☑️ آخرین کتاب پاتریشا کرون/ کرونه فقید؛ آخرین ترجمه کاظم فیروزمند فقید
📚 Patricia Crone, The Nativist Prophets of Early Islamic Iran: Rural Revolt and Local Zoroastrianism, Cambridge University Press, 2012.
📚 پاتریشیا کرون، پیامبران بومیگرایی ایران در سده های آغازین اسلام: شورشهای دهقانی و زردشتیگری محلی، ترجمه کاظم فیروزمند، نشر نامک، ۱۴۰۲.
#تازهها
#تاریخ_ایران_در_سدههای_نخستین_اسلامی
🆔t.me/HistoryandMemory
📚 Patricia Crone, The Nativist Prophets of Early Islamic Iran: Rural Revolt and Local Zoroastrianism, Cambridge University Press, 2012.
📚 پاتریشیا کرون، پیامبران بومیگرایی ایران در سده های آغازین اسلام: شورشهای دهقانی و زردشتیگری محلی، ترجمه کاظم فیروزمند، نشر نامک، ۱۴۰۲.
#تازهها
#تاریخ_ایران_در_سدههای_نخستین_اسلامی
🆔t.me/HistoryandMemory
👍3🔥1
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
Photo
☑️ معرفی پشت جلد کتاب:
«آخرین کتاب پاتریشیا کرون درباره واکنش ایرانیان به رخنه مسلمانان در بوم و بر ایران است و قیامهایی که به دنبال آن پا گرفت و جوامع مذهبی که این قیامها را آشکار ساختند. همچنین این کتاب باورها و آموزههای دینی و مذهبی پیچیده و بغرنجی را مطرح میکند که گرچه از لحاظ مکانی متنوع و در طول زمان متغیراند، اما در طی تاریخی دو هزار ساله در ایران پایداری چشمگیری از خود نشان دادهاند. فرض اصلی کتاب آن است که این باورهای پیچیده مختص مردم کوهنشین ایران بوده و گهگاهی نیز با درپی داشتن عواقب اساسی برای این کشور همهگیر شدهاند. از همه بارزتر در قیامهایی که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفتهاند در خیزش صفویان که به غلبه شیعه در ایران انجامید. این کتاب آموزنده و پرکشش نوشته یکی از مطرحترین پژوهشگران تاریخ دورههای آغازین اسلامی، نوری سراسر تازه بر ماهیت دین در ایران پیش از اسلام و بر پایستگی آموزههای دینی ایرانیان چه در بیرون و چه در درون اسلام پس از یورش اعراب به ایران میاندازد».
🆔 t.me/HistoryandMemory
«آخرین کتاب پاتریشیا کرون درباره واکنش ایرانیان به رخنه مسلمانان در بوم و بر ایران است و قیامهایی که به دنبال آن پا گرفت و جوامع مذهبی که این قیامها را آشکار ساختند. همچنین این کتاب باورها و آموزههای دینی و مذهبی پیچیده و بغرنجی را مطرح میکند که گرچه از لحاظ مکانی متنوع و در طول زمان متغیراند، اما در طی تاریخی دو هزار ساله در ایران پایداری چشمگیری از خود نشان دادهاند. فرض اصلی کتاب آن است که این باورهای پیچیده مختص مردم کوهنشین ایران بوده و گهگاهی نیز با درپی داشتن عواقب اساسی برای این کشور همهگیر شدهاند. از همه بارزتر در قیامهایی که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفتهاند در خیزش صفویان که به غلبه شیعه در ایران انجامید. این کتاب آموزنده و پرکشش نوشته یکی از مطرحترین پژوهشگران تاریخ دورههای آغازین اسلامی، نوری سراسر تازه بر ماهیت دین در ایران پیش از اسلام و بر پایستگی آموزههای دینی ایرانیان چه در بیرون و چه در درون اسلام پس از یورش اعراب به ایران میاندازد».
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3👏2
✅ چند کتابخانه تلگرامی عربی
📚 مکتبة المتنبی
📚 مکتبة دلدار الرقمیة [ بهویژه برای مطالعات کردی و کردستان]
📚 التاریخ
📚 مصادر و مراجع فی التاریخ الاسلامی
📚 کتب حصریة
📚 کتب تاریخیه
📚 مکتبة نور
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 مکتبة المتنبی
📚 مکتبة دلدار الرقمیة [ بهویژه برای مطالعات کردی و کردستان]
📚 التاریخ
📚 مصادر و مراجع فی التاریخ الاسلامی
📚 کتب حصریة
📚 کتب تاریخیه
📚 مکتبة نور
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3🔥1
↑ کازرون
↓ دارابگرد/ داراب
📅 دورۀ محمدشاه قاجار | ۱۸۴۰ -۱۸۴۱
✏️ اوژن فلاندن و پاسکال کوست
🔗 کتابخانه عمومی نیویورک
🆔t.me/HistoryandMemory
↓ دارابگرد/ داراب
📅 دورۀ محمدشاه قاجار | ۱۸۴۰ -۱۸۴۱
✏️ اوژن فلاندن و پاسکال کوست
🔗 کتابخانه عمومی نیویورک
🆔t.me/HistoryandMemory
👍3
🔹 شادروان دكتر اميرحسن يزدگردى و حواصل و بوتيمار
✍ استاد دکتر هادی عالمزاده
به نام خداوند جان آفرين
حكيم سخن در زبان آفرين
پيش از هر چيز شايسته بل بايسته است كه از اقدام بديع و بسيار ارزشمند مسئولان دانشمند و دانشپژوه ”سازمان اسناد و كتابخانه ملى ايران“ در گزينش ”صد كتاب ماندگار قرن“ و برگزارى نشست رونمايى از يكايک اين آثار ماندگار تمجيد و تقدير كرد؛ خاصه اينكه - خداى را سپاس - كتاب ارزشمند حواصل و بوتيمار، تصنيف كمنظير- و اگر حمل بر مبالغه نشود- بىبديل شادروان استاد دكتر اميرحسن يزدگردى، با تشخيص درست خبرگان علم و ادب، به حق در زمره اين صد كتاب شناخته شده است.
