. در دو سالگی پدرش درگذشت و مادرش با او و دیگر فرزندانش به تهران آمد ( مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، ص ۶۳۶). او در مدارس ابتدایی اقدسیّه و اشرف به تحصیلات مقدماتی و فراگیری خوشنویسی پرداخت و پس از اتمام دورة متوسطه در دارالفنون، دوره لیسانس علوم ادبی و فلسفی را در دانشسرای عالی (دارالمعلمین عالی سابق) به پایان برد و در ۱۳۲۴ ش به اخذ دکتری در زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران نایل گشت».
🔗 دبیرسیاقی، محمد، «بیانی، مهدی»، دانشنامه جهان اسلام، ج ۵.
🔸«تا زمان بیانی تذكرهای جامع و كامل دربارۀ خوشنویسان و آثار آنها تدوین نشده بود، اما در تذكرههای مختصری دربارۀ خوشنویسان تألیف شده در ۴ سدۀ اخیر، و نیز در تاریخها و شرح حالها جسته و گریخته از بعضی خوشنویسان نام برده شده بود؛ از اینرو، بیانی بیش از ربع سده از عمر خود را به مطالعه و ثبت و ضبط احوال و آثار خوشنویسان اختصاص داد (بیانی، احوال، ۱ /یک، فهرست ... ، شش) و با بررسی دقیق مآخذ بسیار و مطالعۀ هزاران اثر از خوشنویسان ماهر در كتابخانهها، موزهها، مجموعههای عمومی و خصوصی، و مراكز علمی و هنری ایران و دیگر سرزمینها توفیق یافت كه شرح حال و فهرست آثار هزاران خطاط و خوشنویس را فراهم آورد و به تألیف اثر ماندگارش، احوال و آثارخوشنویسان، نایل آید. مورخان غربی سهم پژوهشهای بیانی را در هنر اسلامی همانند اینال در تركیه دانستهاند (همو، احوال، سراسر مقدمه؛ «هنر ... »، ۵۳).
....
بیانی در ۱۷ بهمن ۱۳۴۶ در اثر ابتلا به سرطان لوزالمعده، پس از عمل جراحی در بیمارستان دانشگاه آخن آلمان درگذشت. پیكرش را به تهران منتقل كردند و در گورستان ابن بابویه به خاك سپردند. استاد او جلالالدین همایی در سوگش یک دوبیتی شامل ماده تاریخ درگذشتش سرود:
اختری از چرخ كمال و هنر گشت به ناگاه نهان زیر میغ
سال به شمسی ز سَنا خواستم گفت كه «مهدی بیانی دریغ»
این دوبیتی به خط مرتضى عبدالرسولی به قلم نستعلیق نوشته، و بر سنگ گورش نقر شد (اسناد ... )».
🔗 کریمی، فاطمه، «بیانی، مهدی»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۱۳.
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹 «بیانی، مهدی، بنیانگذار کتابخانهٔ ملی ایران، کارشناس نسخههای خطی فارسی و نویسندهٔ معاصر. پدرش، میرزا محمدخان از خاندان دبیران و مستوفیان فراهان و نیای مادریش میرزا سلیمان بیانالسلطنه فراهانی، رئیس بیوتات سلطنتی و صاحبِ رساله قواعد دفاتر و حساب بود (بیانی، ج ۳، مقدمهٔ محبوبی اردکانی، ص سه). بیانی در ۱۲۸۵ ش در همدان متولّد شد. در دو سالگی پدرش درگذشت و مادرش با او و دیگر فرزندانش به تهران آمد ( مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، ص ۶۳۶). او در مدارس ابتدایی اقدسیّه و اشرف به تحصیلات مقدماتی و فراگیری خوشنویسی پرداخت و پس از اتمام دورة متوسطه در دارالفنون، دوره لیسانس علوم ادبی و فلسفی را در دانشسرای عالی (دارالمعلمین عالی سابق) به پایان برد و در ۱۳۲۴ ش به اخذ دکتری در زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران نایل گشت».
🔗 دبیرسیاقی، محمد، «بیانی، مهدی»، دانشنامه جهان اسلام، ج ۵.
