| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
📚 Selim Güngörürler, The Ottoman Empire and Safavid Iran, 1639–1682: Diplomacy and Borderlands in the Early Modern Middle East, Edinburgh University Press, 2024. 📚 سلیم گونگرورلر، <امپراتوری عثمانی و ایران صفوی ۱۶۳۹-۱۶۸۲: دیپلماسی و سرزمینهای مرزی در خاورمیانهٔ…
Explores how the longest peace of the early modern Middle East was established and consolidated
Furthers our understanding of peace-keeping and conflict settlement between Middle Eastern states
Unearths scattered and unknown source material, including Ottoman archival documents, extant Safavid documents, chronicles, histories, mission reports, travelogues, protocol registers, codifications and correspondence compilations, and European travelogues and mission reports
Sheds light on the hitherto-overlooked dimensions of the early modern diplomacy of the Ottoman Empire in Asia as well as in Europe
Introduces a new methodology to identify and grasp the early modern diplomatic practices in the Middle East
Brings to light half a century of international relations in the early modern Middle East
Shows that lively engagement and innovative role in diplomacy should not be sought only in permanent missions; ad-hoc contacts could be equally sophisticated and contentful
Ottoman-Safavid relations after 1639 have been dismissed as marginal and assumed not to have produced sufficient documentation to facilitate a study, wherefore the subject matter has lacked even an introduction providing basic facts, let alone a comprehensive treatment. This book establishes for the first time the mission exchanges, correspondence, negotiations, and borderland encounters by drawing on scattered and hitherto-untapped archival documents, chronicle entries, and travelogues by the Ottomans, Safavids, and Europeans. Working up the information unearthed thereby, it reconstructs the groundwork of these dealings, highlights trends, and contextualizes the facts.
The book refutes the assumption that mid-seventeenth-century interstate scene of the Middle East was eventless, and documents how the parties in question intensively bargained, displayed goodwill, made demands, delivered threats, presented displays of might, asked for privileges as well as concessions, and brought in third parties to their relations, all within an unequal relationship in strength, hierarchy, order of precedence, ranks, and protocol.
🆔 t.me/HistoryandMemory
Furthers our understanding of peace-keeping and conflict settlement between Middle Eastern states
Unearths scattered and unknown source material, including Ottoman archival documents, extant Safavid documents, chronicles, histories, mission reports, travelogues, protocol registers, codifications and correspondence compilations, and European travelogues and mission reports
Sheds light on the hitherto-overlooked dimensions of the early modern diplomacy of the Ottoman Empire in Asia as well as in Europe
Introduces a new methodology to identify and grasp the early modern diplomatic practices in the Middle East
Brings to light half a century of international relations in the early modern Middle East
Shows that lively engagement and innovative role in diplomacy should not be sought only in permanent missions; ad-hoc contacts could be equally sophisticated and contentful
Ottoman-Safavid relations after 1639 have been dismissed as marginal and assumed not to have produced sufficient documentation to facilitate a study, wherefore the subject matter has lacked even an introduction providing basic facts, let alone a comprehensive treatment. This book establishes for the first time the mission exchanges, correspondence, negotiations, and borderland encounters by drawing on scattered and hitherto-untapped archival documents, chronicle entries, and travelogues by the Ottomans, Safavids, and Europeans. Working up the information unearthed thereby, it reconstructs the groundwork of these dealings, highlights trends, and contextualizes the facts.
The book refutes the assumption that mid-seventeenth-century interstate scene of the Middle East was eventless, and documents how the parties in question intensively bargained, displayed goodwill, made demands, delivered threats, presented displays of might, asked for privileges as well as concessions, and brought in third parties to their relations, all within an unequal relationship in strength, hierarchy, order of precedence, ranks, and protocol.
🆔 t.me/HistoryandMemory
☑️ امروز سالروز درگذشت حسینقلی مستعان، مترجم و نویسندهٔ داستانهای عامهپسند و تاریخی، است (۱۵ اسفند ۱۳۶۱).
🔹 «تاریخ ایران حاوی بهترین منابع و موضوعها برای داستانهای تاریخی است. چنانکه میدانیم در تواریخ ملون ما یک نوع بینظمی و گسیختگی وجود دارد و به همین جهت جای خالی در آن فراوان است. این در عین حالی که نویسندهی داستان تاریخی را در طریق احتراز از اشتباهات تاریخی بینهایت به زحمت میاندازد، کار هنری او را در پرداختن داستان و به وجود آوردن قهرمانان و اشخاص آن آسان میسازد؛ زیرا که به خوبی میتواند برای جای دادن اشخاصی که مولود نیروی تصورش هستند و برای آفریدن حوادثی که داستان را جذاب و عبرتانگیز سازد از جاهای خالی تاریخ استفاده کند.