خوشبختانه مقدمه ممتّع و دقيق و فاضلانه دوست و همكار گرامى، جناب استاد دكتر دادبه، مرا از معرفى اين كتاب و ورود به بيان دقايق تحقيقاتى و نكتهيابىهای علمى و ادبى و عمق و گستره تتبعات مؤلف فقيد بىنياز مىسازد؛ هم چنين اطمينان دارم كه اهل كتاب با دو اثر مشهور شادروان يزدگردى، يعنى نفثة المصدور و ديوان ظهيرالدين فاريابى آشنايند و مىدانند كه اين دو تحقيق گرانسنگ از چنان جايگاهى برخوردار بودهاند كه موفق به اخذ جايزه كتاب سال شدهاند؛ از اين روى اين بنده، اين فرصت و نشست پربركت را مغتنم مىشمرم و تنها به معرفى دو مقاله كمتر شناخته شده استاد يزدگردى و اشارهاى به سهم ارزشمند احتمالاً ناشناخته او در مشاركت مؤثرش در تصحيح و تحقيق دو اثر مشهور كليله و دمنه مصحَّح استاد مجتبى مينوى و ديوان شمس تبريزى مصحَّح استاد بديع الزمان فروزانفر مىپردازم.
١. مقاله «ساز عرفانى ذوالفنون»
مقاله كوتاهى است در هفت صفحه، با خط خوش استاد، در باره جلال ذوالفنون موسيقىدان، رديفشناس و نوازنده برجسته سه تار ايران (١٣١٦ – ١٣٩٠ش) كه با عبارتى در سه سطر شروع مىشود كه مىتوان اين عبارت را به مثابهى چكيده مقاله تلقى كرد:
«سه تار ذوالفنون، به يارىِ انديشهى نكتهپرداز و پنجهى تواناىِ سِحرآفرين وى، شعر مجسّم و موسيقىِ مصوّر است، كه به گفتهى بزرگان ادب فارسى، اين هر دوان ( شعر و موسيقى) فرزندان مادرعشق و تؤامان رَحِم فطرتند.»
استاد در سمت راست آخرين صفحه نوشتهاند: « به مناسبت اجراى موسيقى سنتى ايران ( سه تار) در كليساى پرتستان آلمانى زبان تهران به نفع خانهى نابينايان نوجوان اصفهان، در تاريخ پنجم مارس ١٩٨٥.» و در سمت چپ چنين افزودهاند:
«براى سرورم، يار ديرنم، دوست دانشمندم، ايرج افشار، كه اگر مصلحت ديد، در «آينده» به چاپ رساند، و الّا پاره كند و به دور ريزد… ارادتمند، ا. ح. يزدگردى» [بى تاريخ]. اين بنده كه پيک رساندن مقاله به دفتر مجله بودم، پيش از رساندن پاكت حاوى مقاله به جناب ايرج افشار، نسخهاى از اصل آن براى روز مبادا زيراكس كردم كه مىتوان دست خط چشم نواز استاد را در آن ديد و از آن محظوظ شد.
مقاله «ساز ذوالفنون» و نقش و سهم بزرگ استاد در پيشنهاد تأليف كتابى در موضوع مصطلحات موسيقى در ديوان حافظ به شادروان حسنعلى ملاح، موسيقىدان مشهور ( كه به تأليف وچاپ كتاب حافظ و موسيقى انجاميد) دلالت تامّ و آشكار بر ذوق سرشار موسيقيايى و شناخت شگفتانگيزاستاد يزدگردى از دستگاهها و گوشههاى موسيقى ايرانى دارد، چندان كه با شنيدن آغاز نواى هر سازى يا آوازى، بىدرنگ گوشه و دستگاه آن را در مىيافت و نام مىبرد. اين بنده يكى دو بار براى ضبط تکنوازىهايى از نوازندگان زبردست سازهاى گونه گون براى كاستهايى كه از حافظ، خيام، مولوى و نظامى با صداى خود خواندهاند و نسخى از آنها موجود است، در خدمت ايشان بودهام.
٢. مقاله «به ديده انصاف بنگريم»
مقاله بلندى است در ٧٩ صفحه كه در شماره ٥ و ٦، سال ١٦، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى، ارديبهشت ١٣٤٨، به چاپ رسيده است. سمت راست بالاى صفحه اول مقاله با اين جمله استاد موشَّح گشته است: «تقديم به: علّامهى استاد، مجتبى مينوى، آزاد مردى كه نقد عمر را يكسره بر ادب و تاريخ و فرهنگ وقف كرده است.» و در سمت چپ بالاى همين صفحه اين جمله از كتاب نفثة المصدور نقل شده است: «… از نفثة المصدورى كه مهجورى بدان راحتى توانديافت، چاره نيست… - شهاب الدين نَسَوی».
