👍2
☑️ امروز سالروز درگذشت محمد مصدق است (۱۴ اسفند ۱۳۴۵).
🔹 «عیبجوئی و انتقاداتی که اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی از من و کارهای دولتم در کتاب «مأموریت برای وطنم» فرمودهاند در افکار این نسل که خود شاهد جریان امور بودهاند کمترین اثری ندارد و از آنچه واقع شده چیزی نمیکاهد ولی از این نظر که نسلهای بعد بکنه حقایق پیبرند و دچار اشتباه نگردند سطوری چند تنظیم میکنم تا هروقت اوضاع و احوال اجازه دهد آن را بطبع رسانند و در دسترس عموم بگذارند. این سطور را ذیل سه بخش میآورم. بخش اول مربوط بوقایعی است که روی داد و سبب شد که من کار قبول کنم و بعد دولتم سقوط کند و در دادگاه نظامی محکوم شوم - بخش دوم مربوط است بمبارزهی من با دولت انگلیس در مراجع بینالمللی و مبارزهی دولت آمریکا و انگلیس با من از طریق دربار و مجلس و انتقادات شاهنشاه و بعضی جرائد از من و دولت من و این همان لایحه ایست که در زندان لشکر ۲ زرهی برای تقدیم بدیوان عالی کشور تهیه کرده بودم و دادگاه مرا احضار ننمود آن را تقدیم کنم و حضوراً از خود دفاع نمایم - بخش سوم راجع بانتقاداتی است که شاهنشاه اخیراً از من و کارهای دولت من در چند فصل از کتاب «مأموریت برای وطنم» و بیش از همه در فصل پنجم فرمودهاند که هر کدام را در فصل مخصوص بخود نقل میکنم و جوابی که مقتضی است میدهم.
دادگاه نظامی مرا بسه سال حبس مجرّد محکوم نمود که در زندان لشکر ۲ زرهی آن را تحمل کردم و روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ که مدت آن خاتمه یافت بجای اینکه آزاد شوم باحمدآباد تبعید گردیدم و عدهای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند و اکنون که سال ۱۳۳۹ هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمیدهند بدون اسکورت بخارج بروم در این قلعه مانده ام و با این وضعیت میسازم تا عمرم بسر آید و از این زندگی خلاصی یابم».
📚 خاطرات و تأملات دکتر محمد مصدق، بهکوشش ایرج افشار، تهران، علمی، ۱۳۶۴، صص ۱۷۲-۱۷۳.
🆔t.me/HistoryandMemory
🔹 «عیبجوئی و انتقاداتی که اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی از من و کارهای دولتم در کتاب «مأموریت برای وطنم» فرمودهاند در افکار این نسل که خود شاهد جریان امور بودهاند کمترین اثری ندارد و از آنچه واقع شده چیزی نمیکاهد ولی از این نظر که نسلهای بعد بکنه حقایق پیبرند و دچار اشتباه نگردند سطوری چند تنظیم میکنم تا هروقت اوضاع و احوال اجازه دهد آن را بطبع رسانند و در دسترس عموم بگذارند. این سطور را ذیل سه بخش میآورم. بخش اول مربوط بوقایعی است که روی داد و سبب شد که من کار قبول کنم و بعد دولتم سقوط کند و در دادگاه نظامی محکوم شوم - بخش دوم مربوط است بمبارزهی من با دولت انگلیس در مراجع بینالمللی و مبارزهی دولت آمریکا و انگلیس با من از طریق دربار و مجلس و انتقادات شاهنشاه و بعضی جرائد از من و دولت من و این همان لایحه ایست که در زندان لشکر ۲ زرهی برای تقدیم بدیوان عالی کشور تهیه کرده بودم و دادگاه مرا احضار ننمود آن را تقدیم کنم و حضوراً از خود دفاع نمایم - بخش سوم راجع بانتقاداتی است که شاهنشاه اخیراً از من و کارهای دولت من در چند فصل از کتاب «مأموریت برای وطنم» و بیش از همه در فصل پنجم فرمودهاند که هر کدام را در فصل مخصوص بخود نقل میکنم و جوابی که مقتضی است میدهم.