🔸«تا زمان بیانی تذكرهای جامع و كامل دربارۀ خوشنویسان و آثار آنها تدوین نشده بود، اما در تذكرههای مختصری دربارۀ خوشنویسان تألیف شده در ۴ سدۀ اخیر، و نیز در تاریخها و شرح حالها جسته و گریخته از بعضی خوشنویسان نام برده شده بود؛ از اینرو، بیانی بیش از ربع سده از عمر خود را به مطالعه و ثبت و ضبط احوال و آثار خوشنویسان اختصاص داد (بیانی، احوال، ۱ /یک، فهرست ... ، شش) و با بررسی دقیق مآخذ بسیار و مطالعۀ هزاران اثر از خوشنویسان ماهر در كتابخانهها، موزهها، مجموعههای عمومی و خصوصی، و مراكز علمی و هنری ایران و دیگر سرزمینها توفیق یافت كه شرح حال و فهرست آثار هزاران خطاط و خوشنویس را فراهم آورد و به تألیف اثر ماندگارش، احوال و آثارخوشنویسان، نایل آید. مورخان غربی سهم پژوهشهای بیانی را در هنر اسلامی همانند اینال در تركیه دانستهاند (همو، احوال، سراسر مقدمه؛ «هنر ... »، ۵۳).
....
بیانی در ۱۷ بهمن ۱۳۴۶ در اثر ابتلا به سرطان لوزالمعده، پس از عمل جراحی در بیمارستان دانشگاه آخن آلمان درگذشت. پیكرش را به تهران منتقل كردند و در گورستان ابن بابویه به خاك سپردند. استاد او جلالالدین همایی در سوگش یک دوبیتی شامل ماده تاریخ درگذشتش سرود:
اختری از چرخ كمال و هنر گشت به ناگاه نهان زیر میغ
سال به شمسی ز سَنا خواستم گفت كه «مهدی بیانی دریغ»
این دوبیتی به خط مرتضى عبدالرسولی به قلم نستعلیق نوشته، و بر سنگ گورش نقر شد (اسناد ... )».
🔗 کریمی، فاطمه، «بیانی، مهدی»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۱۳.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
▪️ امروز سالروز درگذشت مهدی بیانی است (۱۷ بهمن ۱۳۴۶). 🔹 «بیانی، مهدی، بنیانگذار کتابخانهٔ ملی ایران، کارشناس نسخههای خطی فارسی و نویسندهٔ معاصر. پدرش، میرزا محمدخان از خاندان دبیران و مستوفیان فراهان و نیای مادریش میرزا سلیمان بیانالسلطنه…
✍ سالها دل طلب جام جم از ما میکرد...
🔗 کریمی، فاطمه، «بیانی، مهدی»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۱۳.
* گویا این آخرین دستخط دکتر مهدی بیانی است.
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔗 کریمی، فاطمه، «بیانی، مهدی»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۱۳.
* گویا این آخرین دستخط دکتر مهدی بیانی است.
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 Rulers as Authors in the Islamic World: Knowledge, Authority and Legitimacy, eds. Maribel Fierro, Sonja Brentjes and Tilman Seidensticker, Leiden, Brill, 2024.
📚 <حاکمان در مقام مولفان در جهان اسلامی: دانش، اقتدار و مشروعیت>
🔗 برای فهرست و چند مقاله آن که رایگان در دسترس است.
#تازهها
#مجموعه_مقالات
#تاریخنگاری_اسلامی #مشروعیت
#خلفای_نویسنده #امیران_نویسنده
#سلاطین_نویسنده #شاهان_نویسنده
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 <حاکمان در مقام مولفان در جهان اسلامی: دانش، اقتدار و مشروعیت>
🔗 برای فهرست و چند مقاله آن که رایگان در دسترس است.
#تازهها
#مجموعه_مقالات
#تاریخنگاری_اسلامی #مشروعیت
#خلفای_نویسنده #امیران_نویسنده
#سلاطین_نویسنده #شاهان_نویسنده
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 حسام احمد عبدالظاهر، معركة كتاب «تاريخ التمدن الإسلامي» في مصر 1902-1914م (دراسة ونصوص)، بیروت، نماء للبحوث و الدراسات، ۲۰۲۳.
🔹 بیش از یک قرن از نگارش کتاب تاریخ التمدن الاسلامی نوشته جرجی زیدان ( پنج جلد؛ قاهره ۱۹۰۱-۱۹۰۶) میگذرد. در همان زمان در مصر درباره چندوچون این کتاب کارزاری فکری درگرفت و بررسیها و نقدهای بسیاری نگاشته شد. اکنون این بررسیها و نقدها که لابهلای مجلههای قدیمی گمشده بود و گرد فراموشی بر آنها نشسته بود، یکجا در کتاب معرکة کتاب تاریخ التمدن الاسلامی گرد آمده است.