اين مقاله پاسخ استاد است به نقدى كه در شماره ٨٦ نشريه دانشكده ادبيات و علوم انسانى تبريز با عنوان «ملاحظاتى چند در باب تصحيح نفثة المصدور» به قلم حسن قاضى طباطبائى، يكى از اعضاى هيأت علمى آن دانشكده چاپ شده است. به گمان اين بنده، جمله منقول از كتاب نفثة المصدور به مثابه ”بَراعت إستهلال“ در اين مقاله است تا خواننده را از پيش براى خواندن پاسخى تلخ و گزنده در نقد و ردّ نظرات ناقد بر كتاب نفثة المصدور آماده سازد، همانند شهاب الدين نسوى، مؤلف نفثة المصدور كه كتاب خود را بى بَسمَله و خطبه وخطابهاى با اين جمله تلخ و اندوه بار آغازيده كه:
↓
🆔t.me/HistoryandMemory
✍ استاد دکتر هادی عالمزاده
به نام خداوند جان آفرين
حكيم سخن در زبان آفرين
پيش از هر چيز شايسته بل بايسته است كه از اقدام بديع و بسيار ارزشمند مسئولان دانشمند و دانشپژوه ”سازمان اسناد و كتابخانه ملى ايران“ در گزينش ”صد كتاب ماندگار قرن“ و برگزارى نشست رونمايى از يكايک اين آثار ماندگار تمجيد و تقدير كرد؛ خاصه اينكه - خداى را سپاس - كتاب ارزشمند حواصل و بوتيمار، تصنيف كمنظير- و اگر حمل بر مبالغه نشود- بىبديل شادروان استاد دكتر اميرحسن يزدگردى، با تشخيص درست خبرگان علم و ادب، به حق در زمره اين صد كتاب شناخته شده است.
خوشبختانه مقدمه ممتّع و دقيق و فاضلانه دوست و همكار گرامى، جناب استاد دكتر دادبه، مرا از معرفى اين كتاب و ورود به بيان دقايق تحقيقاتى و نكتهيابىهای علمى و ادبى و عمق و گستره تتبعات مؤلف فقيد بىنياز مىسازد؛ هم چنين اطمينان دارم كه اهل كتاب با دو اثر مشهور شادروان يزدگردى، يعنى نفثة المصدور و ديوان ظهيرالدين فاريابى آشنايند و مىدانند كه اين دو تحقيق گرانسنگ از چنان جايگاهى برخوردار بودهاند كه موفق به اخذ جايزه كتاب سال شدهاند؛ از اين روى اين بنده، اين فرصت و نشست پربركت را مغتنم مىشمرم و تنها به معرفى دو مقاله كمتر شناخته شده استاد يزدگردى و اشارهاى به سهم ارزشمند احتمالاً ناشناخته او در مشاركت مؤثرش در تصحيح و تحقيق دو اثر مشهور كليله و دمنه مصحَّح استاد مجتبى مينوى و ديوان شمس تبريزى مصحَّح استاد بديع الزمان فروزانفر مىپردازم.
١. مقاله «ساز عرفانى ذوالفنون»
مقاله كوتاهى است در هفت صفحه، با خط خوش استاد، در باره جلال ذوالفنون موسيقىدان، رديفشناس و نوازنده برجسته سه تار ايران (١٣١٦ – ١٣٩٠ش) كه با عبارتى در سه سطر شروع مىشود كه مىتوان اين عبارت را به مثابهى چكيده مقاله تلقى كرد:
«سه تار ذوالفنون، به يارىِ انديشهى نكتهپرداز و پنجهى تواناىِ سِحرآفرين وى، شعر مجسّم و موسيقىِ مصوّر است، كه به گفتهى بزرگان ادب فارسى، اين هر دوان ( شعر و موسيقى) فرزندان مادرعشق و تؤامان رَحِم فطرتند.»
استاد در سمت راست آخرين صفحه نوشتهاند: « به مناسبت اجراى موسيقى سنتى ايران ( سه تار) در كليساى پرتستان آلمانى زبان تهران به نفع خانهى نابينايان نوجوان اصفهان، در تاريخ پنجم مارس ١٩٨٥.» و در سمت چپ چنين افزودهاند:
«براى سرورم، يار ديرنم، دوست دانشمندم، ايرج افشار، كه اگر مصلحت ديد، در «آينده» به چاپ رساند، و الّا پاره كند و به دور ريزد… ارادتمند، ا. ح. يزدگردى» [بى تاريخ]. اين بنده كه پيک رساندن مقاله به دفتر مجله بودم، پيش از رساندن پاكت حاوى مقاله به جناب ايرج افشار، نسخهاى از اصل آن براى روز مبادا زيراكس كردم كه مىتوان دست خط چشم نواز استاد را در آن ديد و از آن محظوظ شد.