دادگاه نظامی مرا بسه سال حبس مجرّد محکوم نمود که در زندان لشکر ۲ زرهی آن را تحمل کردم و روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ که مدت آن خاتمه یافت بجای اینکه آزاد شوم باحمدآباد تبعید گردیدم و عدهای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند و اکنون که سال ۱۳۳۹ هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمیدهند بدون اسکورت بخارج بروم در این قلعه مانده ام و با این وضعیت میسازم تا عمرم بسر آید و از این زندگی خلاصی یابم».
📚 خاطرات و تأملات دکتر محمد مصدق، بهکوشش ایرج افشار، تهران، علمی، ۱۳۶۴، صص ۱۷۲-۱۷۳.
🆔t.me/HistoryandMemory
👍2
📚 Selim Güngörürler, The Ottoman Empire and Safavid Iran, 1639–1682: Diplomacy and Borderlands in the Early Modern Middle East, Edinburgh University Press, 2024.
📚 سلیم گونگرورلر، <امپراتوری عثمانی و ایران صفوی ۱۶۳۹-۱۶۸۲: دیپلماسی و سرزمینهای مرزی در خاورمیانهٔ دورهٔ مدرن نخستین>
#تازه_ها
#امپراتوری_عثمانی #عثمانیان
#ایران_صفوی #صفویان
#روابط_عثمانی_صفوی
#تاریخ_خاورمیانه
#دوره_مدرن_نخستین #عصر_جدید_اولیه
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 سلیم گونگرورلر، <امپراتوری عثمانی و ایران صفوی ۱۶۳۹-۱۶۸۲: دیپلماسی و سرزمینهای مرزی در خاورمیانهٔ دورهٔ مدرن نخستین>
#تازه_ها
#امپراتوری_عثمانی #عثمانیان
#ایران_صفوی #صفویان
#روابط_عثمانی_صفوی
#تاریخ_خاورمیانه
#دوره_مدرن_نخستین #عصر_جدید_اولیه
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍1
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
📚 Selim Güngörürler, The Ottoman Empire and Safavid Iran, 1639–1682: Diplomacy and Borderlands in the Early Modern Middle East, Edinburgh University Press, 2024. 📚 سلیم گونگرورلر، <امپراتوری عثمانی و ایران صفوی ۱۶۳۹-۱۶۸۲: دیپلماسی و سرزمینهای مرزی در خاورمیانهٔ…
Explores how the longest peace of the early modern Middle East was established and consolidated
Furthers our understanding of peace-keeping and conflict settlement between Middle Eastern states
Unearths scattered and unknown source material, including Ottoman archival documents, extant Safavid documents, chronicles, histories, mission reports, travelogues, protocol registers, codifications and correspondence compilations, and European travelogues and mission reports
Sheds light on the hitherto-overlooked dimensions of the early modern diplomacy of the Ottoman Empire in Asia as well as in Europe
Introduces a new methodology to identify and grasp the early modern diplomatic practices in the Middle East
Brings to light half a century of international relations in the early modern Middle East
Shows that lively engagement and innovative role in diplomacy should not be sought only in permanent missions; ad-hoc contacts could be equally sophisticated and contentful
Ottoman-Safavid relations after 1639 have been dismissed as marginal and assumed not to have produced sufficient documentation to facilitate a study, wherefore the subject matter has lacked even an introduction providing basic facts, let alone a comprehensive treatment. This book establishes for the first time the mission exchanges, correspondence, negotiations, and borderland encounters by drawing on scattered and hitherto-untapped archival documents, chronicle entries, and travelogues by the Ottomans, Safavids, and Europeans. Working up the information unearthed thereby, it reconstructs the groundwork of these dealings, highlights trends, and contextualizes the facts.
The book refutes the assumption that mid-seventeenth-century interstate scene of the Middle East was eventless, and documents how the parties in question intensively bargained, displayed goodwill, made demands, delivered threats, presented displays of might, asked for privileges as well as concessions, and brought in third parties to their relations, all within an unequal relationship in strength, hierarchy, order of precedence, ranks, and protocol.