این کاری است که من انجام دادم ولی بیشبهه کار آسانی نبود؛ چنان که برای تهیهی مطالب و استخوانبندی و تنظیم سناریوی رابعه و پسر رابعه دو سال و نیم وقت صرف کردم و بیست و دو کتاب بزرگ چایی و خطی را که به زحمت در کتابخانههای مختلف و از جمله در کتابخانهی ملک به دست آوردم مطالعه کردم و پس از آنکه دانستم چه میخواهم بنویسم و طرح و نقشهی کارم را پیش رویم گذاشتم به نوشتن داستان و نشر آن در مجله پرداختم.
به نظر من داستانهای تاریخی از سودمندترین و عبرتانگیزترین داستانهاست مشروط بر آنکه زمینه و اساس تاریخیش صحیح و احوال و اخلاق و افکار و اعمال قهرمانان و اشخاص آن موافق با زمان داستان باشد».
📚 حسینقلی مستعان، رابعه، تهران، نگارستان کتاب، ۱۳۸۸، ۱/ ۱۵-۱۶ (مقدمه).
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹 «تاریخ ایران حاوی بهترین منابع و موضوعها برای داستانهای تاریخی است. چنانکه میدانیم در تواریخ ملون ما یک نوع بینظمی و گسیختگی وجود دارد و به همین جهت جای خالی در آن فراوان است. این در عین حالی که نویسندهی داستان تاریخی را در طریق احتراز از اشتباهات تاریخی بینهایت به زحمت میاندازد، کار هنری او را در پرداختن داستان و به وجود آوردن قهرمانان و اشخاص آن آسان میسازد؛ زیرا که به خوبی میتواند برای جای دادن اشخاصی که مولود نیروی تصورش هستند و برای آفریدن حوادثی که داستان را جذاب و عبرتانگیز سازد از جاهای خالی تاریخ استفاده کند.
این کاری است که من انجام دادم ولی بیشبهه کار آسانی نبود؛ چنان که برای تهیهی مطالب و استخوانبندی و تنظیم سناریوی رابعه و پسر رابعه دو سال و نیم وقت صرف کردم و بیست و دو کتاب بزرگ چایی و خطی را که به زحمت در کتابخانههای مختلف و از جمله در کتابخانهی ملک به دست آوردم مطالعه کردم و پس از آنکه دانستم چه میخواهم بنویسم و طرح و نقشهی کارم را پیش رویم گذاشتم به نوشتن داستان و نشر آن در مجله پرداختم.
به نظر من داستانهای تاریخی از سودمندترین و عبرتانگیزترین داستانهاست مشروط بر آنکه زمینه و اساس تاریخیش صحیح و احوال و اخلاق و افکار و اعمال قهرمانان و اشخاص آن موافق با زمان داستان باشد».
📚 حسینقلی مستعان، رابعه، تهران، نگارستان کتاب، ۱۳۸۸، ۱/ ۱۵-۱۶ (مقدمه).
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2❤1
🔸 «سفر نویسنده و مترجم بزرگ!
در این روزها نامهای از لاهه رسید که حسینقلی مستعان سردبیر اجتماعی مجلهٔ تهران مصور نوشته بود جزء هیئت مطبوعاتی همراه با دکتر مصدق به لاهه رفته [خرداد ۱۳۳۱] و اکنون قصد دارد یکی دو هفته به پاریس بیاید و چون نخستین سفرش به اروپاست، نیاز به راهنمایی دارد. به سابقه آشنایی، روز معهود به ایستگاه راه آهن شمال رفتم و او را به هتلی که برای اقامتش در نظر گرفته بودم، راهنمایی نمودم. در جلو پیشخان هتل خود را کنار کشیدم تا مترجم بینوایان ویکتور هوگو خودش با مأمور پذیرایی هتل گفتوگو کند ولی او اظهار عجز کرد و من برایش اتاق گرفتم.
مستعان پیش از دیدن هر جای تماشایی پاریس، اصرار داشت باغ نباتات را ببیند. از اینرو، فردای آن روز او را به باغ نباتات پاریس بردم و مشاهده کردم با دقت نام انواع گلها را یادداشت میکند. وقتی علت را پرسیدم، پاسخ داد در کتاب بینوایان نام صدها گل وجود دارد که من همه را دگمه ای ترجمه کردهام و اکنون که به رأیالعین آنها را میبینم، قصد دارم در چاپ بعدی اصلاح کنم!
در مدت دو هفتهای که مستعان در پاریس اقامت داشت، او را به دیدن جاهای تماشایی پاریس و حتی گردهماییهای دانشجویی بردم اما به محض اینکه به ایران بازگشت، شروع به نوشتن سلسله مقالاتی درباره دانشجویان ایرانی در فرانسه کرد و از عقدهای که پیدا کرده بود، آنان را به ولنگاری، عیاشی، ولخرجی، زنبارگی، وطنفروشی متهم کرد.