مقاله «ساز ذوالفنون» و نقش و سهم بزرگ استاد در پيشنهاد تأليف كتابى در موضوع مصطلحات موسيقى در ديوان حافظ به شادروان حسنعلى ملاح، موسيقىدان مشهور ( كه به تأليف وچاپ كتاب حافظ و موسيقى انجاميد) دلالت تامّ و آشكار بر ذوق سرشار موسيقيايى و شناخت شگفتانگيزاستاد يزدگردى از دستگاهها و گوشههاى موسيقى ايرانى دارد، چندان كه با شنيدن آغاز نواى هر سازى يا آوازى، بىدرنگ گوشه و دستگاه آن را در مىيافت و نام مىبرد. اين بنده يكى دو بار براى ضبط تکنوازىهايى از نوازندگان زبردست سازهاى گونه گون براى كاستهايى كه از حافظ، خيام، مولوى و نظامى با صداى خود خواندهاند و نسخى از آنها موجود است، در خدمت ايشان بودهام.
٢. مقاله «به ديده انصاف بنگريم»
مقاله بلندى است در ٧٩ صفحه كه در شماره ٥ و ٦، سال ١٦، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى، ارديبهشت ١٣٤٨، به چاپ رسيده است. سمت راست بالاى صفحه اول مقاله با اين جمله استاد موشَّح گشته است: «تقديم به: علّامهى استاد، مجتبى مينوى، آزاد مردى كه نقد عمر را يكسره بر ادب و تاريخ و فرهنگ وقف كرده است.» و در سمت چپ بالاى همين صفحه اين جمله از كتاب نفثة المصدور نقل شده است: «… از نفثة المصدورى كه مهجورى بدان راحتى توانديافت، چاره نيست… - شهاب الدين نَسَوی».
اين مقاله پاسخ استاد است به نقدى كه در شماره ٨٦ نشريه دانشكده ادبيات و علوم انسانى تبريز با عنوان «ملاحظاتى چند در باب تصحيح نفثة المصدور» به قلم حسن قاضى طباطبائى، يكى از اعضاى هيأت علمى آن دانشكده چاپ شده است. به گمان اين بنده، جمله منقول از كتاب نفثة المصدور به مثابه ”بَراعت إستهلال“ در اين مقاله است تا خواننده را از پيش براى خواندن پاسخى تلخ و گزنده در نقد و ردّ نظرات ناقد بر كتاب نفثة المصدور آماده سازد، همانند شهاب الدين نسوى، مؤلف نفثة المصدور كه كتاب خود را بى بَسمَله و خطبه وخطابهاى با اين جمله تلخ و اندوه بار آغازيده كه:
↓
🆔t.me/HistoryandMemory
👍2👏2❤1
↑
«در این مدت که تَلاطُم امواج فتنه كار جهان برهم شورانيده است و سيلاب جَفاى أيام سرهاى سروران را جُفاى خود گردانيده؛ طوفان بلا چنان بالا گرفته كه كشتى حيات را گذر بر جداول ممات متعين گشته …».
اين مقاله مَثل أعلَى و سرمشقى يكتا است در تحقيق و نكتهيابىهاى باريک در مطالعه و بررسى متون و شيوه استناد به منابع و استشهاد از شواهد و عرضه دلايل در اثبات قوت و صحت كار خويش و نفى مدعيات نادرست ناقد در ايراد اشكالات و ارائه اصلاحات؛ افزون براين نمونهاى است گويا و آموزنده از شيوه نگارش استاد در استخدام كلمات و تعابير متون كهن، خاصه تاريخ بيهقى كه شيفته آن بود و حتى در محاورات روزمره و مكالمات تلفنى او نيز جلوه مىكرد؛ نمونه را به نقل يک عبارت از صفحه ٦٦ بسنده مىكنم : «به يقين اگر آن معلم فاضل در اين عبارت غَورى – چنانكه بايد- مىفرمودند، در برنشاندن نظرِ خويش بر كرسى قبول بيش اصرار نمیورزيدند، و بابِ اين [ فرض] و [ اصلاح ] را كه [ شايد بجاى ”تيزتر“ لفظ ”برتر“ مناسبتر باشد] ، عَلى مصراعيه، بر راىِ روشن خويش فرو بسته مىيافتند» به عرض مىرسانم كه قطعاً خواننده دقيقالنظر به آسانى ظرافت تركيب «باب اين فرض على مصراعيه بر راى خويش فروبسته مىيافتند» را در مىيابد و محظوظ مىگردد.
٣. كليله و دمنه مصحَّح مجتبى مينوى
همه آشنايان با ادبيات فارسى از اهميت و سرگذشت اين كتاب، يعنى ترجمه آن از اصل هندىاش، موسوم به پَنچَه تَنترَه به پهلوى توسط برزويه طبيب در زمان انوشيروان و ترجمه آن از پهلوى به عربى توسط روزبه پسر دادويه، معروف به ابن مقفع، در زمان منصور خليفه عباسى و ديگر ترجمههاى منثور و منظوم آن به عربى، فارسى، تركى، سريانى، زبان.هاى اروپايى و ديگر زبانها آگاهند. در زبان فارسى ترجمه منظوم رودكى سمرقندى و ترجمه منثور واعظ كاشفى، با عنوان انوار سهيلى، از شهرتى نسبى برخوردارند؛ اما شاخصترين ترجمه فارسىاش از آنِ ابوالمعالى نصرالله منشى است كه آن را به بهرام شاه غزنوى تقديم كرده و ازاين روى به كليله و دمنه بهرامشاهى نيز شهرت يافته. استاد مينوى در باره ترجمه نصرالله منشى مىگويد: اين ترجمه مقلدان بسيارى داشته، اما يكى را هم نمىشناسد كه شيوه انشاى او را چنانكه بايد و شايد اموخته و هنر او را به كار برده باشد (مقدمه، صفحه يج).