🆔 t.me/HistoryandMemory
Furthers our understanding of peace-keeping and conflict settlement between Middle Eastern states
Unearths scattered and unknown source material, including Ottoman archival documents, extant Safavid documents, chronicles, histories, mission reports, travelogues, protocol registers, codifications and correspondence compilations, and European travelogues and mission reports
Sheds light on the hitherto-overlooked dimensions of the early modern diplomacy of the Ottoman Empire in Asia as well as in Europe
Introduces a new methodology to identify and grasp the early modern diplomatic practices in the Middle East
Brings to light half a century of international relations in the early modern Middle East
Shows that lively engagement and innovative role in diplomacy should not be sought only in permanent missions; ad-hoc contacts could be equally sophisticated and contentful
Ottoman-Safavid relations after 1639 have been dismissed as marginal and assumed not to have produced sufficient documentation to facilitate a study, wherefore the subject matter has lacked even an introduction providing basic facts, let alone a comprehensive treatment. This book establishes for the first time the mission exchanges, correspondence, negotiations, and borderland encounters by drawing on scattered and hitherto-untapped archival documents, chronicle entries, and travelogues by the Ottomans, Safavids, and Europeans. Working up the information unearthed thereby, it reconstructs the groundwork of these dealings, highlights trends, and contextualizes the facts.
The book refutes the assumption that mid-seventeenth-century interstate scene of the Middle East was eventless, and documents how the parties in question intensively bargained, displayed goodwill, made demands, delivered threats, presented displays of might, asked for privileges as well as concessions, and brought in third parties to their relations, all within an unequal relationship in strength, hierarchy, order of precedence, ranks, and protocol.
🆔 t.me/HistoryandMemory
☑️ امروز سالروز درگذشت حسینقلی مستعان، مترجم و نویسندهٔ داستانهای عامهپسند و تاریخی، است (۱۵ اسفند ۱۳۶۱).
🔹 «تاریخ ایران حاوی بهترین منابع و موضوعها برای داستانهای تاریخی است. چنانکه میدانیم در تواریخ ملون ما یک نوع بینظمی و گسیختگی وجود دارد و به همین جهت جای خالی در آن فراوان است. این در عین حالی که نویسندهی داستان تاریخی را در طریق احتراز از اشتباهات تاریخی بینهایت به زحمت میاندازد، کار هنری او را در پرداختن داستان و به وجود آوردن قهرمانان و اشخاص آن آسان میسازد؛ زیرا که به خوبی میتواند برای جای دادن اشخاصی که مولود نیروی تصورش هستند و برای آفریدن حوادثی که داستان را جذاب و عبرتانگیز سازد از جاهای خالی تاریخ استفاده کند.
این کاری است که من انجام دادم ولی بیشبهه کار آسانی نبود؛ چنان که برای تهیهی مطالب و استخوانبندی و تنظیم سناریوی رابعه و پسر رابعه دو سال و نیم وقت صرف کردم و بیست و دو کتاب بزرگ چایی و خطی را که به زحمت در کتابخانههای مختلف و از جمله در کتابخانهی ملک به دست آوردم مطالعه کردم و پس از آنکه دانستم چه میخواهم بنویسم و طرح و نقشهی کارم را پیش رویم گذاشتم به نوشتن داستان و نشر آن در مجله پرداختم.
به نظر من داستانهای تاریخی از سودمندترین و عبرتانگیزترین داستانهاست مشروط بر آنکه زمینه و اساس تاریخیش صحیح و احوال و اخلاق و افکار و اعمال قهرمانان و اشخاص آن موافق با زمان داستان باشد».
📚 حسینقلی مستعان، رابعه، تهران، نگارستان کتاب، ۱۳۸۸، ۱/ ۱۵-۱۶ (مقدمه).
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹 «تاریخ ایران حاوی بهترین منابع و موضوعها برای داستانهای تاریخی است. چنانکه میدانیم در تواریخ ملون ما یک نوع بینظمی و گسیختگی وجود دارد و به همین جهت جای خالی در آن فراوان است. این در عین حالی که نویسندهی داستان تاریخی را در طریق احتراز از اشتباهات تاریخی بینهایت به زحمت میاندازد، کار هنری او را در پرداختن داستان و به وجود آوردن قهرمانان و اشخاص آن آسان میسازد؛ زیرا که به خوبی میتواند برای جای دادن اشخاصی که مولود نیروی تصورش هستند و برای آفریدن حوادثی که داستان را جذاب و عبرتانگیز سازد از جاهای خالی تاریخ استفاده کند.
این کاری است که من انجام دادم ولی بیشبهه کار آسانی نبود؛ چنان که برای تهیهی مطالب و استخوانبندی و تنظیم سناریوی رابعه و پسر رابعه دو سال و نیم وقت صرف کردم و بیست و دو کتاب بزرگ چایی و خطی را که به زحمت در کتابخانههای مختلف و از جمله در کتابخانهی ملک به دست آوردم مطالعه کردم و پس از آنکه دانستم چه میخواهم بنویسم و طرح و نقشهی کارم را پیش رویم گذاشتم به نوشتن داستان و نشر آن در مجله پرداختم.