#تازه_ها
#تاریخ_التمدن_الاسلامی
#جرجی_زیدان
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹 بیش از یک قرن از نگارش کتاب تاریخ التمدن الاسلامی نوشته جرجی زیدان ( پنج جلد؛ قاهره ۱۹۰۱-۱۹۰۶) میگذرد. در همان زمان در مصر درباره چندوچون این کتاب کارزاری فکری درگرفت و بررسیها و نقدهای بسیاری نگاشته شد. اکنون این بررسیها و نقدها که لابهلای مجلههای قدیمی گمشده بود و گرد فراموشی بر آنها نشسته بود، یکجا در کتاب معرکة کتاب تاریخ التمدن الاسلامی گرد آمده است.
#تازه_ها
#تاریخ_التمدن_الاسلامی
#جرجی_زیدان
🆔 t.me/HistoryandMemory
🙏1
▪️ امروز سالروز درگذشت علیاکبر داور، بنیانگذار دادگستری نوین ایران، است (۲۰ بهمن ۱۳۱۵).
▫️داور پیش از خودکشی نامه/ یادداشتی برای همسرش نوشته:
«عزیزم.
افسوس که در زندگانی بامن خوش و راحت نبودی
پرویز و همایون را ببوس و مرا ببخش
دستت را میبوسم
اکبر».
🔗اصل نامه در مجموعه شخصی آقای ناصرالدین حسنزاده، مجموعهدار اسناد تاریخی، نگهداری میشود. آقای حسنزاده در اینجا گفته است که این سند ارزشمند را سال ۱۳۷۸ به بهای هفتاد هزار تومان خریداری کردهاست.
🆔 t.me/HistoryandMemory
▫️داور پیش از خودکشی نامه/ یادداشتی برای همسرش نوشته:
«عزیزم.
افسوس که در زندگانی بامن خوش و راحت نبودی
پرویز و همایون را ببوس و مرا ببخش
دستت را میبوسم
اکبر».
🔗اصل نامه در مجموعه شخصی آقای ناصرالدین حسنزاده، مجموعهدار اسناد تاریخی، نگهداری میشود. آقای حسنزاده در اینجا گفته است که این سند ارزشمند را سال ۱۳۷۸ به بهای هفتاد هزار تومان خریداری کردهاست.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4😢1
▪️امروز سالروز درگذشت عباس اقبال است (۲۱ بهمن ۱۳۳۴)
📚 ایرج افشار، سواد و بیاض، تهران، کتابفروشی دهخدا، ۱۳۴۴، ص ۲۵۷.
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 ایرج افشار، سواد و بیاض، تهران، کتابفروشی دهخدا، ۱۳۴۴، ص ۲۵۷.
🆔 t.me/HistoryandMemory
❤1👍1
▪️«مرگ عباس اقبال
خیلی غریب است من از عباس اقبال در عالم فکر مواخذه کردم، امشب خبر مرگ او را در رادیو شنیدم -اما او گرسنه نماند من با گرسنگی جان خواهم کند - گمنامتر از او کوچکتر از او.
برای عباس اقبال فقط در مسجد ارک یک مسجد کوچک چند نفر سوگواری میکنند که آشنایی هستند -این مرد به گردن تاریخ ایران حق دارد مردم مدیون خدمات قدیم او هستند - رحمة الله الهم اجمعين
چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۳۴».
📚 یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، به کوشش شراگیم یوشیج، ص ۱۸۶.
🆔 t.me/HistoryandMemory
خیلی غریب است من از عباس اقبال در عالم فکر مواخذه کردم، امشب خبر مرگ او را در رادیو شنیدم -اما او گرسنه نماند من با گرسنگی جان خواهم کند - گمنامتر از او کوچکتر از او.
برای عباس اقبال فقط در مسجد ارک یک مسجد کوچک چند نفر سوگواری میکنند که آشنایی هستند -این مرد به گردن تاریخ ایران حق دارد مردم مدیون خدمات قدیم او هستند - رحمة الله الهم اجمعين
چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۳۴».
📚 یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، به کوشش شراگیم یوشیج، ص ۱۸۶.