در باب نقش و سهم استاد يزدگردى در تصحيح و چاپ كليله و دمنه بهرامشاهى چاپ دانشگاه به نقل عين نصّ سخن استاد مجتبى مينوى (صفحه يح – يط ) بسنده مىشود:
«قبل از توصيف نسخِ مِلاک كار و تعريف كتبِ مأخذِ ترجمه ها و تفسيرها و شروح و توضيحات، لازم است عرض كنم كه
در اين كار از نامداران شهر
مرا از دو كس بود بسيار بهر
نخست آقاى دكتر اميرحسن يزدگردى، دانشيار فاضل دانشگاه طهران و صَديق ارجمندِ نگارنده كه پنج سالى با بنده به هر نوع يارى و همكارى كردند، از استنساخ كتاب از روى [ نسخه ] اساس و همراه كردنِ آن با نسخ ديگر و رهنمائى در اينكه چه الفاظى در حواشى توضيح و تشريح گردد و در بسيار موارد ارائه مأخذ و شاهدى براى روشن كردنِ معناى اين لفظ و آن لفظ، و غير اين يارىها كه اگر در هر موردى چنان كه حقْ است شكرگزارىِ جداگانه از آن كمک مىكردم مىبايست صفحهاى از صفحات از ذكر نام عزيزشان خالى نباشد؛ وليكن مسؤوليت صحت و سقم مندرجات كتاب تماماً بر عهدهى اين بنده است».
تجرى مىورزم از مسموعات خود بر سخن استاد مينوى اين را مىافزايم كه ترجمه همه ابيات عربى به فارسى اين كتاب كه كم شمار نيست، از استاد يزدگردى است.
٤. ديوان شمس تبريزى مصحَّح بديعالزمان فروزانفر:
استاد يزدگردى در تصحيح ديوان شمس تبريزى چاپ دانشگاه تهران مشاركت داشته كه مدتى مديد زمان برده است. شادروان بديع الزمان فروزانفر در مقدمه اين اثر به ايجاز از اين همكارى تشكر كرده است. ورود به جزييات چند وچون اين همكارى و مشاركت نياز به مجالى ديگر دارد.
🆔t.me/HistoryandMemory
«در این مدت که تَلاطُم امواج فتنه كار جهان برهم شورانيده است و سيلاب جَفاى أيام سرهاى سروران را جُفاى خود گردانيده؛ طوفان بلا چنان بالا گرفته كه كشتى حيات را گذر بر جداول ممات متعين گشته …».
اين مقاله مَثل أعلَى و سرمشقى يكتا است در تحقيق و نكتهيابىهاى باريک در مطالعه و بررسى متون و شيوه استناد به منابع و استشهاد از شواهد و عرضه دلايل در اثبات قوت و صحت كار خويش و نفى مدعيات نادرست ناقد در ايراد اشكالات و ارائه اصلاحات؛ افزون براين نمونهاى است گويا و آموزنده از شيوه نگارش استاد در استخدام كلمات و تعابير متون كهن، خاصه تاريخ بيهقى كه شيفته آن بود و حتى در محاورات روزمره و مكالمات تلفنى او نيز جلوه مىكرد؛ نمونه را به نقل يک عبارت از صفحه ٦٦ بسنده مىكنم : «به يقين اگر آن معلم فاضل در اين عبارت غَورى – چنانكه بايد- مىفرمودند، در برنشاندن نظرِ خويش بر كرسى قبول بيش اصرار نمیورزيدند، و بابِ اين [ فرض] و [ اصلاح ] را كه [ شايد بجاى ”تيزتر“ لفظ ”برتر“ مناسبتر باشد] ، عَلى مصراعيه، بر راىِ روشن خويش فرو بسته مىيافتند» به عرض مىرسانم كه قطعاً خواننده دقيقالنظر به آسانى ظرافت تركيب «باب اين فرض على مصراعيه بر راى خويش فروبسته مىيافتند» را در مىيابد و محظوظ مىگردد.
٣. كليله و دمنه مصحَّح مجتبى مينوى
همه آشنايان با ادبيات فارسى از اهميت و سرگذشت اين كتاب، يعنى ترجمه آن از اصل هندىاش، موسوم به پَنچَه تَنترَه به پهلوى توسط برزويه طبيب در زمان انوشيروان و ترجمه آن از پهلوى به عربى توسط روزبه پسر دادويه، معروف به ابن مقفع، در زمان منصور خليفه عباسى و ديگر ترجمههاى منثور و منظوم آن به عربى، فارسى، تركى، سريانى، زبان.هاى اروپايى و ديگر زبانها آگاهند. در زبان فارسى ترجمه منظوم رودكى سمرقندى و ترجمه منثور واعظ كاشفى، با عنوان انوار سهيلى، از شهرتى نسبى برخوردارند؛ اما شاخصترين ترجمه فارسىاش از آنِ ابوالمعالى نصرالله منشى است كه آن را به بهرام شاه غزنوى تقديم كرده و ازاين روى به كليله و دمنه بهرامشاهى نيز شهرت يافته. استاد مينوى در باره ترجمه نصرالله منشى مىگويد: اين ترجمه مقلدان بسيارى داشته، اما يكى را هم نمىشناسد كه شيوه انشاى او را چنانكه بايد و شايد اموخته و هنر او را به كار برده باشد (مقدمه، صفحه يج).