به نظر من داستانهای تاریخی از سودمندترین و عبرتانگیزترین داستانهاست مشروط بر آنکه زمینه و اساس تاریخیش صحیح و احوال و اخلاق و افکار و اعمال قهرمانان و اشخاص آن موافق با زمان داستان باشد».
📚 حسینقلی مستعان، رابعه، تهران، نگارستان کتاب، ۱۳۸۸، ۱/ ۱۵-۱۶ (مقدمه).
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2❤1
🔸 «سفر نویسنده و مترجم بزرگ!
در این روزها نامهای از لاهه رسید که حسینقلی مستعان سردبیر اجتماعی مجلهٔ تهران مصور نوشته بود جزء هیئت مطبوعاتی همراه با دکتر مصدق به لاهه رفته [خرداد ۱۳۳۱] و اکنون قصد دارد یکی دو هفته به پاریس بیاید و چون نخستین سفرش به اروپاست، نیاز به راهنمایی دارد. به سابقه آشنایی، روز معهود به ایستگاه راه آهن شمال رفتم و او را به هتلی که برای اقامتش در نظر گرفته بودم، راهنمایی نمودم. در جلو پیشخان هتل خود را کنار کشیدم تا مترجم بینوایان ویکتور هوگو خودش با مأمور پذیرایی هتل گفتوگو کند ولی او اظهار عجز کرد و من برایش اتاق گرفتم.
مستعان پیش از دیدن هر جای تماشایی پاریس، اصرار داشت باغ نباتات را ببیند. از اینرو، فردای آن روز او را به باغ نباتات پاریس بردم و مشاهده کردم با دقت نام انواع گلها را یادداشت میکند. وقتی علت را پرسیدم، پاسخ داد در کتاب بینوایان نام صدها گل وجود دارد که من همه را دگمه ای ترجمه کردهام و اکنون که به رأیالعین آنها را میبینم، قصد دارم در چاپ بعدی اصلاح کنم!
در مدت دو هفتهای که مستعان در پاریس اقامت داشت، او را به دیدن جاهای تماشایی پاریس و حتی گردهماییهای دانشجویی بردم اما به محض اینکه به ایران بازگشت، شروع به نوشتن سلسله مقالاتی درباره دانشجویان ایرانی در فرانسه کرد و از عقدهای که پیدا کرده بود، آنان را به ولنگاری، عیاشی، ولخرجی، زنبارگی، وطنفروشی متهم کرد.
از خواندن این سلسله مقالات به اندازهای ناراحت و عصبانی شدم که کارت خبرنگاری مجله تهران مصور را پس فرستادم و تقاضا کردم از آن به بعد از ارسال مجله به نشانی من در پاریس خودداری کنند».
📚 عبدالرضا (هوشنگ) مهدوی، در حاشیه سیاست خارجی از دوران نهضت ملی تا انقلاب ( ۱۳۵۹-۱۳۲۷)، تهران، آسیم، ۱۳۸۵، ۵۴ - ۵۵.
🆔 t.me/HistoryandMemory
در این روزها نامهای از لاهه رسید که حسینقلی مستعان سردبیر اجتماعی مجلهٔ تهران مصور نوشته بود جزء هیئت مطبوعاتی همراه با دکتر مصدق به لاهه رفته [خرداد ۱۳۳۱] و اکنون قصد دارد یکی دو هفته به پاریس بیاید و چون نخستین سفرش به اروپاست، نیاز به راهنمایی دارد. به سابقه آشنایی، روز معهود به ایستگاه راه آهن شمال رفتم و او را به هتلی که برای اقامتش در نظر گرفته بودم، راهنمایی نمودم. در جلو پیشخان هتل خود را کنار کشیدم تا مترجم بینوایان ویکتور هوگو خودش با مأمور پذیرایی هتل گفتوگو کند ولی او اظهار عجز کرد و من برایش اتاق گرفتم.
