اینجا جیک داشت غذای بیشتری تو بشقاب نیکی میذاشت و هی بهش میگفت خوب غذا بخوره.
🦮 : زیاد بخور، زیاد بخور
🐥 : امروز خیلی غذا خوردم، تو تمام عمرم انقدر غذا نخورده بودم
🦮 : مطمئنم پدر و مادرت از شنیدن اینکه خوب غذا میخوری خیلی خوشحال میشن
🦮 : زیاد بخور، زیاد بخور
🐥 : امروز خیلی غذا خوردم، تو تمام عمرم انقدر غذا نخورده بودم
🦮 : مطمئنم پدر و مادرت از شنیدن اینکه خوب غذا میخوری خیلی خوشحال میشن
یاد وقتی افتادم که جیک میخواست پدر و مادر نیکی رو ببینه تا بهشون بگه همه با نیکی خوب رفتار میکنن و ازش مراقبت میکنن پس لازم نیست نگرانش باشن.
جیک برای واقعی اشکم رو درمیاره.
جیک برای واقعی اشکم رو درمیاره.
🦌 : اه، باد فقط به من میخوره
🦌 : میدونین چون باد معمولا به سمت کسایی که خوشتیپن میوزه
🦮 : هوهو
🦌 : میدونین چون باد معمولا به سمت کسایی که خوشتیپن میوزه
🦮 : هوهو
قبل از این انهایپن از جزیره ججو به سئول برگشتن و حالا کتی که هیسونگ تو فرودگاه پوشیده بود، اینبار جیک تو فرودگاه برای رفتن به چین پوشیده؟