در باب نقش و سهم استاد يزدگردى در تصحيح و چاپ كليله و دمنه بهرامشاهى چاپ دانشگاه به نقل عين نصّ سخن استاد مجتبى مينوى (صفحه يح – يط ) بسنده مىشود:
«قبل از توصيف نسخِ مِلاک كار و تعريف كتبِ مأخذِ ترجمه ها و تفسيرها و شروح و توضيحات، لازم است عرض كنم كه
در اين كار از نامداران شهر
مرا از دو كس بود بسيار بهر
نخست آقاى دكتر اميرحسن يزدگردى، دانشيار فاضل دانشگاه طهران و صَديق ارجمندِ نگارنده كه پنج سالى با بنده به هر نوع يارى و همكارى كردند، از استنساخ كتاب از روى [ نسخه ] اساس و همراه كردنِ آن با نسخ ديگر و رهنمائى در اينكه چه الفاظى در حواشى توضيح و تشريح گردد و در بسيار موارد ارائه مأخذ و شاهدى براى روشن كردنِ معناى اين لفظ و آن لفظ، و غير اين يارىها كه اگر در هر موردى چنان كه حقْ است شكرگزارىِ جداگانه از آن كمک مىكردم مىبايست صفحهاى از صفحات از ذكر نام عزيزشان خالى نباشد؛ وليكن مسؤوليت صحت و سقم مندرجات كتاب تماماً بر عهدهى اين بنده است».
تجرى مىورزم از مسموعات خود بر سخن استاد مينوى اين را مىافزايم كه ترجمه همه ابيات عربى به فارسى اين كتاب كه كم شمار نيست، از استاد يزدگردى است.
٤. ديوان شمس تبريزى مصحَّح بديعالزمان فروزانفر:
استاد يزدگردى در تصحيح ديوان شمس تبريزى چاپ دانشگاه تهران مشاركت داشته كه مدتى مديد زمان برده است. شادروان بديع الزمان فروزانفر در مقدمه اين اثر به ايجاز از اين همكارى تشكر كرده است. ورود به جزييات چند وچون اين همكارى و مشاركت نياز به مجالى ديگر دارد.
🆔t.me/HistoryandMemory
❤2👏2
📚 ابوالفرج ابنجوزی، کتاب آدمهای احمق، گردآوری [تلخیص] و ترجمه موسی بیدج، انتشارات نگاه، ۱۴۰۲.
🔹«عبداللّه موصلی گفته است: «روزی حَجّاج ثقفی در عزای ازدسترفتن دوست عزیزی نشسته بود که گفت: کاشکی کسی با چند بیتی به تسلای دل ما برخیزد. فرستادۀ عبدالملک مروان _ از شام _ نزد حجّاج نشسته بود. گفت: حضرت امیر! اجازه میدهید برای تسلایتان چیزی بگویم؟ گفت: بگو! گفت: هر کس روزی عزیزش را از دست خواهد داد یا به مرگ یا به بیماری یا به افتادن از بام. شاید هم با ویران شدن سقف بر سر او یا با افتادن در چاه یا هر راه دیگری که ما نمیدانیم. حجّاج گفت: مرا با مصیبتی بزرگتر از مصیبت خودم تسلا دادی!»
#تازها
#تاریخ_حماقت #کتاب_آدمهای_احمق
#أخبار_الحمقى_و_المغفلين
#أبوالفرج_إبن_الجوزی
#موسى_بيدج
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹«عبداللّه موصلی گفته است: «روزی حَجّاج ثقفی در عزای ازدسترفتن دوست عزیزی نشسته بود که گفت: کاشکی کسی با چند بیتی به تسلای دل ما برخیزد. فرستادۀ عبدالملک مروان _ از شام _ نزد حجّاج نشسته بود. گفت: حضرت امیر! اجازه میدهید برای تسلایتان چیزی بگویم؟ گفت: بگو! گفت: هر کس روزی عزیزش را از دست خواهد داد یا به مرگ یا به بیماری یا به افتادن از بام. شاید هم با ویران شدن سقف بر سر او یا با افتادن در چاه یا هر راه دیگری که ما نمیدانیم. حجّاج گفت: مرا با مصیبتی بزرگتر از مصیبت خودم تسلا دادی!»
#تازها
#تاریخ_حماقت #کتاب_آدمهای_احمق
#أخبار_الحمقى_و_المغفلين
#أبوالفرج_إبن_الجوزی
#موسى_بيدج
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4
📚 آلبرتو مانگوئل، تاریخ کتابخوانی، ترجمۀ رحیم قاسمیان، هرمس، ۱۴۰۲.