از خواندن این سلسله مقالات به اندازهای ناراحت و عصبانی شدم که کارت خبرنگاری مجله تهران مصور را پس فرستادم و تقاضا کردم از آن به بعد از ارسال مجله به نشانی من در پاریس خودداری کنند».
📚 عبدالرضا (هوشنگ) مهدوی، در حاشیه سیاست خارجی از دوران نهضت ملی تا انقلاب ( ۱۳۵۹-۱۳۲۷)، تهران، آسیم، ۱۳۸۵، ۵۴ - ۵۵.
🆔 t.me/HistoryandMemory
در این روزها نامهای از لاهه رسید که حسینقلی مستعان سردبیر اجتماعی مجلهٔ تهران مصور نوشته بود جزء هیئت مطبوعاتی همراه با دکتر مصدق به لاهه رفته [خرداد ۱۳۳۱] و اکنون قصد دارد یکی دو هفته به پاریس بیاید و چون نخستین سفرش به اروپاست، نیاز به راهنمایی دارد. به سابقه آشنایی، روز معهود به ایستگاه راه آهن شمال رفتم و او را به هتلی که برای اقامتش در نظر گرفته بودم، راهنمایی نمودم. در جلو پیشخان هتل خود را کنار کشیدم تا مترجم بینوایان ویکتور هوگو خودش با مأمور پذیرایی هتل گفتوگو کند ولی او اظهار عجز کرد و من برایش اتاق گرفتم.
مستعان پیش از دیدن هر جای تماشایی پاریس، اصرار داشت باغ نباتات را ببیند. از اینرو، فردای آن روز او را به باغ نباتات پاریس بردم و مشاهده کردم با دقت نام انواع گلها را یادداشت میکند. وقتی علت را پرسیدم، پاسخ داد در کتاب بینوایان نام صدها گل وجود دارد که من همه را دگمه ای ترجمه کردهام و اکنون که به رأیالعین آنها را میبینم، قصد دارم در چاپ بعدی اصلاح کنم!
در مدت دو هفتهای که مستعان در پاریس اقامت داشت، او را به دیدن جاهای تماشایی پاریس و حتی گردهماییهای دانشجویی بردم اما به محض اینکه به ایران بازگشت، شروع به نوشتن سلسله مقالاتی درباره دانشجویان ایرانی در فرانسه کرد و از عقدهای که پیدا کرده بود، آنان را به ولنگاری، عیاشی، ولخرجی، زنبارگی، وطنفروشی متهم کرد.
از خواندن این سلسله مقالات به اندازهای ناراحت و عصبانی شدم که کارت خبرنگاری مجله تهران مصور را پس فرستادم و تقاضا کردم از آن به بعد از ارسال مجله به نشانی من در پاریس خودداری کنند».
📚 عبدالرضا (هوشنگ) مهدوی، در حاشیه سیاست خارجی از دوران نهضت ملی تا انقلاب ( ۱۳۵۹-۱۳۲۷)، تهران، آسیم، ۱۳۸۵، ۵۴ - ۵۵.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
🔸 «سفر نویسنده و مترجم بزرگ! در این روزها نامهای از لاهه رسید که حسینقلی مستعان سردبیر اجتماعی مجلهٔ تهران مصور نوشته بود جزء هیئت مطبوعاتی همراه با دکتر مصدق به لاهه رفته [خرداد ۱۳۳۱] و اکنون قصد دارد یکی دو هفته به پاریس بیاید و چون نخستین سفرش به اروپاست،…
✅ یکی از آن مقالههای مستعان این است: «یادداشتهای سفر اروپا: بعد از نیمقرن یک دکتر مصدق کافی نیست»، تهران مصور، مهر ۱۳۳۱.
🔗 تصویرها را از صفحه دکتر محمد توکلی برداشتهام.
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔗 تصویرها را از صفحه دکتر محمد توکلی برداشتهام.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2
✍ یاسر ملکزاده:
«این کتاب را نخرید! مترجم تعلیقات را حذف کرده. فقط هرجایی توضیحی را در تعلیقات دیده که خوشش آمده آن را به متن اصلی اضافه کرده. یک آشی پخته که فقط خودش از محتویات آن خبر دارد. کتاب فهرست منابع هم ندارد. کلا مترجم هنرمند کتاب تحقیقاتی را تبدیل به رمان نوجوانان کرده!.
ترجمه دوزاری!».