🆔 t.me/HistoryandMemory
❤2🕊2
☑️ عباس اقبال در فقرهای از پاسخی که به انتقادات بدیعالزمان خراسانی [بعداً: فروزانفر] بر حواشی چهارمقاله تصحیح محمد قزوینی داده، چنین آورده:
«باید تصدیق کرد که کشف فلان مطلب تاریخی یا لغوی، و تحقیق در صحت یا سقم فلان سنه يا فلان اسم، و تعیین اسم پدر یا مادر یا جد یا مولد فلان شاعر یا نویسنده هر قدر هم مهم و جلیل جلوه کند باز منزلت و قدر کشف آمریکا و رادیوم و قوانین نیوتون و آینشتاین و امثال آنها را ندارد، که مثل ما کمظرفان آنرا با ساز و سُرنا برسر هر کوی و برزن به گوش عامه مردم بکشیم، و آکادمی استخهلم را مثلاً به دادن جایزهٔ ادبی نوبل به خود دعوت نمائیم».
🔗 انتقادات بدیعالزمان را در آرمان (اسفند ۱۳۰۹، ش ۴ و ۵) و آرمان (اردیبهشت و خرداد ۱۳۱۰، ش ۶ و ۷) و پاسخهای اقبال را در شرق (تیر ۱۳۱۰، ش ۷) و شرق (مرداد ۱۳۱۰، ش ۸) ببینید. برای پاسخهای اقبال همچنین نک.: مقالات عباس اقبال آشتیانی، بخش نخست، بهکوشش سیدمحمد دبیرسیاقی، دنیای کتاب، ۱۳۶۹، صص ۳۷۵-۴۰۱.
☑️ اقبال آشتیانی که نقدهای بدیعالزمان خراسانی را وارد نمیدانسته- اگرچه در پاسخ نخست به تک تک آنها جواب داده- در پاسخ دوم دیگر به انتقادات بدیعالزمان نپرداخته، چرا که نقدهای بدیعالزمان را مانندهٔ «دهنکجی اطفال مکتب» میداند! و در آخر با ارجاع داوری به «استادان فن» پایان بحث را اعلام میکند:
«جوابهای آقای بدیعالزمان بر ملاحظات بنده خود جواب ایشان است و بیشتر به دهن کجی اطفال مکتب به یکدیگر شباهت دارد تا به استدلال موافق روش علمی انتقاد تاریخی مخصوصاً اصطلاحات حکمتی و عرفانی و منطقی که سراپای آن مقاله را بیجا گرفته نشانه پریدن منتقد محترم از این شاخ به آن شاخ و نداشتن جوابی بسزاست».
...
«باری برای آنکه این باب لااقل از طرف این ضعیف مسدود شود، عرض میکنم که نگارنده نه به قطعیت هيچیک از نوشتههای خود اطمینان مسلم دارد و نه در باب به کرسی نشاندن عرایض خود اصراری. نوشتههای نگارنده نقدهای ناسرهایست که ضرورت آنها را به بازار صرافان سخن آورده است، تشخیص عیار و تمیز مغشوش و خالص بودن آنها نیز با خود بنده نیست، بلکه با کسانی است که بحق حائز این مقام شامخ شده و کمالات شخصی و ذوق سلیم ایشان را به استادی این فن شریف برگزیده است».
🆔 t.me/HistoryandMemory
«باید تصدیق کرد که کشف فلان مطلب تاریخی یا لغوی، و تحقیق در صحت یا سقم فلان سنه يا فلان اسم، و تعیین اسم پدر یا مادر یا جد یا مولد فلان شاعر یا نویسنده هر قدر هم مهم و جلیل جلوه کند باز منزلت و قدر کشف آمریکا و رادیوم و قوانین نیوتون و آینشتاین و امثال آنها را ندارد، که مثل ما کمظرفان آنرا با ساز و سُرنا برسر هر کوی و برزن به گوش عامه مردم بکشیم، و آکادمی استخهلم را مثلاً به دادن جایزهٔ ادبی نوبل به خود دعوت نمائیم».
🔗 انتقادات بدیعالزمان را در آرمان (اسفند ۱۳۰۹، ش ۴ و ۵) و آرمان (اردیبهشت و خرداد ۱۳۱۰، ش ۶ و ۷) و پاسخهای اقبال را در شرق (تیر ۱۳۱۰، ش ۷) و شرق (مرداد ۱۳۱۰، ش ۸) ببینید. برای پاسخهای اقبال همچنین نک.: مقالات عباس اقبال آشتیانی، بخش نخست، بهکوشش سیدمحمد دبیرسیاقی، دنیای کتاب، ۱۳۶۹، صص ۳۷۵-۴۰۱.