#تازهها
#کتابخوانی
#تاریخ_خواندن
#تاریخ_کتابخوانی
#خاطرات_کتابخوانی
🆔 t.me/HistoryandMemory
#تازهها
#کتابخوانی
#تاریخ_خواندن
#تاریخ_کتابخوانی
#خاطرات_کتابخوانی
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
📚 آلبرتو مانگوئل، تاریخ کتابخوانی، ترجمۀ رحیم قاسمیان، هرمس، ۱۴۰۲. #تازهها #کتابخوانی #تاریخ_خواندن #تاریخ_کتابخوانی #خاطرات_کتابخوانی 🆔 t.me/HistoryandMemory
من این کتاب را بیست سال پیش نوشتم و در آن زمان فکر میکردم که در کار کشف کتابخوانی، ویژگیهای بارز آن و نحوۀ شکلگیری کتاب در طی تاریخ بودهام. نمیدانستم که در واقع مشغول پافشاری حقوق خودمان به عنوان خواننده هستم، در تداوم حرفه (یا شور) محبوب خود، ورای مسائل اقتصادی، سیاسی و فنی، در عرصهای بیحدومرز و رؤیایی که در آن خواننده ناگزیر به انتخاب نیست و همچون حوا میتواند هر رسانهای را برگزیند. ادبیات جزمگرا نیست: به جای پاسخهای قطعی پرسش مطرح میکند. کتابخانهها در اصل اماکن آزادی فکریاند: اگر قیدوبندی بر آن زده میشود، از ما است. کتاب خواندن ابزاری بی منتها است، یا باید باشد که به مدد آن کمی بیشتر با جهان و با خودمان آشنا میشویم و این کار نه با تقابل بسترها بلکه به مدد شناسایی کلماتی صورت میگیرد که تکتک، از دوردستها، از زمانهای قدیم، خطاب به ما نوشته شدهاند. کاملاً راضی خواهم بود اگر این کتاب به عنوان اعتراف سرشار از سپاس خوانندهای پرشور خوانده شود که میخواهد هرجور شده این نشاط مستمر و مستلزم جد و جهد را با خوانندگان دیگر به اشتراک بگذارد. آلبرتو مانگوئل در تاریخ کتابخوانی کوشیده تا از طریق بررسی تاریخ خواندن و تاریخ عجیب و شگفتانگیز پیشرفت خواننده از الواح گلی تا کتابهای چاپی امروزی؛ نقشۀ جهان عینی ما را ترسیم کند.
🆔 t.me/HistoryandMemory
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2👏1
📚 احسان یارشاطر، رویدادنگار تاریخ ایران، ترجمهٔ سید محمدحسین مرعشی، نشر نامک، ۱۴۰۲.
کرونولوژی تاریخ ایران، یک گسترهٔ فراگیر از تحولات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که در مدت دهها قرن شکل گرفته است و طی این روزگاران، این سرزمین بهعنوان یک مرکز فرهنگی و تمدنی تأثیرگذار بر منطقه و جهان شناخته میشده است. احسان یارشاطر در این کتاب مدخلهایی را برگزیده که نشاندهندة نگاه او در شکلگیری حوزهٔ تمدن ایرانی است. او در تبیین تاریخ ایران تا انقلاب مشروطه برای تحولات سیاسی و دیپلماتیک اهمیت قراوانی قائل است اما پس از آن، به مردم و شخصیتهای قرهنگی، توجه بیشتری نشان میدهد.
#تازهها
#تاریخ_ایران
#رویدادنگاری
🆔 t.me/HistoryandMemory
کرونولوژی تاریخ ایران، یک گسترهٔ فراگیر از تحولات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که در مدت دهها قرن شکل گرفته است و طی این روزگاران، این سرزمین بهعنوان یک مرکز فرهنگی و تمدنی تأثیرگذار بر منطقه و جهان شناخته میشده است. احسان یارشاطر در این کتاب مدخلهایی را برگزیده که نشاندهندة نگاه او در شکلگیری حوزهٔ تمدن ایرانی است. او در تبیین تاریخ ایران تا انقلاب مشروطه برای تحولات سیاسی و دیپلماتیک اهمیت قراوانی قائل است اما پس از آن، به مردم و شخصیتهای قرهنگی، توجه بیشتری نشان میدهد.
#تازهها
#تاریخ_ایران
#رویدادنگاری
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍6❤1🙏1
📚 Christian Windler, Missionaries in Persia: Cultural Diversity and Competing Norms in Global Catholicism, I.B. Tauris, Bloomsbury Publishing, 2024.
📚 کریستین ویندلر، <میسیونرها در ایران: تنوع فرهنگی و هنجارهای ناسازگار در کاتولیک جهانی>
* این کتاب نخستین بار چند سال پیش به زبان آلمانی منتشر شده بود.
#تازه_ها
#میسیونرها #مبلغان_مسیحی
#ایران_صفوی
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 کریستین ویندلر، <میسیونرها در ایران: تنوع فرهنگی و هنجارهای ناسازگار در کاتولیک جهانی>
* این کتاب نخستین بار چند سال پیش به زبان آلمانی منتشر شده بود.
#تازه_ها
#میسیونرها #مبلغان_مسیحی
#ایران_صفوی
🆔 t.me/HistoryandMemory
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
📚 Christian Windler, Missionaries in Persia: Cultural Diversity and Competing Norms in Global Catholicism, I.B. Tauris, Bloomsbury Publishing, 2024. 📚 کریستین ویندلر، <میسیونرها در ایران: تنوع فرهنگی و هنجارهای ناسازگار در کاتولیک جهانی> * این کتاب نخستین…
In the seventeenth and eighteenth centuries, Isfahan, the capital of the Safavid Empire, hosted Catholic missionaries of more diverse affiliations than most other cities in Asia. Attracted by the hope of converting the Shah, the missionaries acted as diplomatic agents for Catholic rulers, hosts to Protestant merchants, and healers of Armenians and Muslims. Through such niche activities they gained social acceptance locally. This book examines the activities of Discalced Carmelites and other missionaries, revealing the flexibility they demonstrated in dealing with cultural diversity, a common feature of missionary activity throughout emerging global Catholicism. While missions all over the world were central to the self-fashioning of the Counter-Reformation Church, clerics who set out to win over souls for the “true religion” turned into local actors who built reputations by defining their social roles in accordance with the expectations of their host society. Such practices fed controversies that were fought out in newly emerging public spaces. Responding to the threat this posed to its authority, the Roman Curia initiated a process of doctrinal disambiguation and centralization which culminated in the nineteenth century. Using the missions to Safavid Iran as a case study for “a global history on a small scale,” the book creates a new paradigm for the study of global Catholicism.