🆔t.me/HistoryandMemory
«این کتاب را نخرید! مترجم تعلیقات را حذف کرده. فقط هرجایی توضیحی را در تعلیقات دیده که خوشش آمده آن را به متن اصلی اضافه کرده. یک آشی پخته که فقط خودش از محتویات آن خبر دارد. کتاب فهرست منابع هم ندارد. کلا مترجم هنرمند کتاب تحقیقاتی را تبدیل به رمان نوجوانان کرده!.
ترجمه دوزاری!».
🆔t.me/HistoryandMemory
👍8
✅ تازهترین شماره مجله تاریخ و تمدن اسلامی (شماره ۴۵، زمستان ۱۴۰۲) منتشر شد.
🔗 https://sanad.iau.ir/journal/jhcin
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔗 https://sanad.iau.ir/journal/jhcin
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2
📚 Doris Behrens-Abouseif, Dress and Dress Code in Medieval Cairo: A Mamluk Obsession, Brill, 2024.
📚 دوریس بِرِنس-ابوسیف، <پوشاک و شیوهٔ پوشش در قاهره دورهٔ میانه: وسواسی مملوکی>
#تازه_ها
#تاریخ_پوشاک #شیوه_پوشش
#تاریخ_اجتماعی_پوشش
#ممالیک #قاهره_مملوکی
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 دوریس بِرِنس-ابوسیف، <پوشاک و شیوهٔ پوشش در قاهره دورهٔ میانه: وسواسی مملوکی>
#تازه_ها
#تاریخ_پوشاک #شیوه_پوشش
#تاریخ_اجتماعی_پوشش
#ممالیک #قاهره_مملوکی
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍1
☑️ امروز سالروز درگذشت ایرج افشار است (۱۸ اسفند ۱۳۸۹).
🔹 احسان یارشاطر درباره ایرج افشار:
«افشار مردی خوشبنیه، تا اندازهای بلندقد، با چهرهای دلنشین، پوششاش ساده با خلق وخویی آرام و جدینمایی شوخطبع بود. او بسیار سختکوش و بسامان بود و همیشه چندین برنامۀ موازی را پیش میبرد. در یک عمر همکاری با او هرگز ندیدم که خشمگین شود. او پیوسته پژوهشگران جوان را تشویق میکرد و به آنان دست یاری میداد، اگر نیازمند بودند».
📚 Ehsan Yarshater, "Obituary Iraj Afshar (1925-2011)", Iranian Studies, volume 44, number 4, July 2011, pp. 581-585.
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹 احسان یارشاطر درباره ایرج افشار:
«افشار مردی خوشبنیه، تا اندازهای بلندقد، با چهرهای دلنشین، پوششاش ساده با خلق وخویی آرام و جدینمایی شوخطبع بود. او بسیار سختکوش و بسامان بود و همیشه چندین برنامۀ موازی را پیش میبرد. در یک عمر همکاری با او هرگز ندیدم که خشمگین شود. او پیوسته پژوهشگران جوان را تشویق میکرد و به آنان دست یاری میداد، اگر نیازمند بودند».
📚 Ehsan Yarshater, "Obituary Iraj Afshar (1925-2011)", Iranian Studies, volume 44, number 4, July 2011, pp. 581-585.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍5🔥1
🔸 «پاییز ۱۳۷۷
چرخی دیگر در خراسان*
میامی
یک بند از تهران به اسفراین آمدیم (۲۲ آبان ۱۳۷۷). ستوده و من میرویم که خود را به مشهد برسانیم تا در جلسه بحث شهرنامهنویسی مرکز خراسانشناسی مشارکت کنیم. دوست گرامی فاضل دکتر محمدجعفر یاحقی تصور کرده است علیآباد هم شهری است و ما از اصول مربوط به شهرنامهنویسی چیزی میدانیم.
چون قدرتالله خان روشنی هم میبایست در همان جلسه حضور یابد و در این وقت در اسفراین میبود، موقع را مغتنم دانستیم و به سراغ او رفتیم تا از آنجا با هم به مشهد برویم.
ناهارمان را در صحرای میامی خوردیم. نان و ماست و لبو. یاد باد آن که شیخ الرئیس حیرت قاجار درباره آن جا گفته است:
تا خیمه به صحرای میامی زدهایم
با بربط و نی باده پیاپی زدهایم
زاهد تومده زحمت خود خجلت ما را
در محفل ما میا میا، میزدهایم».
* در همصحبتی منوچهر ستوده و قسمتی با قدرتالله روشنی زعفرانلو
📚 ایرج افشار، گلگشت در وطن: سفرنامچه، تهران: اختران، ۱۳۸۳، ص ۹۷.