مستعان پیش از دیدن هر جای تماشایی پاریس، اصرار داشت باغ نباتات را ببیند. از اینرو، فردای آن روز او را به باغ نباتات پاریس بردم و مشاهده کردم با دقت نام انواع گلها را یادداشت میکند. وقتی علت را پرسیدم، پاسخ داد در کتاب بینوایان نام صدها گل وجود دارد که من همه را دگمه ای ترجمه کردهام و اکنون که به رأیالعین آنها را میبینم، قصد دارم در چاپ بعدی اصلاح کنم!
در مدت دو هفتهای که مستعان در پاریس اقامت داشت، او را به دیدن جاهای تماشایی پاریس و حتی گردهماییهای دانشجویی بردم اما به محض اینکه به ایران بازگشت، شروع به نوشتن سلسله مقالاتی درباره دانشجویان ایرانی در فرانسه کرد و از عقدهای که پیدا کرده بود، آنان را به ولنگاری، عیاشی، ولخرجی، زنبارگی، وطنفروشی متهم کرد.
از خواندن این سلسله مقالات به اندازهای ناراحت و عصبانی شدم که کارت خبرنگاری مجله تهران مصور را پس فرستادم و تقاضا کردم از آن به بعد از ارسال مجله به نشانی من در پاریس خودداری کنند».
📚 عبدالرضا (هوشنگ) مهدوی، در حاشیه سیاست خارجی از دوران نهضت ملی تا انقلاب ( ۱۳۵۹-۱۳۲۷)، تهران، آسیم، ۱۳۸۵، ۵۴ - ۵۵.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
🔸 «سفر نویسنده و مترجم بزرگ! در این روزها نامهای از لاهه رسید که حسینقلی مستعان سردبیر اجتماعی مجلهٔ تهران مصور نوشته بود جزء هیئت مطبوعاتی همراه با دکتر مصدق به لاهه رفته [خرداد ۱۳۳۱] و اکنون قصد دارد یکی دو هفته به پاریس بیاید و چون نخستین سفرش به اروپاست،…
✅ یکی از آن مقالههای مستعان این است: «یادداشتهای سفر اروپا: بعد از نیمقرن یک دکتر مصدق کافی نیست»، تهران مصور، مهر ۱۳۳۱.
🔗 تصویرها را از صفحه دکتر محمد توکلی برداشتهام.
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔗 تصویرها را از صفحه دکتر محمد توکلی برداشتهام.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2
✍ یاسر ملکزاده:
«این کتاب را نخرید! مترجم تعلیقات را حذف کرده. فقط هرجایی توضیحی را در تعلیقات دیده که خوشش آمده آن را به متن اصلی اضافه کرده. یک آشی پخته که فقط خودش از محتویات آن خبر دارد. کتاب فهرست منابع هم ندارد. کلا مترجم هنرمند کتاب تحقیقاتی را تبدیل به رمان نوجوانان کرده!.
ترجمه دوزاری!».
🆔t.me/HistoryandMemory
«این کتاب را نخرید! مترجم تعلیقات را حذف کرده. فقط هرجایی توضیحی را در تعلیقات دیده که خوشش آمده آن را به متن اصلی اضافه کرده. یک آشی پخته که فقط خودش از محتویات آن خبر دارد. کتاب فهرست منابع هم ندارد. کلا مترجم هنرمند کتاب تحقیقاتی را تبدیل به رمان نوجوانان کرده!.
ترجمه دوزاری!».
🆔t.me/HistoryandMemory
👍8
✅ تازهترین شماره مجله تاریخ و تمدن اسلامی (شماره ۴۵، زمستان ۱۴۰۲) منتشر شد.
🔗 https://sanad.iau.ir/journal/jhcin
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔗 https://sanad.iau.ir/journal/jhcin
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2
📚 Doris Behrens-Abouseif, Dress and Dress Code in Medieval Cairo: A Mamluk Obsession, Brill, 2024.
📚 دوریس بِرِنس-ابوسیف، <پوشاک و شیوهٔ پوشش در قاهره دورهٔ میانه: وسواسی مملوکی>
#تازه_ها
#تاریخ_پوشاک #شیوه_پوشش
#تاریخ_اجتماعی_پوشش
#ممالیک #قاهره_مملوکی
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 دوریس بِرِنس-ابوسیف، <پوشاک و شیوهٔ پوشش در قاهره دورهٔ میانه: وسواسی مملوکی>
#تازه_ها
#تاریخ_پوشاک #شیوه_پوشش
#تاریخ_اجتماعی_پوشش
#ممالیک #قاهره_مملوکی
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍1
☑️ امروز سالروز درگذشت ایرج افشار است (۱۸ اسفند ۱۳۸۹).