☑️ اقبال آشتیانی که نقدهای بدیعالزمان خراسانی را وارد نمیدانسته- اگرچه در پاسخ نخست به تک تک آنها جواب داده- در پاسخ دوم دیگر به انتقادات بدیعالزمان نپرداخته، چرا که نقدهای بدیعالزمان را مانندهٔ «دهنکجی اطفال مکتب» میداند! و در آخر با ارجاع داوری به «استادان فن» پایان بحث را اعلام میکند:
«جوابهای آقای بدیعالزمان بر ملاحظات بنده خود جواب ایشان است و بیشتر به دهن کجی اطفال مکتب به یکدیگر شباهت دارد تا به استدلال موافق روش علمی انتقاد تاریخی مخصوصاً اصطلاحات حکمتی و عرفانی و منطقی که سراپای آن مقاله را بیجا گرفته نشانه پریدن منتقد محترم از این شاخ به آن شاخ و نداشتن جوابی بسزاست».
...
«باری برای آنکه این باب لااقل از طرف این ضعیف مسدود شود، عرض میکنم که نگارنده نه به قطعیت هيچیک از نوشتههای خود اطمینان مسلم دارد و نه در باب به کرسی نشاندن عرایض خود اصراری. نوشتههای نگارنده نقدهای ناسرهایست که ضرورت آنها را به بازار صرافان سخن آورده است، تشخیص عیار و تمیز مغشوش و خالص بودن آنها نیز با خود بنده نیست، بلکه با کسانی است که بحق حائز این مقام شامخ شده و کمالات شخصی و ذوق سلیم ایشان را به استادی این فن شریف برگزیده است».
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2👏1
☑️ امروز سالروز درگذشت فروغ فرخزاد است (۲۴ بهمن ۱۳۴۵).
🔹 «...خودم متولد «امیریه» هستم. بچه محل «فروغ فرخزاد».... حتماً میدیدمش، اما نمیدانستم که شاعر است و آدمی فرهیخته. مادرم گاهی اوقات میگفت که این دختر مو بلند، شاعر است...».
📚 عمران صلاحی (از مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران)، گفتگو از کیوان باژن، ثالث، ۱۳۹۰، ۴۷.
🔸 «...تعریف میکرد [نصرت رحمانی] که یک روز «فروغ» آمده بود. آنجا [دفتر مجله فردوسی] و شعر آورده بود. من دو سه قسمت شعرش را عوض کردم و چاپ کردم. بعد دوباره آمده سر و صدا که تو چرا شعر من را عوض کردی و کلی دعوا کرد».
📚 «گفتگو با آرش رحمانی»، در نصرت رحمانی (مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران)، گفتگو از مهدی اورند، ثالث، ۱۳۸۸، ۵۵.
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹 «...خودم متولد «امیریه» هستم. بچه محل «فروغ فرخزاد».... حتماً میدیدمش، اما نمیدانستم که شاعر است و آدمی فرهیخته. مادرم گاهی اوقات میگفت که این دختر مو بلند، شاعر است...».
📚 عمران صلاحی (از مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران)، گفتگو از کیوان باژن، ثالث، ۱۳۹۰، ۴۷.
🔸 «...تعریف میکرد [نصرت رحمانی] که یک روز «فروغ» آمده بود. آنجا [دفتر مجله فردوسی] و شعر آورده بود. من دو سه قسمت شعرش را عوض کردم و چاپ کردم. بعد دوباره آمده سر و صدا که تو چرا شعر من را عوض کردی و کلی دعوا کرد».
📚 «گفتگو با آرش رحمانی»، در نصرت رحمانی (مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران)، گفتگو از مهدی اورند، ثالث، ۱۳۸۸، ۵۵.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3
💚 موزهٔ ملی ایران
🤍 موزهٔ ایران باستان
❤️ موزهٔ دوران اسلامی
🐈 گربه نگهبان موزه ملی ایران😊
🐄 گاو نگهبان چغازنبیل
🐐 تکوک سفالی (ری- سدۀ ششم هجری)
🌨 آدینهروز بارانی- ۲۷ بهمن ۱۴۰۲
🆔t.me/HistoryandMemory
🤍 موزهٔ ایران باستان
❤️ موزهٔ دوران اسلامی
🐈 گربه نگهبان موزه ملی ایران😊
🐄 گاو نگهبان چغازنبیل
🐐 تکوک سفالی (ری- سدۀ ششم هجری)
🌨 آدینهروز بارانی- ۲۷ بهمن ۱۴۰۲
🆔t.me/HistoryandMemory
❤5👍4👏2