🆔 t.me/HistoryandMemory
چرخی دیگر در خراسان*
میامی
یک بند از تهران به اسفراین آمدیم (۲۲ آبان ۱۳۷۷). ستوده و من میرویم که خود را به مشهد برسانیم تا در جلسه بحث شهرنامهنویسی مرکز خراسانشناسی مشارکت کنیم. دوست گرامی فاضل دکتر محمدجعفر یاحقی تصور کرده است علیآباد هم شهری است و ما از اصول مربوط به شهرنامهنویسی چیزی میدانیم.
چون قدرتالله خان روشنی هم میبایست در همان جلسه حضور یابد و در این وقت در اسفراین میبود، موقع را مغتنم دانستیم و به سراغ او رفتیم تا از آنجا با هم به مشهد برویم.
ناهارمان را در صحرای میامی خوردیم. نان و ماست و لبو. یاد باد آن که شیخ الرئیس حیرت قاجار درباره آن جا گفته است:
تا خیمه به صحرای میامی زدهایم
با بربط و نی باده پیاپی زدهایم
زاهد تومده زحمت خود خجلت ما را
در محفل ما میا میا، میزدهایم».
* در همصحبتی منوچهر ستوده و قسمتی با قدرتالله روشنی زعفرانلو
📚 ایرج افشار، گلگشت در وطن: سفرنامچه، تهران: اختران، ۱۳۸۳، ص ۹۷.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4
«اَهِل
از اِشکَنان قصدمان رسیدن به خُنج است. اگر به نقشه بنگرید ملاحظه میکنید چندین رشته کوه در راه است پس از اشکنان آبادی اهل است. در یکی از سفرنامچههای خود از ستون سنگی کهن آن یاد کردهام که چند سال پیش دیده بودم. به هوس بازدید مجدد آن، در اهل این سو آن سو بسیار رفتم ولی خبری نشد از جوانی خوش برخورد پرسیدم کجاست آن آثار قدیمی که در سفر قبل به من گفته بودند پای کوه است. همراهی کرد و با ماشین بدان جانب رفتیم معلوم شد آن آثار کهن پل مانندی است برای گذراندن آب شیرین کوه مقابل از روی رودخانه پهناور و سیلابی موسوم به شور. این گذرگاه آبی را در عهود قبل ساختهاند کنار آن پلی بوده است برای عبور. هر دو بر اثر سیل ویران شده است. جوان راهنما گفت وقتی سیل میآید این نواحی دریا میشود. بلندی گذرگاه آب از سطح رودخانه به شش متر میرسد. افسوس که از این نهر معلق فقط یک دهنه در این سوی رود و قسمتی از دیواره آن در سوی دیگر باقی است. آب را از کوهی که تا این رودخانه دو کیلومتر فاصله دارد ابتدا در ممر قنات میآوردهاند یعنی تا جایی که احتمال فرا گرفتن سیل بوده از اینجا به بعد طاقبندی شده و آب از بلندی بر عرض رود میگذشته است. آسیاب کهنه سنگی هم در ابتدای دهنهٔ کوه قرار دارد که همعهد با این ممر آب است جوانی که ما را هدایت میکرد ابراهیم فرهمند نام داشت».
📚 ایرج افشار، گلگشت در وطن: سفرنامچه، تهران: اختران، ۱۳۸۳، ص ۷۸.
* نامها را، بجز اولی، من برجسته و حرکتگذاری کردهام.
🆔 t.me/HistoryandMemory
از اِشکَنان قصدمان رسیدن به خُنج است. اگر به نقشه بنگرید ملاحظه میکنید چندین رشته کوه در راه است پس از اشکنان آبادی اهل است. در یکی از سفرنامچههای خود از ستون سنگی کهن آن یاد کردهام که چند سال پیش دیده بودم. به هوس بازدید مجدد آن، در اهل این سو آن سو بسیار رفتم ولی خبری نشد از جوانی خوش برخورد پرسیدم کجاست آن آثار قدیمی که در سفر قبل به من گفته بودند پای کوه است. همراهی کرد و با ماشین بدان جانب رفتیم معلوم شد آن آثار کهن پل مانندی است برای گذراندن آب شیرین کوه مقابل از روی رودخانه پهناور و سیلابی موسوم به شور. این گذرگاه آبی را در عهود قبل ساختهاند کنار آن پلی بوده است برای عبور. هر دو بر اثر سیل ویران شده است. جوان راهنما گفت وقتی سیل میآید این نواحی دریا میشود. بلندی گذرگاه آب از سطح رودخانه به شش متر میرسد. افسوس که از این نهر معلق فقط یک دهنه در این سوی رود و قسمتی از دیواره آن در سوی دیگر باقی است. آب را از کوهی که تا این رودخانه دو کیلومتر فاصله دارد ابتدا در ممر قنات میآوردهاند یعنی تا جایی که احتمال فرا گرفتن سیل بوده از اینجا به بعد طاقبندی شده و آب از بلندی بر عرض رود میگذشته است. آسیاب کهنه سنگی هم در ابتدای دهنهٔ کوه قرار دارد که همعهد با این ممر آب است جوانی که ما را هدایت میکرد ابراهیم فرهمند نام داشت».