🆔t.me/HistoryandMemory
🆔t.me/HistoryandMemory
👍2
☑️ امروز سالروز درگذشت محمد مصدق است (۱۴ اسفند ۱۳۴۵).
🔹 «عیبجوئی و انتقاداتی که اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی از من و کارهای دولتم در کتاب «مأموریت برای وطنم» فرمودهاند در افکار این نسل که خود شاهد جریان امور بودهاند کمترین اثری ندارد و از آنچه واقع شده چیزی نمیکاهد ولی از این نظر که نسلهای بعد بکنه حقایق پیبرند و دچار اشتباه نگردند سطوری چند تنظیم میکنم تا هروقت اوضاع و احوال اجازه دهد آن را بطبع رسانند و در دسترس عموم بگذارند. این سطور را ذیل سه بخش میآورم. بخش اول مربوط بوقایعی است که روی داد و سبب شد که من کار قبول کنم و بعد دولتم سقوط کند و در دادگاه نظامی محکوم شوم - بخش دوم مربوط است بمبارزهی من با دولت انگلیس در مراجع بینالمللی و مبارزهی دولت آمریکا و انگلیس با من از طریق دربار و مجلس و انتقادات شاهنشاه و بعضی جرائد از من و دولت من و این همان لایحه ایست که در زندان لشکر ۲ زرهی برای تقدیم بدیوان عالی کشور تهیه کرده بودم و دادگاه مرا احضار ننمود آن را تقدیم کنم و حضوراً از خود دفاع نمایم - بخش سوم راجع بانتقاداتی است که شاهنشاه اخیراً از من و کارهای دولت من در چند فصل از کتاب «مأموریت برای وطنم» و بیش از همه در فصل پنجم فرمودهاند که هر کدام را در فصل مخصوص بخود نقل میکنم و جوابی که مقتضی است میدهم.
دادگاه نظامی مرا بسه سال حبس مجرّد محکوم نمود که در زندان لشکر ۲ زرهی آن را تحمل کردم و روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ که مدت آن خاتمه یافت بجای اینکه آزاد شوم باحمدآباد تبعید گردیدم و عدهای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند و اکنون که سال ۱۳۳۹ هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمیدهند بدون اسکورت بخارج بروم در این قلعه مانده ام و با این وضعیت میسازم تا عمرم بسر آید و از این زندگی خلاصی یابم».
📚 خاطرات و تأملات دکتر محمد مصدق، بهکوشش ایرج افشار، تهران، علمی، ۱۳۶۴، صص ۱۷۲-۱۷۳.
🆔t.me/HistoryandMemory
🔹 «عیبجوئی و انتقاداتی که اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی از من و کارهای دولتم در کتاب «مأموریت برای وطنم» فرمودهاند در افکار این نسل که خود شاهد جریان امور بودهاند کمترین اثری ندارد و از آنچه واقع شده چیزی نمیکاهد ولی از این نظر که نسلهای بعد بکنه حقایق پیبرند و دچار اشتباه نگردند سطوری چند تنظیم میکنم تا هروقت اوضاع و احوال اجازه دهد آن را بطبع رسانند و در دسترس عموم بگذارند. این سطور را ذیل سه بخش میآورم. بخش اول مربوط بوقایعی است که روی داد و سبب شد که من کار قبول کنم و بعد دولتم سقوط کند و در دادگاه نظامی محکوم شوم - بخش دوم مربوط است بمبارزهی من با دولت انگلیس در مراجع بینالمللی و مبارزهی دولت آمریکا و انگلیس با من از طریق دربار و مجلس و انتقادات شاهنشاه و بعضی جرائد از من و دولت من و این همان لایحه ایست که در زندان لشکر ۲ زرهی برای تقدیم بدیوان عالی کشور تهیه کرده بودم و دادگاه مرا احضار ننمود آن را تقدیم کنم و حضوراً از خود دفاع نمایم - بخش سوم راجع بانتقاداتی است که شاهنشاه اخیراً از من و کارهای دولت من در چند فصل از کتاب «مأموریت برای وطنم» و بیش از همه در فصل پنجم فرمودهاند که هر کدام را در فصل مخصوص بخود نقل میکنم و جوابی که مقتضی است میدهم.
دادگاه نظامی مرا بسه سال حبس مجرّد محکوم نمود که در زندان لشکر ۲ زرهی آن را تحمل کردم و روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ که مدت آن خاتمه یافت بجای اینکه آزاد شوم باحمدآباد تبعید گردیدم و عدهای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند و اکنون که سال ۱۳۳۹ هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمیدهند بدون اسکورت بخارج بروم در این قلعه مانده ام و با این وضعیت میسازم تا عمرم بسر آید و از این زندگی خلاصی یابم».
📚 خاطرات و تأملات دکتر محمد مصدق، بهکوشش ایرج افشار، تهران، علمی، ۱۳۶۴، صص ۱۷۲-۱۷۳.
🆔t.me/HistoryandMemory
👍2