🔹 احسان یارشاطر درباره ایرج افشار:
«افشار مردی خوشبنیه، تا اندازهای بلندقد، با چهرهای دلنشین، پوششاش ساده با خلق وخویی آرام و جدینمایی شوخطبع بود. او بسیار سختکوش و بسامان بود و همیشه چندین برنامۀ موازی را پیش میبرد. در یک عمر همکاری با او هرگز ندیدم که خشمگین شود. او پیوسته پژوهشگران جوان را تشویق میکرد و به آنان دست یاری میداد، اگر نیازمند بودند».
📚 Ehsan Yarshater, "Obituary Iraj Afshar (1925-2011)", Iranian Studies, volume 44, number 4, July 2011, pp. 581-585.
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹 احسان یارشاطر درباره ایرج افشار:
«افشار مردی خوشبنیه، تا اندازهای بلندقد، با چهرهای دلنشین، پوششاش ساده با خلق وخویی آرام و جدینمایی شوخطبع بود. او بسیار سختکوش و بسامان بود و همیشه چندین برنامۀ موازی را پیش میبرد. در یک عمر همکاری با او هرگز ندیدم که خشمگین شود. او پیوسته پژوهشگران جوان را تشویق میکرد و به آنان دست یاری میداد، اگر نیازمند بودند».
📚 Ehsan Yarshater, "Obituary Iraj Afshar (1925-2011)", Iranian Studies, volume 44, number 4, July 2011, pp. 581-585.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍5🔥1
🔸 «پاییز ۱۳۷۷
چرخی دیگر در خراسان*
میامی
یک بند از تهران به اسفراین آمدیم (۲۲ آبان ۱۳۷۷). ستوده و من میرویم که خود را به مشهد برسانیم تا در جلسه بحث شهرنامهنویسی مرکز خراسانشناسی مشارکت کنیم. دوست گرامی فاضل دکتر محمدجعفر یاحقی تصور کرده است علیآباد هم شهری است و ما از اصول مربوط به شهرنامهنویسی چیزی میدانیم.
چون قدرتالله خان روشنی هم میبایست در همان جلسه حضور یابد و در این وقت در اسفراین میبود، موقع را مغتنم دانستیم و به سراغ او رفتیم تا از آنجا با هم به مشهد برویم.
ناهارمان را در صحرای میامی خوردیم. نان و ماست و لبو. یاد باد آن که شیخ الرئیس حیرت قاجار درباره آن جا گفته است:
تا خیمه به صحرای میامی زدهایم
با بربط و نی باده پیاپی زدهایم
زاهد تومده زحمت خود خجلت ما را
در محفل ما میا میا، میزدهایم».
* در همصحبتی منوچهر ستوده و قسمتی با قدرتالله روشنی زعفرانلو
📚 ایرج افشار، گلگشت در وطن: سفرنامچه، تهران: اختران، ۱۳۸۳، ص ۹۷.
🆔 t.me/HistoryandMemory
چرخی دیگر در خراسان*
میامی
یک بند از تهران به اسفراین آمدیم (۲۲ آبان ۱۳۷۷). ستوده و من میرویم که خود را به مشهد برسانیم تا در جلسه بحث شهرنامهنویسی مرکز خراسانشناسی مشارکت کنیم. دوست گرامی فاضل دکتر محمدجعفر یاحقی تصور کرده است علیآباد هم شهری است و ما از اصول مربوط به شهرنامهنویسی چیزی میدانیم.
چون قدرتالله خان روشنی هم میبایست در همان جلسه حضور یابد و در این وقت در اسفراین میبود، موقع را مغتنم دانستیم و به سراغ او رفتیم تا از آنجا با هم به مشهد برویم.
ناهارمان را در صحرای میامی خوردیم. نان و ماست و لبو. یاد باد آن که شیخ الرئیس حیرت قاجار درباره آن جا گفته است:
تا خیمه به صحرای میامی زدهایم
با بربط و نی باده پیاپی زدهایم
زاهد تومده زحمت خود خجلت ما را
در محفل ما میا میا، میزدهایم».
* در همصحبتی منوچهر ستوده و قسمتی با قدرتالله روشنی زعفرانلو
📚 ایرج افشار، گلگشت در وطن: سفرنامچه، تهران: اختران، ۱۳۸۳، ص ۹۷.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4