📚 ایرج افشار، گلگشت در وطن: سفرنامچه، تهران: اختران، ۱۳۸۳، ص ۷۸.
* نامها را، بجز اولی، من برجسته و حرکتگذاری کردهام.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍5
☑️ امروز سالروز درگذشت/ قتل احمد کسروی است (۲۰ اسفند ۱۳۲۴).
🔹 «ایرانیان باستان گویا تاریخ را تنها سرگذشت و داستان پادشاهان و فرمانروایان میپنداشتند و از اینجاست که کتابهای تاریخی را «خداینامه» یا «شاهنامه» مینامیدند. افسانه و داستانها هم که از خود یادگار گذاردهاند همگی درباره پادشاهان است. بیشتری از مورخان دورهی اسلام نیز از روی همین عقیده جز به سرودن سرگذشت فرمانروایان و پادشاهان و داستان جنگها و کارهای ایشان نپرداختهاند.
از گفتن بینیاز است که این عقیده و سلیقه در خور خردهگیری و نکوهش میباشد و میدان تاریخ بسیار پهناور از آن است که اینان پنداشتهاند. لیکن به هر حال نتوان انکار نمود که سرگذشت پادشاهان و فرمانروایان و داستان کارها و جنگهای ایشان بخش عمده و بزرگی از تاریخ است. بهویژه در سرزمین شرق که همواره سررشته کارها در دست پادشاهان و شهریاران بوده، تودهی مردم چنان که «رعیت» یا «چرنده» نامیده میشوند همچون گوسفند رام و زیردست چوپانان مهربان یا نامهربان خود زیسته کمتر اختیاری در دست داشتهاند».
📚 احمد کسروی، مقدمهٔ شهریاران گمنام، چاپ ۱۳۰۷، ص ۱۲.
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹 «ایرانیان باستان گویا تاریخ را تنها سرگذشت و داستان پادشاهان و فرمانروایان میپنداشتند و از اینجاست که کتابهای تاریخی را «خداینامه» یا «شاهنامه» مینامیدند. افسانه و داستانها هم که از خود یادگار گذاردهاند همگی درباره پادشاهان است. بیشتری از مورخان دورهی اسلام نیز از روی همین عقیده جز به سرودن سرگذشت فرمانروایان و پادشاهان و داستان جنگها و کارهای ایشان نپرداختهاند.
از گفتن بینیاز است که این عقیده و سلیقه در خور خردهگیری و نکوهش میباشد و میدان تاریخ بسیار پهناور از آن است که اینان پنداشتهاند. لیکن به هر حال نتوان انکار نمود که سرگذشت پادشاهان و فرمانروایان و داستان کارها و جنگهای ایشان بخش عمده و بزرگی از تاریخ است. بهویژه در سرزمین شرق که همواره سررشته کارها در دست پادشاهان و شهریاران بوده، تودهی مردم چنان که «رعیت» یا «چرنده» نامیده میشوند همچون گوسفند رام و زیردست چوپانان مهربان یا نامهربان خود زیسته کمتر اختیاری در دست داشتهاند».
📚 احمد کسروی، مقدمهٔ شهریاران گمنام، چاپ ۱۳۰۷، ص ۱۲.
🆔 t.me/HistoryandMemory
❤5👍5👎1
🔸 «حلول ماه رمضان فرصت مناسبی بود تا مردم، به ویژه ادبا و شعرا، پیامهای تبریک برای یکدیگر در قالبهای نظم و نثر ارسال کنند (برای نمونه ← ثعالبی، ج ۳، ص ۲۷۹؛ نیز ← سامرائی، ص ۱۷ـ۲۱). اشکال و نمونههای دیگری از این تبریکها وجود داشته است. مثلا، به گفته مقریزی (ج ۲، ص ۵۹۴ـ۵۹۵)، خلفای فاطمی در اول رمضان برای همه امرا و صاحب منصبان و نیز افراد خانواده آنها ظرف حلوایی میفرستادند که در وسط آن کیسه ای پر از طلا بود و به «غُرَّه رمضان» معروف بود. اعلام وقت سحر و بیدارکردن مردم برای سحری، باتوجه به وسعت و جمعیت شهرها به شیوههای گوناگون صورت میگرفت. اغلب، مؤذنان و جارچیان در چند نوبت از فراز منارهها یا با دورزدن در کوچهها و خیابانها، با صدای بلند مردم را بیدار میکردند و نیز نزدیک شدن زمان اذان را هشدار میدادند (← کندی، ص ۲۰۱؛ حسن عبدالوهاب، ص ۴۷ـ۴۹). منادیان گاه با خواندن ابیات و ترانههایی مردم را به خوردن سحری یا امساک دعوت میکردند (← حجیّه، ص ۱۰۱؛ سلمان هادی طعمه، ص ۲۵۶ـ۲۵۷؛ مؤید محسنی، ص ۲۹۴ـ۲۹۵). برافروختن فانوس بر بالای منارهها از دیگر راههای رایج برای آگاهانیدن مردم از زمان سحر بود. روشن بودن فانوسها نشانه این بود که هنوز زمان اذان فرانرسیده است و میتوان خورد و آشامید و خاموش شدن آنها از پایان وقت سحری خبر میداد (← ابن بطوطه، ج ۱، ص ۱۷۹؛ ابن جبیر، ص ۱۶۹ـ۱۷۰). نواختن طبل و شیپور (← حجیّه، ص ۱۰۰؛ سلمان هادی طعمه، ص ۲۵۶؛ احمد امین، ذیل «المسحراتی»؛ مؤید محسنی، ص ۲۹۴)، کوبیدن درِ خانه ها (حسن عبدالوهاب، ص ۵۰)، شلیک توپ (ویلز ، ۱۳۶۸ش، ص ۳۲۷؛ وکیلیان، ج ۱، ص ۵۲) و زدن بوق حمامها (وکیلیان، ج ۱، ص ۵۱) از دیگر شیوه های اعلام وقت سحر در سرزمینهای مختلف بوده است».
📚 رحمتی، مریم، «رمضان (۳)، آداب و رسوم»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ج ۲۰.
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 رحمتی، مریم، «رمضان (۳)، آداب و رسوم»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ج ۲۰.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3
🔸«سَحَری نیز از آداب مهم روزهداری در بین ایرانیان است. مؤمنان ساعتی پیش از اذان صبح برای خوردن سحری، و سپس اقامۀ نماز صبح و دعا و نیایش، از خواب برمیخیزند که در قدیم، رسوم ویژهای داشته است. در روزگاران گذشته که ساعت زنگدار نبود، مردم با بانگ خروس خانگی یا با صدای مناجات مؤذن محل از خواب برمیخاستند (نک : ه د، سحر؛ سحریخوانی). در گذشته، اندکی پس از سحری خوردن، صدای «آب است و تریاک» بلند میشد، یعنی تا زمان هست، آب بخورید و اگر تریاکی هستید، تریاک بکشید (صفینژاد، همانجا؛ پاینده، ۱۷۳)».
📚 حسن اکبری بیرق، «روزه»، دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ج ۴.
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 حسن اکبری بیرق، «روزه»، دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ج ۴.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3
🔥 «جوانان املشی پس از پریدن از روی آتش، کوزهای برمیدارند و آن را از آب ۷ چشمه پر میکنند و این آب را که به آن «آب هفتکوثر» میگویند، به سوی آسمان و به مزرعه میپاشند تا سال پرباران و زمین پرمحصولی داشته باشند (همانجا). در رستمآباد رودبار، پس از پریدن از روی آب، بزرگ خانواده دو سنگ از داخل آب برمیدارد و یکی را در انبار برنج و دیگری را در انبار آرد میگذارد تا برکت بیاورد (همانجا). در برخی مناطق کازرون نیز زنان در این شب، مقداری نمک سنگی میخریدند و به منزل ۷ دختر از اهالی محل میبردند تا آن را بکوبند؛ نمک کوبیدهشده را به نیت برکت در روزیشان، درون ظرفی دربسته نگهداری میکردند (دوستی، ۹۸).
در روستای لچۀ گورابِ رشت، برای اینکه در سال نو کرم ابریشم بیشتر از گذشته شود، شب چهارشنبهسوری به بافتن بیریس (طنابی از جنس ساقۀ برنج) میپردازند (بیهقی، ۲۲). زنان افشار تکاب در شب چهارشنبهسوری، برای برکت در شیر دامها، کره و دوغ تهیه میکردند (دوستی، ۹۳). مردمان ساوه و بیجار مقداری گندم بوداده برای پرندگان و مورچهها در اطراف نورگیر خانه میپاشند، زیرا باور دارند که با دعای آنها آرزویشان برآورده میشود و خیر و برکت به خانههایشان میآید (هاشمنیا، ۲۱۳؛ دوستی، همانجا؛ قس: کیوان، ۹۵). صبح چهارشنبهسوری در روستاهای رشت، مادران از دختران دمبخت خود میخواستند که اتاق را از پایین به بالا جارو بکشند و خاکروبهها را پشت خانه و رو به قبله میریختند تا سال پربرکتی داشته باشند (بیهقی، همانجا).
آیینهای برکتزایی، برای درختان کمثمر نیز انجام میشود. برای نمونه، در برخی از روستاهای الموت و رودبار و آستانۀ اشرفیه، مرسوم است که صبح روز چهارشنبهسوری، صاحب درخت تبری برداشته و آن را تهدید به قطعشدن میکند؛ در این میان، کسی واسطه میشود و قول میدهد که درخت در سال نو حتماً بار خواهد داد (عسگری، ۱ / ۶۰؛ حمیدی، ۳۰۸؛ پناهی، ۱۹۱-۱۹۲؛ فقیه، ۱ / ۱۱۹-۱۲۰). در ابهر و تاکستان، برای بارورکردن درختان کممیوه، از قبرستان قدیمی شهر چند تکه سنگ برمیدارند و در شب چهارشنبهسوری در لابهلای شاخههای درخت میگذارند (طاهرخانی، ۷۰)».
📚 یاسمین مجتهدپور، «چهارشنبهسوری»، دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ج ۳.
🆔t.me/HistoryandMemory
در روستای لچۀ گورابِ رشت، برای اینکه در سال نو کرم ابریشم بیشتر از گذشته شود، شب چهارشنبهسوری به بافتن بیریس (طنابی از جنس ساقۀ برنج) میپردازند (بیهقی، ۲۲). زنان افشار تکاب در شب چهارشنبهسوری، برای برکت در شیر دامها، کره و دوغ تهیه میکردند (دوستی، ۹۳). مردمان ساوه و بیجار مقداری گندم بوداده برای پرندگان و مورچهها در اطراف نورگیر خانه میپاشند، زیرا باور دارند که با دعای آنها آرزویشان برآورده میشود و خیر و برکت به خانههایشان میآید (هاشمنیا، ۲۱۳؛ دوستی، همانجا؛ قس: کیوان، ۹۵). صبح چهارشنبهسوری در روستاهای رشت، مادران از دختران دمبخت خود میخواستند که اتاق را از پایین به بالا جارو بکشند و خاکروبهها را پشت خانه و رو به قبله میریختند تا سال پربرکتی داشته باشند (بیهقی، همانجا).
آیینهای برکتزایی، برای درختان کمثمر نیز انجام میشود. برای نمونه، در برخی از روستاهای الموت و رودبار و آستانۀ اشرفیه، مرسوم است که صبح روز چهارشنبهسوری، صاحب درخت تبری برداشته و آن را تهدید به قطعشدن میکند؛ در این میان، کسی واسطه میشود و قول میدهد که درخت در سال نو حتماً بار خواهد داد (عسگری، ۱ / ۶۰؛ حمیدی، ۳۰۸؛ پناهی، ۱۹۱-۱۹۲؛ فقیه، ۱ / ۱۱۹-۱۲۰). در ابهر و تاکستان، برای بارورکردن درختان کممیوه، از قبرستان قدیمی شهر چند تکه سنگ برمیدارند و در شب چهارشنبهسوری در لابهلای شاخههای درخت میگذارند (طاهرخانی، ۷۰)».
📚 یاسمین مجتهدپور، «چهارشنبهسوری»، دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ج ۳.
🆔t.me/HistoryandMemory
👍3❤2
🔥 «در تهران قدیم، افرادی بودند که از بیابانهای اطراف شهر بوته جمعآوری میکردند و از صبح روز سهشنبۀ آخر سال، برای فروش به محلهها میرفتند و این آواز را در دستگاه سهگاه میخواندند: «شب چارشنبهسوریاس بته بته بته / مال آتشبازیاس بته بته بته» (احمدی، ۸۶ -۸۷). در چهارمحال و بختیاری، بچهها هنگام جمعآوری بوته و چوب و جز اینها، این آواز را میخوانند: «چنک و چلفتی / بپا نیفتی / شوم چهارشنبهسوری / چای بریز تو قوری ... » (نیکزاد، ۱۶۳). تویسرکانیها عقیده داشتند که برای افروختن آتش نباید از بوته و گیاه استفاده کرد و معمولاً هیزم و اشیاء مستعمل چوبی را آتش میزدند (مقدم، ۱ / ۵۴۱). برخی اهالی قدیمی روستای سنگاچین بندرانزلی، پیش از آتشافروزی، با نگاه به آسمان تشخیص میدادند که چند بوته را میبایست آتش بزنند (رفیعزاده، ۲۲)».
📚 یاسمین مجتهدپور، «چهارشنبهسوری»، دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ج ۳.
🆔t.me/HistoryandMemory
📚 یاسمین مجتهدپور، «چهارشنبهسوری»، دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ج ۳.
🆔t.me/HistoryandMemory
👍4❤2